شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۷ - ۲۰ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

عادت
علی ناظر

علی ناظر

عادت به آنچه برای ما روزانه، و یا مستمرا اتفاق می افتد، می تواند در مواردی مفید باشد، و برخی از اوقات از ایفای نقش مان، و یا رسیدن به هدفمان پیشگیری کند. گاهی اوقات، ما با درد، غم، کمبود، ستم و نابرابری و بی انصافی اُخت می گیریم. به اینها عادت می کنیم. گاهی از اوقات علیه آن می شوریم، فریادمان به آسمان می رود، علیه ظلم و ستم مستمری که به ما روا می شود شورش می کنیم، طبیعت و خدا را به مصاف فرا می خوانیم، و در برابر این استمرار، سینه ستبر می کنیم. و چون بی انصافی و نا مردمی و ظلم و ستم و حق کشی و بدی و غم های زندگی عقب نمی نشیند، و در مصاف با تن خسته ما پیروز می شوند، سر فرود آورده و به آنچه بر ما می گذرد عادت می کنیم.

گاهی از اوقات به آنچه بر دیگران می گذرد عادت می کنیم. عادت می کنیم که ببینیم همسایه ما فقیر است؛ که کودکش با یک دست لباس به مدرسه می رود و همان لباس را در عید نوروز می پوشد. به مرگ و میر در خانه آنها عادت می کنیم. به بدبیاری های آنها عادت می کنیم. می گوییم که تقصیر خودشان است، می گوییم که بد شانس هستند، می گوییم که چند بار به آنها کمک کرده ایم، و دیگر توان کمک نداریم. می گوییم که خود کرده را تدبیر نیست. و بعد، به آنچه بر آنها می گذرد عادت می کنیم.

گاهی اوقات به آنها راهنمایی می کنیم، و چون گوش نمی دهند و بد می آورند، ته دلمان می گوییم چشمشان کور. از دستشان عصبانی می شویم، مخصوصا وقتی که می بینیم کودکشان خوب لباس نمی پوشد، خوب تغذیه نمی شود، مداوا نمی شود. در این شرایط آنچه در دل داریم را با آنها مطرح می کنیم، راهنمایی می کنیم، جوش می زنیم، و چون اتفاقی نمی افتد، به نشنیدن های آنها عادت می کنیم. به دیگران می گوییم که گوش شنوا ندارد. فایده ندارد. و بعد، عادت می کنیم.

این داستان ما و « عادت انسان» با رخدادهای پیرامونش است.  ما، کسانی که دلمان برای آزادی وطنمان می تپد، که شب هایمان با رؤیای رهایی انسان از زرداران و زور داران می گذرد. ما که روز هایمان با امید رهایی خلق های ستم دیده، و رسیدن انسان به والاترین مقام، به شب می رسد. ما که به این رؤیا ها و امید ها عادت کرده ایم.

امروز شورای ملی مقاومت طی اطلاعیه اطلاع داد که لشگر پنجم عراق بخشی از اشرف را اشغال کرده است. اعلام کرد که 51 عضو پارلمان عراق این اشغال را محکوم کردند. می خوانیم که مریم رجوی به ژنرال لوید آستین، کلینتون و مک کین و... اعتراض کرد و موقعیت خود را با مردم لیبی که قذافی به آنها حمله می برد مقایسه کرد. شنیده ایم که تعدادی از ساکنین اشرف به بیماری سرطان مبتلا شده اند، و نیروهای محاصره کننده عراقی اجازه درمان به موقع به این بیماران نمی دهند. می خوانیم و شنیده ایم که دانه دانه چشم فرو می بندند، و به خاک سپرده می شوند. و ما، آرام ارام به این اخبار عادت کرده ایم. آرام آرام از کنار این خبرهای درد آور می گذریم. با تأسف سری تکان می دهیم، با خشم به رژیم اسلامی ناسزا می گوییم، و یا رهبران مجاهدین را سرزنش می کنیم، و بعد، به این ناسزا گفتن ها و انتقاد ها هم عادت می کنیم.

مرگ رفیق را می بینیم، و عادت می کنیم. زخمی شدن رفیق را می بینیم، و عادت می کنیم. به زنده بودن خود، به مرگ رفیق خود انس گرفته ایم. نه اینکه بویی از انسانیت نبرده باشیم. برده ایم. اما به آنچه که هستیم، عادت کرده ایم. عادت کرده ایم که دانه دانه حق و حقوق مان را پایمال بکنند و دیگر حرفی نزنیم. نه اینکه از دفاع از حق دلسرد شده ایم. نه! به پایمال شدن، به پایمال کردن ها عادت کرده ایم.

در باره شما نمی دانم، اما من هیچگاه با مجاهدین هم سنخ نبوده ام، به کارهای آنها بینهایت ایراد دارم. تصویب مصوبه های آنها را که پایه ای ترین حق – رکن چهارم – را نادیده گرفته و با حکمی حکومتی، اعضای شورای ملی مقاومت به آن رأی می دهند را علنا تقبیح کرده و می کنم. اما نمی توانم، به آنچه که بر ساکنین اشرف می گذرد، عادت کنم. نمی توانم تصور کنم که انسانی مبتلا و بیمار اجازه ندارد مداوا شود. که رفیقی آب ندارد بنوشد، که مورد ستم قرار گرفته است. نمی توانم به اجحافی که بر این انسانها تحمیل می شود، عادت کنم.

دیروز، سیزده به در بود. ما که در خارج هستیم، طبق عادت و سنت و رسم و روش همیشگی سیزده را به در کردیم. ساکنین اشرف، در همان لحظه شاهد ورود لشگر 5 عراق به حریم شان بودند. خیلی از ما، به این هم عادت کرده ایم. به اینکه رهبران مجاهدین اشرف را کانون استراتژیک بخوانند، و طوری از آن صحبت کنند که گویی.... و بعد، بشنویم که نمی توانند حتی از حریم خود دفاع کنند. ما، به این تناقض هم عادت کرده ایم. عادت کرده ایم که سخنرانی های مسعود و مریم رجوی را بشنویم، سرکوب روزانه آنها را ببینیم، شرکت بولتون را در مراسم پاریس مشاهده کنیم و در عین حال، خبر ابقای مجاهدین در لیست تروریستی را هم بخوانیم. عادت کرده ایم. گاهی اوقات فکر می کنم که خودشان هم به این تناقض ها، نابرابری ها، حق کشی ها، پایمال شدن ها، عادت کرده اند. مثل بیماری که می داند مرفین سم است، اما به آن عادت کرده است.

بارها فراخوان داده ام. بارها کاربران دیدگاه به این فراخوان ها پاسخ مثبت داده اند. متن آن را برای این دیپلمات و آن مدافع حقوق بشر ارسال کرده ام و پاسخ آن را هم منتشر کرده ام. در باره شما نمی دانم، اما من مجاهدین را (به معنی واقعی کلمه)نمی شناسم. مثل بعضی ها از نردیک با آنها دمخور نبوده ام. عضو این نهاد و آن نهاد نبوده ام، و در نتیجه صابون آنها به جامه ام نخورده است. البته، با هم زیاد گردگیری داشته ایم، اما دشمنانه نبوده اند، و در بزنگاه ها که دنیای پر تلاطم سیاست علیه آنها شوریده، انتقاد به کج فهمی های آنها را نادیده گرفته ام.

به راستی، بیش از این چه می توان کرد؟ به ظاهر هیچ. و به ظاهر، باید با این «هیچ» هم عادت کنم. باید بشنوم و بخوانم که می آیند و می زنند و می کشند و حریم انسانها را از هم می درند، و من، باید به آن عادت کنم. گفته می شود که «سیاست» یعنی همین. آری سیاست یعنی همین، اما سکوت و عادت در برابر آن؟ نه، هرگز. مگر می شود در برابر بی انصافی، در برابر آنچه که می دانم پایمال کردن حق است، ساکت بنشینم، و به این سکوت کردن هم عادت کنم؟

به من گفته می شود که سقف عادت نکردنت بیان اعتراض است. تنها کاری که می شود کرد، اعتراض است و آنهم تکراری شده است. گفته می شود که آمریکا و جمهوری اسلامی تبانی کرده اند که کار را یکسره کنند. در برابر این تصمیم، چه می توان کرد؟

می گویم هر چه می توان کرد، باید کرد، به جز عادت. عادت نباید کرد.

نه بخاطر اینکه اینها مجاهدند. نه بخاطر اینکه اینها انسانند، نه بخاطر اینکه من و رژیم در نقطه مخالفیم.  و یا بخاطر اینکه اسم زیر اعدامی شیرکو معارفی، و یا دکمه چی است.  به این دلایل نه (هر چند که دلیل های خوبی هستند). بلکه، تنها به این خاطر که نمی خواهم به عادت کردن، عادت کنم. نمی خواهم عادت کردن، بخشی از ساختار ژن من بشود. نمی خواهم عادت کردن برایم غریضی بشود. یک اخلاق بشود. نمی خواهم عادت کنم که از کنار مسائلی که برایم «اصل» هستند، به راحتی بگذرم. همانطور که مصوبه شورای ملی مقاومت از گلویم پایین نمی رود و به این اهانت بزرگ نمی توانم عادت کنم، درست به همان دلیل نمی توانم بشنوم که به حریم ساکنین اشرف تجاوز شده، و به این تجاوز عادت کنم.

تجاوز به حریم ساکنین اشرف را شدیدا محکوم می کنم.

علی ناظر

14 فروردین 1390

 

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.