شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۱ مهر ۱۳۹۳ - ۲۳ سپتامبر ۲۰۱۴



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

خودکشی دردی را دوا نمی‌کند. ( علیرضا پهلوی از کاخ سعدآباد تا بوستون)

همنشين بهار

چرا علیرضا پهلوی تفنگ شکاری را در دهان خویش گذاشت و به خودش شلیک کرد؟ چرا او را جامعه نمی شناخت؟ او حتی یک وب‌لاگ و سایت ساده نداشت. حتی یکبار با وی مصاحبه نشد و هیچ نوشته و مقاله ای از وی در دسترس نیست. از آخرین نامه اش هم که جز خانواده اش کسی خبر ندارد؟!

 

 
علیرضا پهلوی منتظر بهار نشد، در آغاز سال نو (میلادی)، به خودش گلوله زد و در غربت جان سپرد و این جدا از همدردی و تسلیت، جای تأمّل دارد.

 

آیا این خودکشی‌ها نمادی از بن‌بست است؟

 آیا خاطرۀ دردناک مرگ پدر و خواهرش لیلا، او را به این اتنخاب کشید؟

آیا چون «از آنچه به ناروا بر میهن عزیزش می‌گذشت آزرده و غمگین بود...» ـ خود را کشت ؟ [۱]

 

البته می‌توان هر اتفاقی را یک جوری به استبداد زیر پرده دین که ریشه همه نابسامانی ها و غربت ها است، ربط داد اما «تک سبب بینی» کلید قفل اینگونه مرگ‌های غریب نیست. چنین مرگی در چنین ایامی مهیب‌تر از آن است که خودخواسته تعبیر شود.

 

***

علیرضا پهلوی اگرچه سال ۱۳۸۱ با سارا طباطبایی نامزد کرد و جدا از تجارت، به موسیقی و تاریخ و ایران شناسی هم، دل بست اما بر احساس تنهائی و روزمرّگی غلبه نکرد و نمی‌توانست غلبه کند.

 

شگفتا که این دنیا به هیچکس وفا نمی‌کند. او که پیش از انقلاب تا ۱۲ سالگی در یکی از بناهای قدیمی مجموعه فرهنگی تاریخی کاخ سعد آباد (جایی که اکنون موزه صنایع دستی ایران است) زندگی می‌کرد و بد و خوب رژیم گذشته به فرد او مربوط نبود، باید در بوستون آمریکا جان بسپارد و پلیس ایالات متحده دستکش بپوشد و صورت جلسه مرگش را بنویسد. از یک نظر، مرگ او، مرگ یک نسل است... 

 

در نگاهی سطحی و خودفریبانه، او خودخواسته جان داد. اما در عالم واقع چنین نیست.

مرگ غم انگیز وی حتی برای کسانیکه با ستم رژیم پیشین کنار نیامده اند نیز، عبرت آمیز است و جز اصحاب کینه و عسل پوشان سرکه فروش، کسی را خوشحال نمی‌کند. هیچ انسان فرهیخته ای رنج مادر و خویشان وی را برنمی تابد حتی اگر در اوین یا در کمیته به اصطلاح ضد خرابکاری رژیم پیشین شکنجه شده باشد. [۲]

 

کسی که خودکشی می‌کند درواقع اصالت را به «پوچی» می‌دهد.

پیام اصالت دادن به پوچی چیست؟ و در اینگونه مرگ‌ها چه نکته ای نهفته است؟

 

واقعش این است که جاذبه های زندگی و این دنیای دون، دارند نقش «سیرن ها» sirenen را که ظاهر خوش خط و خالی داشتند و با آوای دلفریب همه را به کام خود می‌کشیدند، بازی می‌کنند. [۳]

«شاهزاده و گدا» ندارد. اگر به ساز ستمگران برقصیم، اگر در برابر این زندگی که پارس می‌کند و این زمین که خار می‌خلد و این آسمان که بلا می‌ریزد نایستیم، اگر به نشستن در تاریکی و غمهای حقیر خو گرفته و با ارتجاع و رفیق شفیق‌ش، بورژوازی هار طماع بی پرنسیب مرزبندی نداشته باشیم، اگر باور نکنیم که از درون شب تار می‌شکوفد گل صبح، البته که از زندگی سیر می‌شویم و قبل از مرگ می‌میریم. [۴]

«زانوی غم به بغل گرفتن» و آیه یأس خواندن دردی را دوا نمی کند. «بی‌دردی» و «بی‌غم شادی» هم در شآن انسان اندیشه‌ورز نیست، گاه باید برای گلی یا گیاهی یا ستاره و پرنده ای دست تکان داد و بوسه فرستاد. در آسمان آبی تنها ابرهای سیاه بی‌باران نیست، ستاره و ماه و خورشید هم هست. زمین همه اش جلبک و خرزَهره و خارمغیلان نیست، گل سرخ و آب زلال و دامن صحرا هم هست. (بگذریم که بنا بر فلسفه شرور، همان جلبک و خرزَهره و خار هم، پُر از زیبایی و خیر است.)

 

نباید با تهی بودن و تهی شدن و روزمرگی کنار بیائیم. ارباب بی مروت دنیا خودشان بنده و برده و «بی ـ چاره»‌اند. نباید جز به آن حّی لایَموت به اَحدالناسی امید و هراس داشته باشیم. نفرین ها و آفرین ها بی ثمر است.

 

«راز وجود» را هم باور نکنیم و او را که جایی جز همه جا نیست، روح این جهان بیروح پنداریم، باید به جای بیگانگی با خود و جهان هستی، دست به زانوی خودمان بگیریم و برخیزیم. برخیزیم و قدمی پیش نهیم.

صبح سپیدی را که از پس این شب تار می‌آید باور داشته باشیم و ایمان بیاوریم که بهار می آید هرچند زمسنانیان نخواهند.

 

 

 
پانویس
 
[۱] در اعلامیه‌ای که در وب سایت آقای رضا پهلوی منتشر شده چنین آمده است:

با کمال تاسف و اندوهی جانگداز درگذشت شاهپور علیرضا پهلوی را به آگاهی هم میهنانمان می‌رسانیم.
شادروان، همچون میلیون ها جوان ایرانی، از آنچه که به ناروا بر میهن عزیزش می‌گذشت سخت آزرده و غمگین بود، و نیز هیچگاه خاطرۀ دردناک مرگ پدر و خواهر عزیزش او را رها نکرد.
بسیار کوشید که به گونه‌ای بر این بحران درونی فائق آید، دریغا که موفق نشد، تا اینکه سرانجام در صبحگاه چهاردهم دی ماه
۱۳۸۹ (چهارم ژانویۀ ۲۰۱۱) در منزل مسکونی خود در شهر بوستون آمریکا به زندگی خود خاتمه داد و همۀ خانواده و دوستدارانش را در غمی عمیق فرو برد.
باری دیگر با همۀ مادران، پدران و وابستگان داغدار قربانیان این دوران تاریک میهن همدرد شده ایم.

رضا پهلوی، فرح پهلوی، فرحناز پهلوی، یاسمین پهلوی، نورپهلوی، ایمان پهلوی و فرح پهلوی

...

عجبا که اسم «سارا طباطبایی» در میان افراد فوق نیست. 

یکسال بعد از خودکشی لیلا پهلوی، علیرضا تصمیم به ازدواج گرفت و سارا نامزدش بود، 

آیا افسردگی حاصل از جداشدن از سارا طباطبایی، یا آنطور که گفته می‌شود غرق شدن لیلا آزموده (دوست دختر بعدی علیرضا پهلوی)، نقشی در این خودکشی نداشته است؟

 

نکته دیگر: چرا تا قبل از خودکشی علیرضا پهلوی، هیج سابقه و رد پایی از او در هیچ رسانه ای نبود ؟

چرا پسر شاه یك سایت و یا حتی یك وبلاگ معمولی نداشت ؟ چرا  علی رغم زندگی ۳۲ ساله در تبعید، هیچ مصاحبه یا اظهار نظری از او (حتی در مورد ایرانشناسی که می‌گویند به آن علاقه داشته) دیده نشد ؟...

در اعلامیه خانواده پهلوی، اعلامیه ای که این خودکشی را به حقانیت و «مظلومیت» خود ربط داده اند، چنین آمده است:

(علیرضا)، «از آنچه که به ناروا بر ميهن عزيزش مي‌گذشت سخت آزرده و غمگين بود، و نيز هيچگاه خاطرۀ دردناک مرگ پدر و خواهر عزيزش او را رها نکرد.»

گیریم باور کردیم و افسردگی صرفاً ناشی از عواملی بوده كه در اعلامیه مزبور بیان شده است. خب، چرا خانواده پهلوی یك چنین آدم افسرده ای را به حال خود رها كرده بودند تا تنها در گوشه ای از دنیا در گرداب افسردگی غوطه بزند و در نهایت خودكشی كند؟

 

[۲] دوران «گلوبلوزیشن»، قانونمندی های خاص خودش را دارد. همان طور که در بازار  کار، FLEXIBILITY  یعنی انعطاف شغلی هر چه بیشتر، مورد نیاز سرمایه داری است، رژیم ها نیز باید برای تغئیر به اندازه کافی انعطاف داشته باشند تا چنانچه با احکام دیکته شده از سوی وزارت خزانه داری آمریکا و بانک جهانی و صندوق بین المللی پول (احکام جهانی شدن سرمایه)، سازگاری نشان ندادند به راحتی عوض شوند و نهاد پیش سرمایه داری و ارتجاعی سلطنت با چنین اصولی آبش در یک جوی نمی‌رود و به عبارت دیگر با قوانین گردش سرمایه و انباشت آن، (به ویژه در کشورهای عقب نگاهداشته شده که تشریفاتی و نمادین باقی نمی‌ماند و پایش را از گلیم خود درازتر می‌کند)، سازگاری ندارد و برای طالبان نفت و دلار، تاریخ مصرف آن به سر آمده است.

همدردی، یا تأمّل در خودکشی علیرضا پهلوی، به معنی تأئید نظامی که مُهر کودتا بر پیشانی خود دارد و فاتحه‌اش خوانده شده، نیست.
 

[۳] بر اساس یک داستان حماسی اساطیر یونان باستان، هنگامي كه رهپویان در پی گمشده خویش راهی دریا شدند و بر كشتی نشستند به ديار «سیرن‌ها» Σειρήν  ‏، که ظاهر خوش خط و خالی داشتند و، ادعا می‌کردند «دختران خدای دریا هستیم» ــ رسيدند.

 

«سیرن ها»، پريان دريايي بد طینت و خوش‌صدايي بودند كه با آواز دل‌فريب خود، دل اهل کشتی را می‌ربودند و پس از این دلربایی، به امواج ویرانگر دریا می‌کشیدند.

در این راه هولناک و پُر وسوسه، همه غرق و نابود می‌شدند و، هيچ كشتي، توانايي عبور از قلمرو آنان را نداشت.

 

چنگ‌ نواز هنرمندی، که اسمش «اورفئوس»  Ορφεύς  بود بر آن شد جلوی فریب را بگیرد. آن‌چنان آوازي سر داد كه نواي فریبنده «سيرن‌ها»، گم و گور شد...   

 

 

 [۴] سایت /www.boston.com ضمن اشاره به خودکشی علیرضا پهلوی (یا گلوله) سخنان «جان تیرمن» John Tirman نویسنده کتاب The Human Cost of America's Arms Trade و استاد امور بین الملل در دانشگاه فنی ماساچوست را در انتقاد به رژیم پهلوی و...انعکاس داده است. استاد مزبور مخالف سیاستهای جنگ طلبانه امثال بوش و مخالف عملکرد رژیم کنونی ایران هم هست.

از آنجا که اکنون هنگام همدردی است و نه گوشه زدن، سخنان John Tirman را (در انتقاد به رژیم شاه) ترجمه نکردم اما صادقانه بگویم (ضمن اعتراف به نقاط مثبت رژیم پیشین)، با وی هم‌نظر هستم.

  

Son of late shah of Iran dies in his South End home.

 By Tracy Jan, John R. Ellement, and Maria Cramer, Globe Staff

 The 45-year-old son of the late shah of Iran died early this morning inside his South End home after he allegedly shot himself, according to Boston law enforcement officials and a Web posting by his brother.

Prince Ali-Reza Pahlavi was found inside his West Newton Street home by Boston police around 2 a.m. today, according to police and the posting on rezapahlavi.org.

“It is with immense grief that we would like to inform our compatriots of the passing away of Prince Alireza Pahlavi,’’ according to the posting by his older brother, Reza Pahlavi. “Like millions of young Iranians, he too was deeply disturbed by all the ills fallen upon his beloved homeland, as well as carrying the burden of losing a father and a sister in his young life.’’

The posting continued, “although he struggled for years to overcome his sorrow, he finally succumbed, and during the night of the 4th of January 2011, in his Boston residence, took his own life, plunging his family and friends into great sorrow.’’

The statement added, “Once again, we are joined with mothers, father and relatives of so many victims of these dark times for our country.’’

A law enforcement source in Boston confirmed that Ali-Reza Pahlavi is the person who apparently shot himself in the South End earlier today.

Alireza Pahlavi’s father was the shah of Iran and a close American ally. The shah was overthrown in the 1970s by a fundamentalist Islamic revolution that remains in power, bedeviling the current American administration with reported plans to produce nuclear weapons.

Ali-Reza was born in 1966 and has lived in the South End for many years, but has kept a low public profile. The Globe reported incorrectly earlier today that Pahlavi was a student at the Harvard Divinity School. In fact, Pahlavi enrolled in a doctorate program in Near Eastern languages and civilizations at Harvard in 1993 but did not complete his degree, according to the registrar's office of the Faculty of Arts and Sciences.

His older brother, Reza Pahlavi, is a lawyer who lives in the United States and has taken a much more public role in opposing the continued control of his homeland.

A younger sister, Leila Pahlavi, died in a London hotel room in 2001 from an accidental overdose of prescription drugs,according to the Agence France Press. She also battled emotional problems for many years.

A spokesman for Suffolk District Attorney Daniel F. Conley said today that the shooting death was under investigation and has not been officially classified a suicide. However, the spokesman, Jake Wark, said the shooting is not being investigated as a homicide.

Boston police spokeswoman Elaine Driscoll said that “preliminary investigation suggests that the bullet wound was self-inflicted.’’
 

John Tirman, a professor of international affairs at MIT in Cambridge, said the Pahlavi family has not played a major role in Iranian politics since the family left Iran, partly because the family was reviled by many Iranians because of the ruthlessness of the shah’s regime and the family’s extravagant lifestyle while in power.

“We don’t like what is in Iran right now,’’ Tirman said. “But what was there before was pretty nasty, too.’’

Tirman said he did not know Ali-Reza Pahlavi personally. adding that many close followers of the Pahlavis relocated to the US after his fall from power. The largest concentration is in California. he said.

“It’s a very big community in the US, very well educated,’’ Tirman said. “Many Iranians have been quite successful in business and academia and elsewhere in the US. It’s not an exile community that had a head exactly, they were first among equals in that exile community.’’

http://www.boston.com/news/local/breaking_news/2011/01/son_of_late_sha.html?p1=News_links

 
***
در این رابطه:

 گويای حکايتی‌ ست آن شمع خموش / خودکشی «منصور خاکسار»   

 
 
همنشین بهار
 
 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
همنشين بهار:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.