شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

پنجشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۸ - ۱۲ دسامبر ۲۰۱۹



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

مَهّریه در برابر بُضع ؟!
گُل همین جا است، همین جا برقص

همنشين بهار

به یاد دکتر علی شریعتی که همسفر تاریخ و همنشین اساطیر بود، این «هِل پوک» را به کسانی تقدیم می‌کنم که خود کاری نمی‌کنند، اما وقتی دیگران کاری کنند، آزرده می‌شوند.

 
انگیزه من از نوشتن این یاداشت، پرداختن به امری سطحی و پیش‌ پا‌ افتاده نیست. زیر سئوال بردن دستگاه ارزشی و نظری جریان راست ارتجاعی و طرح این پرسش است که آیا فقهای نامدار و امثال على بن ابى رافع (نخستین فردی که در فقه،‏ کتاب و اثرى از خود به یادگار گذارد)، ابو جعفر طوسی، صاحب جواهر، شهید اول، شهید ثانی، شیخ مفید، علامه حلی، شیخ مرتضى انصارى، ملا محمد کاظم خراسانى، میرزا حسین نائینی و آیه‌الله بروجردی... همه و همه خواهان این بودند که خون پاکترین شهیدان را به نام فقه بریزند؟ خواهان این بودند که فقه بالِش و مُتکای ستمگران باشد، بگیر و ببند را توجیه کند و بر ستم و نابرابری صحه بگذارد؟! آیا انگیزه پاک صاحب جواهر که سی سال ‏تمام دود چراغ خورد و یک سره کار کرد و در دوران قلم و دوات (نه گوگل و کویکی و کتابهای دیجیتال) ۵۰ جلد کتاب ۴۰۰ صفحه ای نوشت، این بود؟

در این مقاله با اشاره به عبارت «التزویج و هوالتملیک البُضع بالعوض المعلوم» که البته به این صورت در هیچ منبع فقهی وجود ندارد و گویا برداشت شخصی یکی از استادان ارجمند دانشکده حقوق (سید محمد مشکوه یا محمد سنگلجی) بوده است، نکاتی را به بحث می‌گذارم.

ضرورت طرح این موضوع، آشنایی بیشتر با پیچیدگی‌های اینگونه مسائل و تبعیض نهفته در فقه زن ستیز و تکلیف مدار موجود است. فقه منجمد و ایستایی که هر جفا و جنایتی با توسل به آن توجیه می‌شود و خودش نیز در «بند» است.

مضمون عبارت عربی که در آغاز نوشتم به مالکیت و تصرف مرد بر زن، در ازای مهریه، اشاره دارد. یعنی با ازدواج، مرد مالک بضاعت و دارایی زن می‌شود.

کلید واژه‏ها :

عقد نکاح، مهریه (صداق)،بضع، مالکیت، منابع فقه، فقه جواهری، حق، تکلیف، اجتهاد، قضایای حقیقیه، خطاپذیری ذهن آدمی

------------------------------------

گاه مهریه، گل سپیدی است.

 

مَهریه که به آن کابین و صداق هم می‌گویند اگرچه با غَرض و مَرض آلوده شده، هدیه ای است که مرد در قبال ازدواج به همدم و همنشین خود می‌دهد و پرداخت آن باید یک‌جانبه، داوطلبانه، بی چشمداشت و تؤام با صداقت و صفا باشد. وَآتُواْ النَّسَاء صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَه...
صَدُقه، صَدِقه و صداق هر سه معنی مَهریه می‌دهد و «نحِله» به معنی هدیه (عطای بلا عوض) است و اضافه ی کلمه «صدقات» به ضمیر«هُنَّ» برای بیان این مطلب است که این مسأله از قدیم و ندیم در بین مردم و در آداب و رسوم ازدواج متداول بوده است. (و ادیان نیز نمی‌توانستند به آن دهن‌کجی کنند.)

 

مهر از کلمه عبری موهآر (mohar) و از ریشه سریانی مهرا (mahra) گرفته­شده است. مَهر، همیشه سکه و باغ و خانه و رفتن به جزیره کیش و سفر اروپا و زیارت حج و کرور کرور پول نقد نیست. گاه گل سپیدی است، استقلال و آزادی ایران است. آینه و شمعدان است، از برکردن غزلیات حافظ و نوشتن بخشی از دیوان شمس است. حفظ فصلی از قرآن و گلستان و اوستا، یا ترانه های بنان و مرضیه و داستان سیاوش در شاهنامه است.

شماری از جانباختگان راه آزادی «مهریه»شان قران و نهج البلاغه یا پرچم ایران و گل سرخ بود.

--------------------------------------------------
مَهرّیه در برابر بُضع؟!

 

اگرچه تنها یکی از معانی «بُضع» (با ضم ب) به آمیزش، و vulva (اندام تناسلی زنانه) اشاره دارد اما. قراردادن مهریه در برابر بُضع ، (پرداخت مهریه برای دریافت بُضع)، زن به مثابه کالای جنسی و کامجویی و فقط کامجویی را تداعی نمی‌کند؟ و با تحقیر آدمی همراه نیست؟

 

متاسفانه مضمون فوق (ازدواج = کامجویی که البته باید بهای نقدی آنرا هم پرداخت)، در کتب فقهی (بیشتر کتب فقهی اهل تسنن) اشاره شده است:

تفسیر ابن‌کثیر، تفسیر ابوبکر رازی، أحکام القرآن ابن عربی، تفسیر ابوعبداللّه محمدبن احمد انصاری قُرطُبی (مفسر و فقیه مالکی)، أبو بکر مسعود بن أحمد الکاسانی (فقیه حنفی در کتاب بدائع الصنائع فی ترتیب الشرائع)... همه به نوعی به مَهریه برابر بُضع، گوشه زده اند.

·       النکاح تملیک البضع بعوض،

·       أن عقد النکاح هو عقد تملیک انتفاع بالبضع...

·       مهر المثل عوض البضع (شهید ثانی نویسنده مسالک و شرح لمعه)

·       عقد معاوضه على البضع... (الفقه على المذاهب الاربعه - عبد الرحمن الجزیری)

·       لأنّ عوض البضع لیس شیئاً غیر الصداق (رساله خطی حکم شیربها، میرزای قمی)

در فقه تکلیف مدار واپسگرایان پیوند زیبای دو انسان، در ذیل ابواب نفقه، مهریه، تمکین و مانند آن آورده شده و می‌دانیم این مسائل مربوط به جنبه مالکیت عقد نکاح است.

آیت الله ناصر مکارم شیرازی در جلسه پانردهم کتاب حدود و تعزیرات  در شرح نظر شهید ثانى به صراحت میگوید:

·       استقراء باب نکاح نشان مى‏دهد که بضع محترم «یعامل معه معامله الملک» است....

·       نمى‏تواند بضع بدون اجرت باشد بدون مهر باشد، این در واقع دفاع از حق آن زن است...

·       شارع مقدس تنها جایى که مَهر (مهریه) را حذف کرده، آن زن بغى است، که احترامى براى بضع او نیست...‌

من واقعاً توان ترجمه این فرمایشات گهربار را ندارم. توهین نهفته در آن بی‌شرمانه است.

توجه کنیم که «بغی» معانی مختلف دارد اما در اصطلاح فقهی، در رابطه با مخالف سیاسی به کار می‌رود و یکی از معانی «زن بغی» در اصطلاحات فقهی، «مجرم سیاسی» است. (زندانی سیاسی)

***

قاتلین زندانیان سیاسی رکن عمده تعریف بغی را خروج بر امام عادل تفسیر کرده و به آیه نهم سوره حجرات و آیه ۲۳ سوره یونس ربط می‌دهند. بیچاره کلمات که زبانشان بسته است.

این دیدگاه پوسیده، «مَهر»، را عوض و به جای «بُضع» قرار می‌نهد و نفقه و کارمزدی که مرد به زن می‌دهد نیز از همین زاویه نگاه می‌شود.

چه دردمندانه می‌سراید ناصر خسرو،:

ای حیلت‌سازان جُهلای علما نام 

کز حیله مر ابلیس لعین را وُزرایید

فقه است مر آن بیهده را سوی شما نام

کان را همی از جهل شب و روز بخایید
--------------------------------------------------

ازدواج داد و ستد محسوب نمی‌شود.

 

یکی دیگر از معانی بُضع مهریه و ازدواج است. در نگاهی دیگر،  ازدواج داد و ستد محسوب نمی‌شود (یعنی از عقود معاوضی محض نیست) و مهریه هم شرطیت و رکنیت ندارد و در مواردی اصلاً مهریه وجود ندارد، اما عقد صحیح است و همین، نشان می‌دهد برداشتی که در آغاز تداعی می‌شد، دقیق نیست. هرکه می‌خواهد گفته باشد هم بگوید. باید به دیوار کوبید. ازدواج اتحاد دو جسم است در یک روح و رابطه بین ازدواج و مهریه بده و بستان نیست.

(به زبان حقوقی) نکاح، یک معاوضه حقیقیه و یک قرارداد مالی نیست تا احکام معاوضات و قرار دادهای مالی درباره آن اجرا شود. به همین دلیل بطلان و فسخ قرارداد راجع به مهریه، از موارد انحلال ازدواج شمرده نمی‌شود. یعنی نبود آن، ازدواج را بهم نمی‌زند و روی آن خط نمی‌کشد. همه اینها مسئله داد و ستد را زیر سئوال می‌برَد و نشان می‌دهد برداشت توهین آمیز نخستین تردید برمی‌دارد.

بگذریم که که اگر پای کامجویی هم باشد یکسویه نیست و زن و مرد هردو این تجربه را از سر می‌گذرانند. ضمناً شخص ثالثی غیر از شوهر هم می‌تواند مسئول پرداخت مهریه باشد در حالیکه با منطق کاسبکاری و کامجویی، سرش بی‌کلاه می‌ماند ! و همین نکته «الصداق فی مقابله البُضع» را معنای دیگری می‌بخشد و گویای این است که عقد نکاح را نباید صرفاً به مفهوم معاوضه و مبادله مهریه با بضع تفسیر و تبیین نمود.

تازه همه اینها به شرطی است که پیوند زناشویی را صرفاً عقدی مالی که در زمره عقود و قرار دادهای مالی و معوض باید از آن بحث کرد، پنداریم و نه در شمار عبادات که بدون انگیزه‌های پاک (قصد قربت) پوچ و بی‌معنا و کید و ریا است.

لاَ تُوَاعِدُوهُنَّ سِرًّا إِلَّا أَن تَقُولُوا قَوْلاً مَعْرُوفاً...

کسیکه در این دستگاه اعتقادی است و باورهایش از سر جهل و تزویر نیست، مگر می‌تواند کاسبکارانه به همسر و همدم و مادر فرزندش صرفاً به چشم جنس و فقط جنس (بُضع) نگاه کند؟

***

البته گذشته های دور و عصر شترچرانی، که تمام وجود آدمی حکم کنیز و برده و بنده داشت و بدان تجاوز می‌شد و قبحی هم نداشت، برخی قید و شرطها که امروز در عصر مدرنیته باعّی می‌کند و اح می‌نماید، طبیعی بود. زن هم، معنایی جز ضعیفه و سلیطه و «بضع» نداشت. اصلاً جز این دیده نمی‌شد و رسمیت نداشت.

 زبان رایج دنیا، اساساً زبان مرد بود و نه زبان زن (حالا هم همین طور است)  

همین الآن هم در هیچ زبانی، ضمیر مونث، قبل از ضمیر مذکر نیامده، اصلاً مرد در مرکز ساختمان گرامری زبان آقایی می‌کند. حتی تورات و انجیل و قرآن هنگام یادآوری خداوند، ضمیر مذکر Masculine به کار می‌برند.در چنین شرایطی زن البته که کالا است و «عشق» هم، آلوده است و صد البته تنها قربه الی البضع معنا دارد و بس.

پس، طبیعی است که هنگام عقد با محکم کاری و شرط و شروط، مهر (صداق) به پای آن ریخته شود و بدون هیچ حیایی قید گردد و تآکید شود ! 

--------------------------------------------------

بهار، زمین را می‌بوسد و می‌بوید... 

در کودکی معلم نازنینی داشتم که وقتی ازدواج کرد در آغاز گل از گلش می‌شکفت و هر روز صبح زود با لنگ و قدیفه به حمام عمومی که خزینه هم داشت، می‌رفت!

اما کم کم می‌دیدم دَمغ است و می‌رود لب پنچره کلاس می‌ایستد. همسر بسیار زیبایی داشت و گاه گداری خانه ما هم می‌آمدند اما توی خودشان بودند.

روزی از مادرم پرسیدم چرا اینها نمی‌خندند؟ مادرم گفت چون زن و شوهری نمی‌کنند. گفتم یعنی چی؟ گفت بزرگ میشی می‌فهمی. گفتم خب چرا پدر و مادرشان به آنها نمی‌گویند که با هم مهربان باشند. گفت عزیزم تا دلت بخواهد با هم مهربانند اما...

بعدها شنیدم همسر معلم ما، همان زن سکسی بسیار زیبا، امکان آمیزش ندارد (نه که تمایل ندارد، امکانش را ندارد) و هرچه هم دوا و دکتر می‌کنند، بی فایده است. او هیچ هورمون مردانه نداشت. به تمام معنا زن بود، فقط و فقط احساسات زنانه و کششهای جنسی زنانه داشت. اما می‌گفتند بدنش اجازه آمیزش نمی‌دهد...

مشکل او با آنچه امروز به یاری علم و دستادوردهای نوین روانشناسی شناخته شده و قابل حل و فصل است، فرق داشت.

عاقبت هم درحالیکه همدیگر را دوست داشتند با اشک و آه از هم جدا گشتند. خانواده های هردوی آنها پیشنهاد این جدایی را داده بودند.

به مادرم گفتم خب حالا بچه نداشته باشند چی میشه؟ چرا باید جدا می‌شدند. گفت عزیزم مسئله اصلاً بچه نبود. آنها هیچ جوری، هیچ جوری نمی‌توانستند زن و شوهری کنند...گفتم دیدم همدیگر را بوسیدند. گفت بوسه کافی نیست...

***

اگر خود ما در چنین شرایطی به درد چکنم چکنم گرفتار شده بودیم...اگر فرزندی داشتیم و موقعیتی مشابه داشت، یعنی همسرش تنها و تنها خواهر (یا برادر) او باشد، چگونه با مسئله برخورد می‌کنیم؟ مگر نه اینکه همه راهها باید به رُم ختم شود؟! به قول ماکسیم گورگی در شاهکارش (ژزین کلیما سامگینا) Жизнь Клима Самгина

از فیلسوف و شاعر گرفته تا نویسنده و موزیسن و معلم و پزشک... همه و همه، وقتی با زن‌شان هستند همان کاری را می‌کنند و باید بکنند که گاریچی می‌کند. رؤیاپردازی را کنار بگذار...در عالم واقع فرقی ندارد. (نقل به مضمون)

در شعر زیبای من بهارم تو زمین، این واقعیت هم نهفته است که بهار کنار نمی‌ایستد و تماشا کند. زمین را می‌بوسد و می‌بوید. اصلاً کارش همین است.

من باهارم تو زمین
من زمین ام تو درخت
من درختم تو باهار،
ناز انگشتای بارون ِ تو باغ ام میکنه
...

این روضه را خواندم تا بگویم داستان زشت «النکاح تملیک البضع بعوض» متاسفانه همه اش خواب و خیال نیست و به دلیل طبیعت آدمی رگه‌هایی از واقعیت را بهمراه دارد. نوع معاش و تربیت آدمی هم عوض شود فرق زیادی نمی‌کند و باز آسمان همین رنگ است

با این همه باید فقه زن ستیز و تکلیف مداری را  که حکام جور به آن تکیه کرده اند، بشناسیم

-------------------------------------------------- 

عینک فرهنگ دوران بر نگاه فقه

 

درحالیکه قرآن کریم، خودش متنی تاریخی و فرهنگ‌مند و متأثر از زمانه و زمینه نزول تدریجی آن است، درحالیکه از گفتمانهای بازرگانی و کاروانی آکنده‌است و دخالت فرهنک قومی در آموزه ها و دستگاه واژگانی آن پیدا است،..

چرا نباید بپذیریم بر نگاه فقه نیز، عینک فرهنگ دوران نشسته است؟

فقه نیز مفاهیم خود را از فرهنگ قومی و عربی به عاریت گرفته و آموزه هایش رنگ آن فرهنگ را دارا است.

از این گذشته، احکام شرعی همیشه این است و جز این نیست، نبوده و از سنخ قضایای حقیقیه نیستند و عمومیت و شمول ندارند. یعنی خیلی از مباحثی که فقها طرح کرده اند، می‌توانست به گونه دیگری باشد. می‌توانست اصلاً نباشد و آسمان هم به زمین نمی‌آمد.

فراموش نکنیم که فرهنگ قومی، جدا از زبان و سلیقه و سبکهای مختلف معیشتی و ذخیره واژگانی و مفهومی، ضعفهای مختلف عقلی و خیالی و عادات و آداب جاهلی هم هست و همه اینها حرف و حدیث ها را به رنگ خود درمی‌آورد و از زلالی و خلوص می‌اندازد.

....

اگر نویسنده وسائل الشیعه (شیخ حر عاملی)، شهید ثانی و صاحب جواهر...، در یونان یا هند و یا در روم می‌زیستند آیا اموزه های متفاوتی را ارائه نمی‌کردند؟ اگر در یونان زندگی می‌کردند با مباحث فلسفی یونانی برخورد نداشتند؟ بخشی از مباحث فقها متاثر از زمانه آنها است و ربطی به دین ندارد.

واقعش این است که فقیه گاهاً تصورات خودش را از فرهنگی که در آن زاده می‌شود وام می‌گیرد و جهت گیری طبقاتی اش هم در حکمی که میدهد، موثر است. بسیاری از فقیهان در منابع فقهی چهره خودشان را می‌بینند.

--------------------------------------------------

فقه فقط در توضیح‌المسائل و بحث نکاح و... خلاصه نمی‌شود.

 

فقه یک نظام حقوقی است. و مثل نظام حقوقى فرانسه، نظام حقوقی کامن لا و نظام حقوقى رومى – ژرمنى، و...منابع و ادله خاص خودش را دارد. فقه فقط در توضیح‌المسائل و بحث نکاح و... خلاصه نمی‌شود. نشان کردن و به رُخ‌کشیدن برخی واژه های قبیح که در کتاب نکاح اینگونه رساله های عملیه آمده، (و در کتب مدون سایر نظام های حقوقی هم به وفور هست)، تقد محسوب نمی‌شود و به تنهایی هیچ ادعایی را ثابت نمی‌کند.

باید سکون و رکود و پوسیدگی نهفته در آنرا زیر ضرب گرفت و پرسید:

آیا فقهایی که جرآت اجتهاد در اصول را ندارند و به اصول ثابت و بعضاً مقدسی در حقوق اسلامی قائل هستند می‌توانند قواعدی متناسب با تغییرات جامعه برای ایجاد و اداره یک نظام حقوقی مفید و کارآمد ارائه کنند؟ مگر قواعد حقوقی خصلتی ثابت و مداوم دارند؟ مگرنه اینکه جوامع در حال تحول و بالندگی هستند و حقوق هم به تبع روابط و نیازهای آن جوامع دستخوش تحول مداوم می‌شود؟

***

البته در میان کسانیکه به دانش فقه غنا بخشیده اند، اهل نظر کم نبودند اما با اینکه قرآن، سنت، عقل، اجماع، عرف، بناى عقلا، استحسان، قیاس، مصالح مرسله (تشریع حکم براى حوادث واقعه و پدیده‏هاى نو بر مبناى رأى و مصلحت اندیشى)، سد ذرایع، (یکی از مظاهر مکتب فقهی مبتنی بر مصلحت)، شهرت فتوایی، دکترین و... همه و همه در اختیارشان بود از شجاعت و مجاهدت (به معنی دقیق کلمه) برخوردار نبودند و به همین دلیل به اجتهاد در اصول نزدیک نشدند و سخن نو نیاوردند. 

داستان پرداخت« مهریه در ازای بضع»، که حتی یکبار به آن به طور دقیق برخورد نشد به کنار، فقه فرسوده صفوی به ریشه ها نپرداخت و از عمله ستم فاصله نگرفت. از آنان انتظاری نیست. 

دیگران نیز که در نقطه مقابل آنان قراردارند و سرنگون‌طلب هستند جز بد و بیراه به فقه زن ستیز آخوندی، تولیدی نداشته‌اند و در نقطه مقابل فقه تکلیف مدار ستم آلود، فقه حق، فقهی که به جای تکلیف، حق و حقوق را برجسته کند و همپا و هم آوای ستمدیدگان سقف بشکافد و طرح نو دراندازذ، عرضه نکردند.

گوی و میدان برای همه کسانی که خود کاری نمی‌کنند، اما وقتی دیگران کاری کنند، آزرده می‌شوند، آماده است.

در افسانه «ازوپ» Aesop آمده است، لاف‌رنان مدعى بودند در «جزیره رودُس» پرشى عظیم کرده اند.

سنگ بزرگ البته برای نزدن است. جزیره رودس Rhodes همین جا است. همین جا است که باید جهید.

 Hic Rhodus, hic salta

مارکس در پیشگفتار کتاب «هجدهم برومر لوئی بناپارت» اشاره‌ای به این موضوع کرده است.

گل همین جا است، همین جا برقص.

 

 

 

پانویس:

 

فقه به چه معنی است؟

فقه در لغت به معنی دقت و موشکافی و ادراک دقیق است، به قول راغب (صاحب مفردات): فقه آن است که انسان با استنتاج از معلومات و قضایای بالفعل و موجود، به مجهولی دست یازد. (الفقه هو التوصل الی علم غائبٍ بعلمٍ شاهد)

در فرهنگ قرآنی نیز فقه به همان معنای لغوی، یعنی بصیرت و ریزبینی و ادراک دقیق به کار رفته است... 

فقه «علم به احکام شرعى از ادله تفصیلى» است (مراد از ادله تفصیلی، دلایلی است که در منابع چهارگانه کتاب، سنت، اجماع و  عقل وجود دارد.)

فقه را برخی اساس دیانت می‌پندارند.

واژه فقه در ابتدا عام بود و شامل هر علمی می‌شد «وکل علم لشیء فهو فقه»، ولی پس از آن به شریعت اختصاص یافت.

در اصطلاح اصولیان و فقها، فقه مجموعه‌ای از قوانین و باید و نبایدهایی است که فقیه، مدعی است از کتاب و سنت و اجماع و  عقل استنباط کرده است.

 

خطا نیز مانند دانش، از تولیدات طبیعی تفکر آدمی است.

 

با توجه به این واقعیت که منشاء خطا تنها احساسات آدمی نیست و خطا نیز مانند دانش، از تولیدات طبیعی تفکر آدمی و در شأن آدمی است، نظرات قولوس و خطا (در فقه هم)، چندان غیرطبیعی به نظر نمی‌رسد.

حتی اگر به این واقعیت که جامعه فقیه را می‌سازد، اعتنا نکنیم (که امکان ندارد)، حتی اگر به جهت‌گیری طبقاتی فقیه و نوع معیشت و تربیت فکری وی توجه نکنیم (که نمی‌شود بی‌توجه بود)، باید بپذیریم که یک نظریه فقهی که دست به دست می‌گردد و از ذهن هایی که هرکدام به ترتیبی شکل گرفته عبور می‌کند، فقط پخته و کامل نمی‌شود، خطا نیز در آن راه می‌یابد.

آب زلال هم وقتی از سرچشمه جاری می‌شود و در مسیر خودش دهها رود و جویبار را پشت سر می‌گذارد، گِل و لای می‌گیرد و از زلالی می‌افتد.

خطاپذیری ذهن آدمی یک واقعیت است. گاه از نظریات سنجیده و درست، نتایج نادرست گرفته می‌شود، یعنی خطاها از روش شناخت هم می‌تواند زاده می‌شود.

 

فهرست منابع :

آزاد ارمکی، تقی و افسانه کمالی: «اعتماد، اجتماع و جنسیت، بررسی تطبیقی اعتماد متقابل در بین دو جنس»، مجله جامعه شناسی ایران، سال پنجم، شماره ۲ (پیاپی ۶)، تابستان ۱۳۸۳.

ابن قدامه المقدسی، عبدالله: «المغنی»، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۳ق.

ابن منظور، محمد بن مکرم: «لسان العرب»، نشر ادب الحوزه، چ اول، ۱۴۰۵ق.

ابوزهره، محمد: «محاضرات فی عقد الزواج و آثاره»، قاهره، دارالفکر العربی، بی تا.

ابوحبیب، سعدی: «قاموس فقهی»، دارالفکر، دمشق، چ دوم، ۱۴۰۸ق

اچ. ترنر، جاناتان: «مفاهیم و کاربردهای جامعه¬شناسی»، ترجمه محمد فولادی و محمد عزیز بختیاری؛ قم، چاپ اول، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۷۸ .

اعزازی، شهلا: «جامعه¬شناسی خانواده»، تهران، چاپ دوم، انتشارات روشنفکران و مطالعات زنان،۱۳۷۶.

امامی، اسدالله و صفایی، سیدحسین: «حقوق خانواده»، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۷۴.

انصاری، محمدعلی: «الموسوعه الفقهیه المیسره»، مجمع الفکر الاسلامی، قم، ۱۴۱۵ق

انصاری، مرتضی: «کتاب النکاح»، قم، المؤتمر العالمی لمیلاد الشیخ الانصاری، چ اول، ۱۴۱۵ق .

باباخانی، زرین: «مهریه (حقوق خاصه زوجه)»، تهران، انتشارات رامین، ۱۳۷۷.

بجنوردی، سید حسن: «قواعد فقهیه»، نشر الهادی، قم، چ اول، ۱۴۱۹ق.

بحرالعلوم، عزالدین: «الزواج فی القرآن و السنه»، بیروت، دارالزهراء، چ اول، ۱۴۰۷ ق.

بحرانی، یوسف: «الحدائق الناضره»، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، ۱۳۶۳ش.

بخاری، محمدبن اسماعیل: «صحیح البخاری»، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۹ ق.

 «بررسی آگاهی¬ها، نگرش¬ها و رفتارهای اجتماعی و فرهنگی در تهران»، تهران: انتشارات گلبان شورای فرهنگ عمومی کشور، ۱۳۷۹.

بروجردی، سیدمحمدحسین: «جامع احادیث الشیعه»، قم، مؤلف، ۱۴۲۰ ق.

پایش جامعه شناختی مهریه / حسن یوسف زاده،

توسـلی، غلامعباس: «نظریه¬هـای جامعه¬شناسی»، تهـران، چـاپ ششـم، انتشـارات سمت، ۱۳۷۶.

جبعی عاملی، زین الدین (شهید ثانی): «مسالک الافهام»، موسسه المعارف الاسلامیه، چ اول، ۱۴۱۳ق.

حر عاملی، محمد ابن الحسن: «وسائل الشیعه»، ج ۱۵، قم: مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، ۱۳۷۴.

حکیم، سید محسن: «مستمسک العروه الوثقی»، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چ دوم، ۱۳۹۲ق.

حلی، جعفر بن الحسن : «شرایع الاسلام»، نجف، مطبعه الآداب، چ اول، ۱۳۸۱ق.

حلی، حسن بن یوسف: «قواعد الاحکام»، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، ۱۴۱۹ ق.

حلی، حسن بن یوسف: «تذکره الفقهاء»، قم، منشورات الرضی، ۱۴۰۴ ق.

حلی، یحیی بن سعید: «الجامع للشرایع»، قم، مؤسسه سیدالشهدا، ۱۴۰۵ ق.

خمینی، روح الله: «تهذیب الاصول (تقریرات)»، انتشارات دارالفکر، قم، چ اول، ۱۴۱۰ق.

خمینی، سیدروح الله: «تحریرالوسیله»، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چ اول، ۱۴۲۱ق.

دوستدار، آرامش، مصاحبهء با عبدی کلانتری (سایت نیلگون) قسمت سوم

رفیع‌پور، فرامرز: «آنومی یا آشفتگی اجتماعی: پژوهشی در زمینه پتانسیل آنومی در تهران»، تهران، انتشارات سروش، ۱۳۷۸ .

روحانی، محمد رضا، مرد خریدار، زن صاحب کالا، سایت پژواک ایران، چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۹

زیدان، عبدالکریم: «المفصل فی احکام المرأه و بیت المسلم»، بیروت، مؤسسه الرساله، چ اول،۱۴۱۷ ق .

ساروخانی، محمدباقر: «مقدمه¬ای بر جامعه¬شناسی خانواده»، تهران: [بی¬نا]، ۱۳۷۰.

سبحانی، جعفر: «نظام النکاح فی الشریعه الاسلامیه الغماء»، قم، مؤسسه امام صادق (ع)، چ اول، ۱۴۱۶ ق.

سروش، عبدالکریم، آئین در آئینه، تدوین و گردآوری سروش دباغ، تهران مؤسسه فرهنگی صراط

سروش، عبدالکریم، ذاتی و عرضی در ادیان، کیان شماره ۴۲

 شاکری، ابوالحسن: «بررسی اجمالی مهریه در تهران»، دانشگاه تهران، دانشکده علوم اجتماعی، موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران، [بی¬تا ].

شمس الدین، محمدمهدی: «الستر و النظر»، بیروت، مؤسسه الدولیه الاسلامیه.، چ دوم، ۱۹۹۴م.

شوکانی، محمد: «نیل الأوطار»، بیروت، دارالکتب العلمیه، بی تا.

شیخی، محمدتقی: «جامعه¬شناسی زنان و خانواده»، تهران، چاپ اول، تهران، شرکت سهامی انتشار،۱۳۸۰.

صدیق اورعی، غلامرضا: «جامعه¬شناسی مسائل اجتماعی جوانان»، مشهد، انتشارات جهاد دانشگاهی، ۱۳۷۴.

طالبی، محمد حسین، نقدی بر مقاله «ذاتی و عرضی در دین، فصلنامه معرفت، شماره ۳۲

طباطبایی، سیدعلی: «ریاض المسائل»، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، چ اول، ۱۴۲۰ ق .

طباطبائی، محمد حسین: «المیزان فی تفسیر القرآن»، ترجمه محمد تقی مصباح یزدی؛ تهران: چاپ پنجم، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبائی، ۱۳۷۰.

طبرسی، فضل ابن الحسن: «مجمع البیان فی تفسیرالقرآن»، تهران: ناصر خسرو، [بی¬تا].

طوسی، محمدبن الحسن: «الخلاف»، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، بی تا.

طوسی، محمدبن الحسن: «النهایه»، بیروت، دارالکتاب العربی، چ اول، ۱۳۹۰ ق.

عاملی، باقر: «حقوق خانواده»، تهران، مدرسه عالی دختران ایران، ۱۳۵۰.

عاملی، زین الدین: «مسالک الافهام»، قم، مؤسسه المعارف الاسلامیه، ۱۴۱۶ق.

عاملی، سیدمحمد: «نهایه المرام»، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، چ اول، ۱۴۱۳ق.

عاملی، محمدبن مکی: «اللمعه الدمشقیه»، تهران، مرکز بحوث الحج و العمره، چ اول، ۱۴۰۶ ق.

عبدالرحمن العک، خالد: «آداب الحیاه الزوجیه»، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۱۹ق.

عظیم زاده اردبیلی، فائزه؛ بررسی اجمالی مهریه (روایی، فقهی، حقوقی)، فصلنامه ندای صادق، شماره ۴

فاضل لنکرانی، محمد: «تفصیل الشریعه، النکاح»، قم، مرکز فقه الائمه الأطهار(ع)، چ اول، ۱۴۲۱ق .

فضل الله، محمدحسین: «دنیا المرأه»، بیروت، دارالملاک، چ پنجم، ۱۴۲۰ ق.

قلعجی، محمد: «معجم لغات الفقهاء»، دارالنفایس، چ دوم، ۱۴۰۸ق.

کاتوزیان، ناصر: «حقوق مدنی خانواده»، تهران، شرکت سهامی انتشار، ۱۳۷۸.

کار، مهرانگیز: «ساختار حقوقی نظام خانواده در ایران»، تهران، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، چ اول، ۱۳۷۸.

کدی عمرانی، محمد: «فقه الاسره فی المهاجر»، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۳۲ ق.

کرکی، علی بن الحسین: «جامع المقاصد»، قم، مؤسسه آل البیت، چ اول، ۱۴۱۱ ق.

کرمی، اکبر، در نکوهش سکس وحشی، سایت گویا، ۱۱ اسفند ۱۳۸۳

کوزر، لوئیس: «زندگی و‌اندیشه بزرگان اجتماعی»، ترجمه محسن ثلاثی؛ تهران: چاپ نهم، علمی، ۱۳۸۰ .

محسنی، منوچهر: «بررسی آگاهی¬ها، نگرش¬ها و رفتارهای اجتماعی و فرهنگی در ایران»، تهران: انتشارات گلبان شورای فرهنگ عمومی کشور، ۱۳۷۹.

محقق داماد، سیدمصطفی: «بررسی فقهی حقوق خانواده»، تهران، مرکز نشر علوم اسلامی، چ ششم،۱۳۸۰.

محمد الشیخ، محمود: «المهر فی الاسلام بین الماضی و الحاضر»، بیروت، المکتبه المصریه، ۱۴۲۰ق.

محمد مجتهد شبستری، نقدی بر قرائت رسمی از دین، تهران، طرح نو، ۱۳۷۹

محمد مجتهد شبستری، زنان، کتاب وسنت ، مجله زنان، ش ۵۷، سال ۸، آبان ماه ۱۳۷۸

مرتن، رابرت: «مشکلات اجتماعی،‌ نظریه جامعه‌شناسی»، ترجمه نوین تولایی؛ تهران، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۷۶ .

مصداقی، ایرج، مذهب در خدمت شکنجه و کشتار، نشریه آرش، پائیز ۲۰۰۸

مطهری، مرتضی: «نظام حقوق زن در اسلام»، قم، صدرا، چ بیست وپنجم، ۱۳۷۶

مطهری، مرتضی : «مجموعه آثار ج ۱۹»، قم، انتشارات صدرا، ۱۳۷۸.

مغربی، محمدالخطاب: «مواهب الجلیل»، بیروت، دارالکتب العلمیه، چ اول، ۱۴۱۶ ق.

مقدادی، محمد مهدی؛ خواستگاری در فقه و حقوق، مجله کتاب زنان، شماره 25

مکارم شیرازی، ناصر: «قواعد فقهیه»، مدرسه الامام امیرالمؤمنین(ع)، چ سوم، ۱۴۱۱ق.

مکارم شیرازی، ناصر، جلسه پانزدهم از دروس خارج فقه ، کتاب حدود و تعزیرات ، سایت تبیان

منصورنژاد, محمد: «مسأله اسلام، زن و فمینیسم»، تهران، انتشارات برگ زیتون،۱۳۸۱ .

میرزای قمی، ابوالقاسم: «جامع الشتات»، مؤسسه کیهان، چ سوم، ۱۴۱۳ق.

نجفی، محمدحسن: «جواهر الکلام»، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چ هفتم، بی تا .

***

همنشین بهار

hamneshine_bahar@yahoo.com

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
همنشين بهار:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.