شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

جمعه ۲۰ تير ۱۳۹۹ - ۱۰ ژوئیه ۲۰۲۰



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

« دین‌خو » بود اما، پرسش ‌‌ستیز و ستم ‌پذیر نبود.

همنشين بهار

من اکنون این نوشته را به زحمت و حرف حرف با باقی مانده رَمَق انگشتان دست چپم تایپ می‌کنم، آن هم یا توی رختخواب یا روی ویلچر....بعد از این با چشمانم خواهم نوشت...کامپیوتری مدرن در نیم متری صورتم قرار می‌گیرد که صفحه حساس آن با محور دو چشم من تنظیم می‌شود.

صفحه حروف، در پایین صفحه مانیتور ظاهر شده و من با خیره شدن روی هر حرف، آن حرف در قسمت بالای مانیتور نوشته می‌شود...

 
 
 
 

Crito, I owe a cock to Asclepius ; will you remember to pay the debt?

کریتون، ما به خدای تندرستییک خروس بدهکاریم، قربانی را فراموش نکن. (سقراط بعد از نوشیدن جام زهر)

 

اَجَل ابراهيم آل اسحاق هم سَر رسيد.

 

او که زندانهای رژيم پيشن را پشت سر گذاشت و به اميد رسيدن به صبح سپيد با ظلمت شبانه درافتاد و بارها به زمين خورد و برخاست ــ تقديرش اين بود که با ابتلاء پشت ابتلاء دست و پنجه نرم کند و عاقبت هم بيماری رنج‌آور استيفن هاوکينگ ALS )) ـ‌ همنشين و همدمش باشد.

 

از کارافتادن تدريجی عضلات، او را مُچاله کرد اما لحظه‌ای، از اميد و نيز از جستجو و پرسش دست برنداشت.

مرگ او نيز نشان داد که نفرين ها و آفرين ها همه بی ثَمر است و جز آن دوست، که در جايی جز همه جا نيست، الباقی همه سراب و گَرد و غبارند و در خاک و خُل خويش اسير.

 

اللَّهُمَّ صُنْ وَجْهِی بِالْيسَارِ وَلاَتَبْذُلْ جَاهِی بِالاْقْتَارِ

فَأَسْتَرْزِقَ طَالِبِی رِزْقِک، وَأَسْتَعْطِفَ شِرَارَ خَلْقِک،

وَأُبْتَلَی بِحَمْدِ مَنْ أَعْطَانِی، وَأُفْتَتَنَ بِذَمِّ مَن ْمَنَعَنِی،

وَأَنْتَ مِنْ وَرَاءِ ذلِک کلِّهِ وَلِی ُالاْعْطَاءِ والْمَنْعِ

 

آنچه او در واپسين دَم زندگيش نوشته است، نشان می‌دهد که «دين‌خو» بود ! اما نه پرسش‌گريز بود و نه ستم پذير.

 برخلاف تصور کسانی‌که «امتناع انصاف و واقع‌بينی» چشمانشان را لوچ و قيچ کرده است، او دچار «امتناع تفکر» نبود.

باغبان فرهيخته موسيقی ميهنمان، مرضيه شوريده و شجاع نيز که پيش از رفتن به ميهمانی خاک، « وَإِن يکاد » خواند ــ «دين‌خو» بود، اما يک دنيا فهم و شعور داشت.

نه تنها ابراهيم و مرضيه، دهها و صدها ابراهيم و مرضيه در پی اين پرسش که «چه بايد کرد» و «چرا شب ما سحَر ندارد»، با روزمرّگی، و امتناع تفکر درافتادند و سرزنش خارهای مغيلان را به جان خريدند.

بسياری از آنان گذارشان به زندان،(زنده‌دان) که نه زيستن بود و نه مرگ ـ افتاد و چون به ستمگران آری نگفتند، غم لشکر انگيخت و خون‌شان را بر زمين ريخت و من و ساقی نير به دادشان نرسيديم.

آنها همه، دين‌خو بودند !

 

ياداشت‌های ابراهيم (ما نيز روزی خواهيم پريد)

۱

برف هميشه برای من يک نکته را تداعی می‌کند: همه چير را برابر جلوه می‌دهد. معلوم نيست زيرش زُمّرد است يا فضولات. زير بام های يک دست سفيد، همه خوشند و تندرست يا فقير و بيمار. روی همه چيز پرده سفيد کشيده شده و همه برابر جلوه می‌دهد.

توی دلم می‌گويم ای کاش روزی برسد که وقتی برف باريد در زيرش هم همه چيز برابر باشد با عدالت و بدون تبعيض.

۲

من چه زانوی غم در بغل بگيرم و آه و زاری کنم يا روحيه ای قوی و شاد داشته باشم، تاثيری در اين بيماری بدخيم نخواهد داشت. ولی در شق اول، پيام سرشار از زيبايی و معنويت اين شعر سپيد و پاکی که را که در برابر چشمانم از آسمان می‌بارد، درک نخواهم کرد؛ شادی اين مادر از شادی کودکش به هنگام برف بازی و ذوق وشوق کودک را از اولين راه رفتن اش روی برف نخواهم چشيد.

۳

در دوران کودکی که بارش برف های سنگينی به يادم مانده است، روی بند رخت حياط بزرگ و پر از برف خانه ما چند پرنده می‌نشست. در تکاپوی يافتن دانه لحظاتی روی طناب می‌نشستند که گراداگردش را برف گرفته بود. گاه از زاويه دوری که نگاه می‌کردم، سفيدی طناب در سفيدی ديوار و کل فضای برفی گم شده و اين طور به نظر می‌رسيد که پرنده ها روی هوا نشسته اند! اين سرگرمی مرا وامی‌داشت تا بعد از پرواز پرنده ها کمی جلو رفته تا وجود طناب را به چشم ببينم.

ما نيز روزی خواهيم پريد، ولی رشته حيات، جاويد باقی خواهد ماند؛ و گوهر وجود ما در گوشه ای ديگر، همچنان روی آن خواهد بود.

 

وصیت نامه ابراهیم آل اسحاق

 

به نام دوست که شعله ایمانش همواره در قلبم فروزان بود

به زودی از این دنیا خواهم رفت، این را شش های از کار افتاده ام می‌گویند و دستگاه ۲۴ ساعته تنفس، شمارش معکوس را آغاز کرده است. ایمان دارم که دنیای تازه ای در انتظارم هست و از پر کشیدن به سمت آن خرسندم.

اگر دریغی باشد، بیشتر مربوط است به تنها گذاشتن یکی از زیباترین و پرارج ترین مخلوقات آفرینش یعنی همسر عزیزم فرح (و البته دلبندانم مهشید و گلشید). بزرگترین برد زندگیم بودن در کنار او بود که به زندگی و خانواده کوچک ما در غربت، عشق و محبت و دانائی بخشید. بخصوص که در این چند ساله بیماری لاعلاجم همچون شمعی عاشق ذوب شد تا من چند صباحی بیشتر دوام بیاورم. امیدوارم که این تندیس مهر و وفا از آن چنان سلامتی برخوردار باشد که به هدف های والا و انسانی اش برای کمک های نوع دوستانه به بیماران لاعلاج و محتاج در ایران دست یابد. به دو دختر عزیز و مهربانم سفارش می‌کنم که در کنار زندگی خصوصی خود، او را نیز زیاد تنها نگذراند.

سفارشم به برادران و خواهران گرامی و عزیزم که سی سال آرزوی دیدارشان را داشتم، این است که خوش خلقی، مهرورزی، نوعدوستی و صله رحم به ارث مانده از پدر و مادر خوش قلب و مهربانمان را در خود و فرزندانشان زنده نگاه دارند.

برای اهدای اندامم به بیماران محتاج، فرم پر کرده ام، البته اگر تا آن روز، "ای.ال.اس" چیز به درد بخوری باقی گذاشته باشد! (اگر دستانم را نگرفته بود، ترجیح می‌دادم وصیتنامه ام، به صورت دستنوشته باشد).

هر نوشته چاپ شده یا نشده ای که از من باقی مانده، اختیار تصمیم گیری درباره آنها تماما با همسرم فرح شریعت است.

 چه دیر به این تجربه رسیدم که :

مدیریت کردن آگاهانه و آزادانه اراده و اختیار خویش، بزرگترین موهبت برای انسان است

اگر فعالیت تشکیلاتی سنتی وبسته، فردیت و هویت شخصی انسان را نفی و تحقیر و قالبریزی کند، حرام است

صداقت بدون خردورزی میتواند سر از ضلالت دربیاورد

آزادگی در گرو یگانگی در درون و صراحت در بیرون است؛

ایدئولوژی و هر چیز ایدئولوژیک میتواند به مثابه قفل و زنجیری طلایی، آزاداندیشی انسان را محبوس کند

آرمانخواهی ایده آلیستی میتواند یک مبارز را از وظیفه روز میهنی و انسانیش بازدارد؛

برای استقرار آزادی و عدالت اجتماعی، تلاش صبورانه برای تغییرات تدریجی، شاقتر و مثمرثمرتر از مبارزه عجولانه "انقلابی" و رمانتیک پرهزینه و بی نتیجه است ؛ و هر حرکتی تحت عنوان رادیکالیسم انقلابی الزاما از مشروعیت وحقانیت ملی و مردمی برخوردار نیست، بخصوص جایی که جان هزاران انسان در میان باشد.

 برای همه فامیل عزیز و نیز دوستان نازنینم – که بویژه در این دوران بیماری، همراه و همدرد ما بودند و تورج عزیز که در این مدت از هیچ مراقبتی از من دریغ نورزید - آرزوی سلامتی، بهروزی و شادکامی دارم.

برای فرح عزیزم جمله محبوب همیشگی ام را به یادگار می‌گذارم و می‌روم : "دوستت دارم".

 محمد ابراهیم آل اسحاق - یکشنبه سوم مرداد ۸۹ (۲۵ ژوییه ۲۰۱۰)

 
 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
همنشين بهار:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.