شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷ - ۱۹ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

آیا جنس مذکر، میدان دار الهیات است؟
?Why God is Masculine

همنشين بهار

 
 

در اقلیم سلطانی جانوران رسم این است: بخور و یا خورده شو

لیک در ملک سلطانی بشر: «تعریف» کن و یا «تعریف» شو

توماس سزاس

In the animal kingdom the rule is, eat or be eaten; in the human kingdom, define or be defined Thomas Szasz

 

 

چشم بگشا که جلوه دلدار ــ به تَجلی است از در و دیوار

 

در این گفتار اگرچه به کتب مقدس اشاره دارم اما قصدم ایرادات بنی اسرائیلی و یا ورود به یک بحث مذهبی (به معنی دقیق کلمه) نیست. دوست دارم شما را به سفره‌ پرسش هایی که جلوی خودم نیز سبز شده، دعوت کنم. مگرنه اینکه ارزش و اهمیت پرسش، بالاتر از پاسخ است؟

 

پوسته را بشکنیم و مغز را دریابیم.

 

کاری نداریم که ما خدا را ساخته ایم یا خدا ما را، اما، فاتحه اش را خوانده باشیم نیز حکایت همچنان باقی است. «آفریده»ای بود که «آفریدگار»ش را به بند کشید و شقاوت و اسارت و ازخود بیگانگی را توجیه‌ کرد؟ یا، آن «دوست»، که نزدیکتر از من به من است، نه معلول ترس و جهل بشر اولیّه در برابر طبیعت اسرارآمیز، نه مخلوق ذهن ساده در برابر جهان پیچیده، نه روح این جهان بی روح، «راز رازها» و قانونمندی قانونمندی ها است؟ (در هر دو حال)،کنج ذهن مان سایه انداخته است، پیش از ما بوده و حالا حالاها هم خواهد ماند !

 

در هیچ زبانی، ضمیر مونث، قبل از ضمیر مذکر نیامده است.

 

چرا آیات قرآن هنگام یادآوری خداوند، ضمیر مذکر Masculine به کار می‌بَرد؟

به چه دلیل وقتی از خدا حرف می‌زند، کلمه « هُوَ » را که یک ضمیر مفرد غایب مذکر است به کار می‌بَرد:

« هُوَ » = او

نه فقط قرآن، تورات و انجیل نیز چنین است. برای خدا از ضمیر HE و نه SHE استفاده می‌شود بطوریکه سر و صدای «فمینیست های معتقد» در آمده که این دیگر چه صیغه ای است، برای چی خدا مذکر است؟...

 

 Why God is Masculine?

If God is One and God is He, Why God is Not She ?

واقعش این است که زبان رایج دنیا، اساساً زبان مرد است و نه زبان زن. در هیچ زبانی، ضمیر مونث، قبل از ضمیر مذکر نیامده، همیشه ضمیر مذکر، خودش را جلو می‌اندازد! اصلاً مرد در مرکز ساختمان گرامری زبان آقایی می‌کند. آیا همین نکته بازتابی از سلطه مرد در جامعه و سمبلیزه کردن آن در خود زبان نیست؟

توجه کنیم که بر خلاف بسیاری از زبانها از جمله عربی، در زبان فارسی، ضمیر مذکر و مونث نداریم. شاید به همین دلیل کسانی که تنها قرآن را با ترجمه فارسی خوانده اند، متوجه نشده اند که ضمیر خداوند در قرآن ضمیری مردانه (مذکر) است.

«او» در زیان فارسی برای زن و مرد (هردو) به کار می‌روَد. اینکه در زبان زردشتی مشیه (مذکر) و مشیانه (مونث) بوده و از شش امشاسپند دین زرتشت٬ سه تا ضمیر مذکر و سه تا ضمیر مونث داشتند، داستان دیگری است.

***

زبان‏های فرانسه، انگلیسی، روسی، آلمانی، هلندی، یونانی، اسپانیایی، ایتالیایی، عبری...پشتو، الویری، سنگسری، سیوندی، کردی (کرمانچی و اوراماناتی)،...همه مذکر و مونث دارند.

توجه کنیم که تفاوت لفظ مونث و مذکر، یکی هم در این است که مؤنث اعم از آنکه به انسان گفته شود یا به هرچیز دیگر، تاثیرپذیر است و خودش فاعل و موثر نیست. (اشاره صرفاً به تفاوت لفظ دارم.)

 

مگر خداوند مرد است؟

 

در قرآن ۴۲۸ بار ضمیر « هُوَ » به کار رفته و جز موارد انگشت شماری، بقیه همه به خداوند اشاره دارد. (معنای آیات زیر را به عمد ننوشتم چون بحث ما را عوض می‌کند.

تأکیدم روی « هُوَ » در آیات است که یک ضمیر مفرد غایب مذکر است. برای نمونه «هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ»، یعنی او (ضمیر مذکر برای خدا)، خدای یگانه و یکتا است.

شمار اندکی از نمونه ها:

قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ (سوره الاخلاص آیه ۱ )

هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ (سوره البقره آیه ۱۳۷ )

هُوَ خَیرُ النَّاصِرِینَ (سوره آل عمران آیه ۱۵۰)

لاَّ تُدْرِکهُ الأَبْصَارُ وَ هُوَ یُدْرِک الأَبْصَارَ وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ

 (سوره الانعام آیه ۱۰۳)

هُوَ یُحْیی وَ یمِیتُ وَ إِلَیهِ تُرْجَعُونَ (سوره یونس آیه ۵۶ )

هُوَ عَلَى کلِّ شَیءٍ شَهِیدٌ (سوره سبا آیه ۴۷ )

هُوَ ُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَ دِینِ الْحَقِّ

(سوره الفتح آیه ۲۸)

در ترجمه فارسی قران « هُوَ » را «او» ترجمه می‌کنیم اما در عربی هُوَ «او» به طور خاص «مذکر» (masculine ) است.

در «نهج البلاغه»، (و صحیفه سجادیه) هُوَ (او = ضمیر مذکر غایب) کمتر به خدا اشاره دارد.

نهج البلاغه/ خطبه ۲۲۷

فاطِرَ النَّمْلَه هُوَ فاطِرُ النَّخْلَه،

آفریننده مورچه همان آفریننده نخل خرما است.

جهنّم مؤنث است!... و جالب اینکه «مرگ» یا «روز عید»، مذکر.

نهج البلاغه/ نامه ۲۷

اِنْ فَرَرْتُمْ مِنْهُ اَدْرَکَکُمْ، وَ هُوَ اَلْزَمُ لَکُمْ مِنْ ظِلِّکُمْ،

اگر فرار کنید شما را خواهد یافت، مرگ از سایه شما با شما همراه تر است،

 

مگر خدا مرد است؟

مگر عاری از هر نوع جنسیت نیست؟ چرا در اینگونه آیات و نمونه های مشابه از کلمه « اللَّهُ» که اسم خاص نیز هست، به جای «هُوَ» استفاده نشده؟ قرآن به زبان عربی است. ضمایر و حتی بعضی کلماتش در باره زن و مرد از هم جدا است پس چرا از ضمیر مفرد مذکر برای خداوند استفاده شده؟ مگر خداوند مرد است؟

در کلماتی از قرآن مثل عِندَهُ، عَلَیهِ، مِنْهُ و... از ضمیر پیوسته مذکر « ه »، استفاده شده که اشاره به خدا است.

 می‌توان سر و ته این بحث را با کلام «سعدی» سر هم آورد و گفت: او برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم ما است. می‌توان با اشارات نهج البلاغه یا قران، سئوال را فرو گذاشت و پی کار خود رفت...

هر صفتى گواه این است که غیر موصوف است، و هر موصوفى شاهد آن است که غیر صفت است... کلِّ صِفَه اَنَّها غَیرُ الْموْصُوفِ، وَ شَهادَه کلِّ مَوْصُوف اَنَّهُ غَیرُ الصِّفَه. (نهج البلاغه خطبه یکم)

احَد است و صمَد است... سُبْحَانَ رَبِّک رَبِّ الْعِزَّه عَمَّا یصِفُونَ / پروردگار عزت و قدرت از توصیف هاى بى اساس مُبّرا است...

 می‌توان پای ویژگی زبان عربی را به میان کشید و پرسش مزبور را مُشرکانه انگاشت، به دیوار کوبید و گفت:

 

o      آوردن ضمیر مذکر، ربطی به صفات مردانه ندارد.

o      زبان عربی به علت نداشتن ضمیر خنثی، هر چیزی که فارغ از جنسیت باشد را با ضمیر مذکر می‌آورد. زبانهای دیگر هم چنین است، برای مثال زبان فرانسه،

o      طبق دستور زبان عربی، لفظی که مؤنث حقیقی و یا مجازی نبوده و یا لفظاً مؤنث نباشد مذکر محسوب شده و مانند مذکر با آن برخورد می‌شود و پیش از اسلام هم سابقه داشته است.

o      مواردی که مذکر و مؤنث ندارد و لفظاً نیز علامت تأنیث بهمراه ندارد، حکم مذکر دارد، لفظ «الله» (خدا) از این قبیل است و ربطی هم به جنس مذکّر و مؤنّث ندارد.

o      «روز»، مؤنث و «شب»، مذکر است. «ماه»، مذکر و «خورشید» مونث است، در حالیکه هیچکدام مذکر و مونث حقیقی نیستند. (مذکر و مونث گرامری و «نحو»ی، با Gender و جنس به مفهوم زیست شناسی تفاوت دارد.)

o      در کلام و ادبیات عرب از ضمایر یا صیغه مذکر استفاده زیاد می‌شود و تنها یک مورد آن برای جنس مذکر (مردان) به کار می‌رود. بگذریم که گاه با توجه به لفظ، ضمیر مذکر به کار می‌رود، در حالی که شاید منظور جنس مؤنث باشد،

o      اگر براى موارد خنثی، ضمیرى مشخص شود، مشکلات زیادی پیش می‌آید. در آن صورت زبان عربى، از فصاحت و زیبایی می‌افتد. از همین رو ضمیر ویژه براى خدا نیاز نیست.

o      گاهی استفاده از ضمیر مذکر، به خاطر عُرف گفت‏وگو و محاوره است، و تا هنگامى که دلیلى خاص نباشد، فرهنگ محاوره معناى عام را مى‏فهمد.

مثال آیه ۱۵۱ سوره بقره: «کما اَرسَلنا فیکم رَسوُلاً مِنکم یتلُوا علیکم آیاتِنا و یزکیکم و یعلّمُکم الکتابَ و الحکمه و یعلّمکم ما لم تَکونوا تَعلمونَ (او کسى است که در میان شما پیامبرى از خودتان فرستاد تا نشانه‏هاى ما را بر شما بخواند و شما را پاکیزه سازد و کتاب و حکمت به شما بیاموزد و آنچه را نمى‏دانستید به شما بیاموزاند.)

با اینکه مخاطبین پیامبر تنها مردان نبوده اند در آیه مزبور ضمیر جمع مذکر سالم «کم» به کار رفته است.

 

آیا قرآن مغلوب نگاه مردسالارانه متداول در فرهنگ زمانه خویش نشده است؟

 

گرچه به رُخ کشیدن «خدای انسان وار» قرآن، نکته ای قابل تأمّل است امّا، آیا واقعاً «تنها» به خاطر حفظ قوانین زبان عربی است که از ضمیر مذکر برای پروردگار استفاده شده؟ آیا قبیله نشینان عصر پیامبر از فرهنگی غنی برخوردار بوده اند ؟ و اگر نه، آیا فرهنگ عصر جاهلی، تأثیرات خود را بر زبان نگذاشته است؟ به عبارت دیگر آیا قرآن، مغلوب نگاه مردسالارانه متداول در فرهنگ زمانه خویش نشده است؟

آیا با توجه به چیرگی شمایل مذکر به مونث در ادبیات عرب، پیامبر، نظام زبانی مخصوص مخاطبین خود را بر نگزیده است؟ و از همین جا نتیجه نمی‌گیریم که قرآن، (قران به یک معنی «کلام الله»)، «کتابِ نبی» هم هست؟ و دراینصورت آیا قرآن نمی‌توانست «قرآن تر» از این باشد که هست؟! و....و...

بگذریم و به بحث مذکر و مونث برگردیم.

***

جالب اینجا است که «ابن ابی الحدید» گفته است: با توجه به آیه ۳۶ سوره آل عمران «وَلَیسَ الذَّکرُ کالأُنثَى» یعنی مذکر بر مونث سر است، خداوند یقیناً اشرفیت را انتخاب می‌کند و نمی‌شود غیر اشرف باشد!

آیه‌الله مکارم آیه را اینگونه توجیه کرده اند:(دختر نمى‏تواند وظیفه خدمتگزارى معبد را همانند پسر انجام دهد.)

***

خود اینگونه توجیهات زار می‌زند که بسیاری از آیات قرآن، مربوط به شرایط و زمان و مکان «خاص»ی است.

 

خدای عهد عتیق و عهد جدید نیز مردانه است.

 

قرآن را رها کنیم و سراغ تورات وانجیل... Holy Scripture برویم.

خدای عهد عتیق و عهد جدید نیز مردانه است انگار هر جا می‌رویم آسمان همین رنگ است!**

آیا جنس مذکر میدان دار الهیات مسیحی است؟ آیا «تئوس»، «خدای مذکر» نیست؟ و آیا «تئوس» با «تئولوژی» (دانش الهیات) هم‌ریش و هم ریشه نیست؟

مگر نه اینکه زبانی که در مسیحیت برای توصیف خدا به کار رفته، مطابق با خدای مذکر (god - male) است؟

آیا خداوند با (He) و (His ) و ضمیر سوم شخص مفرد مذکر توصیف نشده؟ «اب» و «ابن» و «روح القدس» جز مذکر است؟ کتاب عهد عتیق (تورات / سفرِ پیدایش ۱-۲۷)، اشاره دارد به اینکه خداوند انسان را شبیه خویش آفرید... در کتاب مقدس خدا با ضمیر مذکر، مشخص شده است.  در «سفر پیدایش» و انجیل/ متی و یوحنا به روشنی روی «مذکر» بودن خدا، مسیح و روح القدس تأکید شده است.

  (Matt. 1:25; 28:19; J John. 5:19; 16:13)

تندیس «مسیح مونث» بر صلیب

 

اگر خدا مرد است و مرکز و محور، په یکه تاز بودن «مرد» در خانواده مُهر شرعی نمی‌خورد و خاطرات پدر شاهی سر از گور در نمی‌آورد؟

آیا به همین دلیل است که فمینیست های باورمند، تئولوژی فیمینیستی (Feminist Theology)، و «الاهیات خدای مونث» را به رُخ می‌کشند؟ و به تفسیر مجدد کتبی مقدس روی می‌آورند؟

من اکنون می‌فهمم که چرا آنان در پیِ اثبات آنند که کتاب مقدس توسط «نرینه غاصب»! تصاحب شده است. حرف آنها که باید انجیل زنانه را که گویا گم و گور شده، رفت و پیدا کرد، مفهوم است.

کتاب هایی که از کتب مقدس برداشت فمینیستی دارند به زور سریشم هم شده می‌خواهند ثابت کنند که اب و ابن و روح القدس سرشت زنانه دارند!

کتاب هایی چون  The Biblical Imagery of God as Female حلوا حلوا می‌شود و خیلی ها دنبال این هستند که (در نیویورک)، تندیس مسیح پیامبر را (که باید حتماً مونث باشد)، بر یک صلیب به کرسی بنشانند!

 حرف حساب «فمنیست های الهی» این است:

درست است که معمولا معناى یک کلمه با تکیه بر روابط معنایى‏اش با دیگر کلمات به کار رفته در همان بافت معین مى‏شود، اماّ، هنوز هم معناى ریشه‏شناختى نقش عمده‏اى در بررسیهاى مربوط به تاریخ زبان و ادبیات دینى ایفا مى‏کند.

«ریشه‏شناسى‏» واقعى آن است که تحول آوایى، املایى و معنایى یک واژه در تاریخ تا دوردست‏ترین زبان مورد بررسى، که این واژه از آن برگرفته شده، مطالعه شود.

گروهی از آنان توجیه می‌کنند که چون مسیح (در حقیقت) با کلیسا یکی شد یعنی با کلیسا ازدواج کرد، پس مذکر محسوب می‌شود!

می‌گویند ما حق این «تفسیر به رأی» را داریم چون به پروردگار ایمان داریم و حقیقت مذهب را باید از دل مجموعه ای از افسانه و استعاره و سمبل...بیرون کشید.

 

گیلگمش به دنبال مرگ دوستش «انکیدو» از غربت این عالم، می‌نالد.

 

از جمله روکم کنی های معترضین خدای غاصب نرینه ! اشاره به بخش ۲۳ فراز ۳۷ در انجیل «متی» است: (در متن اصلی به ضمیر مونثِ her اشاره شده و در ترجمه فارسی برجسته نمی‌شود.)

ای اورشلیم‌، ای اورشلیم که‌ قاتل‌ انبیاء و سنگسار کننده‌ مرسلین‌ خود هستی‌، چند کرَّت‌ خواستم‌ اطفال‌ تو را جمع‌ کنم‌، چنانکه‌ مرغ‌ جوجه‌های‌ خویش‌ را زیر بالهای‌ خود می‌گیرد و نخواستید...

"O Jerusalem, Jerusalem, you who kill the prophets and stone those sent to you, how often I have longed to gather your children together, as a hen gathers her chicks under her wings, but you were not willing." (Matthew 23:37)

 آنان به حماسه گیلگمش، جایی که گیلگمش به دنبال مرگ «انکیدو» دوست نازنین اش از غربت این عالم، می‌نالد، اشاره می‌کنند که گیلگمش همانند زنی ماتم زده زار زار می‌گرید:

 

It is for Enkidu, my [friend], that I weep, Moaning bitterly like a wailing woman,

(Speiser, VIII ii 3, p. 87)

از اینگونه موارد در رمان های معاصر هم می‌توان یافت.

جایگزینی مذکر و مونث، و نیز نقش استعاره ها را در زبان، عنوان می‌کنند. منظورشان این است که خدا یا مسیح و روح القدس گرچه با ضمیر مذکر  he نوشته می‌شود اما این موضوع خدای مذکر را اثبات نمی‌کند و می‌بایست به قواعد علم «نحو» و گرامر زبان و...توجه داشت و بارِ معنی کلمات کتاب مقدس را فهمید و سراغ ریشه کلمات را گرفت.

در ۴ نمونه زیر (از چند کتاب رمان)، می‌بینیم جای مونث و مذکر یعنی جای  She و He عوض شده و حتی مرد، آبستن می‌شود!

این مثال ها همه برای این است که می‌خواهند نشان دهند که مذکر بودن خدا غیرواقعی است. مونث و مذکر می‌تواند جایش عوض شود و آب هم از آب تکان نخورد!

 

  • She's a better man than he. ( Margaret Arnold, Lament for a Lady Laird)
  • "He would be pregnant with her." (Michael Ondaatje, The English Patient)
  • "The dispatch of the layout left him in a sort of postpartum depression." (Leonard Sanders, In the Valley of the Shadow)
  • "Feeling like Judas Iscariot, Mrs. Kate Carpenter gave Barbara... the home phone number." (Mary Higgins Clark, Let Me Call You Sweetheart)

 

 (البته منظور از better man مرد نیست، می‌خواهد بگوید اگر مرد بودن محک است، آن زن مردتر است...)

می‌توان به گفتگوی سقراط و افلاطون هم اشاره کرد که سقراط خودش را به زن قابله (ماما) تشبیه می‌کند: Plato Theaetetus 150C

آنان با استناد به جملات زیر (از انجیل متی = کتاب مقدس)، که به «زایش و به دنیاآوردن» گوشه زده، به جای «پدر مقدس»، از «مادر مقدس» و خدای زنانه دَم می‌زنند.

 

.اسامی‌خداوند، در زبانهاى هندو اروپایى و زبانهاى سامى مذکر است

 

  • "Everyone who is doing righteousness has been born of him." 1 John 2:29
  • "Everyone who has been born of God does not sin." 1 John 3:9
  • "Everyone who loves has been born of God and knows God." 1 John 4:7
  • "Everyone who is believing that Jesus is the Messiah has been born of God." 1 John 5:1
  • "Everyone who has been born of God overcomes the world." 1 John 5:4
  • "Everyone who has been born of God does not sin, but the One begotten of God keeps him." 1 John 5:18

فراموش می‌شود که حتی اسامی‌خداوند، در زبانهاى هند و اروپایى و زبانهاى سامى مذکر است. (در مورد ادیان شرقی غیر توحیدی نظیر بودیسم، تائوئیسم و هندوئیسم...آشنایی ندارم. از دوستی شنیدم در مورد خدا «او»ی مونث و مذکر ندارند.)

 

برخی از اسامی‌خداوند را نگاه کنیم:

 Father، LORD، King، الله، رحمان، رحیم، کافى، کریم، هادی، نصیر، کبیر، خبیر، مجید، قدرت، قادر، مستعان، مانع، دافع، رافع، صانع، نافع، سامع، شافع، عاصم، حنان، منان، دیان، برهان، سلطان...

 

ال / الوهیم / ادونای / یهوه / هگاووه / یوصِر هکل / ال هتیشباحوت / شومر ییسرائل‌ /ماگن آوراهام / مِلِخ ملخِه همِلاخیم / هشامییم / هقادوش باروخ هو / ریبونو شل عولام / هارحمان / هماقوم / اوینو شبشامییم / تمیرا دـ تمیرین / عتیقاد ـ عتیقین / سیبت کل هسیبوت (مسبب الاسباب) / عیلت کل هاعیلوت / اِن سوف / اهیه اَشِر اهیه...

هروسپ توان (به معنی توانای مطلق) / پانه (پاسبان) / هروسپ توم (وجود کل) /انوشَک (بی مرگ) / اتَرس (بی ترس و بیم) / آدرکبریت توم (فروزنده کل آتش‌ها)...

نام ها اساساُ «مذکر» است. حتی نام عبری الوهیم که ریشه اش مونث است، علامت جمع مذکر دارد.

نام هایی را که افراد برای فرزندانشان می‌گذارند، (و به نوعی بخشی از اسامی خدا را دارد)، نگاه کنیم:

یدالله، سیف الله،عبدالله، فضل الله، حشمت الله، عزت الله، نصرت الله... خداداد، خدابخش، خداکرم، و یا عبدالمجید، عبدالحمید، احسان، جلال، جمال،... (کدام‌شان اسم زن بود؟)

البته در دوران «مادرشاهی» و «زن سالاری» و اساطیر یونان، خدایان زن وجود داشته و وجود «الهه»ها واقعی است اما باز حرف اول را امثال «زئوس» و «هرکول» و «تایتان» و «و لکان» می‌زنند و موسیقی و باروری و امثال آنها به عهده الهه ها سپرده می‌شود.

درست است که آریائی های قدیم بیش از ۵۰۰۰ سال پیش خدای مونث خویش را نیایش می‌کردند، اما این عمومیت نداشت.

نه تنها خدا مذکر است، جبرئیل و میکائیل و عزرائیل هم، مذکر هستند.

زبان آفرینش در تمامی‌ مذاهب، بر پایه آفرینش مرد بنا شده است. بنا بر روایت کتاب مقدس اول بار آدم و سپس حوا (آنهم از دنده چپ آدم) به دنیا می‌آید. یعنی دنبالچه او است! آیا دنده چپ، استعاره ای از گمراهی و نقص است؟ آیا معادل شکم مادر است و به این ترتیب آدم خود پدر و مادر حوا محسوب می‌شود؟ یا آنطور که دکتر شریعتی اشاره داشت (چون قلب، سمت چپ بدن آدم است)، منشاء حوا، قلب آدمی و در یک کلام «عشق» است؟

 

 

 

ضمیر مذکر (یا مونث) لزوماً به جنسیت مربوط نیسیت.

 

زبان شناسان مطرح می‌کنند که ضمیر مذکر (یا مونث) لزوماً به جنسیت (آنگونه که ما فکر می‌کنیم) مربوط نیسیت. مثلاً در زبان آلمانی die Sonne (خورشید) مونث است اما در فرانسه مذکر le Soleil..

ابهام گرامری وقتی روشن می‌شود که بدانیم مثلاً نمونه زیر نه مونث، بلکه خنثی است!! در حالیکه به زن اشاره دارد.

 das Mädel , das Mädchen مثال دیگر:

در انگلیسی (چایلد child ) مثل آلمانی das Kind ضمیرش (It ) است! یعنی نه مذکر و نه مونث!

If you always give a child what it wants, you will spoil it.

 

 

بخش هایی از انجیل «متی» و «یوحنا» که به خدای مذکر اشاره صریح دارد.

 

  • Matt. ۱:۲۵

and did not know her till she had brought forth her firstborn Son. And he called His name JESUS.

  • Matt. ۲۸:۱۹

Go therefore and make disciples of all the nations, baptizing them in the name of the Father and of the Son and of the Holy Spirit ,

  • John ۵:۱۹

Then Jesus answered and said to them, “Most assuredly, I say to you, the Son can do nothing of Himself, but what He sees the Father do; for whatever He does, the Son also does in like manner.

  • John ۱۶:۱۳

However, when He, the Spirit of truth, has come, He will guide you into all truth; for He will not speak on His own authority, but whatever He hears He will speak; and He will tell you things to come.

 

زبان فارسی زخمی شده است !

 

وقتی «غبار غصه بر ایینه ها فرود آمد» و «عربِ منهایِ اسلام» در سرزمین ما هر اسبی که داشت تاخت، زبان فارسی نیز زخمی ‌شد...

علاوه بر هجوم واژه های غیر فارسی، علامت جمع مونث سالم «ات »، و نشانه های تانیث اسم: «تاء»، «الفِ مقصوره»، و «الفِ ممدوده»، زبان فارسی را زغنبوت کرد.

قاعده‌ صفت و موصوف، یعنی همگامی‌ موصوف مونث با صفت مونث (که برای خودشان مفید بود)، به ما (در زبان فارسی) هم زورچپان شد و متاسفانه چهار مقاله عروضی، آنرا باب کرد.

جز در قرن ششم، که نثر فارسی تحت تأثیر زبان عربی قرار داشت، چنین قاعده‏ای در زبان فارسی مرسوم نبود. مثال ها کم نیست:

ملوک ماضیه، قرون خالیه، قوه قضائیه، وزارت خارجه، تحصیلات عالیه، دوره متوسطه، متون قدیمه، قانون مصوبه، پرونده مختومه، بانوی محترمه، نامه شریفه، کاغذ باطله، هیئت تحریریه، هیئت حاکمه، وسایط نقلیه، اعمال شاقه، امور خارجه، روابط حسنه، ارواح خبیثه، احترامات فائقه، قوه قضاییه، مکه معظمه، مدینه منورّه، خواهران محجبه...

 

کار از مونث کردن صفات گذشته است.

می‌بینیم  با استفاده نابجا از تای تانیث عربی نوع مونث بسیاری از کلمات نادرست رواج یافته و آن ها نیز در کنار نوع مذکر خودش استفاده می‌شود:

جد و جده، حاجی و حاجیه، خال و خاله، دلال و دلاله، رییس و رییسه، رقاص و رقاصه، زوج و زوجه، عم و عمه، مدیر و مدیره، شاعر و شاعره، محبوب و محبوبه، معشوق و معشوقه، ملک و ملکه، ندیم و ندیمه، والد و والده...

 

متاسفانه با همین قاعده اسم ها و صفاتی نیز در فارسی جعل شده که فقط برای زنان به کار می‌روند و بی رودربایستی بوی تحقیر می‌دهد: ضعیفه، سلیطه، معروفه، مخدره...

 

استفاده از صفت عربی «مربوطه» هم مُدِ روز شده! کلمه مزبور در عربی صفتی مونث است و در این زبان فقط برای موصوف مونث به کار می‌رود. اما ما آنرا همین طور الله بختکی استفاده می‌کنیم. (چه عربی باشد، چه فارسی، چه در عربی مونث باشد چه مذکر، چه مفرد باشد و چه جمع)

رییس مربوطه، قانون مربوطه، پرونده مربوطه، گزارش مربوطه. دستگاه مربوطه. کشورهای مربوطه...

ضمیر مذکر (یا مونث) لزوما به جنسیت مربوط نیست.

 

این شام صبح گردد و این شب سحر شود.

 

در زندان های پیش و پس از انقلاب بزرگِ ضدِ سلطنتی با قرآن همنشین بودم و پیش از فرارم از زندان ــ قبل از آن اسیرکشی و «مه بانگ» سال ۶۷ که دارها برپا شد ــ قرآن را تا سوره لقمان ترجمه کردم و با اینکه حاصل کارم را مجبور شدم سر به نیست کنم امّا کار دستم داد و بارها بازجویی شدم...

 

همدمی‌ با قران مرا صبر و پایداری و بردباری می‌داد. با شجاعت و صداقت می‌گویم برای من نه مَخّدر ذهن و روح، نه عامل از خودبیگانگی و ناپرسایی، نه جواز به دارکشیدن پاک ترین جوانان میهنم...، بلکه نردبان پرسش و بینش بود، و به من ایستادگی می‌بخشید تا به «زاهدان ظاهرپرست»، ستمگرانی که با جلوه در منبر و محراب، کلمات طیبه را به صلیب جور و جهل کشیده بودند، آری نگویم و در ضمن گامی ‌از کفر و دین فراتر نهم و خدای صبور و غیور را نیز برتر از سئوال ندانم و به این باور برسم که باید درهای پرسش را گشود و اگر باز ننشود شکست.

همانجا فهمیدم طرح پرسش های تازه برتر از دلخوشی به پاسخ های کهنه است و باید با شجاعت تمام تیرگی را به چالش گرفت.

می دانم که نفرین ها و آفرین ها همه بی اثر است و هیچ انسانی، هیچ گروه و سازمانی، هیچ حکومتی و هیچ دستگاه فکری برتر از سئوال نیست و جز به آن یگانه، به هیچ دوگانه و بیگانه ای نباید امید و هراس داشت.

به قول «نیکوس کازانتزاکیس»

آزادگی، آزادگی...نه امیدی به کسی و نه، هراسی

Δεν ελπὶζω τὶποτα. Δεν φοβοὺμαι τὶποτα. Εὶμαι ελεὺθερος

دن / اِل پی ژو / تی پوتا

دِن / فووامه / تی پوتا

ایمه / اِله ِفتِروس

در حالیکه غرق در آلودگی و روزمرگی هستم، دست نیاز به سوی آن بی نیاز دراز می‌کنم و در اوج عزت نفس می‌خواهم ایستادگی ام بخشد و مرا اسیر خود نکند. اللَّهُمَّ صُنْ وَجْهی بِالْیسارِ، وَ لاتَبْذُلْ جاهی بِالاْقْتارِ...

همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

تو نه مثل افتابی که حضور و غیبت افتد

دگران روند و آیند و تو هم چنان که هستی

***

همنشین بهار

hamneshine_bahar@yahoo.com

منبع: سایت دیدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
همنشين بهار:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.