شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۷ - ۲۱ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

در حاشیه گردهمایی پاریس - بخش دوم
علی ناظر

علی ناظر

 
 
 
 
 
 
حمایت خارجی و راه خروجی

 

·       در بخش اول نوشتم که سلام گرگهایی چون بولتون و ازنار،  به آزادیخواهانی چون مجاهدین، بی طمع نیست. هارترین بخش "سرمایه داری" یا آنقدر بیچاره و مفلوک شده که به توانمندی مجاهدین محتاج شده است، و یا می خواهد از خواستهای مترقی مجاهدین برای ایرانی آزاد، سوء استفاده کرده و با استفاد ابزاری از مجاهدین به اهداف خود برسد. در عین حال، یادآوری کردم که مجاهدین کودکانی نوپا در عالم سیاست نیستند، و از ماهیت جهانخواران بخوبی آگاه هستند. برای مجاهدین، هر ابزاری، از جمله بولتون و ازنار، اگر بتواند راهگشایی برای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی بشود، وجاهت دارد. آیا این «تفکر» (هدف وسیله را توجیه می کند) با تمام اصول و نمادهایی که ما مجاهدین را با آن می شناسیم همخوانی دارد یا نه را می گذارم به عهده خوانندگان این سطور، اما تنها به این بسنده می کنم که رئال پلیتیک معنای دیگری به جز آنچه رخ می دهد ندارد.
در عین حال، به باور من، (و بقول آقای ازنار در یکی از نوشته هایش)، دنیای واقعیات مانند کامپیوتر نیست که اگر از عمل و عکس العملی، طرح و برنامه ای، بازتاب و راندمانی، و یا کارکرد و تولید خود، پشیمان و دلخور شدیم، «شاسی بازگشت» را بزنیم تا همه چیز به همان حالت پیشین خود بازگردد، گویی که اصلا اتفاقی نیفتاده است.
آنچه در 5 تیر 1389 بر روی پلاتفورم رخ داد، بخش و سندی شد از تاریخچه مجاهدین، بد یا خوبش را تاریخ قضاوت خواهد کرد. این نکته را مجاهدین می دانند. عکس العمل های رژیم در چند روز اخیر، و هراس رژیم از «اگر» ها بیانگر این است که رژیم هم به این نکته واقف است.
به این بخش بازگردم.

·       گاهی از اوقات، وضع آنقدر بغرنج است که باید با تاکتیکِ «از این ستون تا آن ستون فرج است»، مسائل روی میز را حل کرده و به حداقلها که در دسترس هستند بسنده نمود. اما همین «رضایت دادن به حداقلها» هم باید بخشی از یک استراتژی (برنامه طولانی مدت) باشد. بطور مثال، همسویی با نیروهای ترقی خواه با این هدف انجام می شود که پس از سرنگونی، ایرانی آباد و آزاد و همطراز با کشورهایی که متعهد به حقوق بشر هستند، داشته باشیم. در همین چارچوب، هم پلاتفورم شدن با بولتون و ازنار بازدهی تاکتیکی دارد. می توان و باید پرسید که این بازده های تاکتیکی در راستای چه اهداف استراتژیکی، عملکرد دارند؟  یا، آنچه در 5 تیر رخ داد می تواند بازدهی استراتژیک داشته باشد. در این صورت، می توان و باید پرسید آن استراتژی چیست، و تداخل و یا تضاد آن با استراتژی هارترین بخش سرمایه داری چه هستند؟

·       همانطور که در سلسله نوشتار «دیدگاه سوم» و سلسله نوشتار «اصولی کیست» نوشته ام، هر استراتژی می تواند با «اشتباه محاسبه»، بازده لازم را تولید نکند. از سوی دیگر می تواند کاملا موفق باشد. در هر دو صورت، «طراح استراتژی» باید در آغاز کار و پیش از شروع، «راه خروج» را هم تعریف کند. راه خروج بدین منظور که اگر استراتژی کاملا موفق نشد، چه باید کرد، و یا در چه شرایطی می توان تغییر راه و روش داد. با مثالی منظورم را بیان می کنم.
در عرض 7 سال اخیر، جناحی که نوری مالکی آن را نمایندگی می کند، در حق مجاهدین عملی به جز رذالت و جنایت نکرده است. در تمام این مدت، آمریکا شاهد و ناظر این جنایات بوده و گامی مثبت برای خاتمه دادن به آن برنداشته است. شریک دزد و رفیق قافله. برای عقب راندن رژیم و نوری المالکی، در عرض یکی دو سال اخیر کاندیداتوری ایاد علاوی مورد حمایت ضمنی قرار گرفته است. گروه وی با اتخاذ دو کرسی بیشتر در انتخابات عراق (اگر بشود به آن انتخابات گفت) خود را آماده تشکیل دولت جدید کرد. اما، کارشکنی های جمهوری اسلامی، و ترور ها در عراق، نه تنها ایاد علاوی را از تشکیل دولت محروم کرد، بلکه موقعیت او هر روز ضعیف تر می شود. چند روز پیش، در دیداری ایاد علاوی و نوری مالکی نشستی بلند پایه داشتند، که در آن مذاکره برای ائتلاف بین نوری مالکی و ایاد علاوی مورد بحث قرار گرفت (آنها این را تکذیب می کنند). درفروردین 89، طی یادداشتی کوتاه، اشاره کرده بودم که علاوی بنا به وابستگی اش به آمریکا، آن خواهد کرد که اربابانش بخواهند، و نمی توان به او دل بست. همچنین، نوشته بودم که آمریکا فقط به دنبال منافع ملی خودش است. یکی از راهکارها برای تضمین منافع ملی آمریکا در خاورمیانه، رام کردن جمهوری اسلامی است (نه سرنگونی آن). یکی از شرایط جمهوری اسلامی هم برای رام شدن (نه تمام شرایط) باز گذاشتن دست اراذل برای فشار بر ساکنین اشرف است (7 امرداد 88 نمونه ای از آن را مشاهده کردیم).
این سطوری را که می نویسم، علم غیب نیستند. هرکس که با زد و بندهای پشت پرده ارتجاع و جهانخواران آشنا باشد (مثلا خرید سلاح از اسرائیل، و یا داستان کلت و کیک)، به این واقعیات هم که در بالا ذکر شد، آشنا است.
اخیرا شنیده ایم که آمریکا در حال خروج کامل از منطقه ایست که اشرف در آن قرار دارد. ساده تر اینکه، یا حفاظت از اشرف در کنترل نوری المالکی قرار خواهد گرفت، و یا علاوی که اخیرا با نوری المالکی ملاقات داشته است، حرف آخر را خواهد زد.
حال به سوال اصلی بپردازیم. آیا بولتون ها و ازنار ها توان دخالت در تضمین حفاظت از ساکنین اشرف را دارند یا نه؟ با دانش به اینکه جرج بوش پس از فشار های متعدد از سوی محافظه کاران آمریکا مجبور شد بولتون را اخراج کند، آیا تعجب آور است اگر اوباما که از حزبی متفاوت با خواست های متفاوت است، به بولتون گوش نکند؟ اوباما که در بحبوحه سرکوب خیزش های 88 ایران، شانه هایش را بالا انداخت و گفت که این مساله خود ایران است، امروز که می خواهد از عراق خارج شده، و به استراتژی در افغانستان بازنگری کند، آیا به حقوق انسانی و قانونی ساکنین اشرف وقعی خواهد گذاشت؟ به نظر من نه! اینها جهانخوارند، سیاه و سفید، جمهوریخواه و دموکرات، بولتون و غیر بولتون هم ندارد.
بنابراین، یا بعنوان یک نیروی سیاسی فعال و مداخله گر در امور ایران، باید با جهانخواران مسامحه و تعامل کرد و بازی را با قوانین آنها به پیش برد، و یا اینکه قوانین مستقل بازی خود را روی میز گذاشت. ظاهرا، (تکرار می کنم ظاهرا) شعار هیهات منا الذله، خلاصه قوانین بازی ساکنین اشرف است. در سلسله نوشتار «اصولی کیست» به این نکته اشاره کردم که «امام حسین» پیش از وقوع «فاجعه کربلا»، به مردم کوفه پیام داد که اگر او را نمی خواهند حسین راهش را کج کرده و از کربلا خارج می شود. آیا نوری المالکی همان ابن زیاد است؟ آیا آنچه در 1400 سال پیش رخ داد، که بخشی از گویش های آن بیشتر به افسانه می مانند تا به تاریخ مستند، می تواند سمبل استراتژی و حرکتی در قرن 21 میلادی بشود؟ من فکر نکنم. به نظر من، که نه مسلمانم و نه اعتقادی به این افسانه گویی ها دارم، «حسین»، «عاشورا» در تاریخ یکبار رخ می دهد. تکرار آن سناریو، آن بازده تاریخی را نخواهد داشت. در همان «اصولی کیست» به صلح حدیبیه و صلح حسن هم اشاره کرده ام. تاریخ «امامان شیعه» مملو است از «تقیه» و درگیر نشدن با جهانخواران وقت. حال اگر برگزار کنندگان گردهمایی 5 تیر فکر می کنند این چند سطری که گذشت بویی از منطق برده است، آنگاه باید به این قانونمندی ِ «طرح استراتژی» هم پایبند باشند که هر استراتژی باید «راه خروج» داشته باشد.
به نظر نگارنده، تمام کوشش و توان مجاهدین و یاران و دوستداران مجاهدین، و حتی مخالفین رژیم که خواهان سرنگونی هستند، فقط به فقط باید در راستای خروج نام مجاهدین از لیست تروریستی آمریکا به کار برده شود. برداشتن این برچسب ناچسب، دوای خیلی از درد ها خواهد بود. تشدید کننده اختلافات موجود بین آمریکا و رژیم خواهد شد. از تکروی اروپا جلوگیری خواهد کرد. دست مجاهدین برای بیان آنچه می خواهند و آنچه باور دارند را باز خواهد گذاشت. اگر نام مجاهدین از لیست حذف شود. این بدین منظور نیست که ساکنین اشرف باید از اشرف خارج شوند. آن تصمیمی است که فقط به خودشان مربوط می شود. نظر بسیاری از دوستداران مجاهدین این است که مجاهدین چاره ای نخواهند داشت به جز این. خانم رجوی در این گردهمایی خلاف این را می گفتند. بگذاریم زمان قضاوت کند.
خواست رژیم روشن است: اینها اگر از عراق خارج نمی شوند، در اشرف اسیر و محدود، و در لیست تروریستی آمریکا باقی بمانند. آمریکا تاکنون به این دو خواست رژیم تن داده است – به نفعش است. به نظر نگارنده، تمام فعالیت ها، تمام گردهمایی ها، و تمام حمایت های بین المللی باید در راستای خنثی کردن این دو خواست باشد.

·       تا به این نقطه به مدعوین سیاسی و خارجی پرداختم. در بخش بعدی به دسته دوم مدعوین، یعنی «مردم» شرکت کننده خواهم پرداخت.

علی ناظر

13 تیر 1389

ادامه دارد...

 

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.