شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۷ - ۱۳ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

در حاشیه گردهمایی پاریس – بخش اول
علی ناظر

علی ناظر

شنبه 5 تیر 1389، گردهمایی دوستان و هواداران مجاهدین و شورای ملی مقاومت در پاریس، بخوبی به پایان رسید.

بنا به گزارش خبرگزاری فرانسه، تلويزيون ام 6فرانسه،  خبرگزارى اخبار عراق  و روزنامه لزکو، تعداد شرکت کنندگان به ده ها هزار نفر می رسید.   دویچه وله بنا به گزارش همبستگی ملی از شرکت 100 هزار نفر خبر داد، که با گزارش  وَلورزاکتوئل که پیش از برگزاری مراسم از قول مهدی ابریشمچی نقل کرده بود، همخوانی دارد: «مقاومت در انتظار ۱۰۰هزار تن در ورزشگاه ژان بوئَنِ تاورنی برای تغییر رقم گردهمایی ۲۰ ژوئن ۲۰۰۹ که ۸۰هزار ایرانی از چهار قاره جهان در آن گردهم آمده بودند, می باشد.»

خانم رجوی بر دفاع مطلق از ماندگاری ساکنین اشرف در عراق، تأکید داشت. وی باورهای شرکت کنندگان را چنین خلاصه کرد: ”نه به فاشيسم عمامهدار، نه به سنگسار، نه به اعدامها و به قطع عضو، نه به حجاب اجبارى، نه به مذهب اجبارى و نه به دولت تحميلى“.

در اطلاعیه شورای ملی مقاومت آمده « سخنران اصلى اين ميتينگ خانم مريم رجوى، رئيسجمهور برگزيده مقاومت ايران بود. صدها شخصيت بينالمللى شامل جان بولتن، معاون سابق وزير خارجه و نماينده سابق آمريكا در سازمان ملل، دو نخستوزير سابق، آقاى خوزه ماريا ازنار، نخستوزير سابق اسپانيا و سيد احمد غزالى، نخستوزير سابق الجزاير و بيش از 100 نماينده پارلمان از سراسر اروپا، خاورميانه و كانادا شركت كرده بودند. » همچنین « در اين ميتينگ حمايت بيش از 3500تن از قانونگذاران از اروپا و آمريكاى شمالى از مقاومت ايران و راهحل ارائه شده توسط آن اعلام گرديد.»

بدون شک، آنهایی که با مفاهیم حمایت بین المللی از نهادی در اپوزیسیون (کدام کشور و با چه برنامه ای، مهم نیست) آشنا هستند، می دانند که جلب چنین حمایتی، و ردیف کردن این تعداد شخصیت سیاسی روی صحنه، و یا حتی روی کاغذ و بدون تعهد جدی، کاریست بس دشوار و تنها از عهده نیرویی بر می آید که توانمندی های مشخصی داشته باشد. بدین خاطر باید به مجاهدین که توانسته اند چنین حمایتی را گردآورند، تبریک گفت.


در این نوشتار، به گردهمایی پاریس از چند زاویه نگاه می کنم.
 
مدعوین

 

·       هدف شرکت شخصیتهایی چون جان بولتون و خوزه ماریا ازنار در این گردهمایی چه بوده، و اصولا نقطه مشترک آنها با آزادی ستانانی چون مجاهدین چه می تواند باشد، شایان توجه است.
خوزه ماریا ازنار، نخست وزیر سابق اسپانیا، در این گردهمایی تأکید داشت که «من از مبارزه شما برای آزادی و دموکراسی حمایت می کنم. مردم ایران به اندازه کافی رنج کشیده اند. آنها خواهان و شایسته یک دولت بهتر که به مقام مردم احترام بگذارد و آزادی های اساسی آنها را تضمین نماید هستند.» البته جای سوال است که چرا ایشان از آزادیخواهی مردم ایران دفاع می کند اما در زمان نخست وزیری تمام سعی و کوشش خود برای سرکوب جدایی طلبان «اتا» را بکار می برد. آقای ازنار یکی از سه تفنگدار اصلی (بوش، بلر و ازنار) در حمایت از طرح بوش برای حمله به عراق و اشغال آن کشور بود، که منجر به قتل هزاران هزار شهروند عراقی، و باز شدن پای جمهوری اسلامی به عراق شد. برای آشنایی با نظرات ازنار اینجا را کلیک کنید [1]، [2]، [3]، [4].
در این واقعیت شک نداشته باشیم که این دو، مدافع جنگ و اشغال کشورها در خاورمیانه هستند، مگر اینکه منافع جهانخواران و صهیونیسم در منطقه به گونه دیگری تضمین شود.
نکته قابل تأمل شرکت این دو در گردهمایی پاریس در این است که ازنار و بولتون از راست ترین صحنه گردانان سیاست هستند. حال اینکه تاریخچه مبارزاتی اعضای شورای ملی مقاومت در نقطه مخالف با آن است. آیا شرکت آنها در این گردهمایی، بیانگر چرخش آنها از راست به چپ است، و بناگاه متوجه شده، و جهانخواران از سر ناتوانی به این جمع بندی رسیده است که سرنگونی دموکراتیک جمهوری اسلامی، به دست مجاهدین، بهترین آلترناتیو و گزینه است؟ آیا مجاهدین و شورای ملی مقاومت در حال چرخش به راست هستند؟
اهداف گردهمایی (دلیل مجاهدین برای دفاع از اشرف) به این سوال پاسخ منفی می دهد. ساده اینکه هدف شورای ملی مقاومت از دعوت شخصیتهای راستی چون ازنار و بولتون چیزی بجز استفاده ابزاری از آنها نیست. آنها بخوبی از ماهیت راست این دو آگاه بوده، و از تبعات منفی ِ هم پلاتفورم شدن با این دو بخوبی با خبرند. به همین شکل، تن دادن بولتون و ازنار برای شرکت در این گردهمایی نه بخاطر باورهای انساندوستانه و دموکرات منشانه آنها، بلکه تنها برای دادن روشن ترین پیام به جمهوری اسلامی است. پیام بولتون و ازنار به جمهوری اسلامی ساده است - یا موسوی و کروبی را بپذیر، یا مجاهدین و ارتش آزادیبخش ملی را، و البته تبعات دیگر و مرتبط با آن را.
در این پروسهء سوء استفاده متقابل از امکانات و توانمندی های یکدیگر، مردم با یک واقعیت روبرو می شوند – اینکه اگر شورای ملی مقاومت و مجاهدین بر قدرت تکیه کنند، دیگر کسی لازم نیست شعار های گوش کر کننده «مرگ بر امپریالیسم» و یا «مرگ بر صهیونیسم»  بدهد. دیگر کسی لازم نیست جلوی سفارت اشغال شده آمریکا سینه خیز برود. خلاصه اینکه، شعار ها و تضاد اصلی که در دهه 60 و 70 میلادی شاخص بودند، دیگر مفهوم خود را از دست داده است.
پس از شرکت این دو در گردهمایی پاریس، دیگر دلیلی برای آن شعار ها و تعاریف نمی ماند. نمی توان یکروز از حمایت بولتون و ازنار برخوردار بود، و روز دیگر شعار مرگ بر امپریالیسم و مرگ بر صهیونیسم داد. پراگماتیسم در ایران آینده حرف آخر را خواهد زد. اگر «امام حسن» می توانست با معاویه «صلح» کند، و اگر «امام رضا» می توانست با خلفای عباسیه «تقیه» کند، ایران آینده هم می تواند با جهانخواران به توافقاتی برسد.

·       از سوی دیگر، بخطا نمی رویم اگر بپرسیم که راست ترین شخصیتهای دنیای سیاست از یکی از نیروهای سرنگونی طلب با تاریخچه مشخص و پنهان ناپذیری همچون مجاهدین چه می خواهد؟ و یا شاید باید سوال را از زاویه مقابل آن مطرح کنیم. سازمان مجاهدین از راست ترین شخصیتهایی همچون ازنار و بولتون چه می خواهند؟
برای پاسخ به این پرسش، به مثالی متوسل می شوم. در محله ای، تعدادی اوباش و معرکه بگیر آرامش و امنیت مردم محل را به هم زده اند. یکی از اهالی محل که در وجیهه المله بودن زبان زد محل است، برای رفع شر، دست به دامان چند لات و جاهل محل دیگری شده، و با پرداخت وجوهی به آنها، از آنها می خواهد که اوباش را از این محل بیرون کنند. محل پس از مدتی امن می شود. مشکل اما خودش را به شکل متفاوتی نشان میدهد. لاتها و جاهل های اجیر شده، پس از دک کردن اوباشها، به این واقعیت پی می برند که اهل محل و این فرد محترم که خرج آنها را داده است، بدون کمک اینها و با توسل به توانمندی های خودشان، نمی توانستند اوباش را از سر راه بردارند. و اگر این فرض درست باشد، پس همین مردم محل و همین فرد محترم باز هم نخواهند توانست در آینده خود را از شر این لاتها و جاهل های اجیر شده رها کنند. با این نتیجه گیری، اجیر شدگان پس از بدست گرفتن کنترل محل و زمام امور، دیگر دلیلی برای خروج از محل نخواهند داشت. مثال زنده دیگر، تشکیل سپاه پاسداران و بسیج است. هدف رژیم از تشکیل سپاه و بسیج، حفاظت از نظام اسلامی بود. اما می بینیم که سپاه با گسترش «هژمونی» خود، رئیس جمهور منصوب می کند، خامنه ای را به کرنش وا می دارد، گلوگاه های اقتصادی را از آن خود می کند، و شورای نگهبان و تشخیص مصلحت و مجلس اسلامی را هم دیگر به رسمیت نمی شناسد. کسی نمی تواند جلودار این «لاتها» بشود.
آنچه می خواهم بگویم ساده است. شاید بولتون ها و ازنار ها بتوانند در امر سرنگونی نقش آفرینی کنند، اما این لاتها، فکر آینده و منافع طولانی مدت خودشان را هم کرده اند. اگر مجاهدینی که امروز از حمایت بولتون و ازنار  برخوردارند، در فردای فرضی به انتظارات این لاتها (که جهانخواران را نمایندگی می کنند) پاسخ مثبت ندهند، آیا با مشکلاتی که جمهوری اسلامی امروز با آن مواجه است، روبرو نخواهند شد؟ شک نکنیم که حمایت بولتون و ازنار بخاطر چشم و ابروی قشنگ ایرانیان نیست.

·       این سناریو را هم در نظر داشته باشیم. فرض بگیریم که یک گردان سرباز پیاده، می خواهد برای تسخیر تپه ای استراتژیک وارد عملیات بشود. برای این منظور، اول باید از میدان مین جلوی رویش بگذرد. فرمانده گردان چه باید بکند؟ آیا باید پشت میدان مین بماند، و از آنجا تکان نخورد؟ آیا باید با ریسک پذیری بالا، گردان را با تلفات بالا از میدان مین بگذراند؟ البته می تواند میدان مین را دور بزند، اما فاکتور زمان از اهمیت بالایی برخوردار است، دشمن می تواند تا آن موقع به تحکیم مواضع خود پرداخته و تسخیر مواضع را غیر ممکن کند. بهترین راهکار چیست؟

·       واقعیت این است که «جنبش سبز» به رهبری موسوی و کروبی نتوانست تغییری ملموس در ساختار نظام اسلامی ایجاد کند (من انتظار دیگری هم نداشتم). واقعیت این است که مجاهدین و ارتش آزادیبخش ملی هم نتوانست بعنوان ابزار سرنگونی نقش آفرینی کند (البته خودشان صحبت دیگری می کنند). واقعیت دیگر اینکه، جهانخواران کمر همت بسته اند تا خاورمیانه، و ایران به راست میانه متمایل شود. اهداف طولانی مدتشان چنین حکم می کند. واقعیت دیگر اینکه، جهانخواران هنوز هم امیدوارند که چرخش رژیم اسلامی به راست میانه با عملی شدن چشم انداز 20 ساله کلید خورده، و رژیم اسلامی بعنوان سهامداری کوچک به حیات خود ادامه دهد. ولی اگر چنین نشد. اگر رژیم اسلامی آماده چرخش نشود (تا 21 خرداد می خواست بچرخد، اما 29 خرداد 88 بازنگری کرد)؛ جهانخواران تغییر استراتژی (چرخاندن خاورمیانه به راست میانه) نخواهند داد، بلکه این هدف را با رژیمی دیگر محقق خواهند کرد. خواست جهانخواران از ایران چرخش به راست میانه است، مهم نیست چه کسی حاکم است. به نظر من، عَلَم کردن اتمی شدن ایران بهانه است، مشکل اصلی جهانخواران (و اسرائیل) این نیست، اگر دولت حاکم در ایران به راست میانه بچرخد. با این چرخش، تهدید «ایران اتمی» منتفی است.  احمدی نژاد هم به این واقعیت واقف است، و به همین خاطر با ناز های شتری می گوید «ما با ۱+۵ گفت‌وگو می‌کنيم اما شرايط عوض شده است... طبيعی است اگر از آن طرف روسيه، فرانسه و آمريکا بيايند، از اين طرف ايران،‌ ترکيه و برزيل خواهند آمد؛ البته ما هم برای تبادل آماده‌ايم و خودمان سوخت ۲۰ درصد را توليد می‌کنيم.»

·       سوالی که ما (بعنوان فرمانده گردان) باید از خود بکنیم این است: راست میانه با رژیم، یا راست میانه با مجاهدین؟ اگر پاسخ ما به هر دو گزینه منفی است، و اصرار داریم که باید میدان مین را دور زد، و امیدواریم که می توانیم مواضع دشمن را خودمان تسخیر کنیم، و خلاصه اگر به دو گزینه اول «نه» گفتیم، و خواهان راه حل سوم شدیم؛ اولین سوالی که باید از خودمان بکنیم این است که با کدام نیرو، با کدام سازماندهی، با کدام استراتژی، با کدام رهبر (مدیر در صحنه)، و بالاخره با چه هدف و چشم اندازی، می خواهیم به دشمن حمله کنیم؟ نمی توان گفت «مرگ بر رژیم اسلامی»، «نه به بورژوازی»، «نه به بولتون و ازنار راست»، ... ولی به اندازه لازم و کافی هم مایه نگذاشت. نمی توان به دنبال عدالت اجتماعی و دوری از هژمونی جهانخواران بود، اما ابزار لازم را مهیا نکرد.

·       در پایان، می توانیم بپرسیم که اگر می خواهیم با راست ترین تفکر همسو شویم، چرا باید راست میانه با مجاهدین را بپذیریم، و نه راست میانه با رضا پهلوی را؟ خوبی گزینه راست میانه با رضا پهلوی در این است که این گزینه همچون گزینه مجاهدین، ایدئولوژیک نبوده، تاریخچه همکاریش با جهانخواران روشن و مشخص است، و از پارامتر «رهبر عقیدتی» هم برخوردار نیست. درعین حال، به این سوال هم باید پاسخ داد که جهانخواران و جان بولتون و ازنار هم با ویژگیهای فوق الذکر مجاهدین آشنا هستند، اما با این وجود، تصمیم گرفته اند که روی اسب مجاهدین شرط بندی کنند و نه روی اسب رضا پهلوی.

·       می پرسم چرا؟ 

ادامه دارد...

علی ناظر

8 تیر 1389

 

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.