[تاریخ ارسال: 25 Jun 2010] [ارسالکننده: بامداد] [ ]
فحاشی به اعتقادات مردم چه ما قبول داشته باشیم یانداشته باشیم مبارزه با رژِم ادمخوار محسوب نمیشود وبامردم و کارگران وزحمتکشان درگیر میشویم
از این حرفها فریدون مشیری زیاد میزند ودر امریکا فحاشی به مذهبی ها را به اسم مخالفت با رژیم بکار میبرد ادم باسوادسیاسی وبا تجربه دنبال نخود سیاه راه نمی افتد
اخیرا لابی های یهودی ها که در رادیو اسرائیل بلبل زبانی میکنند هم همین خطرا پیش میبرند
شرائط ما بسیار خطیر هست یک دشمن داریم اخوندها وهمه دسته جات ما با هر عقیده ای باید غده سرطانی ولایت فقیه را به دور بیاندا زیم واز شانتاژکسانیکه فحاشی میکنند نهراسیم و بخواهیم اگر راست میگوئید با کسانیکه دین را وسیله قرار داده اند مبارزه کنید نه با مردم شما نمیتوانی مذهب کسی را عوض کنید این کارها کهنه شده ونتیجه انرا همه ما دیده ایم اب در هاون کوبیدن است اگر واقعا ضدرژیم هستید راه همان زدنولایت فقیه و رژیم است نه درگیر شدن با اعتقادات مردم که اخوند از خدامیخواهد
|
[تاریخ ارسال: 25 Jun 2010] [ارسالکننده: فرزين خوشچين] [ ]
دبيران و مسئولين محترم سايت ديدگاه! بنده هيچ توهينی به هيچکس نمیکنم و تنها می خواهم چند جمله را با همۀ خوانندگان در ميان بگذارم تا وجدان جمعی خوانندگان قضاوت کند. تا پيش از تعطيلی موقت سايت ديدگاه و انتشار موقت نشريۀ بحران، بنده اين شانس را يافته و چند نوشتار تقديم خوانندگان کرده بودم، که با مهر آقای علی ناظر روبرو شده و اجازۀ انتشار در اين سايت را يافتند، که فکر می کنم همۀ آنچه را بنده نوشته ام هنوز هم می توان در بايگانی اين سايت يافت.
بنا بر اين، اتهاماتی مانند «پرو رزيمی» و ... را خود خوانندگان گرامی می توانند تشخيص بدهند، که چقدر ناچسب و ناروا می باشند.
نام و نام خانوادگی من ـ که در ايران يگانه است ـ واقعی است و من هيچ لزومی نمی بينم خودم را پنهان کنم.
فکر می کنم با آشکار بودن مواضع و رفتار خودم خاری هستم در چشم دشمنانم. من هم خودم کارگری کرده ام، هم فرزند طبقۀ کارگر هستم. با نان کارگری بزرگ شده ام و از همين روی نه از نظر فيزيکی و نه از نظر اخلاقی به هيچکس باج نمی دهم. لطفا سانسور نکنيد!
اين سايت با زحمت شبانه روزی آقای ناظر و دوستان ناشناسی سازمان يافته است، اما چند تن هستند، که از هيچ پرنسيپ روزنامه نگاری، سياسی، اخلاقی و ... پيروی نمی کنند، زيرا آنارشيست هستند- از همان آنارشيستهايی، که خودشان را مارکسيست می نامند.
بحث دربارۀ تئوری به جای خود، اما اين اتهاماتی، که مبنی بر جاسوس بودن و رابطه با فلان و فلان مطرح شده و تکرار هم می شوند، از دو حال خارج نيستند: يا اتهام زنندگان(...) با سند و مدرک حرف می زنند و گفته هايشان مستدل است، که در اينصورت بايد آنرا اثبات کرده و مدرکشان را روکنند.
مثلا آن قانونی، که در شوروی بود و بنا بر آن همۀ دانشجويان خارجی اعضا و يا همکاران کا.گ.ب. بودند !!
آن قانون را (...) از کجا به دست آورده اند؟ اين را برای تنوير افکار عمومی مردم جهان علنی بفرمايند.
هر سال از سرتاسر آمريکای لاتين، از بسياری کشورهای آفريقايی، از قبرس و يونان، از جنوب شرقی آسيا، از کشورهای عربی و نيز از کشورهای بلوک شرق هزاران دانشجو به شوروی و ... می رفتند و در همۀ رشته های ممکن تحصيل می کردند. يکی از آنها هم بنده بودم (...)
آقايان چپ اندرقيچی در عراق به خدمت صدام مشغول بودند، در اروپا و کشورهای بورژوايی از مواهب سرمايه داری برخوردار بودند و حالا دارند عربده های کارشناسی شوروی و مارکسيسم را سر می دهند.
اگر در اينصورت، يعنی در صورت داشتن مدرک (علیه من)، فقط حرفش را می زنند، اين از روی (...) ايشان بايد سرچشمه گرفته باشد. (چرا؟) چون، به هر حال، آدم عاقل نبايد دشمنش را آزاد و سالم بگذارد.
بياور هر آنچه داری ز مردی و زور
که دشمن به پای خود آمد به گور
چند بار بايد متهم از شاکی بخواهد، که مدرک رو کند؟
در حالت دوم، اگر اين (...)ها مدرکی ندارند و فقط هياهو می کنند، اين بايد از وابستگی و مشکوک بودن خودشان سرچشمه گرفته باشد.
به هر حال، من نمی خواهم لطمه ای به سايت ديدگاه بخورد. من در سايت ديدگاه امکان ابراز عقيده ام را يافته ام. جايی، که نمک خورده ام، نمکدان را نمی شکنم. ولی اگر اينها واقعا مرد هستند، بيايند با من در دادگاهی علنی شرکت کنند و موارد اتهام را نيز در آنجا مطرح کنند.
آيا تا امروز ديده و يا شنيده ايد، که متهم اصرار داشته باشد به دادگاه رجوع کنند، و شاکی يا اتهام زننده مانند جاسوسان و مزدوران رژيم آخوندها خودش را پشت نامی غيرواقعی پنهان کرده و از ترس فقط هياهو در تاريکی راه بياندازد؟
بنازم به اين شجاعت (...)
==================================
جناب آقای خوشچین. چون دوست داشتم نظر خوب شما منتشر شود، سه اسم و سه جمله را بهتر بود، نقطه چین بگذارم. یقین دارم محذورات مرا متوجه هستید. با کمال احترام: مسئول نظرات
ضمناً تا آنجا که میدانم ۴ مقاله از شما در دیدگاه درج شده و چنانچه مقالات دیگری داشته باشید بازهم منتشر میشود :
فرديناند لاسال. زندگی و فعاليتهای وی (نوشته گ. و. پلخانوف) - برگردان از روسی
[ 23 May 2010 ]
ستم قومی و «مشکل» زبان
[ 20 May 2010 ]
پديده لمپنيسم، از ديرباز تا کنون
[ 07 May 2010 ]
چرا آنها خود و ديگران را محکوم کردند؟
[ 08 Dec 2006 ]
|
[تاریخ ارسال: 25 Jun 2010] [ارسالکننده: سیامک دهقانی] [ ]
ظاهرا تعدادی از طرفداران جمهوری اسلامی ایران، با زدن چند ماسک دمکرات نما و تعدادی نقاب خمینی نشان بر چهرۀشان؛سعی در کانالیزه کردن سایت دیدگاه در چارچوب سیاستهای وزارت اطلاعات رژیم و سربازان بدنام امام زمان را دارند.
اینان (...) طوری به سیاست شانتاژ و توپ و تشر بر علیه نیروهای سرنگونی طلب و طرفداران مبارزۀ مسلحانه و سرنگونی قهرآمیز نظام اسلامی روی آورده اند که حقیقتا، حال هر آدم منصف و دمکراتی را به هم میزنند.
بعضی از این عناصر؛ به عمد موضوع بحثهای مشخص را به جاهایی هدایت می کنند تا به گمان پوچ خودشان کارد را به استخوان مسئولین سایت دیدگاه برسانند و در نهایت باعث تعطیلی آنرا فراهم کنند. به همین دلیل؛نباید گول چابلوسی ها این آقایان و خانمها را خورد. اینها در عرض این چند ماه موفق شده اند سیاست سانسور و اختناق مورد نظر خود را به بخش نظر دهید سایت دیدگاه تحمیل کنند (...)
... بعضی از این افراد که از خارج شدن اسم مجاهدین از لیست سازمانهای افراطی دولت آلمان ناراحت می شوند, از اعدام وحشیانۀ عبدالمالک ریگی توسط رژیم خوشحال می گردند؛ از حرفهای موسوی و تاجزاده کبف می کنند و نشئه میشوند, می خواهند سر به تن مسعود رجوی, عباس توکل و... نباشد, بنیانگذاران سازمانهای انقلابی را با عبارات و اصطلاحات تفاله ها و پس مانده های شاه گور به گور شده و خمینی کثیف و لعنتی نام می برند،
از عرفان (...) رژیم دوست حمایت میکنند؛ و در آخر نیز یک قورت و نیمشان باقی است که چرا سایت دیدگاه به من و (...) اجازۀ حرف زدن و نوشتن می دهد و صدای ما را خفه نمی کند. من تا بحال بخود اجازه نداده ام که به رفیق علی ناظر پیشنهاد کنم که نظرات و نوشته های این افراد را در دیدگاه چاپ نکند, با اینکه در خط دشمن حرکت می کنند و در عمل آنرا ثابت کرده اند؛زیرا؛ حقیقتا به آزادی بیان و عقیده اعتقاد دارم بر این باورم که بینندگان و خوانندگان سایت بهترین داوران و قضاوت کنندگان در بارۀ نوشته و مقالات هستند.
ولی این آقایان سوپردمکرات وطنی تاب تحمل بقول خودشان نظرات ما را ندارند و خواهان حذف فیزیکی و فکری امثال ما از سایت دیدگاه شده اند.
یکی ... قرار بود از من به یک دادگاه شکایت کند و اینجانب را به حبس بفرستد؛ من هم بار و بندیلم را برای خوردن آب خنک در زندان یکی از دولتهای خارجی آماده کرده بودم,منتها هنوز خبری از حکم دادگاه و آمدن آژان و پاسدار برای دستگیری ام نیامده است.جای بسی خوشحالیست!! (...)
من در همینجا اعلام می کنم که اگر کسی یا کسانی بخواهند به بهانۀ نوشته هایم در ساست دیدگاه به حربۀ پوسیده قانون متوسل شوندو نگرانی مسئولان سایت را فراهم کنند؛آمادگی صدرصد دارم که بهای آنرا بپردازم. چون معتقدم آزاد اندیشیدن و نوشتن بهتر از زندگی خفت بار به شیوه های (...) توده ای ـ اکثریتی و نیروهای متعفن عاشق و شیفتۀ جمهوری اسلامی است.
یک ذره عقب نشینی در مقابل هواداران و طرفداران رفرم و اصلاح درونی رژیم یعنی؛شانه خالی کردن از زیر بار مبارزه با حکومت جنایتکار اسلامی.برائی سایت دیدگاه در اینست که به چشمان حقیقت نگاه می کند و دچار رعب و هراس نمیشود.
=====================
سلام. انتقاد به برخی شیوه ها و نظرات را ، به دشمن نسبت دادن خظا اندر خطا است.
از آنجا که به قول خود آقای سیامک دهقانی «بینندگان و خوانندگان سایت بهترین داوران و قضاوت کنندگان هستند. » ــ بهتر بود این نظر منتشر شود. مسئول نظرات
|
[تاریخ ارسال: 24 Jun 2010] [ارسالکننده: nima] [ ]
یکی از (...) کسانی که سالها در سایت اپوزیسیون پرو رژیم به فحاشی و لجن پراکنی بر علیه نیرو های انقلابی و سر نگونی طلب امثال چریکهای فدائی خلق . مجاهدین . سربداران و.. مشغول بود تازگی ها سرو کله اش در این سایت سرنگون طلب پیدا شده و (...) میخواهد که همچون سایت های اپوزیسیون پرو رژیم نظرات (...) سانسور شود.
این (...) فرد که سالها در ان سایت اپوزیسیون پرو رژیم به تبلیغ افکار ارتجاعی وضد مردمی توده ای اکثریتی و تبلیغ مبارزه خفت بار و اخوند پسند مسالمت امیز مشغول بوده و هست یکبار تا انچه پیش رفت که درضدیت با مبارزه مسلحانه و مبارزان چریک در کامنتی تهوع اورکه در همان سایت اپوزیسیون پرورژیم درج شد، چه گوارا انقلابی بزرگ و کامل ترین انسان قرن بیستم را یک تروریست نامید! (...)
==============
سلام . من از همه عذرخواهی میکنم که برخی کلمات نقطه چین گذاشته میشود. اگر اینکار را نکنم، کل نظر حذف میشود و مایل به چنین کاری نیستم.
با احترام: مسئول نظرات
|
[تاریخ ارسال: 24 Jun 2010] [ارسالکننده: فرزين خوشچين] [ ]
مسئول محترم نظرات!
در همين حد هم جای بسی تشکر دارد، که چند کلمه از من را نيز درج کرده ايد. باور کنيد دود اين شلوغ بازی ها سرانجام توی چشم خودتان می رود. من بدخواه سايت شما نيستم.
خوانندگان گرامی می دانند، که در تاريخ بسياری بوده اند، که ابتدا آموزش دينی گرفته و سپس به راه ديگری رفته اند: کسروی، علی دشتی و ... در اروپا نيز هگل و چرنيشفسکی و ... را می توان مثال زد. حالا نمی خواهم مقايسه ای مستقيم کرده باشم، اما حتی اگر تراب حق شناس، شالگونی و ... از آموزش دينی و حوزوی برخوردار شده و سپس راه مارکسيسم را در پيش گرفته اند، اين به همت بلند ايشان برمی گردد. اينها که برعکس کار نکرده اند. برخی ها ابتدا مارکسيست بودند و بعد به سرشان زده و ديندار شده اند. موضع امروزی هرکسی بايد مطرح باشد. تازه از اينها گذشته، کسانی که تمرين پرونده سازی می کنند، آيا می توانند از گذشتۀ خودشان دفاع کنند؟ مسلما متوجۀ سخن بنده هستيد.
|
[تاریخ ارسال: 24 Jun 2010] [ارسالکننده: ش. م] [ ]
نمی دانم آنچه آنچه آقای (...) نوشته است و شما آن را با نقطه چين جاگزين کرده ايد چيست، اما می توانم حدس بزنم که او از دو نفر(...)که با نام چپ، آن هم چپ دو آتشه، اظهار نظر می کنند اسم برده است.
يکی از اين دو نفر در حالی که نه نام خانوادگيش واقعی است و نه نشان روشنی دارد (...) توانسته است بر خلاف مقررات رسما اعلام شده ديدگاه کد مقاله (مقاله که چه عرض کنم؟ از مقاله نويسان عذر می خواهم) هم بگيرد.
او (...) در همان حال که خودش را مارکسیست لنينيست تراز اول می خواند و مرتبا کلماتی مثل امپرياليسم ورد زبانش است، سياست های پرو اسراييلی و پرو امپرياليستی رهبران گم کرده راه (...) را به عنوان سياست های واقعگرايانه معرفی می کند.
(...) اگر او به تراب حقشناس می تازد هم دليلش همان است که خودش اعتراف کرده است: انتقاد های تراب حقشناس به (...) مجاهدين و حمايت او از مبارزات مردم فلسطين... (...)
|
[تاریخ ارسال: 24 Jun 2010] [ارسالکننده: سیامک دهقانی] [ ]
یکی از نظردهندگان محترم و گرامی، در قسمت "نظر دهید" پرسیده اند:"نمی دانم چرا مسول نظرات اجازه می دهد این دو(...) به پرونده سازی برای فعالین جنبش سرگرم باشند؟" در جواب باید بگویم که من اصلا برای نوشتن نظراتم از "مسئول نظرات"سایت دیدگاه اجازه نمی گیرم که چه بنویسم و چه ننویسم.ولی، ایشان این حق را دارند که نظرات مرا در پای مقالاتی که در اینجا می آید چاپ کند یا نکند. من تاکنون بر اساس سفارش این و آن چیزی ننوشته ام که حالا قرار باشد به سفارش مسئول "نظرات" افکارم را تنظیم و تدوین نمایم.در ضمن من متوجه نشدم که نقد نظرات تراب از سوی من؛ چه ربطی به "پرونده سازی برای فعالین جنبش" دارد. راستی؛ ایشان نوشته اند"کسی نیست بپرسد یا بگوید که گذشتۀ خود اینها(...) چیست؟" باور کنید خودم هم نمی دانم. برای اینکه چند سال بر اثر یک تصادف شدید رانندگی؛تا مدتهای مدیدی دچار فراموشی مطلق شدم و حتی بعد از بهبودی هم هیچ چیزی از گذشته در خاطرم نماند. اما با تلاش مداوم پزشکان توانستم تا حدودی به حال عادی برگردم. حکیمان معتقدند که ذهن اینجانب آهسته آهسته دارد خودش را بازسازی می کند و این احتمالش هست که در آینده ای نه چندان دور؛ بعنوان یکی از نوابغ دنیای معاصر در معرض دید بشریت تشنۀ رهایی و آزادی قرار گیرم و آنان از دانسته های نهفته در سلولهای مغزم نهایت استفاده را ببرند.جدا معذرت می خواهم اگر بناچار کمی از خودم تعریف کردم بعضی ها مجبور نمودند که چنین کنم. من فقط میخواستم بخش کوچکی از نظرات پزشکان را در بارۀ خودم بیان کنم.همین! جالب اما اینجاست که یکی دیگر از نظر دهندگان عزیز و عصبانی ضمن دفاع غلط از تراب؛ما را به "چفنگ گویی" متهم و محکوم کرده است. من نمی خواهم اسم این شخص گرامی و آگاه را بیاورم. راستی موضوع بحث راجع به چه بود؟!
|
[تاریخ ارسال: 24 Jun 2010] [ارسالکننده: فرزين خوشچين] [ ]
(...). شما چند عدد چماقدار را در سايت ديدگاه به جولان واداشته ايد.
نمی دانم چرا مسئول نظرات اجازه می دهد اين دو (...) به پرونده سازی برای فعالين جنبش سرگرم باشند! اينها از همين امروز نشان می دهند که خودشان دست کمی از ملاها و قضات شرع ندارند و اگر دور دستشان بيافتد همان کشتار 67 را اين بار به نام مارکسيسم اجرا خواهند کرد.
اينها آب ندارند، وگرنه شناگران ماهری هستند. يکی نيست بپرسد و يا بگويد که گذشتۀ خود اين ها(...) چيست (...)
......
با سلام
ببخشید. که امکان درج همه مطالب در این ستون نیست و به همین دلیل نقطه چین گذاشتم. مسئول نظرات
|
[تاریخ ارسال: 24 Jun 2010] [ارسالکننده: -] [ ]
نظردهنده محترمی که فرموده بودند: «هم تراب و هم شالگونی مدتی را در حوزۀ علمیه درس طلبگی خوانده بودند ولی بخاطر جوگرفتگی و مد بودن مارکسیسم به طرف چپ غلطیدند.» ــ در اولین نوشته خود در باره آقای تراب حقشناس نوشته اند: (در همین ستون نظرات هست)
«من فکر می کنم تراب حقنشاس که در سایت اندیشه و پیکار، تمام هم و غمش را گذاشته است در دفاع از حماس غزه؛ حال برای توجیه دفاع خود از جریانات مرتجع و ضد بشری اسلامی؛ به نوشتن چنین مقاله ای دست زده است.»
-----
ایشان در آخرین نظرشان آنچه را گفته بودند یادشان رفته و نوشته اند:
«چرا متوجه نیستید؛ تراب جان حقشناس؛ این مقاله را در 8 اسفند 1383 برابر با 26 فوریۀ سال 2005 میلادی نوشته است.»؟
.......
مقاله ای که ۶ سال پیش نوشته شده را جنابعالی به «حال» نسبت دادید و نوشتید: «تراب حقنشاس ...حال، برای توجیه دفاع خود از جریانات مرتجع و ضد بشری اسلامی؛ به نوشتن چنین مقاله ای دست زده است.»
......
دوست عزیز مگر آیه آمده که هر جفنگی به ذهنمان رسید بنویسیم؟
|
[تاریخ ارسال: 24 Jun 2010] [ارسالکننده: Ali] [ ali6908@yahoo.com ]
من این مقاله را اگر اشتباه نکنم چند سال پیش درسایت اندیشه و پیکار خواندم و اصلآ مساله حماس و غزه نیست من فکر می کنم که یک مارکسیست واقعی مذهب را روبنا و زایده جامه طبقاتی می داند و با نفی جامه طبقاتی مذهب هم که روبنای ان است از بین می رود فکر می کنم که مارکیستها بهتر می دانند به هر حال تا انجا که به رهبران اصلی مارکسیسم می رسد انها بیشترین جنگ را با ماتریالیسم مکانیکی و با تجربه گرایان داشتند چون برای اثبات ماتریالیسم دیالکتیک باید ماتریالیسم مکانیکی نفی میشد در ضمن هر کسی حق دارد تمام دینها و اندیشه ها را نقد کند والی در شرایطی که به قول لنین به باوران انها توهین نشود. در باره مجاهدین اینها قویتر و مستحکمتر از این حرفها هستند تمام این کتابها را مجاهدین خواندهاند و نقد هم کردهاند.
|
[تاریخ ارسال: 24 Jun 2010] [ارسالکننده: سیامک دهقانی] [ ]
دوستان و رفقای گرامی؛خواهران و برادران بزرگوار و دردمند!چرا متوجه نیستید؛تراب جان حقشناس؛این مقاله را در 8 اسفند 1383 برابر با 26 فوریۀ سال 2005 میلادی نوشته است و حالا بعد از گذشت 5 سال از درج آن در سایت کم بینندۀ ادیشه و پیکار ؛سایت دیدگاه بخاطر آگاهی و اطلاع بینندگان و خوانندگان خود این مقاله را چاپ کرده است. با اینکه 5 سال از چاپ مطلب تراب گذشته است؛اما کسی تا بحال هیچ نقد و نظری در رابطه با آن ننوشته است,چون خیلی ها از وجود چنین مقاله ای بی خبر بودند و هنوز هستند.باور کنید! نمی خواهم قیافه بگیرم؛ولی باید اعتراف کنم که بعنوان یکی از مراجعه کنندگان ثابت سایت اندیشه و پیکار، این نوشته را همان موقع خوانده بودم ولی، هیچ حساسیتی در من برنیگیخت بود؛امااینک که در دیدگاه چاپ شده باعث حساسیت عده ای شده است،من نیز فرصت را برای ابراز نظر غنیمت شمردم و مثل بقیۀ بینندگان نوشتم آنچه را می باید می نوشتم در بارۀ این برداشت نه چندان جدید تراب عزیز از اسلام و آیین سبز محمدی. ای عزیزان و گرامان بزرگ و آگاه؛ اگر این بندۀ حقیر و ندید بدید به نظرات تراب آبدیده در کوران سوزان مبارزۀ طبقاتی، انتقادکی کرده ام؛ به معنی دشمنی و خصومتم با او نیست. من تراب را دوست دارم و بر ضرورت دوست داشتن تأکید میکنم منتها؛ در بارۀ بعضی نظرات و دیدگاههای او ایراد دارم. امیدوارم اگر با این نظر دهیدها، باعث رنجش و ناراحتی کسی یا کسانی شده ام, مرا ببخشایند و به بزرگی خودشان مورد عفو قرار دهند. زیرا؛ در شرایط کنونی؛دشمن اصلی و واقعی ما نظام خونریز اسلامیست که به هیچکس رحم نمی کند و همه را به تساوی از مقابل تیغ بران رحمت و شفقت اسلام و سرمایه می گذراند. عزیران سعی کنیم کمی با هم مهریان باشیم و هوای یکدیگر را داشته باشیم. قربان همۀ شما سیامک.
|
[تاریخ ارسال: 24 Jun 2010] [ارسالکننده: صادق] [ ]
با قدردانی از این مقاله ارزشمند آقای حق شناس.
...عزیز، آن موقع که تراب حقشناس در فاز سیاسی برای چپ های آنارشیست خوراک فکری تهیه میکرد به سابقه کوتاه طلبگی اش کاری نداشتی، ولی الان برای استحکام بخشیدن به نظرت ضروری دیدی؟
کسی را سراغ داری که به صراحت او، نظر گذشته اش را نقد کند؟
به اعتقاد من نظرات آدم های استخوان خورد کرده ای ازچپ مانند ناصر کاخساز ، شالگونی و تراب حق شناس برای افشاندن بذر واقعگرایی در مرحله کنونی جنبش مغتنم است.
|
[تاریخ ارسال: 24 Jun 2010] [ارسالکننده: 00] [ ]
آيا اين حرف درست است؟:
«جالب اینجاست که هم تراب و هم شالگونی مدتی را در حوزۀ علمیه درس طلبگی خوانده بودند,ولی بخاطر جوگرفتگی و مد بودن مارکسیسم به طرف چپ غلطیدند.» ؟!
|
[تاریخ ارسال: 23 Jun 2010] [ارسالکننده: علي سالاري] [ ]
مقالهً بسيار با ارزش، مستدل، واقعي و بويژه براي آن عده از خودباختگان کم مايه اي که بجاي رژيم، اسلام را هدف قرار داده مي دهند، آموزنده است. نکته اي که مي خواستم اشاره کنم فقط نتيجه گيري آقاي حق شناس آنجا که مي گويند: "امروز، تنها با مبارزه ای همه گير و همه جانبه که جهتگيری ضد سرمايه داری داشته باشد و مصالح اکثريت عظيم جامعه را که زحمتکشان اند در نظر بگيرد می توان گامی به جلو برداشت، نه با بديل هايی که هرکدام به نوعی درجا زدن، يا حتی بازگشت به عقب است". از آنجا که احمدي نژاد و سپاه هم تمام هم و غمشان اينست که بر تمام منابع ثروت ايران جنگ اندازند و با مثلاً توضيع پول نفت بعنوان يارانه ها، فقرا و روستاييان و حاشيهً شهري ها را در مقابل طبقهً متوسط شهري و اغنيا قرار دهند، کاش آقاي حق شناس تفاوت رويکرد خود را با رويکرد و شعارهاي ضد سرمايه داري احمدي نژاد روشن مي کردند. مطمئنم خودشان واقفند که تنها نظام در نظام دموکراسي است که اتحاديه ها و تشکل هاي کارگري و احزاب سوسياليستي مي توانند در بستر مبارزهً ضد استثماري خود به بهبود عدالت اقتصادي در جامعه کمک کنند. بنابراين مسئلهً اصلي دوران مبارزه براي رسيدن به آزادي و حقوق برابر شهروندي و دموکراسي است. و الا رژيم ولايي مي بينيم که سرمايه داري دولتي را پادگاني را در پيش گرفته و همان راهي را مي رود که نظام هاي کمونيستي تجربه کرده اند.
|
[تاریخ ارسال: 23 Jun 2010] [ارسالکننده: ش.ح.] [ ]
یکی از نظرها گفته بود که "تراب حقنشاس که در سایت اندیشه و پیکار،تمام هم و غمش را گذاشته است در دفاع از حماس غزه". من هیچ رابظه ای با این سایت و یا آقای حق شناس ندارم (به جز فعالیت در سازمان پیکار 30 سال قبل) ولی هر کس به این سایت رجوع کند خواهد دید که فرق هست بین "دفاع از حماس" و دفاع از غزه و حقوق پایمال شدة مردم فلسطین. همینجا هزار بار تشکر میکنم از آقای حق شناس که بر خلاف بعضی ها هرگز به جنبش مردم فلسطین پشت نکرده اند.
ولی چند نکته دربارة اصل مطلب (اگرچه با بسیاری از آنچه در این مقاله هست موافقم):
1. این درست که رژیم از نظام سرمایه در مقابل کارگران دفاع کرده و میکنه. این هم درست که رژیم از اسلام سو استفاده کرده و میکنه. ولی نکته ای که اکثر چپ رادیکال ایران در سالهای بعد از انقلاب و مقالة آ قای حق شناس نادیده گرفتند و میگیرند این هست که رابطة رژیم با اسلام بسیار فراتر از این فرمول سادة "سو استفاده دولت از مذهب" هست. در این نظام مذهب (و الیگارشی مذهبی) بخش مهمی (و شاید اصلی) این نظام هست. این چنین چیزی را در نظامهای دیگر سرمایه داری شما کمتر پیدا میکنید. به همین دلیل هم هست (و نه بخاطر ماهیت ضدسرمایه داری این رژیم) که بسیاری مواقع سیاستهای رژیم در تضاد با نیازهای سرمایه قرار میگیره. باز به همین دلیل هم هست که اپوزیسیون این رژیم شامل کسانی هم بوده و هست که هیچ مشکلی با نظام سرمایه داری ندارند (و حتی فقدان آزادی های سیاسی را هم میتوانند بپذیرند).
2. اگرچه روایات متفاوتی از اسلام میشود داشت ولی این را هم مشکل بتوان انکار کرد که اسلام آن دورة رفرم را که مثلآ مسیحیت طی کرده از سر نگذرانده و در نتیجه هنوز اندر خم آن کوچه ای هست که مذاهب دیگر قبلآ طی کرده اند.
|
[تاریخ ارسال: 23 Jun 2010] [ارسالکننده: سیامک دهقانی] [ ]
مبارزه با مذهب یکی از مشخصات جوامع غربی است که حدود 200 سال بطول انجامید و نتیجه اش,همین نظام بورژاـ دمکراتیکی است که حداقل حق برابر شهروندی را برای همه برسیمت می شناسد. اینکه ماهیت طبقاتی نظامات اقتصادی ـ سیاسی بر این جوامع چیست, بحث دیگریست.
اینکه چرا در کشورهای غربی ایرانیان پناهنده و مهاجر بر غلیه مذهب این کشورها تبلیغ نمی کنند خیلی روشن و واضح است. چون به اسم دین و خدا, بر سر زنان حجاب زشت و ارتجاعی تحمیل نمی کنند, زن و مرد را از هم جدا نمی نمایند, دست و پای آدمها را قطع نمی کنند, چشم انسانها را از حدقه بیرون نمی آورند, یک گروه مذهبی را به بهانۀ اینکه اکثریت مردمان این ممالک مسیحی هستند به جان مردم نمی اندازند. این حق را برای شهروندان قائلند که هر وقت دلشان خواست دین و ایمانشان را عوض کنند بدون آنکه مهدورالدم و کافر خطاب شوند. کسی خودش را وکیل وصی و دلال عقاید دیگران نمی داند و به خود اجازه نمی دهد که برای فکر و اندیشۀ دیگران تصمیم بگیرد. ما هم که از کشوری به اسم ایران می آییم؛ باید این واقعییت را بپذیریم که در آنجا علاوه بر اینکه عده ای سنی و شیعه که مسلمان خوانده می شوند وجود دارد؛ تعدادی هم آتئیست(بی خدا),مسیحی,زرتشی؛یهودی؛ بهایی و... زندگی می کنند که به یک موجود موهوم به اسم الله؛خدا؛یهوه؛اهورا و... ایمان و اعتقاد دارند. به همین جهت تا ما یاد نگیریم برای یک جامعۀ چند ملیونی با آن همه تنوع و رنگارنگی اش؛ یک هویت کاذب و دورغین اسلامی نسازیم؛ هرگز رنگ دمکراسی و آزادی را نخواهیم دید. حتی اگر در این راه ملیونها انسان کشته شود. استبداد و دیکتاتوری از این بالاتر نیست که کسی یا کسانی بخواهند هویت و عقاید گروه و فرقۀ خود را به یک جامعه و مردمان ساکن در آن تحمیل کند. این کاری بود که خمینی و دارو دسته اش کردند و نتایج آنرا هم می بینیم. پس؛بدون نقد مذهب و خرافات آن، رسیدن به یک نظام دمکراتیک و انسانی غیر ممکن است. چون مذهب درعصر صنعت و تکنیک فقط و فقط در خدمت سرکوب کنندگان توده های کار و ستم قرار دارد. اینرا؛ واقعییت زندگی در عصر حاضر ثابت نموده است. والسلام نامه تمام!
|
[تاریخ ارسال: 23 Jun 2010] [ارسالکننده: بامداد] [ ]
ما همگی در کشورهای دمکراتیک زندگی میکنیم ومن تا به حال ندیده ام که سیاسیون این کشورها وقتشان را صرف دعواهای صدمن یک غاز مذهبی کنن اما ما چون در فقر فرهنگی هستیم زورمان به مذهب مردم پابرهنه هان در ایران میرسد بهتر است که ما تبلیغ ضد مذهب را در کشورهایی که مقیم هستیم انجام دهیم که گوش شنوادارند بدانید ما قربانی چپ روی ها شده ایم وهنوز هم ول کن نیستسم وزور بازویمان را بالاخره یک طوری باید نشان دهیم حالا که به ملای قرون وسطائی زورمان نمیرسد میتوانیم به مجاهدین خلق که قربانی این ملاها هستند عقده هایمان راخالی کنیم برای اینکه خیلی قوی وپرشهامت هسیتم یک روزچپ نمایان زوار دررفته مثل سایت روشنگری انها را به سخیف ترین اتهامات رذیلانه وجنایتکارانه متهم می کنند وروز دیگر به اعتقادات انها توهین میکنیم واسم خودمان را هم دموکرات میگذاریم بدانیددوران کودکی ما طولانی شده است
|
[تاریخ ارسال: 23 Jun 2010] [ارسالکننده: سیامک دهقانی] [ ]
بعضی عزیزان و دوستان فکر می کنند که آزادی و دمکراسی یعنی اینکه، هرکس سرش به کار خودش گرم باشد و به کار بقیه کاری نداشته باشد. بقول معروف آنها برای خودشان ما هم سی خودمان! اما در جامعۀ طبقاتی خبری از چنین نیت خیری در دنیای واقعی خبری نیست. اینکه بعضی ها سعی می کنند انتقاد و انزجار من نسبت به اسلام را,متناقض با حمایتم از حقوق انسانی و سیاسی مجاهدین خلق معرفی کنند, ثابت میکند که ما درکهای متفاوتی نسبت به پدیده های جهان هستی داریم. بنظر من دین اسلام مترداف با مجاهدین خلق نیست و آنها انحصار آنرا در دست ندارند که اگر کسی گفت محمد یک فرد شیادی بوده است؛فورا بخواهند آنرا توهین بخود حساب کنند. مجاهدین خلق یک درک مشخص از اسلام دارند که متعلق به خودشان است و به هر حال توانسته اند خود را قانع کنند که درک درستی است. اما من که با تمام وجود از اسلام نفرت دارم و چنین درکی را ندارم این حق را بخودم می دهم که از زاویۀ دید خود و بر اساس برداشتی که از آن دارم, فکارم را بر روی کاغذ بیاوریم. اصلا تعارفات بی مایۀ بخشی از فرهنگ اسلامی است که در بین خیلی از ایرانیها رواج و شیوع دارد؛و خیلی ها از منظر تعارف و تعریف از یکدیگر به دنیا نگاه می کنند و انتظار دارند که دیگران نیز برای خوشایند دل نازکشان راجع به اسلام چیزی نگویند و ننویسند تا باعث تفرقه و اختلاف نشوند. به! به! عجب درک پشرفته ای از دمکراسی و آزادی در میان ما وجود دارد. فعلا خاموشی گزینید تا در ایران آینده بتوانید از مزایای دمکراسی فرضی و خیالی ما استفاده کنید. لطفا! در شرایط حاضر نسبت به اسلام و محمد چیزی ننگویید و ننویسد تا بعد از سرنگونی رژیم اسلامی و برقراری یک نظام صدرصد دمکراتیک و خداگونه!اجازه نقد و ابراز نظر در چاچوب قوانین ما را داشته باشید. فعلا خود سانسوری؛ اما در آینده ای نه چندان دور خود رهایی و آزادی مطلق!!
اسندلال بعضی از دوستان و عزیزانی که نقد اسلام را مساوی با دشمنی و خصومت با مجاهدین خلق می دانند و سایت دیدگاه را تهمت باران می کنند, بمانند این می ماند که بگوییم کسانی که با انرژی اتمی و ساختن بمب هسته ای مخالفند و آنرا مضر به حال جامعۀ بشری می دانند, دشمن خونین آلبرت انشتین فیزیکدان معروف آلمانی اند. پس فعلا در بارۀ تئوری نسبیت انشتین چیزی نگویید و ننویسد تا باعث رنجش و ناراحتی طرفداران انشتین و تئوری او نشوید.خلاصه کنم من بخاطر خوشایند این و آن نمی نویسم. من از حقی که در اینجا دارم استفاده می کنم و نظراتم به سمع و نظر دیگران می رسانم. در ضمن این حق را هم برای دیگران قائلم که به آنها بپردازند یا اصلا محل سگ هم به آنها؛ نگذارند.
|
[تاریخ ارسال: 23 Jun 2010] [ارسالکننده: شیوا نظر ی] [ ]
ن آقا و خانمی که نوشته اند درسایت دیدگاه دو نفر هستند ( ... )
خواستم بگویم دوست عزیز نگران نباش . واقعیت این است که فقط درسایت دیدگاه چنین نظراتی خریدار دارد یا چاپ میشود و آنقدر این سایت دیدگاه پراز تناقض های عجیب و غریب است که البته نباید چندان مورد تعجب شما بشود .
راستش اگر آدم کمی قوه تخیل داشته باشد میتواند تصور کند که ... از کره پاندورا ( همان جایی که داستان فیلم معروف اوتار از آنجا شروع میشود) دارند مینویسند و قیافه و اندامشان هم شبیه همان موجودات آن کره اثیری است و ، سوار سیمرغ های رنگارنگ هی این ور و آنور پرواز میکنند .
از یکطرف طرفدار پروپاقرص مثلا مجاهدین هستند و از طرف دیگر آنقدر فحش و بد وبیراه به اعتقادات آنها میدهند که نظایر آنرا هیچ سایت جمهوری اسلامی هم نمی نویسد و خدا میداند اینها که اینقدر متنفر از اسم اسلام و پیغمبرش هستند چه قرابتی با مجاهدین خلق دارند که یک سره از پیغمبر و اسلام میگویند و تبلیغ دین میکنند.
خلاصه اش اینکه این سایت دیدگاه حقیقتا آینه تمام نمای همه عجایب هشتم و نهم به بعد شده است . و خدا میداند که اینجا چه مبارزه ای درحال انجام است و برای چه کسی وچه هدفی . چون اسمش هم بخصوص خیلی با معناست . نیروهای سرنگونی طلب متحد شوید .
کنار هم بنشینید و هی به هم و اعتقادات وافکار هم فحش های آب نکشیده بدهید ؟ خلاصه اصلا جای تعجب ندارد این نظر دهندگان با این سایت و مطالبش هم، هم آهنگ هستند.
|
[تاریخ ارسال: 22 Jun 2010] [ارسالکننده: nima] [ ]
خانم یا اقا ئی که فکر نمی کنم هر گز به کلاس اکابر هم پا گذاشته باشد می نویسد: کافی است اندکی ( نه زیاد) اندکی با تاریخ و فرهنگ و روحیات مردم وطنش اشنا باشد انوقت می فهمد که اعتقادات مردم ربطی به عملکرد شاه و خمینی ندارد:!. این خانم و یا اقا اگربه کلاس اکابر تشریف برده بودند مسلما می دانستند که: اعتقادات و باور های خرافی مردم در جامعه های عقب افتاده و استبداد زده مثل ایران از باور ها و اعتقادات سران ان جامعه می اید. برای مثال مردم ایران که روزی سنی مذهب بودند به زور شمشیر اسماعیل صفوی که رهبرکشور بود و باورخرافی شیعه داشت همه شیعه شدند . در زمان رضا خان بخاطر باور های خرافی ناسیونالیستی او همه مردم ناسیو نالیست دو اتشه شده بودند . در اوائل قیام هم همانگونه که دیدیم مردم بخاطر اعتقادات خرافی مذهبی خمینی دجال اکثریت مردم تا مدتی رنگ عوض کرده بودند و شیعه اثنی عشری خیلی دبش شده بودند . نمونه دیگرش هم همین حال رو برو شماست و ان سبز قمر بنی هاشمی شدن عده ای ازایرانیان داخل و خارج از یکسال پیش است که ان را از باور های خرافی دینی موسوی جنایتکار گرفته اند. بنابراین می بینیم که اتفاقا باور ها و اعتقادات خرافی مردم ربط مستقیم با باور های رهبران رژیم دارد . تمام اعتقادات و باور های خرافی مذهبی مردم ایران از همین اخوند های انگل و ادمکش امده است . هیچ ایرانی قبل از اینکه مسلمان شیعه شود نه کتابی درباره دین ضد انسانی اسلام خوانده ونه تحقیقی در باره مذهب خرافی شیعه کرده است. ایرانیان نسل اندر نسل باور های خرافی دینی شان را از همین اخوندهای فاسد به ارث برده اند. اسلام همین است که امروز با گوشت و پوست استخوان مان لمس میکنیم و محمد علی و حسن و حسین و بقیه هم یک مشت اخوند مثل همین اخوند هائی که امروز از طرف امپریالیستها بر ما حکومت میکنند بودند.
|
تعداد نظرهای ثبت شده در پیوند با این مقاله بیش از ۲۰ نظر است.
برای مطالعه بقیهی نظرها
اینجا
را کلیک کنید.
|