شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

پنجشنبه ۱۸ شهريور ۱۳۸۹ -  ۹ سپتامبر ۲۰۱۰



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
Facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

جايگاه اسلام در رژيم جمهوری اسلامی

تراب حق شناس

از زمان روی کار آمدن جمهوری اسلامی و فجايعی که به بار آورده، بسياری را رسم بر اين است که علت مشکل را صرفاً در «اسلامی بودنِ» رژيم بجويندو همصدا با برخی محافل مطبوعاتی و سياسی غربی (که موضع گيريشان نسبت به برآمد جنبش های اسلامی، و کلاً دنيای اسلام، يادآور تعصب کور صليبيان است) می کوشند منشأ بدبختی های مردم ايران و کلاً مسلمانان را نه در انواع ستمديدگی ها و تحمل فشارها از يک طرف و قلدرمنشی و يکه تازی صاحبان سرمايه و قدرت از طرف ديگر، بلکه در اسلام جستجو کنند و استبداد و ظلم و فقر مادی و فرهنگی و تحقير و فساد و بی عدالتی ناشی از مناسبات استثمارگرانه داخلی و خارجی را ناديده بگيرند.
 برخی از «مبارزان» سياسی سابق هم به اين دلخوش اند که برای نشان دادن علل بدبختی های ايران، خيلی راحت و غيرمسؤولانه به فحاشی به اسلام بپردازند، به تعصب ايرانی گری، شووينيسم ضد عربی پناه برند و گمان کنند که اگر اسلام را به عنوان مقصر اصلی دراز کنند و به شلاق بکشند يا مانند برخی به تصوف و عرفان و حتی دين ديگری رو بياورند، شيطان را از جسم و جان «تمدن ايرانی» بيرون خواهند کرد و «مدرنيته» را به جای آن خواهند نشاند! نمونه های چنين «تحليلی» را در القابی که دربارهء رژيم به کار می برند می توان ديد: رژيم فقها، رژيم ملايان يا ملاتاريا، حکومت آخوندی، رژيم ولايت فقيه، يک مشت روضه خوان، ريشوها، عمامه بسرها، دستاربندان، شمع فروش ها و غيره؛ حرفهايی که جز برای دل خنک کردن فايده ای ندارد و مسلم است که بدين نحو دشمن را نمی توان شناخت و به طريق اولی با آن نمی توان مبارزه کرد.
 کشور ما دربرابر وضع فاجعه آميزی قرار دارد که پاسخ و راه حل می طلبد. مردم ايران طی يک قرن برای سومين بار پس از مشروطيت و جنبش ملی نفت به پا خاستند تا خود را از باتلاق سراپا استثمار و ديکتاتوری و تحقير و فقر و فساد همه جانبه بيرون بکشند. هر طبقه يا قشر اجتماعی، بلکه هر فردی از ديد خويش انتظار خاصی ازاين تحول و زايمانِ پردرد داشت، اما آنچه برآيند نيروهای فعال اجتماعی به بار آورد همين رژيم ارتجاعی ست که هنوز بر سر کار است. برای کسانی که در تحليل اين فاجعه، سراغ ساده ترين نمودها را می گيرند چه چيز راحت تر از اينکه به دهان همين رژيم چشم بدوزند و هر ادعائی را که او کرد، همچون حقيقتی مسلم، علت العلل وضع فلاکت بار کنونی معرفی کنند؟ رژيم خودرا «اسلامی» می داند و هر جنايتی را به ناف عقيدهء اسلامی می بندد، پس لابد همين است! به خاطر داشته باشيم که داوری راجع به اشخاص بر اساس آنچه خودشان دربارهء خويش می گويند کاملاً خطا ست. آنان که رژيم جمهوری اسلامی را بدين نحو که ذکر شد «زير ضربه» می گيرند در دام رژيم اند و درست همان راهی می روند که رژيم ترسيم کرده است. رژيم خود را اسلامی می داند پس، تباهی ها همه از اسلام است و در اين باره می توان با کمترين اطلاع از اسلام و تاريخ و تحولات و شاخه ها و فراز و فرودهای آن با کينه توزی و نثار ناسزا خود را مترقی جا زد، راحت شد و «جواب» مسأله را يافت!
 سرِنخِ اين موضع گيری های به اصطلاح مخالف را در همان خط مشی رژيم بايد جستجو کرد و اينگونه مخالفان، تنها به آسياب رژيم است که آب می ريزند. هردو مطلق می انديشند و استدلال می کنند، هردو، نقطهء افراطی مقابل يکديگرند و به عبارت ديگر، دو روی يک سکه اند که هيچ پاسخ درستی به مسأله نمی دهند. رژيم درک خود از اسلام را که صرفاً بر طبق منافع او ست مطلق می کند، پديدهء اسلام را از محتوای اجتماعی و تاريخی اش تهی می کند و آن را برای دنيای امروز، آنهم به طور دربست، قابل اجرا اعلام می نمايد، بی آنکه خود چنين باوری داشته باشد و در عمل چنين کند (اين را در ادامهء مقاله خواهيم ديد). طرف مقابل هم کل يک فرهنگ و عملکرد تاريخی و اجتماعی آن را در حرف و با عصبانيتِ هرچه تمام تر رد می کند، بی آنکه خود از قلمرو و نفوذ فرهنگی آن بتواند خارج شود.
 اسلام نيز مانند يهوديت و مسيحيت و در ادامهء آنها، جريان دينی، فرهنگی و تاريخی وسيع و عميقی ست در تاريخ بشری که هرگز درک واحدی از آن وجود نداشته است. اين يک جهان بينی ست که در رابطهء تنگاتنگ با نيازهای مادیِ جوامع معينی از بشر در طول تاريخ به وجود آمده، تحول يافته و با منافع مشخص ملت ها و گروه ها و حتی افرادی که با آن سروکار داشته اند رنگ گرفته است. اشکال از اينجا ناشی شده که گروه های اجتماعی معين برای تحکيم منافع خود، درک ويژه و مرحله ای خويش را تقدس و ابديت بخشيده اند و رقيبان و مخالفان خود را در آن مرحله مزورانه مخالف آن تقدس معرفی نموده سرکوب کرده اند.
 اگر اسلام را به عنوان يک دين و فرهنگِ جاری شده در تاريخ در نظر بگيريم (با همهء بارِ نهادی و حقوقی که آن را با مکتب های فکریِ ديگر متمايز می سازد)، و نه يک ايدئولوژی و امر مقدس که انحصار حقيقت در دستِ او ست، می توانيم «جنگ هفتاد و دو ملت» را به قول حافظ «عذر بنهيم»، مذهب را امری شخصی و جزء حقوق مدنیِ افرادِ جامعه بدانيم که بدان باور داشته باشند يا نداشته باشند، بدان عمل کنند يا نکنند، آن را تبليغ، يا با آن مبارزهء نظری کنند. تنها در اين صورت است که می توان حساب دستگاه دين را از دولت جدا کرد و اصل لائيسيته را که يکی از دستاوردهای مبارزات بشريت و انقلاب فرانسه است در زندگی فردی و اجتماعی وارد کرد. از همين روست که دولت بايد دربارهء دين موضعی خنثی داشته باشد، نه حمايت، نه مخالفت.
 در بحث پيرامون درک واحد يا متعدد از اسلام، من خود، زمانی در سال
۱۳۵۸ در مقالاتی تحت عنوان «ولايت فقيه: گشادترين کلاهی که بر سرِ مردم ايران می رود» در نشريهء پيکار گفته ام «اسلام يعنی همين که خمينی می گويد». اما امروز می فهمم که اين سخن درست نيست. اسلام خمينی فقط يک نوع تفسير آن است. ما که حاضر نبوديم و نيستيم برداشت پل پوت، برژنف و استالين ... را با کمونيسم يکی بدانيم اسلام را هم نمی بايست به درک و عمل خمينی از آن محدود کنيم. اسلام که به عنوان يک دين و فرهنگ زنده مانده، علتش قابليت رفرمی ست که داشته و دارد و خمينی هم در آن تغييرات و رفرم هايی متناسب با مصالح خود و طبقه ای که آن را نمايندگی می کرده داده است که در سطور بعد به آنها اشاره خواهيم کرد.
 اسلام حتی در قرآن درک واحدی از اصول خود ارائه نمی دهد. همه منطبق با شرايط زمانی و مکانیِ جنبشی ست که برای توجيه و تئوريزه کردنِ آن ابداع شده بود. مثل هر ايدئولوژی ديگر. همه فرزند زمان خودند. نمونه بدهيم: دين اسلام در دوران نخستين، زمانی که از يک گروه کوچک و ضعيف از پيروان محمد تجاوز نمی کرد و مورد طعن و لعن و بايکوت اکثريت اهالی مکه بود سهل گيری و مدارا و همسازی با مخالفان را اصل قرار می دهد. در سورهء
۱۰۹ (الکافرون) می خوانيم: «بگو ای کافران. من آنچه را که شما می پرستيد نمی پرستم. شما هم آنچه من می پرستم نمی پرستيد. من نيز پرستندهء آنچه شما می پرستيد نيستم. و شما هم پرستندهء آنچه من می پرستم نيستيد. شما دينِ خود داريد و من هم دين خودم را دارم.» ( ۱  )
در جای ديگر، زمانی که وضعِ گروه مسلمانان بهتر شده و قدرتی گرفته اند اما هنوز آراء و گرايشات مخالف نيرومندند، راه استدلال و مقايسه را پيش می کشد. در سورهء بقره آيهء
۲۵۶ می خوانيم: «کار دين به اجبار نيست، زيرا راه و بيراهه آشکار شده است.» ( ۲ ) در زمان و شرايط ديگر و بر پايهء منافعِ مرحله ایِ جنبش خود، سرمشقی برای آشتی و جلوگيری از آتش اختلافات فرقه ای ارائه می دهد: «کسانی که ايمان آورده اند [يعنی مسلمانان]، يهوديان، ستاره پرستان، و مسيحيان که به خدا و روز جزا ايمان داشته باشند و نيکوکاری کنند نه ترسی خواهند داشت و نه اندوهی.» (۳)  و نظير همين آيه در سورهء بقره آيهء ۶۲ و نيز در سورهء حج آمده که از زردشتيان و حتی مشرکان نيز نام می برد و می کوشد که اختلافات و جنگ فرقه ای پيش نيايد: «کسانی که ايمان آورده اند [يعنی مسلمانان] و يهوديان و ستاره پرستان و مسيحيان و آنها که مشرک اند، خدا آنها را در روز قيامت، از يکديگر جدا و مشخص خواهد کرد. او شاهد همه چيز هست. » ( ۴  )
اما وقتی از موضع قدرت سخن می گويد و برای پيشبرد مقاصد اجتماعی و سياسی خود، طرد مخالفان را ضروری می داند، پس از اشاره به نقاط مشترکِ خود با يهوديان و مسيحيان، صريحاً می گويد: «هرکس غير از اسلام دينی برگزيند هرگز از او پذيرفته نيست و در آخرت از زيانکاران است.» (
۵  )  با تغيير شرايط، همين دين که خود را «آئين آسانگير و نرم خوی » ( ۶) معرفی می کرد، آنجا که پيشرفت با اعمال زور و خونريزی امکانپذير است می گويد: «چون با کافران روبرو شويد آنها را گردن بزنيد تا آنگاه که از خونريزی بسيار دشمن را از پا درآوريد ... » ( ۷  )
انطباق با شرايط زمانی و مکانی جهت تحقق نيازهای مادی معينِ هر مرحله نه تنها در مواردی که ذکر شد بلکه در ده ها مورد ديگر که همه احکام ابدی و مقدس و لايتغير تلقی می شوند ديده می شود. اسلام يک حرکت اجتماعی در زندگی بشر از ملت های متعدد بوده که در طول تاريخ به صدها شکل و رنگ درآمده و همين تنوع و تحرک و ديناميسم بوده که تا امروز آن را باقی نگه داشته است. اشتباه اين است که آن را در يک شکل و محتوا ببينيم و مقدس و بسته و جاودانی تلقی کنيم. اين اشتباه اگر در تأييد آن باشد به بنيادگرايی می انجامد و تعصب کور، و اگر در مخالفت با آن باشد به موضعی خصمانه که در هردو حالت، حقيقتِ آن جريان تاريخی شناخته نشده است. موضع خصمانه و نفی گرا فقط می تواند به تعصب معتقدان دامن بزند و کار را به جنگ های فرقه ای بکشاند. اين خطری ست که بايد جلوی آن را گرفت. در چنين جنگی همه بازنده اند.
 اسلام هم مانند هر ايدئولوژی ديگر وسيله ای ست که گروه ها يا افراد برای توجيه منافع خود از آن استفاده می کنند و بايد آن را جريانی ديد که در
۱۴۰۰ سال پيش در يک جامعهء معين و به دنبال پيشينه های مادی و فرهنگی اش پديد آمده و مثل رود در تاريخ جريان يافته و در جريانات ديگر هضم شده يا آنها را در خود هضم کرده و به نوبهء خود در مسير حوادث تأثير گذارده و تمدن اسلامی را به وجود آورده است.
 جريانات مدعی اسلام در دنيای معاصر اسلامِ واحدی ندارند و ما ده ها نمونه اش را تنها در ايران سراغ داريم. پس بيهوده به نبرد با اشباح نبايد پرداخت. منافعی که آن توجيه دينی يا فلسفی معين را موجب می شوند بايد زير ضربه گرفت و همراه با آن توجيهات فکری و ايدئولوژيکش را. بعضی چنان با به اصطلاح اسلام درگير شده اند که حاکميت را که در ايران طبقاتی ست و از منافع طبقات و اقشار معينی حمايت می کند و ماشين سرکوبش را با درک طبقاتی غريزی اش عليه مخالفان به راه می اندازد در عبا و عمامه و ريش و نماز جمعه خلاصه می کنند به طوری که حتی درکشان از «رژيم ولايت فقيه» آنقدر سطحی و محدود است که گويا اگر کت و شلواری ها بيايند ديگر مشکلی درکار نخواهد بود. به نظر ما هر رژيمی هم که پس از انقلاب
۱۳۵۷ در ايران بر سرِ کار می آمد و با توجه به زمينهء ناآماده و تضاد منافع شرکت کنندگان در انقلاب و مناسبات جهانی امروز می خواست حاکميت بخشی را بر بخش های ديگر تحميل نمايد و با اينهمه مخالف روبرو بود کار ديگری جز توسل به سرکوب، البته زير پوشش های متفاوت، نمی کرد. پوشش ها و توجيهات را با محتوای اعمال يک رژيم يا حتی افراد نبايد اشتباه کرد.
 به نظر ما اسلام، با درک خاصی که رژيم جمهوری اسلامی از آن دارد اسب اوست و سلاحی در دستش. رژيم هرگز درک خود را از اسلام به صورت جامد نگه نداشته، هرطور خواسته از آن سود جسته و اگر به نفعش نبوده آن را به کلی کنار گذاشته است. همان طور که کسان يا رژيم های ديگر از دموکراسی، سوسياليسم، صلح، حقوق بشر ... مثل ابزار استفاده می کنند (بدون آنکه بخواهيم اين مثالها را عيناً شبيه همديگر بدانيم). رژيم را در عملکرد اجتماعی و اهداف طبقاتی اش بايد مورد حمله قرار داد وگرنه فحاشی به اسلام نه تنها مشکلی را حل نمی کند بلکه وسيلهء ديگری برای عوامفريبی در اختيار رژيم می گذارد. در بين اپوزيسيون رژيم هستند کسانی که چون هيچ ايرادی به عملکردهای طبقاتی رژيم و ايدئولوژی سرمايه دارانهء او ندارند بنا بر اين، از اين ديدگاه حرفی نمی توانند بزنند و ناگزيرند به ماسک و ظاهر رژيم حمله کنند و بحث را بدون هيچ پشتوانهء علمی و منطقی به حمله به اسلام (که معلوم نيست دقيقاً چيست) بکشانند.
 به اسلام بايد به عنوان يک فرهنگ (به وسيع ترين معنای کلمه) نگريست که در سير تاريخ، هر امر مقدس آن نيز به امری عادی بدل شده است. می توان از آثار منفی يا مثبت آن سخن گفت، آن را نگه داشت يا با آن مبارزه نمود. می توان با دين و مذهب به لحاظ فلسفی مبارزه کرد و عملکرد آن را در عرصه های اجتماعی و سياسی به نقد کشيد و برای مسائل امروز و فردا در جستجوی پاسخ بود. می توان به جای بدگويیِ صرف به اسلام و ترکاندن عقدهء ناشی از ستم ها و تبهکاری های رژيم جمهوری اسلامی بر روی اسلام، به فکر اين بود که چرا اينهمه توده های محروم در کشورهای مسلمان و غير مسلمان (از جمله در آفريقا و آمريکا) به اسلام - با تعبير خاص خودشان از آن - روی می آورند، چه کم دارند، به جستجوی چه اند؟ و در اسلامشان چه می يابند؟ توده های حزب اللهی که شيفتهء «اسلام سياسی» (ايدئولوژی حکومتی) و اسلامگرايان متعصب می شوند، حتی وقتی به جنايت دست می زنند، حتی وقتی به بالهای خفاش فاشيسم تبديل می شوند خود قربانی اند؛ قربانیِ محيطی که از نابرابری اجتماعی، سرکوب آزاديها و انواع محروميت ها سرشار است؛ محيطی که هيچ بديل اميد بخشی برای آينده ندارد و لگدمال شدگان را به شورش کور، و به تخريب همه چيز وا می دارد؛ محيطی که در برابر خطر «تروريسم اسلامی» فقط سرکوب و تروريسم دولتی همه جا حاضر و ناظر را ارائه می دهد نه ريشه يابی، آگاهی و درمان را (که طبعاً چنين انتظاری از آن نمی توان داشت). در چنين محيطی که دو طرف معادلهء آن دو حريف و در عين حال دو همپيمان امثال بوش و بن لادن قرار دارند اين توده های ستمديده اند که قربانی هميشگی اند. خطر در «اسلام سياسی» ست و در سوء استفاده از احساسات مذهبی و صادقانهء کسانی مبتلا به فقر مادی و معنوی، به منظور رسيدن به قدرت و سوار شدن بر گردهء آنان.
 می گويند رژيم ايران رژيم ايدئولوژيک است. گويا رژيم های ديگری می شناسيم که ايدئولوژيک نيستند. در «دموکراسی های» غرب مگر ايدئولوژی سرمايه داری و ليبراليسم حاکم نيست؟ اگر بين احزاب راست ميانه و سوسيال دموکرات که به تناوب، حکومت اين کشورها را در دست دارند فرق ايدئولوژيک جستجو کنيد چندان فرقی نمی يابيد. بيهوده نيست که می گويند ديگر فرقی بين چپ و راست وجود ندارد و ايندو تعبير بی معنا شده اند. کسانی حتی از «پايان ايدئولوژی ها» سخن می گويند. اگر اندکی اين پوست و رويه را کنار بزنيم خواهيم ديد که به هيچ وجه بدون ايدئولوژی نيستند. رژيم ايران هم حتماً ايدئولوژيک است، اما فرقش با رژيم های سرمايه داری غربی اين است که در ايران توجيه منافع سرمايه داران و حاکميت شان اساساً با دستگاه دين صورت می گيرد ولی در جاهای ديگر اين توجيه را قانونی عرفی بر عهده دارد که مورد قبول طبقهء حاکم است. تفسير از دين يا از قانون جامد نيست و تابعی ست از منافع حاکمان. اما توجيه منافع طبقهء حاکم با ابزار دين ابعاد گسترده تر و عميق تری می يابد و زندگی خصوصی افراد را نيز تحت تأثير قرار می دهد.
 رژيم به اين دليل برای توجيه اقدامات سرکوبگرانه اش از دين بهره می جويد که با اين کارد تيزتر و عميق تر می توان بريد. در يک قانون عرفی لائيک کسی را نمی توان به جرم ارتداد کشت ولی رژيم لازم دارد بکشد و از اينرو از دين سود می جويد. بدون استفاده از دين نمی توان از رمانی که سلمان رشدی نوشته استفاده کرد و آن را به ماجرائی سياسی برای عربده کشی و باجگيری در دنيا تبديل کرد. رژيم اين را لازم دارد و می کند. تا کنون حتی يک مورد نمی توان يافت که اسلام مانع کاری شده باشد که رژيم خواسته است انجام بدهد، بلکه هرکاری را هم که نمی توانسته به طور عادی انجام دهد و برای ادامهء حاکميت خود لازم داشته با توجيه و چماق دين انجام داده است. رژيم برای تحکيم قدرت خود نياز به جاسوس در هر خانه داشت، اين ابزار را دين می توانست فراهم کند. «ارتش
۳۶ ميليونی خبرچينان» که خمينی می خواست، تنها از اين طريق ميسر بود. چطور می شد تصور کرد که مادر به جسد تيرباران شدهء فرزندش چنان نگاه کند که به لاشهء خوک؟!
 به ياد داشته باشيم که رژيم با اسلام، يعنی حربه ای که در دست دارد، هرگز برخورد دگم نکرده، بلکه مطابق با شرايط و منافع طبقاتی و مادی اش آن را تفسير و تأويل کرده، به کار گرفته و يا زيرپا گذاشته است. به چند نمونهء زير توجه کنيد:
 
۱. مالکيت در اسلام مقدس است و شاهد آن حکم معروف «مردم نسبت به اموال خويش تسلط (اختيار کامل) دارند» (۸) می باشد؛ اما چون، در اوايل کار، رژيم بايست مشروعيت خود را از طريق پاسخ دادن به برخی خواست های توده ها به دست می آورد و اموال و زمين های مالکان وابسته به رژيم سابق را مصادره می کرد، در برابر «اصل مالکيت»، «احکام ثانويه» (يعنی احکامی که استثنائاً و از سرِ ناچاری صادر می شود) را پيش کشيد.
 
۲. حرام بودن ربا در اسلام بسيار آشکار است ( ۹) اما چون گردش سرمايه در نظام سرمايه داری، بدون ربا و عمليات بانکی امکان ندارد، از سالها پيش از خمينی، ربا را با کلاه شرعی و دست به دست کردن «حلال» کرده بودند. اما بانک هم بود و به ازای پس انداز، بهره می پرداخت. رژيم بايدسيستم بانکی «اسلامی» را درست می کرد تا ربا توجيه شود. سيستمی بانکی که برخی کلمات در معاملات آن عوض شده است، مثلاً به جای سود، می گويند جايزه يا کارمزد. اين حيلهء شرعی به مذاق سرمايه داران در جاهای ديگر هم مزه کرد و هم اکنون در کشورهای نفتی خليج و نيز در اروپا، به ويژه در انگلستان، بانک های اسلامی فعال اند و ميلياردها دلار از ذخيره هايی که مهاجرين مسلمان مايل نبودند به بانک ها بسپارند هم اکنون در دست خويش دارند.
 
۳. موسيقی حرام بود و خمينی در نخستين ماه های روی کار آمدنش همچنان بر اين حکم تصريح می نمود. مجتهدين به همين دليل راديو را ابزار لهو و لعب می دانستند و از خريد و فروش آن منع می نمودند (مسألهء ۲۸۸۹ و ۲۸۹۰ توضيح المسائل خمينی). اما بعد از «انقلاب» بدون موسيقی نمی شد راديو و تلويزيون داشت، نمی شد سرود در مدح امام پخش کرد و به توجيه رژيم پرداخت. از اين ابزار چون فوايدی عايد اسلام (يعنی رژيم) می شد پس مجاز گرديد.
 
۴. کشتن ده ها هزار نفر از مخالفين در زندانها و به سلاخی فرستادن صدها هزار نفر در يک جنگ ۸ساله به سادگی قابل توجيه مذهبی نيست، اما چون لازم بود کشته شوند، شدند و توجيه گشت با صدها دروغ از نوع کليد بهشت يا ديدن امام زمان در جبهه و صحنه سازی های لازم و اتهام ارتداد و محاربه با خدا...
 
۵. بخش ديگری از خود رژيم، گاه توجيه ها و تفسيرهای بخش حاکم را نمی پذيرفت و استدلال می کرد تا در راه اقدامات دولت مانع ايجاد کند و مانند منتظری بخواهد از «زياده روی که آبروی اسلام را می برد» جلوگيری کند، اما خمينی برای دولت اسلام اين حق را قائل شد که حتی جلوی نماز را بگيرد. يک بار خامنه ای در خطبهء نماز جمعه اظهار داشت که دولت می تواند در کليهء موارد دخالت کند مگر آنجا که به ضروريات دين مربوط باشد و خمينی همان روز بلافاصله به او پاسخ داد که «معلوم می شود شما اسلام را نفهميده ايد. دولت اسلام می تواند حتی نماز را تعطيل کند.» (نقل به معنی)
 
۶- خمينی روابط تجاری و سياسی را با اسرائيل مجاز نمی دانست (مسألهء ۲۸۳۴ توضيح المسائل)، اما در زمانی که هنوز بنی صدر بر سرِ کار بود برای شهربانی مسلسل های يوزی خريدند و تصويبنامهء مربوط به آن در روزنامهء رسمی کشور هم منتشر شد. داستان خريد اسلحه از اسرائيل در زمان جنگ با عراق هم که ديگر خيلی معروف است.

 ۷. رژيم لازم دارد در دل های مردم رعب ايجاد کند و از جمله به سنگسار زنان متوسل می شود. سنگسار از آئين يهود به آئين اسلام سرايت کرده ولی برای اثبات زنای محصنه (زن شوهردار) لازم است چهار مرد عادل شهادت دهند که متهم را در حال عمل جنسی (در لحظهء دقيق آن) به چشم خود ديده اند و اين شرطی ست که اثبات اتهام را در عمل نزديک به محال می سازد، اما رژيم لازم دارد چنين «حکمی» را که در اصل و صرف نظر از شروط آن، ظالمانه و ارتجاعی ست به اجرا درآورد و می آورد. کاری به شروط شرعی و غيره ندارد.
 
۸. طبق قوانين اسلام (که عموماً بنا بر شرايط و موقعيت های مختلف وضع شده) غير از«وجوه شرعيه» (يعنی خمس و زکات و رد مظالم و نظاير آن) پولی نبايد از مردم گرفت، اما رژيم، ماليات را که حکومت های «غير اسلامی» مقرر کرده اند گرفته و می گيرد چون به نفع رژيم است - و با همين کار خود ثابت می کند سيستم مالياتی اسلامی (چنان که اقتصاد اسلامی) وجود خارجی نداشته و ادعاهای رژيم چيزی جز «نخود سياه» نبوده که ساده باوران را به جستجوی آن فرستاده اند.
 
۹. خمينی خود بارها و به درستی گفت که ديروز در پاريس اين بود مصلحت و امروز مصلحت چيز ديگری ست. اگر منشأ پيدايش احکام مختلف اسلامی را جستجو کنيد همه از مصلحت کوچک و محلی معينی مايه گرفته (مثل تيمم) و به تدريج به صورت قانون و احکام و واجبات درآمده. به همين شکل بوده که برخی دعاها و حرکات مشخصی در انجام عبادات به وجود آمده (مثلاً سنی ها دست بسته نماز می خوانند که اگر شيعه چنين کند نمازش باطل است يا وضو را شيعه يک طور می گيرد و سنی طور ديگر...) باری، اگر به فرض، اوضاع بر اين منوال ادامه يابد از کجا معلوم که «نماز وحدت» که برای آشتی رئيس جمهور بنی صدر و نخست وزير رجائی در ايران خوانده می شد در آينده مثل نماز آيات (که برای زلزله و ... می خوانند) در رساله های عمليه نيايد!
 موارد متعددی می توان بر شمرد که ثابت می کند رژيم برای حفظ قدرتش هيچ «خدائی» نمی شناسد و همهء جانماز آب کشيدن هايش برای مصرف ديگران است نه خودش. چرا که تا امروز هيچ جنايتی، هيچ دروغی، هيچ خيمه شب بازی (نظير تعيين يکشبهء خامنه ای به عنوان «رهبر» و بعدها مرجع تقليد به جای خمينی) و هيچ تهمتی عليه مخالفان و هيچ دزدی و فساد و رشوه خواری و فسادی با مشکل «قوانين» و «محرمات» و «اخلاقيات» اسلامی مواجه نشده است. در طول تاريخ هم همين بوده، چه تاريخ اسلام و چه غير از آن. اسلام هرگز هويت جداگانه ای از مصالح طبقات يا اقشاری که به نحوی معين از آن دم می زده اند و موضع شان را با آن توجيه می کرده اند نداشته است. بی خود نبايد دنبال چيزی مجرد رفت و خود را به قيل و قال های غالباً بيهوده ای که در دو سه دههء گذشته بر سرِ اسلام برپا شده است مشغول نمود. دنبال چنين مجهولی رفتن يعنی در دام رژيم افتادن. وقتی هاشم آغاجری را محاکمه می کردند در يک راديو خارج کشور بحث بر سر اين بود که باب اجتهاد چيست و جايگاه مجتهد کدام؟! ... به عقيدهء نگارنده اين چيزها را رژيم برای مشغول کردنِ مردم پيش می کشد و خود به ريش همه می خندد. همين طور است اگر کسی برای درک مفهوم فلسفی «آزادی» از نظر بوش و نومحافظه کاران کاخ سفيد به اين طرف و آن طرف بدود! و از فلاسفه مدد بخواهد!
 گاه در اطلاعيه هايی که مخالفين رژيم می دهند آن را رژيمی ايدئولوژيک می خوانند، طوری که گويا اين ايدئولوژی برای خود رژيم يا هر کدام از باندهايش نيز درد سر درست می کند و مانع اقدامات آنها ست. اين تصوری ست اشتباه. اينکه رژيم اقداماتش را برای مردم توجيه ايدئولوژيک می کند (مثل اينکه شرکت در فلان انتخابات «واجب شرعی!» ست يا «بمب اتمی در اسلام حرام است»!) ناشی از اين است که قدرتگيریِ اين رژيم با تکيه و استناد به خواست هايی بود که با فرهنگ و زبان مذهبی بيان می شد؛ فرهنگی که وسيلهء ارتباط و انسجام بخش وسيعی از مردم طی قرنها حاکميت ديکتاتوری بوده و البته زبان افسانه های مقدس و معجزات و رستگاری های ابدی و فريفتاری های هول انگيز که در اواخر دورهء شاه به «زبان روز» هم آراسته شده بود. به کارگيری اين فرهنگ يکی از وسايلی بود که مردم به جان آمده را به دنبال اين بخش از بورژوازی حريص و تشنه کشاند. چنان که همين زبان خمينی قند در دل امپرياليستهای غرب آب می کرد که می خواستند تنها رقيبشان يعنی شوروی را از افغانستان بيرون کنند و همانطور که قطب زاده می گفت جمهوری های آسيايی شوروی را هم بشورانند و پيآمدهايش را ديده ايم. سوار شدن بر مرکب دين فوايدی بی نظير دارد! بيهوده نيست که بوش هم پس از انتخاب اخيرش گفت: «حالا احساس می کنم که خدا خود در کاخ سفيد است!» رژيم هنوز هم - هرچند بسيار کمتر از پيش - به اين فرهنگ احتياج دارد و آن را به کار می گيرد. رفسنجانی کانديداتوری خود را برای رياست جمهوری، منوط به تشخيص «وظيفهء شرعی» اش کرده است! طبعاً وقتی به اين «زبان خاص و فرهنگ اسلامی» احتياج نداشته باشد زبان ديگری خواهد گشود. زبان باندی که به قدرت می رسد متناسب با شرايطی ست که او را به قدرت رسانده، زبان پينوشه را در شيلی، زاهدی را پس از
۲۸ مرداد، سوهارتو را پس از کودتا عليه سوکارنو و يلتسين در روسيه و بوش را در آمريکا با هم مقايسه کنيد خواهيد ديد که به نام دموکراسی و آزادی ... همان جناياتی را می شود مرتکب شد که با توجيه اسلام. به نام مسيحيت، انکيزيسيون و جنگهای صليبی راه افتاد و ظاهراً به اتکاء افسانه های تورات و البته با توپ و تانک، فلسطين اشغال شد. ترومن هم بمباران اتمی هيروشيما و ناکازاکی را »با سپاس از خداوند« و بنا بر «مشيت الهی» توجيه کرد. چنانکه به نام کمونيسم هم جنايات غيرقابل بخششی رخ داده است. بايد تصريح کرد که اسلام را نمی توان بی رنگ و بی طرف تلقی کرد زيرا به همان ميزان که از منافع طبقات معينی جانبداری می کند همان رنگ و ماهيت را به خود می پذيرد. درک تاريخی از اسلام را هرگز نبايد کنار گذاشت. چنانکه بديهی ست با نگاه به عقب نمی توان جلو رفت و نبايد گذاشت مردگان بر زندگان حکم برانند.
 سرانجام بد نيست ببينيم رژيم چه نيازی به اعمال فشار روی زنان برای رعايت حجاب دارد؟ پاسخ اين است که حجاب بارزترين نماد و تنها مارک تجارتی «اسلامی» ست که برای رژيم باقی مانده و طبقهء حاکم نياز دارد اولاً به کسانی که پايه های کور و بی چون و چرای او هستند (و هردو از وجود يکديگر بهره مندند) ثابت کند به اصطلاح غيرت و ناموس و عفت اسلام را از «تهاجم فرهنگی» حفظ می کند. ثانياً تأثيرات درک مردسالارانهء ريشه دار در جامعه را نيز بايد در نظر داشت که در عين مجاز دانستن صد نوع هوس بازی شرعی و صيغه در مورد «ناموس» ديگران، به «ناموس» خود خيلی غيرتی می نگرد و از تحميل حجاب، در ته دل خشنود است! اما نکتهء سوم و مهمتر از همهء اينها ايجاد رعب و تحقير و تحميل سلطهء سياسی بر جامعه است. يک لحظه فکر کنيد که با همين قانونِ يکی دو سطریِ حجاب، نصف بيشتر جمعيت ايران تحت سلطه و مادون شهروند عادی قرار می گيرد. آن وقت، هزاران پيآمد اين تنزل شأن انسانی زنان را خود در نظر بگيريد.
 رژيم سرمايه داری حريص و نوکيسهء ايران در راه تشديد استثمار و پرتر کردن جيب ثروتمندان و به خاک سياه نشاندن اکثريت مردم ايران توانسته است با استناد به اسلام، بسياری از دستاوردهای جنبش کارگری را زير پا بگذارد. خمينی از ماههای نخستين به قدرت رسيدن، به سرمايه داران اطمينان می داد که منافع شان در حکومت اسلامی بهتر از هرجای ديگر تأمين است. احمد توکلی وزير کار دههء
۱۳۶۰ کوشيد مناسبات بين کارگر و کارفرما را بر اساس «قانون اجاره» (!) تنظيم کند، هرچند به خاطر مبارزات جاری کارگران در اين کار موفق نشد، اما اقدامات ديگر رژيم، از جمله رفع شموليت قانون بيمه های اجتماعی از کارگاه های کمتر از پنج نفر، به نتيجه رسيد. آنها که به اعتبار ويرانی های فراگير کنونی، رژيم ايران را «بی لياقت» می دانند بد نيست نگاهی به درآمدهای بی حساب دست اندرکاران و حتی کارگزارانِ دست چندمِ رژيم بيندازند تا برايشان معلوم شود که ايران بهشت سرمايه داران است! همان کاری که سرمايه داری در همه جای دنيا مرتکب می شود. کجا را به خاک سياه ننشانده اند؟  استفاده از ابزار اسلام برای بقای رژيم چه بسا از چاه نفت هم مهمتر بوده و هست. اما اين شيشهء عمرِ رژيم نيست. رژيم سرمايه داری حاکم، برای بقای خود می تواند با حربهء دين حتی الغای «حکومت دينی» را هم توجيه کند. «ماکياوليسم» سالهاست پيش اينان لنگ انداخته است!
 هدف ما در اين مقالهء کوتاه عمدتاً نشان دادن اين نکته است که به کار گرفتنِ ابزار دين به هيچ رو نتيجه ای را که برخی می خواهند بگيرند ثابت نمی کند. آنها به دليل همين توجيهات دينی، رژيم را «ماقبل سرمايه داری» معرفی ميکنند و در پی آن، استراتژی مبارزهء کنونی را استقرار رژيمی سرمايه داری و ليبرالیِ متعارف تعيين می نمايند. حال آنکه بيش از
۴۰ سال است سلطهء مناسبات سرمايه داری در ايران برقرار شده و امروز، تنها با مبارزه ای همه گير و همه جانبه که جهتگيری ضد سرمايه داری داشته باشد و مصالح اکثريت عظيم جامعه را که زحمتکشان اند در نظر بگيرد می توان گامی به جلو برداشت، نه با بديل هايی که هرکدام به نوعی درجا زدن، يا حتی بازگشت به عقب است. اين رژيم طبقاتی را مبارزهء همه جانبهء اکثريت مردم ايران که کارگران و زحمتکشان و محرومان اند و بيش از هر طيف ديگری به آزادی و برابری نياز حياتی دارند بايد سرنگون کند. اگر کسی به راستی دموکرات است بايد با اين اکثريت همراه باشد و در تدارک جدی اين راه قدم بردارد.


پاورقی ها:


۱ - قل يا ايها الکافرون. لا أعبد ما تعبدون. ولا أنتم عابدون ما أعبد. و لا أنا عابد ما عبدتم. و لا أنتم عابدون ماأعبد. لکم دينکم ولی دينِ. (سورهء کافرون، آيهء ۱ تا ۶ که کل سوره است)
 
۲ - لا إکراه فی الدين قد تبیّن الرشد من الغیّ (سورهء بقره، آيهء ۲۵۶)
۳ - إن الذين آمنوا و الذين هادوا و الصابئين و النصاری من آمن بالله و اليوم الآخر و عمل صالحاً فلاخوف عليهم و لا هم يحزنون. (سورهء مائده، آيه ۶۹)
۴ - إن الذين آمنوا و الذين هادوا و الصابئين و النصاری و المجوس و الذين أشرکوا إن الله يفصل بينهم يوم القيامة إن الله علی کل شيئ شهيد. (سورهء حج آيه )۱۷
۵ - و من يبتغِ غيرَ الإسلام ديناً فلن يقبل منه و هو فی الآخرة من الخاسرين. (سورهء آل عمران آيهء ۸۵  )
۶ - بُعثتُ علی شريعة سهلة سمحة. (حديث نبوی)
۷ - فإذا لقيتم الذين کفروا فضرب الرقاب حتی إذا أثخنتموهم... (سورهء محمد آيهء ۴ )
۸ - الناس مسلطون علی أموالهم (حديث)
۹  - أحلّ الله البيع و حرّم الربوا. (سورهء بقره آيهء  ۲۷۵)

 

منبع: خلوت




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
تراب حق شناس:



[تاریخ ارسال: 25 Jun 2010]  [ارسال‌کننده: بامداد]  [  ]  
فحاشی به اعتقادات مردم چه ما قبول داشته باشیم یانداشته باشیم مبارزه با رژِم ادمخوار محسوب نمیشود وبامردم و کارگران وزحمتکشان درگیر میشویم
از این حرفها فریدون مشیری زیاد میزند ودر امریکا فحاشی به مذهبی ها را به اسم مخالفت با رژیم بکار میبرد ادم باسوادسیاسی وبا تجربه دنبال نخود سیاه راه نمی افتد
اخیرا لابی های یهودی ها که در رادیو اسرائیل بلبل زبانی میکنند هم همین خطرا پیش میبرند
شرائط ما بسیار خطیر هست یک دشمن داریم اخوندها وهمه دسته جات ما با هر عقیده ای باید غده سرطانی ولایت فقیه را به دور بیاندا زیم واز شانتاژکسانیکه فحاشی میکنند نهراسیم و بخواهیم اگر راست میگوئید با کسانیکه دین را وسیله قرار داده اند مبارزه کنید نه با مردم شما نمیتوانی مذهب کسی را عوض کنید این کارها کهنه شده ونتیجه انرا همه ما دیده ایم اب در هاون کوبیدن است اگر واقعا ضدرژیم هستید راه همان زدنولایت فقیه و رژیم است نه درگیر شدن با اعتقادات مردم که اخوند از خدامیخواهد
  

[تاریخ ارسال: 25 Jun 2010]  [ارسال‌کننده: فرزين خوشچين]  [  ]  
دبيران و مسئولين محترم سايت ديدگاه! بنده هيچ توهينی به هيچکس نمیکنم و تنها می خواهم چند جمله را با همۀ خوانندگان در ميان بگذارم تا وجدان جمعی خوانندگان قضاوت کند. تا پيش از تعطيلی موقت سايت ديدگاه و انتشار موقت نشريۀ بحران، بنده اين شانس را يافته و چند نوشتار تقديم خوانندگان کرده بودم، که با مهر آقای علی ناظر روبرو شده و اجازۀ انتشار در اين سايت را يافتند، که فکر می کنم همۀ آنچه را بنده نوشته ام هنوز هم می توان در بايگانی اين سايت يافت.
بنا بر اين، اتهاماتی مانند «پرو رزيمی» و ... را خود خوانندگان گرامی می توانند تشخيص بدهند، که چقدر ناچسب و ناروا می باشند.

نام و نام خانوادگی من ـ که در ايران يگانه است ـ واقعی است و من هيچ لزومی نمی بينم خودم را پنهان کنم.
فکر می کنم با آشکار بودن مواضع و رفتار خودم خاری هستم در چشم دشمنانم. من هم خودم کارگری کرده ام، هم فرزند طبقۀ کارگر هستم. با نان کارگری بزرگ شده ام و از همين روی نه از نظر فيزيکی و نه از نظر اخلاقی به هيچکس باج نمی دهم. لطفا سانسور نکنيد!

اين سايت با زحمت شبانه روزی آقای ناظر و دوستان ناشناسی سازمان يافته است، اما چند تن هستند، که از هيچ پرنسيپ روزنامه نگاری، سياسی، اخلاقی و ... پيروی نمی کنند، زيرا آنارشيست هستند- از همان آنارشيستهايی، که خودشان را مارکسيست می نامند.

بحث دربارۀ تئوری به جای خود، اما اين اتهاماتی، که مبنی بر جاسوس بودن و رابطه با فلان و فلان مطرح شده و تکرار هم می شوند، از دو حال خارج نيستند: يا اتهام زنندگان(...) با سند و مدرک حرف می زنند و گفته هايشان مستدل است، که در اينصورت بايد آنرا اثبات کرده و مدرکشان را روکنند.

مثلا آن قانونی، که در شوروی بود و بنا بر آن همۀ دانشجويان خارجی اعضا و يا همکاران کا.گ.ب. بودند !!

آن قانون را (...) از کجا به دست آورده اند؟ اين را برای تنوير افکار عمومی مردم جهان علنی بفرمايند.

هر سال از سرتاسر آمريکای لاتين، از بسياری کشورهای آفريقايی، از قبرس و يونان، از جنوب شرقی آسيا، از کشورهای عربی و نيز از کشورهای بلوک شرق هزاران دانشجو به شوروی و ... می رفتند و در همۀ رشته های ممکن تحصيل می کردند. يکی از آنها هم بنده بودم (...)

آقايان چپ اندرقيچی در عراق به خدمت صدام مشغول بودند، در اروپا و کشورهای بورژوايی از مواهب سرمايه داری برخوردار بودند و حالا دارند عربده های کارشناسی شوروی و مارکسيسم را سر می دهند.
اگر در اينصورت، يعنی در صورت داشتن مدرک (علیه من)، فقط حرفش را می زنند، اين از روی (...) ايشان بايد سرچشمه گرفته باشد. (چرا؟) چون، به هر حال، آدم عاقل نبايد دشمنش را آزاد و سالم بگذارد.
بياور هر آنچه داری ز مردی و زور
که دشمن به پای خود آمد به گور

چند بار بايد متهم از شاکی بخواهد، که مدرک رو کند؟

در حالت دوم، اگر اين (...)ها مدرکی ندارند و فقط هياهو می کنند، اين بايد از وابستگی و مشکوک بودن خودشان سرچشمه گرفته باشد.

به هر حال، من نمی خواهم لطمه ای به سايت ديدگاه بخورد. من در سايت ديدگاه امکان ابراز عقيده ام را يافته ام. جايی، که نمک خورده ام، نمکدان را نمی شکنم. ولی اگر اينها واقعا مرد هستند، بيايند با من در دادگاهی علنی شرکت کنند و موارد اتهام را نيز در آنجا مطرح کنند.

آيا تا امروز ديده و يا شنيده ايد، که متهم اصرار داشته باشد به دادگاه رجوع کنند، و شاکی يا اتهام زننده مانند جاسوسان و مزدوران رژيم آخوندها خودش را پشت نامی غيرواقعی پنهان کرده و از ترس فقط هياهو در تاريکی راه بياندازد؟
بنازم به اين شجاعت (...)

==================================
جناب آقای خوشچین. چون دوست داشتم نظر خوب شما منتشر شود، سه اسم و سه جمله را بهتر بود، نقطه چین بگذارم. یقین دارم محذورات مرا متوجه هستید. با کمال احترام: مسئول نظرات
ضمناً تا آنجا که میدانم ۴ مقاله از شما در دیدگاه درج شده و چنانچه مقالات دیگری داشته باشید بازهم منتشر میشود :

فرديناند لاسال. زندگی و فعاليتهای وی (نوشته گ. و. پلخانوف) - برگردان از روسی
[ 23 May 2010 ]

ستم قومی و «مشکل» زبان
[ 20 May 2010 ]

پديده لمپنيسم، از ديرباز تا کنون
[ 07 May 2010 ]

چرا آنها خود و ديگران را محکوم کردند؟
[ 08 Dec 2006 ]
  

[تاریخ ارسال: 25 Jun 2010]  [ارسال‌کننده: سیامک دهقانی]  [  ]  
ظاهرا تعدادی از طرفداران جمهوری اسلامی ایران، با زدن چند ماسک دمکرات نما و تعدادی نقاب خمینی نشان بر چهرۀشان؛سعی در کانالیزه کردن سایت دیدگاه در چارچوب سیاستهای وزارت اطلاعات رژیم و سربازان بدنام امام زمان را دارند.

اینان (...) طوری به سیاست شانتاژ و توپ و تشر بر علیه نیروهای سرنگونی طلب و طرفداران مبارزۀ مسلحانه و سرنگونی قهرآمیز نظام اسلامی روی آورده اند که حقیقتا، حال هر آدم منصف و دمکراتی را به هم میزنند.

بعضی از این عناصر؛ به عمد موضوع بحثهای مشخص را به جاهایی هدایت می کنند تا به گمان پوچ خودشان کارد را به استخوان مسئولین سایت دیدگاه برسانند و در نهایت باعث تعطیلی آنرا فراهم کنند. به همین دلیل؛نباید گول چابلوسی ها این آقایان و خانمها را خورد. اینها در عرض این چند ماه موفق شده اند سیاست سانسور و اختناق مورد نظر خود را به بخش نظر دهید سایت دیدگاه تحمیل کنند (...)

... بعضی از این افراد که از خارج شدن اسم مجاهدین از لیست سازمانهای افراطی دولت آلمان ناراحت می شوند, از اعدام وحشیانۀ عبدالمالک ریگی توسط رژیم خوشحال می گردند؛ از حرفهای موسوی و تاجزاده کبف می کنند و نشئه میشوند, می خواهند سر به تن مسعود رجوی, عباس توکل و... نباشد, بنیانگذاران سازمانهای انقلابی را با عبارات و اصطلاحات تفاله ها و پس مانده های شاه گور به گور شده و خمینی کثیف و لعنتی نام می برند،
از عرفان (...) رژیم دوست حمایت میکنند؛ و در آخر نیز یک قورت و نیمشان باقی است که چرا سایت دیدگاه به من و (...) اجازۀ حرف زدن و نوشتن می دهد و صدای ما را خفه نمی کند. من تا بحال بخود اجازه نداده ام که به رفیق علی ناظر پیشنهاد کنم که نظرات و نوشته های این افراد را در دیدگاه چاپ نکند, با اینکه در خط دشمن حرکت می کنند و در عمل آنرا ثابت کرده اند؛زیرا؛ حقیقتا به آزادی بیان و عقیده اعتقاد دارم بر این باورم که بینندگان و خوانندگان سایت بهترین داوران و قضاوت کنندگان در بارۀ نوشته و مقالات هستند.

ولی این آقایان سوپردمکرات وطنی تاب تحمل بقول خودشان نظرات ما را ندارند و خواهان حذف فیزیکی و فکری امثال ما از سایت دیدگاه شده اند.

یکی ... قرار بود از من به یک دادگاه شکایت کند و اینجانب را به حبس بفرستد؛ من هم بار و بندیلم را برای خوردن آب خنک در زندان یکی از دولتهای خارجی آماده کرده بودم,منتها هنوز خبری از حکم دادگاه و آمدن آژان و پاسدار برای دستگیری ام نیامده است.جای بسی خوشحالیست!! (...)
من در همینجا اعلام می کنم که اگر کسی یا کسانی بخواهند به بهانۀ نوشته هایم در ساست دیدگاه به حربۀ پوسیده قانون متوسل شوندو نگرانی مسئولان سایت را فراهم کنند؛آمادگی صدرصد دارم که بهای آنرا بپردازم. چون معتقدم آزاد اندیشیدن و نوشتن بهتر از زندگی خفت بار به شیوه های (...) توده ای ـ اکثریتی و نیروهای متعفن عاشق و شیفتۀ جمهوری اسلامی است.
یک ذره عقب نشینی در مقابل هواداران و طرفداران رفرم و اصلاح درونی رژیم یعنی؛شانه خالی کردن از زیر بار مبارزه با حکومت جنایتکار اسلامی.برائی سایت دیدگاه در اینست که به چشمان حقیقت نگاه می کند و دچار رعب و هراس نمیشود.
=====================
سلام. انتقاد به برخی شیوه ها و نظرات را ، به دشمن نسبت دادن خظا اندر خطا است.
از آنجا که به قول خود آقای سیامک دهقانی «بینندگان و خوانندگان سایت بهترین داوران و قضاوت کنندگان هستند. » ــ بهتر بود این نظر منتشر شود. مسئول نظرات
  

[تاریخ ارسال: 24 Jun 2010]  [ارسال‌کننده: nima]  [  ]  
یکی از (...) کسانی که سالها در سایت اپوزیسیون پرو رژیم به فحاشی و لجن پراکنی بر علیه نیرو های انقلابی و سر نگونی طلب امثال چریکهای فدائی خلق . مجاهدین . سربداران و.. مشغول بود تازگی ها سرو کله اش در این سایت سرنگون طلب پیدا شده و (...) میخواهد که همچون سایت های اپوزیسیون پرو رژیم نظرات (...) سانسور شود.

این (...) فرد که سالها در ان سایت اپوزیسیون پرو رژیم به تبلیغ افکار ارتجاعی وضد مردمی توده ای اکثریتی و تبلیغ مبارزه خفت بار و اخوند پسند مسالمت امیز مشغول بوده و هست یکبار تا انچه پیش رفت که درضدیت با مبارزه مسلحانه و مبارزان چریک در کامنتی تهوع اورکه در همان سایت اپوزیسیون پرورژیم درج شد، چه گوارا انقلابی بزرگ و کامل ترین انسان قرن بیستم را یک تروریست نامید! (...)
==============
سلام . من از همه عذرخواهی میکنم که برخی کلمات نقطه چین گذاشته میشود. اگر اینکار را نکنم، کل نظر حذف میشود و مایل به چنین کاری نیستم.
با احترام: مسئول نظرات
  

[تاریخ ارسال: 24 Jun 2010]  [ارسال‌کننده: فرزين خوشچين]  [  ]  
مسئول محترم نظرات!
در همين حد هم جای بسی تشکر دارد، که چند کلمه از من را نيز درج کرده ايد. باور کنيد دود اين شلوغ بازی ها سرانجام توی چشم خودتان می رود. من بدخواه سايت شما نيستم.
خوانندگان گرامی می دانند، که در تاريخ بسياری بوده اند، که ابتدا آموزش دينی گرفته و سپس به راه ديگری رفته اند: کسروی، علی دشتی و ... در اروپا نيز هگل و چرنيشفسکی و ... را می توان مثال زد. حالا نمی خواهم مقايسه ای مستقيم کرده باشم، اما حتی اگر تراب حق شناس، شالگونی و ... از آموزش دينی و حوزوی برخوردار شده و سپس راه مارکسيسم را در پيش گرفته اند، اين به همت بلند ايشان برمی گردد. اينها که برعکس کار نکرده اند. برخی ها ابتدا مارکسيست بودند و بعد به سرشان زده و ديندار شده اند. موضع امروزی هرکسی بايد مطرح باشد. تازه از اينها گذشته، کسانی که تمرين پرونده سازی می کنند، آيا می توانند از گذشتۀ خودشان دفاع کنند؟ مسلما متوجۀ سخن بنده هستيد.
  

[تاریخ ارسال: 24 Jun 2010]  [ارسال‌کننده: ش. م]  [  ]  
نمی دانم آنچه آنچه آقای (...) نوشته است و شما آن را با نقطه چين جاگزين کرده ايد چيست، اما می توانم حدس بزنم که او از دو نفر(...)که با نام چپ، آن هم چپ دو آتشه، اظهار نظر می کنند اسم برده است.

يکی از اين دو نفر در حالی که نه نام خانوادگيش واقعی است و نه نشان روشنی دارد (...) توانسته است بر خلاف مقررات رسما اعلام شده ديدگاه کد مقاله (مقاله که چه عرض کنم؟ از مقاله نويسان عذر می خواهم) هم بگيرد.
او (...) در همان حال که خودش را مارکسیست لنينيست تراز اول می خواند و مرتبا کلماتی مثل امپرياليسم ورد زبانش است، سياست های پرو اسراييلی و پرو امپرياليستی رهبران گم کرده راه (...) را به عنوان سياست های واقعگرايانه معرفی می کند.

(...) اگر او به تراب حقشناس می تازد هم دليلش همان است که خودش اعتراف کرده است: انتقاد های تراب حقشناس به (...) مجاهدين و حمايت او از مبارزات مردم فلسطين... (...)
  

[تاریخ ارسال: 24 Jun 2010]  [ارسال‌کننده: سیامک دهقانی]  [  ]  
یکی از نظردهندگان محترم و گرامی، در قسمت "نظر دهید" پرسیده اند:"نمی دانم چرا مسول نظرات اجازه می دهد این دو(...) به پرونده سازی برای فعالین جنبش سرگرم باشند؟" در جواب باید بگویم که من اصلا برای نوشتن نظراتم از "مسئول نظرات"سایت دیدگاه اجازه نمی گیرم که چه بنویسم و چه ننویسم.ولی، ایشان این حق را دارند که نظرات مرا در پای مقالاتی که در اینجا می آید چاپ کند یا نکند. من تاکنون بر اساس سفارش این و آن چیزی ننوشته ام که حالا قرار باشد به سفارش مسئول "نظرات" افکارم را تنظیم و تدوین نمایم.در ضمن من متوجه نشدم که نقد نظرات تراب از سوی من؛ چه ربطی به "پرونده سازی برای فعالین جنبش" دارد. راستی؛ ایشان نوشته اند"کسی نیست بپرسد یا بگوید که گذشتۀ خود اینها(...) چیست؟" باور کنید خودم هم نمی دانم. برای اینکه چند سال بر اثر یک تصادف شدید رانندگی؛تا مدتهای مدیدی دچار فراموشی مطلق شدم و حتی بعد از بهبودی هم هیچ چیزی از گذشته در خاطرم نماند. اما با تلاش مداوم پزشکان توانستم تا حدودی به حال عادی برگردم. حکیمان معتقدند که ذهن اینجانب آهسته آهسته دارد خودش را بازسازی می کند و این احتمالش هست که در آینده ای نه چندان دور؛ بعنوان یکی از نوابغ دنیای معاصر در معرض دید بشریت تشنۀ رهایی و آزادی قرار گیرم و آنان از دانسته های نهفته در سلولهای مغزم نهایت استفاده را ببرند.جدا معذرت می خواهم اگر بناچار کمی از خودم تعریف کردم بعضی ها مجبور نمودند که چنین کنم. من فقط میخواستم بخش کوچکی از نظرات پزشکان را در بارۀ خودم بیان کنم.همین! جالب اما اینجاست که یکی دیگر از نظر دهندگان عزیز و عصبانی ضمن دفاع غلط از تراب؛ما را به "چفنگ گویی" متهم و محکوم کرده است. من نمی خواهم اسم این شخص گرامی و آگاه را بیاورم. راستی موضوع بحث راجع به چه بود؟!   

[تاریخ ارسال: 24 Jun 2010]  [ارسال‌کننده: فرزين خوشچين]  [  ]  
(...). شما چند عدد چماقدار را در سايت ديدگاه به جولان واداشته ايد.
نمی دانم چرا مسئول نظرات اجازه می دهد اين دو (...) به پرونده سازی برای فعالين جنبش سرگرم باشند! اينها از همين امروز نشان می دهند که خودشان دست کمی از ملاها و قضات شرع ندارند و اگر دور دستشان بيافتد همان کشتار 67 را اين بار به نام مارکسيسم اجرا خواهند کرد.
اينها آب ندارند، وگرنه شناگران ماهری هستند. يکی نيست بپرسد و يا بگويد که گذشتۀ خود اين ها(...) چيست (...)
......
با سلام
ببخشید. که امکان درج همه مطالب در این ستون نیست و به همین دلیل نقطه چین گذاشتم. مسئول نظرات
  

[تاریخ ارسال: 24 Jun 2010]  [ارسال‌کننده: -]  [  ]  
نظردهنده محترمی که فرموده بودند: «هم تراب و هم شالگونی مدتی را در حوزۀ علمیه درس طلبگی خوانده بودند ولی بخاطر جوگرفتگی و مد بودن مارکسیسم به طرف چپ غلطیدند.» ــ در اولین نوشته خود در باره آقای تراب حقشناس نوشته اند: (در همین ستون نظرات هست)
«من فکر می کنم تراب حقنشاس که در سایت اندیشه و پیکار، تمام هم و غمش را گذاشته است در دفاع از حماس غزه؛ حال برای توجیه دفاع خود از جریانات مرتجع و ضد بشری اسلامی؛ به نوشتن چنین مقاله ای دست زده است.»
-----
ایشان در آخرین نظرشان آنچه را گفته بودند یادشان رفته و نوشته اند:
«چرا متوجه نیستید؛ تراب جان حقشناس؛ این مقاله را در 8 اسفند 1383 برابر با 26 فوریۀ سال 2005 میلادی نوشته است.»؟
.......
مقاله ای که ۶ سال پیش نوشته شده را جنابعالی به «حال» نسبت دادید و نوشتید: «تراب حقنشاس ...حال، برای توجیه دفاع خود از جریانات مرتجع و ضد بشری اسلامی؛ به نوشتن چنین مقاله ای دست زده است.»
......
دوست عزیز مگر آیه آمده که هر جفنگی به ذهنمان رسید بنویسیم؟
  

[تاریخ ارسال: 24 Jun 2010]  [ارسال‌کننده: Ali]  [ ali6908@yahoo.com ]  
من این مقاله را اگر اشتباه نکنم چند سال پیش درسایت اندیشه و پیکار خواندم و اصلآ مساله حماس و غزه نیست من فکر می کنم که یک مارکسیست واقعی مذهب را روبنا و زایده جامه طبقاتی می داند و با نفی جامه طبقاتی مذهب هم که روبنای ان است از بین می رود فکر می کنم که مارکیستها بهتر می دانند به هر حال تا انجا که به رهبران اصلی مارکسیسم می رسد انها بیشترین جنگ را با ماتریالیسم مکانیکی و با تجربه گرایان داشتند چون برای اثبات ماتریالیسم دیالکتیک باید ماتریالیسم مکانیکی نفی میشد در ضمن هر کسی حق دارد تمام دینها و اندیشه ها را نقد کند والی در شرایطی که به قول لنین به باوران انها توهین نشود. در باره مجاهدین اینها قویتر و مستحکمتر از این حرفها هستند تمام این کتابها را مجاهدین خواندهاند و نقد هم کردهاند.   

[تاریخ ارسال: 24 Jun 2010]  [ارسال‌کننده: سیامک دهقانی]  [  ]  
دوستان و رفقای گرامی؛خواهران و برادران بزرگوار و دردمند!چرا متوجه نیستید؛تراب جان حقشناس؛این مقاله را در 8 اسفند 1383 برابر با 26 فوریۀ سال 2005 میلادی نوشته است و حالا بعد از گذشت 5 سال از درج آن در سایت کم بینندۀ ادیشه و پیکار ؛سایت دیدگاه بخاطر آگاهی و اطلاع بینندگان و خوانندگان خود این مقاله را چاپ کرده است. با اینکه 5 سال از چاپ مطلب تراب گذشته است؛اما کسی تا بحال هیچ نقد و نظری در رابطه با آن ننوشته است,چون خیلی ها از وجود چنین مقاله ای بی خبر بودند و هنوز هستند.باور کنید! نمی خواهم قیافه بگیرم؛ولی باید اعتراف کنم که بعنوان یکی از مراجعه کنندگان ثابت سایت اندیشه و پیکار، این نوشته را همان موقع خوانده بودم ولی، هیچ حساسیتی در من برنیگیخت بود؛امااینک که در دیدگاه چاپ شده باعث حساسیت عده ای شده است،من نیز فرصت را برای ابراز نظر غنیمت شمردم و مثل بقیۀ بینندگان نوشتم آنچه را می باید می نوشتم در بارۀ این برداشت نه چندان جدید تراب عزیز از اسلام و آیین سبز محمدی. ای عزیزان و گرامان بزرگ و آگاه؛ اگر این بندۀ حقیر و ندید بدید به نظرات تراب آبدیده در کوران سوزان مبارزۀ طبقاتی، انتقادکی کرده ام؛ به معنی دشمنی و خصومتم با او نیست. من تراب را دوست دارم و بر ضرورت دوست داشتن تأکید میکنم منتها؛ در بارۀ بعضی نظرات و دیدگاههای او ایراد دارم. امیدوارم اگر با این نظر دهیدها، باعث رنجش و ناراحتی کسی یا کسانی شده ام, مرا ببخشایند و به بزرگی خودشان مورد عفو قرار دهند. زیرا؛ در شرایط کنونی؛دشمن اصلی و واقعی ما نظام خونریز اسلامیست که به هیچکس رحم نمی کند و همه را به تساوی از مقابل تیغ بران رحمت و شفقت اسلام و سرمایه می گذراند. عزیران سعی کنیم کمی با هم مهریان باشیم و هوای یکدیگر را داشته باشیم. قربان همۀ شما سیامک.   

[تاریخ ارسال: 24 Jun 2010]  [ارسال‌کننده: صادق]  [  ]  
با قدردانی از این مقاله ارزشمند آقای حق شناس.
...عزیز، آن موقع که تراب حقشناس در فاز سیاسی برای چپ های آنارشیست خوراک فکری تهیه میکرد به سابقه کوتاه طلبگی اش کاری نداشتی، ولی الان برای استحکام بخشیدن به نظرت ضروری دیدی؟

کسی را سراغ داری که به صراحت او، نظر گذشته اش را نقد کند؟
به اعتقاد من نظرات آدم های استخوان خورد کرده ای ازچپ مانند ناصر کاخساز ، شالگونی و تراب حق شناس برای افشاندن بذر واقعگرایی در مرحله کنونی جنبش مغتنم است.
  

[تاریخ ارسال: 24 Jun 2010]  [ارسال‌کننده: 00]  [  ]  
آيا اين حرف درست است؟:

«جالب اینجاست که هم تراب و هم شالگونی مدتی را در حوزۀ علمیه درس طلبگی خوانده بودند,ولی بخاطر جوگرفتگی و مد بودن مارکسیسم به طرف چپ غلطیدند.» ؟!
  

[تاریخ ارسال: 23 Jun 2010]  [ارسال‌کننده: علي سالاري]  [  ]  
مقالهً بسيار با ارزش، مستدل، واقعي و بويژه براي آن عده از خودباختگان کم مايه اي که بجاي رژيم، اسلام را هدف قرار داده مي دهند، آموزنده است. نکته اي که مي خواستم اشاره کنم فقط نتيجه گيري آقاي حق شناس آنجا که مي گويند: "امروز، تنها با مبارزه ای همه گير و همه جانبه که جهتگيری ضد سرمايه داری داشته باشد و مصالح اکثريت عظيم جامعه را که زحمتکشان اند در نظر بگيرد می توان گامی به جلو برداشت، نه با بديل هايی که هرکدام به نوعی درجا زدن، يا حتی بازگشت به عقب است". از آنجا که احمدي نژاد و سپاه هم تمام هم و غمشان اينست که بر تمام منابع ثروت ايران جنگ اندازند و با مثلاً توضيع پول نفت بعنوان يارانه ها، فقرا و روستاييان و حاشيهً شهري ها را در مقابل طبقهً متوسط شهري و اغنيا قرار دهند، کاش آقاي حق شناس تفاوت رويکرد خود را با رويکرد و شعارهاي ضد سرمايه داري احمدي نژاد روشن مي کردند. مطمئنم خودشان واقفند که تنها نظام در نظام دموکراسي است که اتحاديه ها و تشکل هاي کارگري و احزاب سوسياليستي مي توانند در بستر مبارزهً ضد استثماري خود به بهبود عدالت اقتصادي در جامعه کمک کنند. بنابراين مسئلهً اصلي دوران مبارزه براي رسيدن به آزادي و حقوق برابر شهروندي و دموکراسي است. و الا رژيم ولايي مي بينيم که سرمايه داري دولتي را پادگاني را در پيش گرفته و همان راهي را مي رود که نظام هاي کمونيستي تجربه کرده اند.   

[تاریخ ارسال: 23 Jun 2010]  [ارسال‌کننده: ش.ح.]  [  ]  
یکی از نظرها گفته بود که "تراب حقنشاس که در سایت اندیشه و پیکار،تمام هم و غمش را گذاشته است در دفاع از حماس غزه". من هیچ رابظه ای با این سایت و یا آقای حق شناس ندارم (به جز فعالیت در سازمان پیکار 30 سال قبل) ولی هر کس به این سایت رجوع کند خواهد دید که فرق هست بین "دفاع از حماس" و دفاع از غزه و حقوق پایمال شدة مردم فلسطین. همینجا هزار بار تشکر میکنم از آقای حق شناس که بر خلاف بعضی ها هرگز به جنبش مردم فلسطین پشت نکرده اند.

ولی چند نکته دربارة اصل مطلب (اگرچه با بسیاری از آنچه در این مقاله هست موافقم):

1. این درست که رژیم از نظام سرمایه در مقابل کارگران دفاع کرده و میکنه. این هم درست که رژیم از اسلام سو استفاده کرده و میکنه. ولی نکته ای که اکثر چپ رادیکال ایران در سالهای بعد از انقلاب و مقالة آ قای حق شناس نادیده گرفتند و میگیرند این هست که رابطة رژیم با اسلام بسیار فراتر از این فرمول سادة "سو استفاده دولت از مذهب" هست. در این نظام مذهب (و الیگارشی مذهبی) بخش مهمی (و شاید اصلی) این نظام هست. این چنین چیزی را در نظامهای دیگر سرمایه داری شما کمتر پیدا میکنید. به همین دلیل هم هست (و نه بخاطر ماهیت ضدسرمایه داری این رژیم) که بسیاری مواقع سیاستهای رژیم در تضاد با نیازهای سرمایه قرار میگیره. باز به همین دلیل هم هست که اپوزیسیون این رژیم شامل کسانی هم بوده و هست که هیچ مشکلی با نظام سرمایه داری ندارند (و حتی فقدان آزادی های سیاسی را هم میتوانند بپذیرند).
2. اگرچه روایات متفاوتی از اسلام میشود داشت ولی این را هم مشکل بتوان انکار کرد که اسلام آن دورة رفرم را که مثلآ مسیحیت طی کرده از سر نگذرانده و در نتیجه هنوز اندر خم آن کوچه ای هست که مذاهب دیگر قبلآ طی کرده اند.

  

[تاریخ ارسال: 23 Jun 2010]  [ارسال‌کننده: سیامک دهقانی]  [  ]  
مبارزه با مذهب یکی از مشخصات جوامع غربی است که حدود 200 سال بطول انجامید و نتیجه اش,همین نظام بورژاـ دمکراتیکی است که حداقل حق برابر شهروندی را برای همه برسیمت می شناسد. اینکه ماهیت طبقاتی نظامات اقتصادی ـ سیاسی بر این جوامع چیست, بحث دیگریست.
اینکه چرا در کشورهای غربی ایرانیان پناهنده و مهاجر بر غلیه مذهب این کشورها تبلیغ نمی کنند خیلی روشن و واضح است. چون به اسم دین و خدا, بر سر زنان حجاب زشت و ارتجاعی تحمیل نمی کنند, زن و مرد را از هم جدا نمی نمایند, دست و پای آدمها را قطع نمی کنند, چشم انسانها را از حدقه بیرون نمی آورند, یک گروه مذهبی را به بهانۀ اینکه اکثریت مردمان این ممالک مسیحی هستند به جان مردم نمی اندازند. این حق را برای شهروندان قائلند که هر وقت دلشان خواست دین و ایمانشان را عوض کنند بدون آنکه مهدورالدم و کافر خطاب شوند. کسی خودش را وکیل وصی و دلال عقاید دیگران نمی داند و به خود اجازه نمی دهد که برای فکر و اندیشۀ دیگران تصمیم بگیرد. ما هم که از کشوری به اسم ایران می آییم؛ باید این واقعییت را بپذیریم که در آنجا علاوه بر اینکه عده ای سنی و شیعه که مسلمان خوانده می شوند وجود دارد؛ تعدادی هم آتئیست(بی خدا),مسیحی,زرتشی؛یهودی؛ بهایی و... زندگی می کنند که به یک موجود موهوم به اسم الله؛خدا؛یهوه؛اهورا و... ایمان و اعتقاد دارند. به همین جهت تا ما یاد نگیریم برای یک جامعۀ چند ملیونی با آن همه تنوع و رنگارنگی اش؛ یک هویت کاذب و دورغین اسلامی نسازیم؛ هرگز رنگ دمکراسی و آزادی را نخواهیم دید. حتی اگر در این راه ملیونها انسان کشته شود. استبداد و دیکتاتوری از این بالاتر نیست که کسی یا کسانی بخواهند هویت و عقاید گروه و فرقۀ خود را به یک جامعه و مردمان ساکن در آن تحمیل کند. این کاری بود که خمینی و دارو دسته اش کردند و نتایج آنرا هم می بینیم. پس؛بدون نقد مذهب و خرافات آن، رسیدن به یک نظام دمکراتیک و انسانی غیر ممکن است. چون مذهب درعصر صنعت و تکنیک فقط و فقط در خدمت سرکوب کنندگان توده های کار و ستم قرار دارد. اینرا؛ واقعییت زندگی در عصر حاضر ثابت نموده است. والسلام نامه تمام!
  

[تاریخ ارسال: 23 Jun 2010]  [ارسال‌کننده: بامداد]  [  ]  
ما همگی در کشورهای دمکراتیک زندگی میکنیم ومن تا به حال ندیده ام که سیاسیون این کشورها وقتشان را صرف دعواهای صدمن یک غاز مذهبی کنن اما ما چون در فقر فرهنگی هستیم زورمان به مذهب مردم پابرهنه هان در ایران میرسد بهتر است که ما تبلیغ ضد مذهب را در کشورهایی که مقیم هستیم انجام دهیم که گوش شنوادارند بدانید ما قربانی چپ روی ها شده ایم وهنوز هم ول کن نیستسم وزور بازویمان را بالاخره یک طوری باید نشان دهیم حالا که به ملای قرون وسطائی زورمان نمیرسد میتوانیم به مجاهدین خلق که قربانی این ملاها هستند عقده هایمان راخالی کنیم برای اینکه خیلی قوی وپرشهامت هسیتم یک روزچپ نمایان زوار دررفته مثل سایت روشنگری انها را به سخیف ترین اتهامات رذیلانه وجنایتکارانه متهم می کنند وروز دیگر به اعتقادات انها توهین میکنیم واسم خودمان را هم دموکرات میگذاریم بدانیددوران کودکی ما طولانی شده است   

[تاریخ ارسال: 23 Jun 2010]  [ارسال‌کننده: سیامک دهقانی]  [  ]  
بعضی عزیزان و دوستان فکر می کنند که آزادی و دمکراسی یعنی اینکه، هرکس سرش به کار خودش گرم باشد و به کار بقیه کاری نداشته باشد. بقول معروف آنها برای خودشان ما هم سی خودمان! اما در جامعۀ طبقاتی خبری از چنین نیت خیری در دنیای واقعی خبری نیست. اینکه بعضی ها سعی می کنند انتقاد و انزجار من نسبت به اسلام را,متناقض با حمایتم از حقوق انسانی و سیاسی مجاهدین خلق معرفی کنند, ثابت میکند که ما درکهای متفاوتی نسبت به پدیده های جهان هستی داریم. بنظر من دین اسلام مترداف با مجاهدین خلق نیست و آنها انحصار آنرا در دست ندارند که اگر کسی گفت محمد یک فرد شیادی بوده است؛فورا بخواهند آنرا توهین بخود حساب کنند. مجاهدین خلق یک درک مشخص از اسلام دارند که متعلق به خودشان است و به هر حال توانسته اند خود را قانع کنند که درک درستی است. اما من که با تمام وجود از اسلام نفرت دارم و چنین درکی را ندارم این حق را بخودم می دهم که از زاویۀ دید خود و بر اساس برداشتی که از آن دارم, فکارم را بر روی کاغذ بیاوریم. اصلا تعارفات بی مایۀ بخشی از فرهنگ اسلامی است که در بین خیلی از ایرانیها رواج و شیوع دارد؛و خیلی ها از منظر تعارف و تعریف از یکدیگر به دنیا نگاه می کنند و انتظار دارند که دیگران نیز برای خوشایند دل نازکشان راجع به اسلام چیزی نگویند و ننویسند تا باعث تفرقه و اختلاف نشوند. به! به! عجب درک پشرفته ای از دمکراسی و آزادی در میان ما وجود دارد. فعلا خاموشی گزینید تا در ایران آینده بتوانید از مزایای دمکراسی فرضی و خیالی ما استفاده کنید. لطفا! در شرایط حاضر نسبت به اسلام و محمد چیزی ننگویید و ننویسد تا بعد از سرنگونی رژیم اسلامی و برقراری یک نظام صدرصد دمکراتیک و خداگونه!اجازه نقد و ابراز نظر در چاچوب قوانین ما را داشته باشید. فعلا خود سانسوری؛ اما در آینده ای نه چندان دور خود رهایی و آزادی مطلق!!
اسندلال بعضی از دوستان و عزیزانی که نقد اسلام را مساوی با دشمنی و خصومت با مجاهدین خلق می دانند و سایت دیدگاه را تهمت باران می کنند, بمانند این می ماند که بگوییم کسانی که با انرژی اتمی و ساختن بمب هسته ای مخالفند و آنرا مضر به حال جامعۀ بشری می دانند, دشمن خونین آلبرت انشتین فیزیکدان معروف آلمانی اند. پس فعلا در بارۀ تئوری نسبیت انشتین چیزی نگویید و ننویسد تا باعث رنجش و ناراحتی طرفداران انشتین و تئوری او نشوید.خلاصه کنم من بخاطر خوشایند این و آن نمی نویسم. من از حقی که در اینجا دارم استفاده می کنم و نظراتم به سمع و نظر دیگران می رسانم. در ضمن این حق را هم برای دیگران قائلم که به آنها بپردازند یا اصلا محل سگ هم به آنها؛ نگذارند.
  

[تاریخ ارسال: 23 Jun 2010]  [ارسال‌کننده: شیوا نظر ی]  [  ]  
ن آقا و خانمی که نوشته اند درسایت دیدگاه دو نفر هستند ( ... )
خواستم بگویم دوست عزیز نگران نباش . واقعیت این است که فقط درسایت دیدگاه چنین نظراتی خریدار دارد یا چاپ میشود و آنقدر این سایت دیدگاه پراز تناقض های عجیب و غریب است که البته نباید چندان مورد تعجب شما بشود .

راستش اگر آدم کمی قوه تخیل داشته باشد میتواند تصور کند که ... از کره پاندورا ( همان جایی که داستان فیلم معروف اوتار از آنجا شروع میشود) دارند مینویسند و قیافه و اندامشان هم شبیه همان موجودات آن کره اثیری است و ، سوار سیمرغ های رنگارنگ هی این ور و آنور پرواز میکنند .

از یکطرف طرفدار پروپاقرص مثلا مجاهدین هستند و از طرف دیگر آنقدر فحش و بد وبیراه به اعتقادات آنها میدهند که نظایر آنرا هیچ سایت جمهوری اسلامی هم نمی نویسد و خدا میداند اینها که اینقدر متنفر از اسم اسلام و پیغمبرش هستند چه قرابتی با مجاهدین خلق دارند که یک سره از پیغمبر و اسلام میگویند و تبلیغ دین میکنند.

خلاصه اش اینکه این سایت دیدگاه حقیقتا آینه تمام نمای همه عجایب هشتم و نهم به بعد شده است . و خدا میداند که اینجا چه مبارزه ای درحال انجام است و برای چه کسی وچه هدفی . چون اسمش هم بخصوص خیلی با معناست . نیروهای سرنگونی طلب متحد شوید .
کنار هم بنشینید و هی به هم و اعتقادات وافکار هم فحش های آب نکشیده بدهید ؟ خلاصه اصلا جای تعجب ندارد این نظر دهندگان با این سایت و مطالبش هم، هم آهنگ هستند.
  

[تاریخ ارسال: 22 Jun 2010]  [ارسال‌کننده: nima]  [  ]  
خانم یا اقا ئی که فکر نمی کنم هر گز به کلاس اکابر هم پا گذاشته باشد می نویسد: کافی است اندکی ( نه زیاد) اندکی با تاریخ و فرهنگ و روحیات مردم وطنش اشنا باشد انوقت می فهمد که اعتقادات مردم ربطی به عملکرد شاه و خمینی ندارد:!. این خانم و یا اقا اگربه کلاس اکابر تشریف برده بودند مسلما می دانستند که: اعتقادات و باور های خرافی مردم در جامعه های عقب افتاده و استبداد زده مثل ایران از باور ها و اعتقادات سران ان جامعه می اید. برای مثال مردم ایران که روزی سنی مذهب بودند به زور شمشیر اسماعیل صفوی که رهبرکشور بود و باورخرافی شیعه داشت همه شیعه شدند . در زمان رضا خان بخاطر باور های خرافی ناسیونالیستی او همه مردم ناسیو نالیست دو اتشه شده بودند . در اوائل قیام هم همانگونه که دیدیم مردم بخاطر اعتقادات خرافی مذهبی خمینی دجال اکثریت مردم تا مدتی رنگ عوض کرده بودند و شیعه اثنی عشری خیلی دبش شده بودند . نمونه دیگرش هم همین حال رو برو شماست و ان سبز قمر بنی هاشمی شدن عده ای ازایرانیان داخل و خارج از یکسال پیش است که ان را از باور های خرافی دینی موسوی جنایتکار گرفته اند. بنابراین می بینیم که اتفاقا باور ها و اعتقادات خرافی مردم ربط مستقیم با باور های رهبران رژیم دارد . تمام اعتقادات و باور های خرافی مذهبی مردم ایران از همین اخوند های انگل و ادمکش امده است . هیچ ایرانی قبل از اینکه مسلمان شیعه شود نه کتابی درباره دین ضد انسانی اسلام خوانده ونه تحقیقی در باره مذهب خرافی شیعه کرده است. ایرانیان نسل اندر نسل باور های خرافی دینی شان را از همین اخوندهای فاسد به ارث برده اند. اسلام همین است که امروز با گوشت و پوست استخوان مان لمس میکنیم و محمد علی و حسن و حسین و بقیه هم یک مشت اخوند مثل همین اخوند هائی که امروز از طرف امپریالیستها بر ما حکومت میکنند بودند.
  

تعداد نظرهای ثبت شده در پیوند با این مقاله بیش از ۲۰ نظر است. برای مطالعه بقیه‌ی نظرها اینجا را کلیک کنید.

  


[www.didgah.net] [email: info@didgah.net] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.