شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

يكشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۵ - ۲۲ ژانویه ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

خلاصه وکرونولوژی تاریخ ایران بعد از اسلام - بخش چهارم

اسماعيل وفا يغمايي

دیدگاه: با تشکر از اسماعیل وفا یغمایی؛ این نوشتار را به چند بخش تقسیم کرده ایم که بخش چهارم آن پیش روی شماست.

 

خلاصه وکرونولوژی تاریخ ایران بعد از اسلام

تحقیق و تدوین: اسماعیل وفا یغمائی

 مجموعه دوم:تاریخ ایران پس از اسلام

از فتح ایران تا ظهور جمهوری اسلامی

 

 

نگاهي گذرابه سلسله هاي حكومتگرپس ازفتح ايران

ودرطول هزاره دوم ميلادي درايران

  

نكته ضروري

تااين نقطه در بررسي تاريخ ايران ، با هم از خم و پيچ برخي حادثه ها و ماجراها گذشتيم و در تاريكي راهها و گذرگاهها و دهليزها ، چراغ و فانوسي روشن كرديم و برخي از حقايق پنهان در درون تاريخ ايران را مشاهده كرديم  . تلاش  وكوشش در  اين سلسله تحقيق و بررسي ، ازآغازاين بود و هست كه هرچه زودتراز حيطه تاريخ به سرزمين فرهنگ و ادب ايران برسيم و در نقاطي كه صاحبان ماندگار و اصلي اين مرز بوم ــ مردم ايران ــ و نمايندگان فكري و فرهنگي ومبارزاتي شان ــ دانشمندان ، فيلسوفان ، عارفان ، شاعران ، نويسندگان ، هنرمندان مبارزان و مجاهدان و...ــ از جان و روح ايران  نگهباني كرده اند ، سرگذشت راستين ملتي كهن را مشاهده كنيم . ولي در عالم واقعيت و اگر در پي اين باشيم كه حقايق تاريخ و ادب را نه به عنوان محفوظات ذهني و ميراثي مرده ، بلكه بمثابه چراغ راهنماي حركت وافزون كردن شناخت و بينش  در يابيم ، از درك شرايط سياسي حاكم بر ايران گذشته ناگزيريم . به همين علت پس از اشاراتي مختصر به برخي از جنبشها ، گذري اشاره وارو مختصر برنوعي كرونولوژي ، از زاويه خاندان ها و دولتهائي كه بر ايران پس از اسلام تا اين روزگارحكم رانده اند ضروريست . اين گذرما را بيشتر با اين مقوله آشنا ميكند كه ايران   از چه دهليزهاي خونين و تاريكي از حكومتها گذشته و مردم ايران چه تجربياتي را از سر گذرانده اند . اين گذر ما را هر چه بيشتر با ارزش مبارزات فرهنگي و ادبي و تلاشهاي  فرهنگسازان ايران آشنائي ميدهد. .  در همين رابطه بود كه در آغاز اين سلسله نوشتارها اشاره شد از آنجا كه هدف در اين نوشته ها ادراك تاريخي و فرهنگي و نور تاباندن بر نقاط تاريك است ، از شيوه زمان شكسته يا رفت و برگشت در زمان و تاريخ استفاده ميشود . با به كار گرفتن همين شيوه  ، در پا  يان اين كرونولوژي فشرده ،به عقب باز  ميگرديم وسفر خود رابار ديگردر توالي زمان و تاريخ ايران از سر ميگيريم .

 

 مقدمه اي بر كرونولوژي

 هزاره دوم ميلادي بااوجگيري قدرت غزنويان و افول ديگر حكومت هايي كه قبل از غزنويان بر ايران حكم ميراندند آغاز شد .پيش از غزنويان ،طاهريان ( 206ــ 259 هجري)به دست صفاريان ،وعلويان(250ـ  316هجري) به دست سامانيان وبانفوذ ديلميان وآل زياراز صحنه تاريخ محو شده بودند.كار سلسله صفاريان  به دست سامانيان به انجام رسيده بودو عمرسلسله سامانيان با شكست عبدالملك ابن نوح ساماني نهمين پادشاه ساماني از محمود ابن سبكتكين پادشاه غزنوي به پايان رسيده بود.

سلسله هاي چغانيان ،خوارزمشاهان آل عراق ، خوارزمشاهان آل مامون، فريغونيان،سيمجوريان وشاران غرجستان كه درمشرق ايران ،وآل باوند،آل قارن وپادوسبانان كه درشمال ايران به موازات سامانيان حكومت داشتندياازبين رفته و يا در حال زوال بودند.اينان حكومت هاي محلي بزرگ ياكوچكي بودند كه يادرسايه حمايت دولت ساماني ويابه طور مستقل روزگار ميگذرانيدند . برخي از اين حكومتها به صورت حكومت هاي ناحيه اي تا مدتها بعد دوام آوردند .درغرب ايران نيزكارحكومت هاي كوچك بني دلف (از210تا285 هجري دركردستان وگاه تاحدوداصفهان ونهاوند)وبني ساج(از276تا319هجري درآذربايجان وگاه ارمنستان)وحسنويه(از348 تا406هجري در كردستان ودينورونهاوندوهمدان)حكم ميراندند به اتمام رسيده بود.

ازميان سلسله هاي گذشته هنوزآل زيار و آل بويه بر صحنه تاريخ حضور داشتند و تا انقراض نهايي آنها به دست سلجوقيان و ورود طغرل سلجوقي به بغداد در سال 447 هجري مدت زماني باقي مانده بود ولي واقعيت اين است كه با آغاز اقتدار تركان غزنوي ديگر صلابت جنگجويان ديلمي رنگ باخته بود ،چنانكه در انتهاي دوران  آل زيار ،منوچهر فرزند قابوس حلقه اطاعت سلطان محمود را در گوش كرد و پسر او انوشيروان ،دست نشانده سلجوقيان گرديد .با آغاز زوال علويان و آل بويه و آل زياربه دو مسئله ديگر نيز بايد توجه كرد ، در اين سر فصل وتا مدتهاي مديد و در امتداد سلسله هاي گوناگون ما باحكومتهاي تركان ، تركان غزنوي، سلجوقي ، خوارزمشاهي ، و ... روبرو هستيم و نيز با قدرت گرفتن حكومت هاي تركان كه به نحله هاي مختلف تسنن معتقد بودند ، معتقدان به نحله هاي مختلف تشييع دوباره در حاشيه قرار گرفتند وبه تاريك و روشني كه جايگاه مخالفان  واپوزيسيون شورشي بود تغيير مكان دادند وتادوران صفويه كه تشييع رسمي باليده در خاندان شيخ صفي الدين اردبيلي با كشتارهاي وحشيانه  وخونين پيروان تسنن ، به ضرب شمشيرهاي خونريزقزلباشان شيعه و به دستور شاه اسماعيل صفوي  به زورتبديل به آيين رسمي ودولتي گرديدوپس از اسلام اموي و عباسي ــ به قول دكتر علي شريعتي  طلايه تشييع صفوي پديدار شد ــ در مقاطع مختلف جزء قربانيان كشتارهايي كه به بهانه الحاد و بد مذهبي انجام ميگرفت قرار گرفتند. براي داشتن تصويري كلي از قرن چهارم به بعد و تا زمان حاضر گذري هرچند شتابزده و كلي بر نامها و اسامي سلسله هاي حكومتگر لازم است، ولي از آنجا كه اشاره شد كه پس از قرن چهارم تا پايان دوران قاجاريه ما با انواع و اقسام حكومت هاي ترك روبروييم توضيحي كوتاه در اين باره روشن كننده برخي نكات است.

 

 ورود تركان به ايران و تاريخ ايران

در بسياري از اوقات از كلمه ترك و حكومتگران ترك اين گونه برداشت ميشود كه مراد ازترك در تاريخ ايران هموطنان آذري ماهستند كه از دير باز تاريخ ايران از ساكنان و صاحبان ايران بوده اند ،ولي واقعيت تاريخي اين رانمي گويد. حكايت تركان مورد نظردرتاريخ ايران ،از دور دست تاريخ  ،در سرزمينهايي دوراز ايران واز زماني آغاز ميشود كه درنيمه اول قرن پنجم ميلادي يكي از قبايل  خيون(هون) بنام آسنا ،بر اثر شكست از امپراطور چين به جانب مغرب آمد و به دو دسته تقسيم شد،شاخه اي از اين قوم از مغولستان تا اورال را براي اقامت بر گزيدند و دسته اي اي ديگر منطقه اي را كه از كوههاي آلتايي تا سيحون ادامه داشت براي خود انتخاب كردند. نام دومين دسته «دورك »ـ مشتق از نام كوهي كه شكل كلاه داشت و كوه دورك ناميده ميشد ـ بود، بعدها كلمه دورك به «تورك »و سرانجام «ترك »تبديل شدوتركان ياد شده دراين نواحي سلطنتي تشكيل دادند.

در ميان سرزمين تركان و ايران عهد ساساني قبايل جنگجوي هفتال زندگي ميكردند، به همين علت دردوران انو شيروان،(دوران حكومت 531 تا579ميلاذي) انوشيروان با خاقان تركان ـ موكان ـ متحد شد و هفتالان را شكست داد و سرزمين هاي هفتالان ميان ايران و  و خاقان ترك تقسيم شد. پس ازاين ماجرابراي ادامه اتحاد ،انوشيروان دختر خاقا ن را به همسري اختيار كرد ولي عليرغم اين ازدواج سياسي پس از چندي جنگ ميان ايران وخاقان ترك شروع شد.

تا پايان دوران ساسانيان اين حكايت ادامه داشت. پس از شروع دوران اسلامي اقوام ترك اسلام آوردند و به صورت اقوام مهاجريا غلام و سپاهي وارد ايران شدندوايران پس ازانبوه مهاجران عرب ـ كه پيش از اين اشاره شد ـ اقامتگاه انبوه مهاجراني شد كه بعدهادر تاريخ ايران نقشهايي اساسي پيداكردند.

 نكته مهم در اين رابطه اين است كه عدم توجه  اسلام به مليت و نژاد و اتكا و اعتقاد به امت واحد مسلمان ،سدنژادي محكمي را كه اشكانيان و ساسانيان در برابر تركان ايجاد كرده بودند برداشت و اقوام و قبايل ترك ـ اورال و آلتايي ـ با پذيرش اسلام به خراسان و ماوراءالنهر سرازير شدند و بر اساس واقعيات تاريخي قرنها بلاي جان و هستي مردم ايران گرديدند.

در رابطه با نفوذ تركان درمركز خلافت ،از دوران المعتصم بالله ( دوران خلافت از208 تا 227هجري)نفوذ تركان زياد شد.مادر خليفه ـ مارده ـ از كنيزان ترك بود و بيش از اين ،ترس از نفوذ ايرانيان و هواداري آنان از علويان موجب شد كه سپاهي متشكل از هجده هزار تن از تركان نيرومند  جنگجو به وجود بياورد و براي حفظ نژاد آنان وعدم اختلاطشان با اعراب و ايرانيان براي آنها كنيزان ترك مهيا نمايد .اينان كه در آغاز به دليل قدرت بدني و جنگجويي و خصايص نژادي باعث قدرت دستگاه خلافت شدندو تبديل به سرداران و امرا در بسياري از سرزمينهاي خلافت گرديدند، پس از مدتي حتي خلفا را تحت سلطه و اقتدار خود قرار داده و بلاي جان آنها گشتند.

دور از مركز خلافت ،در ايران نفوذ تركان در امور لشكري و كشوري از زمان سامانيان آغاز شد. سلاطين ساماني و بعدها در دربارهاي آل زيار و آل بويه غلامان ترك را به دليل جنگاوري وقدرت بدني زياد وكنيزان ترك را به دليل زيبايي  چشمگيرشان ميخريدند و اندك اندك در دربارهاي ايراني شماره تركان افزون و نفوذشان زياد شد و سرانجام با رسيدن به مقامات كشوري و لشكري حساس توانستند با ايجاد حكومت هايي نظير غزنويان و سلجوقيان وخوارزمشاهيان و...نفوذ خود را قرنهادر ايران و ممالك همجوار ايران تا آسياي صغير و سوريه داشته باشند.در حقيقت تاريخ ايران پس از اسلام به جزسه قرن اول و به غير از چند دوره كوتاه تا دوران قاجارها جولانگاه حكومتهاي ترك و ايلات و عشايرجنگجوئي شد كه تاريخ ايران و سرگذشت مردم را باخونريزي و جباريت رنگ آميزي كردند.

پيش ازاستيلاي تركان دوره اي را كه طي آن حكومت هاي طاهري، صفاري ، ساماني،آل بويه و آل زيارحكم راندند بايد دوران حكومت هاي ايراني ناميد.به دست آوردن استقلال و احياي زبان پارسي ، رشد ادبيات و احترام به اهل هنروآزادي نسبي افكار و عقايد مذهبي حاصل اين دوران است.از پايان قرن چهارم عنصر ترك به دو عنصر عرب و ايراني افزوده شدوبه زودي بر آنها غلبه يافت وتمدن اسلامي تا حد زيادي صبغه تركي گرفت .با اين توضيح اشاره وار به سلسله هاي حكومتگر ميگذريم.

 

  حكومتگران وسلسله هاي حكومتگر در ايران

از دوران طاهريان  تا پايان قرن چهارم هجري 

حكومت طاهريان ازسال 204هجري 819 ميلادي شروع ميشود . پيش از اين دوران ، از زمان زوال دولت ساساني و فتح ايران ، حكومت بخشهاي مختلف فتح شده در ايران در دست فاتحان ،ودر اكثر اوقات اميران و حاكمان عرب انتخاب شده ازمركز حكومت ،و تحت نظرخلفاي اوليه  عمر ابن خطاب ، عثمان ابن عفان ، علي ابن ابيطالب ،وبعدخلفاي بني اميه و سپس  خلفاي بني عباس بود.

 سلسله طاهريان اولين سلسله ايراني تباربعد از اسلام است كه در زمان مامون  با طاهر ابن حسين سردارو جانشين مامون در خراسان وقاتل امين ـ برادر مامون ـ   درخراسان بنيادگذاري شد و به نوعي اعلام استقلال كرد.

 

 ســــــــلــــــسله طـــاهـــــــــــــــريـــــــان

 205ــ 259 هجري ،  820 ـ 872 ميلادي

1ــ طاهرابن حسين  205ــ هجري207، سرسلسله طاهريان است، او در خراسان نام مامون را از خطبه انداخت و اعلام استقلال كرد و اندكي پس از آن به دليل مسموميت به دست ماموران مخفي مامون  وبه روايتي كنيزي كه از سوي مامون مراقب او بودجان خود را از دست داد .

2ــ طلحه‌ابن طاهر207ــ213هجري، حاكم سيستان بود و بعد از مرگ پدرش جانشين او شد ، روزگار او به جنگ با خوارج مخالف خلافت  بخصوص حمزه خارجي از شورشيان نام آور سيستان ،و روزگار برادرش به تهيه سپاه براي جنگ با بابك خرمدين سپري شد.

3ــ عبدالله‌ابن طاهر213ــ230هجري، جانشين طلحه و از سرسخت ترين دشمنان شورشيان سيستان و در خدمت دستگاه خلافت بود.او پس از سركوب شورشيان خارجي در سيستان به دستور معتصم خليفه عباسي ،  مازياررا دستگير كرد و به بغداد فرستاد .

4ــ طاهرابن عبدالله230ــ 248 هجري،دوران او به طور نسبي دوران آرامش در سيستان بود.

 5ــ ‌محمد‌ابن طاهر248ــ259،آخرين امير سلسله طاهريان است . او اميري مستبد و خوشگذران بود و دولت او در سال 259 به دست يعقوب ليث مضمحل گرديد.

 

در باره طاهريان

طاهريان خود را ايراني تبار واز نژاد رستم پهلوان باستاني ايران ميشمردند. مصعب پدر طاهريان در موقع قيام سياه جامگان حكومت پوشنگ را داشت ودر جريان قيام به عنوان يكي ازدبيران نزديكان ابومسلم فعاليت ميكرد .جنگهاي طاهريان با نيروهاي قدرتمند خوارج در سيستان و خراسان،كمك كردن به مركز خلافت براي سركوب بابك خرمدين، شكست دادن و دستگيري مازيار ابن قارن از حوادث مهم روزگار طاهريان است. طاهريان مذهب تسنن داشتند و به همين علت عليرغم نوعي استقلال در خدمت دستگاه خلافت بودندو خلفا را امير المومنين ميدانستند.از ميان اميران طاهري چهارمين امير، طاهرابن عبدالله به نيكنامي و عدالت مشهور بود.صفاريان، علويان و خوارج رقيبان اصلي طاهريان بودند .طاهريان معاصربا امامان هشتم تا يازدهم شيعيان دوازده امامي بودند .در باره طاهريان تاريخ نويسان و محققاني كه تنها به ايراني تبار بودن طاهريان ونه كارنامه آنان در رابطه با سر سپردگي به دستگاه خلافت و سركوب جنبشها توجه كرده اند خوانندگان آثار خود را به راه خطا برده اند وديدي يك جانبه از تاريخ دوران طاهريان را ارائه كرده اند.شورش سر سلسله طاهريان بيش از آنكه ريشه در آرماني عدالت خواهانه داشته باشد شورشي براي به دست آوردن قدرت درگوشه اي از ايران با استفاده ازعنصر ملي بود . سر سپردگي طاهريان بخصوص در رابطه با سركوب جنبش بابك خرمدين ميتواند ما را با ماهيت واقعي اين سلسله ايراني تبارو نقط منفي يا مثبت آنها آشنا كند .

 

ســــــلــــسله عــــلويــــان طــــبرستان                                                                                      

250ــ 316 هجري،812  ــ 875 ميلادي

1ــ حسن ابن زيدحسني ملقب به داعي كبير250ــ270هجري .او به دليل ظلم و ستم ماموران و حاكمان طاهري از سوي مردم به شورش دعوت شد وبا كمك مردم وبزرگان ديلم كار او در شمال بالا گرفت و طبرستان و ري و ديلم را فتح كرد و موجب شد شمار زيادي از علويان از اقصي نقاط روانه مركز حكومت او بشوند. او پس از جنگهاي فراوان با مدعيان محلي و سپاهيان يعقوب ليث بعد از نوزده سال در گذشت.

 2ــ محمدابن زيد270ــ278هجري . دوران او دوران كشاكش علويان با صفاريان و سامانيان بود ، سرانجام محمد ابن زيد در جنگ با سپاهيان  امير اسماعيل ساماني كشته شد و سر او را بريدند و  به بخارافرستادند.

3ــ حسن‌ابن علي حسيني،معروف به ناصر كبير يا اطروش301ــ304هجري . او ابتدا در ديلمان و گيلان پناه جسته بود و طبرستان تحت زعامت سامانيان بود و لي سرانجام پس از جنگهاي بسياردوباره حكومت علويان را در طبرستان تثبيت كرد و حكومت گيلان را به يكي از سادات حسني سپرد .

4ــحسن ابن قاسم حسني معروف به داعي صغير304ــ316هجري .دوران او دوران تضاد ميان علويان بر سر قدرت وجدال سامانيان با علويان و مبارزه با ديلميان است ، حسن ابن قاسم سرا نجام در جنگ با اسفار ديلمي در حوالي ساري كشته شد.

 

در باره علويان

ظلم حاكمان و فشار مالياتها و تعدي به مردم و تضاد اهالي دلير و تسليم ناپذيرشمال ايران با دستگاه خلافت باعث طلوع ستاره اقبال علويان شد. علويان از تبار خوني حسن ابن علي دومين امام شيعيان بودندكه به دليل تحت تعقيب بودن به ايران پناهنده شده ودر شمال ايران و در ميان مردم تسليم ناپذير گيل و ديلم با اتكا به حرمت امامان شيعه به عزت و احترام روزگار ميگذرانيدند.

 در اثر فشارهاي روز افزون بخصوص به دليل مالياتهاي سنگين ،مردم به جان آمده از ستم در طبرستان دست كمك به سوي سادات علوي كه بر مساوات و عدالت تاكيد داشتنددراز كردند و با آنان بيعت كرده وآنانرا به حكومت دعوت كردند .سلسله علويان  اين چنين بر سر كار آمد .علويان نفوذ مذهبي و سياسي را با هم داشتند . صفاريان و سامانيان رقباي اصلي آنان بودند و سرانجام به دست ديلميان منقرض شدند .علويان در آغاز كارشيوه اي عدالت خواهانه داشتند ولي سر انجام در گرداب كشاكشهاي داخلي بر سر قدرت و فشارآوردن بر مردم بر سر وصول ماليات فرو رفتند.انچنان كه سرانجام مردم براي نجات خود از سامانيان كمك خواستند. وجود علويان باعث مهاجرت شمار كثيري از آل علي به شمال ايران شد . تاثير آنان بر مردم شمال و اميران و بزرگان و دليران شمال ،در تحولات تاريخي ايران در دوران آل بويه نقش موثر داشت.علويان معاصر با امامان دهم تا دوازدهم شيعه دوازده امامي بودند . در باره علويان اين نكته قابل تاكيد است كه سيماي حقيقي تاريخي آنان با سيمائي كه در اذهان مردم و باورهاي مذهبي و فرهنگي از آنان وجود دارد فاصله دارد . با اتكا به تاريخ ايران و اسناد تاريخي حكومت علويان در ايران و كاركرد سياسي و اجتماعي آنان آميزه اي از روشنائي آغاز و تاريكيهاي دوران اقتدار آنان است . اين نكته قابل تاكيد است كه اگر ناسيوناليسم ايراني و اتكا به ارزشهاي ملي بر ماهيت واقعي سلسله هائي چون طاهريان سايه افكنده است برق تقدس و حرمتهاي مذهبي و فرهنگي همين كار كرد را در رابطه با ماهيت تاريخي و واقعي و نه خيالي علويان به عهده گرفته و در وجدان و ضمير مردم بسياري از عيوب آنها را پوشانده است .

 

 ديـــــــلمـــــــــــــــــيان آل زيـــــــــــار

316 ــ 435 هجري، 928ــ  1042ميلادي

1ــ مردآويج ابن زيار316ــ323هجري . اوبا شورش عليه اسفارابن شيرويه و قتل اوبر سر كار آمد و پس از طرد ماكان ابن كاكي ازمتحدان خود ، به قدرت رسيد و دامنه فتوحات خود را گسترد و همدان و اهواز و اصفهان را تصرف كرد ، مردآويج با اينكه به ظاهراظهار مسلماني ميكرد، زرتشتي بود و به مسلمانان و تركان علاقه اي نداشت ودر پي احياي حكومتي چون حكومت ساسانيان و باز سازي ايوان مدائن بود. اوجنگجوئي  مهيب و بيباك وداراي طبعي خشن و خونريز بود.مردآويج سر انجام در حمام و به دست غلامان ترك خودبه وضع فجيعي به قتل رسيد.

 2ــ وشمگيرابن زيار323ــ357 هجري . وشمگير برادر مردآويج بود و پس از او به حكومت رسيد.دشمنان حكومت اوسامانيان وماكان ابن كاكي وعلي ابن بويه و دستگاه خلافت بود ندو روزگار او تا پايان در اين كشاكشها سپري شد. وشمگير در اول محرم سال357 حين شكار گراز از اسب به زمين افتاد و مغزش متلاشي شد و مرد.

3ــ بهستون ابن وشمگير357ــ366 هجري.دوران او به جدال با برادرش قابوس بر سر قدرت گذشت.او در پناه حمايت ركن الدوله ديلمي، و برادرش در پناه حمايت سامانيان ميزيستند.

4ــ قابوس ابن وشمگير 366ــ403 هجري.دوران او به كشمكش با ديلميان آل بويه سپري گشت.قابوس با اينكه فردي فاضل و با سخاوت و در زبان پارسي و عربي دانشي بسياراندوخته بود طبعي خشن و سخت كش داشت وشمار زيادي به دستور او كشته شدند. او سر انجام با شورش اطرافيانش درقلعه جناشك به قتل رسيد ، ابوعلي سينا و ابو ريحان بيروني از معاصران دوران او بودند.

5ــ منوچهر ابن قابوس403ــ423 هجري . اوبا قتل و مجازات كشندگان پدرش بر تخت سلطنت نشست. دوران او دوراني نسبتا آرام بود و او توانست با غزنويان سياستي درست پيشه كرده و از دسايس برادرش كه در پناه سلطان محمود ميزيست در امان بماند. منوچهري دامغاني شاعرنامدارشراب و طبيعت  معاصر او بود و تخلص خود منوچهري را از نام اين پادشاه گرفته است.منوچهر سرانجام توسط عمويش باكاليجاربا زهر مسموم شد و مرد.

 6ــ انوشيروان ابن منوچهر423ــ435هجري.به هنگام مرگ منوچهر، پسر او انوشيروان خردسال بود به همين دليل باكاليجار به نيابت از انوشيروان زمام سلطنت را در دست گرفت.انوشيروان چون به سن رشد رسيد عمويش باكاليجار را دستگير كرده و خود بر تخت سلطنت نشست. با قدرت گرفتن سلجوقيان ،او تبعيت آنها را پذيرفت و خراجگزار آنان گرديد.

7ــ جستان ابن نوشيروان 435ــ000، از جستان تنها نامي در تاريخ باقيست ودر حقيقت دوران انوشيروان را بايد دوران انقراض ديلميان آل زيار دانست.

 

درباره ديلميان آل زيار

ديلميان مردماني بسيار جنگجووسرسخت بودند كه در ناحيه كوهستاني ديلمستان، قسمت كوهستاني گيلان سكونت داشتند. گيل ها و ديلم ها در دوران ساسانيان بهترين و دليرترين سربازان و سرداران ارتش ايران بودند . پيش از آن در دوران هخامنشيان دليرترين جنگجويان ايراني معروف به امرته ها ازناحيه رودبار و منجيل و شمال ايران بودند. دلاوري و پهلواني گيل ها ، گيلاني ها ، در دوران ساسانيان به اندازه اي بود كه برجسته ترين سرداران و شجاعان را كه كار بسيار بزرگي انجام داده بودند بنام گيل گيلان كه به معناي دلير دليران و مرد مردان بود لقب ميدادند و فرماندهي جنگجويان و سربازان گيلاني را به آنها مي سپردند . گيلها در جنگهاي تدافعي بسيار زبر دست بودند و سپرها و نيزه هاي مهيب آنان معروف بود و جنگجويان ديلمي در جنگهاي تهاجمي شهرت داشتند و زوبين ديلمي وزخم مرگبار ناشي از آن شهرت داشت ــ براي اطلاع بيشتر در اين زمينه ميتوانيد به تاريخ اجتماعي و سياسي ايران ، جلد اول  اثر سعيد نفيسي مراجعه كنيد ــ .

سرزمين ديلمستان همواره در برابر نيروهاي اعزامي مسلمانان مقاومت ميكرد وفتح نگرديد . در اين سرزمين وسيع كه در پشت كوههاي البرز قرار گرفته و بهترين پناهگاه براي ايرانيان در مقابل فاتحان بود چندين سلسله ايراني ، ساجيان در مقان و طالش از حدود 250 تا318 هجري ، سالاريان يا مسافريان در همين ناحيه از330 تا 378 هجري ، رواديان در همين سرزمين از420 تا 511 هجري ، شعبه ديگري از رواديان بنام شداديان از340 تا 648 هجري ،خاندان دابويه يا اسپهبدان طبرستان از25 تا 141 هجري ،باونديان در مازندراناز 45 تا734 هجري ، خاندان افراسياب از750 تا 909 هجري ، سلسله بادوسبانيان در منطقه نور و كجور و رستمدار از40 تا 983 هجري و جستانيان در ديلمستان از180 تا434 هجري حكومت كردند .

ديلمستان نزد اعراب فاتح به عنوان ديار كفار و دارالحرب مشهور بودونام جنگجويان گيل و ديلم همواره باعث وحشت فاتحان ايران بود .به همين دليل  اين سرزمين وسيع ومقاوم از بهترين پناهگاههاي علويان شورشي و فراري بود. مردم اين سرزمينها در برابر فاتحان ، با اتكا به شرايط طبيعي و كوهستاني و روحيه جنگجويي خود سرسختانه مقاومت كرده به هيچوجه تن به اسلام نداده و بر دين اجدادي خود باقي مانده بودند . اهل ديلم و گيل تنها با نفوذ سادات علوي ، اندك اندك و با اختيار و علاقه رو به اسلام شيعي آوردند. ديلميان به دليل شيعه بودن براي دستگاه خلافت تقدس و احترامي قايل نبودند.اميران اول و دوم آل زيار ، مردآويج و برادرش وشمگيربه ظاهر اسلام آورده و باطنا بر كيش باستاني باقي مانده بودند .

 

 ديـــــلمــــــــــيان آل بــــــويـــــــــــــه

320ــ 448 هجري ، 912ــ 1040 ميلادي        

ديلميان آل بويه در سه بخش حكومت كردند. اين سلسله به ديلميان فارس ، ديلميان عراق و خوزستان و كرمان ، و ديلميان ري و اصفهان وهمدان تقسيم ميشوند.

الف ــ ديلميان فارس

1ــ عمادالدوله ابوالحسن علي ابن بويه ديلمي 332ــ338 هجري . اودر ابتداي كار در خدمت مرداويج و ديلميان آل زيار بود و بعد از اوضاع آشفته زياريان ودربار خلافت استفاده كرد وبر فارس و شيراز حاكم شد. پس از فتح بغداد به دست آل بويه دستگاه خلافت وقت از هر جهت تابع شاهان شيعه مذهب آل بويه گرديد. پس از فتح بغداد شعايرعزاداري مخصوص شيعه در آميخته با سنتهاي كهن ديلميان  ، سنتهائي كه ايرانيان از عهد باستان تادوران فتح ايران با الهام از آئين زرتشت  به كار ميگرفتند ،بخصوص در عزاداري براي امام سوم شيعيان در ماه عاشورا رايج گرديد.عمادالدوله در جمادي الاخري سال338هجري در گذشت.

2ــ عضدالدوله ديلمي338-372هجري .او فرزند ركن الدوله ديلمي بود كه پس از مرگ عماد الدوله به دليل آنكه ركن الدوله فرزندي نداشت جانشين عموي خود شد. او پس از مرگ پدرش ركن الدوله با لشكر كشي عليه برادران و نزديكان و شكست آنهاحكومتي قدرتمند و گسترده ايجاد كرد. او در شوال سال 372 در حاليكه بغداد در زير سيطره قدرت او بود در سن 47 سالگي به بيماري صرع در گذشت و در نجف در كنار مزار امام اول شيعيان مدفون گرديد. تجديد بناي مقابر امامان و مقدسين شيعه در عراق ، بناي بيمارستانها ، آب انبارها و سدمعروف بند امير از يادگارهاي باقي مانده از اوست.

3ــ شرف الدوله ديلمي372 -379هجري . او با شورش عليه برادرانش تخت و تاج پدر را به دست آورد. تضادهاي حاد و دشمني ميان پسران پنجگانه عضدالدوله اساس و بنيان قدرت آل بويه را متزلزل كرد. شرف الدوله درجمادي الاولي سال 379 و در حاليكه پيش از مرگ دستور كور كردن برادر زنداني اش صمصام الدوله را صادر كرده بود در گذشت.

 4ــ بهاءالدوله ديلمي 379-403هجري. اوبا قتل برادر زاده خود امير ابوعلي فرزند شرف الدوله بر تخت سلطنت نشست ، روزگار او به كشاكش با نزديكان خود و بسط قلمرو حكومتش گذشت و سر انجام او هم مثل پدرش به دليل بيماري صرع در ارجان مرد و جسد او نيز در كنار پدرش در نجف به خاك سپرده شد.

5ــ سلطان الدوله ديلمي403-415هجري . او فرزند بهاءالدوله ديلمي بود.روزگار او نيز به لشكر كشي عليه اقوام و نزديكان بر سر به دست آوردن قدرت هر چه بيشتر گذشت .

6ــ عمادالدوله ديلمي باكاليجار415-440هجري .او فرزند سلطان الدوله بود. تضاد اصلي او درگيري دايم با عمويش ابوالفوارس بر سر حكومت بود. او سرانجام موفق شد بر اكثر رقباي خود پيروز شود با اين همه دوران عماد الدوله دوران افول قدرت آل بويه و طلوع ستاره اقبال سلجوقيان بود.

7ــ ملك رحيم ديلمي440 -447هجري . ملك رحيم شش سال حكومت كرد و سرانجام بساط حكومت او به دست طغرل سلجوقي بر چيده شد.

 

ب ــ ديلميان عراق و خوزستان و كرمان

1ــ معزالدوله ابوالحسين احمد ابن بويه ديلمي 320-356هجري .حاكم بر عراق خوزستان ، فارس و كرمان.

2ــ عزالدوله ديلمي بختيار356ــ367هجري .حاكم بر عراق.

3ــ عضدالدوله ابوشجاع ديلمي 367ــ372هجري .حاكم بر عراق و خوزستان و فارس و كرمان.

 4ــ شرف الدوله ابوالفوارس ديلمي372ــ379هجري . حاكم بر عراق و خوزستان و فارس و كرمان.

5ــ بهاءالدوله ابونصر ديلمي 379ــ403هجري .حاكم بر عراق و خوزستان و فارس و كرمان.

6ــ سلطان الدوله ابوشجاع ديلمي403ــ412هجري .حاكم بر عراق و خوزستان و فارس.

7ــ مشرف الدوله ديلمي412ــ416هجري .حاكم بر عراق.

8 ــ جلال الدوله ديلمي ابوطاهر416ــ435هجري .حاكم بر عراق.

9ــ ابوكاليجار مرزبان ديلمي435ــ 440هجري .حاكم بر فارس از سال 415، حاكم بر كرمان از سال419 و حاكم بر عراق از سال435 به بعد.

10ــ ملك رحيم ابن باكاليجار ديلمي  447هجري حاكم بر عراق.

11ــ قوام الدوله ديلمي 403ــ419 هجري .او فقط بر كرمان حكمروا بود .

12ــ ابومنصور فولاد ستون ديلمي440-448  هجري. او فقط بر كرمان حكمروا بود ، از سال419 تا 440كرمان ضميمه فارس بود.

 

ج ــ ديلميان ري ، اصفهان و همدان

1ــ ركن الدوله ابوعلي  حسن ابن بويه ديلمي320-366 هجري .حاكم بر عراق عجم و كرمانشاه.

2ــ مؤيدالدوله ابومنصور ديلمي366-373 هجري .حاكم براصفهان و از 369 برري و همدان وگرگان و قسمتي از طبرستان.

3ــ فخرالدوله ابوالحسن علي ديلمي366-387 هجري .حاكم بر ري و همدان و از 373حاكم بر ولايات مويد الدوله.

4ــ مجدالدوله ابوطالب ديلمي387-420  هجري .حكمروا بر ري.

5ــ شمس الدوله ابوطاهر ديلمي387-412 هجري .حاكم بر همدان.

6ـ سماءالدوله ابوالحسن ديلمي 412-414 هجري .حاكم بر همدان.

 

در باره ديلميان آل بويه

سلسله ديلميان آل بويه به دست  علي ، احمد و حسن ،سه تن از فرزندان ماهيگيري گيلاني به نام بويه تاسيس شد ، اين سه تن در گذر از حوادث بسيارو به مدد جنگاوري و كارداني خود    هريك سر سلسله اي از سلسله هاي ديلميان فارس، ديلميان عراق و خوزستان و كرمان، و ديلميان ري و اصفهان و همدان گرديدند.اينان در آغاز كارخود،در هنگام قيام علويان ،جانب علويان را گرفتند، مدتي در زمره هواخواهان ديلميان آل زيار در آمدند و سرانجام با استفاده از ضعف دستگاه خلافت وتسخير ولاياتي چند از جمله برخي ولايات تحت تصرف ديالمه زياري به قدرت دست يافتند و سرانجام پايتخت خلافت ، بغداد در مقابل ديلميان آل بويه تاب نياورد و فتح شد.ديلميان آل بويه كه تحت تاثير علويان اسلام آورده بودند شيعه مذهب بودند وبراي دستگاه خلافت تقدس و ارزشي قايل نبودند و خلفا در روزگار ديلميان تحت نفوذ و سيطره قدرت ديلميان بودند. فتح بغداد توسط ارتش ديلمي و به فرماندهي احمد ابن بويه ديلمي و به زير كشيده شدن خليفه از مسند خلافت در11 جمادي الاولي سال334 هجري از زاويه تاريخي و سياسي به معناي پيروزي همزمان و در هم آميخته عنصر ايراني و تفكر شيعه در هيئت شاه شيعه مذهب ديلمي  احمد ابن بويه ديلمي بود.عامل تضعيف كننده ديلميان جنگ بر سر قدرت و ظهور رقيباني قدرتمند در خارج ازخانواده آنها مانند سلجوقيان بود.

 

 ســـــــلســــــــله صــــــــــــــــفاريـــــــــان

247ــ 393 هجري، 861 ــ  1007 ميلادي

1ــ يعقوب ليث صفاري247ــ265،  رويگر زاده و عيار نامدار،بنياد گذار سلسله صفاري، او پس از پيروزي بر مخالفان و مدعيان خود بر هرات ، كرمان ، فارس، كابل و نيشابور را فتح و سلسله طاهريان را منقرض كردو سپس مدت زماني به كشاكش با علويان مشغول بود.بعد از آن فارس ، اهواز و واسط را تسخير كرد و قصد تهاجم به مركز خلافت را داشت كه در نخستين جنگ موفق نشد و در هنگاميكه براي جنگي ديگر اماده ميشدكه دردوشنبه بيستم شوال سال 256 در جنديشاپوربيمار شد و در گذشت و در همانجا به خاك سپرده شد.زندگاني يعقوب مانند ديگر فرمانروايان بدون ضعف نيست اما دلاوري، استقلال خواهي ، شورش عليه دستگاه خلافت ، جوانمردي و خوشخويي وسخاوت او سيمايي به ياد ماندني از او در تاريخ ايران بر جاي نهاده است.اوجنگجوو سپهسالاري كم نظير و در سازماندهي ارتش خود بسيار هوشيارانه عمل ميكرد و خود در ميان جنگاورانش شهره به دلاوري و جنگجويي بود.سربازان يعقوب او را بسيار دوست داشتند و از فرامين او به جان اطاعت ميكردند. عامل اصلي خوشنامي يعقوب ليث در تاريخ ايران استقلال خواهي او و پافشاري بر آن وسرفرود نياوردن در برابر دستگاه خلافت  و اخلاق و خصوصيات و پيشينه عياري اوست  . وجدان مجروح ملي ايرانيان كه قرنها ازپايمال شدن استقلال ايران خونريز بود به دليل اين خصوصيات يعقوب ليث را از عرصه تاريخ به حيطه فرهنگ ملي وگاه افسانه ها منتقل كرده و از او سيمائي محبوب ساخته است .

 2ــ عمروليث صفاري265-287هجري . عمرو ليث در ابتدا اطاعت از خليفه را پذيرفت تا نيروهاي خود را بسيج كند.پس از آن به مبارزه با مدعيان و مخالفان خود پرداخت و موفقيتهاي بسياربه دست آورد و تبديل به يكي از بزرگترين خطرات براي دستگاه خلافت شد، اما  دربار خلافت با استفاده از تضادهاي علويان ، سامانيان وصفاريان با يكديگر ،موفق به تضعيف موقعيت عمروليث گرديد. او سرانجام در جنگ با امير اسماعيل ساماني در سال 287شكست خورد و دستگير گرديد و به بغداد فرستاده شد ودر زندان خليفه در سال 289 به قتل رسيد.با قتل عمروليث دوران رفعت و قدرت صفاريان رو به زوال نهاد.

3ــ طاهر ابن محمدابن عمروليث صفاري287-296هجري . او روزگار را به شادي و عيش و عشرت گذرانيد و سرانجام به دست ليث ابن علي ابن ليث صفاري خلع گرديد.پايان عمر او در بغداد ودر زندان و تبعيد رقم خورد.

4ــ ليث ابن علي ابن ليث صفاري296-298هجري .او تنها دوسال حكومت كرد و در جنگ بامونس خادم خليفه و سپاهيان او اسير گرديد و تحت الحفظ به بغداد و زندان خليفه فرستاده شد.

5ــمحمد ابن علي ابن ليث صفاري 298هجري . پس ازليث ابن علي ابن ليث ،او زمام حكومت را به دست گرفت اما خليفه ،مقتدر عباسي با برانگيختن سامانيان عليه اوموجب سقوط حكومت  چند ماهه

او را فراهم آورد. محمد ابن علي ابن ليث صفاري توسط سپاهيان امير احمد ساماني دستگير و روانه زندان خليفه در بغداد گرديد و به اين ترتيب كار يكي از خطرناكترين سلسله هاي استقلال طلب ضد خلافت بغداد به پايان رسيد.  پس از سال 298 تا سال311 قلمرو صفاريان تحت حكومت سامانيان بود.

 

6 ــ احمد ابن محمد ابن خلف صفاري311- 352هجري .در سال 311 هجري مردم سيستان كه از ظلم عاملان ساماني به جان آمده بودند و هنوز خاطره  روشن يعقوب را دراذهان خود حفظ كرده بودن شورش كردند ويكي از امير زادگان صفاري احمد ابن محمدابن خلف صفاري را به امارت خود برداشتند ، در عهد او براي مدت زماني سيستان روي آسايش و آرامش ديد و بخصوص ادب و زبان پارسي مجال رشد يافت. احمد ابن محمد سرانجام در سال 352 هجري در مجلس بزم به دست عده اي از  نزديكان خود كشته شد.

7ــ خلف ابن احمد صفاري 352 -393 هجري . او آخرين امير صاحب نام صفاريست كه به ادب دوستي مشهور است.تضاد اصلي دوران حكومت او اختلاف با سلطان محمود غزنوي بر سر هرات و قهستان بود . بيرحمي هاي او در انتقام كشيدن از كساني كه به محمود غزنوي كمك كرده بودند پسرش طاهر را بر او شوراند ولي خلف به حيله پسر جوانش را فريفت و به كمينگاه كشاند و او رادر سال  392 كشت و پس از غسل و كفن  و نماز خواتدن به خاك سپرد .  ستمگري هاي خلف موجب شد مردم سيستان از محمود غزنوي كمك بخواهند و محمود غزنوي ، خلف را در قلعه طاق سيستان محاصره كرد و شكست داد واو را به جوزجانان فرستاد و سر انجام در سال 399 هجري درزندان دهك ، در فاصله جوزجانان و بُست به قتل رسيد . با مرگ او سلسله صفاري به پايان راه خود رسيد.

 

در باره صفاريان

سرزمين سيستان يا سكستان ، سرزميني كه قرنها جولانگاه پهلوانان و جنگاوران مهيب سكائي  ، اجداد باستاني و تاريخي مردم سيستان بود ، مانند ديار گيل و ديلم ،از سالهاي حكومت امويان پناهگاه شورشيان و فرارياني بود كه از ظلم بني اميه در پي جاي امني بودند . سيستان همچنين يكي از اصلي ترين پناهگاههاي خوارج بود. پيشينه تاريخي و آميخته با پهلواني سيستان ، شورش قطري شاعرعرب بر عليه حجاج در سيستان، شورش امير عبدالله حمزه ابن خارجي در زمان هارون در سال 181 هجري و تسلط او بر فارس ، خراسان، كابل و درياي عمان ، شورش غسان ابن نضراز بزرگزادگان سيستاني و قتل او و شورش مردم به خونخواهي او، شورش برادر غسان ،صالح ابن نضر در سال 232 هجري ،به سيستان وضعيت خاصي بخشيده بود. يعقوب ليث عياري دلير وخوشنام در سيستان بود كه با سه برادرش، عمرو، طاهر و علي به شغل رويگري مشغول بودند .مشهور است كه يعقوب و ياران عيارش در ابتداي كار با مصادره كاروانها و اموال ثروتمندان وكمك به بينوايان و درماندگان از محبوبيت در ميان قشرهاي فرو دست و تحت ستم برخوردار شدند .  يعقوب در آغاز، همراه با برادرانش در سال 332 هجري به خدمت صالح ابن نضر در آمدو با سپاهيان تحت فرمان خود به جنگ و ستيز با خوارج مشغول گرديد . او سر انجام با صالح بر سر غارت و چپاول صالح و ظلم به مردم سيستان اختلاف پيدا كرد و پس از كشاكشي چند با او و ساير مخالفان به امارت سيستان دست يافت و سلسله صفاريان را تاسيس كرد . بنيادگذار سلسله صفاريان از نخستين كسانيست كه پرچم استقلال را بر افراشت و در بار خلافت را به لرزه در آورد اما مرگ نا بهنگام او به سوداي استقلال طلبانه او پايان داد.پس از يعقوب هيچكدام از ميراث بران او نتوانستند سوداي اورا به واقعيت پيوند زنند و سرنوشت اكثرشان در زندانهاي خليفه رقم خورد . صفاريان معاصران امامان دهم تا دوازدهم شيعه دوازده امامي بودند وجنبش يعقوب هم زمان با شورش عظيم و خونين زنگيان در خوزستان و نواحي جنوب ايران بود         .

 

 ســـــــلســـــــله ســـــامـــــــــــانــــــيان

279ــ389 هجري، 893 ــ 1003 ميلادي

1ــ اميرعادل اسماعيل ساماني 279ــ295،هجري .او بنياد گذار سلسله سامانيان است ،شخصيتي مذهبي ، شجاع وپرهيزگار داشت و لشكريان خود را دايما به نماز و روزه و عبادت ميخواند وبنام جهاد وتسخير بلاد كفار و مسلمان كردن آنها لشكر كشي هاي فراوان كرد. امير اسماعيل ساماني به دليل تعصب در مذهب از چاكران مخلص دستگاه خلافت و از سرسخت ترين دشمنان علويان و صفاريان كه عليه دستگاه خلافت بر شوريده بودند محسوب ميشد.در باره عدالت او در داوري ،حكايات بسياري نقل شده است و به همين دليل به لقب عادل  و سالار غازيان  ــ جنگجوياني كه براي اشاعه اسلام ميجنگيدند ــ شناخته ميشد.

2ــ امير شهيد ابونصراحمد ابن اسماعيل ساماني295ــ301هجري . فرمان امارت او از سوي خليفه المكتفي صادر شد.دوران كوتاه امارت او به جنگ با علويان و لشكر كشي به سيستان و مدعيان گذشت و سرانجام در شكارگاه به دست غلامان خود كشته شدو به همين علت به امير شهيد معروف شد .

3ــ امير سعيدنصرابن احمد ساماني301ــ331هجري .اودر هشت سالگي به جاي پدرش بر تخت امارت نشست. در دوران او مدعيان فراوان براي به دست آوردن تاج و تخت سامانيان عليه او شوريدند ولي او به كمك وزيران با فراست و هوشيار خود بر مشكلات غلبه پيدا كرد و دولت ساماني در دوران او به اوج وسعت خود رسيد. در دوران او اسماعيليان در دربار ساماني نفوذ فراوان داشتند و موفق شدند شمار زيادي از بزرگان و سرانجام خود امير نصر را به مذهب اسماعيلي در آورند. اسماعيلي شدن نصر ابن احمد زمزمه هاي شورش را در ميان غلامان ترك برانگيخت و غلامان در حال طرح توطئه قتل امير نصر بودند كه او از مذهب اسماعيلي تبري جست و حكومت را به فرزندش نوح سپرد و خود اندك زماني بعد  به بيماري سل در گذشت.  فيلسوف و شاعر بزرگ شهيد بلخي و رودكي مشهورترين شاعرپس از رونق گرفتن مجدد زبان پارسي ،از معاصران او بودند.

 

4ــ امير حميدنوح ابن نصر ساماني331ــ343هجري .دوران او با كشتاربيرحمانه اسماعيليان در دربار آغاز شد. او كه در مذهب تسنن سخت متعصب بود وزارت خود را به يك فقيه كه حتي پس از وزارت ،اوقات خود را دايما به نماز و روزه ميگذراند سپرد به همين علت پس از مدتي به دليل عملكردهاي اين وزير فقيه چنان كار حكومت مختل شد كه لشكريان شوريدند و شاه را به قتل وزير مجبور كردند. دوران دوازده سال و نيمه امارت او در بيشتر اوقات صرف جنگ با مدعيان و حفظ قلمرو سامانيان شد . دوران او در حقيقت دوران آغاز انحطاط دولت سامانيان است.

5ــ امير رشيد ابوالفوارس عبدالملك ابن نوح ساماني343-350،هجري .جدال با آل بويه و مدعيان و سركشان  وقدرت گرفتن غلامان و حاجبان ترك از حوادث دوران حكومت اوست . او در يازده شوال 350 هجري حين بازي چوگان از اسب به زير افتاد و مرد.

 6ــ امير سديد ابو صالح منصور ابن نوح  ساماني350ــ366هجري . دوران او دوران كشاكش ميان الپتكين غزنوي، ديلميان وسامانيان است. امير سديد دريازده شوال 366 هجري در گذشت.

7ــ امير رضي شاهنشاه ابوالقاسم نوح ابن منصورساماني366ــ387،هجري .او در سيزده سالگي با معاونت مادرش زمام حكومت سامانيان رابه دست گرفت.دوران او دوران سركشي حكام ولايات ، خالي بودن خزانه و قدرت گرفتن بيشتر غلامان ترك است.او در سيزده رجب سال 387 هجري در گذشت.

8ــ امير ابوالحارث منصور ابن نوح ساماني 387ــ389هجري .در دوران او ضعف و زوال دولت ساماني با اوجگيري قدرت سلطان محمود غزنوي شتاب بيشتري يافت . منصور ابن نوح سرانجام توسط سرداران خود، دستگيرو كور و از سلطنت خلع شد.

 9ــ امير ابوالفوارس عبدالملك ابن نوح ساماني از دوازده صفر تا دهم ذيقعده 389 هجري .او فقط چند ماه حكومت كرد و به دست محمود غزنوي از سلطنت خلع شد و كار دولت سامانيان به پايان رسيد.

 

در باره سامانيان

سامانيان از قريه سامان در حوالي سمرقند برخاسته اند. ايشان در ابتدا كيش زرتشتي داشته و اميران محلي بوده اند . جد سامانيان سامان خداه ــ به معني كدخداي سامان ــ در ابتدا شغل سارباني داشته و بعد به عياري و راهزني پرداخت و سپس با ياران عيار خود بر شهر قديم چاچ در محل تاشكند دست يافت و به اميري آنجا رسيد.بعدها يكي از اين سامان خدايان اسلام آورد و نام فرزند خود را اسد نهاد.از سال 193 تا 202 هجري كه مامون عباسي در مرو اقامت داشت اسد و چهار فرزندش نوح ، احمد ، الياس و يحيي در خدمت مامون بودند. پس از رسيدن مامون به خلافت ، فرزندان اسد  به امارت سمر قند ، فرغانه ، چاچ و هرات منصوب شدند . در گذر زمان و حوادث بسيار فرزندان هفتگانه  احمد بن اسدابن سامان خداه به گرد نصرجمع شدند و اطاعت او را پذيرفتند و كار سامانيان بالا گرفت و سر انجام اسماعيل ابن احمد ساماني با الحاق خراسان، طبرستان، گرگان، سيستان و ري و قزوين به قلمرو خود موسس و بنيادگذار دولت ساماني شد . امير اسماعيل ساماني  مذهب تسنن داشت و در آن بسيار متعصب بود و به همين علت در اطاعت از خليفه عباسي مسامحه روا نميداشت و با علويان و صفاريان به مثابه دشمنان خليفه و مخالفان مذهب رسمي در جنگ بود.بعد از او نيز تا پايان كار سامانيان كليه اميران ساماني به اين سنت وفادار ماندند. وفاداري سامانيان  مانند طاهريان به خلفاي عباسي يكي از اصلي ترين تفاوتهاي آنان با صفاريان ، علويان و ديلميان است.در دوران سامانيان شيعيان از جانب دولت ساماني تحت فشار بودند و در فرصتهاي مناسب با مخالفان دولت ساماني براي بر انداختن سامانيان همدست ميشدند.دولت ساماني تا زمان چهارمين امير ساماني در حال اعتلا بود و پس ازآن رو به ضعف و زوال رفت و سرانجام به دست غزنويان كه در آغاز از خادمان و غلامان سامانيان بودند منقرض گرديد.سيستم اداري وطرز حكومت سامانيان ملهم از طرز حكومت ساسانيان بود و مباني همين سيستم اداري بعدها تا دوران مغول در ديگر حكومتها مورد قبول و استفاده بود.سامانيان باني و مروج خدمات فرهنگي قابل توجهي بودند ولي بجز اين تاريخنويساني كه با اتكا بر ايراني بودن آنان بر ديگر عملكردهاي آنان از جمله ارتباط آنان با دستگاه خلافت و تلاش براي سركوب سلسله هاي مستقل ايراني چشم بسته اند تحليل كامل ودرستي از دوران سامانيان ارائه نميكنند

 

سلسله هاي حكومتگر ازپايان

قرن چهارم تا زمان معاصر

كاروان تاريخ ازآغاز هزاره دوم ميلادي تاروزگارماـ پايان هزاره دوم ـ از زاويه خاندانهاي حكومتگر درامتداد حكومت ها وشاهاني كه در ذيل به آن هااشاره ميشود گذشته است ،اينان در حقيقت تا دوران پهلوي نقطه تمركزفئوداليزم قدرتمندي بودند كه زمام قدرت سياسي را به دست داشتند.نكته قابل توجه در اين سر فصل توجه به تفاوت اساسي دوران باستاني با دوران پس از اسلام است. در دوران باستاني طي تقريبا هزار و چهار صد سال ما شاهد يك امپراطوري متمركزو چند سلسله بزرگ هستيم، هخامنشيان، دوره حكومت سلوكيان يوناني نژاد،اشكانيان و ساسانيان. در دوران پس از اسلام تا قرنها از آن وحدت و يكدستي خبري نيست ، انگار تماميت ايران راچون ظرف بزرگ سفاليني بر زمين كوبيده اند و تكه تكه كرده اند و بر هر تكه از اين سفال ها خانداني كه اكثر آنها از ايلات و عشاير جنگجوي بيابانگرد برخاسته اند بساط حكومت را گسترده و نوعي فئوداليزم گسترده و غير متمركزكه روند حركت تاريخي ايران رادچار وقفه كرده  بر ايران سايه افكنده است .توجه به كرونولوژي هر چند ناكامل زير ما را بهتربا اين واقعيت آشنا ميكند.

 

    ســلســــله غــــــزنويان

366ــ 582 هجري 978ــ 1194 ميلادي

 1ــ سبكتكين غزنوي366-367هجري .

 2ــ اسمعيل ابن سبكتكين غزنوي387-388 هجري . اوهفت ماه حكومت كرد ودرزندان رقيب وبرادرش سلطان محمود مرد.

3ــ محمود ابن اسماعيل غزنوي بنياد گذار اصلي غزنويان 387-421 هجري . او پس از سالها حكومت با اقتدار تمام ،به مرض سل مبتلا شد و مرد.

 4ــ محمدابن محمود غزنوي 421-421 هجري . به مدت هفت ماه حكومت كرد و به هنگام لشكر كشي  رقيب و برادرش مسعود غزنوي  براي به دست آوردن سلطنت توسط دوتن از سرداران خودش دستگير و كور شد و سلطنت به سلطان مسعود رسيد.

 5ــ مسعود ابن محمود غزنوي 421-432  هجري .سرانجام در سال 432 هجري با شورش سپاهيان وبه دستور برادر كورش ، محمد ، دستگير شد و در زندان كشته شد .

6ــ مودودابن مسعود غزنوي432-441هجري .او بالشكر كشي عليه عموي كورش و قتل او به سلطنت رسيد ودر سال 441 هجري به مرگ طبيعي مرد.

 7ــ علي ابن مسعودغزنوي و مسعود ابن مودود غزنوي 441 هجر ي.مجموعا دوماه حكومت كردند وتوسط عبدالرشيد غزنوي از سلطنت خلع شدند .

8‌ــ عبدالرشيدابن محمود ابن سبكتكين غزنوي441-444 هجري . به دست برادر زاده اش طغرل ابن مودود همراه با نه تن از شاهزادگان غزنوي به قتل رسيد .

9ــ فرخزادابن مسعودابن محمودابن غزنوي 441-451، او كه زنداني بود پس از قتل طغرل به دست يكي از غلامان غزنوي اززندان نجات يافت و بر تخت سلطنت نشست .

 10ــ ابراهيم ابن مسعود ابن محمود ابن غزنوي451-492هجري .او پس ازچهل سال سلطنت به مرگ طبيعي مرد.

11ــ مسعودابن ابراهيم غزنوي492-509هجري .دردوران اوهندوستان بارديگر فتح گرديد.

 12ــ ارسلانشاه ابن مسعود ثالث غزنوي509- 511هجري .او پس از قتل برادرش شيرزاد كه ادعاي سلطنت داشت  ومحبوس كردن تمام برادرانش بجز بهرام غزنوي كه به پناه سلجوقيان گريخته بود ،بر تخت سلطنت نشست.

 13ــ بهرامشاه ابن مسعود غزنوي511-548هجري . با حمايت سلجوقيان برادرش را از تخت به زير كشيد و سپس او را كشت وتا سال 548 هجري پس از جنگهاي متعدد با سلجوقيان و غوريان كه در سال 543هجري موجب قتل عام هفت شبانه روزي مردم غزنه ، سوزاندن شهروآتش زدن اجساد پادشاهان غزنوي به دست غوريان گشت زنده بود.مسعود سعد سلمان  شاعر تواناي ايراني كه ساليان دراز عمر خود را در زندانسپري كردو سنايي شاعر و عارف نامدارو از پدران فكري عطار و مولوي از معاصران او بودند.كليله و دمنه بهرامشاهي از آثاريست كه در دوران اوتدوين گرديد.

14ــ خسروشاه ابن بهرامشاه غزنوي 548ــ 555هجري. او در فرار از غزنين در اثر حمله غزها در شهر لاهورچندي حكومت كرد و مرد .

 15ــ خسرو ملك ابن خسرو شاه غزنوي 555-582 هجري . او در لاهور حكومت كرد ، سرانجام غوريان او را دستگير و محبوس كرده و كشتند .

 

در باره غزنويان

دولت غزنوي در حقيقت تا سال441 قدرت داشت و پس از آن به كشتارها و درگيري هاي دروني و برادر كشي و پدر كشي ميان داعيان سلطنت كشيد

غزنويان ازميان غلامان ترك دربار سامانيان ظهور كردندومعاصران خلفاي بيست و سوم تابيست و هشتم عباسي بوده و در بسياري موارد عليرغم اقتدار خود زعامت مذهبي دستگاه كهنه و جا افتاده خلافت راقبول داشتند. غزنويان حكومتي   گسترده وبسيارقدرتمند  ايجاد كردند.دوران غزنويان بخصوص عصر حكومت سلطان محمود كه مذهب حنفي داشت ، دوران جنگ وكشتاربه بهانه مذهب ،اختناق فكري و سركوب و كشتاربد دينان بخصوص شيعيان، قرمطيان و اسماعيليان ، لشكر كشي ها وغارت منابع ثروت ساير ملل ، سركوب حكيمان و فلاسفه و نواختن مداحان درباري وجنگ قدرت در درون سلسله غزنوي بود.كشتارها و غارت هاي محمود در هند و كشتارهاي وحشيانه و كتابسوزان او در ري ـ سوختن پنجاه هزار خرواركتابها و مدارك روافض و باطنيان و فلاسفه در زير دارهاي به دار آويختگان ـ سيمايي شگفت به اين سلطان جنگاور غزنوي كه شيفته قدرت و جمع آوري ثروت بود ،داده است.بيهقي تاريخدان بزرگ مينويسد محمود تعداد صد هزار تن از بد دينان رابه دليل بد ديني از جهان برداشت و كشت .

پايتخت غزنويان شهر غزنين و فردوسي حماسه سراي بزرگ ، ابوريحان بيروني دانشمند بر جسته ، حسن ابن محمد ميكال « حسنك وزير»  وزير دانشمند و خوشنام ايراني كه به دستور سلطان مسعود غزنوي به دار كشيده شد وبيهقي در تاريخ خود تابلوئي فراموشي ناپذيرازآخرين روز زندگي او خلق كرده است از معاصران اين سلسله بودند.

 

ســــلســله ســـلـــجوقـيان

429ــ 590 هجري 1038ــ1197 ميلادي

الف:سلجوقيان بزرگ

 1ــ سلطان طغرل سلجوقي بنياد گذار و پادشاه قدرتمند سلجوقي،429ــ455هجري . در دوران طغرل با فتح بسياري شهرها و مناطق حكومت سلجوقيان وسعت بسيار يافت.روزگار طغرل در لشكر كشي ها گذشت ، در بغداد به نام او خطبه خواندند، مقام دامادي خليفه را يافت و در سن هفتاد سالگي در گذشت.

2ــ سلطان آلب ارسلان سلجوقي 455ــ465 هجري . اوبا به زير كشيدن برادر خود سليمان كه وليعهد طغرل بود به سلطنت رسيد. وزارت او را خواجه نظام الملك طوسي به عهده داشت و با هوشياري فراوان توانست جميع مخالفان را قلع و قمع كرده و حدود دولت سلجوقي را به كناره درياي مديترانه برساند، او نواحي علياي جيحون ،هرات، چغانيان، ارمنستان،ارزنه الروم، ملازگرد، طرابوزان، تفليس  را بر متصرفات طغرل افزود. جنگ معروف او با امپراطور روم شرقي رومانوس سيماي او را در تاريخ بر جسته كرده است . در اين جنگ اوابتدا از امپراطور تقاضاي صلح كرد ولي وقتي امپراطور نپذيرفت با پانزده هزار سپاهي ، كه به نام جهاد و شهادت آنها را بر انگيخته بود و با پوشيدن كفن ،سپاه دويست هزار نفري روميان را در هم كوبيد و زمين را از كشتگان رومي فرش كرد و امپراطور روم اسير شد . الب ارسلان امپراطور روم را با زدن سه ضربه تازيانه و گرفتن غرامت عفو كرد و با او قرار داد صلح بست.الب ارسلان درده ربيع الاول سال 465  هجري هنگامي كه با سپاه دويست هزار نفري خود براي سركوبي پادشاه توران ميرفت به ضرب كارد قلعه باني به نام يوسف خوارزمي ترور شدوبه قتل رسيد.

 3ــ سلطان ملكشاه سلجوقي465ــ485هجري .او پس از كشتن عمويش قاورد سلجوقي كه ادعاي سلطنت داشت و به صوابديد خواجه نظام الملك  به قتل رسيد بر تخت سلطنت نشست . گستردگي وقدرت دولت سلجوقي در اين دوران شگفت آور بود، به طوريكه اجرت ملاحان جيحون را از خراج انطاكيه ميپرداختند ونماينده امپراطور روم خراج امپراطور را در اصفهان ميپرداخت و خواجه نظام الملك با هوشياري او را به كاشغر برد تا در آنجا خراج را بپردازد و همگان بدانند خراج روم در كاشغر پرداخت شده است .ملكشاه در نيمه شوال سال 458 هجري به علت مسموم شدن به وسيله غلامان خواجه نظام الملك كه از قتل خواجه خشمگين بودند جان خود را از دست داد.

4ــ  سلطان ركن الدين بر كيارق سلجوقي 485ــ498هجري . بعد از مرگ ملكشاه پسراومحمود را به سلطنت برداشتند ولي پسر ديگر ملكشاه ، بركيارق ،با كمك غلامان خواجه نظام الملك و مادرش زبيده خاتون شورش كرد و سپاهيان محمود را  در نزديكي بروجردشكست دادو پس از پاره پاره كردن تاج الملك كه از دشمنان و آمران قتل خواجه نظام الملك بود به تخت سلطنت نشست با اين همه بخش اعظم سلطنت او به جنگ هاي پي در پي با مدعيان سلطنت  و خويشاوندان نزديكش گذشت.اوسرانجام در دوم ربيع الاول سال 498  هجري حين لشكر كشي به دليل بيماري سل در بروجرد  در سن بيست و پنج سالگي مرد .دوران او اوج دوران جنگ بر سر قدرت ميان سلجوقيان و آغاز تجزيه دولت سلجوقيان و اوجگيري فعاليت هاي اسماعيليان بود .

5ــ سلطان غياث الدين ابو شجاع محمد سلجوقي 498ــ511هجري. دوران او بيشتر به جنگ با اسماعيليان و تلاش براي تسخير دژهاي اسماعيليان گذشت . او در تاريخ 24 ذيحجه سال  511 در سن سي و شش سالگي مرد.

6 ــ سلطان معز الدين ابوالحارث احمد سنجر سلجوقي 511ــ 552هجري . او از سال 490 تا511 هجري امير مقتدرخراسان و ماوراءالنهربود و پس از مرگ غياث الدين بر تخت سلطنت نشست.او حكومتي قدرتمند ايجاد كرد. دوران اين پادشاه نيز دوران لشكر كشي ها و جنگهاي فراوان و فعاليت هاي فداييان اسماعيلي و توطئه هاي درون دربار است.در دوران اودر درون دربارنيز امرا و بزرگان براي ترور مخالفان خود و به دست گرفتن قدرت از اسماعيليان كمك ميگرفتند.عين القضاه همداني عارف و انديشمند برجسته در دوره سنجر و به دستور وزير اودر سال 525 هجري به قتل رسيد.دوران او همچنين از زاويه آغاز شكل گيري دولتهاي قراختائيان و خوارزمشاهيان اهميت دارد.سنجر درپايان پس از سه سال اسارت در دست غزها و سرانجام فرار از دست آنان ،در سن هفتاد سالگي در 14 ربيع الاول سال 552هجري در شهرمروو غرقه در اندوه فراوان در گذشت و در همان جا مدفون گرديد.سرزمينهاي تحت حكومت او ازكاشغر تا درياي مديترانه و از قبچاق تا ساحل هرموز وحرمين را شامل ميشد.او سلطنت غوريان و غزنويان را در درون حكومت خود ذوب كرد.شاعران بسيار او را مدح كرده و اميران متعدد خراجگزار او بوده اند. با مرگ او دوران سلجوقيان بزرگ و اصلي خاتمه يافت.

 

ب :سـلـسله ســـــلجوقيان عراق وكردستان

 511ــ590هجري،1117ــ 1197 ميلادي

1ــ محمود ابن ملكشاه 511ــ 525 هجري

2ــ داوود ابن محمود،525ــ 526هجري

 3ــ طغرل ابن محمد ،526ــ529هجري

3ــ مسعود ابن محمد،529ــ547هجري

 4ــ ملكشاه ثاني ابن سلطان محمود، 547 هجري به مدت هفت ماه

5ــ سلطان محمد ثاني ابن سلطان محمود ، 547ــ 554هجري

6ــ سليمان شاه ابن سلطان محمد، 554ــ556هجري

 7ــ ارسلان ابن طغرل ثاني،556ــ571هجري

8 ــ طغرل  سوم ابن ارسلانشاه، 571ــ590 هجري

سلجوقيان عراق و كردستان از بازماندگان محمد ابن ملكشاه سلجوقي بودند.

 

ج :سلسله سلجوقيان كرمان

 433تا583 هجري

 1ــ قاورت

2ــ سلطانشاه

3ــ تورانشاه

4ــ اميرانشاه

5ــ  ارسلانشاه

4ــ مغيث الدين

5ــ محمد ابن بهرامشاه

سلجوقيان كرمان ازفرزندان قاورد ابن جغري بيك بودند كه تا سال 538 هجري بر كرمان حكومت كردند.

 

د ــ سلجوقيان روم و ارزنه الروم

تاسال 700 هجري

سلجوقيان روم از فرزندان سليمان ابن قتلمش ابن ارسلان بيغوابن سلجوق بودند كه تا سال 700 هجري حكومت كردند. سلجوقيان ارزنه الروم شاخه اي از سلجوقيان روم بودند كه در ازنه الروم حكومت ميكردند.

 

هـ ــ سلجوقيان شام

 تا سال511 هجري

سلجوقيان شام از فرزندان تتش ابن آلب ارسلان بودند كه تا سال 511 هجري در شام زمام حكومت را در دست داشتند .

 

 

در باره سلجوقيان

 سلجوقيان ازنژاد تركان كوچ نشين وجنگجووزرد پوست اورال و آلتايي غير ايراني و شاخه اي از قبايل غز و خزربودند و در اساس در دشت قرقيز ساكن بودند. اينان در اواسط دوره ساماني ووقتي ايلك خانيان قدرت يافتند و قدرت سامانيان تضعيف شد به ماوراءالنهر و خراسان آمدند و همراه باضعف دولت غزنوي قسمت بزرگي از آسيا را تحت تسلط خوددرآورده  وامپراطوري عظيمي را بنا نهادند كه ازآغازدوران اسلامي در ايران از لحاظ وسعت بزرگترين بود. سلجوقيان در زمان سلجوق ابن دقاق اسلام آوردند.سلجوقيان نيز چون غزنويان براي اداره مملكت مجبور شدندبه عنصر ايراني تكيه كنند،با مرگ سنجرامپراطوري عظيم سلجوقيان تجزيه گرديد و سلسله هاي سلجوقيان كرمان ،عراق و كردستان،روم،ارزنه الروم، وشام به وجود آمدند..اينان معاصران خلفاي بيست و پنجم تا سي و سوم عباسي بوده و در مذهب متعصب بودند وهم حكومت رسمي و هم به جانشيني خليفه وقت زمام حكومت شرعي را در دست داشتند. شعار«شاه سايه خداست »از زمان سلجوقيان شيوع يافت.دوران سلجوقيان دوران تضادهاي فئودالهاي قديمي با فئودالهاي جديد ـ شاهان ، شاهزادگان و اميران سلجوقي ـ است.دردوره سلجوقيان فعاليت هاي اسماعيليان اوجي عجيب گرفت وپس از سال 487 هجري اسماعيليان ايران به رهبري حسن صباح  كه به نام «شيخ الجبل »يا «پير كوهستان»معروف بوداعلام استقلال كردندو با نفوذ گسترده خود و عمليات مرگبارفدائيان از جان گذشته خود خواب و آرام از چشمان شاهان و بزرگان و خلفا ربوده بودند. هشت سلطان و خليفه و اتابك ، شش وزير،هفده امير ووالي،شش رئيس و حاكم شهر، سيزده قاضي و پيشواي مذهبي و شمار قابل توجهي از اميران لشكري به ضرب خنجرهاي مرگبارفداييان اسماعيلي از پاي در آمدند.

كشتارهاي وحشتناك اسماعيليان و هواداران آنان توسط حكومت ،عكس العمل و پاسخ به فعاليت هاي مرگبار فداييان اسماعيلي بود.قتل عام هاي هولناك سالهاي 495،500،518،521 هجري وساختن مناره ازسرهاي اسماعيليان نمونه هايي از اين كشتارهاست كه در اسناد تاريخي ثبت شده است .شدت كينه پادشاهان سلجوقي نسبت به  فداييان اسماعيلي به حدي بود كه محمد شاه سلجوقي به برادرش سنجر وصيت كرد كه هروقت يك فرد اسماعيلي را ميكشند  خاك آن موضع را بياورند و بر گوراو بيفشانند تا محمد شاه احساس خشنودي كند.

همچنين به اعتقاد برخي محققان،در اين دوران تحول جنبش اسماعيليان از يك جنبش مردمي به سازماني كه توسط فئو دالهاي مخالف حكومت به كار گرفته ميشد قابل توجه است. پايتخت سلجوقيان شهرهاي اصفهان ، همدان و مرو بود و نظام الملك طوسي وزيرو سياستمدار دانشمند  و فئودال قدرتمند و تيز هوش ايرا ني ازچهره هاي برجسته دوران سلجوقي است.

 

سلسله هاي كوچك معاصر با سلجوقيان

تجزيه دولت قدرتمند سلجوقي تنها باعث ايجاد سلسله هاي سلجوقيان كرمان ، عراق و كردستان ، و... نشد بلكه باعث گرديد در گوشه و كنار قلمرو پهناور دولت سلجوقي حكومتهاي ريز و درشت ديگري تشكيل شود و در هر گوشه سلسله اي تشكيل شود . انديشه در باره اوضاع پايان دوران سلجوقي مارا بيشتربا وضعيت زندگي مردم وآينده اي كه با سلسله خوارزمشاهيان و سپس هجوم مغولان از راه ميرسد آشنا ميكند برخي از اين سلسله ها عبارتند از:

 

1ــ سلسله اميران ترك دانشمنديه

 اينان از فرزندان گمشتكين ابن دانشمند بودند و در قسمتي از آسياي صغير سيواس ، قيساريه، و ملاطيه) تا سال 560 هجري حكومت داشتند.

 

2ــ غزان خراسان

  اينان به دليل ضعف دولت سلجوقي خراسان را در معرض تاخت و تاز قرار داده و در برخي اوقات تحت سلطه داشتند.

 

3ــ حكومت غلامان و اميران سنجري در خراسان

اينان شماري از غلامان و اميران مانند طغرل تكين و مؤيد الدين آبه بودند كه مدتها در خراسان حكومت كردند.

 

4ــ اتابكان دمشق يا آل بوري

اينان فرزندان طغتكين سلجوقي بودند كه تا سال 549 هجري حكومت كردند.

 

5ــ اتابكان الجزيره و شام

 اينان از فرزندان عماد الدين زنگي پسر آقسنقر حاجب ملكشاه سلجوقي بودند كه تا حدود حمله مغول سلطنت كردند و خود به شاخه هاي اتابكان موصل ، اتابكان شام، اتابكان سنجارو اتابكان الجزيره منشعب شدند.

 

6ــ اتابكان اربل

 اينان فرزندان زين الدين علي ابن بگتكين بودند و تا سال 630 هجريحكومت كردند.

 

7ــ اتابكان ارتقي

اتابكان ارتقي از فرزندان ارتق ابن اكسب بودند كه تا سال 712 هجري در ديار بكر حكومت كردند.

 

8ــ اتابكان آذر بايجان

اينان از فرزندان شمس الدين ايلدگز بودند كه از سال 521 تا سال 626  هجري زمام قدرت را در دست داشتند.اميران سلسله اتابكان آذربايجان عبارتند از:

 1ــاتابك شمس الدين ايلدگز، 541 ــ568هجري .اواعتنايي به سلاطين سلجوقي نداشت ، ري و اصفهان را فتح كرد و اران و آذربايجان شمالي را از گرجيان باز پس گرفت.

2ــ اتابك محمد جهان پهلوان ابن ايلدگز568ــ582هجري .اوبه خوبي سرزمينهاي وسيع تحت امر طغرل سلجوقي را به عنوان اتابك نظم و نظام داد.

3ــ  قزل ارسلان ابن ايلدگز 582ــ587هجري .او با طغرل سلجوقي اختلاف پيدا كرده و او را به زندان افكند ولي شبي اورا در بسترش كشته يافتند.

 4ــ اتابك ابوبكرمحمد ابن جهان پهلوان ،587ــ607هجري .شب و روز اين اتابك به مستي و عشرت ميگذشت و در دوران او، لشكريان زني به نام تامارا كه حكومت گرجستان را در دست داشت همراه با لشكريان شروانشاه سپاه او را شكست داده ومردم زيادي را كشتار كردند.

 5ــ اتابك مظفرالدين اوزبك 607ــ622هجري .او روزگار را به عيش و عشرت و مستي ميگذرانيد و تضاد اصلي در روزگار او مغولان و گرجيان بودند. او در622 هجري از مقابل سلطان جلال الدين خوارزمشاه گريخت و چون اندك زماني بعد جلال الدين زوجه او را به حجله برد اتابك مظفرالدين از اين غصه دق كرد و مرد.

7ــاتابك خاموش قزل ارسلان ابن اوزبك 622ــ626هجري . اتابك خاموش فرزند كرولال اتابك مظفرالدين اوزبك بود و در اساس حلقه اطاعت جلال الدين خوارزمشاه را در گوش داشت . او در سال 626 هجري در الموت در گذشت و همسر او را نيز جلال الدين خوارزمشاه به عقد خود در آورد و سلسله اتابكان آذر بايجان به اين ترتيب به پايان رسيد .

 

 

9ــ سلسله شداديان

اينان ارز اعقاب منوچهر ابن شاوورابن فضلون بودند كه بر ارمنستان حاكم بودند.

 

  10ــ شاهان ارمنيه

 اينان از فرزندان سكمان قطبي بودند كه تا سال 604 هجري پادشاهي داشتند.

 

11ــ سلسله شيبانيان

اينان از اولاد ابو دلف شيباني بودند كه بر اران مسلط بودند.

 

 12ــ صباحيان يا اسماعيليان

اينان جانشينان حسن صباح بودند كه شماري از دژهاي البرز وجنوب خراسان را در دست داشتند.

 

 13ــ شـهريـاران آل باوند

  معاصربابخشي از دوران  سلجوقيان دومين گروه شهرياران آل باوند شامل اسپهبد نصره الدوله، اسپهبد علاءالدوله ، اسپهبد حسام الدوله، اسپهبد شمس الملوك  از سالهاي 533 تا606 هجري بر گيلان و طبرستان و قومس حكم راندند .

 

 14ــ سلسله شروانشاهان  سلسله دوم

 منوچهر ابن يزيد،ابو منصور علي ابن يزيد،قباد ابن يزيد،بخت النصرعلي ابن فلان ابن يزيد، سالار ابن يزيد،فريبرز ابن سالار،فريدون ابن فريبرز از سال 418 تا 525 هجري زمام قدرت را در دست داشتند.

شروانشاهان ، سلسله دوم ،در منطقه شماخي حكومت ميكردندو از خراجگزاران دولت سلجوقي بودند.

 

 15ــ سلسله احمد يليان

اينان از اوايل قرن ششم هجري در قسمت غربي آذربايجان حكومت ميكردند و چون جدشان احمد يل نام داشت به نام احمد يليان مشهور بودند. تبريز،مراغه و قلعه مستحكم رويين دز تحت سلطه اينان بود. سال 605 هجريسال پايان كار احمد يليان به دست اتابكان اذربايجان است.

 

 

  ســلســــله غــــــوريـــان

 543ــ 612 هجري،1056ــ1125 ميلادي

1ــملك سيف الدين سوري غوري543ــ 544هجري .او فاتح غزنين  بود. ملك سيف الدين غوري در سال 544هجري با هجوم مجددبهرامشاه غزنوي در غزنه با وضعي فجيع به قتل رسيد.

2ــ ملك علاءالدين جهانسوز غوري 544ــ556هجري . او به انتقام خون برادرانش غزنين را هفت روز كشتار كرد و به آتش كشيد و اجساد شاهان غزنوي را از گور بيرون كشيد و سوزاند و لقب جهانسوز يافت. جهانسوز در اواخر عمر به دعوت داعيان اسماعيلي مذهب اسماعيلي اختيار كرد .

3ــ ملك سيف الدين محمد ابن غوري556ــ558هجري. او بر خلاف پدرش دستور كشتار اسماعيليان را صادر كرد و در ميدان جنگ به دست سپهسالار خودش به ضرب نيزه مورد حمله قرار گرفت و زخمي شد و تركان غز او را كشتند.

4ــ ملك غياث الدين غوري558ــ500هجري . دوران او به جنگهاي متعدد گذشت و مرزهاي حكومت غوريان از جانب مغرب و جنوب غربي و با فتح پوشنگ ، سيستان ، جوزجانان ، كرمان و مرورود وسعتي عظيم يافت .

5ــ ملك معزالدين غوري 599ــ602 هجري . او پس از جنگهاي بسيار، در سال 602 هجري .با بيست و دو ضربه كارد به دست فداييان اسماعيلي كشته شد.

6ــ ملك غياث الدين محمود ابن غياث الدين غوري 602ــ607هجري . او در سال 607 در جنگ قدرت كشته شد .

7ــ ملك بهاالدين سام غوري، 607 ــ607هجري او به دست  علاالدين اتسز از سلطنت خلع شد.

8 ــ ملك علادالدين اتسز غوري،607ــ 610هجري . در سال 610 هجري به قتل رسيد.

9ــ ملك علاءالدين محمد ابن شجاع الدين علي غوري 610 ــ612هجري . دو سال حكومت كرد و حكومت غوريان با او به دست خوارزمشاهيان بر چيده شد .

 

 در باره غوريان

 غور ناحيه كوهستاني وسيعي ميان غزنه و هرات در افغانستان كنوني بوده است. اين ناحيه سر چشمه رودهاي هيرمند، مرغاب وهريرود است. غوريان از اين ناحيه برخاستند. آنان مردمي كوه نشين و جنگجو بودند كه به مناسبت وضع كوهستاني سرزمين خود نوعي استقلال داشتند و خود را از نژاد ضحاك ماردوش ازپادشاهان تاريخ دور دست و آميخته با اساطير ايران ميدانستند.غوريان اگر چه در ابتدا تابع غزنويان بودند ولي سرانجام خود موفق شدند حكومتي قدرتمند تاسيس كنند كه مدتها در جدال با غزنويان و سلجوقيان بود. پايتخت اصلي غوريان شهر فيروز كوه در ناحيه غور بود.

 

ســلســـــله خـوارزمشاهيان

 490ــ 628 هجري،  1099ــ 1237ميلادي

1ــ  قطب الدين محمدانوشتكين خوارزمشاه اول 490ــ522 هجري .او در سال 490 هجري به دستور حكمران خراسان آلتونتاق سمت خوارزم شاهي يافت و به خوارزم رفت و در انجا مستقر گرديد و حكومت خوارزم ، خوارزم ــ شاهي در خاندان او موروثي گرديد.

2ــ  علاءالدوله ابوالمظفر اتسز ابن محمد خوارزمشاه دوم  522ــ551هجري.  او در طول سي سال حكومت خود تابع سلطان سنجر سلجوقي بود . بخش دوم سلطنت او به جنگ با سلطان سنجر گذشت. علاالدوله جنگاوري دلير بود وشماري از شاعران مانند رشيد وطواط، خاقاني و اديب صابر معاصر او بوده و او را مدح گفته اند. او در قوچان در گذشت .

 3ــ  ابوالفتح ايل ارسلان ابن اتسز خوارزمشاه سوم،551 ــ567 هجري . او خدمتگزار و وفادار به سلجوقيان باقي ماندفتح بخارا و سمرقند، جنگ با قراختاييان از وقايع دوران حكومت اوست .

4ــجلال الدين محمود سلطانشاه ابن ايل ارسلان خوارزمشاه چهارم،567ــ568هجري . او به كمك مادرش تركان خاتون فقط چند ماه حكومت كرد و به دست برادرش تكش و با هجوم سپاهيان قراختاييان از سلطنت خلع شد و تكش زمام حكومت خوارزم را در دست گرفت.

 5ــ   سلطان علاالدين تكش ابن ايل ارسلان خوارزمشاه پنجم 568ــ596 هجري .  او با به زير كشيدن برادرش از تخت سلطنت و سرانجام با قتل تركان خاتون كه در پي تاج و تخت خوارزم بود بر تخت سلطنت نشست او پس از جنگهاي فراوان با قراختاييان وساير مدعيان سرانجام نام سلطان بر خود نهاد وسلسله سلجوقيان را بر انداخت وچنان قدرتي به دست اورد كه خليفه وقت براي او خلعت فرستاد اما بزودي ميان او و خليفه اختلاف افتاد و لشكر كشي ميان خوارزمشاهيان و لشكريان خليفه شروع شد. اين ماجرا تا مدتها ادامه داشت و سرانجام خليفه ناصر متوجه شد توان مقابله با نيروهاي خوارزمشاه را ندارد و با او از در آشتي در امد. پس از آن روزگار خوارزمشاه پنجم تا پايان عمر به جدال با اسماعيليه وتلاش تسخير دژهاي انان گذشت.

 6ــ  سلطان علاالدين محمدابن علاءالدين تكش خوارزمشاه ششم 596ــ 618هجري . او پس از سركوب مدعيان خانوادگي سلطنت و فتح مازندران و كرمان و انقراض قراختاييان و گسترش مرزهاي حكومت خود نام خليفه را از خطبه انداخت. ممالك تحت سلطه او سرانجام با ممالك تحت سلطه مغولان هم مرز شد و اين آغاز يكي از غم انگيز ترين ادوار تاريخ ايران است. سلطان محمد خوارزمشاه پادشاهي قدرتمند و بسيار مغروروجبار بود. دوران او دوران گسترش مرزهاي دولت خوارزمشاهيان ، دخالت تركان خاتون مادرجاه طلب ومقتدرسلطان در تمام امور مملكتي، قتل شيخ مجد الدين بغدادي عارف معروف به اتهام ارتباط عاشقانه با تركان خاتون ، بازيچه قرار گرفتن فداييان اسماعيلي عليه خوارزمشاه توسط دستگاه خلافت ، توطئه هاي روحانيون  و فشار فوق العاده اقوام و نزديكان تركان خاتون بر مردم است .او سرانجام در هجوم سيل خانمانسوز مغولان و پس از شكست هاي پي درپي در حال گريز در شوال سال 617 هجري درجزيره آبسكون در دهانه نهر گرگان ، پسرش جلال الدين را به جانشيني بر گزيد و خود به دليل بيماري ذات الجنب واندوه اسارت زنان و دخترانش به دست مغولان و روانه شدن آنان به حرم چنگيزخان و سرداران مغول در گذشت ودر همانجا  به دليل نبودن كفن با لباس يكي از همراهانش كفن گرديد و به خاك سپرده شد .بعدها سلطان جلا ل‌الدين خوارزمشاه جسد اورا به قلعه اردهن منتقل كرد و در آنجا به خاك سپرد و پس از پايان كار جلال الدين ،اوكتاي قا آن دستور داداستخوانهاي خوارزمشاه ششم را از خاك بيرون آوردند و سوختند.

7ــ جلال الدين منكبرني  خوارزمشاه هفتم617ــ628 هجري . پس از فرار سلطان محمد خوارزمشاه  ، جلال الدين به جانشيني او بر گزيده شد ،اما تركان خاتون قصد داشت برادر جلال الدين ، اوزلاغ شاه را به پادشاهي برساندو به همين سبب در صدد قتل جلال الدين برآمدو جلال الدين به خراسان گريخت و در شرايطي بسيار حساس و پر آشوب دخالت تركان خاتون اوضاع را به نفع مغولان وخيم تر كرد.جلال الدين خوارزمشاه شخصيتي شگفت داشت . او يكي از شجاعان و جنگاوران كم نظيرروزگار بود كه در ميدان جنگ ترس نميشناخت .او همچنين در بيرحمي و خونريزي مانند پدر خود بود ودر مجلس عيش و طرب و مجالست زنان همه چيز را به فراموشي ميسپرد . خوارزمشاه هفتم ساليان متمادي با مدعيان مختلف و مغولان جنگيد . جنگ پروان درحوالي غزنين، جنگ سند ، فتح شوشترو وبصره ، فتح آذربايجان و اران، فتح و قتل عام تفليس ، جنگ اصفهان ، فتح اخلاط ، فتح گنجه ، از زمره نبردهاي او در اين سالهاست . جلال الدين خوارزمشاه سرانجام در سال 628هجري درديار بكر از مغولان شكست خورد و هنگام فرار در كوههاي اطراف ميافارقين به دست جماعتي از اكراد به قتل رسيد .تا حدود سي سال پس از قتل اوبسياري از مردم مرگ او را باور نداشتند و در باره او افسانه هاي گوناگون بر زبانها بود . با قتل جلال الدين خوارزمشاه دولت خوارزمشاهيان منقرض شد و ايران در عبور از گذرگاههايي از اجساد صدها هزار كشته و شهرهاي ويران و سوخته تا مدتها تحت حاكميت مغولها قرار گرفت.

 

در باره خوارزمشاهيان

 خوارزمشاهيان از غلامان ترك نژاد دربار سلجوقيان بودند.اين سلسله در حقيقت از زمان اتسز(521 هجري ) قدرت يافت و با حمله چنگيز خان از بين رفت. خوارزمشاهيان معاصران خلفاي بيست و ششم تا سي و پنجم عباسي بودند.در زمان سلطان محمد خوارزمشاه ، پس از دوران سلجوقيان، مرزهاي ايران به نهايت وسعت خود رسيد . سلطان محمد خوارزمشاه با سرپيچي از فرمان خليفه قصد انقراض عباسيان را داشت كه با حمله مغول مواجه گرديد . دوران خوارزمشاهيان دوران نفوذ فوق العاده صدرهاوروحانيون و فقها بود و سيستم روحانيت به كمك دربار چنان به غارت مردم ميپرداخت كه يكي از قيامهاي بزرگ اين دوران عليه روحانيون به رهبري پيشه وري به نام سنجربه وقوع پيوست و موجب قلع و قمع  فئودالها و روحانيون و سقوط شهر بخارا به دست شورشيان گرديد.چنگيز خان در آغاز قصد حمله به ايران را نداشت و تنها ميخواست با دولت قدرتمند خوارزمشاهيان روابط بازرگاني برقرار كند بويژه كه شمار ارتش خوارزمشاه بسيار بيش از مغولان بود ولي سوء سياست خوارزمشاه و غرور بي اندازه او و بخصوص دخالتهاي تركان خاتون كه براي خود حكومتي در دل حكومت داشت و بسياري عوامل ديگر سيل بنيان كن مغولان را روانه ايران كرد ويكي از بزرگترين و غم انگيز ترين تراژديهاي تاريخ ايران كه سير طبيعي تاريخ ايران را بازهم به كندي هر چه بيشتر دچار كردبه وقوع پيوست .

 خلاصه وکرونولوژی تاریخ ایران

بعد از اسلام

تحقیق و تدوین: اسماعیل وفا یغمائی

 مجموعه دوم:تاریخ ایران پس از اسلام

از فتح ایران تا ظهور جمهوری اسلام 

سلسله چنگيزيان وايلخانيان

617ــ751هجري

الف: پادشاهان اصلي و بزرگ مغول

1ــ چنگيزخان،549ــ624 هجري . چنگيز خان يا تموچين ، فرزند يسوكاي بهادر،خان ورييس قبيله قيات از قبايل مغول بود . او در سن سيزده سالگي به جاي پدر بر مسند خاني قبيله نشست . چنگيز خان پس از شكست و مجازات مدعيان و دشمنان ، طوايف مختلف مغول را با هم متحد كرد و سرانجام  با فتوحات پر پي او، مرزهاي سرزمين تحت تسلط او با مرزهاي دولت خوارزمشاه مجاور هم قرار گرفت . در ابتدا مغولان با خوارزمشاهيان قرار داد بازرگاني امضا كردند و مقرر شد كه دو كشور به مبادلات تجارتي بپردازند و منافع يكديگر را نگهبان باشند اما كشتار بازرگانان مغول به دست غاير خان از نزديكان تركان خاتون وبي توجهي خوارزمشاه در رسيدگي به اين موضوع خشم چنگيز را بر انگيخت و سپاه دويست هزار نفري مغولان در پاييز سال 616 هجري ــ 1219 ميلادي ــ از دره سفلاي جيحون و درياچه آرال روانه ايران شدند . در هجوم مغولان و هراس سلطان محمد خوارزمشاه و عليرغم دليريهاي ساكنان شهرها ، مغولان در حاليكه شهرهاي سوخته و غرق درخون و جسد را پشت سر خود به جا مينهادند ايران خوارزمشاهي را تسخير كردند . چنگيز خان در سال 624  هجري  ــ1227  ميلادي ــ در هفتاد و دو سالگي در گذشت . اوازنظرجسمي فردي بسيار نيرومند ، هوشيارو با اراده ، خونسرد ، بيرحم و با تدبير بود و ازمشكلات و جنگ و پيكار هراسي به دل راه نميداد . چنگيز خان  تا پايان عمرساده زيستي و شيوه زندگي صحرا نشينان را حفظ كرد . از آنجا كه رسم مغولان اين بود كه زنان و دختران و خواهران و مادران اميران مغلوب را به حرم خود روانه كنندتعداد زنان وكساني كه در زمره همخوابگان او قرار گرفتند  تا پانصد تن نوشته شده . فرمان او براي مغولان جنبه آسماني داشت و حتي بعدها براي تولد و ظهوراو افسانه اي خلق شده است كه نشان ميدهد نطفه او توسط نيروهاي غيبي در بطن مادرش قرار داده شده است . چنگيز خان به دانشمندان و علما و صنعتگران وصاحبان حرفه هااحترام ميگذاشت و از آنان براي پيشبرد مقاصد خود استفاده ميكرد .

 نزديكترين مشاور چنگيز محمود يلواج بود كه مسلمان بود و دردولت چنگيز مقامي بسيار معتبر داشت . محمود يلواج حكومت چين شمالي را داشت و پسر او مسعود بيك بر ممالك اويغور و ختن وو كاشغر و ماوراءالنهر حكومت ميكرد . پس از مرگ چنگيز خان چهل تن از زنان و دختران زيبا از نسل اميران و بزرگان  با آرايش تمام و شماري از اسبان گرانبهارا قرباني كردند تا روح او تنها نباشد .بر اساس برخي روايات براي اينكه محل گور چنگيز خان مخفي بماند تمام كارگراني را كه در كار ساختن گور و دفن او حضور داشتند پس از اتمام كار كشتند و نگهباناني كه مسئول اين كشتار بودند در راه بازگشت كشتار كردند و محل گور چنگيز خان ناشناس باقي ماند .

ياساي چنگيزي ، مجموعه قوانين چنگيز خان  در امور كشوري ، لشكري،اجتماعي ، فلسفي و شخصي بود كه مانند كتابي آسماني در ميان مغولان مقدس بودو هرنوع تخطي از آن حرام بود و مجازاتي هولناك در پي داشت .اولين بند ياساي چنگيز آزادي عقيده و مذهب به شرط اعتقاد به خداي واحد است . مجازات دزدي بر اساس قوانين ياسا هفت تا هفتصد ضربه چوب و گاه اعدام است . مجازات زنا در ياساي چنگيزي اعدام و هركس زن ومرد زاني يا زانيه‌اي را در هنگام ارتكاب زنا مشاهده كند ميتواند آنان را بكشد. مجازات لواط ، جادوگري ، شهادت دروغ و جاسوسي مرگ است وشماري از احكام ياساي چنگيزي به نحو غريبي با فتاوي و احكام آخوندها مشابهت دارد . بزرگان مغول ــ ترخانها ــ ميتوانند تا هشت بار مرتكب جرم شده و مجازات نشوند.فرازي از گفته هاي چنگيزخان ساختمان روحي او را به خوبي نشان ميدهد. او ميگويد :

« بالاترين خوشي ها و لذتهاهمانا فتح و غلبه بر دشمنان، تعقيب كردن وگرفتن آنها، كشتن آنها ، گرفتن داراييها و اموال آنها، نظاره چشمان پر اشك خانواده آنها و تملك و تصرف زنان و دختران آنهاست » .

 

2ــ  اكتاي قاآن ، 626 ــ 639 هجري .  پس از چنگيز خان اكتاي قا آن بر مسند چنگيز خان نشست . در دوران او پس از اندك وقفه اي ادامه كار براي فتوحات بيشتر پي گرفته شد . درهجوم دوم مغولان به سرزمينهاي اسلامي ،  ارمنستان ، اربيل ، نينوا ، سامره ، سيستان ، كابل ، سند ، سيواس ، قيصريه ، و نقاط بسيار ديگر فتح گرديد و به آتش و خون كشيده شد . در زمان اوكتاي قاآن همچنين روس و چركس و بلغار و اروپاي شمالي مورد هجوم لشكريان مغول قرار گرفت و روسيه از سال 336 هجري تادو قرن و نيم بعد تحت حكومت مغولان بود . فتوحات مغولان ادامه داشت كه خبر در گذشت اوكتاي قاآن رسيد و بخشهايي از اروپا از آسيب مغولان مصون ماند . اوكتاي قاآن در سال 639 هجري در گذشت . او بر خلاف پدرش در تمام مدت لشكر كشي ها در مغولستان به شكار و تفريح و عيش و نوش مشغول بود و افراط در نوشيدن شراب سرانجام باعث مرگ او شد .

3ــ توراكينا خاتون، 639ــ 644 هجري . بعد از مرگ اوكتاي قاآن ، از آنجا كه پسرش گيوَ ك خان در مغولستان نبود در ميان مغولان بر سر جانشيني اختلاف پيدا شد. در چنين شرايطي توركينا خاتون همسر اوكتاي و مادر گيوَ ك خان كه زني با تدبير بود و در ميان مغولان به رسم مغولان نفوذ فوق العاده اي داشت زمام حكومت را در دست گرفت و سرانجام پس از چهار سال و نيم موفق شد تاج و تخت مغول را به گيوَ ك خان بسپارد. توركينا خاتون مسيحي بود و در روزگار او مسيحيان در ميان مغولان نفوذ زيادي پيدا كردند.

4ــ  گيوك خان ، 644 ــ 668هجري . حكومت كرد. اوفردي جنگجو بود ودر صدد بود روش چنگيز خان را دنبال كند. دوران او آغاز دوران اختلاف بين بزرگان مغول است.مشاوران اصلي او قداق و چينقاي ، دوتن از عيسويان بودند كه گيوَ ك خان را براي حمله مجدد به سرزمينهاي اسلامي و ايران برانگيختند ولي مرگ گيوَ ك خان كه بر اثر افراط در نوشيدن شراب رخ داد اين برنامه را ناتمام گذاشت .

5ــ منكوقاآن648ــ657هجري . ،پس از مرگ گيوَ ك خان بر سر انتخاب قاآن جديد اختلاف شروع شد و زوجه گيوك خان بنا بر رسم مغولها نيابت سلطنت را به عهده گرفت . سرانجام مجمع بزرگ مغولان در دشت قبچاق ، منگو فرزند سرقويتي خاتون بزرگ و نامدار مغول را به قا آني انتخاب كردند و سلطنت از ميان اولاد اوگتاي قا آن خارج گرديد و به دست شعبه ديگري از مغولان يعني فرزندان تولوي افتاد . منكو قا آن ابتدا مخالفين و توطئه گران را سركوب كرد . او از پادشاهان نسبتا خوشنام مغول است . در دوران او شماري از فضلاي ايراني به مغولستان اعزام شدند تا در ادارات و ديوانهاي مغولي به كار بپردازند و از اين زاويه بسياري از لغات فارسي در ميان مغولها رايج گرديد . او تمام اديان را در سرزمينهاي تحت حاكميت خود آزاد گذاشته بود . دوران او دوران شروع جنگهاي صليبي ميان مسلمانان و مسيحيان است ودر همين دوران  منگو ، برادرش هلاكو را مامور فتح دژهاي اسماعيليان و فتح بغداد كرد. منگو در سال657 هجري هنگام فتح چين جنوبي در گذشت .

6 ــ قوبيلاي قاآن،657ــ...هجري .  پس از مرگ منگو برادرش قوبيلاي زمام حكومت را در دست گرفت و سپس تمام چين جنوبي وهندو چين و جاوه و ژاپن را تسخير نمود . پايتخت او شهر پكينگ بود كه خان باليغ ناميده ميشد . در دوران قوبيلاي ايران تحت حاكميت هلاكو خان و برادر زاده اش اباقا خان بود . دوران قوبيلاي دوران بناي عمارات و كاروانسراها و بيمارستانها و رسيدگي به اوضاع ارباب صنايع و حرفه هاست . در دوران او بخشهايي از قران و انجيل و تورات و كتابهاي بودايي به مغولي ترجمه شد. ماركوپولو كه سفر نامه اواز آثار فراموش نشدني ست در دوران اين امير مغول  به مدت بيست سال مشاغل بسيار مهمي رابه عهده داشت . دوران او اوج دوران انتشار زبان فارسي در چين است زيرا رفت و آمد ايرانيان به چين و وجود ايرانيان ماوراءالنهر و مهندسان ايراني در ارتش مغول آنقدر زياد بود كه در برخي نقاط چين شهرهايي به سبك شهرهاي خود در ايران ساخته بودند. يكي از نزديكترين مشاوران و وزيران قوبيلاي شخصي به نام سيد اجل از ايرانيان مقيم چين بود كه به مدت بيست و پنج سال 658ــ683 هجري در مقام وزارت بود .

 

ب: پادشاهان مغول در ايران.  ايلخانان غير مسلمان

1ــ هلاكوخان مغول 651ــ663هجري . تا دوران هلاكو خان حكمرانان ايران از سوي قا آن مغول انتخاب ميشد و ايران در حقيقت زير نظر قا آن اداره ميشد . با آمدن هلاكو خان به ايران در حقيقت سلسله مستقل پادشاهان مغول در ايران تشكيل شد.در زمان اوكتاي ،بهاالدين محمد جويني به صاحبديواني كل ممالك مغول انتخاب شد و در اين مقام تا سال651 هجري بر قرار بود . هلاكو خان در سال 651 هجري براي پايان دادن به كار اسما عيليان كه در دژهاي خود به استقلال ميزيستند و پايان دادن به كار حكومت خلفاي عباسي روانه ايران شد . در اين كار مسلماناني كه از اسماعيليان ناراضي بودند و نيزمسيحيان كه با دستگاه خلافت بودند با مغولان همكاري داشتند . اسماعيليان در اين دوران هنوز پنجاه دژ مستحكم را در اختيار داشتند . براي حمله به اسماعيليان و مركز خلافت ،هلاكو خان با لشكري كه شمار آن  صد و بيست هزارنفر بود روانه ايران شد . ظرف چهار سال كار اسماعيليان پايان داده شد و در سال 654هجري با فتح قلعه الموت ،اسماعيليان منقرض شدند . در دستگاه فرسوده خلافت عباسي در اين دوران تضادهاي شديدي ميان درباريان و بخصوص شيعيان و سنيان و وجود داشت بخصوص شيعيان در اين دوران ازفشار دستگاه خلافت  و ويراني مقبره امامان شيعه به دست پسر خليفه در سامرا خشمگين بودند .  پس از كشاكشهاي فراوان سرانجام بغداد به دست هلاكوخان كه خواجه نصيرالدين طوسي وزير دانشمند شيعه و شماري ديگر از فضلاي ايراني در ركاب او بودند   پس از كشتاري كه شمار مقتولين را تا هشتصد هزار نفر بر آورد كرده اند فتح شد . غارت بغداد و كشتاروحشيانه عمومي به مدت يك هفته ادامه داشت و اين شهر كه مركز مسلمانان كل جهان و امپراطوري ششصد ساله عباسيان ومركزتجمع دانشمندان و اهل تفكر و كتابخانه هاي نفيس بود پس از آن هرگز نتوانست آباداني و رونق گذشته خود را باز يابد . پس از فتح بغداد ،العلقمي وزير شيعه آخرين خليفه عباسي ،از سوي هلاكو در وزارت ابقا شد و سپاهيان مغول به فتح حلّه و كوفه و نجف و خانقين مشغول شدند . در ميان شهرها ،شهر واسط در مقابل مغولان دليرانه مقاومت كرد و پس از كشتاري چهل هزار نفره فتح گرديد . پس از آن فتوحات مغولان با فتح الجزيره ، شام ، حلب و دمشق ادامه يافت . اين فتوحات در مرز مصر به دليل مرگ قا آن بزرگ مغول در مغولستان ، متوقف ماند . هلاكو خان مراغه را به پايتختي و خواجه نصير الدين طوسي را به وزارت انتخاب كرد و پس از درگيريهاي فراوان با شاهزادگان مغول در سن چهل و هشت سالگي در19 ربيع الاول سال 663 هجري، 1265 ميلادي در    آذربايجان   در گذشت و در دهخوارقان  و يا به قول سر پرسي سايكس  در جزيره طالا در درياچه رضاييه كه مركز گنجهاي او بودمدفون گرديد . اوفردي به غايت هوسران واهل عيش و عشرت بود . هلاكو خان مذهب بودايي داشت و همسرش دوقوز خاتون عيسوي بود و به همين علت دوران هلاكو دوران رشد و رونق عيسويت در ممالك تحت سلطه هلاكو خان بود

.

2ــ اباقاخان663ــ 680هجري . اباقاخان در دوران پدرش هلاكو خان بر خراسان و مازندران حاكم بود و پس از مرگ هلاكو خان با اعمال نفوذ مادرش كه زني عيسوي و مقتدر بودبه جاي هلاكو خان بر تخت فرمانروايي نشست . ازدواج او با مريم دختر امپراطور روم شرقي  كه قرار بود به همسري هلاكوخان در آيد وبه دليل مرگ هلاكو به ازدواج اباقاخان در آمدبر اعتبار و اقتدار او افزود . از دوران اباقاخان مغولان ايران ديگر چندان تحت نفوذ مغولان فرمانروا بر مغولستان نبودند . وزارت اباقاخان را مثل دوران هلاكو خواجه شمس الدين صاحبديوان جويني بر عهده داشت . پسر او خواجه بهاالدين محمد جويني نيزدر اصفهان و عراق عجم حكم ميراند . جويني ها درتعمير خرابيهاي مغولان و ايجاد قريه ها و روستاهاي جديد تلاش فراوان كردند . در دوران اباقا خان دو زن بركرمان و فارس حكومت ميكردند. فارس تحت سيطره ابش خاتون و كرمان در فرمان تركان خاتون بود . پايتخت اباقا خان شهر تبريز بود . دوران اباقا خان ازجمله به جنگ با بركاي پسر جوجي خان مغول ،ومسلمانان مصر گذشت ولي در اين جنگها موفق نبود . اباقاخان به ويژه از پيروزي مسلمانان مصر بر مغولان چنان خشمگين شد كه دستور داد معين الدين پروانه را كه از طرف او حكمران روم بود  كشتند و قطعه قطعه كردند و در ديگ پختند و مغولان او را خوردند . اباقا خان در انديشه حمله مجدد به مصر بود كه در تاريخ 20 ذيحجه سال 680 هجري در گذشت . دوران اباقاخان دوران مراوده سفيران مغول و سفيران اروپايي و به ويژه دوران ارتباط با ادوارد اول پادشاه انگلستان است . اروپا و دنياي مسيحيت  و نماينده آن پاپ به دليل تضادشان با دنياي اسلام از مغولان حمايت ميكردند .

3ــ احمدتگودار،681 ــ 683هجري . پس از اباقا خان برادرش تگودار در مجمع مغولان ــ قوريلتاي ــ به جانشيني او انتخاب شد . تگودار هفتمين پسر هلاكو و متمايل به اسلام بود واز طرف علماي اسلام به احمد ملقب گرديده بود . او پس از بر تخت نشستن با بذل و بخشش فراوان بسياري را به سوي خود جلب كرد ولي ديگر شاهزادگان مغول ،از جمله ارغون خان پسر اباقاخان با توطئه هاي گسترده سعي كردند او را از تخت سلطنت به زير كشند . در اين كشاكش خاندان جويني از حاميان تگودار و مجدالملك يزدي از سياست پيشگان متنفذ و از دشمنان خاندان جويني ،از حاميان ارغون خان بودند . سلطان احمد تگودار در اين كشاكش با هوشياري نخست مسلمان شدن خود را اعلام كرد و بسياري از علماي اسلام و مسلمانان و قلاوون پادشاه مسلمان مصررا به حمايت خود برانگيخت و موجب شد بسياري از مغولان مسلمان شوند وبر دامنه اقتدارش افزوده شود . در اين كشاكش احمد تگودار،مجدالملك يزدي را نيز دستگير كرد و مغولان بر در خيمه سلطان ، مجدالملك را پاره پاره كرده و هر تكه از او را با پيك به اقليمي فرستادند ، با اين همه كشاكش بين تگودار و ارغون خان پايان نيافت و پس از ماجراهاي بسيارسرانجام تگودار در حين فرار دستگير شد و به دستور ارغون خان در بيست شش جمادي الاولي سال 683  با شكستن ستون فقراتش به شيوه مغولان كشته شد . بر اساس اعتقادات مغولان خون شاهزادگان مغول نبايد بر زمين ريخته شود به همين علت آنها را يا خفه ميكردند و يا با شكستن ستون فقراتشان به قتل ميرساندند .

4ــ  ارغون خان 683 ــ690هجري .  اندك زماني پس از بر تخت نشستن ارغون خان ، خاندان جويني قتل عام شدند.  دوران ارغون خان به جمع آوري مال و ثروت و كشاكشهاي داخلي گذشت . ارغون خان در ماه صفر سال 690 هجري در گذشت. دوران ارغون خان به دليل نفوذ فراوان طبيب يهودي او سعد الدوله كه بعدها به وزارت رسيد دوران نفوذ مجدد مسيحيان و يهوديان در دستگاه مغولان بود . سعد الدوله حتي ارغون خان را بر انگيخت كه به كعبه لشكر كشي كند وآنجا را تبديل به بتخانه مغولان كند و بزرگان مسلمانان را قتل عام كند ولي فرصت نيافت و در كشاكش توطئه ها به دست بزرگان مغول كشته شد . در دوران ارغون ميان مغولان و دنياي مسيحيت روابط گرمي وجود داشت .

5ــ گيخاتو، 690ــ 694هجري . پس از ارغون خان برادرش گيخاتو به سلطنت رسيد، او با باز كردن درب خزانه و پخش ثروتهاي ارغون سعي كرد چهره اي قابل قبول از خود ارائه دهد . بذل و بخششهاي گيخاتو و وزيرش صدر جهان به خالي شدن خزانه و شورش در شهرها كشيد . در اين كشاكش بايدو خان مغول نواده هلاكو با لشكري از مغولان به آذر بايجان حمله كرد ، گيخاتو از برابر او گريخت ودر دشت مغان حين فراردستگير گرديد و به طريقه خفه كردن ، كشته شد . گيخاتو عليرغم بذل و بخششهايش فردي دايم الخمر و هوسران بود و بويژه در دوران او  زنان از تعرض خان مغول در امان نبودند و توسط گماشتگان او ربوده شده و به زور به محل اقامت خان روانه ميشدند .

 6ــ بيدوآغول از جمادي الاولي تا ذيقعده 694هجري .  پس از كشته شدن گيخاتو ،بيدو يا بايدو خان بر تخت سلطنت نشست. او از آغاز با شورش غازان خان پسر ارغون خان روبرو شد. غازان خان در سال 694 هجري مسلمان شد و همراه با او  صد هزار تن از مغولان اسلام آوردند و سرانجام مغولان مسلمان سپاهيان بايدو را شكست دادند و بايدو در 23 ذيقعده سال 694  هجري به امر غازان خان كشته شد . با قتل بايدو خان دوران حكومت مغولان غير مسلمان در ايران پايان يافت و حكومت مغولان مسلمان آغاز گرديد .

 

 پادشاهان مغول در ايران  ايلخانان مسلمان

   1ــ سلطان محمودغازان خان،694ــ703هجري . غازان خان در توروز سال 694 هجري 1259 ميلادي بر تخت سلطنت نشست ، نخستين فرمان او وجوب قبول اسلام براي مغولان واجراي آداب ديني اسلامي بود . مدت زماني بعد او دستور داد كليساها و صومعه ها وآتشگاههاي زرتشتيان و مراكز بوداييان را ويران كرده و تبديل به مسجد كنند . او همچنين دستور داد در مُهرهاي دولتي كلام شهادتين و در اول فرمانهاي رسمي جمله « بسم الله الرحمن الرحيم »را حك كرده و بنويسند و در سكه ها نام خلفاي چهار گانه را به رسم دوره عباسيان نقش كنند و سران و بزرگان مغول كلاهها را از سر برداشته و عمامه بر سر بگذارند . اين كارها موجب طغيان شماري از شاهزادگان واميران مغول گرديد ولي غازان خان با شدت تمام آنها را سركوب كرده و كشت . دوران غازان خان دوران تصفيه هاي خونين درون دستگاه حكومت بود . قتل امير نوروز عامل مسلمان كردن غازان خان ووزير و مشاور او، قتل عام خونين برادران و پسران و خانواده امير نوروز در ذي القعده 696هجري ، قتل صدر جهان  ــ دو نيمه كردن او ــ وزير ديگر غازان خان در رجب 697هجري از نمونه هاي اين تصفيه هاست . دوران غازان خان همچنين دوران جنگ با مسلمانان مصر و شام است كه  خان مغول موفقيتي به دست نياورد . در دوران غازان خان مغولان و اروپاييان روابط پر رونقي با يكديگر داشتند.غازان خان در مراجعت از يكي از لشكر كشي ها در تاريخ 11 شوال سال 703 هجري در قزوين در سن 33 سالگي در گذشت . جسد او را به تبريز بردند و به خاك سپردند . غازان خان  عليرغم اينكه جثه اي كوچك و چهره اي زشت داشت فردي نيرومند و متهور و در لشكر كشي كار آزموده بود . او فردي مذهبي و سختگير بود و در خونريزي و سخت كشي عليرغم مسلمان بودن چيزي كم نداشت . خطابه او در هنگام فتح دمشق از احاديث و آيه هاي قراني اقتباس شده است و نشان دهنده وضعيت فكري و اعتقادي اوست ، او به رسم چنگيز خان قوانين خاصي را تدوين و جاري كرد كه به ياساهاي غازان خاني معروف شد . از او ابنيه  و مساجد و خانقاههايي به يادگار مانده است .از دوران غازان خان تا پايان دوران مغولان ، در ايران اسلام آيين رسمي و مورد حمايت مغولان بود.

 2ــ سلطان محمدخدابنده  703ــ716هجري .  اوبرادر غازان خان بود و با كشتار مدعيان سلطنت و شاهزادگان مغول بر تخت نشست . نام سلطان محمد خدا بنده در ابتدا  نيكولا  بود و به دليل تبليغات مادرش كه زني مسيحي بود  به مسيحيت  تمايل داشت. بعد از ازدواج با زني مسلمان به تشويق او مذهب حنفي اختيار كرد وسرانجام با تبليغات يكي ازعلماي شيعه در سال 709 هجري شيعه شد ، به همين علت شيعيان او را خدا بنده   و اهل سنت او را خر بنده لقب دادند . وزارت اين پادشاه مغول را خواجه رشيد الدين فضل الله همداني به عهده داشت . سلطان محمد خدابنده در سال 704 هجري دستور ساختن شهر سلطانيه را صادر كرد و اين شهر تا ظهور تيمور يكي از شهرهاي بزرگ و پر جمعيت ايران بود . در دوران او گيلان كه به مدد وضعيت طبيعي خود و دلاوري مردمانش از دسترس مغولان به دور مانده و تسخير نشده بود به سختي بسيار فتح شد . دوران او  عصر  ورود علماي شيعه از اطراف و اكناف به ايران  و اقتدار يافتن  شيعه است . علامه حلّي و پسرش كه هر دو از علماي صاحب نام شيعه و از شاگردان خواجه نصيرالدين طوسي اند از نزديكان و مقربان خدابنده بودند و در او نفوذ بسيار داشتند . سلطان محمد خدا بنده به علت افراط در شهوتراتي و افراط درخوردن غذا در چهل سالگي در بيست و هشت رمضان سال 716 هجري درسلطانيه در گذشت و در همانجا به خاك سپرده شد. دوران او  در مقايسه با دوران قبل از او، به طور نسبي از دورانهاي خوب و آرام حكومت مغولان در ايران است .

3ــ سلطان ابوسعيد بهادر خان716ــ 736هجري . ابوسعيد در دوازده سالگي بر تخت سلطنت نشست.  دوران او  عصرآغاز افول  مغولان و قتل و كشتار خاندان جويني در كشاكش هاي درون دربار بر سر قدرت است . پيش از قتل جويني مير غضبان دربار فرزند شانزده ساله جويني را در مقابل پدر سر بريدند و بعد وزير هفتاد و سه ساله را به رسم مغولان از ميان با ساطور به دو نيمه كردند . مدت زماني نگذشت كه شماري از توطئه گران در كشاكشهاي دربار به همين سرنوشت دچار شدند . تنها امير چوپان شوهر خواهر  ابو سعيد كه از مقتدر ترين اميران بود موفق شد مقام خود را تثبيت كند . پس از مرگ  همسر امير چوپان، ابوسعيد دومين خواهر خود ساتي بيك را كه زني بسيار زيبا بودبه امير چوپان داد و بر قدرت و نفوذ امير چوپان افزوده شد  اما اين ماجرا ديري نپاييد. امير چوپان دختري بسيار زيبا و متاهل به نام بغداد خاتون داشت كه دل از شاه مغول ربوده بود . سلطان ابو سعيد دستور داد امير چوپان دختر را از همسرش شيخ حسن ايلكاني جدا كرده و طلاق او را تقاضا كندتا او بتواند با  بغداد خاتون ازدواج كند . امير چوپان از اين فرمان سر پيچي كرد و ماجرا به كشته شدن امير چوپان ويكي از پسرانش و ازدواج ابو سعيد با بغداد خاتون خاتمه يافت . شورش حكمران خراسان ، هجوم ازبكان به قلمرو ابو سعيد و ازدواج با دلشاد خاتون نوه زيباي امير چوپان كه پدر و پدر بزرگش به دست سلطان مغول به قتل رسيده بودند از ديگر ماجراهاي دوران ابو سعيد است . ابوسعيد  خطي خوش داشت ، شعر ميسرود و ساز مينواخت و سرانجام حين لشكر كشي براي دفع ازبكان در13 ربيع الاول سال 736 هجري در شروان در گذشت و در سلطانيه به خاك سپرده شد . با مرگ او دوران انحطاط و زوال مغولان در ايران آغاز شد . از تاريخ  مرگ ابو سعيدبه بعد سلاطين مغول بازيچه هايي در دست اميران جلايري و اميران چوپاني بودند

4ــ ارپاگاون خان 13 ربيع الاول تا4 شوال 736هجري .  پس از مرگ ابو سعيدچون از او فرزند پسري باقي نبود خاتونان مغول و اميران با كمك خواجه غياث الدين محمد ، يكي از شاهزادگان مغول بنام ارپاگاون را به سلطنت انتخاب كردند . او در آغاز سلطنت با ساتي بيگ همسر امير چوپان مقتول ازدواج كرد . دوران او به جنگ با پادشاه قبچاق ، قتل محمود شاه اينجو و جدال با مدعيان سلطنت گذشت . سرانجام دلشاد خاتون ــ همسربيوه سلطان ابو سعيد و نوه امير چوپان مقتول ــ به همراهي حاجي خاتون مادر ابو سعيد با جمعي از اميران عليه ارپاگاون شوريدند و طي جنگي كه رخ داد لشكر ارپاگاون شكست خورد وارپاگاون دستگير شد و به خانواده محمود شاه اينجو سپرده شد و به قتل رسيد وزير او خواجه غياث الدين محمد ــ پسر رشيد الدين فضل الله ــ نيزكشته شد .

5ــ  موسي خان از شوال تا 14 ذيحجه 736 هجري .  پس از قتل ارپاگاون ، موسي خان نوه بايدو خان مقام ايلخاني يافت . در دوران او امير شيخ حسن ايلكاني از حكمرانان بلاد روم و شوهر اول بغداد خاتون كه ابو سعيد او را به زور به عقد خود در آورده بود شورش كرد و سرانجام اين شورش به سقوط خان انجاميد .

6ــ محمدخان 736ــ 738 هجري . امير شيخ حسن ايلكاني  ، يكي از شاهزادگان مغول بنام محمد خان را بر تخت نشاند وخود زمام كارها را در دست گرفت . اوبراي انتقام از ابو سعيد كه زن او را به عقد خود در آورده بود ، دلشاد خاتون همسر پادشاه متوفي  ــ سلطان ابوسعيد ــ را به عقد خود در آورد.

7ــ طغاتيمورخان  737ــ 753هجري . اندك زماني پس از آغاز حكومت محمد خان ،جمعي از اميران ابوسعيد  ،شاهزاده اي به نام طغا تيمور خان را نامزد سلطنت كردند و بر امير شيخ حسن ومحمد خان شوريدند . در اين جنگ موسي خان ،امير قبلي كشته شد و طغا تيمور خان شكست خورده و گريخت ولي موفق شد درحدود خراسان حكومت خود را تثبيت كند.دوران طغا تيمور خان دوران ظهور خاندان چوپانيان درآذربايجان و عراق است كه برگهايي از تاريخ خشونت و تجاوز و ستم را به خود اختصاص داده اند .

  8 ــ ساتي بيك  739ــ741 هجري .  ساتي بيك شاهزاده خانم مغول ، دختر سلطان محمد خدا بنده ملقب به الجايتو ، خواهر سلطان ابوسعيد و همسر امير چوپان مقتول ــ پدر بغداد خاتون ــ با كمك امير شيخ حسن چوپاني بر تخت ايلخاني نشست . دوران ساتي بيك در حقيقت دوران اقتدار چوپانيان است .

 9ــ شاه جهان تيمور خان 739ــ740هجري .  با شروع سلطنت ساتي بيگ ، امير شيخ حسن بزرگ  ايلكاني  شاهزاده اي از مغولان را بنام شاه جهان تيمور خان به ايلخاني انتخاب كرد و لشكري جمع آورد و به مصاف شيخ حسن كوچك چوپاني و امد. دو لشكر و دو ايلخان در ذي الحجه سال 740 هجري در مراغه با هم روبرو شدند و شيخ حسن  بزرگ شكست خورد وبه بغداد برگشت و شاه جهان تيمور خان را معزول كرد و خود آغاز گر سلسله اميران ايلكاني يا آل جلاير گرديد.

10ــ سليمان خان ، 741ــ745 هجري . ساتي بيك سرانجام با شورش حامي اوليه اش شيخ حسن چوپاني و به بهانه اينكه ايلخاني از زنان ساخته نيست از تخت حكومت به زير كشيده شد . امير شيخ حسن يكي ازشاهزادگان مغول بنام سليمان خان را بر تخت نشاند و ساتي بيك را به زور به ازدواج او در آورد ، دوران سليمان خان دوران كشاكش ميان چوپانيان ، جلايريان ، خاندان آل مظفر، وخاندان اينجوست . در سال 744 هجري سرانجام شيخ حسن چوپاني ،شخصيت قدرتمند و بازيگر اصلي حكومت ايلخانان در آن دوران ،به دست همسر و جمعي از اهل حرم خود كشته شد . علت قتل او به حبس افكندن يعقوب  شاه يكي از امراي مقرب  به علت شكست در جنگ بود .بود . يعقوب شاه با همسر  شيخ حسن چوپاني رابطه عاشقانه داشت و چون همسر شيخ حسن فكر كرد كه راز از پرده بيرون افتاده و يعقوب شاه دستگير شده شيخ حسن را به قتل رسانيد . با قتل شيخ حسن چوپاني دوران سليمان خان به پايان رسيد.

  11ــ انوشيروان عادل 744ــ 756 هجري .  بعد از قتل شيخ حسن چوپاني و سقوط سليمان خان ، ملك اشرف برادر شيخ حسن چوپاني  ، شاهزاده اي مغول به نام انوشيروان را پس از كشاشهاي بسياربر تخت نشاند و او را انوشيروان عادل ناميد  . در دوران انوشيروان عادل حكمران واقعي  ملك اشرف چوپاني بود كه با ستم و خونريزي  بسياربربخش وسيعي حكومت ميكرد . ملك اشرف سرانجام درسال 759 هجري در جنگ با جاني بيگ پادشاه قبچاق كشته شد و دولت چوپانيان منقرض گرديد . ازانوشيروان آخرين ايلخان مغول تا سال 756 هجري سكه هايي باقيست و معلوم است كه بر تخت حكومت بوده و پس از آن سرنوشت او نامعلوم است .

در باره چنگيزيان و ايلخانيان

مغولان ياتاتاران ، زرد پوستاني  بدوي بودند كه در دره هاي كوههاي خين گان و سايان و رودهاي سلنگا و ارقون و كرولن و اطراف درياچه بايكال يعني نواحي ميان چين ومنچوري و سيبري جنوبي زندگي ميكردند . قبايل تاتار، قنقرات،قرقيز، اويغور، قيات،اويرات ، آرلات ، جلاير، كرائيت ، نايمان ، قرلق ، وقراختا ئي از اقوام و قبايل مغول بودند . اينان قبايلي وحشي و جنگجو بودند كه از طريق گله داري و حمله و هجوم به ديگر قبايل روزگار ميگذرانيدند . مذهب آنها پرستش آفتاب و آسمان و عناصر طبيعي بود و در ميان برخي از قبايل متمدن تر آنها ،مانويت رواج داشت . اكثريت مغولان سواركاران ، تيراندازان و جنگجويان شجاعي بودند كه از حمله و هجوم و كشتن و كشته شدن هراسي به دل راه نميدادند . مغولان توسط چنگيز خان كه از اعضاي قبيله قيات بود پس از جنگهاي فراوان ، متحد شدند وبر اثر ضعف و فساد و بي سياستي دولت خوارزمشاهيان چون سيلي بنيان كن به ايران سرازير شدند ويكي از سنگين ترين ضربات تاريخي را با كشتارها ي بيرون از شمار و ويراني شهرها بر ايران وارد آوردند .

تهاجم مغولان پس ازحمله اسكندر مقدوني و فتح ايران پس از سقوط ساسانيان توسط اعراب سومين هجوم و ضربه از خارج مرزهاي ايران به ايران بود .

ايران دوران خوارزمشاهيان عليرغم ضعف و فساد دولت خوارزمشاهيان و سلطه فئوداليزم ،يكي از آباد ترين و پرجمعيت ترين و بزرگترين كشورهاي آن روزگار بود . تهاجم مغولان با سياست كشتار و ترور عمومي همراه بود وامروزه براي ما كه قرنها از دوران مغولان فاصله داريم شايد قبول آمار و ارقام كشتارها و ويراني شهرها مبالغه آميز  بنمايد ولي واقعيات ثبت شده و اسناد تاريخي نشان ميدهند مبالغه اي در كار نيست . براي درك گستردگي ، پرجمعيتي و گسترش شهرهاي ايران آن روزگار بايد تاريخ ايران رااز قرن سوم تا آغاز حمله مغولان  بازخواني كرد و با ايران آن روزگار آشنا شد تا ابعاد فجايع و كشتارها قابل قبول و درك بشوند . خالي شدن شهرهاي كوچك و روستاها و پناهنده شدن صدها هزار تن از آوارگاني كه از مقابل مغولها گريخته و به اميد امان به شهرهاي بزرگ آمده بودند جمعيت شهر هاي بزرگ را افزايش بسيار داده بود وموجب شد كه پس از فتح اين شهرها آمار كشتگان افزايش يابد .

اكثر شهرهايي كه در هجوم مغولان كشتار و ويران شدند تا روزگار ماهرگز عظمت و شكوه گذشته را باز نيافته اند . به عنوان مثال  شهر بخارا از شهرهايي كه چشم و چراغ آن روزگار بود درذيحجه سال 616 هجري به دليل مقاومت مردم بخاراسراسر به آتش كشيده شد و چون در بخارا بسياري از عمارات از چوب ساخته شده بود خاكستر شد ومردمانش كشتار شدند . شهر سمرقند نيز پس از سه روز مقاومت به سرنوشت بخارا دچار شد و سرنوشت شهرهايي چون اتراروخجند نيز با آتش و خاكستر و خون رقم زده شد .در شهر خوارزم پايتخت خوارزمشاه ،چنگيز خان صد هزار تن ازصنعتگران را از ميان مردم جدا كرد وبه ممالك شرقي فرستاد و سپس دستور كشتار عمومي را صادر كرد . در خارج شهر به هر سپاهي مغول بيست وهفت تن  اسير داده شد تا كشتار شوند  . شهر جرجانيه مدتها در مقابل مغولان مقاومت كرد و پس از فتح آن توسط مغولان تمام مردم شهر كشتار شدند .  شهر مرو پس از پنج روز مقاومت فتح شد و شمار كشتگان در مرو به هفتصد هزار تن رسيد . شهر نيشابور پس از مقاومتي دليرانه  و پس از آنكه مردم نيشابور براي مقابله با مغولان ،سه هزار سنگر بر پا كرده و پانصد منجنيق ساختند و جنگيدند ، فتح گرديد و به انتقام خون داماد چنگيز خان ،تغاجار نويان ، يكسره ويران شد و تمام مردم كشتار شدند و حتي براي اينكه در ميان مقتولين كسي زنده نماند دستور داده شد كه تمام كشتگان را سر بريدند و حتي سگها و گربه هاي  را كشتند . شمار مقتولين شهر نيشابور كه از بزرگترين و آباد ترين شهرهاي دنياي آن روزگار بود  در اسناد متعدد ، بالغ بر يك ميليون و هفتصد هزار تن ذكر شده است . توس و مشهد نيز چنين سرنوشتي پيدا كردند .

 هجوم دوم مغولان پس از سال 626 هجري صورت گرفت . در هجوم دوم شهرها و مناطق ميافارقين ، ديار بكر ، ارزنه الروم ، ماردين ، نصيبين ، موصل، بدليس ، اخلاط ، مراغه ، اربل ، گنجه ، ارمنستان ، نينوا ، سامره ، سيستان ، غزنين ، كابل وبسياري از شهرها و مناطق ديگر از دم تيغ ، وآتش مغولان گذشتند .

در هجوم مغولان اگر چه سپاهيان سلطان محمد خوارزمشاه عليرغم كثرت خود كاري از پيش نبردند ولي مردم شهرهاي ايران در بسياري نقاط براي دفاع از هستي خود دليريهاو مقاومتهاي فراوان كردند كه در نهايت سودي نبخشيد و امواج غير متشكل مردم در مقابل سازمان‌يافتگي سپاهيان جنگچو و جرارمغول كاري از پيش نبردند .

از دوران هلاكو خان مغول ايرانيان اندك اندك در ميان مهاجمان جاي خود را گشودند و سرانجام مغولان حاكم بر ايران ،از رنگ و فرهنگ و مذهب ايرانيان تاثير پذيرفتند و درنهايت مانند ديگر سلسله هاي حاكم ، پس از دوران قدرت راه ضعف و اضمحلال پيمودند . بزرگان سياستمدارايراني اگرچه اكثر آنها خود در طيف فئودالهاي حاكم و صاحب قدرت‌قرار داشتند از دوران هلاكو به بعد از زاويه اي نقش مثبت داشتند ولي اين تمام حقيقت نيست .

 ضربه سهمگين مغولان ضربه اي تاريخي بود و آثار اين ضربه مهيب به صورت يكي از علتهاي منفي تاريخي بسياري معلول ها را پديد آورد كه تا قرنها بعد تاثيرات خود را در زمينه هاي مختلف به جا نهاد و روند رشد و حركت تاريخي ايران رادچار كندي و ضعف فراوان كرد . حمله مغولان داراي تاثيراتي آني بود كه در كشتارها و ويرانيهاي هول انگيز خود را نشان داد . اثرات آني ، مربوط به دوران اول حمله و عصر هجوم و توسعه طلبي مغولان بود . در دوران دوم ،عصر تثبيت حكومت مغول از دوران ايلخانان تا دوران اضمحلال ، تاثيرات ماندگار دوران مغولان   در عرصه قوانين حاكم بر ايران آن روزگار ودر زمينه هاي اجتماعي و اقتصادي وفرهنگي تا مدتهاي مديد خود را نشان داد ، مجموعه اين تاثيرات آني و تاثيرات ماندگار ،تبديل به عواملي تاريخي گرديد كه پيكره تناور ايران را دچار ناهمانگي و ضعف و بيماري نمود و به كندي حركت تاريخي يك ملت كهنسال انجاميد .

تاريخ نگاراني كه به دليل گرايش به ناسيوناليسم يا علائق مذهبي ، با تاكيد بر قدرت فرهنگ و تمدن ايراني و اسلامي برتاثيرات مخرب و ماندگار حمله مغولان درنگ نميكنند بخش عظيم و قابل تجربه اندوزي اين مقطع از تاريخ ايران  و سير علت و معلولي آن ،و لاجرم عقب ماندگيهايي راكه دامنه آن تا قرنها ادامه دارد از نظر مياندازند .

خشونت و بيرحمي چه در عرصه اقتصادي با چپاول مردم و چه در عرصه سياسي و اجتماعي با كشتارها و تجاوزها ، از مختصات حكومت مغولان و همراهان و همكاران  ايراني مغولان در ايران است.

مغولان بخصوص تا دوران غازان خان داراي قوانين جزائي وحشتناكي بودند . شكستن كمر محكومان ، در روغن گداخته فرو كردن ، سرب و روغن مذاب در گلو ريختن ، خوردن محكومان ، شكم دريدن ، در پوست گاو دوختن و دو نيمه كردن، از زمره شيوه هاي آنان براي مجازات محكومان بود، در برخي اوقات خانواده محكومان نيز با آنان كشتار ميشدند .

مغولان و هجوم مغولان به ايران در وجدان و حافظه تاريخي ايرانيان به صورت افسانه اي كابوس آسا خود را نشان ميدهد ولي در چين و مغولستان از چنگيز خان به عنوان سازمانده و فرماندهي توانا و خردمند و عامل اتحاد و ظهور تاريخي مغولان ياد ميشود .

 سلطنت  سازمان يافته پادشاهان مغول بر ايران در حقيقت از زمان هلاكو خان شروع شد . چنگيزيان معاصرخليفه سي و سوم تا خليفه سي وششم ، آخرين خليفه عباسي بودند. در زمان هلاكوخان كار خلفاي عباسي و اسماعيليان به پايان رسيد .

تاثير فقهاي سني دربار خلافت ونقش خليفه در برانگيختن مغولان در حمله به ممالك خوارزمشاهيان در اثر سركشي سلطان محمد خوارزمشاه نسبت به دستگاه خلافت ، و مدتي بعد تاثيرفقيهان شيعه و فقيه و عالم صاحب نام شيعه خواجه نصير الدين طوسي در كشاندن سپاهيان مغول به بغداد مركز خلافت عباسيان و كشتار هشتصد هزار نفراز مردم بغداد و اطراف آن ، از نكات قابل تاكيد و قابل بررسي دوران مغولان و كشاكشها و نقش  مذهب در ان دوران است كه ميتواند موضوع تحقيقي مستقل و جالب قرار بگيرد . اين تحقيق ميتواند نشان دهد  در حاليكه بزرگان سني و شيعه رسمي ــ كه برخي از آنها از تئوريسينهاي  صاحب نام و داراي احترام شيعيان يا سنيان هستند ــ در كنار خليفه وقت و يا خان مغول در اوج احترام و عزت ميزيستند و خود در زمره ثروتمندان و فئودالهاي قدرتمند دوران بودند خون صدها هزار تن از مردمان شيعه و سني شهري و روستايي از تيغه شمشيرها ميچكيد ، و در زير مهتاب و خورشيد خونگرفته و مهيبي كه بر ايران ميتابيد در كنار كوههايي از جسد و در ميان شهرهاي ويران ناموس يك ملت آماج وحشيانه ترين تاراج ها بود . در روزگار حكومت خميني و ادامه دهندگان حكومت خميني و هنگاميكه هنوز متون نوشته شده توسط خواجه نصيرالدين طوسي و علامه حلي و امثالهم بر سرنوشت ملتي حاكم است ودر دوراني كه العلقمي ها وزير آخرين خليفه عباسي و سپس نماينده هلاكو خان در بغداد در هاله اي از تقدس و احترام خود را مينماياند و در هنگامي كه ايران در بستر يك بيداري  مهار ناپذيرتاريخي به ويژه در زمينه مذهب و فرهنگ به جلو ميرود في الواقع بايد بر اين حقايق درنگ كرد و پلكها را گشود و ميراث متعفن و پوسيده آخوندها را در تمام زمينه ها به زباله دان سپرد .

ادامه دارد....

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
اسماعيل وفا يغمايي:



[تاریخ ارسال: 10 Jun 2010]  [ارسال‌کننده: علي سالاري]  [  ]  
راستش آنچه آقاي يغمايي مي نويسند وقايع نگاري و يا تاريخ نگاريست و نه تاريخ شناسي، کرونولوژي و يا ثبت وقايع بترتيب زماني، حاوي هيچ متدولوژي علمي تاريخي نيست، هيچ چون و چرايي و بحث علت و معلولي در آن مطرح نيست و بنابراين حاوي هيچ درس تاريخي نمي باشد. اين را از آنرو ياد آور شدم که از آقاي يغمايي انتظار بيش از اينها هست که از سطح به عمق رفته حد اقل اگر به تئوري و تعريف جديدي نرسيده اند، بايد از تئوريهاي موجود بهره برده باشد، که چنين کاري هم نشده. سبک و روش ايشان بسيار ابتدايي، و اينکار يعني ثبت وقايع تاريخي بدون هيچ تعريف مشخص بدرد هيچ مقطعي از اموزش تاريخ نمي خورد.
در مورد خواجه نصير طوسي يک نکتهً عام مي خواهم باز اضافه کنم که عموماً دانشمندان صاحبنام عرصهً علم و فلسفه مثل فارابي، ذکرياي رازي، ابن سينا، عمر خيام و طوسي مذهبي مرسوم نيستند، خودشان هم واقفند که مراتب رشد فکري و روحيشان از بسارهبران و پيشوايان مذهبي زمانه شان بسا فراتر است. ولي ممکن است براي حفظ ظاهر و پيشبرد کارخود مجبور شوند بقول معروف تقيه کنند و اداي شيعه و يا سني و غيره در بيارن. اينست که از محقق تاريخ انتظار مي رود که از نگاه و قضاوت عاميانه فراتر رود و آنها را همانطور که واقعاً بوده اند بتواند بشناساند.
  

[تاریخ ارسال: 09 Jun 2010]  [ارسال‌کننده: علي سالاري]  [  ]  
راستش از دستاوردهاي شگفت انگيز و افتخارآفرين خواجه نصيرالدين طوسي در رصد خانهً مراغه که بعد از رنسانس توسط کپرنيک دنبال شد بسيار گفته شده و جاي ياد آوري دارد ولي اينکه اين دانشمند، برسم مغولان که صاحبان حرفه و علم را فقط زنده نگهميداشتند، را به بهر ميزان به همراهي در کشتار مغولان ربط دهيم، بي انصافيست، کما اينکه ماندن او در قلعهً الموت نيز بمعني همراهي با حسن صباح نبوده است. جا داشت اشاره شود که بعد از آن کشتارهاو ويراني هاي بي رحمانهً اوليهً مغولان، در دورهً ايلخانيان جنبش شيعه گري اوج گرفت و زبان فارسي در ايران احيا و برسميت شناخته شد.   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.