شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

چهارشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۸ - ۲۲ ژانویه ۲۰۲۰



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

آشیخ مهدی اومدی که نسازی. آقای کروبی و قتلعام سال ۶۷

همنشين بهار

 

سرتاسر دشت خاوران خاری نیست . کش با من و روزگار من کاری نیست

هدف من از این نوشته، مبارزه با فراموشی و جعل تاریخ است. با سرکوفت زدن میانه ندارم و به ایستادگی آقای کروبی در برابر جباّران احترام می‌گذارم.

 

آقای کروبی، رازهای بسیار در چنته دارد.

در دوران پر فراز ونشیب حکومت جمهوری اسلامی آقای مهدی کروبی در حلقه مسئولین درجه اول کشور بود. خیلی خرش می‌رفت و آیه الله خمینی (از جمله به خاطر پدر خوب و خوشنام‌ش شیخ احمد کروبی) روی او حساب می‌کرد.

وی با «حاج احمد آقا» هم، خیلی ندار بود و باهم چفت بودند.

آشیخ مهدی، رازهای بسیار در چنته دارد. از پیش از انقلاب و بی عملی و عافیت نشینی امثال موسوی اردبیلی تا سستی و ضعف برخی از هم لباسی‌هایش در زندانهای شاه مقابل رسولی و عضدی. از همدلی و همدمی با امثال بادامچیان و لاجوردی و نعیم آبادی تا بند یک زندان اوین که ساواک (به دنبال حوادث سال ۵۴ و کشته شدن مجید شریف‌واقفی‌ و...)، به قرارگاه عملیاتی مبدل کرد تا فاتجه مبارزین و مجاهدین را بخواند...

از تسلیم شدن به وسوسه خناسان تا سپاس سپاس اعلیحضرتا در ۱۵ بهمن ۱۳۵۵(همراه با انواری و عسکراولادی و قدرت الله آقا علیخانی... ) از اکتبر سال ۱۹۸۰ و هتل ریتز پاریس تا اولین باری که که از فتوای هولناک اسیرکشی در سال ۶۷ باخبر شد و ماتش برد...

هرچند طرف مقابل، پشت سرش صفحه می‌گذارد و دستش می‌اندازد و او را «لُر گیج» می‌نامد، آشیخ مهدی ما آنچنان هم که تصور می‌شود ساده نیست. او خیلی ها را برده لب جوی آب و تشنه برگردانده‌است !

در مذاکرات پنهانی جمهوری اسلامی با هیئتی از سوی ریگان به سرپرستی «جرج واکر بوش» (که به چگونگی و زمان آزادی دیپلمات های به گروگان گرفته شده سفارت ایالات متحده در ایران انجامید)، مهدی کروبی سرپرست هیئت و همه کاره بود.

البته ایشان هنوز از گفتگوهای سرّی که منجر به آزادی گروگانها شد پرده برنداشته و مشخص نکرده‌اند در ۱۸ اکتبر ۱۹٨۰ در هتل ریتز پاریس چه گذشت و قضیه هواپیمای آرژانتینی که در اجاره دولت آمریکا و اسرائیل بود و در هیجدهم جولای ۱۹٨۱ اسلحه برای آخوندها می‌بُرد، چه بود و چه بده و بستان هایی باعث تأخیر در آزادی گروگانهای آمریکایی شد تا ریگان با «اکتبر سورپرایز» (شگفتی اکتبر)، دُوُر بردارد...

اینکه هنوز آقای کروبی صف مردم را ترک نکرده و مرعوب جباران نشده، بسیار قابل احترام است اما، دلیل نمی‌شود بر هر کژی صحه بگذاریم. حتی اگر مقاومت و ایستادگی در برابر ستمگران با انگیزه پاک دفاع از حقیقت هم همراه باشد نمی‌تواند بر پرسش و نقد، دهنه زند.

آقای کروبی که خودش زندان شاه را تجربه کرده هنوز دل از امثال شیخ فضل الله نوری نمی‌کنَد که در نامه به مظفرالدین شاه صریجا می‌نوشت: «دعاگویان را تمکین از مقام سلطنت وظیفه ی شرعی و تکلیف دینی است.»

 

شیره مالیدن بر سر خلایق جواب ندارد.

آقای کروبی که پیش تر، «آخوند حسینعلی نیری» قاتل هزاران جوان رعنا در قتلعام سال ۶۷ را به عنوان «فردی وارسته و قاطع» ستوده و در خانه نشین کردن آیه الله منتظری و ظلمی که بر او رفت، خودشیرنی بسیار کرده و سال ۶۸ در اخراج نماینده کرج از مجلس (عبدالمجید شرع پسند که سه برادرش در شمار جانباختگان بودند)، سنگ تمام گذاشته و بدین ترتیب میخ ستم را کوبیده‌است...

آقای کروبی که بازجویان سابق و امثال «هادی غفاری» هنوز برایش خیلی عزیز هستند، او که وقتی تیغش می‌بُرید اجازه نداد قانون اصلاح مطبوعات در مجلس مطرح شود ــ اخیراً همانند مریدان استالین که سالیان دراز جنایت >  کاتین  و کشتار افسران و روشنفکران لهستانی را به دشمن نسبت داده و پرده پوشی می‌کردند، پا روی حقیقت گذاشته و در روز روشن نقش آیه‌الله خمینی باعث و بانی قتلعام سال ۶۷ را انکار می‌کند. غافل از آنکه طشت رسوایی آن فتوای هولناک بر زمین افتاده و شیره مالیدن بر سر خلایق جواب ندارد.

ایشان در نامه به جناب مستطاب حجت الاسلام آقای موسوی اردبیلی - دامت افاضاته که «خرده گیرد در سخن بر بایزید ــ ننگ دارد از درون او یزید» ــ

نوشته اند:

«دادستان محترم تهران... اعلام می‌کند که چرا آقای موسوی در آن زمان به اعدام‌هایی که با حکم حضرت امام صورت گرفت اعتراض نکردند. ایشان (دادستان تهران) همان حرفی را می‌زند که دشمن می‌گوید. تاکنون کسی در این باره این گونه حرف نزده‌است، چرا که تاکنون هیچگاه ریز آن قضایا بررسی نشده و چرایی آن مشخص نیست و هنوز ماجرا در ابهام قرار دارد و معلوم نیست که تا چه اندازه امام در این ماجرا دخالت داشته‌اند.»

 

بسیار خوب آقای کروبی، مگر شما برای کسی که پای خودش در آن قتلعام هولناک تا قیامت گیر است، ننوشته اید:

«ماجرا در ابهام قرار دارد و معلوم نیست که تا چه اندازه امام در این ماجرا دخالت داشته اند».

بسم الله، شما که در نامه به به موسسه تنظیم و نشر آثار آیه‌الله خمینی می‌نویسید: «نه تنها آرا و اندیشه سیاسی امام، بلکه جایگاه مرجعیت و علمی ایشان با اغراض و اهداف خاص سیاسی مورد تعرض قرار گرفته» ــ بفرمائید خودتان جلو بیافتید و ته و توی قضیه را درآورید تا کسی کشتار پاک‌ترین جوانان ایران زمین را پای ایشان ننویسد !

 

بیائید جز از خدای احد و واحد نهراسید و دست جنایتکاران را در قتلعام سال ۶۷ رو کنید.

عجبا، «آیه الله خمینی از اسیرکُشی سال ۶۷ خبر نداشته» ! این بی خبری که بارش بسیار سنگین تر است.

 

آشیخ مهدی خودش را به آن راه می‌زند.

آن چه مهدی کروبی به «دشمن» نسبت می‌دهد، سخن آیت الله منتظری است و توسط ایشان و با اسنادی معتبر و غیرقابل انکار آشکار شده‌است.

آیا آقای کروبی خاطرات آیه الله منتظری را ندیده و از وجود ان فتوای هولناک بی خبر است؟ نکند آن کشتار‌نامه را اَجّنه نوشته است؟
آقای کروبی می‌تواند از دوست نازنین خودشان حسینعلی نیری (یا مصطفی محمدی و مرتضی اشراقی) سئوال کند. حجت الاسلام علی مبشری هم در جریان است. برای آنان توضیحات موسوی اردبیلی و احمد خمینی کافی نبود و تا از صحت فرمان امامشان مطمئن نشدند حاضر نبودند تکلیف زندانیان را یکسره کنند ! پشت شان گرم بود که با خیال راحت فرمان قتل می‌دادند و زندانیان دسته دسته بر دار می‌رفتند.

فراموش نکنیم که هیچکس نمی‌داند کی و کجا خواهد افتاد. مَا تَدْری نَفْسٌ بأَی أَرْضٍ تَمُوتُ

شیره مالیدن بر سر مردم عاقبت خوشی ندارد.

واقعش این است که آشیخ مهدی خودش را به آن راه می‌زند. او نه تنها اعتراضی به آن اسیرکشی غیرانسانی نداشت بلکه همراه با آخوند مهدی جمارانی و سید حمید روحانی معرکه هم گرفت و به آیه الله منتظری توپید:

«آنگاه که خبردار شدید که مشتی منافق و محارب را طبق موازین قضائی محاکمه و اعدام کرده اند، به نامه نگاری دست زدید و در دیدار با برخی از مقامات قضائی این کار را جنایت خواندید و آنانرا جانی نامیدید؟»

 

آیا آقای کروبی مطلع است که ترور احمد کسروی تبریزی، تاریخ‌نویس، زبانشناس و پژوهشگر برجستهٔ ایرانی، نویسنده دو کتاب تاریخ مشروطهٔ ایران و تاریخ هجده‌سالهٔ آذربایجان که از مهم‌ترین آثار مربوط به تاریخ جنبش مشروطه‌خواهی ایران است و هنوز به آنها استناد می‌شود ــ به اولین نامه آیه‌الله خمینی در سال ۱۳۲۳ ارتباط دارد؟

چه کسی و چه کسانی به جای آنکه کلمه را با کلمه پاسخ دهند، به دشنه متوسل شدند؟ آیا قاتل احمد کسروی تنها سید علی‌محمد امامی و سید حسین امامی و نه نفر دیگر از فداییان اسلام بود؟

***

نامه مهم سید جمال الدین اسدآبادی برای آیه الله میرزای شیرازی... نامه های آخوند خراسانی...نامه ای که آیه الله خمینی در سال ۱۳۲۳ شمسی خطاب به عموم علما نوشته است...، نشان می‌دهد که در گذشته ها نامه نگاری برای علما و مراجع تقلید برای کشاندن آنان به صحنه، مرسوم بوده که البته در بیشتر موارد جواب نداشته است. گاهی به در گفته می‌شده تا دیوار بشنود ! ظاهراً نامه به علما نوشته می‌شده اما مخاطبین‌ش دیگران بوده اند.

سید جمال الدین اسدآبادی گفته است:

ای کاش من تمام تخم افکار خود را در مزرعه ی مستعد افکار ملت کاشته بودم... من اشتباه کردم که به علمای دین دل بستم. محمد عبده نیز که برای پادشاهان نامه می‌نوشت اشتباه کرد. می‌بایستی به مردم روی آوریم. (نقل به مضمون. تاریخ بیداری ایرانیان. ناظم الاسلام کرمانی) 

***

آیا آشیخ مهدی خواسته برای مردم میلیونی بی خبر، شبهه ایجاد کند و پای آیه الله خمینی را رندانه وسط بکشد و بگویذ «ماهی از سر گَنده گردد نی ز دُم»؟

آیا قصد او این بوده که اردبیلی را سر این مسئله (قتلعام سال ۶۷) به موضعگیری و حرف زدن وادارد؟

مرزبندی با گذشته آلوده به ستم، اولین قدمش افشای قتلعام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ و پوزش از آن رفتار چندش آور در رابطه با آیه‌الله منتظری است.

آیا توسل به کسی که سال‌ها بالاترین مسئولیت قضائی را عهده‌دار بود و آن جنایت را توجیه می‌کرد و خودش از مهره های اصلی قتلعام سال ۶۷ است، دادن گوشت به دست گربه و توهین به شعور مردم ایران نیست؟

سرتاسر خاک خاوران سنگی نیست

کز خون دل و دیده بر آن رنگی نیست

در هیچ زمین و هیچ فرسنگی نیست

کز دست غمت نشسته دلتنگی نیست

 

 

«جفا و تعرض به جایگاه مرجعیت»

«جفا و تعرض به جایگاه مرجعیت» دل‌مشغولی آقای کروبی است!

آقای کروبی و رفقا، خود را به آن راه می‌زنند و گرنه می‌دانند که بزرگترین جفا و تعرض به جایگاه مرجعیت، فتوای کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ است. آن اسیرکُشی شوم تا قیام قیامت وبال گردن مرتجعین خواهد ماند.

 

یکی از اعضای هیئت مرگ، نماینده دولت موسوی بود.

آقای موسوی، با پیش کشیدن «تفکیک قوا» تلاش می‌کند مسئولیت یک دهه جنایت را به دوش نگرفته و از خود سلب مسئولیت کند.

برخی گفته اند او در جریان قتل عام سال ۶۷ نبوده و فقط پس از خاتمه آن از جریان مطلع شده‌است.

چشم باز و گوش باز و این عمی

حیرتم از چشمبندی خدا

 

به قول علی بن ابیطالب: فَیا عَجَباً! عَجَباًـ...

مگر یکی از اعضای هیئت سه نفره‌ای که فرمان این کشتارها را صادر ‌کرد نماینده وزارت اطلاعات تحت فرمان میرحسین موسوی نبود؟

فرض کنیم آیه‌الله خمینی بدون اطلاع رئیس جمهور وقت (سید علی خامنه ای) و نخست وزیر (آقای موسوی)، به مسئولین قضایی (و نماینده وزارت اطلاعات) تکلیف کرده، در خفا وظیفه شرعی خودشان را انجام دهند و قال زندانیان سیاسی را بکنند... (ممکن است واقعاً همین طور باشد.) ولی ۲۲ سال سکوت میرحسین موسوی در این باره چه معنی دارد؟ آیا این سکوت زشت او را در مسئولیت اخلاقی همه کسانی که در آن هنگام در قدرت بوده‌اند و یا در موقعیت‌های نزدیک به حاکمیت قرار داشته‌اند و هنوز از اذعان به این قتل عام و محکوم کردن آن سر باز می‌زنند شریک نمی‌کند؟

 

زمینه چینی مهدی کروبی برای َدک کردن عبدالمجید شرع پسند

عبدالمجید شرع پسند نمایندۀ دورۀ دوم و سوم مردم کرج درمجلس شورای اسلامی درتاریخ یکشنبه ۱۱ تیرماه ۱۳۶۸ در آستانۀ چهلمین روز درگذشت آیه‌الله خمینی ضمن ایراد نطق کوتاهی و اعلام دلایلی از جمله : «عدم وجود امنیت و نگرانی شدید از آیندۀ سیاسی کشور، حضور تشریفاتی و سطحی مردم به جای مشارکت عمیق و مؤثر آنان، وجود تورم وگرانی و تبعیض های ناروا درجامعه، تکاثر و تداول قدرت در دست عده ای معدود، و نداشتن انگیزه و رغبت برای ادامۀ فعالیت به علت عدم تحقق حکومت عدل علوی در جامعه و... » ــ استعفای خود را مستقیماً به رئیس مجلس تقدیم نمود. نطق شرع پسند با واکنشهای بسیار تندی ازسوی نمایندگان بخصوص قشر تندرو رو برو شد واز جمله درجلسۀ علنی سه شنبه ۱۳ / ۴ / ۱۳۶۸ مهدی کروبی نایب رئیس وقت مجلس گرچه نوبتی برای بیان نطق قبل از دستور نداشت لیکن بیش از ۲۰ دقیقه سخنرانی نموده و طی نطق خود شرع پسند را شایستۀ نمایندگی ندانسته و خواستار اخراج او از مجلس شد و از نمایندگان درخواست نمود کسی برای حضور وی درمجلس شفاعت ننماید. با نطق کروبی نماینگان احساساتی شده و با سردادن شعار « مرگ بر منافق... مرگ بر منافق » شرع پسند را وادار به خروج از صحنۀ مجلس نمودند و وی نیز درنگ را بیش از این جایز ندانسته و از مجلس خارج شد و دیگر هرگز بازنگشت. با آتش تهیه ای که کروبی ریخت، نمایندگان اورا منافق خطاب نموده و شیخ صادق خلخالی وی را از رجوی خائن تر برشمرد و سید عبدالصاحب طاهری موسوی نمایندۀ مردم سوسنگرد و شادگان، از وزارت اطلاعات خواست ریشۀ مسأله را مورد یررسی قرار دهد.

نمایندگان بعضاً نطق وی را بدتر از موارد مطرح شده در رادیو اسرائیل دانسته و در نامه ای که بر علیه شرع پسند صادر نمودند او را پسر نوح، مفسد و محارب خطاب کرده و معزول از نمایندگی دانستند. درروز ۱۸ تیر ماه ۱۳۶۸ که قبول استعفای شرع پسند در اولین دستور مجلس قرار داشت قاری قرآن که طبق آئین نامه باید در آغاز هر جلسه آیاتی از قرآن کریم را تلاوت نماید آیات ۵۸ تا ۶۱ سورۀ نساء را قرائت کرد:

 یاأَیهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللّهَ وَأَطیعُوا الرَّسُولَ وَأُولی الْأَمْر منْکمْ...که از آن استفاده می‌شود:

« شرع پسند چون اهلیت ندارد باید نمایندگی که امانتی نزد وی محسوب می‌شود را به اهلش واگذار کند » وهمچنین دراین آیات تعابیری از قبیل ضلالت و گمراهی توسط شیطان و کفرو نفاق نیز آمده‌است.

به هرحال روز یکشنبه ۱۸ تیرماه۱۳۶۸ با ۱۹۱ رأی موافق از ۱۹۷ رأی مستقیم نمایندگان ازهردوجناح راست و چپ مجلس شورای اسلامی مستعفی شناخته شد و راه برای بازداشت بدون دردسر شرع پسند از سوی دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی کشور بازگردید و دیگر کسی شرع پسند که جوانی فعال و بانشاط بود را در مجامع عمومی ندید که ندید.

 

اگر هیچکس نداند خدای صبور و غیور می‌داند.

نمیدانم شما انقلاب بزرگ ضدسلطنتی را به یاد دارید یا آنزمان اصلا به دنیا نیامده بودید.

من از کسانیکه پیش از انقلاب را به خاطر دارند، می‌پرسم آیا آنزمان نامی از موسوی اردبیلی شنیده بودید؟ اصلا ایشان را می‌شناختید؟

زمانیکه رضائی ها، شعاعیان ها و احمدزاده های دلیر درخاک و خون می‌غلطیدند و کنسرسیوم غارتگر نفت بیداد می‌کرد و فلسطین و و یتنام در خون و آتش بود و شکنجه‌گرانی چون ساقی و حسینی خدا را هم بنده نبودند، مسئله اصلی امثال موسوی اردبیلی جشن‌های عُمرکشان و قلع و قمع بهائیان بود و پشت دارالتبلیغ و دارالترویج به مسائل مستحدثه ای ! چون چگونه در قطبین که شش ماه شب و روز است نماز بخوانیم مشغول بودند و به تکفیر امثال دکتر شریعتی که ساواک دربدر دنبالشان بودند، دل خوش داشتند.

 

وقتی صدای شکنجه آزادیخواهان در کمیته مشترک به اصطلاح ضدخرابکاری به آسمان می‌رفت آقای اردبیلی در مجله مکتب اسلام مقالات بی محتوایی در مورد قرآن و طوفان نوح می‌نوشت و خیلی پیشتر در زمان دکتر محمد مصدق در شمار طلابی بود که هنری جز هیستری ضد کمونیستی نداشتند. متاسفانه آنچه نوشتم تهمت یا افترا نیست.

در داستان کنگره جهانی پیمان صلح در زمان نخست وزیری دکتر مصدق، طلاب فاضلی چون آقای اردبیلی کشف می‌کنند که سرنخ ماجرا در دست کمونیست‌ها است و چون آسمان به زمین آمده ! کافه را بهم می‌ریزند و داد و هوار راه می‌اندازند.

دکتر مصدق برای بررسی و آرام کردن اوضاع، نماینده ای نزد آیه الله بروجردی می‌فرستد و خواهش می‌کند غائله بخوابد. موسوی اردبیلی که در این جریان یکی از دست اندرکاران و گردانندگان مبارزه طلاب بود، برای مردم سخنرانی کرده و پیام آیت الله بروجردی را به مردم ابلاغ می‌کند.

البته ناگفته نماند ایشان گاه گداری هم در منبر به نفع اعراب و مسلمین موضع گیری می‌فرمایند !

و با تالیف کتاب جمال ابهی در رد بهائیت مبارزه را به حد اعلی می‌رسانند و بعدها هم در مؤسسه خیریه مکتب امیرالمؤمنین و دارالعلم مفید، به اسلام و مسلمین خیر می‌رسانند.

 

متاسفانه تألیفات آقای اردبیلی، آش دهن سوزی نیست و پیش تر، کتبی چون لمعتین و...به آن نوک زده‌است:

فقه القضاء، فقه الحدود والتعزیرات، فقه الدیات،فقه القصاص، فقه الشرکه والتأمین، فقه المضاربه، فقه الشهادات، حاشیه بر خیارات مکاسب، الرسائل الفقهیه (مشتمل بر بحثهای: ربا، تلقیح مصنوعی، ذبیحه اهل کتاب،...)، رساله عملیه، مناسک حج، نهج الرشاد (رساله عملیه به زبان عربی)، استفتاآت...

 

همانطور که می‌دانیم و آقای کروبی هم می‌دانند و خواجه حافظ شیرازی هم با خبر است آقای اردبیلی که لابد مشمول نامه دکتر عبدالکریم سروش و در شمار «شهسواران عرصه دین و دانش» هستند، بعد از مدرسه ملا ابراهیم در اردبیل و کسب فیض در نجف و قم،به منظور جبران خلأ فرهنگى اقدام به برپایى مجالس وعظ و خطابه و سخنرانى در شهرستان اردبیل و مناطق اطراف نمودند تا اینکه انقلاب شد وبه عضویت در شورای انقلاب، مجلس خبرگان قانون اساسی، دادستانی کل کشور، ریاست دیوان عالی کشور و شورای عالی قضائی، و به بالاترین مسئولیت قضائی در نظام اسلامی رسیدند.

اگر هیچکس نداند خدای صبور و غیور می‌داند که آقای اردبیلی در قتلعام زندانیان در سال ۶۷ آتش بیار معرکه بودند. بَلِ الْإِنسَانُ عَلَى‏ نَفْسِهِ بَصِیرَه وَلَوْ أَلْقَى‏ مَعَاذِیرَهُ آدمی خودش بهتر می‌داند چند مَرده حلاج است. خودش را خوب می‌شناسد حتی اگر توجیه کند.) در حالیکه حکم کشتار زندانیان و سئوالات موسوی اردبیلی در مورد چگونه کشتن زندانیان، حّی و حاضر است. جالا آقای کروبی به ایشان متوسل شده و می‌فرمایند: معلوم نیست تا چه اندازه امام در این ماجرا دخالت داشته‌اند !

آقای اردبیلی فرموده اند:

«در کودکی بسیار مشتاق زیارت امام زمان علیه السلام بودم و از این رو، تمامی اعمالی را که در کتابها جهت ملاقات ولی عصرعلیه السلام ذکر شده بود، انجام می‌دادم و سعی می‌کردم که حتی مستحبات را نیز ترک نکنم ؛ تا اینکه شبی آن حضرت را در خواب دیدم و مانند کودکی که خود را به پدرش می‌چسباند، دامن ایشان را گرفتم و خود را به پاهای مبارک آن حضرت انداختم و از آن بزرگوار خواستم چیزی به من عطا فرمایند. آن حضرت نیز انگشتری فیروزه ای را از انگشت مبارکشان خارج فرموده و در انگشت من کردند. وقتی این خواب را برای پدرم تعریف کردم، به من گفتند که از این پس برای تو هیچ نگرانی ندارم چون زیر سایه الطاف امام زمان علیه السلام خواهی بود»

 

دعاگویان را تمکین از مقام سلطنت وظیفه ی شرعی و تکلیف دینی است.

(نامه سران مهاجران به قم- از جمله شیخ فضل الله- به مظفرالدین شاه محمد ترکمان، رسائل، اعلامیه ها، مکتوبات،... و روزنامه ی شیخ فضل الله نوری، تهران، رسا، ۱۳۶۲، ج۱، ص ۱۳۲۰)

 

نامه روحانی، کروبی و جمارانی به آیه‌الله منتظری / ۲۹/ بهمن/۱۳۶۷

نامه مهدی کروبی به حاج سید عبدالکریم موسوی اردبیلی

اولین نامه آیه الله خمینی به علما / ۱۵ اردیبهشت ۱۳۲۳

متن نامه خمینی در ارتباط با اعدام منافقین سرموضع در زندانها (خاطرات آیت‌الله منتظری صفحه ۶۲۴

متن نامه اسکن شده روح‌الله خمینی در ارتباط با اعدام منافقین سرموضع در زندانها (خاطرات آیت‌الله منتظری صفحه ۶۲۶

ذیل متن نامه خمینی در ارتباط با اعدام منافقین سرموضع در زندانها (خاطرات آیت‌الله منتظری صفحه ۶۲۵

.اسکن ذیل متن نامه خمینی در ارتباط با اعدام منافقین سرموضع در زندانها (خاطرات آیت‌الله منتظری صفحه ۶۲۷

همنشین بهار

hamneshine_bahar@yahoo.com

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
همنشين بهار:



[تاریخ ارسال: 28 May 2010]  [ارسال‌کننده: همنشین بهار]  [  ]  
سلام بر شما
من در مقاله «آشیخ مهدی، اومدی که نسازی» نوشته بودم:
ترور احمد کسروی تبریزی، تاریخ‌نویس، زبانشناس و پژوهشگر برجستهٔ ایرانی، نویسنده دو کتاب تاریخ مشروطهٔ ایران و تاریخ هجده‌سالهٔ آذربایجان که از مهم‌ترین آثار مربوط به تاریخ جنبش مشروطه‌خواهی ایران است و هنوز به آنها استناد می‌شود ــ به اولین نامه آیه‌الله خمینی در سال ۱۳۲۳ ارتباط دارد. قاتل احمد کسروی تنها سید علی‌محمد امامی و سید حسین امامی و نه نفر دیگر از فداییان اسلام نبود.
«امروز شماها در پيشگاه خدای عالم چه عذری داريد همه ديديد کتاب های يک نفر تبريزی بی سروپا را که تمام آيين شماها را دستخوش ناسزا کرد و در مرکز تشيع به امام صادق و امام غايب روحی له- الفدا آن همه جسارت ها کرد و هيچ کلمه از شماها صادر نشد. » آیه‌الله خمینی: اولین نامه برای عموم علما ۱۵ اردیبهشت ۱۳۲۳
=======================

نامه مزبور نواب صفوی را به جنب و جوش انداخت و بعد از آنکه علمای نجف نیز گفتند: «حکم کسی که به امام زمان و امام صادق و همه ائمه اطهار جسارت کرده ارتداد است»، همه جا پخش کرد کسروی مهدور الدم است، و برای قتل وی کفش و کلاه کرد و به تهران آمد.
بار اول که به سراغ کسروی رفت گفت: «بیا با هم بحث کنیم. آمده ام با تو بحث کنم»
اما آخر کار جوش آورد و در تقاطع خيابان کارگر جنوبی و خيابان آذربايجان فعلی به کسروی حمله کرد اما موفق نشد او را از پادرآورَد ، دستگیر ش کردند ولی با فشار علما آزاد بعد از سه ماه زندان شد در حالی که پيش پایش گوسفند قربانی ميکردند!
کمی بعد، فداييان اسلام توسط پنج نفر در دادگاه و پيش چشم فرشته عدالت به احمد کسروی حمله کرده و او را همراه با منشی اش باضربات چاقو کشتند و الله اکبر گويان زدند به چاک.

پدر احمد کسروی وصیت کرده بود:
«احمد درس بخواند ... عالم بايد باشد ولی نان ملايی نخورد، نان ملايی شرک است»
========
منظور آیه‌الله خمینی از «یک تبریزی...» احمد کسروی بود نه «علی دشتی»
علی دشتی تبریزی نیست. دشتی در محله پشت بازار کربلا در یک خانوادهٔ ایرانی به دنیا آمد. او از مردم روستای تلخو در شهرستان دشتی، استان بوشهر است.
با کمال احترام:
همنشین بهار
  

[تاریخ ارسال: 28 May 2010]  [ارسال‌کننده: فرزین]  [  ]  
آقای ناظر با سلام و درود خدمت شما انتقاد کوچکی از شما داشتم، چرا شما به تیغ تیز سانسور علاقه مندید؟؟ مگر به فرمایش خودتان سالهای سال برای گسترش آزادی بیان و اندیشه مبارزه نکردید؟؟ مگر با رژیم پهلوی به خاطر نبودن آزادی بیان و اندیشه مخالف نبودید؟؟ پس چه شد که اینطور بی‌ محابا در اندازه یک سایت اینترنتی از تیغ تیز سانسور صحبت می‌کنید؟؟؟ برای من خیلی عجیب است و باور نکردنی!!

اما در مورد کامنت‌ها و نظرات کاربران خدمت شما عرض می‌کنم این مهم نیست که ما ایرانیان چند سال است که در خارج زندگی‌ می‌کنیم و چند سال برای تحقق آزادی بیان و اندیشه به قول خودمان مبارزه کرده ایم، مهم اینست که ما ایرانیان از هر مکتب و ایدولوژی و اعتقادی که آمده باشیم و با هر تحصیلات آکادمیک و غیر آکادمیک که داشته باشیم و با هر حزب و یا سازمان سیاسی هم که کار کرده باشیم مسلما به آزادی بیان و اندیشه و نظر مخالف معتقد نیستیم!!!! تمام شد ورفت یعنی‌ تمام شعارها و فریادهای آزادی خواهی را برای خراب کردن رقیب سیاسی بکار میبریم وگرنه اصلا به آن اعتقادی نداریم. خیلی‌ راحت و رک و پوست کنده عرض کردم.  
  

[تاریخ ارسال: 28 May 2010]  [ارسال‌کننده: علي سالاري]  [  ]  
مثل همهً نوشته هاي ديگرشان آگاهي دهنده و روشني بخش است. رابطهً بين اولين نامهً خميني با قتل کسروي را از متني انگليسي يکي از ايرانيان که در مورد تاريخ معاصر نوشته بود، ديده بودم ولي اصل نامه اش را نديده بودم. از اينکه آقاي همنشين بهار جرأت و جسارت کرده و تا اندازه اي خارج از چهارچوب کليشه اي و صندوق هاي شيشه اي مورد پسند مذهبي و ايدئولوژيک فکر کند و بنويسد غنيمت است و قابل قدرشناسي است. ولي از ايشان انتظار مي رود که بر اين جسارتشان بيافزايند و اگر ميخي به طرف مقابل مي زنيم حتماً سوني هم به خود بزنيم،
در قضيهً کشتار سال 67 قتل عام زندانيان توسط خميني واقعا جنايتکارانه و غير قابل بخشش است. ولي او با کدام منطق اينکار را توانست توجيه کند؟ منطق مذهبي و اينکه امام علي در يک روز هفتصد نفر از يهود بني قريظه را از دم تيغ گذرانده است.
خوب بياييد سوزني هم بطرف مقابل بزنيم، طرف مقابل هم با دقيقاً منطق حسيني و عاشوراگونه وارد سي خرداد و هم عمليات فروغ جاويدان شد. منطقش چه بود؟
خميني را با سيل خون از ماه به چاه بکشاند! بعد هم درجايي اعتراف کرد که خميني دستش را خوانده بود و ايشان پيشبيني اين حد از قصاوت وبي رحمي را از خميني و اعوان انصارش نداشت.
آيا براي اينطرف اصلا محاسبهً منطقي و عقلي و يا علمي در تصميماتش سهيم بود؟
آيا برايش مطرح بود چند نفر هزار قرباني مي شوند و نتيجه چه خواهد بود؟
منظور اينکه لطف کنيد جسارت بخرج داده و اين منطق مذهبي را در مبارزهً سياسي، از طرف هرکس زير سئول ببريد، تا اگر يک نفر زبان به نقد گشود، از همه طرف مورد حمله قرار نگيرد.
ضمناً، در مورد کروبي با علم به همهً اينها، معتقدم بايد از او حمايت کرد، کار مبارزهً سياسي مبارزهً سياه و سفيد و صف بندي حسين و يزيدي و بهشت و جهنم نيست. دنياي سياست شبيه عالم برزخ است که همه کساني که پا بدان مي گذارند، کما بيش، متهمند و خطا کرده و مي کنند. تازمانيکه به دموکراسي و حاکميت قانون نرسيده ايم، اين عيب ها کتمان کردني نيستند. اگر مي خواهيم در اين رابطه گره گشايي شود، نقد درست و منصفانه و همه جانبه بايد کرد. موفق باشيد.
  

[تاریخ ارسال: 28 May 2010]  [ارسال‌کننده: زیبا عیاری]  [  ]  
بسیار مقاله با ارزشی است و من به نویسنده عزیز آقای همنشین بهار درود میفرستم. نوشته های ایشان حالت سند دارد و قابل اتکا است. نامه ای را که خمینی سال ۱۳۲۳ نوشته باید برجسته کرد. سند ترور اهل قلم است این نامه. نکته دوم اشاره همنشین بهار به نشست اعضای هیُت مرک با خمینی (قبل از وقوع اعدامها در سال ۶۷) است که برای اولین بار در این ۲۲ سال بیان شده و نکته بسیار مهمی است.

پرسش: آیا منظور خمینی در نامه اش (که به یک تبریزی...) اشاره دارد علی دشتی نیست که کتاب ۲۳ سال را نوشته؟ چرا نوشته اید احمد کسروی؟ بار دیگر از مقاله خوبتان تشکر میکنم. من تقریبا همه آنها را خوانده ام و نزدیک به ۹۰ عکس از نوشته های شما جمع کرده و برای وبلاگهای ایرانی فرستاده ام. زیبا عیاری
  

[تاریخ ارسال: 28 May 2010]  [ارسال‌کننده: فرزين خوشچين]  [  ]  
با درودی دوباره!

بهتر است دربارۀ سوءتفاهم ايجاد شده و سخنان برخی از کامنتگذاران دربارۀ بنده چيزی ننويسم، زيرا اولا آنکه بخواهد با اين چند کلمه حرف مرا درک کند، بسيار پيش از اين نيز می توانست درک کند و نيازی به تهمتهای صدتا يک غاز وی نمی بود. ثانيا، هرچه بنويسم، از چارچوب متن اين مقالۀ جالب و ارزندۀ آقای همنشين بهار بيرون خواهد بود.
باری ديگر از لطف شما آقای ناظر بسيار سپاسگذارم و بقرايم واقعا ارزش دارد، که شما با آگاهی بر مواضع ايدئولوژيک بنده، باز هم نظر لطف دوستانۀ شما نسبت به بنده کم نشده است. يعنی بايد از همين برخورد شما، که با همه همينگ.نه بوده است، نمونه ای برای برخورد و قضاوت دربارۀ ديگران بسازيم.
می بينيد، که همين چند سطر هم از موضوع مورد بحث اين مقاله بيرون می باشند.
با سپاس و پوزش از همنشين بهار گرامی.
باز هم به فرزين عزيز پيشنهاد می کنم يک شماره يا حرف را کنار نام خودش بگذارد تا بتواند از تشابه ناخواسته بين خودش و فرزين های ديگر پيشگيری کند.
  

[تاریخ ارسال: 27 May 2010]  [ارسال‌کننده: علی ناظر]  [ chaporast@ymail.com ]  

فرزین خوشچین عزیز با سلام و با تشکر

برای کامنت شما خوشحالم که به ستون نظر ها سری زده و نظری نوشتید، و متاسفم که در عرض چند روز اخیر تنها بخاطر تشابه نام (و نه نام خانوادگی) نام شما به میان کشیده شده است.

من چندی است که مسئول این ستون نیستم، و مسئول جدید ستون هم مثل من از تیغ تیز سانسور استفاده نمی کند، و اجازه می دهد که همه نظر ها منتشر شود.

راستش به اصرار تعدادی از یادداشت روز نویسان دیدگاه، و البته مسئول ستون نظرها، اجازه نیافتم تا بعنوان مدیر سایت، این ستون را تعطیل کنم. فقط اجازه گرفتم که یکی دو تا نظر که منتشر شده بودند را حذف کنم.

پیش از این، بارها، و بارها از نظردهندگان تقاضا و خواهش کرده ام که به اصل متن مقاله بپردازند و دست از سر همدیگر بردارند. اما بازهم نظرها از حیطه برداشت نظردهنده در باره خود مقاله/خبر، به برداشت نظردهنده در باره نظر نظردهنده، و سرانجام تحلیل اخلاق و باورهای یکدیگر و نه محتوای مقاله ختم می شود.

همیشه خون دل می خورم که چرا باید این امکان خوب که می تواند کاربران را با مقاله نویسان نزدیک کند، باعث می شود که نظر دهندگان (که با اسم کوچک و مستعار نظر می دهند) به جان هم بیفتند. نمی خواهم بگویم که نظر این خوب است و نظر دیگری غلط (و یا اخلاق این خوب است و دیگری نه). من و دیگر دست اندرکاران دیدگاه مفتش نیستیم، اما می خواهم برای چندمین بار تأکید کنم که ستون نظر ها برای نظر دادن در باره محتوای مقاله است.

به راستی چرا این قانونمندی ساده جا نمی افتد، نمی دانم؟ کجای این خواهش و درخواست مبهم است که کاربرانی که سالها در خارج زندگی کرده و با مفهوم کامنت آشنا هستند، کاربرانی که با مکتب های مختلف سیاسی آشنا و به برخی از آن باورمندند، و عمری را برای احقاق حقوق مردم ستمدیده ایران فعالیت کرده اند، نمی توانند خود را با این قانون ساده هماهنگ کنند؟ واقعا نمی دانم.

فرزین خوشچین عزیز می بخشید که نظر شما را بهانه ای قرار داده تا مشکل روی میز دیدگاه را به عرض کاربران برسانم. به امید دریافت مطالب بیشتری از شما

علی ناظر

 [chaporast@ymail.com]

 
  

[تاریخ ارسال: 27 May 2010]  [ارسال‌کننده:  فرزین]  [  ]  
جناب فرزین خوشچین با سلام، من متأسفم که با نام خودم که هم نام شماست برای شما دردسر درست کردم ولی‌ این اشکال اساسی‌ از من و شما که بر حسب تصادف هم نام هستیم نبود و نیست. این اشکال از بعضی‌ هاست که فقط از مبارزه سیاسی توهین و تهمت و افترا و اسلحه را فرا گرفته اند و لا غیر!! من هم که گفتم کمونیست ایرانی نیستم واقعاً مشخص و با منظور عرض کردم، زیرا به نظر من از بوجود آمدن اندیشه مارکسیسم و فرا شدن آن تا به امروز که من خدمتتان مینویسم هیچ حزب یا سازمان ایرانی مدعی مارکسیسم را ندیدم که بدرستی در آن جهت حرکت کند هر چه بوده تقلید کور کورانه بوده و بس. نه‌ ابتکاری نه خلاقیتی نه تطابق با شرایط اجتماعی و فرهنگی‌ کشور هیچ نو آوری در کار نبوده. بگذریم،

جناب همنشین بهار ممنون از توضیحات مکفی شما سر انجام کسی‌ پیدا شد که بگوید اشتباه کرده است که رهبری این شخص پلید (خمینی) را چشم بسته پذیرفته. قربانش برم همه بعد از انقلاب ادعا کردند که خمینی را میشناخته اند و فقط منتظر بوده اند که مردم هم شناخت پیدا کنند!! البته فقط رفع مسئولیت بود و بیشتر به جوک شبیه بود!! بهر حال ممنون از توضیحات ارزنده شما
  

[تاریخ ارسال: 27 May 2010]  [ارسال‌کننده: اردوان]  [  ]  
با سلام به این مطلب وزین!
شما از ارسال نامه این مرد شیاد و چند چهره، در مورد شهدای سال 67 نوشته اید و به زوایای دیگری نیز اشاره کرده اید که بسیار روشنگرانه است. اما کاشکی به ایجاد فساد از سوی این کروبی شیاد اشاره می کردید که در زمان تصدی گریاش در بنیاد موسوم یه بنیاد شهید جه زنان و دختران آبروداری را که در زمره خانواده شهدای رزیم قرار داشتند بی آبرو و لکه دار نکرد و چه حنایات و تجاوزهائی را در این زمینه توسط خودش و دارو دسته اش انجام نداد که انسان و تاریخ در بیانش شرم دارد. از عشرت کرده تهران پارس گرفته تا خانه خیابان هدایت و خانه خیابان فلسطین و زن های خلبانان ...یکی از زنان صیعه ای کروبی شیاد که شوهر او خلبان بود و در جنگ با عراق کشته شده بود و در محدوده خیابان نواب ... خانه ای از طرف کروبی برای او تهیه شده بود مسئول ارتباطی این شیخ پلید با زنان و دخترانی بود که توسط این فرد فاسد به راه بد کشیده شدند. این ها بخشی از اسناد تاریخ ایران است و شایعه و اتهام نیستند.تعدادی از اصلاح طلبان از جمله روزنامه نگارانی چون... از هدایای این آخوند کروبی در این مورد بی نصیب نماندند
جالب این جا است که حالا از گسترش فساد در زمان پاسدار احمدی نزاد حرف می زند!
موفق باشید!
  

[تاریخ ارسال: 27 May 2010]  [ارسال‌کننده: ناصر مستشار]  [  ]  
آقای همنشین بهار! تقریبا به شما می توان لقب راوی وکاتب تاریخ کتبی وشفاهی مستند انقلاب و حوادث وشخصیت های گوناگون چند دهه تاریخ حوادث و مبارزات سیاسی و اجتماعی اخیر ایران نامید!همه تلاش های شبانه و روزی شما علیه استبداد و به نفع رهائی و آزادی وسعادت و انسانیست قابل ستایش است.   

[تاریخ ارسال: 26 May 2010]  [ارسال‌کننده: فرزين خوشچين]  [  ]  
با درود به شما آقای همنشين بهار و آقای علی ناظر گرامی!
مدتهاست، که بنده در سايت ديدگاه کامنت ننوشته ام-دقيقا پس از آنکه سايت خوب شما فعاليت خودش را موقتا کنار گذاشت، تا امروز، که برای نخستين بار است برايتان چند خط می نويسم.
از آقای علی ناظر هم جا دارد برای امکانی، که در اختيار بنده گذاشته بودند و بنده توانستم چند خط از انديشه هايم را بدينوسيله با ديگرا در ميان بگذارم، سپاسگذاری کنم.
اينگونه، که پيداست، يکی از همميهنان نازنين ما، که همنام بنده هستند، کامنتهای بسياری در اين سايت نوشته اند، که هزار البته، ايشان حق دارند از اين امکان برای ابراز عقيدۀ خودشان استفاده کنند. اما برای همۀ دوستانی، که با بنده از راه نوشته هايم دوست و يا دشمن شده اند، بايد عرض کنم، که مواضع آقای فرزين عزيز، همان مواضع بنده نيستند و ايشان شخص ديگری هستند. اشتباه نشود.
تنها بنده خواهشی از ايشان کرده بودم، و آنهم در سايت روشنگری بود، مبنی بر اينکه: برادر من، لطف بفرماييد، حرف اول نام خانوادگی، شماره و يا چيزی ديگر را به نام خودتان بيافزاييد، تا سوء تفاهم نشود. چون مواضع بنده بسيار هم تند و تيز هستند، ای بسا دشمنان بنده نادانسته به شما حمله کنند.
بنده نگاهی به کامنتها انداخته و دريافته ام، که آقای فرزين در يک حا-شايد هم در چند جا- اعلام کرزده اند، که «کمونيست» نيستند و يا دست کم مانند ديگرا کمونيست نيستند.
بنده اين واژۀ کمونيست را زياد به کار نمی برم، گرچه هيچ مشکلی با آن ندارم، سليقۀ شخصی من و در ضمن، برای تاکيد روی مواضع خودم، «مارکسيسم» را بيشتر به کار می برم- مارکسيسمی، که هيچ ايسم ديگری را به دنبال خودش يک نمی کشد و ارتدکس است، آنگونه، که فردريش انگلس گفته بود.
اين توضيح را برای اين نوشته ام، تا اگر دوستان خواننده به تفاوتهايی در مواضع متشابه اسمی برخوردند، بنده را از عوارض و ماليات سخن ديگران معذور بدارند.
با تقديم احترام
فرزين خوشچين
  

[تاریخ ارسال: 26 May 2010]  [ارسال‌کننده: همنشین بهار]  [  ]  
سلام بر شما جناب آقای فرزین
از آنجا که مرکز اسناد به اصطلاح ملی در اختیار جباران حاکم بر میهن ما است، همه مردم به آن دسترسی ندارند. مطمئن هستم به کمک اسنادی که هنوز منتشر نکرده اند، میتوان حلقات مفقوده تاریخ معاصر را به وضوح دید. اولین نامه آیه‌الله خمینی به علما به دلیل اشاره ظریفی که به احمد کسروی دارد از اهمیت زیادی برخوردار است. اگر زودتر به ان دسترسی داشتم منتشر میکردم. مطمئن هستم نامه واقعی است، من خط و انشای آیه الله خمینی را به خوبی می شناسم.
در مورد پرسش به حق شما:
در سن ۱۶ سالگی با هزار هول و هراس کتاب ولایت فقیه را مطالعه کردم. یادم هست آنقدر تعجب کردم که به برادرم گفتم آیا ممکن است ساواک شاه این مطالب کهنه را به اسم آیه الله خمینی نوشته و چاپ کرده باشد؟ بعدها شیرفهم شدم که اشتباه میکنم و کلام ، کلام خود ایشان است. از همان آغاز دچار خلجان شده دافعه پیدا کردم. پیش از انقلاب هم که در زندان شاه بودم تا آخرین لحطات این دافعه باقی بود و تا همین الان نیز. از جمله دلائل زندانی شدنم بعد از انقلاب هم این بود که با صراحت در بازجویی نوشتم: من اسلام خمینی را قبول ندارم. این حرف در سال ۵۹ و ۶۰ معنای ویژه خودش را داشت.
آقای فرزین برگردیم به ۳۲ سال پیش که خمینی از اوج مشروعیت سیاسی برخوردار بود و در هیئت یک امام (امام به معنی قدسی و فریبنده کلمه) ظاهر شده بود. آنزمان مردان شریفی چون دکتر شایگان را امثال موسوی اردبیلی و کروبی خانه نشین کرده و زهرا خانوم های بی بته و بی فرهنگ دُوُر بر میداشتند. سازمانهای سیاسی اگر در مقابل خمینی لنگ نمی انداختند که انداختند، با چپ روی های کودکانه بهانه به دست ماشالله قصابهای تازه حزب اللهی شده میدادند. در گرد و غبار آن روزگار خیلی چیزها دیده نشد و چشمها (همه چشمها) تراخم گرفت و قیچ شد. آنروزها تا می آمدیم حرف بزنیم ازمابهتران میگفتند هیس... هیس ، دشمن اصلی که آمریکا است، سوء استفاده میکند . بگذارید این حرفها را برای بعد...
استبداد زیر پرده دین نشان داد که رهنمود فوق، چه نمود بود و بس. همین الان باید همه چیز را گفت و ملاحظه هیچکس و هیچ گروهی را نکرد.
من گرچه به هیچ گروه و سازمانی تعلق نداشتم. اما اعتراف میکنم در شمار کوران و کران بودم. بد را (رژیم پیشین را) بدتر دیدم. البته اگر زمان باز میگشت بازهم وابستگی رژیم پیشین و استبداد شاهانه (که از آن شکنجه های هولناک کمیته مشترک ضد خرابکاری در می آید) را تحمل نمیکردم اما ارتجاع و اختناق نهفته در ولایت فقیه را که از آن تزویر و قتلعام سال ۶۷ در می‌آید، هم با صدای بلند جار میزدم.
با کمال احترام و تشکر از راهنمایی شما
همنشین بهار
  

[تاریخ ارسال: 26 May 2010]  [ارسال‌کننده: صادق]  [  ]  
به اعتدالت ارج می نهم. گو این که ساقی را نباید کنار حسینی قرار می دادی.   

[تاریخ ارسال: 26 May 2010]  [ارسال‌کننده:  فرزین]  [  ]  
جناب همنشین بهار، با تشکر از مطلبی که نوشتید و حقایقی را عنوان کردید. ولی‌ در مطلب شما یک نکته بسیار مهم وجود دارد که شاید خیلیها از آن غافلند، آن نکته بسیار مهم اینست که نامه خمینی در اردیبهشت سال ۱۳۲۳ را که متعلق به بیش از ۶۶ سال قبل است را هیچکس خبر نداشت و تازه منتشر گشته است ( که البته با عقل و منطق نمیخواند) یا بسیاری از روشنفکران و فعالین سیاسی و فرهنگی و اجتماعی و مبارزین سالهای دور منجمله شما می‌دانستند یا میدانستید یا خیر؟؟ اگر می‌دانستند چرا به رهبری این‌شخص گردن نهادند و ایشان را رهبر انقلاب و امام خطاب کردند ( مراجعه شود به بیانیه‌های تمام سازمانها و احزاب سیاسی و همینطور روشنفکران و نویسندگان در سالهای بین۵۷ تا ۵۹) ؟؟؟؟؟؟؟ یعنی‌ سقوط حکومت شاه به هر قیمت آنقدر برای آنها و همینطور برای شما با ارزش بود؟؟ به قیمت نابودی فرهنگ یه مملکت به نابودی جوانان و تمام سرمایه‌های این کشور در تنور دیو مذهب به قیمت مسلط شدن لاتها و لمپنهای بازار و میدان بار فروشان و هیتهای سینه زنی‌ و تکایا و مساجد به سرمایه‌های این کشور و افتادن آنها به جان مردم!! واقعاً نمیدانم چه فکر میکردید!!!!!؟؟؟ فرزین   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.