شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

جمعه ۲۵ آبان ۱۳۹۷ - ۱۶ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

تا چه اندازه؟
علی ناظر

علی ناظر

نمی دانم آخرین نامه رئیس اسبق مجلس اسلامی (مهدی کروبی) به قاضی القضات اسبق رژیم اسلامی (موسوی اردبیلی) را مطالعه کرده اید یا نه (اگر نه اینجا را کلیک کنید).

در «فرار به جلو موسوی» نگارنده به بخشی از پاسخ دادستان وقت به میرحسین موسوی اشاره کرده ام. در آنجا ابراز نظر کرده ام که « در دهه 60 موسوی از ریز پرونده ها آگاه بود و «می دانست» اما سکوت کرد، [...] کسی که گذشته کریه خود را به انتقاد نکشد، همیشه می تواند به گذشته خود بازگردد.» آقای کروبی در این نامه، و ظاهرا برای دفاع از میرحسین موسوی خود را به کوچه علی چپ زده و مانند کسانی که بر روی کثافات (گذشته) خود خاک می ریزند، در ارتباط با قتل عام 67 می فرمایند: « هيچگاه ريز آن قضايا بررسی نشده و چرايی آن مشخص نيست و هنوز ماجرا در ابهام قرار دارد و معلوم نيست که تا چه اندازه امام (آيت الله خمينی) در اين ماجرا دخالت داشته‌اند »

 

این گفته را می شود از دو جنبه بررسی کرد.

* زاویه خوشبینانه (و گاهی اپورتونیستی) که افشاگری کروبی نه تنها جناح غالب را تضعیف می کند، بلکه باعث آگاهی بیشتر مردم شده و پاسخ اردبیلی می تواند گنداب های بیشتری را افشا کند.

* زاویه دوم (نگاه نگارنده) - اینکه کروبی و موسوی و خامنه ای همه سر و ته یک کرباسند و اینها فقط یک هدف دارند - نجات جمهوری اسلامی در وهله اول، و به صورت استراتژیک نجات اسلام.

 

پیش از این (13 مرداد 1388) در «الزایمر سیاسی»  نوشته بودم:

« اینکه اراذل و اوباش واقعی در حال افشای یکدیگرند جای خوشحالی است؛ چرا که "ز هر طرف رود به ضد اسلام" است. اگر رفسنجانی به نفع جناح شکست خورده موضع بگیرد، به نفع مردم است. اگر به نفع خامنه ای موضع بگیرد، باز هم به نفع مردم است. اگر کروبی از تجاوز زندانیان سیاسی پرده بر دارد، به نفع مردم است، و اگر مانند محسن رضایی که می خواست رئیس جمهور ایران شود، خفقان بگیرد، بازهم به نفع مردم و به ضرر اسلام است. تأکید می کنم، به ضرر اسلام است، و نه به ضرر جمهوری اسلامی.

هرچه این اراذل و اوباش، خودشان را بیشتر لو بدهند، مردم فاصله بیشتری از اسلام خواهند گرفت. و همین واقعیت باعث شده که خیلی ها هراسان شده و به دست و پا بیفتند. حتی آنهایی که هیچ رابطه ای با این ارذل جنایتکار ندارند، ولی اسلام را در خطر می بینند، به دنبال چاره چویی و راهکاری هستند که اگر این نظام رفت، اسلام از دست نرود.»


به راستی وقاحت تا کجا که باید به «دخالت» و حکم و فتاوی خمینی که به قتل هزاران فرزند ایرانزمین انجامید و جنایت علیه بشریت در تابستان 67 را آفرید، شک کنیم، که به صدای رگبار مسلسل ها (که بگوش خودم در شهریور تا دی 1360 شنیدم) که جان صدها فرزند غیور خلق را گرفت و ایران را عزا دار کرد، شک کنیم، که باید 30 خرداد را فراموش کنیم، تا بتوانیم 22 خرداد را گرامی بداریم.
من در باره شما نمی دانم، اما من نه فراموش می کنم، و نه در حد امکانم می گذارم که 31 سال جنایت خمینی را کسی فراموش کند.

به اندازه کافی دیده و شنیده و سند در اختیار دارم که بدانم « تا چه اندازه امام (آيت الله خمينی) در اين ماجرا دخالت داشته‌اند» و احتیاجی به ماله کشیدن قاضی القضات رژیم ندارم که این جنایات را تأیید و یا تکذیب کند.

آنچه که هشدار دهنده است کتمان واقعیت توسط مهدی کروبی و اقمار نیست، ایشان بهتر از این بلد نیستند، بیشتر از این از حقوق بشر درک ندارند، مرتجعی هستند که در برابر مرتجعی دیگر صف آرایی کرده است. به تاریخ اسلام نگاه کنید، پر است از این قبیل مرتجعینی که در برابر ظالمان صف آرایی کردند و حتی «شهید» شدند. فراموش نکنیم که ایشان رئیس مجلس همین نظام و کاندیدای ریاست جمهوری مورد قبول شورای نگهبان همین رژیم هستند، و از ایشان بیشتر از این نباید توقع داشت.
مشکل بر سر این است که تاکتیک (و تعریف جدید از صورت مساله) برخی از نیروهای پیشرو و مترقی (از جمله مجاهدین) این شده که می خواهند این بخش از نظام را در مقابل آن بخش از نظام بگذارند، تا شاید تغاری بشکند و ماستی بریزد.

گویی نمی دانند (شک دارم) که ماکزیمم دستاورد این تاکتیک (و تعریف جدید از صورت مساله) این خواهد بود که (مثلا) کروبی از موسوی اردبیلی بخواهد که مشخص کند که آیا خمینی از قتل عام 67 مطلع بوده و یا نه (شاه خوب بود، اطرافیانش بد بودند). این تنها دستاورد است.
شرکت مردم (با درصد پایین اما قابل توجه) در نمایش انتخاباتی 22 خرداد 1388 ، موهبتی الهی برای نظام اسلامی بود. خامنه ای، رفسنجانی، کروبی، موسوی و خاتمی آنروز و امروز می توانند ادعا کنند که رژیم پایگاه مردمی دارد. برخی از فعالین سیاسی (سرنگونی طلب) متاسفانه نه آنروز و نه امروز متوجه نبوده اند که جنگ زرگری این آخوندها و سبزهای سیدی تنها بخاطر پاسداری از این نظام و تداوم حیات آن است – (حداقل) خدا پدرشان را بیامرزد که به زبانی گویا بارها و بارها گفته اند که تنها هدفشان هم همین است. پرچم داران سبز سیدی اعلام کرده و اصرار دارند که می خواهند رژیم به «گذشته» افتخار آمیزش باز گردد. به راه حل موسوی توجه کنیم
(سحام نیوز - 2 خرداد 1389):

«جنبش سبز می گوید راه حل برگشت به سوی مردم است. راه حل در جلب حمایت مردم است و اینکار جز از طریق به رسمیت شناختن حق مردم برای حاکمیت بر سرنوشت خود ممکن نیست. فصل سوم قانون اساسی را بدون کوچکترین تغییری اجرا کنید . خواهید دید که دوباره دورنمای صبح امید پیدا خواهد شد.»
و یا تعریف خانمزهرا رهنورد از جنبش سبز (سحام نیوز - 2 خرداد 1389): «
جنبش سبز امتداد انقلاب کبیر اسلامی است».

کمی به مفهوم فعل (برگشت) «بازگشتن» دقت کنیم تا بفهمیم که موسوی و کروبی و خانم رهنورد و بقیه «سادات سبز» چه می خواهند. بازگشت به چه چیزی؟ پاسخ روشن است – به گذشته. کدام گذشته؟ گذشته ای که امام سمبل آن است. همان دوران که فتاوی برای تجاوز به دختران، خون کشیدن از زندانیان، اعدام های دسته جمعی و دادگاه های چند دقیقه ای و... توسط خمینی صادر می شد و همین حضرات روزه سکوت گرفته بودند، و امروز هم که سکوت را (مثلا) شکسته اند، می خواهند آب تطهیر بر گور امام جنایتکارشان بریزند. بازگشت برای کروبی و میرحسین موسوی و سبز سیدی یعنی این، یعنی تطهیر امام خمینی؛ و این ماکزیمم دستاورد برای تاکتیک (تعریف جدید از صورت مساله) «قرار دادن یک جناح در برابر جناح دیگر» است. آنهایی که اشتباها فکر می کنند (از جمله مجاهدین) که با قرار دادن یک جناح در برابر جناح دیگر و به روی کار آمدن جناح مغلوب بر سر کار، این رژیم فرو می پاشد اشتباه می کنند. مگر تاکتیک قرار دادن بنی صدر در مقابل حزب جمهوری اسلامی کارساز شد؟ وقتی بوی الرحمن به مشام رژیم خورد، تمام این آخوند ها ( رفسنجانی، خاتمی، موسوی، کروبی و ...) هم صدا و هم جبهه شدند. اگر بار دیگر حیات رژیم بخطر بیفتد، و همین کروبی و موسوی فقط حس کنند که رژیم در حال فروپاشی است، کاری می کنند که سگ های بسته آزاد شوند.
بقول یکی از دوستان، برای اولین بار در تاریخ مبارزاتی مردم (از مشروطه تاکنون)، «روحانیون» در رأس و در بطن مبارزه نیستند. برای اولین بار است که مردم تصمیم گرفته اند تا صف خود را از اسلامیون و روحانیون جدا کنند. صحبت بر سر اسلام ستیزی نیست، صحبت بر سر سپردن روحانیون به زباله دان تاریخ است. چرا باید به آنها اجازه نمو داد؟ چرا باید به موضعگیری های صدتا صنار کروبی دل خوش کرد، و اجازه داد که آخوند و آخوند صفت خود را بعنوان پیشتاز جنبش قالب کند – آنهم با چنین جملات مردم فریبی؟

باز هم می نویسم. 22 خرداد 1388 روز مردم نبود - روز فریب مردم بود. 22 خرداد را نباید گرامی داشت چرا که دستاوردی نداشت به جز تحکیم حناحی از رژیم اسلامی؛ و تا اپوزیسیون سرنگونی طلب، درست مانند رژیم اسلامی، روی خواست های خود استوار نایستد و بر آنها پای فشاری نکند، و روشن و مشخص بر امر سرنگونی، و نه رفورم (سفید، سرخ یا سبز) اصرار نورزد، نه جامعه بین المللی اپوزیسیون سرنگونی طلب را جدی می گیرد، و نه مردم آنها را (مجاهد و غیر مجاهد هم ندارد). چپ و راست زدن های تاکتیکی (و بقول یکی از دوستان چرتکه انداختن های سیاسی) مردم  را به دنبال پیدا کردن ناجی از درون رژیم سوق می دهد، و آمریکا و اروپا و.... را هم تشویق می کند تا هر روز چنگ و دندان نشان دهند بی آنکه ناخنی بکشند و یا گازی بگیرند.

برای اپوزیسیون سرنگونی طلب نباید بیشتر از یک جناح وجود داشته باشد – تمامیت جمهوری اسلامی. هر تاکتیک یا استراتژی (قطره ای) که بخواهد جناحی از رژیم را در مقابل جناح دیگر قرار داده و یا روی یک جناح علیه جناح دیگر سرمایه گذاری کند، بدون شک امر سرنگونی را به تأخیر می اندازد.
به مردم پیام روشن بدهیم – ما و مردم این طرف، رژیم جمهوری اسلامی و فرزندان خمینی آنطرف.

علی ناظر

3 خرداد 1389

نگارنده ترم «استراتژی قطره ای» را به تفصیل در «زهر و پادزهر» تعریف کرده است.

 

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



[تاریخ ارسال: 28 May 2010]  [ارسال‌کننده: سیامک دهقانی]  [  ]  
من از توضیحات "کر لر بی دا" چیزی دستگیرم نشد! چون خیلی پیچیده و گنگ نظراتش را نوشته است. به امید آنروز که ایشان واضح و روشن اندوخته های ذهنی اش را بر تارنمای اینترنت بریزد و در معرض دید بینندگان و خوانندگان آگاه و مطلع بگذارد.   

[تاریخ ارسال: 25 May 2010]  [ارسال‌کننده: علی ناظر]  [  ]  

با سلام و تشکر

سالها پیش از شعار «مرگ بر اصل ولایت فقیه» که شعاری رفورمیستی است، شعار سرخ سازش ناپذیران - («مرگ بر خمینی» که با خون مبارزین و مجاهدین خلق تضمین شده بود)، تمامیت نظام اسلامی را نشانه گرفته بود.

شعار های سرنگونی طلبانه را با شعار رفورمیستی معاوضه نکنیم. اصول استراتژیک را فدای دستاوردهای کوتاه مدت نکنیم. اینها نه تئوری هستند، نه شعار، اینها دروسی از تاریخ مبارزات مردم ستمدیده ایران، روسیه، چین، ویتنام، الجزایر .... هستند. تاریخ را مطالعه کنیم تا از چاه در نیامده به چاه دیگری نیفتیم.
  

[تاریخ ارسال: 25 May 2010]  [ارسال‌کننده: نسیم]  [  ]  
با جو پلیسی که در ایران هست بهر بهانه ای تظاهرات کار ساز خواهد بودکنار گود نشستن وتئوری دادن ثمر بخش نخواهد بود شعار مرگ براصل ولایت فقیه از همین تظاهراتها بیرون امد وفکر میکنم شعار ها مربوط به خودی ها وجناح های حکومتی تبودفرصت را نباید از دست دادوانها که دستشان در کار بود گل زدندودروازه بان ولایت را برق گرفت   

[تاریخ ارسال: 25 May 2010]  [ارسال‌کننده: کر لربی دا]  [ lorestan1340@yahoo.com ]  
آقا برادر و روله عزیزم علی ناظر و نظریه پرداز محترم علیرضا تبریزی و سیامک دهقانی (افشاگر) در رابطه با سازمانهایی مانند مجاهدین خلق ایران در روند مبارزه به طور کلی هر چه یک تاکتیک به مثابه فراخوان عمل ارتباط نزدیک تر و بی واسطه تری با منافع آنی, بی واسطه و مستقیم قشر, لایه یا طبقه اجتماعی یا به طور خلاصه, مخاطبین خود داشته باشد, مانند پیامهای مسعود رجوی در ماههای اخیر امکان شکل گیری آن از "بیرون" بیشتر فراهم است (در همین کادر است که مثلا مبارزات سیاسی و صنفی و اتحادیه ای را به "مکتب آموزش سوسیالیسم و کمونیسم" تعبیر کرده اند) و هر چه طول عمر یک تاکتیک و تحقق آن به تحقق زنجیره وسیع تری از تاکتیک های مشخص و موردی مشروط باشد (تاکتیک های دوره ای) امکان شکل گیری آن از "بیرون" می تواند کاهش یابد و توسط احزاب و سازمان هایی مانند مجاهدین که بنا به تعریف عناصر فعال تر و پر تحرک تر لایه و قشرهای اجتماعی "بیرون" را به "درون" مجاهدین حتی نظری به سمت خود جذب کند, یعنی در "درون" بیشتر فراهم است. تاکتیک های مشخص سازمانها از جمله مجاهدین که فرهنگ مبارزاتی از سبک لنین در آن موج میزند مواردی مربوط به جنبش مشهور به سبز و یا بهتر بگوییم بغض ترکیده سی ساله خلقهای تحت ستم ایران و یا مانند افزایش دستمزد کارگران در ایران , و یا اخراج از کار و اعتصاب در واحدهای کارگری برخی نمونه های شناخته شده کلاسیک هستند که ارتباط بلافصل آنها با منافع آنی مبارزات سیاسی با نظام وابسته به سرمایه داری جهانی , امکان بیشتری برای اتخاذ آنها از "بیرون" فراهم می کند, در حالی که خارج از اراده سازمانی مانند مجاهدین و یا سایر نیروهای سرنگونی طلب مثلا حرکت های وسیع تر فراکارخانه ای و تاکتیک های لازم برای ترغیب این نوع حرکت ها که مستلزم همکاری و اتحاد عمل گروههای متعددی از فعالین سیاسی و ائتلاف و همبستگی طبقاتی بخش وسیعی از مردم است, ممکن مجاهدین یا هر نیروی دیگر بر خلاف نظر ما و شما دوستان ذکر شده در بالا مخصوصا علی ناظر مبارز و سرنگونی طلب که نیروی مانند مجاهدین نسبت به تاکتیک های موردی روی آورد که به میزان کمتری از "بیرون" و به میزان بیشتری از "درون" مطرح شوند. و البته در این روند استثنا واقعا فراوان است و درهم آمیختگی ها و درهم تاثیری های "درون" و "بیرون" و اضلاع متعدد آن دامنه تر از آن است که اصولا بتوان یک دسته بندی مکانیکی بین آگاهی و خودبه خودی, درون و بیرون, تاکتیک های منفرد و دوره ای و غیره ارائه داد که دوستان گرامی بتواند در این دوران اتحاد شوم ارتجاع و سودسرمایه برای همه دوره ها و زمان ها بی خدشه باشد. نه "درون" همیشه مظهر تام و تمام آگاهی است و نه "بیرون" همیشه نماد لایتغیر خودبه خودی است در زندگی واقعی و مبارزه سیاسی زنده و جاری گاهی احزاب و سازمان هایی مانند مجاهدین از مردم و سطح توقعات و انتظارات و خواست ها و مطالبات آنها جا می مانند و به جای پیشرو, پس رو از آب درمی آیند و گاهی هم از مردم جلو می افتند و به سکتاریسم متهم می شوند. گاهی مردم به طرز درخشانی مانند جنبش یک سال گذشته در ایران تاکتیکهایی منحصر به فردی اتخاذ می کنند و همه رشته های احزاب و سازمان ها و تاکتیک هایشان را به طور واقعی پنبه می کنند. رابطه میان تاکتیک و منافع واقعی مادی مبارزه و مخاطبین تاکتیک از همه جوانب, هم متقابل و هم متنوع است. خاستگاه تاکتیک در هر دو سو قرار دارد و از هر سو که بیائیم مورد نقد و بررسی قرار دهیم بر جبهه دیگر و کنش و واکنش آن تاثیر دیگری بر جای می گذارد. چه بخواهیم و چه نخواهیم در این یک دیالکتیک مبارزاتی نهفته است و تا ابد الدهر هم با کش و قوس متفاوتی همین نتیحه را خواهد داد. بیائید طرحی نو در اندازید که کوههای سربه فلک کشیده ایران همانگونه که در گذشته به مبارزان آزادیخواه پناه بی شرط وشروطی داده است اکنون نیز مانند پارتیزانهای پژاک و نیروهای دیگری که طبق منطق دیالکتیک مبارزه در حال شکل گیری هستند منتظر ما وشما نیز هستند   

[تاریخ ارسال: 25 May 2010]  [ارسال‌کننده: زنگی زنگ]  [  ]  
22 خرداد و 2 خرداد روزهایی هستند که باید در تاریخ ایران به عنوان "فریب 1" و "فریب 2" ثبت شوند. بزرگداشت گرفتن برای روزی که بخشی از ملت از سوراخ ولایت فقیه برای چندمین بار گزیده شد، خود فریب دیگری است. استفاده از هر فرصتی برای بلند کردن صدای اعتراض، گامی است مثبت و ضروری، اما نه به بهای اینکه عده ای جنایتکار فرصت طلب آن را به حساب خود بریزند.   

[تاریخ ارسال: 25 May 2010]  [ارسال‌کننده: Hadi Shahab]  [  ]  
عزیزان سرنگون طلب،

خبر کشتار زندانیان در سال ۶۷ بدستور مستقیم خمینی در تمام ایران در مدتی بسیار کوتاه پیچید.

مردم در مناطق دور دست از این خبر مطلع شدند.

وقتی قهرمانان ملتی اینگونه مظلوم وار شهید گشتند وقتی که قهرمانان ارتش آزادیبخش در مدتی پیش از ان
در فروغ جاودان شکست خورده بودند وقتی که سایر مبارزین جان بدر برده یا در فرار از چنگال آدمکشان نظام اسلامی بودند و وقتی
هیچ تشگیلات سر نگون طلبی در شهرهای ایران وجود نداشت. "کردستان به کنار..."
با توجه به سرکوب شدید در ان سالها، قدر مسلم در ان سالها مردم نتوانستند علیه ان جنایات به پا خیزند نبود تشگیلات سر نگون طلب و خمودی جنبش مردم دلیل نیامدن مردم بی سازمان به خیابانها بودند.

همه مردم از جنایات کار گذاران نظام اسلامی ( از خمینی ، رفسنجانی، خامنه ایی و سایر همدستانشان مثل موسوی و کروبی ...) آگاه بودند.

حال انتظار ازاینکه جنایتکاران بیایند و حقیقت را بگویند سا ده اندیدشی بیش نیست.

این حضرا ت شارلا تان ( رفسنجانی، موسوی و کروبی، ...) حتا در یک دادگاه همه ان جنایتها را کتمان خوا هند کرد.

عزیزان:
از کوزه همان برون تراود که در اوست.

ما که نمیتوانیم خودمان را گول بزنیم.



  

[تاریخ ارسال: 25 May 2010]  [ارسال‌کننده: بابک]  [  ]  
با سلام
آقای ناظر بسیاردرست نوشته اند که"روز 22 خرداد 1388 روز مردم نبود،روز فریب مردم بود، نباید این روز را گرامی داشت " من باایشان موافق هستم،روزی که یک جناح رژیم که دستش مثل جناح دیگر به خون پاک فرزندان این کشور آلوده است ،و بهاعتراض آبکی بر علیه جناح دیگر دست زد ،روزی گرامی نیست. به هیچ جناحی از درون این رژیم ضد بشری نبایداعتماد کرد، میدان داد و توهم داشت .همۀ این ارتجاعیون ،چه بنیاد گرا و چه به اصطلاح،اصلاح طلب از یک قماش هستند و همه از مریدان و شاگردان امامشان خمینی جنایتکار وآدمکش مرتجع پیروی میکنند، احمدی نژاد و خامنه ای و کروبی و موسوی همه سر تا پا یک کرباس میباشند و در اساس و محتوی با هم فرقی ندارند ، شاید در شکل کمی تفاوت داشته باشند . مثلا یکی کروات بزند و یا کت و شلوار بپوشد و دیگری نه،ولی در ارتجاعی و ضد بشری بودن افکار و عقاید و اعمالشان در این 31 سال فرقی با هم ندارند. نباید فریب انتقادهای آبکی آنها را خورد ، این جنگ زرگری بین گرگها و شغالها است .نه بیشتر از آن .
  

[تاریخ ارسال: 25 May 2010]  [ارسال‌کننده: صادق]  [  ]  
سلام. من جزو اپورتونیستها نیستم ولی از این جمله کروبی خوشم میاید.:« معلوم نيست که تا چه اندازه امام (آيت الله خمينی) در اين ماجرا دخالت داشته‌اند ».بعد از مرحوم منتظری، او اولین مقام مهمی است که رندانه پای خمینی را به وسط می کشد. مخاطبش ماها نیستیم که همه چیز را میدانیم. برای مردم میلیونی بی خبر، همین اندازه شبهه افکنی در مورد امام راحل در زمینه کشتارها از زبان کروبی مهم است.



».
  

[تاریخ ارسال: 25 May 2010]  [ارسال‌کننده: علیرضا تبریزی]  [  ]  
بیچاره مجاهدین؛ مواضع آنها شده مانند مرغ عزا و جشن های تحلیل های سیاسی این و آن؛ که تحت هر شرایط زمین بازی سیاسی ایران را آخوند های مکار هر طور که بگردانند باز جوابگوی اصلی مجاهدین باید باشند؟! یاد مفسر یکی از مسابقات فوتبال بین ایران و یکی از کشورهای دیگر که دقیقا یادم نیست که چه کشوری بود،افتادم، مفسر در نیمه اول بازی که گویا ایران بازی خوبی ارائه داده بود، دائما گوشزد می نمود تیم ایران از حریف خودش که از قضا تیم قابلی هم بود، بازی بهتری دارد؛ جوانان ما غیرتی بازی می کنند، واقعا تیم مقابل عاجز شده است، بازیکنان ما تیم حریف را حیران کرده اند، بازی بسیار خوبی بچه های ما به دنیا نمایش می دهند، و..... نیمه دوم از شروع بازی تیم مغلوب نیمه اول، بازی را در دستش می گیرد، خوب بازی می کند، یکی دو تا گل میزند؛ مفسر بازی یواش یواش آهنگ صدایش از تب و تاب افتاده است، اما از رو نمی رود، می گوید همانطور ملاحظه می کنید؛ تیم مقابل، مردانه بازی نمی کنند، تقلب می کنند، وقت کشی می کنند؛ زمین خیس است( قسمت خیس زمین فقط زیر پای بچه های ایرانی است!!) بچه های ما بازی خوبی ارائه داده اند، با اینکه بازی را به حریف واگذار کرده اند؛ معهذا خوب بازی می کنند و هزار تفسیر معکوس دیگر... حالا مجاهدین در مقابل تمام تحلیل گرهای سیاسی و یا بهانه جو های سیاسی هر نوع مواضعی را در شرایط های مختلف داشته باشند؛ باز عکس آن مواضع را پیش پای مجاهدین می گذارند؛ به چند مثال بسنده می کنم. از بدو شروع انقلاب بتدریج، به آنها خورده می گیرند که چرا به خمینی در نشریات شان " امام" خطاب می کرند؟ (اگر نمی کردند همه چیز تغییر می نمود؟) واما از آن طرف وقتی که قانون اساسی را به صرف "قانون اصل ولایت فقیه" تحریم می کنند، باز باید جوابگوی مبارزین در " خط امام ضد امپریالیسم" باشند.وقتی علیه حجاب اجباری موضع می گیرند؛ بیشتر چپ های ضد اسلام در سکوت مطلق هستند، وقتی بعد از تحمل هر نوع فشار و ضرب و شتم؛ زندان و شکنجه و اعدام؛ جنگ مسلحانه به عنوان آخرین راه حل در مقابل دیکتاتوری آخوندی به آنها تحمیل می شود، باز می گویند استراتژی مبارزه مسلحانه از اساس اشتباه بود. وقتی مجبور به ترک وطن میشوند؛ وقتی باز مجبور به ترک فرانسه میشوند؛ وقتی مبارزه مسلحانه می کنند؛ وقتی می گویند اصلاحات از نوع " خاتمی " اش کشک است؛ وقتی در دوران خاتمی شیاد؛ بیت عنکبوت خامنه ای را با خمپاره می زنند؛ وقتی منفور ترین، مرعوبترین شکنجه گر رژیم لاجوردی دژخیم را ترور می کنند؛ وقتی شیاد شیرازی را به هلاکت می رسانند، وقتی پروسه های مخفی اتمی رژیم را افشا می کنند، وقتی بلافاصله بعد از افشاگری بطور مرموزنه در لیست تروریستی آمریکا قرار می گیرند؛ وقتی متعاقب آن در لیست تروریستی اروپا قرار می گیرند. و بطور تصادفی مصادف می شود با اهدای جایزه صلح به خانم شیرین عبادی؛ اگر تبریک بگویند گیرند؛ اگر نگویند باز هم گیرند!!! وقتی 18 تیر 1387 به بهترین وجه معلوم می شود که "افعی کبوتر نمی زاید" وقتی حلوای اصلاحات قلابی خاتمی را لای نان بدبختی می پیچانند تا بخورد ملت بدبخت بدهند؛ وقتی سال به سال تظاهرات علیه سران رژیم خاتمی و متکی و خرازی و احمقی نژاد؛ که میخواهند تشریف ننگشان را به اروپا و آمریکا بیاورند؛ ترتیب میدهند. برای این مواضع می بایست عکس آن را به طلب کارها( بخوانید اپورتونیست ها) جواب میداند. حالا عکس همان مواضع بعد از اینکه تمام پروسه های قلابی اصلاحات که همه جملگی پفکی از آب در آمد؛ و هیچکس هم به روی مبارکشان نیاورد که بابا این همه سنگ اصلاحات آخوند وزیر ارشاد دوران جنگ خمینی را به سینه زدید؛ فقط آب به آسیاب رژیمی ریختید که وقتی داشتید تخم شیادی را در زمین خوش باوری مردم می کاشتید؛ تازه بعد از هشت سال گل احمقی نژاد از آن به عمل آمد. حالا بعد از آن همه ضد و نقیض گویی علیه مجاهدین این بار با درس از گذشته؛ وقتی توپ را توی زمین موسوی و مجلس رژیم می اندازند باز باید عکس همان مواضعی را که مجاهدین علیه خاتمی می گرفتند، جوابگو باشند که چشممان روشن حالا مجاهدین هم بله!!! خلاصه که مجاهدین تحت هر شرایطی هر موضعی بگیرند باز به مردم بدهکار می شوند؛ منتهی چک سفید مبارزه را اگر چه به حساب مردم نوشته اند؛ اما بستانکارانش یک مشت اپورتونیستی هستند که همیشه به دنبال خوردن نان به نرخ روز بوده اند.   

[تاریخ ارسال: 25 May 2010]  [ارسال‌کننده: سیامک دهقانی]  [  ]  
بواقع کروبی و موسوی و دیگر آت و آشغالهای گرد آمد در زباله دانی به اسم جمهوری اسلامی تنها وتنها یک هدف دارند: حفظ نطام قتل و کشتار اسلامی به هر قیمت!
این جانیان که در عرض این سی و یکسال با توحش و درننده خویی تمام و در راستای افکار و اندیشه های خمینی خون آشام حرکت کرده اند؛ هیچ توهمی نسبت به مخالفین سرنگونی طلب نظم موجود ندارند. بر عکس اینها با بیان یکسری حرفها و شعارهای کلی و بعضا گلایه از کارهای احمدی نژاد و خامنه ای این توهم را در عده ای بوجود آورده اند که گویا اگر از اینها بطور مشروط و ضمنی حمایت کنند؛ قادرند آنها را به صف مردم پرتاب کنند و از امکانان آنان برای رشد جنبش "دمکراسی" در ایران استفاده کنند. پس ماند ها و باقیماند های حزب توده و جریان اکثریت به این خط تعلق دارند و ماهها قبل از نمایش انتخابات ریاست جمهوری رژیم به حمایت از جناح خط امامی به سرکردگی موسوی پرداختند. ولی بدبختانه بعد از انتخابات و شروع اعتراضات مردم بر علیه سیاستهای نظام اسلامی؛ عده ای از سازمانهای سیاسی بدون هیچ تحلیل مشخصی به دنبال موسوی روان شدند تا از طریق او بتوانند شکاف میان جناحهای تشکیل دهندۀ جمهوری اسلامی را زیادتر کنند که تاکنون نتوانسته اند. به هرحال؛ خاتمی, کروبی و موسوی از شاگردان بر حق خمینی جنایتکار هستند و بهیچوجه از سیاستهای او جدا نخواهند شد. به همین خاطر کروبی سعی در توجیه کردن فرمان خمینی در قتل عام هزاران زندانی سیاسی در سال 1367 را دارد.
  

[تاریخ ارسال: 25 May 2010]  [ارسال‌کننده: فرزاد]  [  ]  
با سلام
به دلیل سرکوب و تبلیغات شدیدی که بر علیه نیروی محوری مقاومت وجود دارد امکانی برای حضور در
جامعه و رشد اگاهی مردم وجود ندارد.به وجود امدن شکاف در حاکمیت و افشاگری جناح ها بر علیه
یکدیگر باعث رشد سیاسی مردم و تضعیف رژیم میشود.در شرایط فعلی افشاگری بر علیه باند مغلوب
در صورتی مفید است که در جهت تعمیق مبارزه انجام پذیرد نه در جهت تضعیف جبهه ضد ولایت فقیه.تضعیف ولایت فقیه به هر شکلی به نفع نیروهای مترقی است
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.