شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

شنبه ۲۹ شهريور ۱۳۹۹ - ۱۹ سپتامبر ۲۰۲۰



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

فرزاد و ماهی سیاه کوچولو

سيامک دهقاني

اعدام وحشیانه  و هولناک فرزاد کمانگر؛علی حیدریان؛فرهاد وکیلی؛ شیرین علم هولی و مهدی اسلامیان؛ برای هزارمین باز ثابت کرد که جمهوری اسلامی و تمامی دار و دسته های آن زبانی جز زبان گلوله و قهر تمام عیار نمی فهمند. جمهوری اسلامی ادامه و امتداد رژیم سرنگون شدۀ سلطنتی است که در راستای منافع سرمایه داری جهانی و نمایندگان آنها در ایران سیاست قتل و کشتار بی امان زنان و مردان انقلابی و رزمنده را در پیش گرفته است.
این جمهوری قتل و شکنجه و سنگسار؛ در طول این سی و یکسال حاکمیت خود با سیاست کشتار بی حساب و کتاب مردم ستمدیدۀ ایران؛عملا ثابت نموده است که هیچ فرق و تفاوتی با یک نیروی اشغالگر و غارتگر خارجی ندارد. این نظام سراپا ننگ و نفرت در حالیکه زندگی مردم ایران را به روز سیاه نشانده است؛ اما در همان حال ثابت کرده است که در  برآورده  کردن منافع دولتهای امپریالیستی و ارتجاع داخلی خیلی خوب عمل کرده و وظیفه اش را بنحو عالی انجام می دهد. به همین جهت؛ این حق برای خلقهای ستمدیدۀ ایران بویژه نمایندگان انقلابی و کمونیست آنان برای حذف فیزیکی و سر به نیست کردن عوامل و طرفداران جمهوری اسلامی محفوظ است و آنان مجازند به هر شکل، و با هر وسیله ای که می توانند آرامش و امنیت را از این جانیان ستمگر سلب کنند و دمارشان را در آورند.
 فردریش انگس، بعنوان یک کمونیست انقلابی برجسته و یکی از همرزمان معروف کارل مارکس آلمانی؛ در مقاله ای بتاریخ 5 ژوئن 1857 مندرج  در روزنامۀ نیویورک دیلی تریبیون،  استفاده از قهر و خشونت  تمام و کمال توسط توده های تحت ستم را حق مسلم آنان میداند. او در بارۀ برخورد چینیان با نیروهای  اشغالگر انگلیسی چنین می نویسد:«چینی ها با سلاحهای مخفی سوار کشتی های تجاری می شوند و در جریان سفر مسافران اروپایی کشتی های تجارتی را قتل عام می کنند و سپس کشتی را به تصرف در می آورند. آنان تمام خارجیانی را که در دم دست می یابند می ربایند و می کشند...سیاست غارتگری انگلستان چنین انفجاری را در سرزمین چین علیه همه خارجیان برانگیخته است و بدین جنگ جنبۀ کشتار جمعی داده است.
ارتش در برابر ملتی که به چنین وسایلی مجهز بشود چه می تواند بکند؟... این سوداگران تمدن که شهرهای بی دفاع را به گلوله می بندند و تجاوز به زنان را با کشتار همراه می کنند کار چینی ها را ناجوانمردانه؛ وحشی  و بی رحمی می نامند. برای موفقیت و پیروزی؛ این حرفها در نظر چینی ها چه اهمیتی دارد؟
با توجه به اینکه انگلیسی ها با آنها بطور وحشیانه رفتار می کنند در نتیجۀ نمی توانند  آنان را از اعمال وحشیانه باز دارند. اگر ربودن انگلیسی ها، حملات غافلگیرانه  و کشتارهای شبانه ناجوانمردانه نام می گیرند سوداگران تمدن باید بدانند؛ همانطوری که خودشان معتقدند، چینی ها نمی توانند با ابزارهای جنگی معمولی در برابر وسایل ویرانگر اروپایی ها پایداری کنند. خلاصه؛ بر خلاف روزنامه های اشرافی انگلیسی که می کوشند بی رحمی های وحشتناک چینی ها را غیر اخلاقی جلوه دهند ما باید قبول کنیم که این یک جنگ اجباری و میهنی برای پاسداری از مردم چین است و به رغم خرافات خیلی زیاد، جهل پر تعصب و بربریت ظاهری؛ این یک نبرد مردمی است. در چنین نبردی وسایلی که توسط مردم بپاخاسته بکار گرفته می شود نمی توانند طبق مقررات مورد قبول در یک جنگ متعارف و معمولی باشد، یا با معیارهای انتزاعی و مجرد دیگری ارزیابی شوند. در این مورد تنها تمدن و پیشرفت ملت بپاخاسته باید معیار و ملاک محسوب شود.»(انگلس).
این جملات زیبا و قشنگ که در صد و پنجاه و سه سال پیش؛ یعنی در عصر  سرمایه داری آزاد رقابتی توسط کسی بیان شده است که همه برکمونیست بودن او اذعان دارند و برایش ارزش و احترام خاصی قائل اند، خیلی جالب و آموختنی است.
تازه در آن زمان هنوز سرمایه داری وارد دوران انحصارات(امپریالیسم)  که بقول لنین «تراکم سرمایه»؛ «ادغام  سرمایۀ بانکی و صنعتی»؛ «صدور سرمایه جدا از صدور کالا»؛ «تشکیل اتحادیه های قدرتمند سرمایه داران» و « تقسیم جهان میان قدرتهای بزرگ سرمایه داری»، نشده بود. ما در عصری زندگی می کنیم که به عصر امپریالیسم و تقسیم عملی جهان به کشورهای سلطه گر و زیر سلطه معروف شده است. جنگ و ارتجاع تمام عیار از مشخصات واقعی  و عینی این دروان است. به همین جهت من با آوردن نفل قول بالا از فردریش انگلس بعنوان نمایندۀ انقلابی طبقۀ کارگر آلمان و اروپا؛ می خواستم به این نکته اشاره کنم که هواداران و طرفداران تغییر انقلابی جامعۀ ستمزدۀ ایران نباید در قید و بند تهمت و افتزاهای رسانه های دشمنان خلقهای ستمیدۀ ایران باشند و برای خوشایند این یا آن سازمان و نهاد امپریالیسم ساخته و دشمن نشان؛ فعالیت و مبارزه کنند و خودشان را در توهمات منشور باصطلاح حقوق بشر سازمان دول متحد گرفتار و اسیر کنند.یک سازمان سیاسی ـ نظامی که با جمهوری اسلامی می جنگند؛ نباید با خودش بمانند یک دولت و حکومت واقعی که گویا در بر کل ایران حکمرانی می کند؛ نگاه کند. خنده  دار اینجاست که بعضی از سازمانها و احزاب تشکیل شده در خارج کشور که بشدت تحت تأثیر جریانات چپ اروپایی قرار گرفته اند با تدوین و تصویب یک برنامه طول و دراز  در گنگره ها و کنفرانسهای چند نفره و سر کاری خود؛ سعی می کنند نقش کسانی را بازی کنند که واقعا در رأس قدرت دولتی قرار دارند و عملا اختیارات یک کشور را بر عهده دارند. همین قاطی کردن مسائل باعث ایجاد  انواع و اقسام تخیلات و توهمات علاج ناپذیری در میان این عزیزان مسن و کهنسال شده است. تا جاییکه نمی توانند این نکتۀ ساده  و روشن را درک کنند که بر عهده گرفتن وظایف یک دولت واقعی توسط یک جریانی که برای زنده ماندن تلاش می کند، عملی غلط و نادرست است. مثلا خیلی از این جریانات با نوشتن برنامه های عجیب و غریب و همزمان با آوردن بندهایی در بارۀ شیرخوارگاه برای نوزادان؛ مرخصی یکسالۀ قبل از و بعد از زایمان برای زنان، ساختن مراکز مدرن رقص و پایکوبی برای دختران و پسران جوان و... دلشان را خوش کرده اند که دارند با جمهوری اسلامی مبارزه می کنند. اما در عمل نه تنها برنامه ای برای سرنگونی عملی رژیم ندارند  بلکه؛ تماما دلشان را خوش کرده اند  به حرکات خودبخودی داخل کشور. برای نمونه یکی از همین چپهای پرورش یافته در خارج کشور  که در سال 1357 به داخل آمد و نقش زیادی در گسترش چنین ذهنینت برنامه سازی در میان برخی از نیروهای چپ ایفاء کرد, منصور حکمت (در سال 2002  در انگلیس مرد)بود که بقول خودش:« در سنتهای اصلی اپوزیسیون آن روز ایران، حزب توده و جبهۀ ملی و مشی چریکی و غیره ریشه» نداشت «بلکه بیشتر محصول مباحثات و فعل و انفعالات مارکسیستی جاری در اروپای غربی و از آن مهمتر محصول یک بازخوانی مستقیم آثار خود مارکس و لنین بودیم».(مجموعه آثار منصور حکمت جلد هشتم؛ ص 266). ایشان لیبرالترین و بی محتواترین مباحثات برخاسته از جوامع امپریالیستی و پیشرفته اروپای غربی به جان بخشی از نیروهای چپ و کمونیست کردستان ایران انداخت و تحت عنوان مارکسیسم انقلابی و بعدا کمونیسم کارگری؛کومله انقلابی را به یک نیروی منفعل و بی عمل در صحنۀ سیاسی کردستان تبدیل نمود و عده ای خیالباف را تحویل خارج کشور داد.
این یک واقعییت مسلم و روشن است که جنایات جمهوری اسلامی در عرض این سی و یکسال(که همچنان نیز ادامه دارد) بقدری ددمنشانه و نفرت برانگیز است که حتی اگر کارل مارکس و انگلس با آن افکار و عقاید ستم ستیزانۀ شان زنده بودند؛ بی شک در  مقابل این نظام جهمنی  دست به بمب و اسلحه می بردند و در عمل از حقوق کارگران؛ دهقانان فقیر و زجر کشیده؛ زنان و ملیتهای تحت ستم و ... دفاع می کردند و به هیچکدام از کارگزاران جمهوری اسلامی رحم نمی کردند. ولی بدبختانه؛ بخشی از چپهای خیال باف و ذهنی گرای ایرانی که به از اقامت طولانی مدت در اروپای متمدن و غارتگر و آمریکای شمالی صنعتی و پرقدرت  عادت کرده اند؛با تبدیل کردن عملی  مارکس و انگلس به دو انسان لیبرال و اومانیست بورژا صفت؛القاب و خصوصیاتی به این بنیانگذاران علم انقلاب قهرآمیز و ستم سوز می دهند که  حقیتا مایۀ شرم و خجالت است.
همین جریانات حراف و متافیزیکی بجای پاسخگوی به این سوال که بالاخره چه کسی و در چه زمانی باید وظیفۀ مبارزۀ عملی با جمهوری اسلامی بر عهده بگیرد؛ دم نمی زنند و فقط در سایتهای سرد و مردۀ شان از طبقۀ کارگر ایران در خواست می کنند که خودش را سازمان دهد  و در یک انقلاب نیمه قهرآمیز و البته در یک روز بهاری و آفتابی در شکل یک قیام مسلحانۀ سیاسی عمومی، ماشین دولتی بورژوازی را در هم شکنند و انقلاب اجتماعی  را در ایران شروع کنند و خیلی محترمانه سران و رهبران این جریانات را بعنوان نمایندگان خود انتخاب کنند.
به نظر اینها؛ مبارزۀ مسلحانه چریکی در شهر و روستا؛ حرکتی جدا از توده  و باصطلاح شکست خورده است .چون به نظر این عقل های کل! مانع رشد و سازمانیابی طبقۀ کارگر می شود. زیرا؛ در شرایط حاضر؛ تضاد اصلی در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی، تضاد کار و سرمایه است پس بنابراین، مبارزۀ اصلی هم باید در چارجوب کار آرام سیاسی و براه انداختن تعدادی جیغ و داد  در خارج کشور خلاصه شود. بجز؛ چریکهای فد ایی خلق ایران(شاخۀ رفیق اشرف دهقانی) و حزب کمونیست ایران مارکسیست,لنینیست, مائویست(سربداران سابق) که  معتقد به تضاد خلق و امپریالیسم در ایران هستند؛تمامی جریانات مدعی کمونیسم و کارگر به تضاد کار و سرمایه در ایران معتقدند. وجود این ویروس اکونومیستی و رفرمیستی و شبه تروتکیستی یعنی باور به تضا  کار و سرمایه  در عمل عده ای از چپهای ایرانی در خارج کشور ر ا به تعدادی سازمان نحیف حقوق بشری؛ پناهنده دوست؛ فمینستهای کمک مالی بگیر حرفه ای از نهاد وابسته به دولتهای اروپای غربی و حل شده در مناسبات سیاسی ـ اقتصادی این کشورها تبدیل کرده است.
اما در ایران وضعیت طور دیگری است. نگاهی به نامه های انقلابی شهید فرزاد کمانگر ثابت می کند که او بدون هیچ ترس و هراسی از دشمن و منتقدان جنبش انقلابی چریکی ؛ سمبلها و نمادهای مبارزۀ خود را کمونیست انقلابی صمد بهرنگی و شخصیت معروف او یعنی ماهی سیاه کوچولو معرفی کرده است  که با خنجر بران خود مرغ ماهیخوار را به سزای جنایاتش می رساند. فرزاد کمانگر در یکی از آخرین نامه هایش؛ خویشتن را ماهی سیاه کوچولوی کوه شاهو معرفی می کند. فرزاد د ر نامه هایش ضمن ارزشگذاری و ارج نهادن فراوان به زندگی توده های ستمدیده ، اما از سلاح ماهی سیاه کوچولو و یکی از نظریه پردازان جنبش مسلحانۀ انقلابی،رفیق صمد بهرنگی نیز غافل نیست. هنوز این شعار کودکان رنج و کار که « صمد معلم ماست؛ راه صمد راه ماست»! بر در و دیوار شهره و روستاهای ایران اسیر و در بند نقش بسته است و دیر نیست روزی که «آتشزنه های» عاشق ستمدیدگان در و دیوار هر کوی و برزن را با شعار «فرزاد معلم ماست، راه فرزاد راه ماست»! بپوشانند. زیرا؛ این راه و روش از دل واقعییات و مناسبات سرمایه داری وابسته به امپریالیسم ریشه گرفته و می گیرد  و شاخه و برگهای خونینش را در سرتاسر فلات در بند گسترانده  و می گستراند.
سالها شاهد بودیم که چگونه جریانات و نیروهای بی ریشه و پرورش یافته در دل فرهنگ ارتجاع و امپریالیسم، صمد بهرنگی و جنبش چریکی را مورد انواع و اقسام اتهامات و دروغهای  خود ارضاءکنی قرار دا ده و می دهند, اما نامۀ فرزاد شهید نشان داد که راه واقعی مبارزه کجاست.
با توجه به تجربۀ این سی و یکسال و بخاک افتادن هزاران هزار انسان انقلابی و کمونیست توسط جمهوری اسلامی؛ فقط یک راه در مقابل جوانان انقلابی قرار دارد و آن هم عمل کردن به این رهنمود انسانی و انقلابی انگلس است:«این سوداگران تمدن که شهرهای بی دفاع را به گلوله می بندند و تجاوز به زنان را با کشتار همراه کی کنند کار چینی ها را ناجوانمردانه؛وحشی و بی رحمی می نامند. برای پیروزی، این حرفها در نظر چینی ها چه اهمیتی دارد»؟
آری! با توجه به جنایات سی و یکسالۀ جمهوری اسلامی؛ از قبیل کشتار هزاران نفر در دهۀ شصت خورشیدی بویژه کشتار هزاران زندانی سیاسی در سال 1367؛ کشیدن خون زندانیان قبل از اعدام؛ تجاوز به دختران اعدامی که باکره کشته نشوند, براه انداختن قتلهای زنجیره ای، تجاوز به پسران و دختران دستگیر شده در بازداشتگاه معروف کهریزک در سال گذشته وسپس سوزاند جسد بعضی از قربانیان؛ کشتار کارگران خاتوتون آباد و قتل دهقانان عرب در عربستان (بخوان خوزستان جعلی) و صد ها نمونۀ دیگر؛ برای سازماندهی و حذف فیز یکی  پاسداران و بسیجی های مزدور و لات و لوتهای جمهوری اسلامی کافی است. مکانیزم یک انقلابی واقعی و عمیق و دامنه دار در ایران فقط و فقط از طریق شروع مجدد  مبارزۀ مسلحانۀ انقلابی و بیسج فعال تود ه های میلیویی ستم و استثمار در گرد این نیرو است که می تواند  به آزادی و رهایی منجر شود. یک   نیروی انقلابی و رهائیبخش که وارد جنگ رو در ور واقعی با جمهوری اسلامی می شود, بهیچوجه نباید خودش را در چارچوب سازمانهای بین المللی امپریالیستها که عملا از جمهوری اسلامی حمایت می کنند, محدود و گرفتار کند. زیرا؛ توهم و اعتماد به نهادها و اتحادیه های سیاسی سرمایه داران؛ یعنی خودکشی تمام عیار و افتادن در دام حرفهای قشنگ و هفت خط جانیانی گرد آمده در کنگره آمریکا و اتحادیۀ اروپا و ...که برای حفظ و نگهداری رژیم؛ در زدن نیروهای مخالف نظم موجود که دست به اسلحه ببرند و در راه سرنگونی واقعی رژیم اسلامی گام بردارند؛ تردیدی به خود راه نمی دهند.
در ایران هزاران هزار ماهی سیاه کوچولو در عطش دست یابی به سلاح و رسیدن به دریای زلال آزادی و ر هایی روز شماری می کنند و محلی هم به حرفهای کسل کننده و یکنواخت همسایه های پیر و پاتال و پخمه نمی گذارند.             

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
سيامک دهقاني:



[تاریخ ارسال: 14 May 2010]  [ارسال‌کننده: Mirzadeh]  [  ]  
با درود آقای دهقانی

من فکر میکنم شما نیز زیادی ضد سرمایه و امپریالیسم شده اید

دوست عزیز ،دشمن بشریت و فرهنگ و تمدن و شادی و زندگی‌ همین رژیم جنایت کار جمهوری اسلامی است در شرایط حاضر تنها باید همین رژیم خونخوار را نشانه گرفت اول باید این جانی های‌ بی‌ وطن را سرنگون کرد لطفا دشمن تراشی نکنید و جبهه مبارزه را گسترش ندهید. مردم ایران با هیچ کشور و یا سیستمی‌ در جهان تضاد و جنگ ندارد جنگ و مبارزه در شرایط کنونی‌ تنها با رژیم آخوندی است و بس . متاسفانه شرایط اختناق مطلق و کشتار مردم و جوانان وطن در مبارزه مسلحانه وقفه ایجاد کرده است ولی‌ مطمئن باشید به زودی قهر انقلابی مردم و جوانان وطن ریش و ریشه آخوندهای جنایت کار را خواهد سوزاند . با درود بر فرزاد و دیگر کماندارن خلق اسیر ایران که با خون خود پرچم شرف مبارزه را تا آخرین قطره خون بر زمین نگذاشتند، درود بر شرفشان.
  

[تاریخ ارسال: 13 May 2010]  [ارسال‌کننده: nima]  [  ]  
با درود به رفیق مبارز سیامک دهقانی . در رابطه با این موضوع که چرا جوانان ایرانی در۲۵سال گذشته به مبارزه مسلحانه برعلیه رژیم روی نیاوردند باید گفت که اگر به تاریخ ایران به ویژه در صد سال گذشته نظری بی اندازیم خواهیم دید که متاسفانه هرگاه حکومت های دیکتاتوری مرکزی حلقه های زنجیر سرکوب و اختناق را تنگ تر کرده اند به همان اندازه مردم بیشتر سرها رابه گریبان برده و تسلیم و سکوت را پیشه کرده اند . یک نمونه بارز این تحلیل هم همین سرکوب وحشیانه رژیم جمهوری اسلامی در ۳۱ سال گذشته می باشد و سکوت مردم!. اما دلیل دیگری که جوانان داخل به مبارزه مسلحانه روی نمی اورند یکی اختناق و سانسور شدید رژیم می باشد که باعث شده که نه تنها جوانان از گذشته و حال گروه ها وسازمان های انقلابی و چپ وسرنگونی طلب هیچ گونه اطلاعی نداشته باشند بلکه تماس با این گروه ها و دسترسی به نشریات و سایت های این گروه ها هم برایشان امکان پذیر نباشد. اما موضوع مهمترخصلت منافع پرستی وفرصت طلبی اکثریت ما ایرانیان است. تاریخ نشان داده که اکثریت ما ایرانیان تنها زمانی از منافع زحمتکشان ویا از منافع میهن مان دفاع میکنیم که منافع شخصی مان در خطر نباشد به عبارت دیگر منافع خودمان خیلی خیلی مهم تر از منافع زحمتکشان و یا منافع میهن مان می باشد. ودرست بخاطر همین خصلت حیوانی که در اکثریت ما نهفته است میباشد که با کمال تاسف زحمتکشان میهن مان باید شاهد این باشند که از بین میلیون میلیون نفر از ما انهم در طول هر ۴۰ سال تنها یک صمد بهرنگی دیگر به نام فرزاد کمانگر بپا خیزد و برایشان فریاد زند! مبارزی که منافع خود را فدای منافع زحمتکشان کرد اگر چه او هم همچون صمد خیلی زود همچون گلی بدست ادمکشان رژیم اعدام ها پر پر شد. بهرحال به نظرمن انتظار مبارزه مسلحانه داشتن از این خیل عظیم ایرانی که تنها سالی کمتر از یک دقیقه مطالعه میکند کار بیهوده ایست و وقت تلف کردن!. تنها انتظاری که نیروهای سرنگونی طلب از این خیل عظیم ایرانی ساکت و بی تفاوت به ویژه ایرانیان تبعیدی خارج نشین می توانند داشته باشند اینکه به انان اگاهی دهند که: اگر با رژیم مبارزه نمیکنید لااقل دیگر با عملکرد های ارتجاعی تان به رژیم کمک نرسانید!. برای مثال این خیل عظیم ایرانی بی تفاوت سالی بیشتر از یک میلیونش به سر زمین جمهوری اسلامی برای دیدن خاله و عمه و دائی اش مسافرت میکند !. نیروهای سرنگونی طلب باید به این تعداد کثیر ایرانی بی خیال یاد اور شوند که: اولا تا این رژیم در قدرت است مسافرت به ایران به هردلیلی که باشد خیانت است! دوما رژیم در امد حاصله از ارزهای وارداتی شما ایرانیان مقیم خارج که بعد از نفت دومین در امد رژیم است خرج سرکوب مردم داخل و خرید وسائل شکنجه میکند. یکی دیگر از فعالیت های نیروهای سرنگونی طلب در خارج افشای عوامل رژیم است که رژیم انها را مرتب به نام هنرمند برای بزک کردن چهره کریه خود و ترور اقتصادی ایرانیان به ویژه جوانان به خارج می فرستد و جوانان ایرانی هم نا اگاهانه به دام این به اصطلاح هنرمندان می افتند و برای انان گلو پاره میکنند!. همین هفته گذشته رژیم یکی از مزدوران خودرا به نام بنیامین برای اجرای کنسرت به لس انجلس فرستاده بود. جوانان نا اگاه ایرانی تمام بلیط های کنسرت این مزدور را که در حدود شش هزار بلیط بود از روز های پیش با قیمت بالا خریداری کرده بودند! دو روز به کنسرت مانده بنیامین مزدور اعلام میکند که هر خانمی که قصد عکس گرفتن با اورا دارد باید با حجاب کامل اسلامی در کنار او بایستد! ! همچنین این مزدور اعلام داشته بود که کنسرت با سرود کثیف جمهوری اسلامی اغاز میشود و پرچم کثیف جمهوری اسلامی در محل کنسرت به فروش میرسد!. اما در این میان و ارتجاعی تر از موضع بنیامین مزدور موضع تلویزیون های لس انحلسی بود که بیشتر این تلویزیون ها با این خاسته ضد مردمی بنیامین به این عنوان که طرف باید به ایران برگردد و بنابراین حق دارد که از بانوان بخواهد که حجاب خودرا رعایت کنند همدلی کرده بودند! البته از تلویزیون های لس انجلسی که بیشترشان متعلق به رژیم است ویا از اخور رژیم تغذیه میکنند بیش از این هم نمی توان انتظار داشت. بنابراین ما سرنگونی طلبان تنها باید به خودمان و یکدیگرتکیه کنم.
  

[تاریخ ارسال: 13 May 2010]  [ارسال‌کننده: صادق]  [  ]  
دهقانی گرامی بادرود
بیا از روی واقعیات و بدور از بزرگنمایی حرکت کنیم. گروه های کردی اساسا بعد جنگ آلان و فرار اجباری به عراق در حوالی 63 قفل شدند.خرده شلیک های بعدی بیشتر برای ابراز وجود بود بعدهم که در بحبوحه جنگ کویت منصور حکمت با ارائه تحلیلی همه را به اروپا منتقل کرد.(جزوه اش را قدیم ها داشتم ولی الان ندارم). مجاهدین هم اساسا بعد آتش بس در جنگ (و عملیات فروغ)زمینه و میدان نبرد مسلحانه در کسوت ارتش رهایی بخش را از دست دادند. در جنگ کویت هم عملیاتشان(مروارید) تدافعی بود. حدود 20 سال از آن مقطع می گذرد.ای کاش جندالله را به عنوان نمونه مثال نمی زدی! در این 20 ساله نباید یک نیروی انقلابی جوان بویژه در تهران میجوشید؟ به نظر تو این همه جوان پر شور لنگ آمدن تئوری منسجم مسلحانه از خارج کشور و گروه های چپ و رهبران به جا مانده از زمان شاهند؟
  

[تاریخ ارسال: 12 May 2010]  [ارسال‌کننده: -]  [  ]  
از سرمقاله واشنگتن تایمز - رژیم ایران ماهی سیاه کوچولو را حلق آویز میکند
=============================
فرزاد کمانگر در آخرین نامه خود از زندان, داستان ایرانی ”ماهی سیاه کوچولو “ را بازگو میکند. این داستان در سال ۱۹۶۷ توسط معلم مخالف دولت شاه، صمد بهرنگی نوشته شد, و داستان ماهی کوچکی را شرح میدهد که برای سفری به منظور اکتشاف دریا، قوانین جامعه خود را به مبارزه میطلبد.
این ماهی سیاه کوچولو، با پشت سر گذاشتن مخاطرات بسیار، به آزادی و نیز یک مرگ نابهنگام دست مییابد. او نوشت, ”آیا میشود معلم بود و مسیر به دریا را به ماهی کوچک کشور نشان نداد؟ آیا میشود مسئولیت سنگین معلم بودن را به دوش کشید و مسئولیت پاشیدن بذر علم را بر عهده داشت ولی همچنان ساکت بود؟ آیا میشود تیغ را در گلوی دانش‌آموزان دید و شاهد چهره های لاغر و مبتلا به سو تغذیه آنها بود و همچنان سکوت کرد؟... نمیتوانم تصور کنم که شاهد درد و فقر مردم این سرزمین باشم و قلبم را به رودخانه و دریا، به تندر و سیل نسپارم.“
فرزاد کمانگر نوشت, ”ماهی کوچک به آرامی در دریا شنا میکرد و میاندیشید: روبرو شدن با مرگ برای من سخت نیست, از آن پشیمان هم نیستم.“
واشنگتن تایمز، ۲۱ اردیبهشت
  

[تاریخ ارسال: 12 May 2010]  [ارسال‌کننده: سیامک دهقانی]  [  ]  
باید خدمت شیوای گرامی عرض کنم که با توجه به ضوابط سایت دیدگاه واینکه بیش از یکروز از چاپ مطلب در سایت گذشته است، حذف مطلب، تصحیح آن و چاپ مجددش را انجام نمی دهم تا روال سایت به هم نخورد. اما؛ در اینجا قول می دهم که در نوشته های بعدی سعی می کنم که تا حد امکان دقت و ریزبینی لازم را بخرج دهم تا با غلطهای چاپی کمتری مواجه شویم. با سپاس فراوان!   

[تاریخ ارسال: 12 May 2010]  [ارسال‌کننده: الف . شیوا]  [  ]  
سلام بر آقای دهقانی
لطفا تیتر مطلب را درست بنویسید. از همه دوستانی که می نویسند انتظار میرود، اشتباهات تایپی خودشان را به حداقل برسانند.
  

[تاریخ ارسال: 12 May 2010]  [ارسال‌کننده: سیامک دهقانی]  [  ]  
صادق عزیز! در همین درون سیاه جمهوری اسلامی جوانان زیادی با برگفتن سلاح در مقابل رژیم جانانه ایستادند و از دشمن کشتند و خود نیز به شهادت رسیدند. حتی نیروهایی نیز با افکار و اندیشه های ارتجاعی مثل جندالله برهبری عبوالمالک ریگی اسیر برای مبارزه با رژیم دست به اسلحه بردندو بر اهمیت سلاح در مقابل حکومت اسلامی صحه گذاشتند. در ضمن تعداد زیادی از جوانان دختر و پسر در صفوف مجاهدین خلق؛ کومله؛ در زمانی نه چندان دور بر علیه نظام حاکم جنگیده اند. ولی مسأله به نظر من خط و مشی هایی است که بر تفکر نیروهای انقلابی و بویژه چپ حاکم است. مسأله تا حدود زیادی ایدئولوژی و سیاسی است تا تکنیکی و فنی! تا وقتیکه ما قادر نیاشیم سیستم فکری اکونومیستی و رفرمیستی را که بمانند یک ارگانیک واحد در ضربه زدن به جنبش انقلابی خلقهای ایران عمل می کند؛ نقد و رد کنیم؛ وضع همین است که هست! در ضمن فراموش نباید کرد که فرزاد و رفقایش نیز بعنوان جوانان انقلابی این فلات پهناور الگو و سمبل خود را صمد بهرنگی و ماهی سیاه کوچولو معرفی کرده اند تا ضمن نشان دادن راه صحیح مبارزه و مقابله با دشمن، بر جنبۀ سراسری و واحد آن نیز تأکید نمایند.
صادق گرامی! امیدوارم در آینده ای نزدیک بتوانم یک مطلب در بارۀ وجود خورۀ درک انتظار و قدرگرایی که بجان بخشی از نیروهای چپ و کمونیست ایرانی افتاده است، تهیه کنم. به امید پیروزی!
  

[تاریخ ارسال: 12 May 2010]  [ارسال‌کننده: صادق]  [  ]  
دهقانی عزیز، بر احساساتت که از عمق دل برآمده ارج می نهم. آن حزب کاریکاتور کارگری را هم اصلا جدی نمی گیرم، ولی سوالی از خودت دارم: چرا سالهاست که جوانان پرشور ایران سلاح به دست نمی گیرند؟ خوب می دانی که برخلاف زمان شاه که برای گیر آوردن یک برتای کمری ،کادر مرکزی شهید می شد، الان سلاح به وفور یافت می شود.کم نیستند که از زمان انقلاب بهمن درخانه مخفی کرده اند. خرید همه رقم مسلسل و نارنجک از بازار مکاره دو کشور همسایه نیز مثل آب خوردن است. البته می دانم سلاح مساله اصلی در یک مبارزه قهرآمیز نیست.ولی در شرایطی که جوانها با رژیمی صدبار جنایتکارتر ازشاه روبرو هستند چرادست به سلاح نمی برند؟گیر کار در کجاست؟ فقط اختناق؟   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.