شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

جمعه ۲۵ آبان ۱۳۹۷ - ۱۶ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

رهبران ما، رهبران آنها

علی ناظر

هرچه دلمان می خواهد به امپریالیسم و استعمارگران و دولت فخیمه ناسزا  بگوییم، ولی از اذعان به یک واقعیت خودداری نکنیم – اینها در عمل، به حداقل تعاریف از «دموکراسی» رسیده اند، و برای اینها، «دموکراسی» نه یک واژه برای گول زدن مردم، بلکه یک «فرهنگ نهادینه شده» است، که به آن پایبند هستند.

همانطور که در دو یادداشت پیشین خود (بحث آزاد، و نتیجه بحث آزاد) به انتخابات در بریتانیا، اشاره کرده بودم، نتیجه انتخابات برای هیچکدام از احزاب مطلوب نبود. احزاب محافظه کار و کارگر نتوانستند حداکثر آرا (وکلای مجلس) را بخود اختصاص دهند، و در نتیجه به حزب لیبرال دموکرات روی آورده و سعی کرده اند که با «ائتلاف» موافقت کنند.

واقعیت این است که لیبرال دموکراتها چندان نقطه مشترکی با حزب محافظه کار ندارد، اما در عین حال، نمی تواند با گوردن براون (نخست وزیر و رهبر حزب کارگر) هم همکاری کند (خیلی ها می گویند که براون استالینیستی برخورد می کند – یعنی چه نمی دانم). به همین دلیل و در وهله اول، لیبرال دموکراها وارد یک سری مذاکره با محافظه کاران شدند. پس از سه روز، بالاخره به این نتیجه رسیدند که امکان دارد نتوانند با حزب محافظه کار ائتلاف کنند (هنوز تأیید نشده است)، به همین خاطر اعلام کردند که آماده هستند به پیشنهادهای حزب کارگر گوش کنند (توجه داشته باشیم که شایعه این است که آنها با براون همکاری نخواهند کرد و اگر براون برود ائتلاف خواهند کرد).

چند لحظه از این اعلام موضع جدید لیبرال دموکراتها نگذشته بود که براون در یک اطلاعیه تاریخی اعلام کرد که حاضر است از مقام خود (رهبر حزب کارگر و نتیجتا مقام نخست وزیر) استعفا کند، اگر این استعفا مسیر ائتلاف را هموار کند.

اگر مذاکرات لیبرال دموکراتها و حزب کارگر به نتیجه برسد، دو اتفاق روی خواهد داد. اول اینکه نحوه رأی گیری در بریتانیا تغییر خواهد کرد، و دوم اینکه حزب کارگر برای مدت دیگری (پس از 13 سال دولتمندی) بر مسند قدرت تکیه خواهد زد.

ساده اینکه، آنجا که منافع ملی، منافع سازمانی (حزبی) و منافع اقتصادی (سیستم سرمایه داری و بازار سهام) مطرح می شود، «رهبر» دست از قدرت و مقام کشیده و کشور و حزب و مردم را پیش از «شخص» خودش قرار می دهد.

این واقعه را با آنچه در ایران (مهد تمدن که فرهنگ 2500 ساله دارد) مقایسه کنید. محمدرضا شاه ده ها نفر را در زندانها شکنجه کرد و یا در تپه ها به گلوله بست، تا برای مدتی دیگر بر قدرت بماند، خمینی هزاران مجاهد و مبارز را به قتل رساند تا برای مدتی طولانی تر «امام» بماند، خامنه ای حاضر شد مردم معترض (و تعدادی از خودی ها) را به اسارت بگیرد و در زندان به آنها تجاوز کند تا مدتی دیگر به حیات سخیفانه خود و رژیم اسلامی ادامه دهد.

واقعیت این است که این خود مردم (من و تو و او) هستند که رهبران را می سازند؛ مردم هستند که به رهبران اجازه می دهند که از محمدرضا به «آریامهر»، از روح الله به «امام»، و از علی به «رهبر عالیقدر» تبدیل شوند و همین مردم هستند که براون را به لحاظ فرهنگی آنگونه تربیت کرده اند که بداند کی تاریخ مصرفش به سر رسیده است. در ایران، و در فرهنگی که بر ما چیره است، مردم «رهبر» را در ماه می بینند، و یا از او پدیده ای می سازند که بر هر «اصلی» ارجح خواهد بود.

مردم در فرهنگ استعمارگران و امپریالیسم، می توانند به براون بگویند استعفا بده، و یا به نیکسون بگویند که تقلب کرده ای و شایسته دولتمداری نیستی. در فرهنگ ما، به رهبر نمی شود گفت بالای چشمت ابروست. نمی شود به برنامه هایش، به گفته هایش و به کارکردش انتقاد کرد، نمی توان گفت که این رهبری تو به درد نمی خورد – جواب نمی دهد، مگر اینکه پذیرفته باشی که مورد بدترین رفتارها و ناشایسته ترین برخوردها قرار بگیری. بپذیری که به تو تجاوز کنند. که اعدامت کنند.

«مردم» مقصرند که رهبران را اینگونه تربیت می کنند، که به رهبر اجازه میدهند تا بجای خدمت به خلق، مدعی حقوق انسانی مردم شوند.

علی ناظر

20 اردیبهشت 1389

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



[تاریخ ارسال: 12 May 2010]  [ارسال‌کننده: نادران]  [  ]  
واقعیت اینست منهم بدم نمیاد رهبر بشوم چندین بار هم گفته ام اما فعلا چون هزینه ان بسیار زیاد است وکسی هم از من حرف شنوی ندارد دست نگهداشته ام تا وقتی که اوضاع ارام شد بیایم وسط وخط بدهم
از حالا من مجاهدین خلق را به جرم های ناکرده خیلی سفت وسخت مثل فرزین محکوم میکنم حرفهای فرزین اگر چه نادرست وحقیرانه است اما از این نوع مبارزه هم بدم نمیایدچون باب بازار روز است بدون رودرواسی خواستار مجازات انها هم هستم وانچه در پشت درب اشرف میگذرد از خود خواهی مجاهدین خلق است که تسلیم نمی شوند واینهم عذاب میکشند
این اخوند ها خودشون میافتند
و با فروش نفت وگاز وساختن کاخ دارند سقوط میکنند
مسعود رجوی پایش را در یک کفش کرده است ومی گوید اخوند ها باید بگورستان تاریخ بروند
مگر نمی بیند اینهمه رهبر خودخوانده رضایت داده اند
اقا ما طرفدار مبارزه بدون هزینه هستیم
حزب باد بهترین حزب است
فرزین رئیس ان است رهبر واجد شرائط وحمایت گسترده امداد غیبی هم دارد

  

[تاریخ ارسال: 12 May 2010]  [ارسال‌کننده:  فرزین]  [  ]  
خانم فریبا، قدرت حتما آن نیست که کسی‌ در حکومت باشد یا در راس حکومت قرار گیرد، قدرت میدان عمل‌های بسیار فراگیری و متعددی دارد که حکومت کردن یک نمونه از آن است. ممکن است که یک نفر در سطح یک خانواده صاحب قدرت باشد و به دیگران ظلم کند. آقای رجوی در حکومت نبوده اند ولی‌ در سطح سازمان مجاهدین خلق و شورای ملی‌ مقاومت ( که البته هر دو یکی‌ هستند) خود را به مقام خدای رساند و شد رهبر عقیدتی‌ که به هیچکس پاسخگو نیست و در مدت ۲۶ سال اخیر هر گونه که خواست با دیگران برخورد کرد و هیچوقت هم مسولیت اشتباهات فاحشش را بعهده نگرفت!! نام ایشان را مترادف با نام ایران کردند ( رجوی ایران ) و ایشان هیچ اعتراضی نکرد در جلسات سازمانی به پای ایشان افتادند ایشان اجازه داد که اینکار انجام گیرد، اینها به چه معنی‌ است اینها نشانه چیست تمام اینها همانهای است که آقای ناظر گفتند بقول معروف مشت نمونه خروار است، کسی‌ که در یک سازمان اینگونه عمل می‌کند صد البته در مقام رسمی‌ حکومت از این بدتر خواهد کرد باز هم بقول معروف تخم مرغ دزد شتر دزد میشود فرزین   

[تاریخ ارسال: 11 May 2010]  [ارسال‌کننده: علی یحیی پور سل تی تی]  [  ]  
فضای دموکراتیکی که در کشور های صنعتی حاکم است نتیجه مبارزات توده های میلیونی این کشور هاست نتیجه ءمبارزات سالها طبقهء کارگر هست دموکراسی در درون این کشور ها نمادی از جهان آینده هست که باید بشر به آن به طور کامل برسد نمادهائی از جهان آینده یعنی سوسیالیسم در بطن جامعهء امروزی کشور های اروپائی برا ثر مبارزه توده ها در حلقوم بورژوازی این کشور ها فر و رفته هست در نتیجه نمی توانیم بگوئیم که بورژوازی این کشور ها طرفدار دموکراسی هستند بورژوازی این کشور ها همشان لیبرالند یعنی طرفدار آژادی سر مایه هستند لیبرالیسم آنچه که به دروغ تبلیغ می کند بزرگترین مانع دموکراسی این کشور هاست مارکس همیشه بورژوازی را مدافع لیبرالیسم خطاب می کرد وهر گر آنهارا دموکرات نمی دانست دموکراسی یعنی حق حاکمیت مردم لیبرالیسم یعنی حق حاکمیت سر مایه نگاه کنیم چه بلائی به سر لا فونتن در آلمان آوردند که طرفدار نیمچه دموکراسی در آلمان بود بعد بورژوازی به خاطر ترس از انقلاب نماد هائی از جهان آینده وسیستم آینده را در خود مجبور هست به پذیرد مثل بیمهء رایگان یا بیمهء بیکاری ویا تحصیل را یگان اینها همه نما دهای جهان وسیستم آینده هستند که بورژوازی به شکل مسخ شده ای آن ها را می پذیرد تا از درون نپاشد دموکراسی مال طبقهء کارگر است نه بورژوازی در ضمن دل بستن به بورژوازی صنعتی هم یک توهم است که بعضی ها به آن دچارند هیچ نوع از بورژوازی مترقی نیست در عصر گلوبال این توهمات را بخشی از چپ چهانی مثل نوام چامسکی ویا دکتر محیط در جامعه ء ما تبلیغ می کنند مارکس هم این توهم را داشت در انقلاب 1848و49 آلمان از بورژوازی در مقابل ارتجاع پروس دفاع کرد ولی پس از به قدرت رسیدن بورژوازی به خود انتقاد کرد وگفت را ه انقلاب آلمان از سر نگونی هم بورژوازی صنعتی وهم ارتجاع پروس با هم می گذرد متاءسفانه این تفکر را خیلی ها از درون اپوزوسیون تبلیغ می کنند ومعتقد به انقلاب بورژوازی هستند وآرزوی بر خاستن یک مصدق دیگر بورژوازی در هر نوعش بازاری یا وابسته ویا تجاری ونزول خوار ویا صنعتی ارتجاعیست ونباید به آنها دل بست باید بر توان پرولتاریای انقلابی ایران دل بست این تنها ماءوای وتکیه گاه ماست
پرولتاریائی با تعریف مارکس نه استالین پرولتاریائی که هم نیروی بازوی خود را می فروشد تا زنده بماند وهم نیروی فکر خودرا به سر مایه می فروشد تا زنده به ماند یعنی کارگران یدی وکارگران فکری مثل معلم استاد دانشگاه مهندس وموج عضیمی از زنان خانه دار وپرستاران که در ارزش افزائی سرمایه دخالت مستقیم دارند واستثمار می شوند این است راه وروش انقلاب آینده واحترام به دموکراسی بورژوازی اروپا مدافع دموکراسی نیست
  

[تاریخ ارسال: 11 May 2010]  [ارسال‌کننده: بيسواد]  [  ]  
مسعود رجوي به «امام» و " رهبر عقيدتي تبدیل ميشود و یا از او پدیده ای می سازند که بر هر «اصلی» ارجح خواهد بود.
نمی شود به برنامه هایش، به گفته هایش و به کارکردش انتقاد کرد، نمی توان گفت که این رهبری تو به درد نمی خورد – جواب نمی دهد، مگر اینکه پذیرفته باشی که مورد بدترین رفتارها و ناشایسته ترین برخوردها قرار بگیری.بپذیری که به تو تهمت و افترا بزنند «مردم» مقصرند که رهبران را اینگونه تربیت می کنند، امپریالیسم و استعمارگران در عمل، به حداقل تعاریف از «دموکراسی» رسیده اند، و برای اینها، «دموکراسی» نه یک واژه برای گول زدن مردم، بلکه یک «فرهنگ نهادینه شده» است، که به آن پایبند هستند اما آيا مسعود رجوي در عمل، به حداقل تعریف از «دموکراسی» رسیده که به آن پایبند باشد آنجا که منافع ملی، منافع سازمانی مطرح می شود، بتوان او گفت که این رهبری تو به درد نمی خورد – جواب نمی دهد، نه نميتوان گفت مگر اینکه پذیرفته باشی که مورد بدترین رفتارها و ناشایسته ترین برخوردها از جانب مجاهدين قرار بگیری.
  

[تاریخ ارسال: 11 May 2010]  [ارسال‌کننده: سیامک دهقانی]  [  ]  
طبقه ای که در انگلستان قدرت سیاسی و اقتصادی را در دست دارد با توجه به توازن قوایی در جامعه وجود دارد؛ سعی می کند برای حفظ ثبات و امنیت مناسبات حاکم قوانین بازی را در میان خود رعایت کند و در در چارچوب مناسبات بازار آزاد و تحت شعار لیبرالیسم سیاسی و براه انداختن شوهای تلویزیونی, به مردم نشان دهند که تنها راه حفظ دمکراسی همین است که هست! وگرنه در همین کشور انگلیس با اینکه بیش از هشتاد درصد مردم مخالف حضور ارتش اینکشور در عراق و افغانستان اشغالی هستند(یعنی اکثریت مردم)دولتمردان جنگ طلب و دمکرات انگلیس به بهانۀ اینکه اکثریت پارلمان خواهان این امر شده اند, با بی محل کردن خواست مردم، عملا راه خود را می روند و منافع و مصالح طبقۀ حاکم را بر رأی و نظر واقعی مردم ارجح می شمارند.
در ضمن,آیا در همین کشور انگلیس؛ کسی بطور واقعی یقۀ تونی بلر قاتل را گرفت که با آنکه در سال 2002 و 2003 با سر بندی هم کردن دروغهای شاخدار حمله به عراق را با یاری آمریکا به اجراء در آورد و هزاران را نفر را به کشتن داد؛ گرفته است؟ نه!
و اما؛ در رابطه با ایران! آن سازمان و جریانی که در عمل چنگ در چنگ جمهوری اسلامی بیندازد و از طریق بکار بردن قوۀ قهریه عملا به حذف فیزیکی و جسمانی عوامل و طرفداران رژیم بپردازد؛ تا وقیتکه در حال جنگ با دشمن است؛ تعهد و التزام چندانی به اصول دمکراسی و قواعد نظام پارلمانتاریستی ندارد. زیرا فرق عظیمی است میان احزاب در قدرت با نیروها و جریاناتی که برای کسب آن مبارزه می کنند.
  

[تاریخ ارسال: 11 May 2010]  [ارسال‌کننده: -]  [  ]  
هيچ جبّاری بدون کسانی که او را عَلم می‌کنند و به او ايمان می‌آورند موضّوعيت نمی‌يابد. با وجود هر فردی که آماده پيروی و اطاعت ازنظام جباريت باشد، يک سنگ از مفروضات و مقدمات روان شناسانه بنای چنين رژيمی نيز فراهم شده است.
نقد و تحليل جبّاريت، مانس اشپربر [ترجمه دکتر کریم قصیم ]
  

[تاریخ ارسال: 11 May 2010]  [ارسال‌کننده:  فریبا]  [  ]  
سلام آقای ناظر.
لطفا مطلبی را که قبلا نوشتم درباره همین مطلب شما چاپ نکنید من بعضی وقتها حق را میدم که مجاهدین باید جوابگو باشند ولی الان خواندم که موسوی گفته اعدامها عادلانه نبو ده من مجاهدین را به موسوی ترجیح میدهم هزاران بار و چون حالا ایشان میخواهد خود را آزادیخواه جا بزند نباید مجاهدین را الان مورد خطاب قرار داد چون موسوی چیها خوب جلوه میکنند ببخشید من زیاد تجربه ندارم و این دفعه دوم است که مطلب مینویسم و بعد خواهش میکنم مطلبم چاپ نشود . با هزاران عذرخواهی برای گرفتن وقتتان. ولی چون با دوستان شورا دوست هستید مطلبم را به آنها بعنوان یک ایرانی لطفا برسانیدبسیار متشکر هستم
  

[تاریخ ارسال: 11 May 2010]  [ارسال‌کننده: Hossein]  [ hosseinxy@yahoo.de ]  
سلام آقای ناظر،
فرهنگ مردم "جهان سوم" چند صد سال از مردم کشورهای اروپائی عقب است و این عقب افتادگی حتی در افراد روشنفکر و تحصیلکرده ما هم وجود دارد ونمایان است. اکثر ما ایرانیها پس از چند ده سال زندگی در کنار چنین دموکراسیهائی هم همچنان فرمنگ دیکتاتوری و ارتجائی خود را با خود حمل میکنیم.
در انتها میخواستم نصیحتی هم بشما بکنم و آن اینکه در هر مقاله ای که مینویسد لطفا چند انتقاد و احیانا فحش و ناسزائی هم به آقای مسعود رجوی بدهید که بعضی ها.... خوشحال شوند.
با تشکر حسین
  

[تاریخ ارسال: 11 May 2010]  [ارسال‌کننده: نسیم]  [  ]  
این خلط مبحث است
کجا مردم خامنه ای را رهبر خود قرار داده اند
او باکشتار مردم برتخت سلطنت نشسته است
اگر کسی مدعی رهبری هست باید جرات مبارزه با دیو استبدا را داشته باشد واز همه سدها بگذرد وکمترین ان فحش وناسزا وتیرهای زهر اگین ارزومندان است
در جای امن وگرم مدعی شدن بی خاصیت خواهد بود
وبا ایراد گرفتن ونسخه نویسی کسی رهبر نمیشود
بعمل کار براید به سخن دانی نیست
  

[تاریخ ارسال: 11 May 2010]  [ارسال‌کننده:  فریبا]  [  ]  
با آقای ناظر موافقم. مردم هستند که با احترام زیا دی از حد و بالا بردن بی اندازه کسی امر را به طرف مشتبه میکنند که علی اباد خبری است و دیگه نمیشوداو را پایین آورددر ضمن به هموطن سلطنت خواه آقای فرزین هم بگویم آقای ناظر از افرادی که در قدرت بودن اسم برده مسعود رجوی که تا حالا در قدرت نبوده که کارش محک زده شود هر چنداین را هم باید گفت که هیچکس خدا نیست و همه اشتباه میکنند خود انتقادی و درخواست مردم را جواب دادن فروتنی فرد را نشان میدهد نه ناتوانیش را. اگر ما نتوانیم جواب صد ایرانی را که ممکن است با من هم عقیده نباشند بدهیم چطور میخواهیم در برابر ۷۰ میلیون جواب گو باشیم همه که مجاهد نیستند ولی خیلی ها در حال مبارزه هستند حالا درجه مبارزه ها فرق میکند آنکه در صدر مبارزه است به نظر من باید مثل بزرگ خانواده عمل کند و توان و انعطاف پذیری بیشتری از خود نشان دهد   

[تاریخ ارسال: 11 May 2010]  [ارسال‌کننده: کیانوش رشیدی]  [  ]  
آقای ناظر!

با درود.

به سیم آخر زدید.

بجای گفتن از گناه خود و اعتراف به نادانی ها و اشتباهات خود و دیگرانی همانند شما، من و من نوعی، تا پیش از بروی کار آمدن رژیم جنایتکار و اشغالگر جمهوری اسلامی، باز دوباره چوب را برداشتید و بیمارگونه پادشاه پیشین در سرزمین ما را کتک زدید.

هر اندازه که اینگونه راه بروید، اکنون را نبینید و به آینده فکر نکنید، رژیم جنایتکار اسلامی باز"فرزاد" ها را اعدام خواهد کرد.

بخود آیید!

کیانوش رشیدی
  

[تاریخ ارسال: 10 May 2010]  [ارسال‌کننده:  فرزین]  [  ]  
آقای ناظر چرا نام مسعود رجوی را نبردی؟؟؟!! ایشان هم خودش را رهبر میداند و بیش از ۲۶ سال است که به هیچکس پاسخگو نبوده و مخالفانش را مزدور رژیم خطاب کرده و آزادی اندیشه و بیان را تعطیل اعلام کرده و هوادارانش او را به خدایی رسانده اند!!! کاش از ایشان هم نام میبردی تا به صداقت شما بیشتر باور می‌‌آوردیم   

[تاریخ ارسال: 10 May 2010]  [ارسال‌کننده: محمد]  [  ]  
به نظر من نباید این مساله فرهنگی را که بورژوازی غربی و امپریالیستی حد اقل در کشور خودش مجبور به رعایت آن است یعنی دمکراسی بورژازی را ، به همین سادگی بررسی کرد بلکه باید به تاریخ و روند آن نگاهی کرد . در این کشورهای غربی بورژوازی صنعتی توانست جان بگیرد طبقه خاص خود را تشکیل بدهد و همچنین پیشگامان فکری خود را ودویست وسیصد سالی هم ریشه دوانید در ایران شما با یک بورژوازی وابسته غیر بومی ووا رداتی روبرو هستید که بجای ریشه دار بودن در جامعه و رشد طبیعی در آن که منجر به روند رویش مبارزات بورژوازی صنعتی برای رهایی و آزادی بوده است را در پیش رو نداشته است و این هم از نعمات استعماری است که از رشد طبقه بورژوازی صنعت گر با همکاری پادشاهان در ایران وکشورهای مشابه جلوگیری کردند واز این طریق است که بورژوازی ایرانی یک بورژوازی اصیل نبوده است که مبارزه چند صد ساله فکری و عملی با طبقه میرنده بسته فئودالی داشته باشد. در ایران بهمین دلیل فرهنگ عقب افتاده خان خانی هنوز حاکم است و هنوز رهبران خان میباشند وحرف روی حرفشان نباید باشد که هیچ بلکه جای خدا را هم با یک مذهب عقب افتاده اغشته به تفکرات شدید فئودالی در خوددارد. این عقب افتادگی را نمیتوان به سادگی جبران کرد چون دمکراسی بورژوایی رشد وروند طبیعی وریشه قوی خود را در ایران وکشورهای استعمار زده دیگر ندارد واین مشگل حالا حالاها برا ی ما میماند وبی جهت نیست که آنچه را که در فرهنگ حاکمان میبنیم یعنی رهبر سالاری را در نزد اپوزیسیون نیز بوضوح به شکل دیگر با مفاهیم دیگر وحتی در ابعادی بزرگتر در "رهبر ایدئولزیک " و "حزب آهنین " و "سازمان آهنین " میبنیم !   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.