شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

يكشنبه ۱ ارديبهشت ۱۳۹۸ - ۲۱ آوریل ۲۰۱۹



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

یادی از آوتيس ميکائيليان (حبیب سلطان زاده) که در تصفیه های استالین سربه نیست شد.

آ آ

جنبش کارگري و کمونيستي ايران با نام و زندگي بسياري از فرزندان خود ازجمله رفيق سلطانزاده هنوز ناآشناست. آنها بسيارند! آوتيس فرزند رنج وکار دريک خانواده دهقاني ارمني درمراغه درسال 1268 متولد شد. نام مستعار سلطانزاده را بعدها به ياد نام پدرش سلطان و مراغه را با خاطره زادگاهش براي خود انتخاب نمود. درنوجواني زماني که دوازده ساله بود براي تحصيل راهي روسيه شد و در18 سالگي در جنبش سوسيال دموکرات قفقاز شرکت و 7 سال بعد در 23 سالگي يعني درسال 1913به عضويت حزب سوسيال دموکرات کارگري روسيه ( بلشويک ) درآمد. از بنيانگذاران حزب عدالت بود و دراولين کنگره حزب کمونيست ايران درسال 1920 (معروف به کنگره انزلي ) به نمايندگي از سوي ايرانيان مقيم ترکستان ( لازم به يادآوري است که درآن زمان گفته مي شد که 7 هزار کمونيست ايراني در نخستين کنفرانس حزبي تاشکند در تشکيلات حزبي سازمان داده شده بودند واين کنفرانس زمينه اي براي برگزاري نخستين کنگره حزب کمونيست ايران به حساب مي آيد. )شرکت داشت. درکنگره اول حزب ، اسناد کنگره و خط مشي سياسي حزب که بر اساس نظرات سلطانزاده تدوين گرديده بودند مورد تاييد اکثريت اعضاي شرکت کننده درکنگره قرارگرفت ودرانتخابات رهبري حزب به دبيراولي آن انتخاب شد. بعد از کنگره اول ، سلطان زاده همراه با کريم نيک بين وعوض زاده به عنوان نمايندگان حزب دردومين کنگره کمينترن شرکت مي کنند. سلطانزاده باارزيابي از جنبش بورژوازي ملي درايران براين نظر بود که درايران مبارزه انقلابي مي بايد از سطح ملي به سطح مبارزه اجتماعي طبقاتي انتقال يابد و گسترش مبارزات کمونيستي دردستور کارقرار گيرد. از آن جا که اين نظرات مورد موافقت و تاييد خط سياسي دفتر بلشويک ماوراقفقاز و حزب کمونيست آذربايجان قرار نداشت دوماه ونيم بعد از تاريخ کنگره اول حزب درسال 1920 ، طي يک اقدام کودتايي 12 نفر از 15 نفر اعضاي کميته مرکزي منتخب کنگره انزلي از جمله سلطان زاده از ترکيب رهبري حزب اخراج مي گردند و سلطان زاده به مسکو منتقل مي گردد. چنين مداخله اي نه تنها از سوي کميته مرکزي منتخب کنگره اول پذيرفته نمي شود بلکه آنها بر موجوديت قانوني خود پافشاري مي نمايند. ايستادگي درمقابل دخالت حزب کمونيست آذربايجان درامور داخلي حزب کمونيست ايران منجر به شکل گيري جناحي وابسته به آنها درحزب مي گردد که کميته مرکزي جديدي را توطئه گرانه منتصب مي کنند. سلطا نزاده به خاطر دانش و اطلاعات گسترده خود به عضويت هيات اجراييه کمينترن درمي آيد. در سال 1921 در مقام يکي از مشاوران نزديک لنين به رياست اداره خاورنزديک در کميسرهاي امورخارجه درمسکو برگزيده مي گردد و طي سال هاي 1923 تا 1927 دربخش ايجاد انستيتوي بانکداري شوروي و سردبيري مجله بانکداري شوروي به کار مشغول مي گردد . در 25 ژانويه 1922 هيات اجراييه کمينترن تصميم به تغييراتي در کادر رهبري حزب کمونيست ايران زده ودرترکيب جديد رهبري سلطان زاده بعنوان نماينده حزب درکمينترن تعيين مي شود. دراين دوره وي با خط غالب سياسي درحزب کمونيست ايران که درهماهنگي با شوروي از رضاخان حمايت مي کرد درمي افتد و با صراحت بااين سياست مخالفت مي نمايد و با نوشتن مقالات متعددي نسبت به اين سياست زيان بار با مسئولين حزبي شوروي دست به روشنگري مي زند. دراين دوره حداقل 7 کتاب از وي به رشته تحرير درمي آيد که مي توان از مهم ترين آنها به نام هاي ايران معاصر ، امپرياليسم انگليس درايران ، نفت وذغال سنگ و کارگران نام برد. هعمچنين چندين کتاب مارکسيستي از جمله مزد،بها،سود، کار و سرمايه و مانيفست کمونيست تحت سرپرستي او به فارسي برگردانده مي شود. درششمين کنگره کمينترن درسال 1928 سلطان زاده درگير بحث شديدي با هيلفردينگ دوميناتون و بوخارين بر سر نقش سرمايه مالي مي گردد. سلطان زاده نظرات آنها را که برتري سرمايه بانکي برسرمايه صنعتي را قبول نداشتند مورد نقد قرار مي دهد و دررابطه با مساله نهضت هاي انقلابي درمستعمرات اعلام مي دارد که مهم اين نيست که مباحثات ما حول اين مساله انجام شود که آيا کشور معيني چون ايران مي تواند از مرحله توسعه سرمايه داري بگذرد يا نه ؟ يا اين که بايد يک رژيم شورايي را فورا تاسيس کرد ويا بايستي به جاي آن يک ديکتاتوري دموکراتيک پرولتاريا ودهقانان را پس از پيروزي انقلاب جايگزين نمود بلکه بايد بپذيريم که درعصر امپرياليسم و انقلاب هاي پرولتاريايي ، هيچ انقلاب بورژوادموکراتيکي نمي تواند بدون رهبري طبقه کارگر پيروز شود و اين بايد در محور ارزيابي هاي ما قرار داشته باشد. سلطانزاده با همين منطق مخالف يکي دانستن تحولات درکشورهاي ايران ، سوريه ، هند و چين بوده و آنها را دريک طبقه بندي نهادن عملي خطا مي دانست چراکه دربسياري از اين کشورها بالاترين شکل زندگي اجتماعي همراه با عقب مانده ترين جلوه هاي آن وجود داشت و نظريه انقلاب درمستعمرات بايد اهميت استراتژيک اين سرزمين ها را هميشه مورد نظر داشته باشد. سلطان زاده همچنين براين نظر بود که اصولا بورژوازي مايل به اتحاد با پرولتاريا ودهقانان نيست و سعي مي کند که با مالکان و امپرياليست هاي خارجي متحد شود و خرده بورژوازي نيز نمي تواند به عنوان يک رکن انقلاب دهقاني کارموثري انجام دهد به اين ترتيب پرولتاريا و دهقانان ازطريق سازمان يافتن درحزب کمونيست ايران به صورت دونيرويي باقي مي مانند که قابليت فعاليت انقلابي دارند.

سلطان زاده درآستانه برگزاري کنگره دوم حزب کمونيست ايران درسال 1929 در اروميه نظر خود را نسبت به حکومت جديد رضاخان در مقاله اي چنين ابراز مي دارد : حزب درفاصله 7 سال از برگزاري اولين و دومين کنگره توانسته است تلاش هاي دولت را براي انحلال حزبي بي اثر سازد. اولين هدف کنگره حزب ، مبارزه با امپرياليسم بريتانيا و سلسله قاجاريه بود و همان مبارزه درسال 1927 نيز ضرورت دارد بااين تفاوت که مراتب سلسله قاجاريه جاي خود را به سلسله پهلوي داده است. اين که با پايان سلطه بريتانيا ايران به آزادي کامل خواهد رسيد حرفي است از سرخوش خيالي زيرا رژيم رضاشاه توسط مالکان و فئودال ها حمايت مي شود واين افراد مانع بزرگي درآزادساختن ايران مي باشند و خروج نيروهاي انگليسي از ايران به هيچ وجه به سلطه بريتانيا پايان نداد بلکه انگليسي ها شگرد خود را تغيير دادند. رضا شاه هيچ گونه مبارزه اساسي با امپرياليسم بريتانيا و مالکان فئودال نکرده است. باتوجه به اين استدلال کنگره حزب بايد به بحث بي ثمر درباره نقش آزادي بخش ملي رضاشاه و ماهيت بورژوايي حکومت کودتا ( سوم اسفند 1299 ) خاتمه دهد. همچنين ثابت شد که رضاشاه نه تنها به نهضت آزادي بخش ملي کشور کمکي نکرد بلکه درمدت کوتاهي خود به صورت يک مالک بزرگ درآمد و مناسبات خويش را بااشراف فئودال درزمينه هاي مختلف استوارترساخت.... فرق نظر ما با دموکرات ها و مشروطه چي هاي ايران آن است که درهمان حال که براي آنها پارلمان مقصد اصلي است ، براي ما پارلمان فقط وسيله است. آنها به قوه انقلابي توده ها اعتقاد نداشته و به همين جهت پلتيک سازش با حکومت ورژيم امروزه ويا گوشه گيري ومنفي بافي هاي فيلسوفانه را پيش کشيده اند. ولي ما درهيچ يک از فرونت ها مبارزه را ترک نکرده تا محونکردن رژيم کنوني و نرسيدن به مقصد اصلي اسلحه را برزمين نخواهيم گذاشت. تاکتيک کمونيست ها اين نيست که بايد درانتخابات شرکت کرده وبلوک ( اتحاد ) عمومي با کليه مخالفين حکومت حاضره تشکيل داد و از تشکيلات غيرعلني و مبارزه انقلابي و شورش مسلحانه صرف نظر کرد.

متاسفانه از کارهاي نوشتاري سلطانزاده به جز مقالاتي متفرق و نقل قول هايي در اين يا آن کتاب ، اسنادي دراختيار نيست و آن چه نيز که در تاريخ کتبي ناقص و تحريف شده جنبش کمونيستي ايران به جاي مانده است نمي تواند ملاک نظرات و انديشه سلطانزاده باشد. بااين اميد که روزي اين تجربيات از آرشيوهاي ممنوعه و حذف شده حزب کمونيست شوروي سابق وحزب توده ايران بتواند به بيرون درزکرده و دراختيار جنبش قرارگيرد.رفيق سلطانزاده درکنار تمامي اعضاي رهبري و کادرهاي حزب کمونيست ايران درجريان تصفيه هاي خونين دهه 30 ( 1937-1938 )دوران استالين از ميان رفتند. دربرخي از نوشته ها تاريخ تيرباران او 16 ژانويه 1938 بوده است.

 

==================

درتاريخ بهت انگیز و غیرقابل دفاع ترورهاي استاليني نام بسیاری از کادرهاي برجسته جنبش بين المللي کمونيستي به چشم مي خورد که حبیب سلطانزاده (آوتيس ميکائيليان) رجل برجسته جنبش آزادی ایران و نویسنده «پايه های اجتماعی اقتصادی سلطنت رضاشاه پهلوی»، یکی از آن بسياران بود.

نام برخی از قربانیان:

یحیی مولا

محمد علی مناف زاده (ثابت تبريزی، نويسنده، نمايشنامه نويس، روزنامه نگار، دوست نزديک ابوالقاسم لاهوتی)، اﺑﻮاﻟﻘﺎﺳﻢ ﺳﺠﺎدی (ذره)،

کريم نيک بين (زردشت)،

عبدالحسين حسابی (دهزاد)،

نصرالله اصلانی (کامران قزوینی)

مرتضی علوی(برادر بزرگ علوی)

حسين شرقی (رضایف)

داش بنيازاد،

علی اکبرزاده،

حمدالله حسن زاده،

ملابابا هاشم زاده،

اکبر نصيب زاده،

...آشوری،

جعفر کنگاوری،

رضا پاشازاده،

علی حسين زاده،

 احسان الله خان دوستدار،

لادبن (رضا) اسفندياری (برادر نيما يوشيج)...

حبيب سلطانزاده (آوتيس ميکائيليان)

آیا سربه‌نیست کردن حبیب سلطانزاده برای این بود که ماهیت استعمارگرایانه‌ی رضا شاه را افشا می‌کرد؟ و جانبداری حکومت شوروی را از او تا سرکوب نیروهای مترقی کشور، زیر سئوال می‌بُرد؟!

آیا می‌بایست همانند دولت شوروی و امثال ایوانف، رضا شاه را «تبلور آرزوهای بورژوازی ملی ایران» معرفی کند و نقش «آزادگرانه»ی کودتایش را ستایش کند تا تصفیه های استالینی راحت‌ش بگذارد؟!

 

============

از وبلاگ بینش رادیکال:

پايه های اجتماعی اقتصادی سلطنت رضاشاه پهلوی   حبيب سلطانزاده (آوتيس ميکائيليان)

19 صفحه

اسلام و پان اسلاميزم   حبيب سلطانزاده (آوتيس ميکائيليان)

18 صفحه

کوشش های اوليه برای تشکيل اتحاديه های کارگری در ايران   حبيب سلطانزاده (آوتيس ميکائيليان)

8 صفحه

جنبش سنديکايی در ايران   حبيب سلطانزاده (آوتيس ميکائيليان)7 صفحه

موقعيت زن ايرانی   حبيب سلطانزاده (آوتيس ميکائيليان)

4 صفحه

اولين حزب کمونيست شرق   حبيب سلطانزاده (آوتيس ميکائيليان)

4 صفحه

اعلاميه ی اولين حزب کمونيست ايران به مناسبت اول ماه مه  حبيب سلطانزاده (آوتيس ميکائيليان)

3 صفحه

آثار آوتيس ميکائيليان (سلطان زاده)   (سند تاريخی) 3 صفحه

منبع: تاريخ جنبش کمونيستي درايران ( سپهر ذبيح ) ، اتحاديه هاي کارگري ( ويلم فلور)، خاطرات ايرج اسکندري ، خاطرات آوانسيان, اتحاد کار, مقاله همنشین بها




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
آ آ:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.