شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

چهارشنبه ۱۸ تير ۱۳۹۹ -  ۸ ژوئیه ۲۰۲۰



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

قرقیزستان و، پدیده «خستگی پنهان»

همنشين بهار

 
 
 

مدعیان صاحب اختیاری جهان، و قرقیزستان

 

دولت قرقیزستان که مدّت ها مثل  > خر ژان بوريدان     بین شرق و غرب گیر کرده بود، سال‌ها پیش، حساب کار خودش را کرد، سر عقل آمد و سربه‌راه و روبه‌راه شد !

اجرای اصول اقتصاد بازار را در دستور کار قرار داد و به همین دلیل راه‌ش به بانک اروپایی توسعه و بازسازی، آژانس تضمینی سرمایه گذاری بین المللی، صندوق بین المللی پول... و، سازمان تجارت جهانی باز شد.

 

مدعّیان صاحب اختیاری جهان از اهمیت استراتژیک قرقیزستان و منطقه ای که این کشور در آن قرار دارد، به خوبی آگاهند. قرقیزستان دروازه کشورهای نفت خیز آسیای مرکزی است، و با چین ۸۶۰ کیلومتر مرز دارد. دسترسی به انرژی و سایر منابع طبیعی، مسیرهای تجاری و راه تدارکات غرب برای دخالت در افغانستان، کشور قرقیزها را عزیز کرده و طالبان نفت و دلار به این راحتی دست از سرش بر نمی‌دارند !

 

در قرقیزستان، روسها به «کانت» و آمریکایی‌ها به «ماناس» چسبیده اند.


من به قرقیزستان Кыргызстан رفته و میهن «چنگیز آیتماتوف» را که مسير جاده ابريشم از ميان آن مي گذرد، از نزدیک دیده ام.

 

شهرهای «اوش»، «جلال آباد»، «بیشکک»،... «نازین»، «تالاس»، «باتکن»... آثار باستانی «سليمان توو»، مجتمع تاريخي «بورانه»، آرامگاه «اوزگن» با کتیبه های شگفت‌ش، کاروانسراي «تاش رباط» متعلق به قرن ۱۱ ميلادي، تصاوير نقش هاي سنگي محله «سايمالوتاش»، آرامگاه «ماناس»، درياچه زيبا و با شکوه «اسيق کول»، کوهستان‌های باشکوه «ارسلان باب» و، «گِل درماني»... هنوز در خاطرم باقی است و یادم نمی‌رود وقتی به شهر اوش Osh که در دره باستانی فرغانه است. رسیدم، نه برق بود و نه آب !

گفتند دو روز است آب و برق نداریم. گفتم چطوری زندگی می‌کنید. گفتند خودمان هم نمی دانیم...

 

- در آسیای میانه به احزاب کمونیست بی محلی می‌شود، اما در قرقیزستان مجسمه های لنین، مولوتوف و خیلی های دیگر هنوز سر پا است و جملاتی از مارکس و انگلس...بر در و دیوار موجود است.

 

- «قله لنین» هم (با همین نام) شناخته می‌شود. ( Пик Ленина = پیک له نین)

قله لنین در کنار «قله پوبدا» و «خان تنگري» ازجذاب‌ترين قلل کوهستاني دنيا است.

با اینکه رهبر حزب کمونیست «عسگر آقایف» که می‌خواست تا آخر عمر رئیس بماند، در سال ۲۰۰۵ با به اصطلاح انقلاب «گل لاله»، کله پاشده و از آنزمان تا همین روزها «قربان بیگ باقی‌یف» رئیس جمهور بود اما، مجسمه ها و تبلیغات کمونیستی دست نخورده باقی ماند.

نه فقط آمریکایی ها، پوتین و شرکا نیز، از قرقیزستان دل نمی‌کنند.

 

روسها پايگاه هوايي «کانت» Kant را در بیست کیلومتری بيشکک چسبیده اند و به ویژه بعد از آنکه پایگاه هوایی آمریکا در ازبکستان در شهر «کارشی»Karshi-Kanabad (K2) Airbase تخته شد و سر و کله نظامیان آمریکا در «ماناس» Manas پیدا شد، جای پایشان را محکم کرده اند.

 

- در قرقیزستان از خیلی ها شنیدم:

بهره دولت قرقیزستان از پایگاه هوایی ماناس، Manas Air Base تنها هزينه هاي دريافت شده از ناحيه اجاره آن و ارائه خدمات مختلف به نظاميان آمريکايي نیست، بلکه بسياري از پروژه ها از فرودگاه ماناس گرفته تا شرکت هاي خدماتي و خصوصي نیز، متعلق به مقامات دولتی است و فقط بخش ناچيزی از درآمدهاي حاصله از محل اين پروژه‌ها به عنوان ماليات جذب بودجه مي شود و مابقی را بالا می‌کشند.

 

در میهن «چنگیز آیتماتوف» فقر و خرافات مذهبی بیداد می‌کند.

 

- اگرچه درصد باسوادی در قرقیزستان حدود ۹۸ درصد است اما، فقر در آنجا بیداد می‌کند و فساد مالی و اداری، بی نظمی و عدم بهداشت و رشوه خواری و کاردزدی و کارچاق کنی...امری عادی است.

 

- در قرقیزستان، بازار خرافات مذهبی هم مثل هر جای آسیای میانه گرم است. صدها درخت را دیدم که برای نذر و نیاز به آن نخ و پارچه سبز بسته بودند و شبه ملاهای بی سواد و ریاکار «قل هوالله» و «ان یکاد» را غلط غولوط و طوطی وار زمزمه می‌کردند و خلایق دست به دعا بر می‌داشتند و آب کثیف و مثلاً متبرک را قورت می‌دادند تا شفا یابند.

بگذریم که آسمان (اگرچه نه با این غلظت) همه جا همین رنگ است. تاجیکستان و ازبکستان و دیگر کشورهای آسیای میانه به کنار، در آمریکا، کانادا، اروپا، روسیه، آمریکای لاتین،...و ایران خودمان هم با اعتقادات مذهبی بازی می‌شود.

هم اکنون در ایتالیا تصویر محو شده صورت یک مرد ریشدار و آثار لکه های خون در قسمت دست و پای او بر روی یک پارچه را برخی مسیحیان «کفن حضرت عیسی» جلوه می‌دهند و هزاران هزار نفر را به کلیسای «تورین» در شمال ایتالیا می‌کشانند...

 

- مردان جوان خانواده برای کار به مسکو می‌روند و در غیاب آنها تجارت بردگان جنسی به مقصد دوبی و...راه افتاده است. ترانه هاب مبتذلی مانند «منو با خودت ببر دوبی...» که در تاجیکستان و ازبکستان هم خریدار دارد، اینجا (در قزاقستان بی آنکه معنایش را بدانند)، بر سر زبان ها است.

خانواده ای نیست که یکی یا بیشتر برای کار راهی روسیه نشده باشد. در روسیه کارفرمایان می‌دانند در قرقیزستان کار نیست، از همین رو با مزدی ناچیز مردم آسیای میانه را اجیر کرده و می‌دوشند.

 

 - تمثال‌های پر آب و رنگ «قربان بیگ باقی‌یف» که به روند فساد مالی و خودکامگی در قرقیزستان ادامه داد و حتی فرزندش را در راس امور اقتصادی قرار داد ــ همه جا دیده می‌شد و تلویزیون کشور، کف و دف هوادارانش را نشان می‌داد که از او به عنوان رهبری شایسته و پاکباز و بزرگترین رهبر قرقیز، یاد می‌کردند:

Великий Вождь Киргизского Народа = ویلی کی وشت س قرقیزسکاوا نارودا

 

 - مشکلات اقتصادی در اعتراضهای مردمی در قرقیزستان نقش مهمی دارد. در ژانویه همین امسال، بهای امور انرژی در قرقیزستان طی یک روز دو برابر شد و مردم را به درد «چکنم چکنم» گرفتار کرد . به دلیل خصوصی کردن شرکت‌های دولتی، گسترش نفوذ غرب، سوء استفاده کارفرمایان روسی، نبود کار، فقر بیش از حد، آزار اهل قلم و بازداشت روزنامه‌نگاران و، در یک کلام به دلیل «خستگی پنهان» بود که مردم به جان آمده به خیابانها ریختند.


آیا حوادث قرقیزستان هیچ تأثیری در هیچ کجای جهان ندارد؟

 

 

- پدیده «خستگی پنهان» Hidden Fatigue عامل مهمی در اینگونه تحولات است؛

در جوامع بسته و فضاهای تنگ و دلگیر که «به به» و «چه چه» از در و دیوار می‌بارد و رهبران «خودخدابین» می‌شوند، این پدیده می‌تواند (و ‌باید) همه چیر را در هم بریزد و آشوب به پا کند.

 

خستگی چیست؟ خستگی از نظر علمی یعنی ایجاد توالی و پریود آلترناتیو از هر موضوع. بعنوان مثال در علم مکانیک، با پدیده خستگی در فولاد Metal Fatigue به شکل «بارگذاری و باربرداری» روبرو هستیم .

«بارگذاری و باربرداری» را جاهای دیگر هم می‌بینیم.

در اکولوژی، تغییر در تنش ارتجاعی زمین از طریق بارگذاری و باربرداری می‌تواند سبب روانگرایی در خاک گردد و ویرانی به بار آورَد.

در پروژه هاي سد سازي، در صورتيکه ديواره سد بر روي تشکيلاتي با خواص متفاوت بنا شود، در اثر جابجايي در سطح تماس ديواره و سنگ، آسيب رسيدن ديواره، ردخور ندارد و، در اثر بارگذاري و باربرداري مکرري که در اثر آبگيري و تخليه مخزن در فصول مختلف روي مي­دهد جدا شدن ديواره سد از بدنه ها قطعی است و خلاصه در هر بي نظمي، نظمي نهفته است و «صورتی‌ در زیر دارد آنچه‌ در بالاستی...‌»

 

- در جامعه نیز، وقتی مردم سر به گریبان و سردرگم هستند و می‌بینند هر دولت جدید دولت قبلی را محکوم می‌کند؛ هر رهبر اپوزیسیون ساز خودش را می‌زند؛ همه به او دروغ می‌گویند و هرکسی با نفی دیگران خود را اثبات می‌کند و گزارش غیرواقعی می‌دهد، کفری می‌شوند؛ و چون نمی‌دانند و یا دشوار است که بدانند کی حرف راست می‌زند، گیج و منگ می‌شوند.

وقتی مسایل به صورت انباشت جمع می‌شود و سقف تحمل مردم را می‌شکند، «خستگی پنهان» دست به کار می‌‌شود و بعد هم انشعاب‌‌ها است و از کوره دررفتن‌ها است و خود را به اب و آتش زدن‌ها...

 

- قاعده فوق برای هر جامعه و هر سازمان و هر فضای بسته و نفس گیری صادق است. در قرقیزستان هم صدق می‌کند.

دولت قرقیزستان نسبت به «خستگی پنهان» مردم و میزان تحمل پذیری آنان، به امتناع انصاف و واقع بینی دچار شد. بیغ بود و چشم و گوشش را بر همه هشدارها و هشدار دهنده ها بست و سقف روی سرش خراب شد...نباید می‌شد؟...

 

از آنجا که بنا بر «تئوری آشوب» Chaos theory، اثر پروانه‌ای The Butterfly Effec و دیدگاه ریاضیدان نامی «ادوارد لورنتس» که پرسید:

Does the Flap of a Butterfly’s Wings in Brazil set off a Tornado in Texas?

 «آیا بال زدن پرنده ای در برزیل می‌تواند باعث شود تندبادی در تکزاس روی دهد؟» ــ پرسیدنی است:

آیا حوادث قرقیزستان و «خستگی پنهان» مردم به جان آمده هیچ تأثیری در هیچ کجای جهان ندارد؟...

 

ناتمام...

 

> خر ژان بوريدان     

خر ژان بوریدان Buridan’s ass مسأله معروفی است بين فلاسفه، که ارسطو، غزالی و ابن سینا به آن اشاره کرده اند و آن را (به اشتباه) به «ژان بوریدان» فيلسوف فرانسوى ِقرن چهاردهم نسبت می‌دهند.

موضوع مسأ له اين است که الاغی گرسنه را به فاصله مساوی از دو کپه يونجه در نظر می‌گيرند، در قرائتی ديگر الاغی را که هم گرسنه و هم تشنه است به فاصله مساوی از يونجه و سطل آبی فرض می‌کنند. برخی استدلال می‌کنند که الاغ مزبور به سبب ناتوانی اراده به عمل، َيعنی ترديد و دودلی بسبب قرارگرفتن بين دو انگيزهء برابر از نظر نيرومندی، خواهد مرد.

 

چنگيز آيتماتوف Чыңгыз Айтматов

 

چنگيز آيتماتوف (۱۹۲۸ - ۲۰۰۸)، نويسنده برجسته قرقيزستان و يکی از مشهورترين چهره‌های فرهنگی اتحاد جماهير شوروی بود. در کودکی پدرش را با قتل عام های خونين دوره استالين در روسيه از دست داد و مدتی بعد ناملایمات ناشی از جنگ جهانی دوم او و خانواده اش در منگنه قرار داد...

 

برخی رمان های او از جمله «جميله»، «سرگذشت مادر»، «الوداع گل ساری» و «روزی به درازای يک قرن»...، به فارسی ترجمه شده است. استعداد نويسندگی اش را مديون مادرش «امکان خانم» می‌دانست که ذهنی سرشار از افسانه های عاميانه داشت و در راه کوچ و در ييلاق، هر وقت اورا خسته و غمگين می‌ديد برايش قصه می‌گفت.

رمان‌های وی به بيش از صد و پنجاه زبان دنيا ترجمه شده‌اند. چنگيز آيتماتوف دور از وطن و در آلمان به میهمانی خاک رفت و اینگونه آخرین قصه اش را نوشت.

او را طبق رسوم مذهبی در آرامگاه هنرمندان در گورستان آتابيت در نزديکی بيشکک پايتخت کشور قرقيزستان به خاک سپردند.

 

قله لنین Пик Ленина

 

قله لنین در شوروي سابق در سال ۱۸۷۱ کشف گرديد و به نام کاشف آن «کنستانتين کافمن» نامگذاري شد. در سال ۱۹۲۸ به نام «ولاديمير لنين» تغيير نام داد. دومين قله بلند منطقه پامير و نيز دومين قله بلند اتحاد جماهير شوروي سابق است. اين قله در مرز بين دو کشور تاجيکستان و قرقيزستان و نزديک به مرزهاي چين و افغانستان قرار دارد و يک قله بسيار عمومي و مشهور براي صعود است. من آنرا از نزدیک دیده ام. دسترسي و صعود به آن ساده است و شرايط جوي و آّب و هوايي آن خیلی دشوار نیست قله لنین يکي از مشهورترين قلل جهان مي باشد.که بيشترين تعداد صعود را به خود اختصاص داده است.

 

نام‌های فارسی در فرقیزستان

در قرقیزستان به نامهای فارسی هم برخوردم:

خمار،مهربان، انوشه، گلشن، گل چهره، گل میوه، گل رخسار، باغ گل، غنچه گل، آرزو گل، ماه تابان، توتیا، خوش دامن، بستان، گلستان، دل انگیز، برگ گل، شمشاد، ساربان، مُشک عنبر...

 

همنشین بهار

 
   

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
همنشين بهار:



[تاریخ ارسال: 13 Apr 2010]  [ارسال‌کننده: ب. م]  [  ]  
پشت پرده قیام مردم قرقیزستان

کشور قرقیزستان یک کشور فقیر میباشد که از نظر ژئوپلیتیکی واز نظر منابع گازی ونفتی مورد توجه امپریالیستها ودر راس ان آمریکا و روسیه وچین میباشد. بعد از درهم شکسته شدن شوروی سابق مانند بسیاری از کشورهای آسیای میانه برای باز سازی دوباره سرمایه داری در یک وضعیت دراماتیک اقتصادی قرار گرفت وبدون کمک خارجی امکان استفاده از ذخائر زیر زمینی خود را نداشت . روسیه البته با میل پول و تکنیک در اختیار این کشور قرار میداد ولی در عین حال بخش اعظم سود را میخواست که در اختیار داشته باشد . در واقع این روسها بودند که باعث وضعیت نا بسامان باقیف رئیس جمهور سابق قرقیزستان شدند آنها ارسال نفت سبک از روسیه به قرقیزستان را ممنوع کردند که باعث بالا رفتن قیمت گاز و نفت گردید . واین به معنی یک بالا رفتن قیمت نفت بودوقیمت گاز همچنین در ازبکستان که برای هرهزار کوبیک متر قیمتی بین پنجاه و پنج تا صد وچهل وپنج دلار میبود که این خود باعث بالا رفتن دوباره قیمت ها گردید . این برای مردم قرقیزستان عواقب شدیدی را در برداشت بویژه در زمستان وهمچنین باعث قطعی برق واختلال در سیستم برق رسانی بود. به این باید بی کاری و فشار بحران بین المللی را نیز اضافه کرد که باعث کاهش هزینه کردنهای دولتی و کمبود ارز میشد و تورم را به سی درصد بیشتر از سه سال گذشته رساند.
وضعیت ژئو پلیتیک قرقیزستان باعث یادآور بازی در قرن نوزدهم بین انگلیس و روسیه میباشد. مقر نظامی مناس یک نقطه کلیدی برای ارتش امریکا میباشد بویزه که یک پایگاه در ازبکستان را دولت بوش از دست دادهب ود. وهمچین بحران بین روسیه و امریکا یک نقش مهم در این کشور بازی میکند و باقیف رئیس جمهور سابق کوشش میکرد که بازی قدیمی سیاستمداران رابازی کند یعنی مسکو علیه واشنگتن را ببازی بگیرد و از آن سود ببرد واین را دلیلی برای سرکیسه کردن بیشتر امریکا برای پرداخت برای پایگاه نظامی مناس میکرد. در سال دوهزار ونه بعد از آنکه رئیس جمهور سابق قرقیزستان یک پیشنهادچرب وچاق از طرف روسیه دریافت کرد ، تهدید به بستن پایگاه نظامی مناس که تحت اختیار آمریکاییها بود.
آیا خانم اوتونبايوا رئیس جمهور جدید وموقت به عنوان یک سیاستمدار هوادار سرمایه داری این مشگلات را میتواند حل کند بسیار قابل سوال است . تا زمانی که قرقیزستان در زندان یک سیستم وحشتناک سرمایه داری میباشد و پیرامونش گرگهای امپریالیستی مانند آمریکا ، روسیه وحتی چین میباشد ، نمیتواند که مردم خود را از فقر نجات دهد .
مردم قرقیزستان اینگونه نیست که کمبود پتانسیل برای یک انقلاب داشته باشند ، آنها دارای یک سازماندهی انقلابی پیشرو سوسیالیستی نمیباشدکه بخش ندار وکارگران وزحمتکشان را به سوی قدرت رهنما باشد. بدون چنین سازمانی نیروهای بورژوازی عموما خود را در راس جنبش های مردمی قرار میدهند و خشم این توده های زحمتکش را تنها به یک تغییر ساده قدرت در دست جناحهای بورژوازی وابسته هدایت میکنند ، چیزی که ما بخوبی در جنبش باصطلاح سبز ایران نیز شاهد ان هستیم که چگونه بخاطر ضعف نیروهای چپ پیشرو ، این نیروهای رنگارنگ جناحهای بورژازی میباشند که مدعی رهبری میخواهند باشند.
تنها یک انقلاب با راهبردی سوسیالیستی است که مردم قرقیزستان و ایران وکشورهای مشابه را به سوی آزادی سوق میدهد . نه رنگ های مختلف ویا انقلابهای گل وواگلی که خود پدیده ای هستند که با حمایت نیروهای امپریالیستی و جناحهای بورژوازی دزد وغارتگر میخواهند خود را بر سرجنبش های مردمی وتوده ای بنشانند و آنرا به انحراف بکشانند. طبقه کارگرو زحمتکش وندار باید که خود را سازماندهی کند و سازمان پیشرو خود را برای به پیش بردن اهداف خود ایجاد نماید .این سازمان دهی باید که با پشتیانی و از درون تود ه ها برخاسته باشد و با شرکت تود ه ها نقش عظیم خود را بازی کند. انقلاب های گل وواگلی ورنگی تنها قدرت سیاسی را از جناحی از بخش های بورژوازی به بخش ویا جناحی دیگر انتقال میدهد و در کشورهایی مانند ما تنها کاست طبقاتی جدیدی را حاکم میکند که همزمان بخش قدرت سیاسی و اقتصادی را دردست دارد مانند هزار فامیل در زمان شاه ویا آقازاده ها و یا نظامیان امروز در حکومت اسلامی
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.