یک استادیوم بزرگ در ساندیه گو پایتخت شیلی، در سال 200 3، به اسم «ویکتورخارا» نام گذاری شد. این سالی بود که در آن دولت شیلی به طور رسمی برای این شاعر انقلابی بزرگداشتی برگزار کرد. این شاعر مردم دوست پس از کودتای 11 سپتامبر 197 3 به همراه شش هزار نفر دیگر از نیروهای مبارز، چپ و روشنفکر بازداشت شد و در استادیوم فوتبال این شهر زندانی شد. 36 سال بعد، در 26 مه 2009، «خوزه آدولفو پارادز مارکز» که در سال 197 3 یک سرباز 18 ساله بوده است، در سن 5 3 سالگی اعتراف کرد که در روز 16 سپتامبر 197 3 در یکی از رختکن های زیر زمین این ورزشگاه یک افسر ارتش شیلی یک گلوله به مغز ویکتور خارا شلیک کرد و به سربازانش دستور داد : تمامشان کنید. اشاره ی آن افسر به 15 نفر زندانی به گلوله بسته شده در آن محل بود که ویکتور خارا یکی از آن آنها بود و در حالی که گلوله ای به شقیقه اش خورده بود بر روی زمین جان می کند. خوزه آدولفو پارادز مارکز و چند سرباز دیگر در این هنگام با به گلوله بستن آنها «کارشان را تمام» می کنند.
در بدن ویکتور خارا 44 گلوله یافت شد.
هر چند که این عامل این قتل به محاکمه کشیده شدند اما آمران او به واسطه ی قرار ومدارهای نظامیان با سیاستمداران برخاسته از طبقه ی حاکم شیلی، که قدرت را در سال 1990 از نظامیان تحویل گرفتند تا نظم حاکم را تامین کرده و تداوم بخشند، هرگز به محاکمه ی واقعی کشیده نشدند. پرونده سرهنگ بازنشسته «ماریو مانریکز براوو» که مسول کمپ بازداشتی ها در استادیوم وررشی ساندیه گو، یا همان کشتارگاه آزادیخواهان بود، به دلیل «نبود اسناد کافی» بسته شد. یک سال وقت لازم بود تا با ارائه ی اسنادی جدید و حمایت چندین شخصیت سیاسی و نماینده ی مجلس، پرونده بازگشایی شده و به جریان افتد.
درس بزرگ لاپوشی جنایت ها در شیلی را باید آموخت. جلادان، اگر به چنگ مردم نیافتند، از مجازات خواهند گریخت. به یاد بیاوریم که درست در کوران جنبش خرداد 88 و زمانی که سهراب و نداها را در خیابان ها به گلوله می بستند، پاسدار احمدی نژاد به سراغ آخوند سید محمد گیلانی رفت تا به او بابت قتل عام جوانان ایرانی در دهه ی شصت «نشان افتخار درجه ی یک» و او را« مدال افتخاری بر سینه ملت» بنامد. آری اگر گیلانی ها و لاجوردی ها و قاضی و مرتضوی ها و سرهنگ ماریو مانریکز براووها و سردار نقدی ها به دست مردم نیافتند، حتی اگر تغییر مخملی هم روی بی شک این جنایت پیشه گان جان سالم به در خواهند برد.
منظور از مجازات این جنایت پیشه گان اعدام آنها نیست، زیرا این شیرین ترین هدیه به آنان است. منظور آوردن آنها به پای یک محاکمه ی عادلانه ی عمومی است که در طی آن این جنایت پیشه گان نه تنها تمام جزییات جنایات خود را از کوچک و بزرگ به زبان آورند، نه تنها برای این که شرم در مقابل خانواده های قربانیشان را با تک تک سلول های مغز و بدنشان حس کنند وبه نمایش بگذارند، بلکه هم چنین برای این که مورد واکاوی روانشناختی و جامعه شناختی قرار گیرند تا مشخص شود که 1) روند تبدیل شدن انسان به مادون حیوان چیست؟ 2) در مغز یک جنایتکار چه می گذرد؟
داده های به دست آمده از کار روشمند بر روی این جنایت پیشه گان، که برای آن سال ها وقت لازم است، باید راهنمایی باشد پیش روی ما تا سازوکارهای بازتولید نهادینه ی جنایت پیشگی در جامعه را شناسایی و پیش گیری کنیم.
"یادداشت های روز"، ویژه سایت دیدگاه نوشته می شوند. در صورت تمایل به باز تکثیر متن، لطفا منبع را "یادداشت های روز سایت دیدگاه" قید کنید.
کورش عرفانی
korosherfani@yahoo.com
www.korosherfani.com
4 April 2010
>
>
>