شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

شنبه ۲۹ شهريور ۱۳۹۹ - ۱۹ سپتامبر ۲۰۲۰



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

پرسشی چند از بازماندگان جنبش سیاهکل و پاسخ هایی از بهزاد کریمی

ی. صفائی

وقتی که سخن از مبارزه برای آزادی در چارچوب تشکیلاتی می­کنیم،

بی شک پرداختن به روش­ها، کنش­ها، خرد جمعی، حافظه­ی جمعی، روابط تشکیلاتی، سیاست­های تشکیلاتی، تصمیم­گیری­ها، بازنگری، مطالعه، اندیشه­ورزی، یافتن راه حل و بسیاری از این مفاهیم می­تواند روشنگر مسیر مبارزان و در نهایت به تحقق رهایی انسان نزدیک شود؛

خیزش­های اجتماعی چند ماه اخیر مردم ایران، شرایطی را ایجاد کرد که یک بار دیگر به حافظه­ی جمعی و فردی خویش بپردازیم و با بیان شفاف تجربه­ها و نقد و بررسی عملکرد گذشته، زنان و مردان آزادیخواه به ویژه جوانان ایران را در مسیر مبارزاتی یاری رسانیم. بدیهی است که گفتگوهای اینچنینی، هرگز با هدف افشاگری و محکوم کردن این یا آن فرد و یا سازمان نیست،

بلکه برای روشنگری به معنای کلی آن است و چه بسا پاسخ­ دهندگان به میزان درک احساس مسئولیت، به وظیفه­ی اجتماعی، سیاسی و مبارزاتی خویش می­پردازند تا تجربه­هایی که حاصل هزاران اعدامی و فرآیند سی و یک سال مبارزات در فضای سرکوب و شکنجه و سنگسار در اختیار مردم قرار گیرد. این پرسش­ها به برخی از بازماندگان جنبش سیاهکل و فعالان سیاسی ـ 2 ماه پیش ـ ارسال شده است و امید که پاسخ­های آنها بتواند سایه روشن­های این جنبش را شفاف­تر کند.

پرسشی چند از بازماندگان جنبش سیاهکل

دوست محترم، آقای صفایی!

با آنکه من متاسفانه هنوز سعادت آشنایی کافی با شما را نیافته ام و اصولا نمی دانم که این مصاحبه در کجا و با چه هدفی می خواهد انتشار یابد ، اما به حرمت حقیقت گویی که نیاز همیشگی تاریخ برای سخن گفتن است ، می کوشم که با پاسخ هایی کوتاه به پرسش هایتان، مراجعه شما را بی جواب نگذاشته باشم. اگرهم از اختصار سخن می گویم به این دلیل است که در لحظه کنونی اوضاع سیاسی حساس کشور که تمرکز بر لحظه را می طلبد، صرف انرژی روی این پرسش ها به گمانم ، اقدامی دستکم نا لازم است؛ وگرنه تعدادی از سئوالات شما نیاز به تفصیل بیشتر دارند.

 با احترام بهزاد کریمی  

 

ی. صفایی: جمع نامنسجم و ناکارآمد رهبری سازمان چریک­های فدایی خلق، زمانی که جمله­ی "سلامتی آیت الله خمینی را آروز می­کنیم" را مطرح کرد، تضاد عمیقی را در سازمان فدائیان دامن زد؛ واکنش شما در آن زمان با این تضاد چه بود و بر اساس چه تحلیلی جایگاه خود را در سازمان، سازماندهی و فعالیت می­کردید؟

بهزاد کریمی:

اول باید بگویم که آن جمع مورد نظر شما به همان اندازه نا منسجم بود که کلیت سازمان نامنسجم بود و نا کار آمدی آن هم چیزی نبوده جز بازتاب نا کار آمدی کلیت جنبش فدایی خلق . اگر آن ترکیب رهبری اولیه در مجموعه خود البته، تجمیع کار آمد ترین کادر های سازمان در مقیاس شعور و توانمندی ما فداییان آنموقع نبود، شک نکنید که نزدیکترین ترکیب به فشرده فکری-سیاسی-سازمانی چریکهای فدایی خلق آن روزگار بود.من به ایده یک حرکت سیاسی چیزی است و رهبری آن چیزی دیگر، باورچندانی ندارم.اما باز هم به تاکید می گویم که این سخنان نه به معنی دفاع از  همه هست و نیست آن رهبری و یا که کارکردش در همه جوانب است. ما مسئول همه خطاها و خدماتی هستیم که از طرف ما صورت گرفت.

و در مورد نکته بعدی .بخاطرنمی آورم که واقعا با طرح آن جمله مورد اشاره شما بود که" تضاد عمیق" در سازمان آن موقع دامن زده شده باشد،اما به یاد دارم که از همان ماههای اولیه بعد انقلاب هم بر سرنقد مشی سیاسی دوره چریکی (قبل از انقلاب) و متدولوژی و روش برخورد با قدرت مستقر پس از انقلاب در میان ما دو جریان پدید آمد وهم در تحلیل طبقاتی از ساختار قدرت و نیروهای متشکله آن از اواسط تابستان سال 58 در سطح رهبری و کادرهای سازمان دو رویکرد شکل گرفت . و صف آرایی ها حول ترکیب ایندو موضوع بود که در ادامه، به انشعاب اکثریت- اقلیت منجر شد.من شخصا در آن زمان با خط اکثریت ماندم ولی در همانحال از تقویت راست روی در سازمان نگران بودم .این اما نه بدانمعنی است که توانستم نقش فعالی در این رابطه ایفا کنم. من همواره گفته ام که در آنچه که بر سازمان گذشت همه رهبری مسئولیت داشته اند و حتی همه سازمان ، اما  طبیعی است که مسئولیت عمده با رهبری بوده است و در رهبری نیز مسئولیت بخشی بیشتر و بخشی کمتر. اکنون می خواهم برای نخستین بار بگویم که بوده اند رفقایی که چندین بار به من نهیب زده اند که: توکه در مقاطع انشعاب در موقعیت تصمیم گیرنده خاصی نبوده ای ، چرا اینهمه خودزنی می کنی وبیش از واقعیت امر،خود را شریک آن تصمیمات می دانی؟! و پاسخ من اینست که: اگر من نتوانستم در کانون اصلی آن تصمیمات باشم و بمانم، اما در دایره این تصمیمات که بودم و به خودم که نمی توانم دروغ بگویم وچنین مدعی شوم که اگر جزو تصمیم گیرندگان اصلی بودم مثلا بکلی متفاوت از بقیه عمل می کردم!سکوت و فراتر از آن، همراهی های بعدی من با این تصمیمات، برای نشانده شدن من بر صندلی اتهام کفایت می کند. اگر جنبش مرا جزو کادر مرکزی سازمان در دوره پس از انقلاب می شناسد ، من نیز موظفم که خود را در برابر جنبش و نسبت به عملکرد این رهبری پاسخگو معرفی کنم؛ سهم بندی خطا ها بین افراد این رهبری ، مسئله درجه دو و عمدتا درونی است!

ی. صفایی: بخشی از فعالان سازمان چریک­های فدایی خلق، معتقدند که نقش کلیدی رهبری سازمان در اختیار جمشید طاهرپور و فرخ نگهدار بود و به این دلیل، سازمان چریک­ها به فساد سیاسی کشیده شد؛ مایلم  برای خوانندگان مشخص کنید که در آن مقطع تاریخی که شاهد در غلتیدن سازمان به دامن جمهوری اسلامی بودید، چه احساس و درکی داشتید و یا چگونه با این سیاست کنار آمدید؟

بهزاد کریمی:

من با این فکر که گویا این دو نفر بودند که سازمان را به"فساد" کشاندند مطلقا مخالفم .این دو نفر البته از تاثیر گذارترین کادرهای رهبری وقت سازمان بودند وبه همین اعتبار هم بیشترین مسئولیت در سیاست سازی برای سازمان  در آن دوره را آنها  بر عهده داشتند، اما شکستن همه کاسه کوزه ها بر سر ایندو نفر از نظر روش شناسی تاریخ، امری خطا و از نظر اخلاقی نیز ، بی انصافی است. فراموش نکنیم که از 19 عضو و مشاور زنده و از دست رفته کمیته مرکزی وقت، فقط یک عضو ودو مشاور بودند که با انشعاب اقلیت رفتند، بیش از هشتاد در صد کادر ها با اکثریت ماندند و در رابطه با بدنه سازمان، اکثریت قاطع سازمان خط اکثریت را برگزیدند! و روشنفکران و نخبگان فکری ای که سمپاتی به فداییان خلق داشتند ، طی یک فرایند از هر دو بخش انشعاب بزرگ سازمان فاصله گرفتند!آیا با این واقعیت های تاریخی که آوردم باز می توان از دو نفری صحبت کرد که  مثلا با "قدرت جادویی " خود توانستند "فساد " را بر سازمان حاکم کنند؟! این دو نفر مگر چه خصوصیت مخصوص و کدام توانمندی بسیار عجیب و غریب داشتند که بتوانند رقم زننده سرنوشت یک جریان تاریخی باشند؟ بعلاوه اگر این "فساد" بود که نصیب "اکثریت" شد، راستی آن "ضد فساد" چه کرد که بتوان برای عملکرد آن ارزش تاریخی قایل شد؟ در واقع، انتخاب هایی که اکثریت و اقلیت سازمان در آن سالها داشتند اساسا ریشه در نوع نگاه و روشی داشت که درمتن و بطن جریان چریک های فدایی خلق نهفته بود.منشاء آنها را باید در گذشته جستجو کرد و نه اینکه به  تئوری استحاله معجزه گونه سازمان طی چند ماه و با قدرت سحرآمیز دو یا چند آدم محیر العقول دخیل بست! هیچ جریان اجتماعی-سیاسی یک شبه دگرگون نمی شود."اقلیت" این افتخار را داشت که در برابر رژیم ولایت فقیه پیشانی بر خاک نساید اما همو در اتخاذ سیاست نسبت به قدرت حاکم، نهایت سکتاریسم سیاسی و ماجراجویی ها را پیشه نمود؛ در برابر، اکثریت که می خواست از "خلق" جدا نیفتد و سیاست کند عملا بابست نشستن در امامزاده ای که تباهی را نمایندگی می کرد، خود به تباهی آلوده شد. نتیجه اینکه، خلاصه کردن عملکرد یک جریان تاریخی به عملیات محیر العقول دو یا چند نفر ، در بدترین حالت تسویه حساب های سیاسی و شخصی خواهد بود ودر بهترین حالت ، کور کردن چشم تحلیل تاریخی تاریخ است و بس.مسئولیت رهبران وقت سازمان را باید معلوم کرد تا که پاسخ گوی نسل های بعدی باشند ، وبه این سخت نیازاست و رهبران زنده مانده کاملا مسئول در برابر این نیاز ؛ اما اعدام شخصیتی و سیاسی ، نه!    

ی. صفایی: موضوع مورد بحث، سیاستی است که برخلاف آرمان­های سازمان چریک­ها، جمشید طاهرپور و فرخ نگهدار پایه گذاری کردند و پیرو همین سیاست، هر صدایی که مخالف سیاست نزدیکی با حزب توده و یا مخالف خط حمایت از حاکمیت ارتجاع بود، سرکوب می­شد؛ آیا این ادعا واقعیت داشت؟ اگر واقعیت داشت، واکنش شما چه بود؟ و اگر واقعیت نداشت و همه­ی این ادعاها در حد یک شایعه بود، دیدگاه شما نسبت به روند و فراز و نشیب­های سازمان چریک­ها چیست؟

بهزاد کریمی:

باز هم که از "پایه گذاری" صحبت می شود و از پایه گذاران خاص؟! رها کنید عزیز، این نحوه برخورد ها را! اما موضوع این بود که حرکت شتابناک ایدئولوژیک- سیاسی فداییان خلق- اکثریت به حزب توده ،  اساسا با تزریق شیوه های رهبری سانترالیستی و بلانکیستی رهبری حزب توده در سازمان ما همراه شد و اینها با ظرفیت های زیادی  که خود ما از روش های فرماندهی دوره چریکی به ارث داشتیم در آمیخت و معجون عدم تحمل دگر اندیش را فوران داد. نتیجه اینکه، برای یک دوره کوتاه، سانترالیبسم- بوروکراتیک بیمار گونه ای بر رهبری حاکم شد که طرد و حذف از نتایج طبیعی آن بود. برخورد اکثریت با انشعاب 16 ، رماننده و سرکوب گرایانه بود، اما این بدانمعنی نیست که نحوه برخورد دوستان منشعب در 16 آذر ، تجلی دمکراتیسم و شفافیت بود و عاری از توطئه گری! در رابطه با این انشعاب باید بگویم که من علیه سازماندهی مخفی در درون سازمان واقدام برای انشعاب بودم، اما با روش های اکثریت در قبال انشعابیون نیز مخالفت داشتم که البته شهود کافی برای اثبات این ادعا را دارم. با اینهمه اما در این مورد نیز ، من نتوانستم نقشی ایفاء کنم. پس از مدتی ابراز نارضایتی از وقایع پیش آمده، متاسفانه به همراهی با وضع موجود کشیده شدم و زمان کوتاهی حتی، به آن نوع وحدت تمکین کردم. اما می دانید که در عین حال پس از گذشت مدتی، من جزو اولین افراد از رهبری بودم که پرچم انتقاد از مشی سیاسی سازمان و نیزنوع مناسبات با حزب توده ایران را در سازمان برافراشتم.   

ی. صفایی: شما که یکی از پایه گذاران و بازماندگان جنبش سیاهکل هستید، بدیهی است که عدم صداقت سیاسی این دو نفر را متوجه می­شدید و آگاه بودید که با رفیق "هلیل رودی" چگونه برخورد شد؛ هرچند که پس از یک تأخیر 25 ساله فرخ نگهدار در سپتامبر سال 2003، طی نامه­ای به مجید عبدالرحیم پور می­نویسد: "من شهادت میدهم که شک وشبهه درست کردن پیرامون هلیل رودی اگر هم برای تمامی اعضای رهبری وقت سازمان هشیارانه نبوده باشد ، برای من عامدانه بوده است"؛ به طور کلی ارزیابی شما از این شیوه برخوردها چیست؟

بهزاد کریمی:

من از پایه گذاران" سیاهکل" نیستم ،اما جزو نسل نخست ملحق شدگان به این جنبش ام.تصور می کنم که به پرسش شما در وجه ضرور و عمومی در بالا پاسخ داده ام و دیگر نیازی بر مکث بیشتر نیست.اما نمی دانم که چرا باید به داوری در باره میزان" عدم صداقت" فرخ بر سر موضوعی بنشینم که مطابق نقل قول شما از نامه او به مجید ،ازصداقت ورزی های اوست. فرخ که در این نقل قول ،خود معترف است که در تولید شبهه نسبت به زنده یاد هلیل رودی کاملا عامدانه عمل کرده است!  در این صورت ، شما معلوم کنید  که او بیش از این چه باید بگوید و چه چیزی را می باید توضیح دهد  تا که  تکلیف  همه ما -او، شما و کسانی چون من - روشن شود؟ اگر می خواهید فرخ را در ترازوی صداقت و عدم صداقت وزن کنید ، باید راههای ماهرانه تری را گزین کنید و از جمله به خود وی مراجعه نمایید.

ی. صفایی: در نخستین کنگره­ی سازمان، بهزاد کریمی مطرح کردند که " تا قبل از سال 1362 در اساسی­ترین وجوه، همه­ی رهبران مسئولند وتفاوت چندانی در سهم­ها وجود ندارد"؛ هم­اینک در این شرایط فعلی، چه درکی از مسئولان و رهبری سازمان دارید؟ و آیا نسبت به شرایطی که برای سازمان چریک­ها پیش آمده، مواضع شما در حد یک انتقاد باقی می­ماند یا اینکه معتقد هستید رهبری سازمان موظف است به طورجدی پاسخگوی این نارسایی­ها و به بیراهه کشاندن مجموعه­ی سازمان چریک­های فدایی باشد؟

بهزاد کریمی:

در بالا گفتم که شکستن همه کاسه کوزه ها را بر سر چند نفر نادرست می شناسم و گفتم که همگان مسئولند ،مجموعه کادر رهبری مسئول تر و برخی  از آنها مسئول ترین. در باره پاسخگویی، طبعا باید پاسخ گفت و اگر مراد شما اعلام بیرونی و رسمی  در این زمینه است ، به نظر من در چندین مورد و مخصوصا پلنوم وسیع سال 1365 و نخستین کنگره سازمان در سال 1369، نقد  و پاسخگویی نسبت به عملکرد آن دوره بیان شده است و البته باز هم  می باید در هر زمینه ضرور  این پاسخگویی ها و انتقاد از خود هاادامه یابد.اما اگر به دنبال نقد عمیق و درس آمز هستیم ، باید آنرا در تحلیل های ژرف ریشه های خطا جستجو کرد و به ویژه تجلی این نقد ها در رفتار امروزین.در مورد مسئولین آن دوره هم ، بهترین روش فهم اینکه هر کدام از آنان چه نقدی به عملکرد دیروز خود دارند و چقدر در همانجا مانده اند و یا از آن فاصله گرفته اند، آنست که  ببینیدخود آنها امروز، آن گذشته را چه سان تبیین می کنند.می دانید که در این رابطه ما با انواع نقد ها روبرو هستیم .یکی می گوید که انتخاب ما در مقایسه با انتخاب های دیگر آنزمان ، و در چارچوب امکانات و مقدورات مشخص وقت، علیرغم خطا ها و کمبود ها درست ترین بوده است! آن یکی می گوید که اشکال در تئوری های راهنمای ما بوده است و ما در وفاداری به آموزه هایمان عمل کرده ایم! و آن دیگری می گوید که ما نه ناگزیر به دنباله روی بوده ایم و نه مجبور به سکتاریسم، و می توانستیم با همان دیدگاهها و در حد فهم آنروزی مان ، راه دیگری برویم که اگر چه با اشتباهات همراه می شد اما برای جنبش فدایی موقعیت نسبتا متفاوت از اکنون و بهتر از امروزرا رقم می زد ( که من  شخصا بر این نظرم)، و بازچندین نقد دیگر که نسبت به گذشته مطرح است.       

ی. صفایی: " نشریه­ی کار" شماره­ی 147، در تاریخ بهمن­ماه سال 1360، از قول رهبری سازمان نوشت: "ما ابتدا طی تماس تلفنی با مقامات شهر اعلام کردیم و گفتیم رفقای به خدمت رفته و از جبهه برگشته، آماده­ی گرفتن اسلحه هستند، بگذارید در کنار برادران سپاه وبسیج مسلحانه عمل کنیم، از ما تشکر کردند، ما فعالانه در سطوح گسترده حرکت داشتیم در تمامی محلات ونقاط درگیری رفقای ما و حزب در سازماندهی کارها نقش مهمی داشتند"؛ این متن در " نشریه­ی کار" منتشر شد، شما با خواندن این متن در آن زمان، چه احساسی داشتید، اگر مفهوم این حرکت سیاسی را خیانت به جنبش کمونیستی و جنبش اجتماعی ایران ندانیم، چه تحلیل منطقی می­توان پیرامون این موضوع ارایه داد و چرا سازمان چریک­ها در این مورد همواره از واقعیت­های موجود و حقیقت طفره می­رود؟ آیا این مواضع رهبری سازمان، نسبت به حکومت استبدادی و ضد انسانی جمهوری اسلامی ایران، تبه­کارانه نیست؟ به نظر شما این مواضع را در چه بستر و در کدام چارچوب می­توان تعریف کرد؟ چرا این آقایان هنوز می­گویند سند ومدرکی نشان بدهید که ما " لو دادن" افراد و فعالان چپ را عنوان کردیم، آیا همین واکنش، بدتر و آلوده­تر از " لو دادن" نیست؟

بهزاد کریمی:

برخورد سازمان با واقعه آمل یکی از سیاهترین تجلیات سیاست سازمان در آن دوره را به نمایش می گذارد.یاد آوری آن برای نشان دادن ابعاد سیاست فاجعه بار سازمان لازم است ونیز برای آنکه عرق شرم انسانی بر پیشانی تک تک انسان هایی بنشیند که آن سیاست را ساختند و یا که با آن سیاست راه رفتند. اما ماندن در این نقطه وتمرکز دعوا بر سر اینکه فداییان اکثریت در کار لو دادن بوده اند ، یک انحراف روش شناسانه و یک مفاصا حساب سیاسی است. آمل، نتیجه منطقی مشی سیاسی ای بود که سازمان اتخاذ کرد! صف بندی های عینی سیاسی در آنزمان، بستر عمل ومحل محک زنی برای هر خط مشی سیاسی در جامعه بود.سازمان  فداییان خلق ایران-اکثریت که به گمان خود صادقانه مشی سیاسی حمایت از انقلاب ( که رهبری وقت جمهوری اسلامی را جزو آن و جزو تعیین کننده آن می فهمید) در برابر اعمال ضد انقلابی ( که عملکرد گروههای برانداز را برغم نیات انقلابی شان از همین جنس می دانست) را پیش می برد نتوانست در قبال وقایع این چنینی منزه باقی بماند و آلوده بازی نشود. اما در عین حال معرفی فداییان خلق ایران –اکثریت در سال های 60 و 61 به عنوان لو دهندگان، یک بازی سیاسی برای مچ خواباندن ها و یک اتهام زنی دور از مروت  است. درست در همین دو سال ، خانه و امکانات اکثریتی ها ، پناهگاهی بوده برای صد ها چپ غیر فدایی و مجاهد خلق و پایگاهی بوده برای خروج از کشور آنان . مثال ها آن اندازه زیادند که بسیاری از غیر اکثریتی ها یا خود از مصادیق آن بهره برده اند و یا که از آن شنیده اند. جالب است که من یکی ، دهها – به تاکید می گویم که دهها – نمونه از این ها را سراغ دارم.می دانیم که لو دادن در فرهنگ ما و کمابیش در همه فرهنگ ها به معنی خیانت و خباثت است و هم از اینرو کانالیزه کردن نقد مشی سیاسی دو ساله سازمان ما در کوچه پس کوچه لو دادن ها، با هدف خصمانه و به نیت کوبیدن آن صورت می گیرد و نه برای نقد آن.اما اگر موضوع نقد مشی در بین است، باید گفت که موضع گیری سازمان در قبال واقعه آمل، بیانگر چهره عریان آن سیاست فاجعه بار است و بس.

ی. صفایی: در همان کنگره­، جمشید طاهرپور طی یک تحلیل پیش پا افتاده، سازمان اکثریت را فرزند زمانه­ی خود خواند و خطاب به ما گفت سرتان را بالا بگیرید. یکی از رهبران در همان کنگره می­گوید رهبری ما تا مرز همکاری و نه دفاع از جمهوری اسلامی، همکاری با جمهوری اسلامی و لو دادن دیگر نیروها پیش رفت، در واقع هر کدام به طور شرمگینانه، اشتباه سازمان را بیان کردند؛ از سوی دیگر"ف. تابان" با طرح سئوالی می­گوید: شایعه­ شده است که سازمان ما با جمهوری اسلامی همکاری اطلاعاتی داشته است؛ آیا این مسئله وجود داشته؟

حال با توجه به این نمونه­ها که بسیار است و با اشاره به مجموعه­ی عملکرد سازمان در آن سال­های خون و شکنجه و تجاوز، به دیدگاه آن دوران مسئولان سازمان باور دارید که در واقع سازمان را فرزند زمانه­ی خود می­پندارید؟ اگر نه، این برآیند را چگونه ارزیابی و بیان می­کنید؟

بهزاد کریمی:

در باره تبیین جایگاه سازمان در آن سالها لطفا با خود جمشید صحبت کنید ، فقط اضافه کنم که گمان ندارم که او اکنون باز بر همان ارزیابی باشد که بود.اینکه سازمان ما مبتنی بر آن مشی سیاسی با جمهوری اسلامی همکاری اطلاعاتی داشته است، من تا چندین سال پس از مهاجرت از چنین همکاری هایی مطلع نبوده ام ، اما بعدها شنیدم که از طریق دبیر خانه سازمان ارتباط هایی با قوه قضاییه و انتظامی در مورد تحویل سلاح ها و پی گیری موارد بازداشتی مربوط به افراد سازمان وجود داشته و در همین ارتباط ها، مقامات جمهوری اسلامی خواهان اطلاعات از سازمان پیرامون "ضد انقلاب " بوده اند. به گفته برخی از آنانکه در این حوزه بوده اند،  دبیر خانه سازمان برخی از اطلاعات رسیده در باره تحرکات جریانات متعلق به رژیم  قبل از انقلاب را به طرف رابطه شان با جمهوری اسلامی می داده اند. البته یکی از دوستان هم قید می کرد که  در مواردی که ما برای آزاد شدن افراد دستگیر شده سازمان با آنها در مذاکره بودیم و آنها انتظار داشتند که در برابر از ما اطلاعاتی بگیرند ما برخی اطلاعات به آنها می دادیم که از نوع سوخته بوده و موجب آسیب به هیچ کسی نمی شدند. این را هم بگویم که سازمان طی بخشنامه ای به درون تشکیلات ، رهنمود تشکیلاتی داده بود که هر عضوی اگر اطلاعات امنیتی داشته باشد از طریق مسئول به مرکز برساند و از اقدام خودسرانه اجتناب ورزد.این تمهیدی بوده است گویا برای کنترل عوارض سیاست همکاری با جمهوری اسلامی در برخورد با "ضد انقلاب" که درک از آن، البته بین ما و حکومت متفاوت بوده است. بهر حال ملاحظه می کنید که عملکرد فداییان در این دو سال، یک تناقض پیچیده ای را به نمایش می گذاشت که من نام آنرا می گذارم : سیاست تبلیغی حداکثری پیرامون ضرورت همراهی با حکومت به اصطلاح انقلابی و ضد امپریالیستی، در عین همکاری  حداقلی امنیتی با آن! اینرا،نه با لو دادن ها می توان تبیین کرد و نه با انکار همکاری های اطلاعاتی می توان توضیح اش داد. من می توانم بفهمم که بر بستر چنین مشی ای در یک سازمان دارای بیش از بیست هزار عضو، این یا آن مورد در رده های متفاوت هم پیدا شود که بخواهد کاسه داغ تر از آش شده و تا حد همکاری امنیتی با جمهوری اسلامی کار کند ، اما خود شخصا یک مورد هم تاکنون نیافته ام که نشاندهنده جاسوسی عضوی از سازمان برای حکومت بوده باشد.اما در همین دو سال سیاست "شکوفایی جمهوری اسلامی " سازمان، چندین هزار نفر از رفقای ما  از سطح رهبری تا واحد های پایه دستگیر شدند و در همین سالها چند ده نفر از آنان اعدام و در سالهای بعدتر،  نزدیک به چهار صد نفر از رفقای ما در میدان های اعدام جان باختند.در برابر آن دو سال ،سازمان نزدیک به 30 سال در موضع مبارزه با جمهوری اسلامی بوده است. اما از سوی کسانی نه آنهمه قربانی دادن ها و نه این مدت طولانی مبارزه ،چندان به دیده گرفته نمی شود وچندان به زبان در نمی آید، اما عکس ان چه عرض کنم!     

ی. صفایی: رهبران سازمان از جمله فرخ نگهدار و جمشید طاهری پور، به خاطر تهمت­ها و ترور شخصیت رفقای 16 آذر به ویژه "هلیل رودی"، در سطح جنبش به پیروی از حزب توده در مورد انشعاب 16 آذری­ها از هیچ گونه بی­حرمتی و ناسپاسی نسبت به جداشدگان دریغ نکردند، همه­ی این اطلاعات در قالب مصاحبه در نشریه­ی کار اکثریت شماره­های  140 به تاریخ بیست و پنجم آذرماه و 141 به تاریخ دوم دی ماه 1360، مندرج است و جالب اینکه هر دو مصاحبه مربوط به فرخ نگهدار و جمشید طاهری پور است. کافی است که یک بار دیگر به آن مصاحبه­ها رجوع کنید وبه واژه­های مورد استفاده­ی آنها توجه کنید تا به عمق تفکرشان پی ببرید. پرسیدنی است که آیا آز آن تاریخ تا به امروز این دو نفر و یا سازمان به خاطر بی­حرمتی به رفقای سابق خود در جایی شما خوانده و یا شنیده­اید که پوزش بخواهند یا اینکه همچنان سازمان باید سرش را بالا بگیرد؟! واکنش شما در آن دوران چه بود و هم­اکنون نسبت به پراکندگی گسترده­ای که سازمان را دربر گرفته است، چه تحلیلی دارید؟

بهزاد کریمی:

من در این باره، یا توضیح داده ام و یا نیازی نمی بینم که بر سر آنها به سخن بنشینم . اما در باره پوزش از رفقایی که مورد جفای ما قرار گرفته اند، اگرچه نه به نام مشخص، اما آری در قطعنامه مصوب کنگره اول از آنان اعاده حیثیت شده است و من اکنون می خواهم بگویم که ما باید با اسم مشخص نیز از هر رفیق که مورد ترور شخصیتی از طرف ارگان های سازمان - و در هر زمان هم که صورت گرفته است - رسما و علنا پوزش بخواهیم و من اینجا به سهم خود، عمیقا از نام و خاطره زنده یاد رفیق هلیل رودی بخاطر بی حرمتی در حق وی پوزش می خواهم. نام و یادش گرامی باد.

ی. صفایی: با سپاس فراوان

 

5 فوریه 2010

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
ی. صفائی:



[تاریخ ارسال: 15 Apr 2010]  [ارسال‌کننده: Farshad - Baboli]  [  ]  
علی ناظر عزیز
در مطلبی که من خطاب به آقای کریمی نوشتم ؛ اشتباهی رخ داد : من نام شهید مبارز از گروه رنجبران را یزدان پناه نوشتم ، این اشتباه است . شهید مبارز > ایزد پناه < نام داشت . با پوزش و سپاس .



  

[تاریخ ارسال: 13 Apr 2010]  [ارسال‌کننده: Farshad - Baboli]  [  ]  
آقای کریمی عزیز - سوگند به خون آزادیخواهان که این شهادت را بر اساسه حقیقت و درستی میدهم - در تیر سال ۱۳۶۰ در شهر بابل دستگیر شدم - به جرم هواداری از سازمان مجاهدین خلق - در زندان سپاه پاسداران - روزی زندانی جدیدی وارد بند ما شد ، اسمش یزدان پناه بود ، بعدن فهمیدم که از رهبران گروه رنجبر بود . یزدان پناه را پس از چند روز اءدام کردند . یزدان پناه قبل از آن به زندانی دیگر گفته بود که : در چالوس دستگیر شده بود ، اما رژیم او را نمیشناخت ، تا آنکه رژیم یک اکثریتی را با او روبرو کرد ، این اکثریتی یزدان پناه را میشناخت - از زمان زندان شاه میشناخت - بدین ترتیب اکثریتی مربوطه ، او را به رژیم لو داد . پس از مدتی او را به زندان بابل آوردند ، و آنجا اءدام کردند . این حقیقت را خود یزدان پناه برای یک زندانی در بند من تعریف کرد ، و آن زندانی که آشنا من بود برای من تعریف کرد . ۲- در آلمان در سال ۱۹۸۵ میلادی ، در یک خانه پناهندگی ، گروهی مشغول گفتگوی سیاسی بودیم . یک اکثریتی هم در میان ما بود ، صحبت از لو دادن های اکثریت شد ، آن اکثریتی تکذیب میکرد که این دروغ است ، ناگهان یک نفر از شهر های مازندران که اکنون دوست من هم شده بود گفت : فلانی ، من اکثریتی بودم ، مسؤول من به من گفته بود که ، اگر ضد انقلابی میشناسید ، کروکی خانه او را یا محل کار او را کشیده به ما تحویل بدهید . فلانی ، چرا دروغ میگویی ؟ این دستور تشکیلات نبود ؟ آقای کریمی عزیز ، این شخص وجود دارد ، هنوز زنده هست . او یکی از هواداران اکثریت بود . و حاضر هست شهادت بدهد . من خود فقط همین ۲ نمونه از لو دادن های اکثریت را شاهد هستم . که در اینجا آوردم . آقای کریمی عزیز ، ضمن سپاس از حقیقت گویی نسبی شما ، آرزو میکنم که جریان اکثریت ضمن انتقاد واقعی از خود - با نهایت صداقت - در راه سرنگونی رژیم کثیف ولایت فقیه گام بر دارد ، خطا های گذشته را جبران کند . برای رسیدن به آزادی و دموکراسی تلاش و مبارزه کند . سپاس   

[تاریخ ارسال: 03 Apr 2010]  [ارسال‌کننده: فریبرز پایدار]  [  ]  
اینکه آقای کریمی پس از 30 سال در باره یکی از شرم آورترین حوادث تاریخ معاصر ایران لب به سخن گشوده اند ارزش قدردانی دارد. پرداختن به پرونده اکثریت آنهم به قطر خیانتی که به بهای خون صدها مبارز تمام شده است البته قابل رفع و رجوع در یک مصاحبه کوتاه نیست. گفتنی است که این حقایق همزمان با اضمحلال حکومت جنایتکاران دیر یا زود بر ملا خواهد شد و همه قصایا با جزئیات و بازیگرانش به اطلاع عموم خواهد رسید. محافظه کاریهای آقای کریمی جهت حفظ حرمت اکثریت هرچند قابل فهم اما بغایت بیهوده است. باز گوئی حقایق به شیوه قطره چکانی با توجیهات مصلحتگرایانه باز هم یاد آور همان شیوه های توده ای-روسی است که تاریخ مصرف ان سپری شده است. موفق باشید   

[تاریخ ارسال: 01 Apr 2010]  [ارسال‌کننده: آرمان]  [  ]  
آقای کریمی می گوید که:"اما بعدها شنيدم که از طريق دبير خانه سازمان ارتباط هايی با قوه قضاييه و انتظامی در مورد تحويل سلاح ها و پی گيری موارد بازداشتی مربوط به افراد سازمان وجود داشته و در همين ارتباط ها، مقامات جمهوری اسلامی خواهان اطلاعات از سازمان پيرامون "ضد انقلاب " بوده اند. " قوه قصاییه و انتظامی دیگر کی بود؟ آیا منظور لاجوردی و موسوی تبریزی و اطلاعات سپاه و کمیته های ضربت بودند که به تعقیب و دستگیری و شکنجه مشغول بودند؟ آقای کریمی به نظر می رسد هنوز نیز زیر رادار مشغول پرواز می باشند و توصیف ایشان به نظر می رسد از قرار برای کمک به ایمنی شهروندان بوده تا شکنجه و اعدام مجاهد و اقلیتی و پیکاری و راه کارگری و سریداران و کومله و ...   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.