شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۵ اسفند ۱۳۹۸ - ۲۴ فوریه ۲۰۲۰



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

هشداری دیگر
به فیلمسازان سینمای جمهوری اسلامی

بصیر نصیبی

بصير نصيبي

« بگذاريد تنها دغدغه من اين باشد که فيلم آلمانی برای آلمان چهره قابل احترامی به دست آورد سخنرانی  گوبلز در ماه مه 1933»

 

ما بار ها گفته ایم که جمهوری اسلامی یک سیستم مافیایی است نمیتوان با نظام های دیکتاتوری کلاسیک در یک کفه ترازو سنجیدش. فیلمسازان سینمای جمهوری اسلامی طی 31 سال عمر سراسر ننگ ورسوایی این نظام هرگز نتوانستند راهی پیدا کنند تا خودشان را با خواست آخوندها تطبیق دهند وبدون درد سر کار کنند، فیلمسازان فستیوالی که بیشترین بهره سیاسی را به نظام رسانده اند وبراین تصور بوده اند که از مقامات رژیم کارت سفید گرفته اند هم اکنون متعجب شده اند چرا دیگر به آنها بند می کنند؟ اگرج .اسلامی یک نظام دیکتاتوری کلاسیک بود خب این توقع فیلمسازان هم معنا ومفهومی می یافت، اما وفتی نظامی مافیایی باشد سران نظام هم بدون هیچ ملاحظه ای همدیگرراحذف می کنندو کسی که خودش را بدرون مافیا وصل کند البته منافعی دا رد اما نمیتواند به این منافع دلخوش باشد. می بینید که محسن مخملباف که هم سینمای اسلامیشان را بنیان گذاشته، هم از دل این نظام برخواسته  است وهم در زندان ها تواب سازی کرده، هم سابقه چاقو کشی، شکارمخالفان وسپردن به دست لاجوردی در کارنامه اش ثبت شده اگر روال متداول دیگر نظام های سرکوبگر در ج. اسلامی هم حکم میراند که الان بابد این موجود خادم ،وزیر ارشاد باشد. اما در دوران همان خاتمی عذرش خواستند مدتی رفت سر افغان ها شیره بمالد وازفقر و بدبخنی مردم زجر کشیده افغانستان برای «فیلمچرخانی» اش بهره ببرد که سرانجام از کابل اخراجش کردند وبعد پاپیون بست و رفت خدمت ژیل ژاکوب مدیر کن وآنحا ادعا کرد که جمهوری اسلامی میخواهد ترورش کندکه البته او پیش دستی کرد تا چنین سرنوشتی را برایش رقم نزنند، چون خود ش هم از جنس آنهاست می داند آخوند جماعت نه چشم و رو دارد ونه حیا وشرم سرش میشود ودر نظام مافیائیشان که جلاد بزرگ خمینی کبیر! ینیان گذاشت آدم کشی جز ذاتش است (مگر سرنوشت قطب زاده که روی پای بنیان گذار می نشت از یاد ها رفته است ؟) حالا هم حرفه اصلی اش شده است پادویی سبز الهی ها .هرچند از سران باند مغلوب هم گاه بی مهری میبیند موسوی هم یک باراعلام کرد که در اروپا نماینده ای ندارد اما آقا محسن به روی خودش نمی آورد  و همچنان خودش را به او وکروبی چسبانده است . وقتی آقا محسنشان را این جنین در بدر می کنند دیگر کسانی مثل پناهی که در تولد این موجود ناقص الخلقه سهمی نداشته اند تکلیفشان روشن است. در باره به بند کشیدن جعفر پناهی  وبرای دفاع از حقوق انسانی وی هم در گزارش روز قبلی تاکید کردم که با چند اطلاعیه نیم بند ودر خواست از مقامات، توسل به وزارت اطلاعات مخوف جمهوری اسلامی ومقامات قضایی ج. اسلامی که صد ها جوان مبارز را همین چند ماه در خیابان ها شکار کرده است وهزاران مبارز بی نام ونشان هم اکنون در زندان ها زیر شکنجه هستند، کار به حایی نمی برند. جز کندن از کلیت این نظام وپیوستن به مردم راهی برای اینان نیست .جعفر پناهی دارد قربانی میشود تا دیگر ان حساب کار خودشان را بکنند. بهانه های وزارت اطلاعات (اتهام مسخره قصد فیلمسازی مخفی  جعفر پناهی )پشیزی اعتبار ندارد .به بخشی از یکی از اطلاعیه های سینماگران که مثلا میخواهد به دستگیری پناهی اعتراض کند( اکثرا امضاء کنندگان وابستگان سینمای گلخانه ای هستند) در خبر اون لاین توجه کنید:

«پس از نمايش فيلم داريوش مهرجويي؛ كارنامه 40 ساله به كارگرداني ماني حقيقي، جمعي از هنرمندان و بازيگران سينما و كارگردانان با امضاي نامه‌اي از مسئولان ذي‌ربط تقاضاي آزادي و رفع مشكل جعفر پناهي و محمدرسول‌اف کردند در ادامه این اطلاعیه چنین تاکید میشود:

...پس از پيروزي انقلاب اسلامي در طول 30 سال گذشته اين فيلمسازان بوده‌اند كه به عنوان سفيران فرهنگي ايران نام اين كشور عزيز (بخوانید نام جمهوری اسلامی )را در سراسر جهان پرآوازه‌تر ساخته‌اند...

 ایا لازم است این بیانیه را تفسیر کنیم تا دریابیم که اشاره اینان به بهره ایست که فیلمسازان سینمای گلحانه ای برای کسب آبروی قلابی برای بی آبرو ترین نظام در دنیای معاصر رسانیده اند وما سالها  ست همین رامی می گوئیم  که مدیران فستیوال ها با زد وبند با ج. اسلامی واز طریق فیلمهای سینمای ج. اسلامی برای رژیم بی آبرو، آبرو وافتخار کسب می کنند البته ملامت می شدیم که نسبت به موفقیت سینمای ج. اسلامی حسادت !می کنیم. اما شماسینماگران سینمای جمهوری اسلامی باید هوشدار های باند غالب را جدی بگیرید اگرحسابتان را از این رژیم جدا نکنید بزودی شتر در خانه شما هم توقف خواهد کرد. به نظر می رسدرژیم دیگر آبرو از آن نوع که  شما فیلمسازان برایش میخریدید نیاز ندارد. دوهزار جایزه که در موزه نگهداریش می کند برایش کفایت می کند .برای رژیم در این شرایط که پایان عمرش را نزدیک می بیند فقط بفایش مهم است و ابایی ندارد اگر لازم باشد همه شمارا هم به بند بکشد. بیدار شوید ودر صف مردم  قرار بگیرید لا اقل مبارزه وایستادگی ملینامرکوری بازیگر یونانی علیه  حکومت سرهنگها مد نظرتان باشد نه فرصت طلبی های عباس کیارستمی که قلبش را به احمدی نژاد ملیجک بارگاه خامنه ای تقدیم کرد ورایش رابه دزد سرگردنه هاشمی رفسنجانی.

 بصیر نصیبی  28 مارس 2010  زاربروکن آلمان

  www.cinemaye-azad.com

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
بصير نصيبي:



[تاریخ ارسال: 08 Apr 2010]  [ارسال‌کننده: سورن پارسی]  [  ]  
جناب نیما، اولا من نیاز به یاد آوری نیست که آن جمله ها که از نوشته شمابه آنها اشاره کرده بودم از شما نبود و از آقای مومنی نقل کرده بودید، به خاطر همین هم گفتم بدون این که معنی آن را بفهمید آنها را «غرغره» کرده اید. دیگر این که من نمیدانم شما در مکتب کدام شبه لاجوردی و شبه محمد گیلانی آموزش قضایی و سیاسی بافته اید که بر این باورید که باید افراد را به محض اندک «انحراف» به اشد مجازات محکوم کرد و کلکش را کند. اولا من چند سال پیش،آن دو کارگرادنی که شما اسم برده و به دروغ (و من نمی دانم این عادت زشت و ناپسند در امثال شما چرا پیدا شده است ) گفته اید که « همیشه نام های دو فیلم سازرژیم رخشان بنی اعتماد و تهمینه میلانی بنام دوفیلم ساز مردمی! دربالای لیست شان جای داشت» همیشه در «لیست» خود نداشتم و این دو از نظر من هیچ مورد استثنایی در بین کارگردانان نبودند و اصولا من روی کار کارگردانان بحث داشتم و نه خودشان و گرایشاتشان که کمتر هم در این زمینه می شود مطلبی از آنها دید. در ضمن تاکید می کنم با همه اتهاماتی که شما به آنهای می زنید و دیدار آنها «خامنه ای» سبب «ضد مردم» شمردن آنها از جنانب من نمی شود.تنها باعث تاسف من است. شایسته آن بود که از رفتن به دیدار رهبر رژیم اجتناب می کردند. دیگر این که به فرض که جرم تهمینه میلانی و رخشان بنی اعتماد به خاطر دیدارشان بار هبر، اعدام باشد، در زمانی که آن جرم را مرتکب نشده بودند، با کدام منطقی می شود گفت باید از اول برایشان اشد مجازات صادر می شد؟ این منطق امام خمینی است، نخوانده اید که در سخنرانی 26 مرداد 58 اظهار تاسف و توبه کرد که چرا ازاول چوبه های دار در میدانهای بزرگ برای «درون کردن» رهبران احزاب و سازمانهای سیاسی ودست اندرکاران مطبوعات(مستقل) که همه را فاسد می نامید، برپا نکرده است. ملاحظه می کنید که در تفکر و بینش چقدر پیرو خط امام و اندیشه امام هستید. دیگر این که اگر بیضایی هم شبه هنرمند است و فقط «تا حدودی» با دیگران متفاوت است پس علی میماند و حوض اش. شما می مانید بصیر نصیبی، بصیر نصیبی می ماند با سایه خودش و آقای منصوری! حرف آخر این که شما و امثال شما که التبه چند تایی بیشتر نیستید، آرزوی تکرار راه افتادن «امت حزب الله» از نوع دیگر پشت سرتان و تکرار داستان کوبیدن دگراندیشان با برچسب و اتهامات «ضد انقلاب» بودنشان و آن محاکمه یی هایی استالینی را، بی تردید به گور خواهید برد. جامعه ایران دیگر شعبده هایی نظیر دوران خمینی و «خون داده و شهید داده» های طللکار از یک ملت را به هیچوچه تحمل نمی کند. بهتر است در افکار ارتجاعی و فاشیستی خود برای محاکمه هنرمندان و سینماگران ایران تجدید نظر کنید. در پایان جهت اطلاع شما باید یاد آوری کنم که سورن اسم مرد است و سورن یا سورِنا از سرداران اشکانی است .   

[تاریخ ارسال: 06 Apr 2010]  [ارسال‌کننده: nima]  [  ]  
خیلی جالبه که برای یادی اوری کاربران سایت دیدگاه به این نکته هم اشاره کنم که خانم سورن پارسی همان کاربری هستند که در دوره اول سایت دیدگاه همیشه با کامنت های اخوند پسند خود که در ضدیت با هنرمندان مردمی و تبعیدی امثال اقای بصیر نصیبی و در حمایت از شبه فیلم سازان فرصت طلب رژیم مینوشتند در لیستی که در همان زمان از شبه فیلم سازان رژیم به عنوان فیلم سازان مردمی ! ارائه میدادند همیشه نام های دو فیلم سازرژیم رخشان بنی اعتماد و تهمینه میلانی بنام دوفیلم ساز مردمی! دربالای لیست شان جای داشت اما حالا که این دو فیلم فرصت طلب ماهیت ضد مردمی خودرا با رفتن به دیدار ملا علی رهبر ادمکشان جهان به مردم ایران نشان دادند و بعد هم که دیدیم در جنگ گرگها رخشان بنی اعتماد سبزالهی از اب در امد و تهمینه میلانی همچنان هوادار پاسدار احمدی نژاد باقی ماند اما رهبر هر دو همچنان ملا علی گدا است می بینیم که در لیست تازه خانم پارسی با کمال شرمندگی از اسم این دو فیلم ساز ضد مردمی اثری دیده نمیشود! و خانم پارسی که دیگر از این دو فیلم سازضد مردمی نا امید شده اند ولی همچنان به تفکرات خواند پسندانه خود اصرار می ورزند این بار اسامی چند شبه فیلمساز دیگر رژیم ازجمله فرد شالاتانی مثل بهمن قبادی فرصت طلب که فیلم هایش کپی برداری از فیلم های دیگران است( نامه سرگشاده ترنگ عابدیان فیلم ساز رژیم به بهمن قبادی را بخوانید) ذکر کرده اند و حاجت شان را از امامزده ای مثل بهمن قبادی که در حال پرسه زدن در اروپا همراه با دوست دخترش صابری می باشد می جوئیند! و منظر هستند که پاسداران هنری رژیم امثال بهمن قبادی با فیلم های کپی شده از دیگران برای شان ازادی و دموکراسی به ارمغان بیاورد!.
  

[تاریخ ارسال: 05 Apr 2010]  [ارسال‌کننده: nima]  [  ]  
خانم سورن پارسی. درست اندیشیدن هم هنراست ! . اولا این جمله ای که در اول کامنت تان اوردید از من نیست و از اقای باقر مومنی است که در کتابشان نوشته اند و من صددرصد با ان موافقم و منظور اقای باقر مومنی از قلم به مزدان کسانی امثال شما که نا اگاهانه از یک مشت شبه هنرمتد فرصت طلب حمایت میکنید نبوده است بلکه منظور اقای مومنی از قلم به مزدان صد ها پاسدار هنری و فرهنگی رژیم در خارج می باشد. ثانیا : ایا شما هر گز از خودتان پرسیده اید که . چگونه یک تبعیدی میتواند ازشبه هنرمندان همان رژیم جنایتکاری که اورا به تبعید فرستاده حمایت کند؟. ثالثا ; تمام ان شبه هنرمندان فرصت طلبی که در کامنت تان به اسم هنرمند! نام بردید به جز بیضائی انهم تا حدودی بقیه همه ارتجاعی و ضد مردمی هستند که بارها با شرکت در نمایش انتخاباتی رژیم و نامه نگاری به رهبر و سران رژیم ماهیت ضد مردمی خود را نشان دادند. ایا بخاطر دارید که این هنرمندان مردمی شما در سی سال گذشته حتی برای یکبار هم که شده اعتراضی به انهمه کشتار و جنایت رژیم داشته باشند؟. نه ! بنابراین حمایت از هر کدام از این شبه هنرمندان فرصت طلب رژیم به معنای حمایت از کل رژیم و حمایت از جنایات رژیم و حمایت از نقض حقوق بشر در ایران می باشد. پرونده سیاه این شبه هنرمندان فرصت طلب در همکاری با رژیم بدون شک در فردای سر نگونی رژیم توسط مردم زحمتکش گشوده خواهد شد.
  

[تاریخ ارسال: 03 Apr 2010]  [ارسال‌کننده: سورن پارسی]  [  ]  
جناب نیما شما اصلا معنی حرفهایی را که قرقره کرده اید،می فهمید؟ در یک جمله از اواخر فرمایشات شماآمده است:«و قلم به مزدانی را از میان مهاجران وارده برای مقابله با روشنفکران و هنرمندان مخالف به خدمت خود در اورد و سر انجام فرهنگ ارتجاعی ـ مذهبی خودرا در میان ایرانیان خارج از کشور گسترش دهد». معنی این جمله یعنی چی؟ من قلم به مزدم و می خواهم «فرهنگ ارتجاعی مذهبی» رژیم را در میان ایرانیان خارج گسترش دهم؟ یا این که سینماگران کشور کسانی مثل بهمن فرمان آرا بهرام بیضایی بهمن قبادی؛ ناصر تقوایی، بایک پیامی جعفر پناهی و... با کارهاشان تلاش می کنند فرهنگ مذهبی ارتجاعی را تبلیغ کنند؟ فکر نمی کنید بهتر است کمی جلو آیننه به ایستید و به خودتان نگاه بکنید و کمی به ریش داشته یا نذاشته خود بخندید؟ از اینها گذاشته داوری امثال شما یا من تاثیری در وضعیت فیلمسازانی که واقعا برای گشترش فرهنگ مذهبی ارتجاعی تلاش می کنند، یا آنها که در خذمت فرهنگ و هنر کشور و مردم ایران هستند، تغییر ایجاد نمی کند، چون نه تعداد امثال شما و بصیر نصیبی طلبکار اهل سینما، نه کسانی مثل من در برابر سینما روهای داخل کشور آن جمعیت 70 میلیون و جمعیتی که تحت سانسور و اختناق این رژیم لعنتی زندگی کرده اند، آن قدر ناچیز است که اصلا به حساب نمی آید ثانیا به لحاظ تاثیر گذاری بر افکار عمومی هم مثلا آقای بصیر نصیبی یا جنابعالی صد ها امثال شما که باشید که بخواهید نظرتان در مورد داوری مردم در موردسینماگران کشور تاثیر گذار باشد. فقط اهمیت مساله این است به بیراه رفتن و داوری غیر منصفانه کردن کار زشتی است که باید از آن اجتناب کرد، چون سبب نتیجه چنین موضعگیری هایی نظیر جنابعالی و بصیر نصیبی در مجموع به زیان اپوزیسیون خارج کشور، در افکار عمومی ایرانیان است.   

[تاریخ ارسال: 30 Mar 2010]  [ارسال‌کننده: nima]  [  ]  
با دورد بسیار به اقای بصیر نصیبی هنرمند شجاع و مردمی : خانم سورن پارسی در پایان کامنت مبهم خود ! خطاب به اقای نصیبی می نویسد: شما با یکی قرار دادن ایران با جمهوری اسلامی دقیقا همان کاری میکنید که جمهوری اسلامی خواهان ان است :!. خلالخالق ! اتفاقا این شبه هنرمندان فرصت طلب جمهوری اسلامی هستند که برای خوش خدمتی به رژیم قصابان ایران را با جمهوری اسلامی یکی قرار میدهند! والا هرکودکی میداند که تا رژیم سرمایه داری و فاشیستی جمهوری اسلامی بر ایران حکومت میکند ایران مستقل وازادی و جود ندارد و ان شبه هنرمندانی که فریبکارانه در نامه نگاری شان به رژیم از واژه ایران بجای جمهوری اسلامی! استفاده میکنند درحقیقت فقط برای توجیه عمکرد های ضد مردمی شان و همچنین برای فریب توده هاست . در اینجا شاید قابل ذکر باشد که خوشبختانه اقای بصیر نصیبی تنها هنرمندی نیستند که مرتب تهاجم هنری و فرهنگی رژیم و مزدورانش را در خارج افشا میکنند. اقای باقر مومنی نویسند و تاریخدان در کتاب" حکومت اسلامی و اسلام حکومتی" در رابطه با تهاجم هنری و فرهنگی رژیم می نویسند: اینگونه فعالیت های فرهنگی ـ هنری جزئی از سیاست عمومی جمهوری اسلامی و از جمله وجه دیگری از سرکوب و تروریسم اوست که با این ترتیب تا انجا که ممکن است به تفرقه و پراکندگی موجود میان اپوزیسیون خارج دامن بزند. افراد ساده تر را به خود امیدوار و جلب کند و انها را به تبلیغگران بی جیره و مواجب یا با جیره و مواجب خود تبدیل کند. اپوزیسیون رادیکال را هرچه بیشتر محدود و خنثی و بی اثرکند و قلم به مزدانی را از میان مهاجران وارده برای مقابله با روشنفکران و هنرمندان مخالف به خدمت خود در اورد و سر انجام فرهنگ ارتجاعی ـ مذهبی خودرا در میان ایرانیان خارج از کشور گسترش دهد. بگذریم از اینکه علاوه برهمه این اهداف ممکن است در پشت و پناه اینگونه فعالیتهای باصطلاح فرهنگی و هنری توطئه سیاسی تروریستی علیه افراد و رهبران سیاسی مخالف خود را نیزسازماندهی میکند.:.
  

[تاریخ ارسال: 30 Mar 2010]  [ارسال‌کننده: زهره مرادی دانمارک]  [  ]  
آقا ویا خانم سورن شما اصلا نمیخواهید حرف نصیبی را بفهمید او به استناد اعتراف خود سینماگران که اذعان می کنند آرایشگر رژیم بوده اند از آنها میخواهد از وضعیت پیش آمده برای جعفر پناهی پند بگیرند وبه مردم بپیوندند. خب حالا که مشحص شده فریاد های نصیبی در این چند سال با واقعیت تطابق داشت هنوز هم دست برنمیدارید؟   

[تاریخ ارسال: 29 Mar 2010]  [ارسال‌کننده: amir]  [  ]  
درود بر شما آقای نصیبی که با قلم تیزتان پته ی کسانی‌ را که به هر نحوی به رژیم سواری میدهند را بر آب می‌ریزید و راه نشان میدهید.

خسته نباشید. امیر

  

[تاریخ ارسال: 29 Mar 2010]  [ارسال‌کننده: سورن پارسی]  [  ]  
آقای نصیبی از این لجاج بی منطق-ایران را با جمهوری اسلامی یکی دانستن- که تنها نشانگر درک نازل شما از واقعیت است دست بردارید. این که عده ای جنایتکار در ایران قدرت قبضه کرده اند و منابع ملی را به تارج می برند و هزینه های کلان برای اهداف تروریستی می پردازند و در بحثها و گفتگوهای رسمی گاه از طرف مقابلشان که جمهوری اسلامی است به عنوان ایران نام می برند، آیا شما را ناراحت نمی کند؟ آیا دوست دارید که مردم دنیا باور کنند که این «ایران» است که دستش در جنایت می کونوس بوده یا مثلا از حزب الله لبنان حمایت می کند؟ شما با یکی قرار دادن ایران با جمهوری اسلامی دقیقا همان کاری می کنید که چمهوری اسلامی خواهان آن است.   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.