شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۱ خرداد ۱۳۹۷ - ۲۲ مه ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

جبهه وسیع (بخش اول) همبستگی آری، ولی...
علی ناظر

علی ناظر

اخیرا در گفتار خانم رجوی بوی خوش «همبستگی» به مشام می رسد. ظاهرا این گفتار و بوی خوش، تنها یک «حرف» و برای دلخوش کردن خلق الله نیست، چرا که اگر به سایت همبستگی ملی – وابسته به مجاهدین، مراجعه کنیم، می بینیم که ستون برای مقالات دریافتی تهیه شده است، و طرح «جبهه همبستگی ملی» در بالای آن قرار گرفته، و باز هم ظاهرا، هم سایت و هم گردانندگان آن، در جهشی کیفی به سوی باز کردن درب ها به روی دگر اندیشان هستند. اگر چنین شود، باید به آنها تبریک گفت و پیوستن شان به مجموعه «رسانه» های عمومی (و نه ارگانی) را به فال نیک گرفت.

 

به مجاهدین و دوستان شورایی درس مبارزه نمی شود داد. آنها عمریست که مبارزه می کنند و در عمل بارها و بارها بهای مبارزه با نظام شاه و شیخ را به گرانی پرداخته اند، و به این خاطر مورد احترام این نگارنده بوده و هستند. اما به عنوان کسی که سالها «سایت زن» و مدیر «رسانه» است، می توانم چند نکته را با این یاران خلق در میان بگذارم.

 

اما پیش از هر چیز می بایست به یک تعریف پایه ای بپردازم، که شاید با گفته های خانم رجوی همخوانی نداشته باشد.

 

خانم رجوی در پیامهای اخیرشان بر چند محور تکیه کرده و با تکیه به این محورها، همه را به همبستگی فرا می خواند.

·       رهبری مسعود رجوی

·       اشرف بعنوان کانون استراتژیک مبارزه

·       جدایی دین از دولت

مثلا:

مریم رجوی: «خطاب من به همه هموطنان و شخصتهاى و نيروهاى سياسى است. براى به زير كشيدن نظام ولايتفقيه شما را به همبستگى هر چه گسترده‌تر در جبهه مردم ايران فرا مى‌خوانم.»

مریم رجوی: «بهخصوص با حضور مسعود در راهبرى يك مبارزه بىامان عليه ديكتاتورى ولايتفقيه نه فقط فرمانده مراحل صعب و سخت اين مبارزه بوده بلكه بهعنوان مربى و آموزگار و تئوريسينى توانا براى مقاومت در برابر پديده بغرنج و پيچيده ديكتاتورى دينى و هم‌چنين بهعنوان پيشكسوت و جلودار ميدان فدا و صداقت در راه آرمان آزادى و حاكميت مردمى عمل كرده است. به همين دليل توانسته است چنين نسلى تربيت كند كه حالا همگان شاهد خيرات و تأثيرات آن هستند.»

 

ساده اینکه، اگر کسی تمایل به همکاری، همبستگی و همسویی با مجاهدین و شورا را دارد، می بایست بپذیرد که مسعود رجوی رهبر مبارزه است، می بایست بپذیرد که خط و استراتژی «اشرف» کارساز است و می بایست بر جدایی دین از دولت تأکید داشته باشد.

 

با توجه به این نکات، حال می توان پرسید، که خانم رجوی با چه کسی، برای چه منظوری و در چه راستایی می خواهند جبهه همبستگی ملی تشکیل بدهند؟ و یا شاید بهتر است بپرسم که کدام سازمان موجود، که تاکنون به شورای ملی مقاومت نپیوسته، می خواهد تحت این شروط با شورا جبهه تشکیل دهد؟ بی شک، خانم رجوی، پیش از بیان این شروط، بر روی این نکته تأمل کرده و مطمئن هستند که تشکیل چنین جبهه ای، مبتنی بر این شروط، امکان پذیر خواهد بود. البته اگر چنین اتفاقی بیفتد و همه سازمانها و نهاد ها به چنین جبهه ای بپیوندند، جای خوشحالی خواهد داشت. ولی آیا چنین خواهد شد؟

 

به نظر این حقیر، که نه تجارب مجاهدین را دارد، و نه ادعایی مافوق تصور دارد؛ و آینده را بر مبنای آنچه در 30 سال پیش رخ داده است، پیش روی تجسم می کند، این شروط (مستتر در پیامها) را دست و پا گیر دانسته و نتیجه را بر وفق مراد و آنچه خانم رجوی در نظر دارند – آزادی ایران و خلق، با حداقل هزینه، نمی بیند. به نظر نگارنده، «همبستگی» برای تشکیل «جبهه مردم» (خلق، ملت...) باید تنها یک شرط داشته باشد – سرنگونی بی چون و چرای نظام جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر. اگر اعضای این «جبهه» (مفروض) که با هم «متحد» شده اند تا «رژیم را سرنگون کنند» (پس از تشکیل جبهه) خواستند و به این نتیجه رسیدند که آقای رجوی بهترین گزینه برای منصب «سخنگو» (به نظر من هماهنگ کننده و مدیر) است، چنین باد. این تصمیم همه اعضای جبهه سرنگونی طلبان (جبهه خلق/مردم...) است، و نه یک شرط (مستتر) برای عضویت در جبهه. بر همین منوال، اگر همه تصمیم گرفتند که اشرف کانون استراتژیک است، باز هم این تصمیم همه است و نه شرط عضویت، و بطور حتم، نپذیرفتن این نکته (بسیار مهم) نمی تواند دلیلی برای لغو عضویت بشود. توجه داشته باشیم که داریم در باره «جبهه مردم» صحبت می کنیم و نه «کمپین در دفاع از خطوط مجاهدین»، حتی اگر خطوط مجاهدین صددرصد درست باشد.

 

شاید چنین شروطی برای اعضای شورا، که همسویی و همخوانی باورهای سیاسی خود با مجاهدین را به همه ثابت کرده اند، قابل درک و حتما قابل هضم است؛ ولی هر شرطی که برای شورایی ها و مجاهدین منطقی و ملموس به نظر برسد، لزوما برای «مردم» (همگان) پذیرفتنی نیست - نه بخاطر اینکه مردم ضدیتی با مجاهدین دارند، یا خواهان انحلال اشرف هستند و یا مخالف مبارزه قهرآمیز اند، بلکه تنها بخاطر یک تعریف ساده، «مردم» یعنی «مردم»! یعنی پدیده و تشکلی از تمام آحاد و اقشار با اندیشه های متفاوت و گاه متضاد. «جبهه مردم (خلق.....)» در 31 سال گذشته ثابت کرده که یک خواست بیشتر ندارد، سرنگونی نظام ستمکار و جانی جمهوری اسلامی (به جایگزین آن فعلا نمی پردازم). به نظر نگارنده، هرکس که خواهان سرنگونی (نه رفورم، نه اصلاح و نه.... بلکه فقط سرنگونی) است، جایش در این جبهه است، حتی اگر مخالف مجاهدین باشد، مخالف مصوبات شورا باشد، مخالف رهبری آقای رجوی باشد و مخالف اسلام «عزیز» باشد. فقط بگوید «مرگ بر خمینی» و آل خمینی؛ همین. به زبانی ساده تر و «اسلامی»، همانطور که در اسلام اگر «تشهد» بگوییم مسلمان شده ایم و کسی نمی تواند به ما بگوید نامسلمان، در اینجا هم با گفتن «مرگ بر خمینی» دیگر سرنگونی طلب هستیم و کسی نمی تواند به ما بگوید «نخیر نیستی!» چون مثلا رهبری آقای رجوی را قبول نداری، اشرف را بعنوان کانون استراتژی قبول نداری، کمونیستی، مسلمانی، سلطنت طلبی، جمهوری خواهی و...

به سایت جبهه همبستگی و باز شدن فضای آن باز بگردم. سایت جبهه همبستگی ملی – وابسته به مجاهدین، زمانی می تواند «رسانه ای» برای «همبستگی ملی» بشود (منظورم این است که واقعا و نه صوری یک رسانه مبلغ همبستگی ملی بشود) که اول از هر چیز دیگر وابسته به مجاهدین نباشد، بلکه وابسته به «جبهه» بشود. البته وابسته به «جبهه» شدن (و دیگر وابسته به مجاهدین نبودن)، بهایی است که باید در همان گام اول بپردازد – علنا، و خیلی رک و به همین زبان ساده ای که می نویسیم – ماده الحاقی جدید هم نباید تصویب شود. ولی آیا این «رسانه» حاضر به پرداخت چنین بهایی است؟ اگر نیست، که البته نمی توان به آن ایراد گرفت چون کار هر بز نیست خرمن کوفتن و برای رسانه یک جبهه شدن شانه پهن، طبع بالا، و صبر ایوب می طلبد، باید از خود بپرسیم که اگر سایت همبستگی ملی «رسانه»ی این «جبهه» نمی تواند بشود، پس آن «رسانه» کدام است؟ چه مشخصاتی دارد؟ زیر نظر چه کسی (نهادی) مدیریت خواهد شد؟ و...

از سوی دیگر، اگر نقش کنونی سایت «جبهه همبستگی ملی » - وابسته به مجاهدین، تنها پیشبرد و تبلیغ «الزام» به تشکیل «جبهه مردم (خلق)....» است، آیا این «تبلیغ» یکسویه است؟ ساده اینکه، با همین ردایی که بر تن دارد، آیا فقط نقطه نظرات موافقین سه «محور» فوق الذکر را «تبلیغ» می کند – یعنی که از سایت وابسته به مجاهدین تبدیل شده به سایت وابسته به شورا؟ یا اینکه، مخالفین آن سه محور هم جایی برای بیان نظرات خود در «رسانه» (سایت) چبهه همبستگی ملی خواهند داشت؟ فراتر اینکه، آیا در این «رسانه»ی مدافع «جبهه مردم....» خط قرمز برای ابراز اندیشه از سوی «دگراندیشان» (کسانی که سرنگونی طلبند اما بر سه محور مورد نظر خانم رجوی تکیه نمی کنند) چگونه ترسیم شده است؟ بطور مثال، آیا می توان نقطه نظرات مثلا خانم رجوی و یا «رهبری مسعود رجوی» را به نقد کشید؟ و یا اینکه، هدف کلیه اندیشه ورزی های منتشره در این «رسانه» فقط باید رژیم باشد، و نه بعد از رژیم؟ رژیم باشد، و نه پروسه براندازی رژیم؟ «اندیشه» رژیم باشد، و نه «اندیشه» براندازان رژیم؟ رهبران رژیم باشد و نه رهبران «جبهه» (خلق، مردم...)؟ آیا این «رسانه» (ابزار تبلیغاتی این «جبهه») قرار است با همان روشی مدیریت بشود که مثلا سیمای آزادی؟

 

در تبصره طرح جبهه همبستگی ملّی برای سرنگونی استبداد مذهبی آمده است « دبیرخانهٌ شورا تدارک برگزاری اولین گردهمایی جبهه را برعهده دارد.» آیا تشکیل یک «رسانه» غیر وابسته به مجاهدین و شورا، شرط اصلی برای پیشبرد اهداف این «تبصره» نیست؟ به راستی، آیا فکر کرده ایم که از 13 آبان 1381 که طرح فوق الذکر به تصویب رسید، تاکنون، چه گام مثبت و ملموسی در این راستا برداشته شده، و دلیل موفق نبودن این طرح چه بوده است؟ نظر من، همانطور که در بالا آمد، مشخص و ساده، در «نبود رسانه مستقل» خلاصه می شود؛ رسانه ای که مورد غضب قرار نگیرد، چپ و راست مبارزه را بشناسد، به اصل خدشه ناپذیر «مرگ بر خمینی» پایبند باشد، و به همان نسبت از اهمیت، «مستقل» باشد و مستقل بماند، و گوشش به دستورات و مصوبات و مواد «الحاقی» این نهاد و آن نهاد بدهکار نباشد. آیا سایت «جبهه همبستگی ملی» وابسته به مجاهدین، می تواند به آن «رسانه» تبدیل شود – آیا می خواهد به چنین «رسانه» و «ابزار تبلیغاتی»ی تبدیل شود؟ اگر آری، قدمش روی چشم و برایش و تمام مدیرانش آرزوی موفقیت روز افزون می کنم. و اگر نه، از سرنگونی طلبان می خواهم که چنین «رسانه» ای تشکیل بدهند، که هدفی به جز تشکیل و حمایت از «جبهه مردم ....» نداشته باشد.

 

به سوال اصلی باز می گردم: همبستگی یعنی چه، با کی، برای چی، با چه شرطی، و در چه زمانبندی (7 سال از طرح گذشته و اتفاقی نیفتاده، چه مدت دیگری باید بر این طبل کوبید)؟

ادامه دارد...

علی ناظر

23 بهمن 1388

 

 

 

 

طرح جبهه همبستگی ملّی برای سرنگونی استبداد مذهبی

۱‌ـ شورای ملی مقاومت ایران با تأکید بر التزام اعضای خود در قبال برنامهٌ شورا و دولت موقت و طرحها و مصوبات و ساختار سیاسی شورا، طرح جبههٌ همبستگی ملی برای سرنگونی استبداد مذهبی را اعلام می‌دارد و در چارچوب این جبهه آمادهٌ همکاری با دیگر نیروهای سیاسی است.

۲‌ـ جبههٌ همبستگی ملی، نیروهای جمهوریخواهی را که با التزام به نفی کامل نظام ولایت‌فقیه و همهٌ جناحها و دسته بندیهای درونی آن، برای استقرار یک نظام سیاسی دموکراتیک و مستقل و مبتنی بر جدایی دین از دولت مبارزه می‌کنند، دربر می‌گیرد.
جبههٌ همبستگی ملی تبلیغ به‌سود حاکمیت آخوندی و هریک از جناحهای آن و مذاکره و برقرارکردن رابطه با آنها را خط قرمز پیکار آزادیخواهانه و مرزبندی ملی ایرانیان در برابر حاکمیت آخوندی می‌شناسد و آن‌را محک تشخیص دوست و دشمن و معیار تنظیم‌ رابطه با کلیهٌ افراد و جریانهای سیاسی می‌داند.

۳‌ـ داوطلبان عضویت در جبهه، التزام خود را به مادهٌ ۲ این طرح اعلان می‌کنند. اولین گردهمایی جبهه، به بحث و گفتگو دربارهٌ همه مسائل جبهه از جمله بررسی و تصویب عضویتها، تنظیم و تصویب آئین‌نامه‌های لازم و انتخابات درونی جبهه می‌پردازد.

تبصره: دبیرخانهٌ شورا تدارک برگزاری اولین گردهمایی جبهه را برعهده دارد.

طرح حاضر در سه ماده و یک تبصره در تاریخ ۱۳آبان ۱۳۸۱ در شورای ملی مقاومت ایران به‌تصویب رسید.

مسئول شورای ملی مقاومت ایران
مسعود رجوی

 

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



[تاریخ ارسال: 22 Feb 2010]  [ارسال‌کننده: پرویز]  [  ]  
جبهه وسیع واقعی چرا که نه ؟

همچون سایر ایرانیان گاهی اوقات به سایتهای مختلف در رابطه با مقاومت سری می‌زنم. اخیراً مقاله جبهه وسیع آقای علی ناظر جلب توجه کرد. با تشکر از ایشان که ذهن مرا در این رابطه فعال کرد.

آقای ناظر “ به عنوان کسی که سالها «سایت زن» و مدیر «رسانه» است” تلاش کرده و میکند که مشفق اتحاد و همبستگی ایرانیان ضد رژیم باشد که قابل قدر دانی و سپاس است

در نوشته جبهه وسیع بخش اول ” همبستگی آری، ولی..”. ایشان بعد ازکد آوردن از خانم مریم رجوی می‌نویسد « ساده اینکه، اگر کسی تمایل به همکاری، همبستگی و همسویی با مجاهدین و شورا را دارد، می بایست بپذیرد که مسعود رجوی رهبر مبارزه است، می بایست بپذیرد که خط و استراتژی «اشرف» کارساز است و می بایست بر جدایی دین از دولت تأکید داشته باشد». ا

این ساده نویس تا حدی مطب را بیان می‌کند . ولی آیا میتوان انتظاری جز این داشت؟ و آیا خواسته ایی جز این انتظاری ساده لوحانه نیست ؟

در غیر این صورت هر کس که با خطوط مسعود ( نه رهبری شخصی ) که راهبری سی سال سیاسی و مبارزاتی او مخالف !! باشد معنایی جز قبول ولایت فقیه و
کنار آمدن با سپاه پاسداران دارد؟ و بعد انتظار عضویت در جبهه همبستگی داشتن؟

آیا این یک انتظار صوری و ساده لوحانه نیست؟ که فرد یا گروهی نه فقط با یک چشم
که دو چشم دنباله رو موسوی و کروبی باشد و ادای مشارکت بدون التزام به خط ارتش آزادی در جبهه سرنگونی تمام‌ عیار ولایت فقیه رژیم داشته باشد؟ با این دیدگاه شرکت در جبهه همبستگی غیر واقعی نیست؟ وحدتی است که از پیشا پیش میتوان دید که باعث از همپاشیدگی است

آقای ناظر حق دارد مطالب دریافتی از هر « مبارزی « را چاپ کند . برای مثال در مقاله «وارد تله رادیکالیسم و تندروی نشویم! « نوشته آقای ناصر لرستانی در بررسی علل و دلایل موافقان رادیکالیسم در ایران آمده است « در سی خرداد سال 60 عدم حضور میلیونی مردم در خیابان‌ها را نه عمل حاکمیت که رادیکالیسم مجاهدین خلق موجب شد

درآن زمان که مردم به منظور طلب خواسته‌های خویش به خیابان‌ها آمده بودند و مطالبات خویش را فریاد می‌زدند و حاکمیت توان و امکان سرکوب آنها را نداشت، رادیکالیسم سازمان مجاهدین این توان و امکان را برای حاکمیت فراهم کرد «.

در این نوشته تاریخ بطور معکوس و غیر واقعی نقد و نقل شده است.

آیا تجربیات آزادی مطبوعات و مزدوران استخدامی در خدمت کودتاچیان در زمان مصدق فراموش شده است؟

سؤال این است که چاپ این نوع نوشتجات در سایت ضدولایت فقیه ساده لوحانه نیست؟ رودکی گوید:

آن که نامُخت از گذشت روزگار نيز ناموزد ز هيچ آموزگار

«به نظر این حقیر (پرویز)، که نه تجارب مجاهدین را دارد، و نه ادعایی مافوق تصور دارد؛ و آینده را بر مبنای آنچه در 30
(100) سال پیش رخ داده است، پیش روی تجسم می کند، «

معتقدم یک مغازه دار مکا نیکی که سعی کند یک کوشه مغازه میز میوه فروشی و یک کنار مغازه میز لوازم تحریر برای فروش داشته باشد. در ورشکستگی صاحب مغازه شک نداشته باشید.

شروط شورا نه برای از ما بهترا ن « اعضای شورا « که برای مردم نوشته شده است . اعضای شورا و ارتش نه از نخبگان و نه تافته جدا بافته اند. فقط تفاوتشان در این است که ” پرداخت بهای واقعی ” ر ا به عنوان یک اصل اساسی و واقعی درراه سرنگونی پذیرفته و به آن گردن گذاشته اند. عظمت و ارزش واقعی و شاخص متفاوت بودن آن‌ها در همین است.

” پرداخت بهای واقعی “ جوهر و اصل همین پرداخت بهای است . گردن گذاشتن به این اصل موجب جلوگیری از چپ روی و راست روی فرصت طلبانه خواهد شد.

آقای ناظر می‌نویسد «شاید چنین شروطی برای اعضای شورا، که همسویی و همخوانی باورهای سیاسی خود با مجاهدین را به همه ثابت کرده اند، قابل درک و حتما قابل هضم است؛ ولی هر شرطی که برای شورایی ها و مجاهدین منطقی و ملموس به نظر برسد، لزوما برای «مردم» (همگان) پذیرفتنی نیست - نه بخاطر اینکه مردم ضدیتی با مجاهدین دارند، یا خواهان انحلال اشرف هستند و یا مخالف مبارزه قهرآمیز اند، بلکه تنها بخاطر یک تعریف ساده، «مردم» یعنی «مردم»! یعنی پدیده و تشکلی از تمام آحاد و اقشار با اندیشه های متفاوت و گاه متضاد. »

«گاه متضاد»که تأکید از من است ریشه در قفل شدن شرایط دارد
ولایت فقیه باید برود
سپاه پاسداران جهل و جنایت باید منحل شود
انتخابات واقعی نمایندگان مجلس باید برگذار شود

ایشان سؤال می‌کند ؟
مخالفین این سه محور
«رهبری مسعود رجوی ( پرچم دار نفی ولایت فقیه)
اشرف بعنوان کانون استراتژیک مبارزه ( متضاد سپاه پاسداران)
جدایی دین از دولت ( اصل واقعی در انتخابات آزاد)»

«هم جایی برای بیان نظرات خود در «رسانه» (سایت) چبهه همبستگی ملی خواهند داشت»؟

نظر حقیر این است که خیر قربان (در این رابطه بعدآ بیشتر توضیع خواهم داد). و در نظر داشته باشید که من فقط درحد یک ایرانی خواهان تغیر واقعی نظرمی دهم و بس.

پرویز تراکمه

  

[تاریخ ارسال: 21 Feb 2010]  [ارسال‌کننده: بهمن]  [  ]  
از اینکه می‌بینم جامعۀ روشنفکری ما افرادی همچون آقای ناظر دارد به خود مى‌بالم و احساس جرات می‌کنم. این به خود بالیدن نه به خاطر فرد آقای ناظر بلکه به دلیل شهامت ایشان در بیان صادقانۀ نظریاتی‌ست که گوئی از زبان من هم هست. من سالهای متمادی‌ست که مجاهدین، رهبری آنها، عقاید و سیستم تشکیلاتی آنها، و نحوۀ تعامل آنها با دیگران را می‌شناسم و از نزدیک می شناسم. من از توان بالای مجاهدین در سیاه کردن سفید و سفید کردن سیاه مطلعم و به همین دلیل از آنها وحشت دارم. در عین حال به ایرانیان روشنفکر و با تجربه‌ای چون آقای ناظر، آقای اسماعیل وفا، آقای مصداقی و بسیاری دیگر که عموماً در همین سایت مطلب می‌نویسند می‌بالم و برایشان از صمیم قلب آرزوی موفقیت می‌کنم. معیاری که من برای شناخت دوست و دشمن دارم نزدیکی به ولایت فقیه و دیکتاتوری ست چه در کسوت شاه، چه در لوای شیخ، و یا در قفای رهبر عقیدتی.   

[تاریخ ارسال: 21 Feb 2010]  [ارسال‌کننده: مش قاسم]  [  ]  
صبای عزیز،
من قصد داشتم فقط مشکلات موجود در راه همبستگی را نام ببرم. از این که شما به نظر من احترام میگذارد متشکرم، همین مرا ترغیب میکند با شما دست در دست هم قدم شوم.
من نظر خود را گفتم و تکرار میکنم "ایران در حال حاضر به تمام کسانی که به هر دلیل مخالف جمهوری اسلامی هستند نیازمند است" .
ایرانی بودن و درد ایران داشتن ما را به هم نزدیک میکند، چیزی که عامل همکاری ما میشود احترام متقابل است. قبول وجود افکار مختلف و قبول اینکه سرنگونی این رژیم و ایجاد یک فضای آماده سیاسی برای ابراز تمام عقاید موجود تنها پایه محکمی است که بر اساس آن میتوان و باید همبستگی را بنا نهاد.
  

[تاریخ ارسال: 21 Feb 2010]  [ارسال‌کننده: وفا]  [  ]  
جناب صبا ! میدانید از قدیم گفته اند که اگر در خانه کس است یک حرف بس است ! و اینکه من «مرغ من یک پا دارد » در مقابل رژیم را بیان نمیکنم که آنجا خوب است که مرغ آدم یک پا داشته باشد . ولی در شکست های پی در پی استراتژیک بایستی که یک «رهبر خردمند» مقداری حد اقل به مردمی که برایشان میخواهد مبارزه کند «جوابگو " ولی کسی که مثل خامنه ای و جناب رجوی در عرش رهبریت نششته اند ظاهرا نباید به کسی جز خدای خود بقول مهدی ابریشمچی جوابگو باشند. جناب صبا بدانید میشود مثل شما پشت سر هم جواب داد ولی همان که گفتم شما با رهبر خود مثل سی ساله گذشته با «پیروزیهای بزرگتان »حال کنید وفکر کنید که در «نوک پیکان تکامل ومبارزه هستید » ولی مطمئنا واقعیات جاری چون باروت باید ریش خوش خیالی را بسوزاند ولی بعضی را که مسخ خود وشیفته خود شده اند را نمیتوان از خواب بیدار کرد. این کار را آقای ناظر سالهاست که در مورد مجاهدین سعی میکند که انجام دهد به طرف مختلف ولی ببخشید این مقایسه را مانند جناح رفرمیست رژیم در مقابل جناح سخت سر و پیرو رهبر آب در هاون میکوبند که شاید بتوانند تاثیری در دگماتیسم ایدئولژیک مجاهدین جاری کنند وبارها نیز مورد تهاجم متاسفانه قرا رگرفتند ولی من باید به پشتکار اقای ناظر آفرین بگویم ! من که گفتم سالهاست که دیگر به مجاهدین امیدی ندارم برای تغییر به سوی دمکراتیزه شدن وبه سوی مردم رفتن ونه رژیم رفتن ! و این احساس مرا میلیونها ایرانی دیگر هم دارند وتعجب نکنید که پس از سی سال «پیروزهای بزرگ رهبر خردمند رجوی وشما به عنوان بزرگترین و تنها آلترناتیو سازمان یافته با شبکه های وسیع مقاومت درداخل کشور » میبینید که واقعیت این است که میلیونها نفر میگویند «یا حسین میر حسین » ولی کسی نمیگوید « خلق جهان بداند ، رجوی رهبر ماست ویا معلم ماست » که خانم رجوی آنرا اعلام کرده اند. با عذر خواهی از طولانی شدن از اقای ناظر ودیگر خوانندگان . ببخشید دوباره و معذرت میخواهم.   

[تاریخ ارسال: 21 Feb 2010]  [ارسال‌کننده: پیروز مظفری]  [  ]  
جناب ناظر سرکار نیتتان خیر است ولی با کمال احترام و ادب میخواهم بگویم مشکل اصلی اساسا بر سر نحوه رهبریت سازمان مجاهدین است و تا رهبریت به این شکل است هیچ کاریانجام نمیشود.بدون هیچ تعارف رهبریت عقیدتی که آقای رجوی اعلام کرده اند و گفته اند خاص سازمان مجاهدین است یکنوع رهبریت ولایتی است. مردم ایران با هیولائی چون خامنه ای دارند میجنگند چطور میتوانند به این نوع تفکر تن بدهند اینکه میگویند خاص مجاهدین است نیز حرف عجیبی میباشد چطور میشود دنبال یک رهبریتی اتحاد نمود که تفکرش ئلائی است و چون قدرت را بگیرد نمیشود دانست چه خواهد شد.باز هم بنده تاکید میکنم مشکل در نحوه رهبریت است که تا دیر نشده باید اصلاح بشود و تا اصلاح نشود هیچ عمل مثبتی نمیشود انجام داد.   

[تاریخ ارسال: 21 Feb 2010]  [ارسال‌کننده: صبا]  [  ]  
با سلام به اقای مش قاسم ...من فکر میکنم برای بحثهای عدیده وسئوالهایی که شما با یک جمله میفرمایید ورد میشوید در این کامنهتا نمیتوان به را ه حل رسید فقط خدمتتان عرض کنم که دردنیای نسبی ای که ما دران محاط هستیم به همان نسبتها بسنده کنیم تا راه بازشودمن نه تنها با شما بلکه با هیچکس دیگری هم بحث «رهبری» وکی رهبر است ندارم وفکر میکنم بیشتر یک لغلغه ذهنی است ، زیراعمیقا براین اعتقادهستم که «رهبری» به «نه به صفت اسم بلکه به صفت رسم» مقوله ای نظری وانتزاعی نیست و با بحث قابل حل نیست وعمل مشخص درشرایط مشخص دردنیای نسبیات است. من فقط اشاره ای کردم به چند دلیلی که مجاهدین بنا بر ان بنی صدر را خائن میدانند وازنظر من وبرای ایکنه خوانندگان گرامی نیز از این اظهارنظرهای دوطرف خسته نشوند آنرا دراینجا ازطرف خودم تمام شده میدانم با تشکر از شما وآقای ناظر که این فرجه را ایجاد کردند .   

[تاریخ ارسال: 21 Feb 2010]  [ارسال‌کننده: مش قاسم]  [  ]  
صبای عزیز ،
من کتابی که فرموده اید را پس از چاپ خوانده ام. بسیاری همچون من تمام انتشارات مجاهدین را میخوانند. دقیقا برای اینکه در آینده تاوان پس ندهیم، همانطور که الان داریم ۳۰ سال پس میدهیم.
من شخصا نه طرفدار خمینی بودم ، نه هیچگاه رای دادم، نه هیچگاه در تظاهرات به طرفداری این حکومت شرکت کردم. شب ۲۲ بهمن نیز دستگیر شدم چون گفتم رهبری خمینی را قبول ندارم، چه رسد به بنی صدر . ولی در سنی بودم که بیشتر به من خندیدند.
این را هم به عنوان مثال آوردم. سال ها نیز آرزوی همبستگی نیرو های ملی را در سر دارم. سال ها نیز به دنبال همین دوستان مجاهد از ایشان حمایت کرده ام، هنوز هم به قدرت سازماندهی مجاهدین معترفم. اما تنها این برای رهبری یک جنبش فراگیر را کافی نمیدانم.همبستگی ملی در سایه وسعت نظر قبل دست یابی است. همبستگی ملی همانطور که از نامش مشخص است، فرا گیر تمام نظریات خواهد بود. من نیز از کسانی که با خمینی و آنچه که راه وی را ادامه دست دادند دوری میکنم، اما قرار نیست، هر کس که سرنگونی رژیم را در جنگ مسلحانه نمی داند و با روش برخورد سازمان موافق نمی باشد را خائن نامید. چطور است حال که دریادار مدنی در میان ما نیست آقای رجوی اعلام میکند که ایشان برای شهدای ۱۹ بهمن پیام تسلیت ارسال نموده؟ چگونه است که مرحوم بزرگان کمک مالی هایش خوب بود ولی آنطور به ایشان بی احترامی شد ؟ چطور آقای رجوی برای موسوی و جانش هزار نگرانی میکند ولی عباس امیر انتظام را نادیده میگیرد؟ مگر همین عباس امر انتظام نبود که پیشنهاد انحلال مجلس خبرگان را مطرح کرد و به این جرم ۳۰ سال است در حبس است؟ چگونه سازمانی که مایل به همبستگی است حیثیات افراد سیاسی حتی بی طرف نسبت به خود را به بازی میگرد؟ چگونه میتوان به سازمانی یک باردیگر اطمینان کرد در حالی که آن وقت که اعضا و هوادارانش به گفته ایشان "تاریخ مصرف شان به پایان رسیده" را همکار رژیم معرفی میکنند. البته شورا همیشه اعلام داشته که از پیوستن به خود را استقبال میکند اما نه یک کلمه بیش نه یک کلمه کم. یعنی باید به تمام مصوبات شورا التزام داد. به عبارت دیگر تایید بدون قید و شرط. ولی همبستگی مفهوم دیگری دارد. به نظر من ( اگر خطا میکنم تصحیح بفرمایید) در وهله اول باید رهبران با هم بدون اعلام با هم تبادل نظر کنند و یک میثاق بر اساس نظرات پایه مانند پایبندی به حقوق بشر، حق انتخابات آزاد و آنچه که در میان مردم به عنوان حق شهروندی به رسمیت شناخته شده را بنویسند ، امضاء کنند و سپس اعلام نمایند. قدم اول را هر کس که بر میدارد باید وسعت نظر داشته باشد و از اینکه من آنرا نوشتم گفتن خود داری کند. الباقی وظیفه ما به عنوانه حمایت است.
یا اینکه حال که بزرگان از غرور و شخصییت خود ملاحزه دارند خود ما مردم دست به کار شویم و ایشان را دعوت نماییم.
  

[تاریخ ارسال: 21 Feb 2010]  [ارسال‌کننده: صبا]  [  ]  
با سلام به اقای مش قاسم ،با عرض پوزش از خوانندگان گرامی بخاطر کامنتهای متوالی چون باید روشن کرد وباید هرکس تاوان حرف وعمل خود را بدهد آقای مش قاسم لطفا برای اینکه حداقل یدانید که چرا مجاهدین به بنی صدر میگویند معتادخمینی وخائن کتاب «گزارش مسئول شورای ملی مقاومت به مردم ایران» دررابطه با بنی صدر واطرافیانش با شورای ملی مقاومت وجریان پیوستن وگسسستن آنها را که درتاریخ اسفندماه سال 1363 ودر 670 صفحه منتشر شده بخوانید ،اگر قانع نشدیدبه حضور بنی صدربه عنوان شاهدوشاید شاکی دردادگاهی که مع الواسطه ازسوی رژیم درسال گذشته درپاریس وبرعلیه اعضای مجاهدین به خاطر«شعله های فروزان» آزادی برگزار شد عنایت داشته باشیداگر همچنان قانع نشدید وقایع اتفاقیه همین چند هفته پیش دادگاه احسان نراقی که درپاریس علیه ایوبونه که جوهر اصلی اش ضربه به قیام ومقاومت مردم ایران در سطح بین المللی به طور عام وضربه به مجاهدین بطور خاص واز زیر ضرب خارج کردن رژیم بود مراجعه کنبد وببینید که بنی صدر خائن چگونه وبا تمام توان نامه به این دادگاه میفرستد واحسان نراقی که عنصری خودفروخته در زمان شاه وشیخ است ولقب«جاسوس سه جانبه» ازسوی مطبوعات گرفته را مورد «تایید همه جانبه» قرار میدهدوسعی نافرجام میکند که دادگاه را به نفع احسان نراقی بچرخاند . آیا این موارد کافیست ؟ اگر نیست واقعا باید چگونه خادم وخائن را تشخیص داد؟   

[تاریخ ارسال: 21 Feb 2010]  [ارسال‌کننده: مش قاسم]  [  ]  
آقای علی سلام ،
در حضور مجاهدین کسی شک ندارد. کسی هم شک ندارد که (اگر از جنبه انتقادات بگذریم) آقای رجوی از مبارزان مهم ایران هستند.ولی برای رهبری یک جنبش فراگیر ( عنایت بفرماید فراگیر ) ایشان صلاحیت ندارند. ایشان تنها سخن گوی یک نظر و عقیده هستند. ماده ۱ طرح ایشان را با دقت بخوانید تمام اعضای شورا ملزم به پذیرش ریاست جمهوری خانوم رجوی و نخست وزیری خودشان هستند. البته من ادعا نمیکنم که ایشان مقام پرست هستند ولی مقام قدرت می آورد، ایشان قدرت میخواهند و تا به حال با قدرتی که در دست داشتند و در حکومت هم نبودند، سوالات زیادی بوده که ایشان جواب نداده اند. نحوه برخورد هوادارانشان نیز پیام آور خوبی نیست. فراموش نمیشود که شورا برای آغاز کار خود همکاران زیادی داشت، بسیاری از آنها در صحنه سیاسی صاحب نام بودند و هستند، حالا اگر هم صحبت از همبستگی است ، آنها نیز نمایندگان افراد خود هستند، آیا قابل تعجب است که مثلا بنی صدر ( ببخشید خائن است) خب جبهه ملی ( ببخشید خائن هستند ) نهضت آزادی ( ببخشید خفیف هستند ) سلطنت طلب ها هم که جای خود را دارند ( چپ ها را نام نمیبرم چون لیست بیشتر میشود،راستی کسی مانده که آقای رجوی وی را خائن نخوانده باشد؟)اکنون حاضر به همبستگی باایشان نباشند؟
  

[تاریخ ارسال: 21 Feb 2010]  [ارسال‌کننده: صبا]  [  ]  
با سلام
این مطلب توانست حداقل بعد از سی سال این را به آقای وفا ثابت کرد که هواداران مجاهدین بیدی نیستند که با بادهای بی وفا ویا باوفا ازجایشان که همان پیمان بستن برای آزادی مردمشان است تکان بخورند و«مع الاسف» مثل آقای وفا دچار دگردیسی «تکاملی»نشدند فقط یک نکته میماند، اینکه چرا آقای وفا بعد از سی سال به این امر بدیهی واقف شدند، مبارک است انشاالله
  

[تاریخ ارسال: 20 Feb 2010]  [ارسال‌کننده: وفا]  [  ]  
در یک کلام باید گفت که نوشته های هواداران مجاهدین نشان میدهد که دقیقا در یک مکانیسم مرید ومراد دقیقا از همان مکانیسم رهبرشان استفاد میکنند و دچار همان توهمات میباشند و نمیخواهند پس از این همه سال از انچه که بدور خود تنیده اند خارج شوند . البته بالشخصه امیدی به این قضیه نداشته وندارم که به نظر اینجانب همانگونه که در جمهوری اسلامی امکان تغییر وتحول وجود ندارد در سازمان مجاهدین هم امکان یک تحول با توجه به بافتی که پس از حاکمیت رهبری ایدئولژیک بر سازمان مجاهدین پیدا کرده است ، ممکن نیست .بهرحال امید است که دوستان مجاهد مانند سی سال گذشته وامروز همچنان در چاده های «پیروزیهای بزرگ »پی درپی با رهبر خود مستفیض شوند   

[تاریخ ارسال: 20 Feb 2010]  [ارسال‌کننده: علی]  [  ]  
من هوادار مجاهدین، یا لااقل هوادار فعال مجاهدین نیستم، اما باید گفت که شرط رهبری مجاهدین و آقای رجوی در جبهه متحد هم درست و هم منطقی هست. واقعیت غیر قابل انکار این هست که مجاهدین بزرگترین نیروی اپوزیسیون هستند. این که شخص یا گروه دیگری بخواهد رهبر اپوزیسیون باشد به این معنی هست که مجاهدین بایدهزاران هزار نیروی خودشان را تحت فرمان یک رهبر خارج از تشکیلاتشون قرار بدهند. غیر عقلانی بودن این نظر احتیاج به استدلال و اثبات ندارد. هرگاه نیرو یا نیروهای دیگری باشند که از نظر کمی و کیفی در اندازه مجاهدین یا بزرگتر باشند آنگاه بحث رهبری دیگری می تواند مطرح باشد. رهبری جبهه مقاومت در تمام تجربیات تاریخی همیشه بر عهده بزرگترین نیروی این جبهه بوده است. در چین حزب کمونیست رهبری گومیندان را در جنگ علیه ژاپن، مادامی که گومیندان بزرگ تر بود و در جنگ جدی، را پذیرفت. اینکه تعدادی ، در بهترین حالت، روشنفکر منفرد انتظار داشته باشند که رهبری هزاران نفر اعضا و هواداران مجاهدین رو بدست بگیرن بیشتر به طنز شبیه هست. قبول کردن رهبری مجاهدین در یک جبهه متحد وظیفه تاریخی کسانی هست که سرنگونی جمهوری اسلامی را خواهانند.   

[تاریخ ارسال: 20 Feb 2010]  [ارسال‌کننده: آذر(سیاسی)]  [  ]  
با درود به آقای ناظر،
ازشما که اتفاقا" تجربه کارهای سیاسی دارید، سوالی دارم ، چرا با طرح "جبهه همبستگی ملی" که مجاهدین و شورا پیشنهاد کردند، مستقیما برخورد نکرده اید؟ و اگر نه برخورد کرده اید،پس چرا گفته های دیگر خانم رجوی را در مورد "مسعود رجوی" را به عنوان مفاد این طرح مطرح کرده اید، آیا این مغلطه نیست؟
شماآقای ناظر و همچنین "وفا"، شک دارید که خانم رجوی و هواداران ایشان، یک شیفتگی خاصی به "آقای مسعود رجوی" در این سازمان هست، یعنی رهبریشان را خیلی قبول دارند، این "وفا" خودش میداند، که این مجاهدین اگر این شیفتگی را به "مسعود" را نداشتند که در خیلی مسائل جدی مبارزه شان و دقیقا موفقیت شان، تا اینجا نمیآمدند! (به وفا پیشنهاد میکنم که حرفهای ابریشمچی را، با توجه به شناختی که از او دارد، اینجور "خرج" نکند، چرا که از انصاف بدور است.)
در حال حاضر من و شما میبینیم، در شرایط حساس فعلی هر نیروی سیاسی نیروی خودش و حولش را سازماندهی میکند، مجاهدین هم طرحش را برای یک نیرویی خارج از خودش و شورا ، اعلام کرده، و نیروهای زیادی هم شاید به این "جبهه همبستگی ملی" بپیوندند، و کار سیاسی کنند، و در اینکار مشترک هم، همیشه تعدادی میمانند، و تعدادی هم جدا میشوند، این واضح و روشن است. اگر هر کسی میخواهید که این جبهه توی جیب مجاهدین نرود! آقا بروید داخلش و برای پیشبرد آن به شیوه ای که مدنظر شما هست، کار کنید، یا نه شما یک جبهه بزنید و همانطور که میخواهید بدون "رجوی" کار کنید، اما لطفا کار کنید! من آدم بی حزب و جریانی هستم، و با نظرات "مش قاسم" موافقم، که ایران، برای آزادیش،الان همه ایرانیها را با هم میخواهد. من در کنار تمامی نیروهای سرنگون طلب میایستم.

  

[تاریخ ارسال: 20 Feb 2010]  [ارسال‌کننده: صبا]  [  ]  
سلام
گویا این آقای وفا عمد دارد که مسائل ومواضع را تفسیر به رای کند و گویی که با دسته کورها وکرها طرف هستند جهت اطلاع ایشان وتمام کسانیکه قصد تفسیر وتحلیل سخنان آقای رجوی را دارند به عنوان یک هوادار مجاهدین عرض میکنم: که خانمها وآقایان شما با یک نیروی سیاسی طرف هستید که هوادارانشان یک قلم سه دهه درصحنه سیاسی معاصر ایران حضور فعال با تاکید موکد بر کلمه« فعال» بوده اند و«عکس مار» را نمیتوان به آنها قالب کرد وسخنان رهبرشان را را هم نه فقط یکبار بلکه چندین بار وبه طور آموزشی به گوش جان «مینوشند»،پس آقای وفا لطفا خوب توجه کنید: چون شما با تحریف جملات با عرض معذرت فقط عرض خود میبرید....
آقای رجوی در پیام بیست ودوبهمن چندین بار وبا تاکیدگفتند :«رهبری نه به صفت نام بلکه به صفت رسم....» از دوحال خارج نیست یا این کلمات برای شما قابل درک نیست ویا با منظوری خاص انرا تحریف میکنید حال اگر شما اصرار دارید آنرا بنا به تمایل ونمیدانم شاید دلبل دیگری تحریف کنید آزادید ولی ازاینکه بخواهید این تحرف وغرض و مرض را در سایت دیدگاه بنویسید فقط خودتان را افشاء میکنید اینجا عرصه «تابناک» و«ایران دیدبان» نیست واز بخت بد یا خوب شما انبوهی از منفردین سیاسی که قلبشان برای آزادی ایران میطپد حضور دارند ، هم انواع واقسام« مارها» رامیشناسند وهم «پادزهرهای» آنرا درجیب دارند.
  

[تاریخ ارسال: 20 Feb 2010]  [ارسال‌کننده: وفا]  [  ]  
به نظر میرسد که هنوز جناب رجوی در خواب ورویا بسر میبرند
ازتجربه بیست دوم . مسعود رجوی
فكر مى‌كنم علاوه بر غلظت نظامى و نقش سپاه پاسداران بهعنوان «مبنا» كه پاسخ نهايى آن در ارتش آزادىست، واضح است كه «شرط» تعيين كنندهايى كه مىتوانست نتايج قيام در 22بهمن را بكلى متفاوت كند همان عنصر رهبرى و رهبرى كننده است.
وهم عنصر رهبری خود را برخ میکشند همان چیزی که شما جناب ناظر بر مبنای آن بدرستی در مساله همبستگی به صحبت خانم رجوی اشاره داشتید وگره زده اید وبر خلاف آنچه بعضی ها میگویند رو به درون سازمان نداشته است بلکه یک حرف عمومی مجاهدین است وبعلاوه مجاهدین نمیتواانند چیزی را در درون سازمان عنوان کنند و آنرا درست بدانند و برای عموم نخواهند این بدور از منطق وعقل است ؟ واین دقیقا نشان میدهد که خانم رجوی آگاهانه به مساله رهبری و معلم بودن رجوی برای باصطلاح این انقلاب اشاره داشتند مساله ای اتفاقی نیوده است
  

[تاریخ ارسال: 19 Feb 2010]  [ارسال‌کننده:  مش قاسم]  [  ]  
با سلام ،
همبستگی نیرو های سیاسی حاضر در صحنه سیاسی ایران و عدم امکان آن به نظر من ریشه به نگرش چند گانه این گروه ها به وضعیت ایران باز میگردد. همه در یک نکته هم نظرند، اینکه این رژیم ضد مردم است. اما هر کدام به دلیل بینش خود از آبشخور فکری و ایدئولوژی تعریف خاص خود را دارد . در اهداف خود نیز یکسان نمیباشند. از سوئی هستند گروه هایی که به دنبال ایجاد یک حکومت کارگری اند، در یک سو گروهی چون مجاهدین به دنبال برقراری یک حکومت دموکراتیک اسلامی میباشند، بخشی نیز که البته در سازماندهی فرا گیری نمیباشند اما کم هم نیستند به دنبال یک ایران آزاد بدون گرایش عقیدتی اند و به عبارتی وطن پرست یا میهندوستند.
این حق مسلم هر انسانی است که توفق عقیدتی خود را خواهان باشد. این حق مجاهدین است که مایل به اثبات برتری عقیده خود باشند ، همانطور که حق هر مارکسیست یا کمونیست میباشد که ادعا نماید تفکر وی برتر است. اما تا زمانی که این احساس برتری عقیدتی حاکم است، تک روی نیز حاکم خواهد بود. ایران لابراتوار آزمایشات نیست. ایران و ملت ایران در حال حاضر نیازمند آزاد شدن است. ایران در حال حاضر نیازمند عقاید از چپ گرفته تا راست نیست، ایران ایران دوست میخواهد. این ملت ایران است که در نهایت انتخاب خواهد کرد که چه نوع سیستم حکومتی را لایق اداره کشور میداند. وقتی که هر گروه، دیگری را خائن به ملت (بخوانید خیانت به نظریات گروهی خودش) بخواند، آیا میتوان انتظار داشت که ملت ایران پذیرای رهبری این گروه ها باشد؟ هنگامی که هنوز برتری جویی های عقیدتی حاکم است میتوان از ملت کنایه گرفت که در انتخاب خود مردد است. آیا این عدم همبستگی مخالفین برای ملت پیام آور سرکوب و ترور های بعد از سقوط رژیم نمیباشد. آیا این سوال بر حق نیست که پرسیده شود : در فضای آزاد خارج از ایران نمیتوانید با هم سخن بگویید، در صورت کسب قدرت چه به روز ما ملت و خود خوهید آورد؟
همبستگی تنها زیر پرچم ایران بدون هیچگونه پیش داده عقیدتی، بدون هیچ تعیین قبلی در مورد شکل حکومت آینده، تنها با پذیرش اینکه جمهوری ایرانی تا تعین نوع حکومت توسط ملت ایران قابل دستیابی است، امکان خواهد داشت.
  

[تاریخ ارسال: 19 Feb 2010]  [ارسال‌کننده: صدیقه]  [  ]  
درهیچیک از تظاهراتی که ایرانیان درخارج از کشور میگذارند هیچگاه مجاهدین شرکت نمی کنند. حداقل یک بار اینکاررا بکنند تا دیگران هم دلگرم شوند. درضمن آقای ناظر آیا شما حاضرید با شورای ملی مقاومت که هنوزروی اسم جمهوری دموکراتیک اسلامی تکیه دارد هرچند تعدادی از اعضا شورا لائیک هم هستند دریک جبهه قرار بگیرید ؟ به عقیده من بعدازتجربه 30 سال گذشته باهم دم از جمهوری اسلامی زدن و طبق پیام هایی که آقای رجوی میدهند اسلام خوب و بد را دوباره و هزاران باره توضیح دادن ضد آن چیزیست که مردم میگویند. واقعیت این است که جبهه درخارج کشور درست نمیشود و نفعی هم ندارد بهتراست درداخل ایران دیگر یک جبهه درست شود وهمه بروند داخل و مبارزه واقعی بکنند تا مردم هم از سردرگمی درآیند و بدانند که چه باید بکنند   

[تاریخ ارسال: 19 Feb 2010]  [ارسال‌کننده:  فریبا]  [  ]  
مبارزه با ملاها که به هیچکس رحم ندارند کار دشواری است من میدانم فقط ۳ تا شرط است ، رهبری آقای رجوی جائی نیامده. صحبتهای آقای رجوی این مدت من غیر مبارز را قانع کرد وقتی خود آقای ناظر میگوید به او گفته شده ترکیب برنامه سیمای آزادی در رابطه به کمک مالی است من دیگه حرفی ندارم بنظر من ایشان های برخورد بسیار خوبی حتی با رضا پهلوی که هنوزاز ساواکی های قدیم مشاوران او هستند داشت هزینه ای که مجاهدین پرداخت کرده و میکنند بسیار سنگین است درست است که مبارزه به هرطریق خوب است ولی رفتن به تظاهرات خارج از کشور با آنکه به دیدن فرزند میرود و بعد باید به زندان برود کیفیت مبارزه را روشن میکند فقط خودمان را جای مجاهدین بگذاریم که پدر و مادر پیرمان را اینها به زندان و شکنجه میبرند بخاطر ما. اگر کسی اهل مبارزه است مجاهدین وزنه سنگینی هستند ممکن است ایراد داشته باشند ولی به پای اینهمه سال مبارزه شان گذاشته شود بپای زجر و رنج ، کشته هایی که تا حا لا دادند و تلاش بدون وقفه شان برای سرنگونی که از جوانی و مال و فرزند و خانواده گذشتند برای من نوعی ، من به سهم خودم بسیار از آنها سپاسگزارم   

[تاریخ ارسال: 19 Feb 2010]  [ارسال‌کننده: سیامک دهقانی]  [  ]  
زمینه ها و عناصر مادی برای تشکیل جبهه از سوی مخالفین جمهوری اسلامی؛ بویژه در خارج از کشور فراهم نیست. اگر بود تا به حال یک جبهۀ وسیع و گسترده بر علیه نظام اسلامی تشکیل شده بود. هرکس می تواند در بارۀ آمال و آرزوهای خود که ربطی به زندگی واقعی ندارد طرح و برنامه بدهد,ولی واقعییات سرسختر از آنند که با چسباندن چند سازمان و جریان,البته در صورت امکان, به تشکیل یک جبهه دست یازید. مثالی بزنم. در خارج از کشور سازمانهایی چون فداییان اقلیت؛ راه کارگر, سربداران, توفان, چریکهای اشرف, حزب کمونیست کارگری تقوایست؛حزب کمونیست کارگری حکمتیست؛رنجبران, اتحاد فداییان کمونیست؛ حزب کمونیست ایران علیزاده, حرب دمکرات کردستان, و الا آخر, نه تنها یکدیگر را قبول ندارند بلکه همگی از دم سازمان مجاهدین خلق را یک جریان ارتجاعی و ضد انقلابی می دانند. لطفا به سایتهایشان مراجعه کنید تا فکر نکنید این انهامات را از خودم در می آورم. تازه وضع دیگر جریانات هم چندان مناسب و دندان گیر نیست. فقط می ماند افراد منفرد و مستقل که اگر بخواهند می توانند به این یا آن جریان بپیوندند و باصطلاح کار تشکیلاتی کنند. همین دید و نظر که در عمل سود خویش را به جیب جمهوری اسلامی می ریزد در عرض این سی سال فرصتهای زیادی را از دست داده است . در ضمن فراموش نکنید که همین سازمان مجاهدین در سال 1360 بنابر کتاب پرندۀ نو پرواز حاضر به همکاری و گشودن جبهۀ شمال با اتحادیۀ کمونیستها نشدند و شرط همکاری را پیوستن اتحادیه به شورای ملی مقاومت اعلام نمودند. با این حال من هم آرزوی اتحاد و همکاری دشمنان جمهوری اسلامی می کنم. همین!   

[تاریخ ارسال: 19 Feb 2010]  [ارسال‌کننده: كاووس علايي]  [  ]  
آقاي ناظر باعرض معذرت مي خواهم بگويم كه درنوشته شما يك نوع بي پرنسيبي رسانه اي مشاهده مي شود . مخاطب بخشي از پيامم خانم رجوي ، روز 22 بهمن امسال ، هواداران مقاومت و اعضاي شوراي ملي مقاومت ايران بودند كه درمحل اقامت ايشان بود، اما مخاطب بخش ديگر پيام ، مجاهدان اشرف بودند كه رهبر عقيدتي آنها مسعودرجوي است واين راهم شما وهم ما مي دانيم . بنابراين به نظر بنده چسباندن بخشي هايي از دوپيام خانم رجوي به همديگر در دو روز متفاوت كه مخاطبان مختلفي هم داشته است ، اصلا درست ومنطقي نيست واز شما بعيد است كه به اين مهم توجه نكرديد واينها را كنار هم آورده وبعد نتيجه گيري ها خودتان را كرديد. علاوه برآن . آنچه كه من از محتواي مطلبتان متوجه شدم درجبهه همبستگي پيشنهادي شما شيخ وجود ندارد ولي شاه وجود دارد . آيا درست متوجه شدم ؟؟   

تعداد نظرهای ثبت شده در پیوند با این مقاله بیش از ۲۰ نظر است. برای مطالعه بقیه‌ی نظرها اینجا را کلیک کنید.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.