شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

يكشنبه ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۸ - ۱۹ مه ۲۰۱۹



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

از دار دنیا یک زن حلال داشتیم، آن را هم آقای خمینی حرام کرد!

همنشين بهار

 
 

بازرگان: باید اجازه نطق و نوشتن به موافق و مخالف داده شود، همه افراد ملت در اظهار عقیده و در انتخاب نماینده خود آزاد باشند.
هاشمی‌رفسنجانی‌: وقتتان تمام است.
بازرگان: یک دقیقه وقت می‌خواهم.
هاشمی‌رفسنجانی: خوب. یک دقیقه وقت می‌دهم.
رشیدیان :مرگ بر پدر منافق. تو خبیثی. واقعا خبیثی
یکی از نمایندگان: مرگ بر بازرگان. مرگ بر بازرگان...
هاشمی: یک‌دقیقه‌تان تمام شد.بس‌است. یک‌دقیقه‌تان تمام شد.  

مجلس شورای اسلامی‌جلسه ۵۰۲، روزنامه رسمی‌کشور، ۱۱۲۲۳

بازرگان و توطئه نهم آمریکا

 

مهندس بازرگان ۳۰ دی ۱۳۷۳، جان سپرد و، عمله استبداد را از دست خودش راحت کرد.

به یاد او که می‌گفت:

در برابر هر تیری که استبداد بر سینه ملت می‌زند و هر گرزی که به سرها می‌کوبد، سینه ها فراخ تر و سرها بلند تر می‌شود،

همو که با «حیات پربار شریفانه»‌ اش همه مدعیان را به دیدار خویشتن واداشت، همو که در بیدادگاه رژیم شاه، مصدق را مظهر آزادی خواهی و پاکدامنی معرفی نمود و زمانی که رئیس دادگاه از به اصطلاح قیام ۲۸ مرداد دم زد، با شجاعت تمام آنرا قیام فواحش نامید، و فریاد زد:

اللهم العن من قتل دکتر سید حسین فاطمی‌ (لعنت خدا بر قاتلین دکتر فاطمی) ــ در سالگرد درگذشت او اصل وصیتنامه‌اش را اینجا می‌گذارم.

***

مهندس بازرگان در حالیکه با عمر بن سعد مقایسه می‌شد و به او گوشه می‌زدند:

از گندم ری نخواهی خورد، در حالیکه با حیات خفیف خائنانه تفسیر و نوازش می‌شد و نورالدین کیانوری هم ادعا می‌کرد: فعال شدن بازرگان و دوستانش در ارتباط مستقیم با توطئه نهم آمریکا است، در حالیکه از سوی امثال مشکینی و ناطق نوری، و نیز قداره بندان دیروز، تهمت باران می‌شد و موش مرده‌ و کرم و بی‌حیا و پررو و حقه‌باز و فکلی مست فرنگ و جنایتکار و لاشخور و مشاطه‌گر اجانب و فاسد و بی‌شعور و احمق‌ و آمریکایی‌ خائن ـــ لقب می‌گرفت ــ وقتی داس قدرت با شتاب، هرآنچه را مخالف و حتی ممتنع می‌دید درو کرد و امثال رفسنجانی به صراحت گفتند:  اگراین انقلاب روزی نیاز به خفقان پیدا کرد خفقان پیش می‌آوریم ــ

فریاد کشید:

مردم باید همه‌چیز را بدانند. وقتی مردم راضی نباشند حکومت به چه دردی می‌خورد؟ ! در کجای تاریخ ملتی و دولتی و آیین حقی توانسته است روی اسلحه دوام بیاورد...؟... امروز اسلام و انقلاب ما یکی از مظلوم‌ترین موجودات روی زمین شده‌است. مثل این امامزاده‌ها شده که هر کس دخیلی به ضریح آن می‌بندد. آن قدر به ضریح این امامزاده غریب طلسم... و شمایل خدایان خشم با خنجر‌های خون‌چکان آویزان کرده‌اند که ضریح و مرقد گم شده است

 

بهتر است من این عمامه را بر سر بازرگان بگذارم.

 

مهندس بازرگان گرچه در کنار آثار ارزشمندی چون ذره بی انتها، ترمودینامیک، بی‌نهایت کوچک‌ها، خاطرات زندان و زمستان تهران و دود بخاری‌ها،... نوشته های نه چندان دقیقی چون علمی‌بودن مارکسیسم هم دارد، گرچه با هنر چندان میانه ای نداشت و حتی یکبار به زنده یاد احمد عاشور پور خواننده، آهنگساز و ترانه‌سرای شهیر گیلانی پیغامی‌ با این مضمون داد: در شأن شما مطربی نیست، حیف است روی سن ادا در می‌آوری!

گرچه رابطه‌ی علم و دین را زیاد ار حد به رُخ می‌کشید و توجه نداشت به‌لحاظ متدولوژیک، منظومه‌های دینی و دنیای رازآلودش، با علم جدید و دنیای راززدایی شده، آب‌شان در یک جوی نمی‌رود...

گرچه بزرگترین اشتباه او در دوران نخست وزیری این بود که پیش نویس نخست قانون اساسی را به رای عمومی ‌نگذاشت و پافشاری کرد که مجلس خبرگان تشکیل شود و به همین خاطر موقعیت روحانیون را در ساختار قانون اساسی تحکیم کرد،

گرچه جُدا از عشق به آزادی، از دغدغه دینی هم که امروز خیلی ها دماغ در نمی‌آورند برخوردار بود،

گرچه این گفته آیه الله طالقانی که بهتر است من این عمامه را بر سر بازرگان بگذارم و، این شوخی زندانیان سیاسی که بهتراست به آیه الله طالقانی بگوئیم مهندس طالقانی و به مهندس بازرگان بگوئیم آیت‌الله بازرگان، خیلی هم بی‌معنی نبود ــ اما حتی کسانیکه با دین و دینداری میانه ای ندارند و وصیتنامه‌اش را دست می‌اندازند، دفاعش را از دگراندیشان و مخالفان خویش به یاد دارند.

 

بازرگان اهل سازش نیست، اگر بود با خود ما می‌ساخت.

 

بازرگان که آیه‌الله خمینی در باره اش گفت:  او اهل سازش نیست، اگر بود با خود ما می‌ساخت، به دلیل اینکه با مردم صاف و صریح بود و ریگی در کفش نداشت که چیزی را پنهان کند و بازی در بیآورد، به دلیل بردباری و رواداری و ایستادگی اش بر اصول و اینکه به قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ اعتراض نمود، در خاطره مردم ما زنده‌است.

 

او شهامت تیغ کشیدن بر آراء خودش را هم داشت و در پایان عمر وقتی به دستگاه فرعونی حاکم اشاره نمود، به همه، با صراحت حالی کرد دین نباید پایش را در کفش دولت کند.

 

راه طی شده بازرگان تا جدایی دین از حکومت پیش‌ می‌رود.وی استخراج هر نوع الگوی مدیریت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جامعه را از متون و مبانی دینی نفی و با محدود کردن کارکرد دین به تنظیم رابطه فردی اخلاقی و معنوی انسان و خالق، بر ضرورت جدایی دین از حکومت تاکید می‌نمود.

 

بازرگان و، قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷

 

بازرگان بعد از فتوای هولناک آیه‌الله خمینی گفت:

شگفتا کار این آئین به جائی رسیده‌است که مدعیان پیروی از آن امامان نه تنها نتوانسته‌اند پس از گذشت ۱۰ سال از انقلاب، در زندانهائی که دانشگاهش می‌نامند، تأثیری بر خیل عظیم اسیران خود که شمار آنان در تاریخ اسلام و ایران بی‌سابقه است، بگذارند بلکه مجبور شده‌اند کسانی را که از عقیده خود بر‌نگشته‌اند، روانه دیار عدم نمایند. گرچه در سایه سانسور حاکم بر جامعه رسانه‌های داخلی، طبق معمول اشاره‌ای به آنچه در زندانها گذشته است نکرده‌اند ولی ناله و ندای داغدید‌گانی که جگرگوشه‌های خود را از دست داده‌اند سینه به سینه در سطح جامعه پخش گشته و رادیوهای خارجی آنرا نقل کرده‌اند. اگر این اعدامها مطابق شرع و قانون اساسی انجام گشته چرا در سکوت و بی‌خبری و در پشت درهای بسته اجرا شده‌است؟ چرا خانواده‌های اعدام شدگان تهدید شده‌اند که مبادا گریه کنند، سیاه بپوشند و یا مجلس ختم تشکیل دهند؟ بگذریم از این که اهانت و زخم زبان به مادران و پدران داغدیده و تبریک گفتن به آنان به عنوان این که لکه ننگی را از دامان خانواده شما پاک کرده‌ایم، با هیچ معیار اسلامی‌و انسانی قابل توجیه نیست...

کتاب انقلاب ایران در دو حرکت،صفحه ۱۳۴

 

 

 

آیه‌الله طالقانی توصیه کرده بود نخست وزیری را نپذیرم.

 

مهندس بازرگان که در زمان حکومت دکتر مصدق هم مدتی معاونت وی را برعهده داشت و از عوامل عمده خلع یداز انگلستان در صنایع نفت ایران بود ــ در کتاب شورای انقلاب و دولت موقت، دردمندانه ماجرای نخست وزیر شدنش را اینگونه تعریف می‌کند :

در جلسه ای که برای نخست وزیری اتمام حجت کردم و از آاقایان خواستم موافقت و مخالفت خودشان را اعلام کنند سکوت و قبولی و اصرار آقایان روحانی شورای انقلاب و امام در برابر شرایط و اتمام حجت من باعث تعجبم شد و انتظار آنرا نداشتم. بعد ها معلوم شد آقای خامنه ای ( رئیس جمهور) در یکی از مصاحبه‌های خود در دهه فجر اظهار کرده‌اند که شخص دیگری را نداشتیم و خودمان هم آن موقع نمی‌توانستیم. دوستان و من غافل از این بودیم که بعد ها چه معامله خواهند کرد و مرا بطور موقت برای جلب اعتماد مردم ایران و خارج و اعتبار انقلاب به عنوان نردبان قدرت در آنجا می‌گذارند و راه و برنامه های خودشان را گام به گام دنبال خواهند کرد.

آیه‌الله طالقانی توصیه کرده بود نپذیرم و فرموده بود این آقایان وفا و صفا نخواهند داشت ولی دوستان و خود من در چنان اوضاع و احوال اجتماعی وظیفه شرعی خودمان می‌دانستیم شانه از زیر مسئولیت خالی نکنیم. بالاخره با خواندن در جمع و استماع و تصویب امام متن فرمان ( نخست وزیری) به شرحی که شنیده یا دیده‌اید صادر شد. من سرم را به زیر انداخته صادقانه و صمیمانه دنبال اجرای این فرمان راه افتادم و آقایان متولیان شورای انقلاب هم به دنبال نقشه و کارهای انقلاب آن طور که فکر خودشان بود رفتند.

 

کودتای ۲۸مرداد و یازده‌استاد دانشگاه (یاد)

 

 ــ بعد از کودتای ۲۸ مرداد یازده‌استاد دانشگاه (گروه یاد) که در رأس شان مهندس بازرگان بود،علیه کودتا و کنسرسیوم نفت موضع گرفتند. شاه عصبانی شد و دستور داد آنان از دانشگاه اخراج شوند. با دستگیری مهندس بازرگان مدتها کرسی ترمودینامیک در دانشگاه تهران، خالی و بی جایگزین بود.

این افراد پس از برکناری، برای آنکه ارتباطی با دولت نداشته و در ضمن، قادر به تامین معاش باشند، با مدیریت مهدی بازرگان شرکتی تشکیل دادند و به اختصار نام آن را یاد (یازده ‌استاد دانشگاه) نهادند. شرکت یاد به خانواده زندانیان (صرفنظر از اعتقاد زندانی) کمک می‌کرد.

سال ۵۳ از یکی از زندانیان که در رابطه با گروههای مارکسیستی دستگیر شده بود شنیدم که مهندس بازرگان بارها با خانواده او تماس گرفته و مشکلات مادی‌شان را حل کرده‌است.

زندانی مزبور می‌گفت:

نمی‌توانم احترام خودم را نسبت به مهندس بازرگان که به لحاظ اعتقادی در نقطه مقابل من است، پنهان کنم. 

 

اگر خودمان و جهان، دروغ و خیال نباشیم، او هم دروغ و خیال نمی‏تواند باشد.

 

وصیتنامه مورخ ۷/۱۰/۱۳۷۳- در خانه نارون

بسم الله الرحمن الرحیم

کُلُّ مَنْ عَلَیْها فَانٍ. وَیَبْقی وَجْهُ رَبِکَ ذُوالْجَلالِ وَ الاِکْرامِ.

 وصیت‏نامه بنده گنه‌کار بی‏‌مقدار، محتاج عفو و رحمت پروردگار و درخواست کننده دعای بندگان مؤمن و مهربان، مهدی بازرگان، به همسر عزیز خود، فرزندان دلبند با همسران گرامی‌ آنها، نوادگان نازنین و به همه خویشاوندان با مهر و صفا، به دوستان ارجمند و به آشنایان و اهل لطف.

با اقرار به وحدانیت و ربوبیت خالق و با درود بر همه پیامبران علی‌‏الخصوص خاتم آنها محمد مصطفی صلی‌‏الله علیه و آله و سلم و بر اهل بیت طهارت و امامت.

 (۱)

اولین و مهم‌ترین آرزو و توصیه‏‌ام به خانواده و خویشان و دوستان این است که رفتن من برایشان عبرت بوده، به زندگی همیشگی خیلی بزرگ‌تری‌که در پیش‌ دارند- بیشتر از دوروزه دنیای گذران- بیندیشند و تدارک ببینند.

زندگی بی‏‌مرگ و انتها که خبرش را فرستادگان خدا داده، ما را برحذر از آتش و عذاب و امیدوار به رستگاری و رضوانش کرده‌‏اند، به فرض که کسی یقین به وقوع آن نداشته باشد، دلیل قطعی هم به دروغ بودن و عدم آن ندارد. حال که بنا به خبرها و هشدارهای شخصی چون محمد مصطفی(ص) و کتابی چون قرآن، شدت و مدت عذاب چنان وحشتناک و غیرقابل تحمل است که احتمال وقوعش را هر قدر کم و کوچک بگیریم، مصلحت و منفعت ما ایجاب می‏نماید که با توجه به عظمت واقعه و بی‏نهایت بودن مصیبت، آن را به حساب بیاوریم و راه احتیاط هم که شده باشد در پیش گیریم.

وصیت من این است که نه آخرت و قیامت را نفی و فراموش کنید و نه روزی رسان و آفریننده خودتان را که برای جهان غیر او صاحب و گرداننده‏ای قابل تصور نبوده، اگر خودمان و جهان، دروغ و خیال نباشیم، او هم دروغ و خیال نمی‏تواند باشد.

اینک که دنیا و زندگی در مجموعه و متوسط، ناخشنودی و ناراحتی و زیانکاری است و جریان تاریخ بشریت در جهت افزایش گرفتاری‌ها و سختی‌ها یا توسعه ظلم و فشارهاست، باید سعی کنیم در عوض، آخرتمان در اثر تحمل و تلاش و با صبر و مرحمت، آباد و خشنود کننده باشد.

 (۲)

دومین توصیه (خصوصی‏ام) به همسر و فرزندان و کسان، مهربانی و گذشت و خدمت‌گزاری در حق یکدیگر است. مخصوصاً نسبت به مادرها و پدرها، پس از آن برادرها،  خواهرها، زن و شوهرها و بالاخره دیگر خویشاوندان و صله رحم.

 (۳)

توصیه سوم قبول عذر تقصیرها و قصورهایم در حق خانواده و کسان و دوستان و هموطنان. از همگی حلالیّت می‏طلبم و تقاضای بخشش و دعای خیر دارم، و رساندن این تقاضا به کسانی که در مجلس فاتحه حضور نداشته، آن را نشنیده باشند یا آگاه نشده باشند. هر بدی و نقصان و زیان که به کسی و به کسانی رسانده باشم و به هر گونه و اندازه و ارتباط که باشد، چه فردی و شخصی و چه اجتماعی و عمومی‌و سیاسی، تقاضایم این است که حلالم نمایید.

 (۴)

کفن و دفن و ترحیم

 

... وَ ما تَدْری نَفْسٌ ماذا تَکْسِبُ غَداً وَ ما تَدْری نَفْسٌ بِاَی اَرْضٍ تَمُوتُ...

برای محل دفن قبری را زیر سر نگذارده‏ام که زحمت بازماندگان کمتر باشد. و محل خاصی را هم در نظر ندارم ولی اگر امکان داشته و خالی از دردسر و اشکال باشد بدم نمی‏آید در مقبره بیات در جوار مرقد حضرت معصومه سلام الله علیها و در کنار پدر و مادر و عده‏ای از برادر خواهرها و عمو و عموزادگان باشد که احتمال سر خاک آمدن و از خدا طلب مغفرت خواستن برای همه به خاک سپردگان بیشتر باشد.

برای کفن خلعتی سابقاً از سفر حج ‏آورده و در چمدان عنابی‌‏رنگ گذارده بودم که پس از نقل مکان به نارون نمی‏دانم چه شده‌است.

برای مجالس ترحیم و تذکر اگر چه بیشتر جنبه تشریفاتی و تکلف پیدا کرده و جزو آداب و حساب‌های سیاسی و گروهی شده، دردی از دنیا و آخرت مردگان و زندگان دوا نمی‏کند ولی با احتمال اینکه برای افرادی، مختصر عبرت از مرگ و خشیت از خدا و آخرت حاصل شود و حلالیت و آمرزشی نصیب میت گردد ایراد به برگزاری آن از محل ثلث خودم ندارم خصوصاً اگر همراه با اطعام مساکین و غذای دسته جمعی بدون تعیّن و تشریفات برای بازماندگان و دوستان نزدیک باشد. بیشتر از توصیف و تمجید شخص از دنیا رفته به تذکر قیامت و توجه به آخرت پرداخته شود، توصیه‌‏های (۱) و (۲) و (۳) نیز بد نیست که در مجلس ترحیم خوانده شود.

***

ــ از مهندس بازرگان کتابی به زبان آلمانی ترجمه شده که عنوانش این است:

Und Jesus ist sein Prophet. Der Koran und die Christen

عیسی رسول‌ الله - قرآن و مسیحیان

جزوه بازگشت به‌ قرآن که در سال ۱۳۶۷ خورشیدی منتشر شده، به کتاب مزبور شباهت دارد.

................................................

ــ عنوان مقاله اشاره به طنز مهندس بازرگان است. زمانی که آیه‌الله خمینی جبهه ملی را مرتد اعلام کرد او گفت: ما از دار دنیا یک زن حلال داشتیم، آن را هم آقای خمینی حرام کرد!

 

ــ... وَ ما تَدْری نَفْسٌ ماذا تَکْسِبُ غَداً وَ ما تَدْری نَفْسٌ بِاَی اَرْضٍ تَمُوتُ...

ترجمه آیه‌ ۳۴ سوره لقمان که مهندس بازرگان در وصیتنامه اش به کار برده این است:

هیچکس نمی‌داند فردا چه خواهد کرد و کی و کجا خواهد افتاد...

کس نمیداند کدامین روز میآید، کس نمیداند کدامین روز میمیرد...

***

همنشین بهار

hamneshine_bahar@yahoo.com

 

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
همنشين بهار:



[تاریخ ارسال: 19 Mar 2010]  [ارسال‌کننده: شیدا]  [  ]  
برای اطلاع این شعر رو هایده ترابی هم ترجمه کرده به دو شکل که شکل اولی بالای نوشته ای از شادی امین آمده در ژانویه ،2005

در ترجمه آقای باقر پور یک سطرهایی هست که اصلا در اصلا وجود نداره
http://www.shabakeh.de/old/individual/000935.html.

  

[تاریخ ارسال: 06 Feb 2010]  [ارسال‌کننده: سا جد]  [ ././././././././././././././././././. ]  
آیا خودتان نوشته های خودرا فهم میکنید ؟
اصلا معلوم نیست که از مرحوم بازرگان دارید تجلیل میکنید. یا به ایشان حمله مینمایید؟
البته مثل همیشه . عقده های تان را نسبت به مجاهدین خالی میکنید. خیلی جالب است . خون مردم را در ایران رژیم دارد میریزد. شما و دوست عزیز تان آقای مصداقی. در همین سایت . به مجاهدین بند کرده اید.و نمیدانم چرا؟هرچند این کارهای تان دیگر اثر ندارد. اما . دارید وقت تلف میکنید . چون از بر اندازان عقب میافتید. هشیار باشید و لا اقل در این شرایط سر نوشت ساز . کینه شخصی را کنار بگذارید . و علیه رژیم تیز تر باشید.خوش باشید و همیشه بهار
  

[تاریخ ارسال: 27 Jan 2010]  [ارسال‌کننده: رامین - ن]  [  ]  
بازرگان ستيزان، تصدّي چند ماهة آن روانشاد را بر نخست وزيري جمهوري اسلامي، بمنزلة «خيانت» او به ملّت ايران معرّفي كرده اند. حال آنكه بازرگان اگر مي‍خواست، مي‍توانست تا پايان عمر بعنوان يكي از قدرتمندترين چهره هاي درون نظام مطرح بوده و از رانتها و مزاياي بي‍حدّ و حصر آن برخوردار باشد. ولي او به دليل تعهّد اخلاقي و اجتماعي كه از ويژگي‍هاي بارزش بود، هرگز اين امر را برنتابيد.
این یاداشت را , به سير تحوّل در زندگي فكري و سياسي مهندس بازرگان و خصوصاً رويكرد وي نسبت به دين، حكومت، دين حكومتي و حكومت ديني، اختصاص میدهم كه بنظر مي‍رسد از نكات جالب توجّه و لازم الذّكر در تاريخ نهضت ملّي ايران باشد و پاسخگوي بسياري از پرسشهاي جوانان كنجكاو و پژوهشگر و تشنة حقّ و حقيقت.

بازرگان با تأليف كتاب «بعثت و ايدئولوژي» در پيش از انقلاب، در جهت ايدئولوژيك كردن دين گام برمي‍دارد و مي‍كوشد نشان دهد كه در برابر همة فلسفه هاي اجتماعي و مكاتب سياسي و غربي، مي‍توان از اسلام و برنامه هاي بعثت پيغمبران، ايدئولوژي جامع و مستقل براي اجتماع و حكومت خودمان استخراج كرد.
بازرگان ، از گرايشات سنّتي عاري و پيراسته نبود.
تبلور اين امر را در مرامنامة‍ نهضت آزادي كه در اوائل انقلاب تدوين شده، مي‍توان به روشني مشاهده كرد. در بندهاي اوّل، دوّم و سوّم و ششم از بخش «الف» فصل سوّم اين مرامنامه بر«تفهيم و تبليغ جهان بيني توحيدي و ايدئولوژي اسلامي»، «قبول رهبري امام امّت و مبارزه با هر عملي كه موجبات تضعيف رهبري را فراهم سازد»، «همكاري با روحانيت آگاه و متعهّد» و «انقلاب فرهنگي» تأكيد مي‍كند. بخش «ج» همين فصل نيز اختصاص به «رسالت در گسترش جهاني انقلاب اسلامي دارد.»
ولي مهندس بازرگان پس از سالها ادامة مطالعاتش و مشاهدة عيني دستاوردهاي حكومت ديني، رفته رفته به نوعي تجديد نظر در انديشة سياسي خود مي‍پردازد. وي در در سخنراني سال ۱۳۷۱ خود كه بصورت كتاب «خدا و آخرت هدف بعثت انبياء» نيز منتشر مي‍شود، با يك چرخش آشكار، بصراحت، تز جدايي دين از ايدئولوژي و منع دين از نزديك شدن به حوزه دستورهاي اجرايي را مي‍دهد. و مقام دين را از دخالت در حكومت، به رابطة شخصي انسان با خالق هستي و بهبود حيات معنوي او «ارتقاء» مي‍بخشد.
هر چند عدول از يك انديشه براي يك ايدئولوگ بزرگ و رهبر اجتماعي از يك ديدگاه مي‍تواند بمنزلة نقطه ضعفي تلقّي گردد، ولي بايد بر جرئت و جسارت مرداني از اين قبيل كه با آزادگي تمام از نقد گذشتة خود پروايي ندارند، آفرين گفت و از حسن نيّت و تعهّد آنان ستايش و تقدير بعمل آورد.
انسان جايز الخطا و در حال پيشرفت است و آن دسته از رهبران اجتماعي كه تا آخر عمر براي حفظ آبرو (!) با اصرار و الحاح بر انديشه و عملكرد نادرست گذشتةشان كه خود به نادرستي آن پي برده‍اند، پاي مي‍فشارند تا مبادا به بي ثباتی متهم شوند (و شايد تعصّب يا خودبزرگ بيني اجازة این شجاعت را به آنان نمي‍دهد) بزرگترين خيانت را در حقّ خويش و جامعة خود روا مي‍دارند.
تحوّل فكري مهندس بازرگان، در زندگي سياسي وي نيز نمود روشني پيدا مي‍كند. وي از فرداي روز استعفا از رياست دولت موقّت، به آغوش اپوزيسيون ملّي بازگشت مي‍كند و با شهامت و تمام به استقبال خطر شتافته و با ايماني استوار و بركنار از بيم و دورانديشي به سود خويش، حركتي توانمند را پي مي‍جويد كه بشدّت بر جامعه تأثيرگذار بوده است.
بي ترديد همكاري كوتاه مدّت با روحانيت و تجربة تلخ سياسي براي مهندس بازرگان، در چرخش آشكار فكري وي از دين ايدئولوژيك و حكومتي به دين اخلاقي-عرفاني نقش و تأثير اساسي داشت.
  

[تاریخ ارسال: 27 Jan 2010]  [ارسال‌کننده: علیرضا تبریزی]  [  ]  
خمینی مرعوب خط فکری مهندس مهدی بازرگان نبود، یعنی به روشنی فهمید که گاردش را برای چه گروهی باز نگه دارد تا انقلابی را که بتازه گی آنرا غصب کرده است به آسانی از دست ندهد.کتاب حل المسائل 31 سال حکومت نگین آخوندهای حاکم لااقل اینطور نشان میدهد. با توجه به داده های آن، دیگر خود گول زنی است که اکنون بخواهیم خط فکری "گذشته" جریانی که در مقایسه با برق فشار قوی مجاهدین، چراغ فیتله ای هم محسوب نمی گشت را در لای زرورق تهور و تمجید" حال " بپیچانیم. خمینی با دجالیتی که داشت اگر به همان اندازه که از مجاهدین خلق احساس خطر می کرد، نزد جریانات فکری دیگر هم میکرد، بدون شک همان بلایی را که سر مجاهدین آورد، سر آنها نیز پیاده می کرد.   

[تاریخ ارسال: 26 Jan 2010]  [ارسال‌کننده: از احمد]  [  ]  
برخی شخصیت‌ها در زمان حیاتشان محبوبند، اما پس از مرگ نامحبوب می‌شوند. عده‌ای هم به عكس، در طول حیات خود نامحبوبند و پس از مرگ محبوب می‌شوند. زنده‌یاد مهندس مهدی بازرگان، از جمله شخصیت‌هایی است كه در كوران تحولات داغ پس از انقلاب سال 57، در بین جوانان آن روز چندان محبوب نبود، اما امروزه پس از گذشت بیش از 10 سال از وفاتش، در بین نسل جوان چهره‌ای محبوب به شمار می‌رود. این همان چیزی است كه به آن «قضاوت تاریخ» می‌گویند.
مهندس بازرگان مثبت است، به‌رغم دلخوری نسل اول انقلاب از وی، در نزد نسل كنونی چهره‌ای محبوب است.

مهندس بازرگان نه مرعوب بود و نه منفعل. او به اندازه قدرت و توان خود، خلاف جریان آب شنا كرد و از متهم شدن به سازشكاری نهراسید.
برخی این ویژگی مهندس بازرگان را خلاف «سیاستمداری» می‌دانند و بر این باورند كه آن مرحوم نیز مانند بسیاری دیگر از شخصیت‌های آن روز جامعه كه اصولا هیچ نوع تمایل واقعی به موضع‌گیری‌های طبقاتی و انقلابی نداشتند، اما برای حفظ موقعیت خود در آن روند خروشان، اظهار انقلابی بودن می‌كردند، می‌بایست حتی در ظاهر هم كه شده، با موج آن روزگار همراه شود و پس از افتادن آب‌ها از آسیاب، جامعه را به راهی ببرد كه درست می‌دانست.

حتی اگر چنین تاكتیك‌هایی لازمه سیاستمداری فرض شود، بازرگان از كجا باید می‌دانست كه آب‌ها از آسیاب، قبل از آنكه از نگاه او فاجعه‌ای رخ دهد، می‌افتد و اوضاع به روال طبیعی باز می‌گردد؟ او تنها از موضع یك سیاستمدار با تحولات سیاسی و اجتماعی برخورد نمی‌كرد و رویكردی بیشتر روشنفكرانه داشت.

رسالت روشنفكری مهندس بازرگان ایجاب می‌كرد كه از همراهی با موج طغیانگری كه آن را مخرب می‌پنداشت، پرهیز كند و در عوض خلاف مسیر آن را با سماجت تمام بپیماید.
در واقع، همین سماجت و سرسختی- كه برخی آن را نمی‌پسندند- سبب محبوبیت مرحوم بازرگان در عصر حاضر شده است. در ایران چنین توهم‌پراكنی شده است كه لیبرال جماعت، مردمانی سست عنصرند و در برابر فشارها چندان بر مواضع خود پای نمی‌فشرند. بازرگان ابطال عینی این توهم بود؛ چرا كه ضمن اصرار بر دیدگاه‌های لیبرالیستی خود، از در افتادن با موج و تحمل آسیب‌های آن بیم نداشت.
به هر حال، در زمانه‌ای كه تذبذب مزاج، شاخصه میانه‌روی و اعتدال و لیبرال‌منشی تصور می‌شود، مهندس بازرگان با پافشاری و مبارزه بر سر اصول ملایمت‌جوی خود، به صورت الگویی محبوب برای نسل كنونی در آمده است.

  

[تاریخ ارسال: 24 Jan 2010]  [ارسال‌کننده: -]  [  ]  
سلام بر مهندس مهدی بازرگان ، انسان والایی که از نردبان سیاست بالا رفت اما لباس صداقت از تن درنیاورد. او صادق بود چه آنگاهی كه در حكومت بود و چه آنگاهی كه خارج از حكومت. و همین صداقت، پاشنه آشیل او شد؛ چه آنكه اسرار هویدا می‌كرد و در سیاست، پشت پرده و پیش پرده را از هم جدا نمی‌دانست. او نه فقط در سیاست كه با خود نیز صادق بود. همچنانكه به صراحت در پایان عمر، راه مفارقت از اندیشه غالب خویش را گرفت و پس از سالیان متمادی نگاه ایدئولوژیك به دین، حصاری را شكست و لباس ایدئولوژی از تن دین بیرون آورد و هدف بعثت انبیا را نه مبارزه كه «تنها آخرت و خدا» دانست. در آخرین مكتوب خود بود كه نوشت: «از خود نپرسیده‌اید كه چگونه ممكن است كسی كه در سال‌های قبل از 40 در زندان شاه كتاب بعثت و ایدئولوژی را نوشته و نشان داده است كه در برابر همه فلسفه‌‌های اجتماعی و مكاتب سیاسی و غربی می‌توان از اسلام و از برنامه بعثت پیغمبران، ایدئولوژی جامع و مستقل برای اجتماع و حكومت خودمان استخراج كرد و كسی كه به عنوان وظیفه دینی، بیش از نصف عمر خود را در مبارزه علیه استبداد و استیلای خارجی گذرانده و برای حاكمیت قانون و ملت فعالیت كرده است، حالا طرفدار تز جدایی دین از ایدئولوژی و منع دین از نزدیك شدن به حوزه دستورات اجرایی شده باشد؟»   

[تاریخ ارسال: 24 Jan 2010]  [ارسال‌کننده: محمود]  [  ]  
سلام همنشین بهار
اینکه مرحوم بازرگان خیانت کرد یا نه در آینده تاریخ روشن خواهد کرد .اینکه ما ایرانی ها مرده پرستیم شکی در آن نیست . ولی اینکه نسبت به سال 67 بازرگان چه نظری داشتند شما می توانید به سایت نهضت آزادی بروید در آنجا نهضت آزادی نسبت به دستگیر شدگان نهضت در دی ماه 67 می نویسد ( نقل به مضمون) که این دوستان ما خودشان هم دل خوشی از مجاهدین ندارند . و مجاهدین هم مرتب به ما فحش میدهند و ما هم در تمام زمینه ها با آنها مخالف هستیم و نکنه دوستان مارا هم به جرم منافق بودن اعدام کنید و... اراجیفی از این دست . وای بر ما ایرانی ها که برای اینکه ضدیتمان را با هر جریان یا هر کسی نشان دهیم . برای هر مرده ای حلوا حلوا می کنیم . هر چند دوست عزیز چند سال پیسش برای سردار خلق موسی کبیر نوشتی که معلمی بود واگر بود چی می شد . اگر بود همین شماها چه مقالاتی بر علیه او که نمی نوشتید . ما در ایران زیر چه فشاری هستیم و شما در آنجا در چه فکر هایی هستید . سربلند و پیروز باشید
  

[تاریخ ارسال: 24 Jan 2010]  [ارسال‌کننده: جمال فراهانی]  [  ]  
موضع گيريهای سياسی نهضت آزادی در طول سی سال گذشته چيزی به جز همان مهر تائيد بر "حيات خفيف خائنانه" در زير عبای آخوند جنايتکارنبوده و نيست.کسانی که سعی ميکنند يکبار با دراز کردن منتظری و اينبار با مرحوم بازرگان ،مخالفت مجاهدين با خط مشی سياسی (وخائنانه) حضرات را در حد اختلافها و احيانا مخالفتهای شخصی و خصوصی جلوه داده و از اين طريق دوباره بر عليه مجاهدين عقده گشائی کنند، استيصال خود را به نمايش ميگذارند.   

[تاریخ ارسال: 24 Jan 2010]  [ارسال‌کننده: Alborz]  [  ]  
آقای همنشین بهار، آیا متن مصاحبه ابراهیم یزدی و یا متن اصلی سخنان بازرگان در رابطه با داستان "از نیروهای ملی کسی اعدام نشده است" قابل دسترسی است؟ با فرض صحیح بودن روایت دکتر یزدی در این مورد واقعا دیگر به کدام حرف مجاهدین در مورد خود و دیگران میتوان اعتماد کرد؟ مرز سانسور در این سازمان واقعا در کجا قرار دارد؟ وای بر من که سر در زیر برف کردم و هر تبلیغی از طرف مجاهدین بر له خود و علیه دیگران را بی چون و چرا پذیرفتم. سکوت دوستان شورایی در این موارد آشکار و فاحش را چگونه میتوان فهم و یا هضم کرد؟   

[تاریخ ارسال: 23 Jan 2010]  [ارسال‌کننده: همنشین بهار]  [  ]  
سلام رفقای ارجمند، خواهران و برادران عزیز
واقعیت ندارد که « بارزگان بعد از کشتارزندانیان سیاسی بی دفاع در سال ۶۷ اعلام کرد:
«هیچ یک از نیرو های ملی ! در بین کشته شدگان و جود ندارد!.»
هرگز مهندس بازرگان چنین مطلبی را نگفته است.
.............
پعد از اعتراض رسمی نهضت آزادی به قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ ، «بی بی سی» با دکتر ابراهیم یزدی مصاحبه کرد.
یزدی با اشاره مضمون بیانیه و قرائت عنوان آن:
«از دست بي‌قانوني‌ها، ‌بي‌عدالتي‌ها و بي‌رحمي‌ها ، خدايا به تو پناه مي‌بريم » ــ
قسمتی از آن را خواند:
«انگيزه اعتراض ما كشتار گسترده اسرايي از هموطنان است كه در سالهاي گذشته در دادگاههاي همين رژيم و با احكام همين حكام شرع به محكوميتهائي كمتر از اعدام، حتي يك ‌سال و دوسال محكوم شده و بعضاً روزهاي آخر اسارت خود را مي‌گذراندند و خانواده‌هائي قبل از تحويل ساك و لباس خونين، خانه را براي ورود آنها آب و جارو كرده بودند! ‌آيا در جوامع متدين و موحد و در كشورهاي متمدن دنيا سابقه دارد كه زندانيان محكوم شده را بدون آنكه كار تازه‌اي كرده باشند به جرم ايستادگي بر "موضع عقيدتي" بدون محاكمه يا با محاكمه مجدداً اعدام نمايند؟ ...سخن از اعدام كساني است كه در آستانه انقلاب عمدتاً نابالغ بوده و چشم تشخيص خود را روي عملكرد حاكمان امروزي باز كرده‌اند....عجبا ، مي‌گويند انگيزه اصلي اين اعدامها، خلاص شدن و نفس راحت كشيدن از نيروي مخالف بالقوه‌اي بوده است كه با تجربه تلخ زندان مي‌توانسته است در آينده براي حاكميت خطر آفرين باشد و خواسته‌اند با تصفيه جدي آنها پايه‌هاي نظام و اقتدارشان را تحكيم بخشند.»
مصاحبه کننده پرسید غیر از مجاهدین و گروههای چپ، آیا این اعدام دسته جمعی، نهضت آزادی و جبهه ملی را هم شامل شده؟ منظورم کسانی است که اصطلاحا به آنها ملیون می گوئیم؟
یزدی پاسخ داد: با اطلاعاتی که الان داریم کسی از نیرو های مورد اشاره شما در بین کشته شدگان نیست.
.............................
وقتی خدا برتر از سئوال نباشد (که نیست) ، بازرگان یا هرکس دیگر، جای خود دارد. او که بر خود تیغ کشیده و خودش را «گنه‌کار و بی‏‌مقدار...» خطاب کرده برتر از خطا نیست.

در مقاله «عاقبت، از ما غُبار مانَد» که به «گاست» و «هایزر» و «گوادلوپ»، آن «آلاچیقِ کنارِ دریا» اشاره کرده ام تا آنجا که درک محدود و ناچیزم اجازه داده، به مهندس بازرگان و دکتر یزدی و گفتگو با امثال « استمپل» John D. Stempel و «وارن زیمرمن» ...گوشه زده ام. اما تکرار میکنم: واقعیت ندارد که « بارزگان بعد از کشتارزندانیان سیاسی بی دفاع در سال ۶۷ اعلام کرد: هیچ یک از نیرو های ملی ! در بین کشته شدگان و جود ندارد!.»
مهندس بازرگان هرگز چنین مطلبی را نگفته است.
با کمال احترام
همنشین بهار

http://www.pezhvakeiran.com/page1.php?id=8138
  

[تاریخ ارسال: 23 Jan 2010]  [ارسال‌کننده: -]  [  ]  
در مهرماه سال ۶۷ مهندس بازرگان ضمن نامه ای افشاگرانه خطاب به خمینی نوشت:

"دو انتخاب پيش روي ما گذارده‌اند: حيات خفيف خائنانه يا توقف داوطلبانه و تعطيل شرافتمندانه. طبيعي است كه نهضت آزادي ايران، به رهبري و ياري خداوند و به تائيد ملت ايران، تن به ذلت و خيانت ندهد"

مضمون جمله فوق همان حرف امام حسین به یزید و اشاره به هیهات من الذله است. یعنی به این خیال باشید که تن به ذلت بدهیم.

مهندس بازرگان آگاهانه خطاب به خمینی آن نامه را نوشت اما متاسفانه کسانیکه همه می شناسیم روی کلام خود بازرگان که منظور و مقصود دیگری داشت گرد و خاک پاشیدند و وقت و بی وقت برای توهین به بازرگان روی «حیات خفیف خائنانه» مانور دادند . مردم ما محال است اینگونه برخوردها را فراموش کنند.
به این دلیل که اکنون فشار ستمگران روی مجاهدین است دوست ندارم چرایی آن برخورد زشت را با مهندس بازرگان باز کنم.
از یاد نبریم که بازرگان خالی از عیب نبود. خودش بارها گفت تفسیر دیگری از انقلابی بودن دارم . او به معنی متعارف اصلا انقلابی نبود. اذعان میکرد دهها اشکال و ایراد داشت. اما به جای برخورد دیپلماتیک، با مردم و هوادارانش صاف و یک رو بود. بر کبر و غرورش دهنه میزد و بیش از همه از خودش طلبکار بود و یقه خودش را میگرفت.
متن کامل نامه مزبور اینجا است:
http://www.pezhvakeiran.com/page1.php?id=19520
  

[تاریخ ارسال: 23 Jan 2010]  [ارسال‌کننده: nima]  [  ]  
اقای همنشین بهار عزیر . اصل جمله ای که من امروز در دفتر یاد داشتم پیدا کردم ولی متاسفانه منبع خبررا یاداشت نکرده ام این است: بارزگان میگفت. در کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ کسی از نیروهای ملی و میهنی کشته نشده است : من معمولا کتاب یا نشریه یا مقالات سایت ها که میخوانم از مطالب مهم یادداشت بر میدارم. حال نمی دانم که این مطلب در باره بارزگان که متعلق به سالها پیش است در کجا خواندم ! ایا در یکی از نشریات مجاهد خوانده ام ویا در یکی از کتابهای علی میرفطروس بوده است. بهر حال فرقی در اصل قضیه نمی کند . کسی که به کشتار مردم ستمدیده کردستان و ترکمن و اعراب خوزستان و کشتارسال ۶۰ هیچ اعتراضی نداشته مطمئنا هم نظرش در باره کشتار ۶۷ همین بوده است بارزگان اگرواقعا انگونه که شما میگوئید انسان درستی بود اولا نمی بایست با امپریالیستها در اوردن خمینی ضد بشر در قدرت همکاری میکرد و ثانیا حد اقل میتوانست بعد ازکشتاررژیم یعنی از فردای ۳۰ خرداد ۶۰ بجای نماینده مجلس رژیم شدن برای همیشه خودش را ازدستگاه حکومت فاشیستی وابسته اسلامی کنار بکشد. نماینده مجلس یک رژیم ضد خلقی بودن به معنای تائید کل رژیم و ولایت فقیه و قانون اساسی ضد انسانی اش و تائید تمام جنایات رژیم می باشد. با احترام
  

[تاریخ ارسال: 22 Jan 2010]  [ارسال‌کننده: کریم]  [  ]  



با درود

آقای طالقانی به جای اینکه عمامه را به سر آقای بازرگان بگذارند بهتر بود که آن را از سر خود بر می داشتند.

چرا آقای طالقانی که از وفا و صفای این آقایان آگاهی داشته، بجای گفتن امام، امام و مشروعیت دادن به سر کردۀ آنها، این حقایق را از قبل به مردم ایران نگفتند.


  

[تاریخ ارسال: 22 Jan 2010]  [ارسال‌کننده: همنشین بهار]  [  ]  
دوست محترمی نوشته اند:

« بارزگان بعد از کشتارزندانیان سیاسی بی دفاع در سال ۶۷ اعلام کرد: که هیچ یک از نیرو های ملی ! در بین کشته شدگان و جود ندارد!.»
..........................
از آنجا که یقین دارم مهندس بازرگان چنین مطلبی را نگفته است، از ایشان خواهش میکنم بفرمایند سند این ادعا کجا است؟
منتظر پاسخ میمانم
با کمال احترام
همنشین بهار
  

[تاریخ ارسال: 22 Jan 2010]  [ارسال‌کننده: شاهو]  [  ]  
برخلاف خیلی ها که به اسم پایداری براصول، روی دگمها می ایستند و مرغ برایشان همیشه یک پا داشته و دارد، مهندس بازرگان
در کتاب « آخرت و خدا هدف بعثت انبيا »، روی همه حرفهای پیشین خودش خط می کشد.
در صفحه ۷۲ و ۲۳۰ کتاب فوق می‌نویسد:
«چنانچه آخرت و خدا را برنامه اصلي بعثت انبياء بدانيم و امر و اصلاح دنيا هدف و وظيفه اديان الهي نباشد، ديگر ايراد و نقصي براي اديان نخواهد بود كه گفته شود در اصول و احكام دين، همه مسائل و مشكلات زندگي و دستورالعمل هاي جامع و كامل سياسي و اجتماعي و اقتصادي مورد نياز جوامع وجود ندارد. يا بگوييم كه يك ايدئولوژي صرفا" ديني مي تواند به لحاظ سياست و مديريت و اقتصاد يا به طور كلي دنياشناسي و جهان بيني انساني،فلسفي و فني،كامل و كافي نباشد....پيامبران براي تعليم مسائلي آمدند كه ما نمي توانستيم بدانيم«علم الانسان مالم يعلم» نه براي چيزهايي كه به عقل مان مي رسد. بشر كه عقل اش مي رسد تا كره مريخ هم سفينه بفرستد، و تمام اسرار ژنتيك را كشف كند؛ راه درمان همه بيماري ها را بشناسد و از علوم مختلف در حد وسيع آگاه شود؛ مسائل حكومت و سياست و اقتصاد وغيره را هم قادر است بفهمد...»
  

[تاریخ ارسال: 22 Jan 2010]  [ارسال‌کننده: يکی از خوانندگان مقاله]  [  ]  
همنشين بهار عزيز! سلام. و تشکر از اين که يادی از مهندس بازرگان کرده ايد. خبر اعتراض صريح او به قتل عام سال ۶۷ در همان سال را برای کسانی که بر خلاف من و شما موضوع را نمی دانند نوشته ايد. و يا تهمت مجاهدين به او را که طی تمام اين سال ها تکرار کرده اند (حيات خفيف و خائنانه) هرچند با ابهام به نقد کشيده ايد.
بازرگان درست بر عکس آنچه این ها برای منافع کوچک سیاسی خودشان عالماً و عامداً او را به آن متهم می کنند نوشته بود. او نوشته بود که ما يا بايد تن به يک «حيات خفيف و خائنانه» بدهيم، و يا بايد اعتراض کنيم و اين نامه را بنويسيم و فلان خواست ها را مطرح کنيم. من نقل به مضمون می کنم، ولی شما حتما متن نامه مورد اشاره را خوانده ايد، و کاش در پای همين مقاله آن را می آورديد يا بياوريد.
اما در مورد «مجلس خبرگان»: تا جايی که من به عنوان يک فعال سياسی همان روزگار خبردارم، مهندس بازرگان با تشکيل مجلس خبرگان به جای مجلس مؤسسان به شدت مخالفت می کرد. و اصلا يکی از دلايل ساقط کردن دولت او هم انتقام گرفتن از او به خاطر کار هايی از جنس تلاش های شکست خورده او و دولتش برای تشکيل مجلس موسسان بود.
همچنين شما می دانيد که او از ابتدايی ترين اختيارات واقعی برای به رفراندم گذاشتن پيشنويس قانون اساسی برخوردار نبود، و خمينی در اين مسائل تصميم می گرفت.
با سايت ديدگاه مدت هاست بنا به دلایلی رابطه خوبی ندارم. بنابر اين اگر احتمالاً اين نظر منتشر شد و احياناً شما هم پاسخی نوشتيد، انتظار نداشته باشيد که من کامنت ديگری بگذارم. موفق باشيد.
  

[تاریخ ارسال: 22 Jan 2010]  [ارسال‌کننده: nima]  [  ]  
من فکر میکنم خدمت بازرگان نخست وزیر خمینی به رژیم جنایتکار اسلامی چه در سرکوب زنان و کارگران و خلق های ایران و نیرو های انقلابی و چه در برپائی یک سیستم ضد مردمی بایک کانون اساسی ضد انسانی انقدر زیاد است که با تمام تعریف و تمجید هائی که اقای همنشین بهارازاین همکار و همفکر اخوندهای ضد بشر کردند ذره ای از جنایات او نخواهد کاست. همین بس که بارزگان بعد از کشتارزندانیان سیاسی بی دفاع در سال ۶۷ اعلام کرد: که هیچ یک از نیرو های ملی ! در بین کشته شدگان و جود ندارد!.
  

[تاریخ ارسال: 21 Jan 2010]  [ارسال‌کننده: آریا مهربان]  [  ]  
این اولین باری نیست که جناب همنیشین بهار مطلبی می نویسند و مطالبی را از جایی نقل می کنند، بدون ذکر مأخذ. اما آقای بازرگان به غیر از برخی ویژگیهای منفی ایشان که به آن اشاره شده است، در اوائل انقلاب کارهای فرصت طلبانه و غیر صادفانه یی هم کرد که از جمله موردانتقاد کارکنان اعتصابی صنعت نفت جنوب واقع شد که مضمون وعلت آن در خاطرم نیست، اما خوب به خاطرم مانده است که ایشان در چهلم آخوند مطهری، با این که تقریبا روشن بود که این قتل کار گروه فرقان است در سخنانی که خودم شنیدم گفت مطهری«با گلوله مارکسیسم و ضد اسلام کشته شد». با این حال در بین اسلام گرایانی که در آغاز قدرت گرفتن خمینی از کارگزاران رژیمی که با ملاخورشدن انقلاب دموکراسی خواهانه و ضد آمریکایی مردم مستقر شد، بودند، شهامت و صراحت او در ایستادگی در برابر خمینی استثنایی بود. در این زمینه فقط دکتر ملکی را من انسانی شجاع و پاکدامن می دانم. بازرگان البته از این نظر هم قابل ستایش است که بکبار در آن پیام هفتگی تلویزیونی خود که سخنانش را با آیه یی از قرآن و تفسیر آن می خواست از پشتوانه قرآنی برخوردار کند گفت«البته نخست وزیر نباید تفسیر قرآن بکند ولی ما مگر چه چیزمان مثل آدمیزاد هست که این هم باشد»(نقل به مضمون). از این نظر می شود گفت بازرگان در سی سال پیش- در بحبوحه «شور و فتور» میلیونی تودها از برخوردار شدن از نعمت وجود زعیمی که«روح الله» و نایب الامام بود- از برخی پیروان اسلام راستین که تظاهر به داشتان گرایش جدایی دین از دولت می کنند، اما هیچ فرصتی را چه در اعیاد و چه در عزاداریهای مذهبی، برای بالای منبر رفتن و به آیه قرآن توسل جستن، از دست نمی دهند خیلی جلوتر بود. خیلی جلوتر بود.   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.