شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۷ - ۲۱ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

چرا
در برابر تندر می ایستند
خانه را روشن می کنند
و می میرند؟

علی ناظر

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



[تاریخ ارسال: 18 Jan 2010]  [ارسال‌کننده: علی- ف]  [  ]  
دوستان ظاهراً‌ شما پیام نوشته رانگرفته اید. عناوین روی عکس‌ها در مورد اختناق رسانه‌ای و تلاشی که برای این جلوگیری از آزادی رسانه ای به عمل می آید است. چه کار دارد به این صغرا کبرا چیدن های شما و بحث و پیام مطلب را به انحراف بردن. قبل از اظهار نظر کمی دقت کنید.
او به فغان امده است و دارد می گویدکه این شهدا جانشان را ندادند که مانع آزادی مطبوعات و یا انتقاد شوند. بایستی دید دل علی ناظر از چه و از کجا پر است و از تلاش های او برای سرپا نگهداشتن سایت حمایت کرد. آخر این جملات را که الکی ننوشته. لابدمقصود دارد. آن راکنکاش کنید. عجب ملتی هستیم ما!
  

[تاریخ ارسال: 18 Jan 2010]  [ارسال‌کننده: سیامک دهقانی]  [  ]  
باید بگویم که فرق بنیانگذاران چریکهای فدایی خلق ایران با میراث خواران و فرصت طلبانی که به اسم کارگران و زحمتکشان, بخش زیادی از نیروهای چپ و کمونیست را از جامعۀ ستمزدۀ ایران و در کشورهای امپریالیتسی غرب آواره و سرگردان نمودند, اینست که با مغز و کلۀ خود فکر می کردند و می اندیشیدند.
آنان بر خلاف مارکس پرستان و تن پروران حرفه ای؛ بجای اینکه با چسباندن تعداد ی نقل قول و جمله های ترجمه شده از آثار آنان, خود را در جرگۀ روشنفکران کذایی قرار دهند بدنبال دریافت جوهر انقلابی و رهائی بخش مارکسیسم و لنینیسم بودند. وگرنه هر آدم مشنگی می تواند با ردیف کردن مشتی نقل قول و «سیتات» از کتابهای مارکس,انگلس,لنین و مائو یک توضیح المسائل باصطلاح کمونیستی بنویسد و در آن جواب تمامی مشکلات بشر از آغاز تا پایان را بدهد. دقیقا مثل توضیح المسائل خمینی لعنتی که در بارۀ همه چیز حرافی کرده است.
عده ای با چسبیدن به شیوه های شکسته خورده و امتحان پس دادۀ حزب توده, فکر می کنند که اگر با نوشتن و تدوین چند بند و پاراگراف تکراری؛ تحت عنوان برنامه, مشغول شوند همه چیز حل می شود و کارگران فوج فوج به صفوف چند نفری و کپک زدۀ آنان می پیوندند! البته چیزی راحتر از تبدیل نمودن مارکسیسم به یک مذهب و دین رسمی در کنار سایر نذاهب و ادیان نیست؛ولی بکارگیری آن بعنوان یک متد و روش انقلابی کار هر انشانویس و کدو تنبلی نیست.
مثلا یکی از ابتکارات انقلابی کمونیست مسعود احمد زاده در عرصۀ تئوری و نظری این بود که با تجزیه و تحلیل علمی جامعۀ ایران ثابت نمود که مبارزۀ مسلحانه تنها راه بسیج توده های ستمدیده و جلب اعتماد آنان به نیروهای انقلابی و پیشرو است. درستی این تز هم چه در زمان شاه و چه در زمان شیخ و حکومت اسلامی به اثبات رسیده است. برای نمونه,یکی از علتهای اصلی تبدیل شدن سازمان مجاهدین خلق به تهدیدی برای رژیم اسلامی, و جذبۀ آن برای بخشی از جامعۀ ایران، اقدامات نظامییش بر علیه حکومت اسلامی بود. به همین جهت کشورهای اروپایی و ایالات متحده برای خنثی کردن تهدید مجاهدین بر علیه نظام اسلامی با قرار دادن آنها در لیست سازمانهای تروریستی و ایجاد تنگناهای واقعی در مقابلشان,جلوی عملیاتهای این نیروی ضد رژیمی را سد نمودند. وگرنه اگر عملیاتهای مجاهدین تاکنون ادامه می یافت وضعیت ایران چیز دیگری بود. نمونۀ دوم؛ الآن حدود شش سال است که یک نیروی اسلامی سنی برهبری عبدالمالک ریگی در بلوچستان ایران, در حال جنگیدن با رژیم است و تاکنون ضربات زیادی هم بر نیروهای دشمن وارد کرده است. همین نیروی مرتجع توانسته است در عرض این مدت کوتاه تعداد زیادی نیرو را بسوی خویش جذب کند,بی آنکه لازم باشد مدام در بارۀ این یا آن واژه با دیگران سر وکله بزند و درگیر شود. حال فکرش را بکنید که اگر بجای گروه ارتجاعی جندالله یک نیروی کمونیست و چپ وظیفۀ پیشبرد چنین مبارزه ای را بر عهده می گرفت و به آن بعد سرتاسری می داد در آنصورت اوضاع دو احوال منطقه چهرۀ دیگری داشت. در همین بلوچستان شاۀ بامیستار سچفخا(اقلیت) تا سال 1364 فعالیت و عملیات داشت, منتها بخاطر خط التقاطی اقلیت و انشعابات بی پایان آن, این شاخه را نیز به تعطیلی کشاند. کلا،نیروهایی که خود را چپ و کمونیست می نامند با چسبیدن به بعضی عبارات و اصطلاحات مارکس و انگلس,بدون درک و فهم نوشته های این افرا,فقط یک چیز یاد گرفته اند و آنهم اینست:نخطئۀ مبارزۀ مسلحانه بر علیه جمهوری اسلامی به بهانۀ جدا بودن آن از حرکات بی شکل و خودبخودی مردم!! به همین جهت, به تعدادی سکت و فرقۀ بی خاصیت تبدیل شده اند و عملا هیچ نقش و تأثیری در معادلات سیاسی ایران ندارند. در عوض,بجای پاسخگویی به این سوءال مشخص و اساسی چگونه باید جمهوری اسلامی و مناسبات حاکم را سرنگون کرد؟ تمام نیرو و توان خود را گذاشته اند روی مسائل مسخره و مضحکی چون تعیین شکل حکومت آینده و ایجاد بهشت برین, بدون اینکه ابزار و وسیلۀ رسیدن بدان را تعیین کرده باشند. بقول معروف همه دوست دارند وارد بهشت شوند, منتها کسی حاضر نیست برای رفتن به جنت بمیرد! وقتی هم که از «ایشان» می پرسی که «خیلی خوب»! حکومت شورایی؛جمهوری شورایی, جمهوری سوسیالیستی, لغو نظام کار مزدی و ... بسیار عالی ولی, ارزانی خودتان, لطف کرده بگویید چگونه می خواهید ایران عقب مانده و جهان سومی را از چنگالهای خونین امپریالیسم و ارتجاع اسلامی رها سازید؟ فورا از جان و جسم کارگران مایه می گذارند و بهای تن پروری و آسوده زیستن خویش را از جیبهای خالی و تهی کارگران ستمدیدۀ ایران می پردازند. و در کمال شجاعت و قهرمانی و بی انصافی و کاسبکاری دشنام گویی و جفت زدن به مبارزات چریکها و مجاهدین خلق را شروع می کنند! واقعییت اینست که مبارزۀ مسلحانه دارای ریشه ها و عناصر فراوانی در مناسبات سیاسی ـ اقتصادی ایران است و با فحش و بد و بیار گفتن این یا آن اطلاعاتی و آدم های ساده اندیش و خو گرفته به محیط آرام و مرفه اروپای غربی و آمریکای شمالی از بین نمی رود! چون به قول شاعر انقلابی و کمونیست شهید سعید سلطانپور :«خون است و ماندگار است.»
  

[تاریخ ارسال: 18 Jan 2010]  [ارسال‌کننده: جمال فراهانی]  [  ]  
آقای ناظر عزيزخيلی دوست داشتم قبل از جواب به اين سئوال که آن عزيزان « چرا
در برابر تندر می ایستند
خانه را روشن می کنند
و می میرند؟» ،بپرسم که چرا ما دست به "خود زنی دموکراتيک!" و داوطلبانه ميزنيم؟.اينکه ببينيم فلان بچه پاسدار و مماشاتچی و يا بهمان توده ای اکثريتی،چگونه راجع به احمدزاده ها و پويان ها و حنيف نژادها فکر کرده و قضاوت ميکنند،چه کمک عينی و عملی به جنبش انقلابی و راديکال سرنگونی طلب ميکند؟ نگاهی به جبهه دشمن بيندازيد و ببينيد که چگونه از غرب تا شرق و از شمال تا جنوب بسيج شده و ميخواهند به جنبش مردم ايران دهنه " مسالمت و آشتی ملی؟؟ و غيره بزنند و قاتل کلاشی چون موسوی را با هزار بخيه به سر اين جنبش بچسبانند.آنوقت نيم نگاهی هم به اين طرف قضيه بيندازيد و ببينيد که چگونه ما بدست خودمان چماق به حريف ميدهيم که بر سر و روی مان بکوبد تا "رهگذران در دو سوی خيابان کلاه از سر برداشته، تعظيم کنان بگويند که :بسيار خوشبتيم" از اين همه سخاوت.
  

[تاریخ ارسال: 18 Jan 2010]  [ارسال‌کننده: farhad]  [  ]  
ملای مرتجع علم الهدی در راهپیمایی دولتی ۹ دی‌ مخالفین رژیم ولایت فقیه را مزدوران آمریکا و اسرائیل و مشتی گوساله و بزغاله خواند. نقل به مضمون

حال مخالفین نظام سنگسار و جنایت که ادعای آزاد اندیشی‌ و مبارزه با رژیم اسلامی را دارند به همان طریق مخالف فکری خودشان را مامور وزارت اطلات و مزدور رژیم قلمداد میکنند!!!!!! آیا فرقی‌ بین حاکمان رژیم اسلامی و این مثلا مبارزین راه آزادی در نوع تفسیرشان از مخالف وجود دارد؟؟ برای آنها نواب صفوی و بخارایی قهرمان است و برای اینها جزنی یا حنیف نژاد که بر حساب اتفاق همه هم به جنگ مسلحانه معتقد بوده و همه چیز را از درون لوله تفنگ مینگریستند و سلاح ناموس و فلسفه وجودیشان بوده!!!! آنها مخأفینشان را کافر و بی‌ خدا و فاسق میپنداشتند و اینها مخالفینشان را مرتجع و بورژوا و سگ زنجیری آمریکا؟؟ خوب از این نوع نگاه به مخالف کجا میتوانیم به آزادی برسیم؟ همین طرز فکر بود که تقی‌ شهرام و بهرام آرام و وحید افراخته را وادار کرد که در راه آزادی دوست دیرینه اشان ( شریف واقفی) را بسوزانند و لباف را به ساواک لو بدهند!!! همین طرز فکر بود که موجب شد رفقای سابق در روستای گاپیلون در کردستان عراق بر سر یک ایستگاه رادیویی یکدیگر را لت و پار کنند!! همین طرز فکر بود که موجب شد امثال علی‌ زرکش و کمال رفت صفایی و........ منزوی گشته و بعضیها در غربت دق مرگ گشته و بعضی‌ دیگر در میدان جنگ به عنوان یک سرباز ساده کشته شوند!!! بلی دوستان باز هم تاکید می‌کنم نسل ۴۰ و ۵۰ نسل ساده اندیش و زود باوری بود که بسیار راحت و ساده فریب خورد و آلت دست بازیگران حرفه ای‌ دنیای سیاست شد. حال تا کجا باید تاوان این ساده انگاری را نسلهای بعدی پس بدهند معلوم نیست!!
  

[تاریخ ارسال: 17 Jan 2010]  [ارسال‌کننده: مش قاسم]  [  ]  
با سلام ،
در این شکی نیست که صاحبان این عکس ها افرادی بودند دلسوخته به حال مردم. این که چرا توفیقی درایجاد تحول نهایی نداشتند، حرف دیگری است . یکی ازدلایل میتواند تفسیر غیر واقعی از
شرایط و مقایسه آن با مساله روسیه یا کوبا بوده باشد. من یادم هست که مردم عادی زمانی که تروری دم در مدرسه ما انجام شد، به جای هورا کشیدن، لعنت میکردند. (زمان شاه )
در جریان سیاهکل که تقریبا از روی کوبا نمونه برداری شده بود ، بر خلاف کوبا سیل جوانان سرازیر نشد. تجربیات چین و ویتنام در ادامه جنگ های خارجی بود . تنها خاطره خوش ملت از
کمونیسم بعد از انقلاب اکتبر و کنار کشیدن دولت وقت شوراها از قرارداد های تزاری بود. دوران مرحوم مصدق همین تفسیر نا موزون از شرایط یک بد بینی دیگر به بار آورد .
من در صداقت، متفکر بودن و مهمتر از همه غیر وابسته بودن بسیاری از چریک ها یا مجاهدین در آن دوران شک ندارم، اما زبان مردم و خواست های مردم متفاوت بود. چگونه میشود باور کرد، مردمی که در آتش میسوزند به فکر نجات خود نباشند و از چنین اندیشمندانی دوری نمایند؟ مگر در مشروطه همین مردم حمایت نکردند؟ چرا، اما صاحب سخنان به زبان ملت سخن میگفتند نه با ادبیات کارگری که تازه خود متفکران نیز در آن تفاوت سلیقه دارند . اگر نیروی چپ به آگاه کردن کارگران دست میزد و اینهمه هزینه جنگ چریکی نمیداد، الان کارگر ما خودش حزب راه انداخته بود .مردم طالب آزادی هستسند آخر بابام جان شما که میدانید حرفتان یکی هست؟ من بلاخره نمیدانم که لنین بهتر بود یا مائو؟ کدامشان بهتر میتواند زندگی ما را بهتر کند؟ شما ۱۰ تان حرفتان یکی هست؟ مگر من نباید بیام رای بدم؟ من اصلان حرف شما را نمیفهمم، دیالکتیک ، کمی، کیفی، عینی، ذهنی، بابام ما شما را نمیفهمیم اما ادعا هم نداریم. مثله این بچه پولدار ها که میخوان کشاورزی کنن، میشینن هی فقط میگن اینجا بکاریم، آن یکی میگوید نع، اینجا بکاریم، اینجور بکاریم ، آنجور بکاریم. خوب بابا ما میگیم شما کشاورز نیستی بابام ، با سود هستی، دلسوز هم هستی، ما دوستت داریم ولی نه کشاورز نیستی.وانگهی بابام مگر استالین نخواست خدمت کنه ؟ چند نفر کارگر، روشنفکر ، اصلان از رفیق های خودشو کشت؟ بابام جان این ها سوال مردم. هنوزم همان جبهه ملی که به قول خیلی ها کاری نکرد، بابام نفت رو که ملی کرد انهم تو اون زمان کوتاه. حکومت کرد کسی زندان نرفت ، اعدام هم نکرد، روزنامه هم توقیف نشد. حالا مصداق و جبهه ملی بد است ولی استالین خوب است؟ اگر من نمیفهمم بابام جان رو راست بگم ببخشید، گلاب بر روتان بنده نفهمم. ما دیدیم بابام جان شما فقط خوندید .
  

[تاریخ ارسال: 17 Jan 2010]  [ارسال‌کننده: nima]  [  ]  
با درود به تمام مبارزان دهه پنجاه . اگر در اوایل قیام اکثریت جوانان ایران این بهانه را داشتند که خمینی ضد بشر مزدور امپریالیسم و رژیمش را نمی شناختند و نا اگاهانه پشت سر این مزدور سینه زدند اما جوانان سالهای ۷۰ و ۸۰ بعد از ۲۰ سال کشتار وجنایت رژیم هیچ بهانه ای نمی توانستند داشته باشند که چرا فریب ترفند های رژیم را خوردند و به دو جنایتکار مزدور مثل اخوند شیاد خاتمی و جلاد موسوی رای دادند؟. اگر در طول سیاه سی سال گذشته که از عمر نحس این رژیم جنایتکار میگذرد برای ما مردم خاموش ایران بعد از انهمه جنایات رژیم هنوز در دنیا ابروئی باقی مانده است تنها بخاطر فدا کاریها و جان فشانی ها و مبارزات نسل دهه پنجاه می باشد و بس .
  

[تاریخ ارسال: 17 Jan 2010]  [ارسال‌کننده: SAID sverige]  [  ]  
له دوان رهبر حزب کونيست ويتنام گفته:براي درگيري و پيروزي بايد موقعيت انقلابي وجد داشته باشد يعني آمادگي عوامل عيني و ذهني.و ديگر رهبر انقلابي ويتنام شين گفته:تنها ميتواني اقدام به مبارزه مسلحانه کرد که تدارک قيام در دستور روز قرار گرفته باشد . يعني اينکه درگيري درشرايط نامطلوب خطاي بزگي است و به گفته آموزگاربزرگ انقلاب خلقها لنين: کشاندن پيشاهنگ به ميدان مبارزه قطعي با دشمن اقدامي است نه تنها نابخردانه بلکه حتي تبهکارانه است.يعني وقتي توده ها به حالت اعتراض و تهاجم به دستگاه نيستند توده ها در ان شرايط انگشت به بيني تنها نظاره گر صحنه خواهند بود چونکه هنوز لحظه ابراز قدرت توده ها نرسيده.تحول جامعه طبقاتي از طريق مبارزه طبقاتي و پختگي اين مبارزه صورت ميگيرد ، تجربه زنده تاريخي جنگ مسلحانه مجاهدين با رژيم نه بر پايه وضعيت عيني موجود جامعه و نه منطبق بر منطق مبارزه طبقاتي بود و ديديم که در برخورد با واقعيات جامعه نازائي تئوريک و ناتواني عملي و بي حاصلي خودش را نشان داد براي اينکه هنوز شرايط براي تاکتيک تعرض انقلابي وجود نداشت و نتيجه نهائي اين پروسه که قرار بود شش ماهه کار رژيم را يکسره کنند و پتانسيل به خواب رفته مردم آزاد شود و مردم به خيابانها بريزند و در واکنش به شعار مرگ بر خميني از طرف مجاهدين مردم تنها نظاره گر تراژدي مرگ در راه انقلاب باشند   

[تاریخ ارسال: 17 Jan 2010]  [ارسال‌کننده: اکرمی]  [  ]  
راه ورسم ازادگی را پیشتازان بافداکاریهایشان به دیگران اموختند ومبارزه تا پیروزی ادامه خواهد داشت
وادادگان کاسبکارانه می اندیشیند
  

[تاریخ ارسال: 17 Jan 2010]  [ارسال‌کننده: mahmood]  [  ]  
دوست عزیز فرهاد،من اصلا جوش نیاوردم و رزمندگان را بت نکردم. شما هم انتقاد نکردید. فقط بدون دلیل آنها را فاقد منطق و اطلاعات دانستید در آن زمان بن بلا در الجزایر، کاسترو در کوبا و... همین راه را رفتند. البته آنها شما را نمیشناختند یا شاید احساساتی‌ بودند و نخواستند از روش و معلومات شما استفاده کنند. اصلا هر کس با شما موافق نباشد احساساتی‌ است. درود به این منطق و روش عمیق شما!!! جواب شما اصلا ربطی‌ به نوشه من نداشت.
  

[تاریخ ارسال: 17 Jan 2010]  [ارسال‌کننده: سیامک دهقانی]  [  ]  
بعضی ها همه اش دوست دارند حرفهای گرفته شده از تبلیغات وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی را بر علیه انقلابیون دهۀ پنجاه را تکرار کنند تا بعد, خود را آگاه به مسائل سیاسی معرفی نمایند. خوب, اگر انقلابیون کمونیستی چون مسعود احمد زاده و امیر پرویز پویان نسبت به عصر خویش و جامعۀ ایران شناخت درستی نداشتند,پس این همه سعی و کوشش دشمن برای لجن مال کردن افکار و اندیشه های آنان چیست؟
چرا جمهوری اسلامی با انتشار کتاب تاریخچۀ سازمان چریکهای فدایی خلق ایران می خواهد این دروغ شاخدار را در میان اذهان جوانان ستمدیدۀ ایران جا بیندازد که گویا مبارزۀ چریکها از روی احساس و هیجان بود و عنصر آگاهی در آن در جوهر آن کم!!
در رابطه با سازمان مجاهدین خلق نیز وزارت اطلاعات رژیم یک کتاب سه جلدی انتشار داده است تا در آنجا نشان دهد که مبارزۀ انقلابی مجاهدین جدا از مردم بود و حنیف نژاد و سعید محسن و ... افراد احساساتی و نا آگاهی بودند. و فقط دار و دستۀ خمینی گور به گور شده و لعنتی «آگاهان» به مسائل ایران بودند و در راستای سرنگونی رژیم شاه باصطلاح فعالیت می نمودند!! تازه در عرض این سی سال که از عمر جمهوری اسلامی می گذرد, کدام سازمان و جریانی که خود را چپ و کمونیست می خواند با دلیل و منطق توانسته است کتاب «مبارزۀ مسلحانه, هم استراتژی هم تاکتیک» نوشتۀ چریک فدایی خلق شهید مسعود احمد زاده رد کند و یک بدیل دیگر در مقابل آن قرار دهد. به جرأت می توان گفت که چنین نقدی مطلقا وجود خارجی ندارد. البته بجز تعدادی نوشتۀ احساساتی و بی سر و ته که از سوی چپهایی که خودشان کارگردوست حساب می کنند و از بام تا شام یعضی نوشته های مارکس بویژه جنگ طبقاتی در فرانسه را تکرار می کنند, هنوز هیچ جریانی نتوانسته است در عمل به نقد و رد نظرات احمد زاده و پویان برسد. و چون نقد نظرات و اندیشه های کسانی که در میدان مبارزه تئوریهای خویش را به مرحلۀ عمل می گذارند کار آسانی نیست, پس بهترین راه برای توجیه کننگان شبه تئوریهای حرف و حرف وحرف و بعد دوباره حرف,اینست که مسأله را از دید روانی مورد بررسی قرار دهند و آگاهاترین رزمنندگان طبقۀ کارگر ایران را احساساتی خطاب کنند. بیاد دارم چند سال پیش سعید حجاریان یکی از بنیانگذاران وزارت اطلاعات رژیم اسلامی از دانشجویان و جوانانی که بخون جمهوری اسلامی تشنه اند, خواسته بود بجای روی آوردن به مبارزۀ مسلحانه چریکی, به «مبارزۀ مصلحانه» روی آورند و بخاطر جنایات و ستمهای بقول حجاریان عناصر خودسر حکومت اسلامی دچار احساسات نشوند و با دست بردن به اسلحه کار دست خودشان و رژیم ندهند! بیچارۀ واژۀ احساسات که چنین به وفور از سوی یک مشت آدم احساسی و «عقل مدار» مورد استفاده قرار می گیرد تا به هر شکلی که شده از نظم ستمبار موجود دفاع نمایند!
  

[تاریخ ارسال: 17 Jan 2010]  [ارسال‌کننده: Hossein]  [  ]  
جناب فرهاد خان،
همین نسل جوان امروز که شما همین الانش را میبینید و آگاهش میخوانید 8 سال گول خاتمی شارلاتان را خورد تا اینکه بتجربه چیزهای دیگر را آموخت. نسل سالهای 50 تازه خیانتهای حزب توده و پاسیویسم جبهه ملی را از سر گذرانده بودند. آن زمان نه اینترنتی بود و نه تلفن مبایلی که مردم بهم آگاهی بدهند. و در ضمن، اینکه هرکس بخواهد به این نسل حقنه کند و یا توصیه کند که بدنبال رهبری صحیحی که بواقع خواهان سرنگونی رژیم باشد و آزمایش آنرا هم پس داده باشد و یا پس بدهد نباشد من به او مشکوک میشوم که به رژیم وصل است. چون بدون اتحاد و تشکیلات رهبری کننده تا سالها درب بروی همین پاشنه خواهد چرخید.
پیروز باشید
حسین
  

[تاریخ ارسال: 17 Jan 2010]  [ارسال‌کننده: farhad]  [  ]  
جناب محمود خان زود جوش نیار و احساساتی نشو، این همون مشکلی‌ بود که نسل دهه ۵۰ داشت، احساساتی و عجول. چرا ناراحت میشی‌ عزیز یک حقیقتی را گفتم. جزنی و احمد زاده و حنیف نژاد و ....انسانهای نادانی‌ نبودند ولی‌ آگاهی‌ کافی‌ هم نسبت به مسایل روز و دنیا نداشتن بخصوص در دنیای سیاست. شما چرا فکر میکنی‌ که همه باید قهرمانهای شما را بپرستند و هیچ انتقادی به آنها روا نیست؟ چرا؟ خواهشا جواب منطقی‌ دهید. اما در نسل دهه ۴۰ و ۵۰ منطق و تفکر و تدبیر هیچ جایگاهی ندارد. همش احساس و آرمان و خود بزرگ بینیو قهرمان سازی بیمورد. دوست گرامی‌ آنها هم انسان بودند مانند همه هم خطا کردند هم درست رفتند. چرا شما فکر میکنی‌ که آنها کامل و بی‌ ناقص بودند؟   

[تاریخ ارسال: 17 Jan 2010]  [ارسال‌کننده: ملت دوست]  [  ]  
این پیشتازان رهایی خلق ازستم و جور دربار و استعمار.آگاهترین فرزندان ایران زمین بوده اند.
از رهبران فدائی گرفته تا مجاهدین خلق و دیگر روشنفکران بی نظیری که تا پای جان در برابر ستمشاهی ایستادند و بسیاری هم جانهای پاک خویش را فدای وطن و مردم کردند و نام بلند و راه درست خویش را برای آیندگان به ارث نهادند . و برای همین . راهیان راه شان . در برابر حاکمان شیطان صفت کنونی سر خم نکرده اند. و نخواهند کرد . درود بر تک تک آن آگاهان و دلیران و جان برکفان و میهن دوستان و مردم خواهان شهید.
  

[تاریخ ارسال: 16 Jan 2010]  [ارسال‌کننده: mahmood]  [  ]  
.آقای فرهاد نسل دهه پنجاه نسل بی‌ شعوری نبود. دوست عزیز آنها از آگاهان جامعه بودند و در سراسر جهان هم جنبش‌های آزادی بخش به همان نحو عمل میکردند. این چه منطقی‌ است که شما نسل کنونی را با آن موقع مقایسه می‌کنید؟ ۴۰ سال همه چیز پیشرفت کرده. این بی‌ انصافی است که افرادی چون احمد زاده، پویان، جزنی، حنیف نژاد، گل سرخی را احساساتی‌ و نادان به حساب بیا وریم. لطفا بگویید چه جریانی درست عمل کرد؟ نقد گذشته باید بر اساس منطق و شناخت شرایط باشد. از جامعه استبداد زده ایران انتظار داشتید حزب محیط زیست یا سبز‌ها بیرون بیاید؟
  

[تاریخ ارسال: 16 Jan 2010]  [ارسال‌کننده: مش قاسم]  [  ]  
آقای علی ناظر سلام ،
اگر خودم را رعیت معرفی کردم دلیل داشت.ما رعیت ها بعضی وقت ها ارباب ها رو خوب میفهمیم، ملا ها که از قدیم سر خرمن پیداشون میشود.حالا هم با فهم خودمون یک چیزی دستمون اومد، گفتیم " ما در مقابل این همه اندیشمند که برای شما مینویسند ، بی سوادم اما ما هم همیت داریم. این رو هم بنویسیم اگر خندیدند که باکی نیست، ما که ضرر نکردیم. یک عمره که همه به ما میخندند، اینهم روی آنها.
ما اکابر رفتیم خواندن یاد داریم، چیزی که خودمان یاد گرفتیم، خواندن لابه لای خطوط است. ما این ها را خواندیم، شما بنویسید، این دوستانتان شاید بدانند، چه خبر است .
۱ - انتخابات شد، یهو کسانی که خودشان ملا پرست و ملا ساز بودند، شدند دمکرات.
۲ - ما هم ولایتی های شما هم دیدیم وقتی برای گفتن حال خودمان است، آمدیم به ندا دادن.
۳- آن ولی فقیه آمد، گفت چنین و چنان .
۴- یک دانشجو آمد گفت : آقا نمیشود انتقاد کرد . آقا گفت میشود.
۵- همه گفتند ما به قانون اساسی معتقدیم، بعد از این که دیدند در ولایت فرنگ همه شلوغ کردند.
۶- حالا ی ماشاییی، ( ما فقط ۴ کلاس خواندیم ،همان مشاور احمدی نژاد را میگم ) میگوید نوح نبی مدیر خوبی نبوده .همین آدم میگوید حجاب با زور نمیشود.
۷- در تلویزیون مناظره میگذراند .
۸- برای خودشان آزادی هست که انتقاد کنند ولی بچه ها را میگیرند.
۹- شدند دو دسته (آمریکا جمهوری خواه دارد و دموکرات ) اینها ولایی دارند و سبز.
۱۰- اول گفتن اینها محارب اند ، حالا میگویند از این کلمه استفاده نشود.
ما با عقل خود یاد گفته سید ضیا طباطبایی افتادیم که به وثوق الدوله گفت : اگر ما به انگلیسی ها ندیم، آنچه را که میخواهند، میایند و میگیرند اما به زور. این شد که آن قرارداد ۱۹۱۹ به میان آمد.اینها داران یک وضعی پیش میارند که بگویند اسلام دموکرات هست ولی این را باید ولی فقیه تشخیص دهد، حالا دموکراتی داریم، چون من میخواهم.من دلم به حال این عکس ها میسوزه.
چرا باید عاقلان ما درچنبره تئوری ها لوله بخورند. میبخشد مای بیسواد باز آمدیم روی خط .

  

[تاریخ ارسال: 16 Jan 2010]  [ارسال‌کننده: farhad]  [  ]  
تا چه زمان کلیشه ، تا کی‌ بت پرستی‌، تا کی‌ فرد پرستی‌، خوشبختانه نسل جوان ایران اشتباهات فاحش نسل ما را تکرار نمیکند. نسل دهه ۵۰ شاید بتوان گفت نسل صادقی‌ بود ولی‌ هیچ آگاهی‌ سیاسی و اجتماعی نداشت، همه چیز را رویای و آرمانی‌ میدید که با واقعیتهای جهان و منطقه سازگاری و همخوانی نداشت. در کلّ نسل ساده اندیش و زود باوری بود که تاوانش را هم پس داد.   

[تاریخ ارسال: 16 Jan 2010]  [ارسال‌کننده: زنگی زنگ]  [  ]  
جستن
یافتن
و آنگاه
به اختیار برگزیدن
و از خویشتن خویش
باروئی پی افکندن ...
  

[تاریخ ارسال: 16 Jan 2010]  [ارسال‌کننده: جواد ریاحی]  [  ]  
خوب رفیق منظورت چیه به کی می خوای بگی چیه اینا که عکس شونو گذاشتی که مگر مادر دهر چه شود تا دوباره مثل انها بزاید حر ف وعملشان یکی بود وهیچ چیز را سمبل نکر دند ولی از اینا گذ شته تو باید حر ف دلتو بزنی دمت گرم رفیق دردمند   

[تاریخ ارسال: 16 Jan 2010]  [ارسال‌کننده: رعیت، مش قاسم]  [  ]  
در این جمله بسیاری نا گفته میماند!
هدف چیست؟ هدف آنست که نمیخواهیم ولی هست؟
نه. هدف آزادی است که نیست ؟ آری. ما، ملتی که فقط میخواهیم آزاد باشیم ؟ آری . آزادی چیست ؟ از کجا باید آغاز کرد ؟ برای شروع باید دید کجا هستیم؟ ما حق انتخاب نداریم . پس میتوانیم از این شروع کنیم. ما میخواهیم حق انتخاب داشته باشیم. این چیست ؟ من هنوز نمیدانم
که دیگران چه میگویند . هر گاه دهان باز میکنم ، به من میگویند تو به بیگانه مرتبط هستی، این بیگانه از هر انگار چهره دیگری دارد.
گاهی ملاست، گاهی کمونیست، گاهی مجاهد، گاهی جبهه ملی، گاهی لیبرال،گاهی جدایی طلب، گاهی بهایی، گاهی میگویند اصلان تو نفهم هستی.
برای ایشان من حق انتخاب ندارم، چون من یاد نگرفتم، چون من کلاه نمدی هستم. صحبت بر سر لحاف ملانصرالدین است. باشد من بخیل نیستم ، بیاید لحاف مال شما.هدف من این است که زندگی کنم، نویسنده نیستم که کتابم را ممنوع کنید، نقاش نیستم که گالری مرا ببندید، متفکر نیستم که مرا به زندان بکشید و اندیشه ام را نا بود کنید، من میخواهم زندگی کنم. برای این زندگی، باید حق انتخاب باشد.من هستم، من هستم ، شما مرا نادیده میگیرد، شما در چنبره ای از افکار خود هستید. از آسمان آبی سخن میگوید ولی در اتاق های تاریک هستید .
از همبستگی سخن میرود، ولی در رقابتی سخت کوشا هستید. به من میگویید هدف همبستگی، سعادت توست، مرا احمق میپندارد ؟ من میدانم .
این عکس ها را میشناسم، خسرو، فاطمی، پویان، اما این را میدانم که ما ایرانی ها مرده ها را دوست داریم چون سخن نمیگویند.من مثل شما اندیشمند نیستم، من یک دهاتی ساده هستم که هر جا گفتم، مرا به چیزی وصل کردند، انگاری خود ما مهمیم خبر نداریم!اگر مهمیم،میگوییم همبستگی در حال حاضراز همه واجب تر است . با چه کسی؟ با هم . تا من ، کسی که سواد ندارم ، بدانم دیگران چه میگویند. اما به روح آقای بزرگ مصدق قسم تان ، به داد ما برسید. داریم میسوزم، بچه ها مان دارن نابود میشن .
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.