شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

چهارشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۸ - ۲۲ ژانویه ۲۰۲۰



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

سخنان آیت الله منتظری در مورد اسیرکُشی سال ۶۷

همنشين بهار

 

آیت الله منتظری در گفتگو با رادیو زمانه به قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ اشاره کرده‌ اند. ایشان در پاسخ به این پرسش که:

 «چطور شد آیت الله خمینی همچین دستوری را صادر کردند؟»

فرموده اند:

«نمیدونم...من نظرم میاد که تو ذهن ایشون کردند.. نه اینکه مجاهدین خلق می‌خواستند بیاند ایران، عملیات «مرصاد» و موفق نشدند، تو ذهن ایشون کردند که اینا هموناند، یعنی همونانند که می‌خواستند بیاند و کشور را بگیرند»

البته آیت الله منتظری خودشان بلافاصله می‌فرمایند:

«در صورتی که اینا غیر از اونانند، اونا را خب گرفتند یه عده شونا مجازات کردند یه عده فرار کردند. اینا که تو زندان بودند که در آن عملیات مرصاد شرکت نداشتند ولی همینطور تو ذهن ایشون کردند...»

***

با احترام به این «انسانِ نیک» که جا پایِ «مومن آل فرعون» گذاشت و شجاعانه «اعدام نامه» و آن اسیرُکشیِ ظالمانه را زیر نور گرفت، از آنجا که قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ یک پرونده ملی است و به این دلیل که برداشتِ آیت الله منتظری را خیلی ها «فصل الختام» پنداشته و «حرف اول و آخر» تلقی می‌کنند،

با کمال ادب اجازه می‌خواهم بگویم نظر ایشان همه واقعیت را منعکس نمی‌کند. توضیح می‌دهم.

 

در «زیارت عاشورا» همه لعنت ‌ها خطاب به شما است!

 

متنِ فتوای آیت الله خمینی از همان سطر نخست همهِ مجاهدین یعنی تما می‌کسانی را که به تعبیر ایشان بر سر نفاق هستند، در بر می‌گیرد.

گرچه عملیات موسوم به «مرصاد» نقشِ «مُعین عمل» و کاتالیزور داشت و به امثال محمدی ری شهری بهترین بهانه را داد تا آتش تهیه بریزند و های و هوی کنند امّا، سر به نیست کردنِ زندانیان، پیش از تابستانِ شصت و هفت، وردِ زبان بازجویان بود که جَسته ُگریخته، مُدام با کنایه و اشاره گوشزد می‌کردند.

 

حتی قبل از خرداد ۶۰، که امثال محمد یزدی همچون «نَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَد» و ساحرانی که جادو ـ جنبل می‌کنند، زیر پای آیت الله خمینی می‌نشستند تا وی را به واکنش دلخواه خودشان بکشانند، بودند کسانیکه دُور بر می‌داشتند حُکم مجاهدین خلق، حَکمِ مُحارب است.

***

حتماً آیت الله منتظری هم شنیده‌اند که پیش از مقطعِ قتل عام، برخی بازجویان بارها به عمد تلاش می‌کردند تا زندانیان را به واکنش وادارند تا به این بهانه پاپوش دوخته پرونده سازی کنند.

متلک ها یا تهدیدات آنان مبنی بر اینکه:

  • زندان نیاز به خانه تکانی دارد،
  • وای به وقتی که حضرت امام تکلیف ما و شما خبیث ها را روشن نمایند،
  • خیال می‌کنید اجازه می‌دهیم از زندان عمودی! بیرون رفته و به شما دسته ُگل بدهند ؟ نخیر شما افقی! به بیرون تشریف فرما می‌شوید، و
  • برای هر سلول یک نارنجک آماده داریم. هر وقت لازم باشد شما را به َدَرک می‌فرستیم... خالی بندی نبود.

بارها زندانیان مضمون این جمله را از بازجویان شنیده بودند که : در «زیارت عاشورا» همه لعنت ‌ها خطاب به شما است!...

 

یک گهر بودیم همچون آفتاب...‏

 

حکومتی که به عناصر خودی نیز رحم نمی‌کرد و می‌پنداشت «هرکه عین ِمن نیست دشمنِ من است»، عملیاتِ فروغ جاویدان هم که روی ن می‌داد دست از سرِ زندانیان مقاوم بر نمی‌داشت.

البّته در مُخیّلهِ هیچکس نمی‌گنجید که واقعا روزی به کشتار جمعیِ اسیران دست بزنند، تصّور ِ این درجه از شقاوت دیگر ممکن نبود.

طناب‌به‌دستان و اسیران هردو جوان بودند و روز و روزگاری با هم، «الله اکبر» و مرگ بر دیکتاتور می‌گفتند و روبروی «ناجی» ها و «ازهاری» ها می‌ایستادند!...

منبسط بودیم و یک گوهر همه‏

بى سر و بى پا بُدیم آن سر همه‏

یک گهر بودیم همچون آفتاب‏

بى گره بودیم و صافى همچو آب‏

چون به صورت آمد آن نور سَرَه‏

شد عدد چون سایه‏هاى کنگره‏

 

اکنون بازماندگان قتل عام ۶۷ با مُرورِ حوادثِ زندان پی می‌برند که جُدا از پرسش‌نامه های بسیار مفصّلِ اطلاّعاتی در سال ۶۵ و پیش از آن، مسئولین زندان های کشور ـ به ویژه تهران ـ حد اقل یک بار در سال شصت و شش با تقسیم بندی زندانیان و جدا کردن سر موضعی‌ها... ریل قتل عام، آماده سازی ها و تدارکات لازم را تست و تمرین کردند.

چندین ماه قبل از اعدام ها، تفکیک های بو دار و نقل و انتقال های مرموز در بعضی از زندان ها صورت گرفت، در ۱۱ خرداد سال ۶۷ جابجائی های وسیعی در اوین و گوهر دشت روی داد که همه از روی نقشه و حساب و کتاب بود...

***

دلیل دیگری که نشان می‌دهد برداشتِ آیت‌الله منتظری:

(تو ذهن ایشون کردند که اینا هموناند، یعنی همونانند که می‌خواستند بیاند و کشور را بگیرند) ـ

اشتباه است، نامه آقای موسوی اردبیلی است که به وضوح درمورد زندانیانی که احکام محدود داشته اند و در حال گذراندن آن می‌باشند... پرسیده که در جواب آیت الله خمینی نوشته:

«هرکس  درهرمرحله اگر بر سر نفاق باشد حکمش اعدام است..

***

خود آیت الله منتظری هم در نامه به صاحب فتوا، بازداشت شدگانِ عملیات «مرصاد» را از زندانیان پیشین جدا می‌کنند:

«... راجع به دستور حضرت عالی مبنی بر اعدام منافقین موجود در زندانها: اعدام حادثه اخیر را ملت و جامعه پذیراست و ظاهرا اثر سوئی ندارد ولی اعدام موجودین از سابق در زندان ها: اولا در شرایط فعلی حمل بر کینه توزی و انتقامجویی میشود و ثانیا...»

یعنی بر آیت الله خمینی مشتبه نشده که کسانی که باید به دار آویخته شوند فقط همانها هستند که در عملیات موسوم به «مرصاد» دستگیر شده اند!

آنان بعضاُ در کرمانشاه و اسلام آباد وکنگاور... به دار آویخته شدند و شماری را هم به تهران آوردند و این در حالی است که می‌دانیم عقابِ جور بر زندانیان شهرهای کوچک نیز بال گشود و کسانی‌که از سالها پیش در بند بودند و ربطی به عملیات مجاهدین نداشتند، حلق آویز شدند.

 

در یک کلام صاحبِ «اعدام نامه»، دقیقاً می‌دانست که دستورش همه زندانیان سیاسی را که به قول وی بر سر نفاق هستند (یعنی در دستگاه بازجویان نمی‌روند و از شکنجه گران حرف شنوی ندارند) در بر می‌گیرد.

تازه اعدام مارکسیست‌ها که اساساً با مجاهدین میانه نداشتند و عملیات آنان را جز ماجراجویی کور نمی‌دیدند چرا ؟ در مورد آنها هم «تو ذهن ایشون کردند که اینا هموناند، یعنی همونانند که می‌خواستند بیاند و کشور را بگیرند»؟

***

زمان «أَحْکمِ الْحاکمِین» است و نشان خواهد داد که آن «اعدام نامه»، شوم و «سَیئَه» بود و افشای شجاعانه فتوایِ اسیرکُشی عملی صالح.

«عمل صالح»ی که نزد خدایِ صبور و غیور گم نخواهد شد و ستمدیدگان نیز آن‌ را ارج می‌نهند.

عَملهِ ستم و «دُهل هایِ خالیِ پُر ز کوب»، غافل اند که این دوروزه عمر با همه فراز و نشیب‌ ش می‌گذرد و عاقبت از ما جز غبار نماند...

 

ما چو نائیم و نوا در ما ز توست

ما چو کوهیم و صدا در ما ز توست

ما که ایم اندر زمان پیچ پیچ

چون الف کو خود ندارد هیچ هیچ
 
 

قتل عام سال ۶۷ و داستان بنی قریظه

 

آیت‌‌الله خمینی در فتوایِ سربه نیست کردنِ زندانیانِ سیاسی در سال ۶۷، گوشهِ چش می‌هم به داستانِ یهودیان بنی قریظه و رفتار مُنتسب به رسول خدا داشت و او در طول تاریخ اسلام تنها کسی بود که از آن واقعه، قاعده فقهی ساخت.

واقعه ای که رقم‌سازی‌ها و شاخ و برگ‌های آن بر خلافِ روایتِ «ابن اسحاق» در سیره‌اش که «طبری» از آن کپی برداری کرده ـ به راستی جای چون و چرا دارد.

 

ماهی از سر گنده گردد، نی ز دُم...

 

تاریخ پیش روی ما است. استبدادِ زیرِ پردهِ دین جز ظلمت و تباهی حاصلی ندارد و در میهن زخ می‌خویش دیدیم چگونه داغ و درفش را کنار خدا و پیامبر نشاندند و «کلمات طیبه» را به صلیب جور و جهل کشیدند...

من شهادت می‌دهم و رنج می‌برم که در زندان های میهنم مذهب به ابزارِ سرکوب مُبدل شد و «ستمگرانِ خود مؤمن بین»، با «تسویل» و «تزئینِ» عملکردِ خویش حتی زیارت عاشورا را به بازی گرفتند.

 

متن زیارت عاشورا (به ویژه در دوران خلفای ستمگر اموی و عباسی) بیانیهِ سیاسی اقلیتِ شیعه بود و به دلیل محتوا و بار عاطفی‌اش (حتا اکنون که به اعتماد و باورهای مردم ما ضربات هولناک خورده است)، جاذبه دارد و اگر کسی این واقعیت را انکار کند، جامعه ما را نمی‌شناسد.

امّا همین زیارت عاشورا، پُرسش برانگیز هم هست. آری ما در دوران گل و بلبل به سر ن می‌بریم و مرزبندی ها واقعی است اما این همه لعن و نفرین چرا ؟

اَللّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى... چه ضرورتی داشته که به اصحاب رسول خدا نیز که در رنج و شادی وی شریک بودند لعنت شود؟

آیا آن لعنت های عام، امثال «معاویه پسر یزید» را هم که از جلادان و قدرت حاکم فاصله گرفت، در بر می‌گیرد؟ آیا «امام محمد غزالی» نیز که کراهت داشت یزید را دشنام دهد، ملعون است؟ آیا میلیون ها غیرشیعی (و غیر مذهبی)که ظاهراً باید برادر و خواهر ما باشند، چون به ابوبکر و عمر و عثمان... بد و بیراه ن می‌گویند، اجنبی اند؟!

 

چونکه بى رنگى اسیر رنگ شد

 

موسیى با موسیى در جنگ شد

 

چونکه رنگ از آن میان برخاستى‏

 

موسى و فرعون دارند آشتى‏

 

بررسی اسناد، نسخه ها و محتوای زیارت عاشورا مرا قانع نکرد و هنوز می‌پندارم به ویژه قسمت های پایانی این زیارت جَعلی و من درآوردی است و در آینده نیز ستمگران می‌توانند با تکیه بر آن بذر کینه بکارند و برادرکُشی کنند. خود را «سالار کربلا» و مخالفین شان را «اهل کوفه» و شریکِ «ابن زیاد» جا بزنند.

استناد به کتبی چون «کامل الزیارات» ابن قولویه، «مصباح المتهجد» شیخ طوسى، «اقبال‌الاعمال» سید بن طاووس، «حاشیه المصباح» کفعمی، «بحارالانوار» مجلسی، «شفاء الصدور» میرزا ابوالفضل تهرانى و مفاتیح...چه دردی را دوا می‌کند؟

ماهی از سر گنده گردد، نی ز دُم...

 

***
برای آگاهی بیشتر:
 
 
***

همنشینِ بهار

hamneshine_bahar@yahoo.com

۱۴ فوریه ۲۰۰۹

...............................................

مصاحبۀ آیت الله منتظری

http://www.youtube.com/watch?v=oYtRoPXLzBk

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
همنشين بهار:



[تاریخ ارسال: 04 Feb 2010]  [ارسال‌کننده: changiz]  [  ]  
صوفی نـهاد دام و سر حـقـه باز کرد
بـنیاد مـکر با فـلـک حـقـه باز کرد

بازی چرخ بشکندش بیضـه در کـلاه
زیرا کـه عرض شعـبده با اهـل راز کرد

فردا کـه پیشـگاه حـقیقـت شود پدید
شرمـنده رهروی که عمـل بر مـجاز کرد

  

[تاریخ ارسال: 10 Jan 2010]  [ارسال‌کننده: سعید]  [  ]  
اگرچه روح اله حسینیان نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی "رسما" استعفای خود را از نمایندگی به هیئت رئیسه مجلس "اعلام" کرده، ولی نه در میان جناح حاکم و نه در میان مخالفان دولت احمدی نژاد در داخل و خارج ، استعفای این نماینده جدی تلقی نمیشود. بسیاری را عقیده بر این است که حسینیان این هیاهو را برای این به راه انداخته که افکار عمومی را از گزارش گروه تحقیق و تفحص مجلس در مورد بازداشتگاه کهریزک منحرف سازد، گزارشی که "قاضی سعید مرتضوی" دادستان وقت تهران را متهم اصلی تجاوز و شکنجه و کشتار جوانان "سبز" در این بازداشتگاه معرفی کرده است.

در حالیکه برخی معتقدند که "هدف از این استعفا مظلوم نمائی جناح حاکم است و با این کار درصددند توجه افکار عمومی را از گزارش مجلس در مورد عاملین جنایات کهریزک منحرف کنند"،
یک احتمال جدی دیگر اختلاف نظر بین اصول گرایان است درباره میزان خشونت و سرکوب در مقابل معترضین؛ ازطرف دیگر، جهانبخش محبی نیا نماینده میاندوآب و عضو هیئت رئیسه مجلس شورای اسلامی در گفت و گوئی با "جام جم آنلاین" اعلام کرده است که تا ظهر روز چهارشنبه که آخرین جلسه مجلس تشکیل شده، هیچ استعفائی به هیئت رئیسه اعلام نشده است. محمد دهقان نماینده طرقبه و چناران که او هم عضو هیئت رئیسه و طرفدار دولت احمدی نژاد است، در گفت و گوئی که روز پنجشنبه با "فارس نیوز" انجام داده می گوید: "حضور آقای حسینیان در مجلس مفید است، لذا طبیعی است که ما با استعفای وی مخالفت می کنیم."

خبرگزاری فارس که برای اولین بار متن کامل استعفای حسینیان را منتشر ساخت، از آن بعنوان "نامه" یاد می کند و می نویسد: "حجت‌الاسلام روح الله حسينيان نماينده تهران در نامه‌اي به هيئت رئيسه مجلس كه يك نسخه آن در اختيار خبرگزاري فارس قرار داده شده، تقاضاي استعفا كرده است" و مشخص نمی سازد که "تقاضای استعفا" چه مفهومی دارد؟ در حالیکه خود حسینیان آنرا اعلام استعفای رسمی می خواند که البته قبل از رسیدن به دست هیئت رئیسه مجلس، از سوی خبرگزاری فارس به رسانه ها ارسال شده است.حسین سبحانی نیا عضو دیگر هیئت رئیسه مجلس معتقد است که این نامه مستقیما به دفتر علی لاریجانی رئیس مجلس ارسال شده، در حالیکه لاریجانی هیچ عکس العملی تاکنون در مورد آن نشاننداده است!

متن نامه حسینیان نیز نشان می دهد که این نماینده افراطی منظور دیگری را از اعلام کناره گیری خود دنبال می کند. کسانی که فعالیتهای او را در مجلس دنبال می کنند، می گویند فردی که از تقلب در انتخابات به نفع احمدی نژاد حمایت کرده، سران و طرفداران جنبش سبز مردم ایران را عاملین فتنه خوانده و بقول خود در دوازده سال گذشته در حال مبارزه با "جریان انحرافی به اصطلاح اصلاح طلبان" بوده و احساس ضعف و ناتوانی نکرده، حال چه شده که احساس دلشکستگی و سرخوردگی می کند و خود را ناتوان تر از همیشه می یابد؟

یکی از دلایلی که حسینیان برای استعفای خود مطرح می کند این است که "رياست كميته دفاع مجلس يكي از فتنه‌گراني است كه از بانيان اتهام تقلب در انتخابات بود. ومجلس اصولگرا نماينده‌اي را براي اين كميته انتخاب مي‌كند كه تا ديروز علناً از يكي از سران فتنه دفاع مي‌كرد و يك روز از عمرش را در راه مبارزه نگذرانده و تنها با تاجران كويتي مي‌نشيند و برمي‌خيزد و رسالتش توزيع آدامس در بين نمايندگان است." رئیس کمیته دفاعی مجلس شورای اسلامی، غلامرضا کرمی نماینده اصولگرای کرمان است که در مورد نوشته های حسینیان به "خبر آنلاین" گفته است: " آنکه ایشان می گوید من نیستم، چون من اصولگرا هستم و با آقای حسینیان در یک خطم. کسی که آدامس توزیع می کند و با تاجرهای کویتی سرو کار دارد و می رود و می آید، نماینده یکی از استانهای همسایه جنوبی ماست"! اما محمد دهقان نماینده طرقبه دوست دارد از این فرصت استفاده کرده و توپ را در زمین اصلاح طلبها بیاندازد: " منظور حسینیان کمیته دفاع ار فلسطین است که مسئولیت آنرا آقای محتشمی بر عهده دارد" و معتقد است که علی لاریجانی در این میان باید از بین محتشمی و حسینیان یکی را انتخاب کند. حرفهای دهقان را دیگر نماینده اصولگرا، موسی قربانی هم تکرار کرده است.

  

[تاریخ ارسال: 09 Jan 2010]  [ارسال‌کننده: ayanda]  [  ]  
آقای روح الله حسینیان پیشینه مبهم و مرموزی دارد و بهترین دلیل آن هم موضع گیرهای سیاسی مرموز و نامعقول ایشان و هم فكرانشان در این دو دهه اخیر است. مشخصه عمده این افراد آمیختن جسارت و لجاجت با یكدیگر است. مثلا در حالی كه بزرگترین بحران بعد از انقلاب در كشور در حال زبانه كشیدن است یكی از اعضای این باند در مسافرت استان فارس در شیراز صحبت از اوج بودن وحدت در كشور میكند. در حالی كه صدها روزنامه نگار در بند اند و دها نشریه تعطیل شده اند صحبت از آزادی مطلق بیان در كشور میكند. اینگونه وارونه جلوه دادن عینیات و انكار آشكار بدیهییات كه راه را بر اندیشه و چاره جویی میبندد جز از سر "تعلقات و وابستگی فرقه ای" از چیز دیگری نمیتواند سر چشمه بگیرد. هدف اینها هم بسیار بزرگتر از آن چیزی است كه در وحله اول به نظر میاید. هدف نهایی همان چیزی است كه با اسپانیا كردند - بحث بحث این فرد و آن فرد یا این دولت آن دولت نیست   

[تاریخ ارسال: 08 Jan 2010]  [ارسال‌کننده: www.shahbazi.org]  [  ]  
این نام «روح‌الله حسینیان» برای برخی از فعالین سیاسی سئوال‌برانگیز بوده است. نامی است كاملاً «آنكادره» و منطبق با ایستارهای نهضت امام خمینی (ره) و انقلاب اسلامی. آقای حسینیان متولد سال 1334 است و گویا در پنج سالگی به همراه خانواده به روستای صغاد مهاجرت كرد. آقای حسینیان متولد كجاست؟ علت مهاجرت این خانواده به روستای صغاد، كه در آن سال‌ها، در كنار روستاهایی چون ادریس آباد و همت آباد و خرمی و غیره، از مراكز مهم بهائی‌نشین در فارس به‌شمار می‌رفت، چه بود؟ چه انگیزه‌ای می‌توانست خانواده‌ای را به مهاجرت به چنین روستایی ترغیب كند؟ نام این خانواده در آغاز چه بود؟ برخی به طنز ایشان را «خسرو خوبان» می‌نامند. این نام چنان شیوع یافته كه برای من نیز، كه این شیوه تخریب دیگران مطلوبم نیست، ابهام‌هایی برانگیخته. پرس و جوهایی كردم. برخی افراد مطلع، نام اوّلیه ایشان را «خسرو خوشخو» ذكر كرده‌اند. از این خانواده «ستار خوشخو» را می‌شناسیم كه در سال 1360 ناپدید شد و منابع بهائی مدعی‌اند در زندان عادل‎آباد شیراز، به دلیل تعلق به فرقه بهائی، به قتل رسید. نمی‌دانم این ادعا تا چه حد صحت دارد ولی برایم روشن شده كه نام اوّلیه آقای حسینیان «روح‌الله حسینیان» نبوده است.«روح‌الله» هر چند نامی مرسوم در میان مسلمانان است، ولی رواج آن در میان مردم، به‌ویژه در روستاها، از نیمه دهه 1340 است و اسطوره شدن حماسه امام خمینی (ره). این نام نمی‌توانست در سال 1334، كه امام خمینی را جز خواص كسی نمی‌شناخت، كاربرد گسترده داشته باشد. آقای حسینیان در سال 1349، در 15 سالگی، به قم رفت و اندكی بعد در مدرسه حقانی به تحصیل پرداخت. در این مدرسه نام «روح‌الله حسینیان» راه‌گشا بود و می‌توانست علاقمندان به امام خمینی را به ایشان جلب كند یا در آن‌ها ایجاد اعتماد نماید. كسانی را می‌شناسم كه در مناصب مهم‌اند و پس از انقلاب نام كوچك یا نام خانوادگی خود را در شناسنامه تعویض كرده‌اند. این‌گونه پنهان كردن هوّیت و گذشته هماره برای من پرسش‌برانگیز بوده است. در تابستان این سال (1349)، در 15 سالگی، من برای نخستین بار به دلیل پخش اعلامیه مرجعیت امام خمینی در مجلس ختم آیت‌الله سید محسن حكیم در مسجد نو شیراز دستگیر و زندانی شدم و ساواك مرا به عنوان فعال‌ترین جوان مبلغ آیت‌الله خمینی در شیراز می‌شناخت. در این سال و پس از آن از فعالیت سیاسی و دستگیری آقای حسینیان اطلاعی نداریم. تنها گویا در زمان شروع انقلاب چند روزی ساواك وی را دستگیر كرد. راست و دروغ به عهده راوی. مفید است آقای حسینیان سند این دستگیری یا اوراق پرونده خود در ساواك منحله را منتشر كنند. نكته دوّم: ایشان مكرر از «برادر شهید» خود یاد می‌كنند. پدر من نیز شهید است و نحوه شهادت و اسم و رسم و مشخصات خاندان من، طبق اسناد مكتوب، تا دوره فتحعلی شاه قاجار روشن است. دین و آئین و تعلقات سیاسی آن‌ها نیز مشخص است. تمامی ادوار زندگی من نیز به‌طور مستند روشن است و بخش مهمی از آن در منابع گوناگون منتشر شده. مفید است آقای حسینیان نیز تصویر و مشخصات كامل برادر شهید خود (از جمله نام و نام خانوادگی، تاریخ اعزام به جبهه، یگان اعزام كننده و...) در عملیات بستان را در سایت مركز اسناد انقلاب اسلامی اعلام كنند. من در حیرتم كه چرا ایشان هماره به اجمال از این مسئله مهم می‌گذرند.

نكته سوّم: آقای حسینیان و كارمند ایشان [7] ابتدا منكر وجود بهائیان، حتی یك بهائی، در روستای صغاد، پیش و پس از انقلاب، شدند. پس از یادداشت دوّم من، ایشان پذیرفتند كه در سال 1334، یعنی همان سالی كه ایشان متولد شدند، دو خانواده بهائی در صغاد بودند. [8] زیرا من در یادداشت فوق فقط به نام دو خانواده اشاره كرده‌ام. مفید است ایشان به این توصیف یكی از اهالی شهر سیوند، واقع در خطه شمالی فارس، توجه كنند. این نقل‌قول را بدان دلیل ذكر می‌كنم كه تلقی عمومی مردم خطه شمالی فارس از موطن «روح‌الله حسینیان» و «سعید امامی» را نشان می‌دهد. در جلدهای بعدی زرسالاران درباره تراكم بهائیان در مناطق مختلف ایران، از جمله در خطه شمالی فارس و سایر مناطق تحت سیطره خاندان قوام‌الملك شیرازی مانند سروستان و نی‌ریز، مشروح‌تر سخن خواهم گفت برای اطلاع بیشتر به این سایت مراجعه كنیدhttp://www.shahbazi.org/blog/index.htm

  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.