شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

جمعه ۸ مرداد ۱۳۸۹ - ۳۰ ژوئیه ۲۰۱۰



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
Facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

میخ محکم اسلام عزیز و واگذاری آن به مردم
اسماعیل وفا یغمایی

اسماعيل وفا يغمايي

هیچ دین و آئین زنده و سرحال و پرزاد و ولد و پر تکاپوئی مانند اسلام میخ خودش را تا بیخ در نقاط مختلف زندگی روزانه، هفتگی و سالانه پیروانش نکوبیده است. انگار رئیس کل این آئین رحمت و رهائی از صبح تا شب و از شب تا صبح نگران بیوفائی پیروان خویش است.این میخ که البته با تمام طول و عرض و قطر، تمامش میخ رحمت است و نباید در آن شکی روا داشت از قبل ازتولد ما و از زمانی که  ابوی و والده ماوشما و البته به اذن اسلام وملا و محضر دار مسلمان محله  به حلالیت دست پیدا کنند و البته با زمزمه نام پاکیزه خدا و فراری دادن شیطان حرامزاده که میخواهد دخالت کند، واسطه نزول من و ما بر زمین خاکی شوند شروع میشود. بعد از تولد ما اسلام اسممان را از میان مقدسین و مقدسات خود انتخاب میکند و در گوشمان اذان میگوید. چند هفته بعد به امر اسلام باید ختنه شویم و این ابزارکی که بخش عظیمی از فقه نگاهش متوجه خطاهای آن است همان اول کار تنبیه لازم را بشود . همزمان نظر قربانی و یا دعائی توسط والده به قنداقمان می آویزند. در طول دوران زندگی بارها به یاری دوازده امام و چهارد معصوم از خطرات نجات پیدا میکنیم. بزرگتر که شدیم برای اینکه خدا را فراموش نکنیم باید روزی هفده بار در پنج نوبت خم بشویم و سجده کنیم تا یادمان نرود که مسلمانیم.موقع خوابیدن باید دعا بخوانیم. موقع برخاستن باید بسم الله بگوئیم. وقتی تعجب میکنیم میگوئیم ماشاالله. وقتی امیدواریم میگوئیم انشالله. وقتی میترسیم میگوئیم لاحول ولا قوه الا بالله. وقتی عیال احتمالی آینده را در کوچه نظاره میکنیم میگوئیم فتبارک الله. اگر گناهی مرتکب شویم میگوئیم استغفرالله و میرویم امامزاده محل و دخیل میبندیم، وقتی میخواهیم شروع کنیم میگوئیم بسم الله. وقتی کار بخوبی تمام میشود میگوئیم الحمدلله،وقتی میخواهیم بلند شویم میگوئیم یا الله. بار که میخواهیم بلند کنیم میگوئیم یا علی. فریاد مدد که میزنیم میگوئیم یا ابوالفضل و یا حسین.در سقاخانه محل وقتی آب میخوریم میگوئیم سلام بر حسین. وقتی به زندانمان میاندازند میگوئیم یا موسی ابن جعفر، وقتی در غربت گیر میکنیم غریب الغربا را صدا میزنیم، سمبل مریضهامان زین العابدین بیمار است و سمبل علم و دانشمان امام جعفر صادق،در زورخانه با مدح علی و ضرب مرشد بر و بازویمان را میپرورانیم،به حضرت عباس قسم میخوریم که به وعده وفا کنیم، ماه رمضان را یکماه روزها روزه ایم و شبها دعا خوان. ماه محرم را باید لباس سوگ بپوشیم و سینه بزنیم و روضه و نوحه گوش کنیم. ماه ذی الحجه باید به حج برویم. موقعیکه عطسه میکنیم میگوئیم یرحمک الله.با پای چپ باید وارد مستراح شویم که در صورت سکته با سر در توالت نیفتیم، موقعی که میشاشیم باید استبرا کنیم. بعد از تغوط باید رعایت طهارت اسلامی را نمود تا صدای چینی شنیده شود. در کوچه میگوئیم سلام علیکم و رحمت الله و برکاته و جواب میشنویم و علیکم السلام و رحمت الله و برکاته ،وقتی خداحافظی میکنیم میگوئیم فی امان الله، سالی چهارده بار جشن تولد چهارده معصوم را میگیریم،و بیشتر از این در سوگ آنها مینشینیم،اگر کار خطائی بکنیم اسلام شلاقمان میزند اگر خطا بزرگتر باشد ممکن است دستمان را ببرد و یا دارمان بزند!اگر کار خوب بکنیم اسلام و الله ثوابش را یاداشت میکنند تا بعدا بپردازند. نمیخواهم سرتان را درد بیاورم واقعا میشود صدها و صدها مورد دیگر از انعکاسات نیرومند اسلامی را در لحظه لحظه زندگیمان در هر روز و هر هفته از آغاز تا پایان زندگی ببینیم، وقتی داریم به خیر و خوشی میمیریم میایند بالای سرمان قران میخوانند و آب تربت در حلقمان میریزند ووقتی که مردیم در انتهای شستن بدون اجازه ما مقداری پنبه به دستور اسلام در برخی نقاطمان میگذارند تا مبادا خرابی ببار آید . سر قبر ملا می آید و حتی اگر مسلمان خیلی معتقدی هم نباشیم اعتقادت لازم را به گوش ما که دیگر نمیشنود میتپاند و وقتی که کار تمام شد روی قبرمان سنگی میگذارند و بالایش مینویسند انا لله و انا الیه راجعون تا میخ اسلام سفت باشد و کسی مرده ما را به نام خودش ثبت نکند و حتی ماهها پس از مرگمان ماجرا با نمودارهای اسلامی ادامه دارد تا کی و کجا کلک کار کنده شود و دست از سرمان بردارند البته اگر ماجراهای اسلامی ما بعد القبر شروع نشود.

این اندکی از بسیار! خودتان میتوانید ادامه دهید  و این می تواند خود زمینه تحقیق جالبی بشود که به ما بفهماند اسلام چگونه با هزاران تار و هزاران پود و در روندی پیچیده در طول هزار و چهار صد سال مانند آبی که قطره قطره فرو چکیده تا اعماق شخصیت و روح و روان جامعه ما، در فرهنگ ما، درسماع و جماع و خوردن و نوشیدن و پوشیدن و آرشیتکتور و معماری و نوای سازها و موسیقی و نحوه آرایش زلف زنان و ریش و سبیل مرادانمان نشت و رسوخ نموده است.

قبل از ادامه مطلب دو نکته را توضیح میدهم. اول اینکه ممکن است شما شخصا این را قبول نداشته باشید. مهم نیست و حق با شماست ، شما میتوانید این را برای خودتان قبول نداشته باشید ولی وقتی از انسان کلی و اجتماعی در جامعه خود صحبت میشود میتوانیم حقیقت راببینیم. دوم اینکه من در اینجا در پی مقوله حقانیت و یا عدم حقانیت اسلام  نیستم ودارم از یک واقعیت  و فهم آن صحبت میکنم. از واقعیتی که موجب میشود گاه رهبران بزرگترین سازمان اپوزیسیون ایران که بیشترین کشته را در زیر تیغ آخوندها داده اند خاضعانه و با دیدگانی اشکبار و قلبی مومن بروند و لیست شهدای بخون خفته خود را به محلی که شیعیان را اعتقاد بر این است امام دوازدهم در آنجا غیب شده است تقدیم کنند و ملتی که سی سال در زیر فجایع ملایان مسلم و شیعه جان کنده با فریاد الله اکبر در پشت بامها ویا حسین  و میر حسین در خیابانها بمیدان بیاید و نمونه های فراوان دیگر از این قبیل که خود میتوانید بجوئید و بیابید.

بحث مفصل است و من نه میخواهم و نه میتوانم در اینجا مفصل بحث کنم و بنویسم. میخواهم بگویم با توجه به میخ اسلام و فرو رفتن این میخ تا بیخ و اعماق جامعه و در زوایای مختلف نبایست بدون مسئولیت با آن در افتاد و مردم را آزرد و گیج کرد. جابجائی یا تعویض این میخهای عظیم الجثه فرهنگی اگر باید جابجا شود زمان میطلبد و حوصله و جانشین و باید توسط خود مردم  و با کمک فرزانگان مسئول صورت گیرد. اما در کنار این به تمام کسانی که میخواهند از حضور این میخها در درون جامعه ایران استفاده یا دانسته و نادانسته سوء استفاده کرده وبجای پیدا کردن راه حلی دموکراتیک و عقلائی برای حل مشکلات جامعه ایران، از این میخهای فرهنگی ایدئولوزی بسازند یا ایدئولوزی ساخته شده را بکار گیرند باید گفت دارید اشتباه میکنید. باید با این جماعت چه در طیف راست و یا چپ و یا میانه سرسختانه و افشاگرانه مبارزه کرد و گفت ، کافیست دیگر و لطفا میخ محکم اسلام عزیز را بعنوان فرهنگ بخش عظیمی از مردم به مردم و اگذارید و اگردر دنیای سیاست و مبارزه واقعا حرفی برای گفتن دارید در حیطه ای بر زبان آورید که راه نفس دیگران را نبندد و برای همه و نیز برای آنانکه فارغ از اندیشه  و آمال و آرزوی مردم کوچه و بازار، شناختی دیگر از اسلام دارند قابل فهم باشد. انشالله که چنین باشد و استغفرالله و نعوذ بالله اگر این نباشد.

یادداشت‌های روز "، ویژه سایت دیدگاه نوشته می‌شوند. در صورت تمایل به بازتکثیر متن، لطفا منبع را "یادداشت‌های روز سایت دیدگاه" قید کنید.

 

اسماعیل وفا یغمایی

چهاردهم دسامبر 2009میلادی

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
اسماعيل وفا يغمايي:



[تاریخ ارسال: 15 Dec 2009]  [ارسال‌کننده: جواد ریاحی]  [  ]  
با سلام به اسما عیل عزیز وبا تشکر مجدد از سایت دید گاه وزحمات علی نا ظر . و اما از هر سخن که بگذریم سخن دوست خوش است .در جا معه ایران بعد از ورود مذهب اسلام به ایران که خود قبل از هر چیز اول باید ان رادر وحله اول سیاسی دید وبعد به ان توجه دینی ومذ هبی داشت چون که به دلیل بسیار ساده از ابتدای شروع نظا می وخا رج از مر زهای ایران وبا قوه قهریه واشقال خاک ایران وکشتار وویرانی اغا ز شده است ودر طول حداقل سی وچند سال کشتار به تمام خاک پهنا ور ایران تسلط پیدا کرده است ئ   

[تاریخ ارسال: 15 Dec 2009]  [ارسال‌کننده: سپیده64]  [  ]  
بسیار گویا و آموزنده است وباید حقیقت جامعه خودمان را درست بشناسیم و با شناخت درست حرکت کنیم با تشکر سپیده64   

[تاریخ ارسال: 15 Dec 2009]  [ارسال‌کننده: گل کو]  [  ]  
راه چاره در این است که دین در سیاست دخالتی نداشته باشد و مبنای عافیت جوبی نباشد. وقتی کسی به دلیل دین نتواند وزیر و وکیل و میلیاردر شود یا نتواند به اسم دین عقده های درونی خودش را سر دیگران خالی کند و از مجازات قصر در برود دیگر دین میشود چیزی که باید انتخاب کند و باید به این انتخاب درونی انسانها احترام گذاشت.
این به نظر من نه تنها برای دین بلکه برای همه ایدئولوژی ها قابل تعمیم است. جایی که انسانها نه بر اساس عمل و نه بر مبنای آزادیهای انسانی بلکه بر اساس حرف و اعتقاد و آنچه وانمود میکنند طبقه بندی شوند همیشه خطر دیکتاتوری هست.
  

[تاریخ ارسال: 14 Dec 2009]  [ارسال‌کننده: محمد رضا.د]  [  ]  
سلام من هم فکر میکنم باید در این زمینه بیشتر روشنگری کرد و ایکاشکه آقای یغمائی بیشتر توضیح میدادند.الان هم خامنه ای ادعای اسلام دارد هم آقای سروش هم آقای رجوی هم اقای موسوی و کروبی که البته هرکدام از اسلام خودشان حرف میزنند ولی همه اسلام را بعنوان ایدئولوزی قبول دارند و این بسیار خطرناک است از طرف دیگر مردم ایران اکثرشان مسلمانند و نمیشود انها را انطور که بعضی فکر میکنند از اسلام جدا کرد راه چاره همین هست که به هر دو طرف مسئله توجه بشود.   

[تاریخ ارسال: 14 Dec 2009]  [ارسال‌کننده: مجید]  [  ]  
مقالۀ خوبی‌ست ولی حیف که کوتاه. امیدوارم آقای یغمائی در مقالات دیگرشان به نقش مذهب و یا ایدئولوژی به عنوان زیربنای تئوریک رفتارهای گروه‌های سیاسی شاخص هم، مثل مجاهدین خلق، بیشتر اهتمام کنند. آقای مصداقی مقالۀ بسیار روشنگری در باب نقش مذهب و بخصوص مذهب شیعه در تئوریزه کردن خشونت دارند که امیدوارم روزی به عنوان یادداشت سردبیر در سایت محبوب من‌-دیدگاه‌ها- انتشار یابد. فکر می‌کنم زمان آن رسیده باشد که بدون رودر بایستی افکار و اندیشه‌های خودمان را منتشر کنیم حتی اگر برچسب رژیمی، اطلاعاتی، بریده و امثالهم نثارمان کنند. آقای یغمائی به راستی در راه چنین روشنگریهائی که اشاره کردم مسئولیت شما به عنوان انسان آگاه و پیشرو بیش از دیگران است. هم برای شما و هم برای سایت دیدگاه‌ها آرزوی موفقیت دارم.   

  


[www.didgah.net] [email: info@didgah.net] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.