شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۷ - ۲۱ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

دولت سایه

علی ناظر

دولت سایه دو نقش اصلی را ایفا می کند. اول اینکه در چارچوب سیستم و نظام موجود انتقاداتی که از سوی بخشی از جامعه به دولت حاکم ایراد می شود را برجسته می کند. دوم، خود را برای جایگزینی دولت حاکم، در صورت انتخابات سراسری، آماده می کند، و در داخل پارلمان، هنر دولتمداری را می آموزد. ظواهر امر حاکی از این است که رهبران سبز با هشدارهای پیاپی، از یک سو، سعی در پایین آوردن سقف انتظارات مردم داشته، و از سوی دیگر مردم را برای پذیرش دولت چایگزین در چارچوب سیستم و نظام موجود، آماده می کنند.

من همیشه بر این باور بوده ام که هر چه در برابر این رژیم، با هر بهانه و هر دلیلی، کرنش کنیم، رژیم بیشتر جری شده و بر فشار خود می افزاید. عکس این هم صادق است. هر چه بیشتر بر رژیم فشار بیاوریم، رژیم چاره ای به جز عقب نشینی ندارد. این نظر نه تنها در روند و پروسه سرنگونی صادق است، بلکه در روابط بین المللی هم باید در نظر گرفته شود. رژیم آنجا که سُنبه پر زور می شود، حتی اگر در ظاهر هم شده، به هر خاری و ذلت و تعامل و توافقی تن می دهد، و اگر شده، حتی برای مدتی عقب نشینی می کند. اما اگر با این رژیم مماشات و سازش شود، رژیم تمامیت خواهی خود را در منتهای درجه ممکن به نمایش گذاشته و نه تنها می خواهد "قدرت منطقه" بشود، بلکه انتظاراتش تا شراکت در تصمیم گیری های استراتژیک جهانی هم ارتقا پیدا می کند.

این نکات در چند ماه اخیر در داخل و خارج از کشور مشاهده شده است. تا زمانی که شعار رأی مرا پس بده، در جمعیت فریاد زده می شد، رژیم دستگیر می کرد و در همان خیابانها مردم را به گلوله می بست. با آمدن شعار مرگ بر دیکتاتور در "روز قدس"، رژیم تا حد زیادی خودش را جمع کرد، و تغییر لحن و تاکتیک مهار بحران داد، و حال که شعار به "خامنه ای قاتله" رسیده است، رژیم به تکاپو برای نجات تمامیتش افتاده، و عناصر ترشی انداخته خود را به صف کرده تا در مصاحبه و نشریات سبز و انترنتی اذهان را منحرف، و بقای نظام را تضمین کنند.

خاتمی که تا چندی پیش همه برایش حلوا درست کرده و فاتحه اش را خوانده بودند، و "اصولگرایان" تا همین چند هفته پیش به دنبال دادگاهی کردنش بودند و قرار بود سرش بالای دار برود، به ناگاه، عنصر خودی شده، و تازگی ها مصاحبه پشت مصاحبه انجام می دهد، و سایتهای وابسته به نظام از جمله ایلنا، هم این مصاحبه ها را منتشر می کنند، بدون اینکه ایلنا و خاتمی مورد عتاب از ما بهتران قرار بگیرد. شاید در پشت پرده، قرار شده که خاتمی در کنار مهدوی کنی و رفسنجانی، در نقش دولت سایه (بقول رفسنجانی "دلسوزان")، نظام اسلامی را نجات بدهند.

دولت سایه نه تنها در داخل به تکاپو افتاده، بلکه با توصل به عناصر به ظاهر بریده از نظام که به خارج نقل مکان کرده اند، سعی دارد تا فروپاشی نظام را به تأخیر بیندازد.  بی ربط نخواهد بود اگر به یکی از نشریات مدافع "جنبش سبز" در خارج کشور اشاره ای هر چند کوتاه بکنیم. به نظر من، تا زمانی که صف این پاسداران نظام، از مردم جدا نشود، جنبش اجتماعی می تواند دچار بحران و پراکندگی شده، و عاقبت به انحراف کشیده شود. بازهم تکرار می کنم تا زمانی که حساب خواستهای مردم را از خواستهای رهبران مدافع نظام، و بلندگوهای آنها جدا نکنیم، بهترین دستاورد، "انقلاب 57" دیگری اما اینبار به سرکردگی آخوندی بی ریش و عمامه، خواهد بود. شکی ندارم که 30 سال دیگر نسلی دیگر به خیابانها خواهند ریخت و دو باره شعار خواهند داد رأی مرا پس بده، مرگ بر دیکتاتور، و ...

همخوانی مطالب منتشر شده در "روزنامه سبز" (صاحب امتیاز از جمله – محسن سازگارا، محسن مخملباف، علیرضا نوری زاده، و هوشنگ اسدی، که همه معرف حضورند)، با آنچه خاتمی امروز گفته است شایان تأمل است.

خاتمی در مصاحبه خود بر چند نکته تأکید دارد، از جمله "حذف دلبستگان به انقلاب با این عناوین و روشهای بی اساس که از سوی جریانی خاص دنبال می شود بزرگ ترین توطئه علیه جمهوری اسلامی است و نتیجه آن سوق دادن نیروهای اجتماعی به سوی جریاناتی است که با اصل انقلاب و نظام در تعارض‌اند. " خاتمی در وهله اول، عمل "حذف" مخالفین را ردنمی کند، اگر با "عناوین و روشهای بی اساس" همراه نباشد. وی سپس در دفاع از جمهوری اسلامی، هشدار می دهد که "حذف دلبستگان"  مردم را "به سوی جریاناتی"" که با اصل انقلاب و نظام در تعارض‌اند" سوق می دهد.

محسن سازگارا و محسن مخملباف در اطلاعیه مشترک ("روزنامه سبز" شماره 49، ص 12) به این نکته به شکل دیگری اشاره می کنند – "ما به حکومت نظامی کودتا هشدار می دهیم: مردمی که از ترس گذشتند و به خشم رسیدند را به جنون انقلابی نکشانید". البته این هشدار بی پایه و اساس نیست. اینها، بعنوان بلندگوی خاتمی و موسوی و امثالهم  از "جنون انقلابی" هراس دارند، چرا که خواهان سرنگونی نیستند. تحلیل گر دیگری برای روشن شدن این واقعیت (شماره 48، ص 16) تأکید می کند که "هدف جنبش سبز از ابتدا «تغییر دولت و ریاست آن بود»". شاید آنهایی که هنوز انشا الله گربه است این تحلیل را فقط یک تحلیل شخصی بدانند، و "سبز" ها را واقعا سرنگونی طلب ارزیابی کنند. اما واقعیت به شکل روشنی در این شعار که "سبز" مبلغ آن بود خود نمایی می کند، "نه شرقی، نه غربی، دولت سبز ملی". شعاری که قرار بود در 13 آبان وارد جمعیت شود خواهان تغییر "دولت کودتا" به "دولت سبز ملی" است. ساده اینکه، طراح این شعار پیش از 13 آبان به سرکوبگران آرامش خیال داده اند که آنها به دنبال "تغییر دولت" و نه تغییر نظام هستند، و برای رد گم کردن آن را شعاری برآمده از مردم جا زده اند. این شعار بار دیگر مؤکد این نکته است که سازگارا و مخملباف و شرکاء دچار انحراف در تحلیل نشده اند، بلکه بعنوان بلندگوی "دولت سایه" دولت بحرانزده احمدی نژاد، همان پیامی را رله می کنند که خاتمی و یاران در مصاحبه هایشان پیش کشیده اند.

خاتمی، همچون موسوی، خود را به دامان امامش آویزان کرده و از قول خمینی، و برای باز شدن راه برای "دولت سایه" می گوید "کسی که با اصل نظام مخالف است، او در این مملکت آزاد است و باید امنیتش تامین شود، مگر این که دست به سلاح ببرد یا توطئه‌ای کند که بخواهد به زیربنای نظام آسیب بزند که البته هیچ نظامی هم این را نمی‌پذیرد." به زبانی دیگر، مخالفت با نظام (مثلا) آزاد است اگر به زیر بنای آن آسیب نرسد. وی به عمد یادآور نمی شود که زیر بنای نظام "اصل ولایت فقیه" است، و مردم مخالف این "اصل" هستند، و یا بقول موسوی "ساختار شکن" هستند.

"روزنامه سبز"  در خارج کشور، در همین راستا اصرار می ورزد که «حذف ولایت فقیه" و «تغییر قانون اساسی و برگزاری رفراندوم» «بی انگیزگی را در میان مردم عادی به دنبال خواهد داشت» (شماره 48، ص 16).

و در (شماره 49، ص 15) از قول حسین باقرزاده در ارتباط با دستگیری و حذف رهبران سبز می نویسد "برداشتن آنان به معنای از بین بردن حائل نرمی است که هم اکنون بین حکومت و تحول خواهان وجود دارد". بی شک، دستگیری و حذف هر کسی که می خواهد در ایران نظرات خود رابیان کند محکوم است. اما تأکید حسین باقرزاده بعنوان فعال حقوق بشر، بر این نکته است که نقش این رهبران ایجاد حائل نرم "بین حکومت و تحول خواهان" است. ساده اینکه، کارکرد رهبران سبز پیشگیری از دچار شدن مردم به "جنون انقلابی" است، و ایفای نقش سوپاپ بخار؛ تا این خشم و جنون به حد قابل کنترلی تقلیل یابد. حسین باقر زاده در عین حال بر یک واقعیت انکار ناپذیر انگشت می گذارد. رژیم جمهوری اسلامی بخاطر ضعفها و فشارهای داخلی تحت فشار زیادی است، این فشار ها باید دو چندان شود و غرب باید در این راستا مداخله گرانه عمل کند؛ و از رژیم بخواهد تا حقوق بشر در ایران رعایت شود.

طبیعتا، رعایت حقوق بشر یعنی، حق شرکت در تظاهرات، بیان و مطبوعات، و بی شک به زیر سوال بردن "اصل ولایت فقیه".

سوال اول این است که آیا رهبرانی که حائلی بین تحول خواهان و حکومت شده اند تا نظام آسیب نبیند، آماده دفاع از عملی شدن این خواست هستند؟ آیا حاضرند همراه مردم فریاد بزنند "خامنه ای قاتله، ولایتش باطله"؟ من فکر نکنم. اینها به صحنه نیامده اند تا مردم برای سرنگونی نظام از کولشان بالا بروند، و به سقف آرزوهایشان برسند. طولی نخواهد کشید که دولت سایه جاخالی داده و زیر پای مردم را خالی خواهد کرد. جناح اصلاح طلب اجبارا در مقابل مردم صف آرایی خواهد کرد. آنروزی که اپورتونیستها، موسوی و خاتمی به زبان روشن بگویند مرگ بر خمینی و اصل ولایت فقیه را محکوم کنند، بخاطر این است که صدای انقلاب را شنیده اند.

سوال دوم. آیا تا به آن روز مردم مدیر صحنه خود را یافته اند؟ آیا مردم تجربه چند ماهه اخیر خود که نظام اسلامی با شعار خشک و خالی سرنگون نمی شود، را با انتخاب روشهای رادیکال تری به مورد اجرا خواهند گذاشت؟ پاسخ من به این سوال مثبت مشروط است. به این منظور که اگر نیروهای سرنگونی طلب مرز خود را روشن و شفاف از این بظاهر مخالفان نظام جدا کنند، تا مردم تفاوت فاحش خواستهای "سبز" ها و سرنگونی طلبان را به وضوح ببینند، در آنصورت بی شک پیامشان روشن تر به گوش مردم در صحنه خواهد رسید.

و سرانجام سوال سوم. آیا اگر فشار غرب کارکرد نداشته باشد، و اگر راهکار مسالمت جویانه به جایی نرسد، آیا در میان مردم عناصر رهبری کننده ای رشد کرده اند که سرنگونی را در مسیر رادیکالی سرعت ببخشند؟ پاسخ من به این سوال، مثبت است. همانطور که پس از 15 خرداد 1342، از دل حزب توده سازمان چریکهای فدایی خلق و از دل نهضت آزادی سازمان مجاهدین خلق بیرون آمد، از دل این "جنبش" هم نیروهای رادیکال رشد خواهند کرد، که نیروهای موجود را تحت الشعاع قرار بدهند.

علی ناظر

16 آبان 1388

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



[تاریخ ارسال: 08 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: فرزاد]  [  ]  
حفظ و تعمیق جنبش کنونی از طریق کم کردن هزینه مخالفت با نظام میسر است.بکار گیری شیوه هایی که باعث شکاف در حاکمیت در نحوه برخورد با معترضین شودبه منظورایجاد حداقل فضا برای طرح مطالبات ضروری است.هر گونه توسل به خشونت از طرف معترضان به معنی خودکشی است و بهترین فرصت را در اختیار جناحی از باند ولی فقیه که معتقد به سرکوب تمام عیار جنبش هستند قرار میدهد.حرکت های رادیکال باعث افزایش هزینه مبارزه و توقف رشد جامعه مدنی شده و در نهایت به نفع رژیم خواهد بود.مسلما با تعمیق جنبش. مردم از رهبران کنونی جنبش عبور کرده و زمینه برای حضور تنها الترناتیو دمکرات و انقلابی در متن جنبش ایجاد خواهد شد   

[تاریخ ارسال: 08 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: سارا کسروی]  [  ]  
دوست محترم، بهار می آید، بنده یک هوادار مجاهدین هستم. خودم را ملزم می دانم که نظرات مخالف سازمان را بخوانم. من سازمان را با مخا لفت انتخاب کردم.
مطالب شما را خواندم، به شما من، نه تهمت زدم و نه افترا بستم و نه از مطالبی که نوشتید عصبانی شدم. آیا شما به بنده اجازه می دهید بگویم: من عاشق سازمان هستم و آنرا ساده بدست نیاوردم.
امیدوارم شما هم به من تهمت نزنید، افترا نبندید و از مطالبم عصبانی نشوید.
باور کنید، جز ارتقاء مناسبات انسانی هدف دیگری از این نوشته نداشتم.
  

[تاریخ ارسال: 08 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: نادر]  [  ]  
جناب ناظر خسته نباشيد !
بنظر بنده از آنجائيكه كشورمان ايران در حال حاضر در شرايطى بسيار خطير قرارگرفته و مسائل بسيار پيچيده شده اند از اينرو خالى از لطف نخواهد بود كه دوستان به اين مسئله بپردازند كه اين رژيم ضدبشرى و ضدايرانى چرا و چگونه و از چه زمانى براى ادامه حيات ننگين و بى آينده نظام بفكر درست كردن آلترناتيو و آن هم آلترناتيويكه از درون نظام و توسط افراديكه وفادارى خود را به نظام بارها و بارها اعلام كرده و بعداز اين هم اعلام خواهند كردافتاده است ٠
قبل از اينكه در حد توان و معلومات خودم به اين پرسش جواب بدم بايد اين موضوع را هم بعرضانتان برسانم كه بنده هم همانند تمامى نيروها و جريانهاى سرنگونى طلب تا بن استخوان به اين تئورى معتقدم كه ميگويند: اين رژيم به هيچ عنوان و در هيچ شرايطى توان و ظرفيت اصلاح و اصلاح طلبى واقعى را نداشته و ندارد و هرچه هست شيادى هست و ديگر هيچ!
اگر دوستان توجه كرده باشند همين بگو مگوهائيكه امروز در بين باندهاى آدمكش رژيم وجود داره ( براى حفظ نظام ) در دوران اون كفن پاره و گوربگور شده خمينى حرامزاده هم وجود داشت اما اون دجال هروقت كه لازم ميديد يك تشر ميزد و بقيه هم خفه خون ميگرفتند٠
اين رژيم ضدبشرى و ضدايرانى براى محكم كردن حكومت نامشروع خود بايد كه قبل از هر كارى تكليف خودش رو با نيروهاييكه در خط مقدم برعليه شاه مبارزه ميكردند و از طرف ديگر انرژى و پتانسيل انقلابي كه در درون جامعه بعداز انقلاب ضدسلطنتى آزاد شده بود را بهرنحو ممكن مهار كند٠ لذا از همان روزهاى اول دست به توطئه و دسيسه و سركوب تهديد و شانتاژ و گروگانگيرى و عربده كشى ضد استكبارى و جنگ ضد ميهنى توانست بخشى از جريانهاى خارج نظام را از صحنه خارج يا همراه كند البته با پرداخت كمترين بهاى ممكن٠
اما اون سازمانها و احزابى كه از بطن جامعه و بغايت مردمى هم بودند با اين شكلك درآوردن ضداستكبارى امام شيادان مات و مبهوت نشدند بلكه بعكس تا تواتستند به افشاى بيش از پيش اين شيادان پرداختند٠ و خمينى حرامزاده هم تنها راه را حذف فيزيكى اين سازمانها و جريانات ديد و آن كشتار را از تاريخ ٣٠ خرداد ١٣٦٠ براه انداخت٠ اگه دوستان يادشون باشه بمحض دستگيرى يا كشتن يك انقلابى با وقاحت كم نظيرى در رسانه هاى ارتباط جمعى خودشون با يه شور و ذوق حيوانى اعلام ميكردند كه: اينها ديگه تمام شدند و ما همشون رو ازبين برديم٠
با توجه به اين مسئله كه رژيم در داخل كشور هماوردى به زعم خودش ندارد و مردم ايران هم حافظه تاريخى خودشون رو هم از دست داده اند و يا مرعوب اين جانيان شده اند و بخصوص و بويژه با اعدام انقلابى رجايي و باهنر و اعدام انقلابى بهشتى جنايتكار و همدستانش رژيم آخوندى براى ادامه حيات با در دست داشتن اهرم سركوب براى حفظ تماميت نظام به اهرم رفرم و اصلاحات طلبى غيرواقعى روي آورد تا در دل جامعه ايران دودستگى- چنددستگى ايجاد كند٠ و اينچنين بود كه اولين رفرميست و اصلاح طلب از كوزه نظام بيرون آمد " رفسنجانى"
لعنت و نفرين بر خمينى حرامزاده
  

[تاریخ ارسال: 08 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: بهار میاید]  [  ]  
عصبانیت و تهمت ناروا مساله را حل نمیکند

شعار سی سال است که شعارهای مقدس گونه داده شده است و با حضراتی که خود را «آلترناتیو » میبینند چون در «لیست تروریستی» قرا دارند وحتی اسمشان را همان توده های مردم به لب نمیاورند بلکه فریاد مرتجعینی مانند موسوی وکروبی را به عنوان «نجات دهنده » بکار میبرند نشان از سر در برف داشتن وواقعیات را نادیده گرفتن است وجواب را باتهمت وافترا میخواهند صاف کنند چون واز واقعیات ووسوالات عصبانی میشوند. وچاره از جز تهمت وافترای غیر مستقیم ومستقیم نمیبنند. همانطور که درکومنت های دیگر هم به همین منوال .
امید است که با این روش مانند سی ساله گذشته به عنوان «تنها آلترناتیو رژیم آخوندی» برقرار باشید. ولی واقعیتها تاکنون سیلی های محکمی به امثال شما زده است که وضعیت امروزی مدعی «تنها آلترناتیو » ودیگر «الترناتیو» ها همان شده است که باید بدنبال موسوی ها بدوند وامید داشته باشند که مردم دارند به خودشان کلک میزنند ودرحالیکه سرکوب و خون آلود میشوند وجان میدهند وشلاق میخورند و مورد تجاوز ملایان قرار میگیرند اسمی از کشانی که امید دارند در آینده ««رهبری »بدست گیرند نمیاورند. این دست آورد سی سال ادعای آلترناتیوی است ؟ که مردم کروبی را «نجات دهنده ایران » بدانند؟ بجای تهمت وافترا بد نیست که مقداری مساله را بدور از احساسات که البته باید باشد ومقدس هم هست بررسی کرد ودر یک تحلیل اگاهانه و بی طرفانه که همان «درکحا ایستاده ایم »ا ست که تقریبا همین آقای ناظر ودیگران مطرح کردند یک جریان مدعی سر در برف نکند وببیند که واقعا »کجا ایستاده است » بعد میتواند بهتر حرکت کند. با شعار وتهمت وافترا و قصه های حماسی تاکنون بجایی نرسیدیم و در آینده هم نخواهیم رسید چون با همان وسایلی که سی سال است حرکت میکنیم که تعلق به دهه های شصت میلادی دارد که دیگر خریداری ندارد نمیتوان مسائل پیچیده امروزی را حل کرد.
  

[تاریخ ارسال: 08 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: واقع بین]  [  ]  
سرنگون طلب ها همانهائی هستند که خواب را از اخوند ها گرفته اند وعکس خامنه ای را زیر گامهایشان لگد مال کردند وسی سال است ازبام تا شام اخوندها بر روی صدها منبر از انان شیطان سازی میکنند همانهائی که اخوندها از غربی ها وامریکائیها با خفت خواری در خواست نمودند اسم انها را درلیست تروریست ها بگذارند همانهائی که در هر نقطه ای از جهان که باشند فکری جز ریشه کن نمودن این ویروس سرطان زای ولایت فقیه ندارندهمانهائی که خامنه ای به جلال طالبانی گفت کار انهارا تمام کنید ومطمئنااین شعارهااز طرف همانها می باشد والبته شما باید خودتان را به کوچه علی چپ بزنیدوبه خودتان دلداری بدهید و چشمهایتان را بر میلیون ها نفر که تابوت ولایت را برای دفن بدرقه میکنند ببندید
بگوئید انشائ اله گربه است مطمئن باشید کاخ ولایت را با خاک یکسان خواهند کرد واثری از مجتبی ویاسر واقازاده نخواهد ماند من انروز را میبینم چون ارزوی همه مردم وستمدیدگان است شما چطور
  

[تاریخ ارسال: 08 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: دکتر وفا]  [  ]  

تحلیلی جالب اما پراشکال از جانب سبزها که ارزش خواندن و تحلیل دارد:


 

علی ناظر: با تشکر از توجه شما، من در نوشته ام، به بخشی از این نوشتار که در "روزنامه سبز" باز تکثیر شده، اشاره کرده ام.
  

[تاریخ ارسال: 08 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: بهار میاید]  [  ]  
اشکالی که من در این مساله میبینم این است که این رهبران «سرنگون طلب »کیستند ؟ وچرا تا کنون در بین توده های مردم در سی ساله گذشته بردی نداشتند که امروز باید داشته باشند؟چگونه مردم سی سال است که این باصطلاح رهبران را ندیده اند که امروز ببینند. پس اگر منظور «سرنگونی طلبان »خارج کشور است که به نظر من طی سی ساله گذشته امتحان خود را پس داده اند و بایستی گفت که حد اقل از عکس العمل مردم میتوان این گونه فهمید که بردی بین مردم ندارند که بتوانند رهبری را بدست گیرند. بعلاوه این کلمه بسیار گرد است یعنی «سرنگونی طلبان » منظورکیست ؟ بجه شاه است که اکنون هوادار «دمکراسی » شده است؟ داریوش همایون است؟ مجاهدین میباشند ویا حکاکا؟ اینها که شبانه روز در حال معرفی خود میباشند وبا توجه به تمامی امکانات ماهواره ای وغیره در بین مردم ظاهرا پشتیبانی واقعی و فعال ندارند.
خوب اگر هم منتظر هستیم که بعد تاریخ تکرار بشود و دوباره از دل این جنبش ها باصطلاح نیروهای سیاسی خاص بیرون بزند احتیاج به یک دوره دیگر داریم که چندین سال طول میکشد و تازه باید ببنیم که گروههایی مانند مجاهدین و چریکهای فدایی تا چه حد واقعا در قیام سال پنجاه و هفت موثر بودند که اگر بودند رهبری به مرتجعی مانند خمینی نمیرسید ؟
این است که قضیه یک محاسبه ساده سیاسی نیست بلکه پیچیده تر است وای کاش به این سادگی بود که جناب ناظر ترسیم فرمودند ویک معادله خطی بود ولی متاسفانه جامعه بیشتر اینتگرال است تا یک معادله ساده خطی ، میتوان در ریاضیات اینتگرال را ساده کرد تا فهمید ولی نمیتوان از پیچیدگی اش کاهید
  

[تاریخ ارسال: 07 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: ارمان]  [  ]  
سیزده ابان نفطه عطفی بود عکس ولی فقیه زیر پای مردم لگد مال شدومردم بر روی ان رژه رفتند بدون شک وضعیت ایران به گذشته باز نخواهد گشت 2ما چه وظیفه ای داریم تا انجا که میتوانیم عناصری همانند نوریزاده که از طرف مردم لوحه به سفارت امریکادر لندن داده است مشت این افراد را باز کنیم وبا بیان سابقه این عناصر جنبش را ازدست دلالهای سرویسهای اطلاعاتی سیا مصون بداریم 3 خامنه ای هر گز قدرت را نمیتواند با کسی تقسیم نماید عقب نشنی او بلا فاصله با محاکمه اووبخشی همانند احمدی نژاد توام خواهدشدومنتظری از محاکمات انها دفاع خواهد کرد و فروپاشی رژیم شکل خواهد گرفت
4 مبارزه رادیکال شده ورادیکال تر خواهدشد
5 افشای تمام کشتارها با تمام عکسهای شهدا
عکس از شکنجه واعدام دوستان نزدیکان واقوام
ازقتلهای زنجیره ای گرفته تا گمشده های جنگ ودانش اموزانی که به جبهه های جنگ فرستاده شدند با کلید بهشت زنان باردار که اعدام شدند اعدامهای خانوادگی هیچ جنایتی نباید نا دیده گرفته شود افشای این جنایتها مانع جابجایی قدرت در درون حاکمیت میشود
  

[تاریخ ارسال: 07 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: گل کو]  [  ]  
درود بر شما آقای ناظر.
کاملا درست است و خیلی هم امید بخش که دیگر صحبت از سبز و رای منو پس بده نیست بلکه صحبت از سرنگونی و مرگ بر دیکتاتور و جمهوری ایرانی است. در اینترنت عکسی میچرخد که تمثیلا یکی از سایت های اینترنتی را بعد از سرنگونی نشان میدهد و در باره خودکشی خامنه ای و فرار احمدی نژاد و غیر اجباری شدن حجاب- اولین وزیر زرتشتی و سرنوشت قبر خمینی و حذف مذهب وتعطیلات مذهبی مینویسد. یعنی کار از رای من کجاست خیلی وقته که گذشته است.

یکی از بزرگترین دلایل این شجاعت و این صراحت موفقیت تظاهرات 13 آبان است. مردم با علم به شدت سرکوب و بعد از ماجراهای کهریزک و اوین و با تجربیات قبلی به خیابانها آمدند و با تاکتیک های جدید بسیجی هایی را که به گفته خودشان 400 هزارتومان پیش و 250 هزارتومان برای هر دستگیری پول میگرفتند بیچاره کردند.

دست و پا زدنهای خاتمی و رفسنجانی و مخملباف و موسوی و بقیه برای حفظ نظام چیز عجیبی نیست. تازه من یک دولت سایه دیگر هم دیده ام که نوری زاده را به عنوان رهبر جدید پیشنهاد کرده. متاسفانه مفت خوران کم نیستند اما مردم بسیار هشیارهستند و سوابق اینها را میدانند. مهم عوض شدن اسم نیست . مهم رسیدن مردم به آزادیهای اساسی و حقوق اولیه اجتماعی است که با این قانون اساسی امکان پذیر نیست و این دیگر واضح است. یک نکته دیگر اینکه باز دیدیم تاکتیک مجاهدین برای شرکت در تظاهرات 13 آبان بسیار درست بوده است. در بسیاری از تظاهرات قبلی نیز گزارش های سازمانهای دانشجویی چپ که خود در تظاهرات بودند منتشر شده. یعنی نیروهای انقلابی نه تنها صحنه را ترک نکرده اند بلکه بیشتر با مردم جوش خورده اند و اینها همان فاکتورهایی است که لزره بر اندام "طرفداران نظام" انداخته است.

هنوز تا رسیدن به نور و آزادی راه بسیار است و پیچ و خم فراوان. اما شاید بتوان گفت که در ته این تونل نور چشمک میزند.
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.