شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah       

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۸۸ -  ۸ فوریه ۲۰۱۰



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
Facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

ملایان بر لب باغچه نعنا!
یادداشت روز اسماعیل وفا یغمایی

اسماعيل وفا يغمايي

در مثل که مناقشه نیست و با عرض معذرت از موش: میگویند «موشه به سوراخ نمیرفت جارو هم بسته بود به دمبش»، و این حکایت موشهای نمادین هرزابه های تاریخ، یعنی ملایان جابراجنبی تبار حاکم است که قصد دارند در حالیکه:

آید از ملک ایران زمین

غرش خلق ایران بگوش

 و در حالیکه ملت ایران  یکصدا میغرد: بروید و گورتان را گم کنید! ، تاریخ ایران را زیر قیچی گذاشته و میخواهند بقول خودشان تاریخ شاهنشاهی را از کتابهای درسی،  و احتمالا بعدا از جاهای دیگر حذف نموده و حافظه تاریخی را تخلیه نموده و برای انباشتن فضولات تاریخی خود آماده نمایند.

 در اینجا بازهم باید دست به دامن ضرب المثل بشوم و این بار از یکی از ضرب المثلهای مردم با صفای یزد کمک بگیرم. یزدیها ضرب المثلهای بسیار تند و تیز و شیرینی دارند، از جمله در مواردی که یکنفر خیلی افتضاح بکند و به فضاحت خود بنازد میگویند«فلونی اقده خوش چٌسه که لو کرت نعنامچسه» یعنی:فلانی آنقدر خوش چس و از خود راضی است که میرود و لب باغچه ای که نعنا کاشته اند میچسد».

 میدانیم که زبان وسیله تفهیم و تفاهم است و زبان مردم کوچه و بازاردر تفهیم و تفاهم بسیار قدرتمند تر از زبان کلاسیک است بنابراین نباید از بکار گرفتن زبان نیرومند مردم خجالتی کشید، در هر حال منظور این است که ملائی که در جنایت و خیانت و نابودی ایران روی جبارترین شاهان را سفید کرده است رفته است لب باغچه نعنا و میخواهد تاریخ ایران را قیچی کاری کند. در این باره و مقایسه شاه و شیخ بیشتر از این صحبت نمیکنم که نیازی نیست و به تجربه همه میدانند که شیخ بسا مرتجع تر از شاه و سیستم ولایت فقیه و امامشاهی در هر شکل و با هر نام و رنگ آمیزی هزار بار گندیده تر از شاهنشاهی است.

اما اندککی  ملا را دم کرت نعنا تنها بگذاریم و برویم سر مقوله تاریخ و تاریخ شاهنشاهی.

تاریخ را نه میشود ساخت، نه میشود تغییر داد،نه میشود جعل کرد. تاریخ را میشود کشف کرد و شناخت و از آن تجربه اندوخت. شاید تعجب کنید که چرا میگویم تاریخ را نمیشود ساخت!کمی توضیح میدهم،اگر منظورمان از تاریخ تاریخ سررسید چک و سفته یا تاریخ قرار با پزشک وتاریخ بالای نامه نباشد، وقتی میگوئیم تاریخ ، یعنی با چیزی که در گذشته قرار دارد روبروئیم،تا جائیکه به موجودیت واقعی و نه خیالی تاریخ مربوط است تاریخ چیزیست سپری شده و وقوع یافته و به همین دلیل هم وقتی میگوئیم این یک مساله تاریخی است یا این یک بنای تاریخی است یا... ذهن بلافاصله متوجه زمان سپری شده میشود.تاریخ زمان حال و تاریخ آینده وجود ندارد. بلکه ما فرض میکنیم که وجود خواهد داشت یا اینطور خواهدشد. زمان حال و حوادث آن وقتی تبدیل به تاریخ و مقوله تاریخی  میشود که در گذشته قرار بگیرد، و تاریخ آینده را ما بعنوان تمثیل بکار میبریم چون چیزی که هنوز نیامده و معلوم نیست چیست، چطور میشود تاریخ باشد. بحث در این باره زیاد و بسیار جالب است و گاه راهی به فلسفه و فیزیک و مقوله زمان و امثالهم میبرد ولی اگر همین اندازه تصویر و تصور از تاریخ را قبول کنیم و بدانیم تاریخ چیزی است اتفاق افتاده و واقع شده، و موجود در زمانهای سپری شده، متوجه خواهیم شد که:

 ملای کنار باغچه نعنا هر چه هم حبوبات وسبزیجات خام وغذاهای فیبر دار و حتی چوب پنبه یا بقول قدیمی ها تخم مورچه که بسیار نفاخ است بخورد  کاری از پیش نخواهد برد وبجز نواختن ریش مبارک خویش، نمیتواند نه چیزی از تاریخ را تغییر دهد و نه چیزی از آن را حذف کند.

نکته بعدی اینکه در باره تاریخ و حوادث تاریخی و شخصیتهای تاریخی نمیشود فقط و فقط قضاوت اخلاقی کرد. چنگیز خان خاک ایران را به توبره کشید ولی در مغولستان و چین یک قهرمان و نقشی چون کورش ایران و محمد اعراب و پطر کبیر روسها و شارلمانی و ناپلئون فرانسویها را دارد. چرا که قبایل و طوایف گسسته و پراکنده را سامان و سازمان داد و به آنها هویت تاریخی داد و دارای نام و نشانشان کرد.

یا دریک برخورد تاریخی اگر بخواهیم قضاوت اخلاقی بکنیم باید تعداد کشتگان فزون از شمارکشتارهای بیرحمانه و قاطعانه ناپلئون  را ببینیم و ارتش هخامنشی را که ظرف پانزده سال ده دوازده دولت را فروریخت و امپراطوری خود را ساخت تماشا کنیم، ولی در یک قضاوت تاریخی، ناپلئون کسی است که در سطح جهانی شدیدترین ضربات را به بنیادهای فئودالیزم زد و راه را برای بورژوازی که مرحله ای بالاتر است گشود وکورش قبایل و طوایف پراکنده را سامان و سازمان داد و بنای بزرگترین امپراطوری روزگار خود را ریخت که بدون شک فعل و انفعالات تاریخی عمومی ناشی از آن تازیانه بر گرده تاریخ بی تحرک روزگار کشید و در یک نگاه کلی به حرکت عمومی تاریخ شتاب بخشید و نیز ایران را  سده ها قبل از میلاد مسیح بر پهنه تاریخ متولد کرد .

بجز این و فارغ از برخی اشکال جمهوریت که در گذشته ها خود را نشان میدهد، مقوله جمهوری و رژیمهای جمهوری، اساسا سر و کله اشان با انقلاب کبیر فرانسه پیدا شد و اساسا هم در قرن بیستم شایع شد و پر و بال گسترد. قبل از آن در سده ها و هزاره های روشن و تاریک تاریخ، در تمام جهان متمدن، سیستم حکومت سیستم شاهی و پادشاهی در اشکال مختلف خودش، و البته با تمرکز قدرت و قدرت مطلقه و سیستم اشرافیت و طبقه بندی خاص خود بوده است. گاهی در منطقه کوچکی شاهک ها بوده اند، گاه در یک شهر شاهشهر وجود داشته و گاه شاه و سرانجام شاه شاهان.

میشود تمام اینها را نقد کرد و بررسی نمود و نقاط ضعف و قوتشان را دید، ولی این که سیستم دیگری وجود نداشته قابل تردید نیست که تاریخ اینگونه بوده است.

مقوله قضاوت صرف اخلاقی، و شکاف در تاریخ، ودشمنی با تاریخ گذشته بصورت غیر علمی و ابلهانه، و امثال اینها، اساسا حاصل تلاشها و سمپاشی های آخوندهائی است که خودشان در زمره اجانب بوده وهستند ولی گویا طلب ارث پدرشان را از تاریخ ایران دارند. گویا این ملت باید تمام گذشته و واقعیت گذشته اش را نفی کند، تا مشتی ملا و روضه خوان و فقیه، که نه به طور عقیدتی و فکری تخم و ترکه ایرانند و نه حتی بطور خونی و نسبی اجدادشان ایرانی بوده اند بر گرده تاریخ ایران سوار شوند وبا برپائی سیستم امامت و ولایت فساد و خسرانی را موجب شوند که شاهدش هستیم.

حال شما چه فکر میکنید؟ آیا ملایان به دلیل قضاوت اخلاقی و نگاه اخلاقی به تاریخ می خواهند دوران شاهنشاهی را حذف کنند؟ یا اینکه از اول جمهوری خواه!! بوده و وجود شاهان را ننگ تاریخ میدانند و از موضع باصطلاح چپ میخواهند ریش و سبیل تاریخ ایران را اصلاح کنند. قبل از این فهمیدیم که نه، مساله اینها نیست پس ماجرا چیست؟

ماجرا این است که در یک فرایند و تجربه تاریخی سی ساله، ملتی که سده ها در زیر وزن مقدس مذهب از صافی ایرانیت عبور کرده،شاکر و سپاسگذار، در حال گذرو گذران بود، به نوعی متوجه پیشینه تاریخی و فرهنگ گذشته خود که همواره ژنهای آن در فرهنگ و ادبیات وسنتهای ملی زنده بود، شده است. واین ماجرا آنقدر بالا گرفته که سر از شعارهائی نظیر: استقلال آزادی جمهوری ایرانی در آورده است.

البته مقوله جمهوری ایرانی بیان عواطف شعار دهندگان نسبت به میهن و تاریخ خود در بیزاری از رژیم ولایت فقیه است و نه توضیح سیاسی یک جمهوری تعریف شده ولی همین شعار نشان میدهد که چقدر اوضاع پدیده ای بنام جمهوری اسلامی خراب و کارش زار است که فرزندان و نوه های کسانی که برای جمهوری اسلامی جلوی گلوله رفتند و جان دادند دیگر جمهوری اسلامی نمیخواهند.

این شعار در عمومیت خود معنای نفرت از عواطف مذهبی را نیز ندارد که در همین هنگامه،مثلا شعاردیگری با مضمون «یا حسین» به نام «میر حسین» میچسبد و غریو الله اکبر هم علیه ملایان از فراز بامها بر میخیزد. ولی معنای سیاسی  شعار جمهوری ایرانی ،همراه با امواج و سیلابهای نیرومند متکی بر فرهنگ ملی بقول معروف دو ریالی ملایان را انداخته است که فرهنگ، تاریخ، موسیقی، سنتهای ملی و امثالهم و سرانجام پیشینه تاریخ ایران با مهر شاهنشاهانی مثل کورش و داریوش فارغ از کارکردهای خوب یا بدشان، و سیمای کسانی چون آرش و کاوه و رستم خطرناک است! چه باید کرد؟ باید حافظه تاریخی را شست! باید تاریخ ایران را ممنوع و مهدور الدم اعلام کرد. تاریخ را که نمیشود به زندان انداخت و تیرباران کرد! ولی به باور ملایان میشود تاریخ را حذف کرد و نخستین و مهمترین نقطه شروع، حذف تاریخ از کتابهای درسی است.در اینجا این سئوال پیش می اید چه قسمت از تاریخ ایران را باید حذف کرد.

از آغاز تاریخ ایران، اگر آغاز آن را تشکیل دولت ماد، بعنوان پلی بین اقوام و قبایل پراکنده قبل از ماد، و امپراطوری هخامنشی بدانیم دو هزار و هفتصد و سی و هفت سال میگذرد. نخستین شهریار ماد،دیاکو در (۷۲۸ پ.م.) به شاهی رسید و شهر همدان (هگمتانه آنروزگار) را پایتخت خویش قرار داد .

باید دید از این دو هزار و هفتصد و سی و هفت سال چند سالش مشروع و حلالزاده و اسلامی و چقدرش نامشروع و حرامزاده و شاهی است.

بدون تردید بخش اولش که از پادشاهی دیاکو شروع میشود و در عبور از سلسله های ماد، هخامنشی، سلوکی، اشکانی و ساسانی با حمله اعراب و سقوط یزدگرد سوم ساسانی خاتمه میابد نامشروع است چون اساسا اسلامی نیست.

بخش دومش که با خلافت خلیفه دوم عمر ابن خطاب شروع و سرانجام با سلسله های طاهریان و سامانیان وصفاریان وسی چهل سلسله ریز و درشت دیگر تا پایان دوران محمد رضا شاه در سال 1357 ادامه پیدا میکند بازهم شاهنشاهی است ولی تفاوتش این است که اکثریت قریب به اتفاق شاهان مسلمان شیعه یا سنی بوده اند .

آخوندها با این چه می خواهند بکنند؟. طبعا حدود نهصد سال اول این دوران بجز دوران حکومت علی ابن ابیطالب بر ایران دهشاهی نمی ارزد چون تمام شاهان به اضافه خلیفه دوم و سوم سنی بوده اند. در این دوران شاید آخوندها حکومت علویان گیلان و مازندران و سربداران خراسان را بتوانند تحمل کنند یعنی از نهصد سال حدود صد سالش مشروع است. از دوران ظهور صفویان و شیعی شدن ایران تا دوران محمد رضاشاه، اگر ملایان مقداری لیبرال باشند، شاید منهای دوران اشرف افغان که سنی بود، و بجز دوران پهلوی که بهر حال شاهانش دشمن امام راحل و پدر امام راحل بودند، شاید بشود بقیه اش را پذیرفت. یعنی از این بخش تاریخ ایران که حدود پانصد سالی میشود اگر لیبرال گونه برخورد شود چهار صد سالش را میتوان قبول کرد! خب جمع بزنیم!.

صد سال و چهار صد سال میشود پانصد سال ، سی و یکسال جمهوری اسلامی را هم که اضافه کنیم میشود پانصد و سی ویکسال، دوران کریمخان زند را هم، که هم به ملاها جیره و مواجب نمیداد و هم همولایتی زنده یاد شاهپور بختیار بود کم بکنیم چیری حدود چهار صد و شصت هفتاد سال از تاریخ ایران می ماند یعنی حدود پنج ششم تاریخ ایران  به حول و قوه الهی حذف میشود.پس همین جا باید تکبیر گفته و پروردگار را شاکر باشیم که این اجانب صادر شده از جبل عامل و امثالهم را نصیب ما کرده است تا ما را از پنج ششم تاریخمان خلاص کنند.

اما آیا ملایان موفق میشوند؟. ملایان بدون شک موفق نمیشوند.

تجربه اسکندر مقدونی با تمام قدرتش میگوید نه!.

تجربه حکومت صد و بیست ساله سلوکیان یونانی تبار و صفیر تیرهای جانشکاف سواران پارتی و نهضت مجدد فرهنگ ایرانی میگوید نه!.

تجربه اشغال ایران توسط اعراب و شعله ور شدن صد شورش ظرف دو قرن و استقلال مجدد ایران میگوید نه!.

 تجربه هضم مغولان و تیموریان درفرهنگ ایران میگوید نه! و بالاتر از همه خروش ملت ایران در سراسر ایران در جنبش کنونی میگوید نه! ملایان موفق نخواهند شد و آنانی که باید از صحنه ایران حذف شوند اجانب حاکم بر ایرانند و بس و حذف خواهند شد.

بیست و هشت سال پیش در بیست و هفت سالگی دربهاران آشفته و توفانی عمر، کوههای کردستان در شعر بلندی بنام «سرود ما» که در مجموعه شعر «ما بیشمارانیم» منتشر شد سرودم که آنچه میرود شیخ است و آنچه میماند ایرانست و ملت ایران و امروزدر پنجاه و شش سالگی پس از سالیان دراز  در عمری که بی تاسفی دیگر رو به خزان همان را تکرار میکنم.ملایان از مردم ایران و در داخل ایران شکست میخورند.

روزی رسد ز راه، نه چندان دور

دریای خلق یکسره برخیزد

مردار بیشمار دد آئین را

از قلب پاک حویش برون ریزد

***

ایران بجای ماند جاویدان

با کوهها و جنگل و صحراهاش

با رودهای مست و کف آلوده

با موجهای سرکش دریاهاش ....

 "یادداشت های روز"، ویژه سایت دیدگاه نوشته می شوند. در صورت تمایل به باز تکثیر متن، لطفا منبع را "یادداشت های روز سایت دیدگاه" قید کنید.

اسماعیل وفا یغمائی

چهارم نوامبر 2009 میلادی

 

 

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.





[تاریخ ارسال: 10 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: کرمعلی کردواری]  [  ]  
راستی آقای یغمایی شما از کجا میدانید که اگر عرب ها به ایران حمله نکرده بودند و اسلام را نیاورده بودند تاریخ ایران همان سیر اولش راطی میکرد و مذهب زردتشی باقی میماند وشاهنشاهی و تمدن کوروش وداریوش ادامه می یافت درحالیکه به قول خودتان بارها ایران مورد حمله قرار گرفت از اسکندر مقدونی گرفته تا مغول ها و ترک ها و دیگران هزاران جنگ و تجاوز به قسمت های مختلف ایران صورت گرفته است که میتوانست آنرا هزار پاره کند و شاید هم همین مسلمان بودن مردم باعث یک پارچگی شان شده باشد و اقوام مختلف را دور هم جمع کرده باشد و عاملی بوده است که تجزیه ایران تاکنون صورت نگرفته است اگر روسیه ایران را گرفته بود مسلما مردم ایران مسیحی میشدند ویا اگر ترک ها آمده بودند ترک زبان میشدند و یا سنی مذهب پس دلیلی ندارد که عرب ها را مورد عتاب قراردهید   

[تاریخ ارسال: 08 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: کبری پیامی]  [  ]  
آقای بیژن ه مردم فرانسه درضمن همان ها هستند که درزمان انقلاب کبیر فرانسه ماری آنتوانت را به گیوتین سپردند . نگاهداری از آثار گذشتگان و حتی قبور و مجسمه های شاهان و مثلا قبر رضا شاه و حتی آوردن جنازه محمد رضا شاه به ایران برای اسناد تاریخی و آگاهی آیندگان یک چیز است وتعریف و تمجید کردن و تبرئه کردن آنها دراذهان عمومی درمخالفت و ضدیت باحکومت جمهوری اسلامی چیز دیگری است آنچه الان درمیان ایرانیان مرسوم شده است این است که مرتب درمخالفت با جمهوری اسلامی آنها را به عرب ها نسبت میدهند و هی به عرب ها فحش میدهند که چرا هراز و چهارصد سال پیش به ایران حمله کردند وشاه شاهانشان را از آنها گرفتند و هی این شاه شاهان هایعنی یزدگر و کوروش و داریوش و اینها رابلند مرتبه میکنند و به آنها مدال میدهند اینکاراست که به معنای سلطنت طلبی و شاه خواهی است و نه نگهداشتن قبر شاهان برای آگاهی نسل های آینده از تاریخ سرزمین شان . اینکه مثلا یلتسین بیاید و از خانواده تزار عذرخواهی کند که چرا به دستور لنین آنها را کشتند نشانه عقب گرد است و افتخاری درآن نیست چون ملتی درزمان لنین برعلیه حکومت فئودالی و خود کامه تزارها شوریدند و انقلاب کردند عذرخواهی یلتسین حرکتی ضد انقلابی است و چیز خوبی نیست معنایش مثلا این است که همه مردم ایران که درسال 1357 سلسله شاهنشاهی را برانداختند بروند از خانواده شاه درگذشته عذرخواهی کنند باید فرق تاریخ به عنوان اسناد و مدارک رویدادهای گذشته را با عقب گرد های تاریخی دراندیشه و عملکرد درک نمود   

[تاریخ ارسال: 08 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: فریده. د]  [  ]  
اقای جمهوریخواه شما با اینکه نوشته اید جمهوریخواه ولی با تقدیم همه روشنفکران و شاعران و نویسندگان مملکت ما به سلطنت روح تمام شاهان را شاد کرده اید.آقای محترم علاقه به تاریخ ایران و اسم بردن از شخصیتهای قدیمی که دلیل سلطنت طلبی نیست.سلطنت طلب کسی هست که بخواهد شاه بیاید و بفیه مطیع او باشند نه اینکه یک شعری برای کورش و داریوش بگوید واقعا که   

[تاریخ ارسال: 07 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: بیژن .ه]  [  ]  
سال قبل من و همسرم یک مسافرت به فرانسه داشتیم و نقاط تاریخی فراوانی را هم دیدیم.در نزدیکی پاریس در شهر سانت دنیس یک کلیسای خیلی قدیمی هست که معروف هست به بازیلکسنت دنیس گه در این کلیسا اجساد تمام پادشاهان و بزرگان فرانسه از قرن دوم میلادی تا زمان ناپلئون مدفون شده است.واقعا دیدنی است شکوه این کلیسا و صدها مجسمه ای که در روی گورها قرار دارد چشم انسان را خیره میکند.در دوران انقلاب فرانسه این کلیسا مورد حمله قرار گرفته و حیلی از مقبره ها ویران شدند ولی دولت جمهوری همه مقبره ها را بازسازی کرده و حتی اجساد کسانی مثل ماری انتوانت و لوئی شانزدهم و خیلیها را گه گیوتینه کرده بودند از گورهای جمعی بیرون کشیدند و در مقبره ها قرار دادند و امروز دهها هزار توریست میایند و این مرکز تاریخی را میبینند. فرانسویها جمهوری خواهند و ما انقلاب هم که بکنیم صد سال طول میکشد به امروز مملکت فرانسه برسیم ولی همین مردم با حفظ اجساد پادشاهانشان میگویند ما دو هزار سال ریشه داریم و نمونه اش هم شاهان ما هستند جدا از خوب یا بد بودنشان ولی ما چنان خود باخته شده ایم که همه چیز را قاطی میکنیم و فکر میکنیم تاریخ مدرسه اخلاق است.آن اقائی که میگوید ناپلئون آدم بدی بود از نظر اخلاقی حرفش درست ولی همین حرف را اگر در پاریس در جای پر جمعیتی بزند و به ناپلئون فحش بدهد مردم کتکش میزنند در هر حال میخواستم به آنهائی که خیلی چپ می زنند توحه بدهم دارند راه را عوضی میروند و دچار احساسات شده اند.حتی چپهای دنیا هم اخر الامر جسد تزار را از زیر خاک پیدا کردند و یلتسین عذر خواهی کرد و استخوانهای تزار و زن و بچه هایش را با احترام خاک کردند حالا شما هی به کورش فحش بدهید!
با تشکر
  

[تاریخ ارسال: 07 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: مجبوبه همایون]  [  ]  
درمورد سئوال آقای حمزه ( من تعجب کردم چرا ایشان از طرف آقای یغمایی وکیل شده اند؟!!)
از نظر من آقای یغمایی یک شاعر توانمند ویک نویسنده با قلمی قدرتمند و یک مبارز اجتماعی است که معتقد به براندازی حکومت آخوندها و برقراری یک سیستم عادلانه و دموکراتیک و مردمی درجهت برقراری عدالت اجتماعی درایران است . ایشان با قدرت های مطلق گرا و کلا مطلق گرایی در هر زمینه ای ، چه اجتماعی و چه فلسفی و چه سیاسی مخالف اند به عنوان یک نویسنده آزادی نظر و عقیده و نوشتن و انتقاد را چون هوای تنفسی برای انسان لازم میدانند درنوشته های ایشان چیزی که چشم گیر است تابو شکنی است و ضدیت باهرگونه تقدس گرایی به همین دلیل هم گاها حتی برخلاف میل قلبی خودشان مطالبی می نویسند که بر عناصر مقدس و تقدس گرا چندان خوش نمی آید و با عث حرف ونقل زیاد میشود درمورد اسلام و امام و پیغمبر وقرآن هم این رویه مشخص است که ایشان تلاش میکند تا هرچه بیشتر تقدس و تابو بودن را که مانع نزدیک شدن به این مباحث میشود را هدف قراردهد و همچنین درمورد سازمان ها ورهبران سیاسی هم نظر ایشان این است که هیچ چیزی درعالم مقدس نیست و این را کرارا درشعرهاو مطالب خودش بیان کرده است البته دردافعه حکومت جمهوری اسلامی و ملاها و بدلیل علاقه بسیار زیادش به ایران و همچنین اغراق و تخیل گرایی شاعرانه یک مقدار گاها ایشان به آن سرطیف می افتند و دربرابر تاریخ اسلام زیادی تاریخ ایران و تاریخ شاهان را آذین بندی میکنند وزیبا جلوه میدهند که اینهم بدلیل همان دافعه مذهب و مذهبیون است ایشان مسلما طرفدار جنبش سبز به معنای مردمی که درخیابان ها با نوارهای سبز می جنگند هستند و مسلما مخالف کسانی مثل موسوی و کروبی و سران حکومت درگذشته هستند اگر گاهی پرسش ها ومقالاتی دراین موردها نوشته است به عنوان مطرح کردن مساله وایجاد یک سئوال دراذهان بوده است ایشان نه سلطنت طلب است و نه طرفدار حکومت جمهوری اسلامی و جناح های قدرتمند درداخل ایران ایشان یک انسان خاکی و یک شاعر انساندوست است که تلاش میکند درحد توانش اذهان را روشن کند و ایرانی ها را از دگم اندیشی و تعصب باز دارد امیدوارم که موفق و سالم باشد وبخصوص درزمینه ادبیات فارسی با توانمندیها و استعداد فوق العاده اش کارهای تازه تر و ماندنی تری مثل براقیانوس سرد با د خلق کند باتشکر از آقای ناظر وبقیه دوستان
  

[تاریخ ارسال: 07 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: حمزه]  [  ]  

بالاخره معلوم نشد که آقای اسماعیل وفا یغمائی همانطوری که آقای محمد هادی نوشته ممکن است به طرف رزیم ملاها برود یا اینکه سلطنت طلب است یا همانطوری که قبل از این خانم اقبال و اقای جمشید پیمان و اقای حبیبی نوشته اند طرفدار جنبش سبز است یایک شاعر مردمی است با سی چهل سال تبعید و زندان و یک نفر اگر این را توضیح بدهد که قضیه روشن بشود خوب است

علی ناظر: برای من، اسماعیل وفا یغمایی انسان پاک اندیشی است که سالها دلش برای وطن در زنجیرش می تپیده، و در حد توان شعوری و فیزیکی اش فعالیت کرده است. او مثل هر انسانی دچار اشتباه شده است، اما تا آنجا که من از او شناخت پیدا کرده ام (و یکی اینکه من و او در همه موارد با هم موافق نیستیم) این نکته است که  اسماعیل وفا یغمایی با دشمن دمخور نبوده، و بنا به ارزیابی من هم هرگز نخواهد شد.

باید او و دیگر دگر اندیشان را با تمام کمبودهایشان و با تمام توانمندی هایشان به همین شکل که هستند بپذیریم و قدرشان را بدانیم.
  

[تاریخ ارسال: 07 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: آبان]  [  ]  
سلام

[...نکته بعدی اینکه در باره تاریخ و حوادث تاریخی و شخصیتهای تاریخی نمیشود فقط و فقط قضاوت اخلاقی کرد. ....
ناپلئون کسی است که در سطح جهانی شدیدترین ضربات را به بنیادهای فئودالیزم زد و راه را برای بورژوازی که مرحله ای بالاتر است گشود.]

این عبارات مرا به یاد قانون سازی های سفسطه باز مجرم معروف خمینی عبدالکریم سروش انداخت که برای تحمیل عقاید ارتجاعیش اول یک قضیهء ذهنی غلط صادر می کند بعد مطابق آن به سفسطه بازی می پردازد. مثلآ برای در رفتن از زیر مسئولیت هایش و برای اینکه پروندهء جنایات و خیانات خود و امام دجالش را ماست مالی کند متوسل به سفسطهء قرائت مختلف از قرآن می شود. یعنی تقصیر ما نبود تقصیر قرآن بود که قرائت مختلف دارد و این همه جنایت و خیانت و قتل و غارت را نباید از منظر "فقط و فقط اخلاقی" و شخصی نگریست بلکه باید از منظر "قرائت های مختلف" هم نگاه کرد.

جالب اینکه امروزه برخی مخالفین محترم رژیم خمینی که شناختشان از قرآن یک شناخت ارتجاعی و آخوندی است و از طریق و ترجمان آخوندها قرآن را می شناسند همین حرف رژیمی ها را تایید می کنند.

به هر حال تقسیم بندی موضوعات انسانی به اخلاقی و تاریخی یک تقسیم ناعادلانه و دیدگاهی مکانیکی است که ابعاد دیگر حقیقت را نادیده می گیرد و به انسان از منظر یک شیء ماتریالیستی نگاه می می کند.
آلبرت ممی نویسندهء معروف آفریقایی می نویسد:
{:استعمار مرتب تبلیغ می کند که ببینید ما چگونه شما را متمدن کرده ایم برایتان جاده و مدرسه ساخته ایم بهداشت آورده ایم و غیره... اما این حقیقت را که آنها سیر طبیعی تکامل اجتماعی ما را متوقف کرده اند و زخم هایی تاریخی بر پیکر آن وارد ساخته اند و روان اجتماعی ما رابرای همیشه جریحه دار کرده اند و بدون جوان کشی ها و تجاوزات و غارت ها و جنایت های آنها ما می توانستیم وضعی بهتر داشته باشیم مخفی نگه می دارند."

متاسفانه برخی روشنفکران محترم ایرانی به جای تحلیل انسانی موضوعات تاریخی صرفآ به تکرار تحلیل های تبلیغاتی امثال مستشاران فرهنگی ناپلون می پردازند و فکر نمی کنند که در میان صدها هزار انسانی که آن موجود پلید کشت چه افراد با استعداد و ارزشمندی بوده اند که می توانستند حرکت تاریخ را به شکل انسانی پیش ببرند بدون آنکه اجتماع بشری مورد قتل و غارت قرار بگیرد. و چه بسا آنهایی که باقی ماندند می توانستند با کمک و حضور صدها هزار انسانی که دست جنایت ناپلون آنها را از حیات و صحنهء اجتماع بشری محروم سرنوشت بهتری برای خود و آیندهء بشریت رقم بزنند.
تفسیم و تحلیل مکانیکی تاریخ انسان اشتباه است!

با احترام به آقای یغمایی و تشکر از دیدگاه
  

[تاریخ ارسال: 07 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: کبری پیامی]  [  ]  
درجواب آقای بهزا آ که خواسته است بداند من سعدوقاص را ترجیح میدهم یا کوروش را ؟ حقیقتش این است آقای بهزاد که من چه درزمان کوروش و چه درزمان داریوش و چه درزمان سعد وقاص همیشه گرسنه بودم و گرچه چند برابر جثه خودم هم بار می بردم و کارمیکردم نان خالی هم برای خوردن نداشتم بنابراین برادرجان برای من چه فرقی میکند که نام آنکس که نان مرا دزدیده است سعد وقاص باشد و یا شاهنشاه آریامهر ویا خمینی و یا خامنه ای ؟   

[تاریخ ارسال: 07 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: جواد]  [  ]  
با سلام جناب ناظر باید خدمت شما عرض کنم که من نه راسیست هستم ونه خاک پرست ودر ضمن فقط خواستم بدون اینکه وارد تحلیل صرف فلسفی وجا معه شنا سی بشوم با یک محاسبه سر انگشتی جنا یت جنایت است خواه تحت نام پا دشاه باشد یا مذهب ویا هر مکتب فکری وایسم دیگری فقط اینکه با شناختی که از وفا یغمایی دارم همین بس که بعد از او ستون ادبیات مجا هدین لنگ ما ند وهنوز هیچ کس در سازمان مجاهد ین نتو انسته جای ادبی او را پر کند واین در منظر هر فرد اگاه ونسبت به امور مجاهدین جزو بد یهیات می باشد ودیگر اینکه اسماعیل خود انقدر بر جسته است که اصلا نیاز به گفته من ندارد فقط در مقا یسه دوران ایران قبل از اسلام وبعداز اسلام مانند ایران قبل از انقلاب وبعد از انقلاب حتمان نباید تیورسین خارقلعاده و بر جسته ای باشی ودیگر اینکه اگر بنا به شنا خت نوع قراعت متفا وت از اسلام با شد آنقدر سند ومدرک از اسلام مجا هدین هست که در تقا بل با خمینی اگر در قدرت قرار بگیردنه تنها مو با رژیم خمینی نمی زند چه بسا تا کید می کنم از رژیم خمینی هزار برابر قدرت تخر یبی تر خواهد داشت به هزار رو یک دلیل چونکه اصلا اسلام دین توجیه است وبا شنا ختی که من از نسل جوان امروز ایران دارم بسیار بعید می دانم به سمت چنان انتخابی برود نفی رژیم اسبدادی مذهبی خمینی نفع هر نوع قراعت ایدولوژیک مذ هبی دیگر هم لا جرم خواهد بود . جواد ریاحی   

[تاریخ ارسال: 07 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: nima]  [  ]  
خانم کبری پیامی گرامی: اینطور هم نیست که ما سرنگونی طلبان ۲۴ ساعت پشت کامپوتر هایمان نشسته باشیم و نظر بنویسیم! اگر چه پشت کامپوتر نشستن وخواندن مطالب و مقالات پربار واگاه کننده از سایت های مردمی امثال سایت دیدگاه خودش مثل رفتن به دانشگاهست. من خودم مانند بقیه سرنگونی طلبان در ۵ ماه گذشته از زمانی که مردم در داخل به حرکت در امده اند در تمام تظاهرات شهرمحل سکونتم در امریکا شرکت داشتم. متاسفانه در امریکا از گروه ها وسازمانهای چپ و سرنگونی طلب به جزنیروهای مجاهدین خبری نیست. بنابراین من مجبور بودم که درصف جنبش سبزها دراین تظاهرات ها شرکت کنم. از انجائیکه من با شعارهای ابکی این جریان سبز سیدی موافق نبودم شعار خودم که همانها نابودی رژیم جمهوری اسلامی با هر جناح و دسته باشد با صدای بلند میدادم. متاسفانه این شعار مردمی نه تنها باعث اعتراض برگزارکنندگان تظاهرات شد بلکه اطرافیان هم معترض بودند که چرا من شعار نابودی رژیم را میدهم!. در تظاهراتهای بعدی کار به جاهای باریکتر کشید و بالاخره در پایان عده ای از سبزهای که سربند های سبز سیدی پوشیده بودند مرا هول دادند و از من که مشغول افشاگری در مورد رهبرانشان بودم میخواستند که صف تظاهرات انها را ترک کنم که من چنین کردم. اما در تظاهرات نیویورک که جای شما خالی بود با رفقای چپ تا توانستیم شعارهای انقلابی دادیم و شعار های ابکی سبزهای سیدی را تحت الشعاع قرار دادیم . هدف ازنوشتن این مطلب این بود که اولا به خانم پیامی نشان دهم که ما سرنگونی طلبان نه تنها از پشت کامپوتر هایمان در جستجوی اگاهائیهای بیشتری هستیم بلکه در هر زمانی هم اماده عملگرائی هستیم . دوما : ای کاش خانم پیامی که در کامنت شان از بی عملکردگی ما سرنگونی طلبان نوشتند چند سطری هم در مورد دید و عملکرد های ارتجاعی رهبران واعضای جنبش سبز سیدی در خارج نوشته بودند!. وهمچنین اگر برای خانم پیامی امکان دارد چند مقاله از ان جوانان دبیرستانی داخل ایران برای سایت دیدگاه بفرستند تا ما هم اگاه شویم که جوانان دبیرستانی داخل ایران چگونه می اندیشند!.
  

[تاریخ ارسال: 06 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: .د.جمهوریخواه]  [  ]  
سلام به تمام کاربران سایت ارج مند دیدگاه و اقای ابان.متاسفانه در بیزاری از اسلام خیلی از روشنفکران ایرانی به طرف سلطنت رفتند که امیدوارم اقای اسماعیل وفا یغمایی اخری نباشد.با تحلیل غلط کسانی چون صادق هدایت. ابراهیم پور داوود. فروغی. سعید نفیسی و دکتر خانلری وکاظم زاده ایرانشهر و دهها نفر از روشنفکرانبا تفسیر غلط از اسلام و پتانسیل انقلابی اسلام اب در اسیاب سلطنت ریختند حتی عارف قزوینی و عشقی و ملک الشعرای بهار هم رو به سلطنت داشتند. تابلوی مریم عشقی با اینکه خودش بدست رضاشاه کشته شد سلطنت طلبانه است. عارف قزوینی در ترانه هایش همیشه دم از داریوش و کورش میزند و حتی یکبار از ابا عبدالله و سمبلهای انقلابی اسلام یاد نکرده است. ملک الشعرای بهار برای رضا شاه منظومه سروده است
اینطور اکثر روشنفکران بزرگ یک رگ سلطنت طلبی داشته اند که آخریهای انها هم اقای میر فطروس و اقای اسماعیل وفا یغمایی هستند که واقعا باعث تاسف است که چرا دیدگان خودشان را بر روی حقایق اظهر من الشمس باز نمی کنند .من بیشتر نمی نویسم و امیدوارم همین اندازه باعث هوشیاری بشود. متشکرم.
  

[تاریخ ارسال: 06 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: جمشید]  [  ]  

من با نظر اقای آبان موافقم و به نظر هم میرسد که اقای اسماعیل وفا یغمایی هم در گریز از سازمان مجاهدین خلق ایران علاقه به سلطنت پیدا نموده است که اینطور مقالات را مینویسد. باعث تاسف است که انسانی سالها در راه مبارزه برای ازادی کوشش بکند وبعد طرفدار کورش و داریوش و فره ورتیش بشودو اریو برزن و ارش کمانگیر بشود اینها همه نشانه های سلطنت طلبی هستند.اقای یغمایی باید بداند که دوران سلطنت سپری شده است و با وجود سازمانهای و جنبشهائی که سی سال برای دموکراسی و جمهوری جنگیده اند سلطنت طلبها باید آرزوی ایران سلطنتی را بگور ببرند. مرگ بر هر گونه سلطنت شرمنده باشند روشنفکران سلطنت جو.پاینده باد جمهوری و جمهوری خواه.جمشید

علی ناظر: جناب جمشید، بدون "مرگ بر..." هم منظورتان روشن است.
  

[تاریخ ارسال: 06 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: بهزاد.آ]  [  ]  
من میخواهم بدانم خانم کبری و آقای آبان میان کورش و سعد ابن ابی وقاص کدام را ترجیح میدهند   

[تاریخ ارسال: 06 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: آبان]  [  ]  
سلام

قابل توجه کهنه پرستان خشونت طلب طرفدار پادشاهان خمینی صفت تاریخ ننگین 2573 سالهء
{از سال اول حاکمیت کوروش تا سال پنجم ریاست احمدی نژاد}حکومت های ایرانی

توضیحات داخل کروشه از من است.

بند 13 70-78 کتیبهء داریوش در بیستون:

<.... داريوش شاه گويد: سپس فْـرَوَرتيش [ سردار فداکار بومیان مظلوم ایران] با سواران كمي گريخت و به سرزمين «رَگا» (ري) در ماد روانه شد. آنگاه من سپاهي به دنبالش فرستادم. فْـرَوَرتيش دستگير و به نزد من آورده شد. من بيني، گوش‌ها و زبان او را بريدم و يك چشم او را در آوردم. او دست ‌بسته بر دروازه‌ نگاه داشته شد و همة مردم او را ‌ديدند. پس از آن، او را در «هَـگْـمَـتانَه» (اكباتان/ همدان) دار زدم و مردان برجستة همدست او[جوانان ایرانی حق طلب طرفدار او] را در درون دژي در هَـگْـمَـتانَـه آويزان كردم....> !!!!

تشکر از دیدگاه
  

[تاریخ ارسال: 06 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: nima]  [  ]  
من با سانسور به نام توهین مخالفم. نظر اقای ناظر را تائید میکنم . باید تمام نظرات درج شوند و کاربران هر انچه که دوست دارند درست یا غلط بنویسند و انگاه این کاربران دیگر هستند که باید روی نظرات غیر مردمی و ارتجاعی موضع بگیرند. نباید به بهانه انتقاد از اسلام به عرب ستیزی متوسل شد! روشنفکران و متفکران بزرگی مانند.ادوارد سعید . نوال سعداوی . محمود درویش.محمود شاهین و.. در جهان عرب وجود داشتند ودارند .همچنانکه نباید به بهانه اینکه رژیم منفور جمهوری اسلامی میخواهد تاریخ گذشته! ما را نا بود کند از پادشاهان ادمکش و جنایتکاری همچون کورش حمایت کرد . کسانی که نا اگاهانه کورش را به حقوق بشر ربط میدهند ایا نمی دانند که شاه بودن کورش خود اولین نقض حقوق بشر است؟. کورشی که دارای پسری دیوانه و جنایتکار مانند کمبوجیه بود مسلما پسر این دیوانگی و ادمکشی را از پدر به ارث برده بوده!. تاریخ واقعی ما سرگذشت ان انقلابیون و مبارزانی می باشد که با دو رژیم ضد انسانی پهلوی و جمهوری اسلامی مبارزه کردند و میکنند.
  

[تاریخ ارسال: 06 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: کبری پیامی]  [  ]  
من فکر میکنم آقای یغمایی وقتی که حوصله اش از کار تحقیق و تدبر و شعر واینها سر میرود می نشیند یک چیزی قلمی میکند که سایت دیدگاه از یادداشت خالی نماند!و بهرحال مطلبی هم باشد که ملت به خاطر اسم آشنای ایشان هجوم بیاورند وفکر کنند که چون یغمایی نوشته حتما خیلی مطلب مهمی است !! وهی نظر پشت نظر بنویسند و خلاصه هم فال باشد و هم تماشا ! دراین هیرو ویری که ملت ایران توی خیابانها مرتب باطوم میخورند وزندان میروند و شکنجه میشوند و مرگ بردیکتاتور میگویند نشستن و غم این داشتن که آخوندها میخواهند کتابها را عوض کنند و یا بقول آقای حمزه! مغز ملت را بشویندو اسم شهنشاهان و کوروش و داریوش را حذف کنند !! یک مقدار به نظرم از سربیکاریست و یا حرفی برای گفتن نداشتن ! تظاهرات میلیونی مردم درایران بزرگترین دلیل این الکی غم داشتن است چون همین الان هم بطور عملی آخوندها از میدان بدرشده اند و دارند جل وپلاسشان را جمع میکنند مگر چقدر دوام میآورند که بخواهند باز مغزشویی کنند ؟ تازه کی گوشش به کتابهای درسی درایران بدهکار است هر بچه مدرسه ای میتواند برود روی اینترنت و تاریخ واقعی را بخواند شما مردم ایران را خیلی دست کم گرفته اید بروید فقط مقاله های جوان های دبیرستانی را بخوانید دروبلاگهایشان تا ببینید که چقدر فراخ اندیش ترند و چه میزان تازیخ و جغرافی و فلسفه بیش از همه ما خارج کشوریها میدانند آقای یغمایی بهتراست بیشتر شعر بگویند و نگران کتاب های درسی که درآینده ای نزدیک دانش آموزان مدارس همه شانرا به آشغال دانی ها می اندازند نباشند. این نگرانی ها مثل همان نگرانی سر اسم خلیج فارس است و آنهمه غوغای بیهود که چرا به خلیج فارس میگویند خلیج و یا خلیج عربی و کسی نیست که بگوید خانه از پای بست ویران است - خواجه درفکر نقش ایوان است ما که فعلا نه کشوری داریم و نه خاکی و نه وطنی هروقت اصل قضیه درست شد یعنی حداقل وطنمان را پس گرفتیم بقیه اش هم درست خواهد شد   

[تاریخ ارسال: 06 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: حمزه]  [  ]  
آقای تبریزی شما چرا توجه نمی کنید که آخوند بی همه چیز دارد واقعیت تاریخ ایران را حذفش میکند.حالا کورش یا داریوش وجود داشته یا نداشته؟ آخوند میخواهد مغز نوجوانان را بشوید تا اصلا ندانند خوب یا بد این مملکت کی پیدا شده است.لطفا به این مسئله توجه کنید.   

[تاریخ ارسال: 06 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: علیرضا تبریزی]  [  ]  

با سلام خدمت آقای ناظر خواهشمندم مقالات و یا نظراتی مانند نظر آقای جواد ریاحی را حذف نمائید، فکر نکنم دیدگاه جای اشاعه افکار راسیستی باشد، پرنسیپ های ژورنالیستی شما را موظف به رعایت حقوق دیگران میکند تااز نشر افکار نژادپرستانه جلوگیری کنید. اتفاقا میخواهم این نظرم را منتشر کنید تا دیگران بدانند که کسانی هستند که از اینگونه افکار دوری می جویند. از کجا معلوم پدر و یا مادر من کاربر و مراجعه کننده به سایت شما " عرب " یا عرب زبان نباشد؟ آیا به نظر شما این یک توهین به هموطن عرب زبان ما نیست؟ این را هم بدانید دمکراسی در کشور سوئد صد سال نوری جلوتر از ما است امااز اشاعه و نشر افکار نژادپرستانه نه تنها ممانعت می کند بلکه در صورت مشاهده آن جرم هم محسوب میشود. و اما در خصوص مقاله آقا وفا یغمائی تحریف و سانسور تاریخ نه در رژیم جمهوری اسلامی حتی در رژیم پهلوی هم وجود داشته و اکنون هم کما فی السابق برای ادامه استقرار همان حکومت مستبدانه و خودکامگی استمرار دارد، یعنی اینکه این اصلا چیز جدید و تازه ای نیست که آقای وفا یغمائی به تازه گی ها به کشفش نائل شدند! و لازم هم نیست نگران این باشیم که می خواهند تاریخ ماد ها و هخامنشی را و یا اصولا کمی این ور قبل از حمله اسلام به ایران و یا یک کم کی هم آن ور بعد از حمله اسلام به ایران را میخواهند از دروس مدارس سانسور کنند. ما کلاه تاریخ معاصرمان را، مخصوصا دوران طلایی زنده یاد دکتر محمد مصدق را دو دستی بچسبیم که باد تحریف آخوندها و سانسور پهلوی آنرا تا خیلی هم بیات نگشته است، نبرد. دوران قدمت واقتدار پوشالی دوهزارو هفتصدساله پیشکشمان. همیشه شاد و خرم باشید.

علی ناظر: جناب تبریزی با تشکر از تذکر شما.
می خواهم روی این نکته مورد اشاره شما تمرکز کنم، که "پرنسیپ های ژورنالیستی شما را موظف به رعایت حقوق دیگران میکند تااز نشر افکار نژادپرستانه جلوگیری کنید. "

گاهی اوقات لازم است که نظری (یا چند نظر) از یک کاربر منتشر شود، تا همه کاربران با چند و چون، و زیر و بم نظر یک کاربر، یا عده ای از کاربران مشخص، آشنا شوند. مضافا اینکه، نظر راسیست را نمی توان حذف کرد، بلکه باید با آن برخورد منطقی و اصولی کرد. باید در یک برخورد جمعی، به راسیست ها فهماند که اکثر مخاطبین آنها، راسیست نیستند و آنگونه افکار در اینجا خریداری ندارد.
این بحث، چندی پیش در یکی از پربیننده ترین برنامه های خبری/تحلیلی/ارتباط مستقیم، در تلویزیون بی بی سی، با صراحت مورد ارزیابی موافقان و مخالفان قرار گرفت. بسیاری از سیاستمداران حرفه ای و چپ با دادن بلندگو به راسیستها مخالف، و به همان نسبت با دادن بلندگو موافق بودند؛ به همچنین در میان محافظه کاران، لیبرال ها، و مدافعین حقوق بشر.

آنچه که می خواهم بگویم این است که در عین حال که حرف شما در اصول درست است، و باید با راسیسم مقابله جدی کرد، اما نحوه و روش برخورد با راسیسم، از سوی ژورنالیستها یکسان نبوده و همیشه مورد بحث و تحلیل بوده است.

من از همه کاربران دعوت می کنم، که روی این نکته تأمل کرده و نظر خود را بدهند.

 

 
  

[تاریخ ارسال: 06 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: عیسا]  [  ]  
خدمت آقای ابان عرض میکنم که ایشان درست مسائل تاریخی را نمی فهمند.الان درست بیادم نیست ولی این حرف کارل مارکس پدر کمونیزم میباشد که همیشه امپراطوریهای بزرگ و متمرکز در سیر تحولات تاریخی و تعویضها بیشتر باعث تکامل تاریخ میشوند تا فئودالیته های کوچک با این حساب البته انوشیروان بسیار جنایات کرد و رزیمهای شاهنشاهی البته بر هرم طبقاتی استوار میباشد ولی اگر امپراطوری ساسانیان با ورود اسلام تکه پاره نشده بود در سیر تحولات تاریخی ایران متمرکز و یکدست جهش مناسبتری داشت.ورود اسلام به ایران بجز مفاسد بسیار زیاد باعث شد این مملکت تکه تکه بشود ودر سیر تاریخی خود دچاار وقفه گردد.در روسیه کاری گه پطر کبیر انجام داد نهایتا باعث شد که میراثش به سوسیالیسم برسد و نیمی از جهان برای سالها در دست سوسیالیسم باشد. شما متاسفانه همانطور که نویسنده مقاله به درستی اشاره نموده مثل اکثریت دچار قضاوت اخلاقی در تاریخ هستید که در دوران حکومت ملاها به انوشیروان میتازید. دوران شاهنشاهی در ایران سپری شده است ولی قضاوت در مورد گذشته ایران را باید درست انجام داد و نه مثل قضاوت شما.   

[تاریخ ارسال: 05 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: فرزاد]  [  ]  
دوستان عزیز . بحث بر سر نعنا یا نعناع نیست که شما دعوا راه انداخته اید. بحث سر این هست که اخوندها دارند تاریخ ایران را حذف میکنند که باید دید میتوانند یا نمی توانند. نویسنده مقاله را در این باره نوشته ولی شما دارید بر سر نعناع یا نعنا دعوا می کنید .   

تعداد نظرهای ثبت شده در پیوند با این مقاله بیش از ۲۰ نظر است. برای مطالعه بقیه‌ی نظرها اینجا را کلیک کنید.

  


[www.didgah.net] [email: info@didgah.net] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.