شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۶ - ۲۱ نوامبر ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

پیروزی دور نیست اما هشیاری بسیار می طلبد

کورش عرفاني

هر ناظر بی طرفی که به موقعیت جمهوری اسلامی در حال حاضر بنگرد به این نتیجه خواهد رسید که این رژیم برای خروج از بحران فعلی راه حلی ندارد جز تغییر. این تنها بر سر میزان این تغییر است که تحلیل گران می توانند با هم اختلاف نظر داشته باشند، بر سر ضرورت دگرگونی، جای شکی نمانده است. پس در مقابل یک سوال قرار می گیریم: در پایان این شرایط بحرانی چه حد از تغییر قرار است به وقوع بپیوندد؟

دو موضوع برای پاسخگویی به این پرسش می تواند مد نظر قرار گیرد: نخست دانستن این که مشکلاتی که این بحران را آفریده اند تا چه حد ریشه دار هستند، و دوم این که جامعه آمادگی رفتن تا پای چه میزان از تغییر را دارد.

اگر پاسخی عینی برای این دو پرسش به دست آوریم می توانیم پیش بینی کنیم چه نوع و چه گستره ای از تغییر در راهست.

در پاسخ به پرسش اول باید گفت که عمق مشکلات، به خصوص در عرصه ی اقتصادی، به حدی است که جز با یک تغییر استراتژیک در نحوه ی مدیریت جامعه امید به بهبودی نخواهد بود. بدین معنی که باید بافت و ترکیب مدیران کنونی در سطوح کلان و خرد تغییر کند تا بتوان با تزریق تخصص گرایی و خردورزی وضعیت را به سمت خروج از یک فاجعه بر حذر داشت. این تغییر بافت مدیران نیازمند یک تغییر سیاسی است تا بتواند کسانی را که باور به مدیریت عقلایی جامعه دارند راس کار آورد و از این طریق، مسولیت ها به کسانی سپرده شود که توانایی های تخصصی و قابلیت های عملی دارند. با این  پیش شرط در می یابیم تغییری که در راهست به سطوح ساختاری حاکمیت بر می گردد نه به روبناهای ظاهری.

ما می توانیم این ریشه ای بودن تغییر را در عرصه ی اجتماعی نیز پی گیری کنیم، اما با توجه به وابستگی متقابل آن با تغییر اقتصادی بالا در می یابیم این تحول اجتماعی نیز ریشه ای و عمیق است وبا خود یک تغییر سیاسی مهم را ایجاب می کند.

در مورد پرسش دوم که به میزان ظرفیت دگرگونی خواهی مردم ایران باز می گردد واقعیت این است که این میزان از فردی به فردی دیگر و از قشری به قشر دیگر متغیر است. اما یک وجه مشترک همه ی آنها را به هم پیوند زده است و آن، طلبیدن میزانی از تغییر است. کم یا زیاد بودن آن بستگی دارد به جو و شرایط و این که ترس عمومی تا چه حد فروریخته است. دیدیم که در طول جنبش اعتراضی بعد از انتخابات و هم زمان با فروریختن ترس تدریجی مردم از سرکوب، در نهایت یک شعار تعیین کننده مطرح شد و موضوع تقلب در انتخابات جای خود را به موضوع تعویض نوع جمهوریت نظام سیاسی داد: «استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی». مردم خواهان تغییر هستند و این تغییر طلبی می تواند تا مرزهای گذر ازخط قرمزهای سنتی نظام پیش رود.

با در کنار هم قرار دادن این دو شاخص در می یابیم که میزان تغییری که در آینده ی ایران پیش خواهد آمد به طور قطع آن قدر هست که بتواند موانع اساسی رشد سیاسی در جامعه را از سر راه بردارد. یعنی فضایی را فراهم کند که در آن، نیروهای ترقی خواه بتوانند با دست باز عمل کرده و برای اندیشه های خود بستری اجتماعی بسازند و یا آن را تقویت کنند. این امرنیز با خود مطالبات تازه تر و ریشه ای تر را به دنبال آورده و به همین ترتیب در دراز مدت به سوی یک تحول عمیق تر، دمکراتیک تر و هر چه مردمی تر نظام سیاسی و اقتصادی پیش خواهیم رفت.

این روند خبر از تحولی مبارک می دهد که البته با بهایی سنگین به دست می آید، اما ریشه های ارتجاع و استبداد در ایران آن قدر قوی بوده و هست که برای برکندنشان نیاز به تلاش و فداکاری فراوان می باشد.

اینک که ادامه ی راه را می بینیم باید با امید و توان بیشتری به سوی دستیابی به آن حرکت کنیم. ما می دانیم که اگر ازاین پیچ تاریخی گذر کنیم چه آینده ی روشنی در انتظار میهن ماست، پس، باید در این بزنگاه مهم و حساس بسیار هشیار عمل کرده و فرصت را از دست ندهیم. موارد زیر را باید به شدت و دقت مد نظر داشته باشیم:

1)                  حاکمیت کنونی ریشه هایی چنان کهنه گرا، مافیایی و پلید اندیش دارد که به این راحتی ریشه کن نخواهد شد و تلاش خواهد کرد که کشتی را با خود غرق کند. به همین دلیل باید به شدت مراقب همه ماجراجویی های آن باشیم، برانگیختن جنگ یا دست زدن به کشتار داخلی یا ماجراجویی اتمی.

2)                  کسانی که سربلندی این ملت را نمی خواهند در تل آویو و واشنگتن و لندن در کمین هستند تا مبادا شانسی برای حرکت کشورمان به سمت یک دمکراسی واقعی تحقق یابد. به همین دلیل باید با تمام قوا با سناریو تجاوز نظامی اسرائیل به ایران مقابله کنیم. این حمله نه فقط شانس ما را برای کنار زدن استبداد سالاری و استقرار مردمسالاری از میان خواهد برد بلکه آینده ی ایران را به عنوان یک تمامیت مورد تهدید قرار خواهد داد.

3)                  نه به دنبال یک اتحاد سراسری، که دشوار و حتی ناممکن است، بلکه در پی یک همسویی گسترده باشیم که به سان یک طیف عمل می کند. طیفی که در آن نیروهای آزادیخواه با همیاری یکدیگر غول چند هزار ساله ی استبداد را زمین زده و راه را برای تعامل سیاسی سالم و مبتی بر آزادی و قانون سالاری مردم گرا باز می کنند. براین اساس، تقسیم بندی فعلی نیروهای سیاسی و اجتماعی بسیار روشن است. بخش عظیم ایران و ایرانیان که تغییر را می خواهند در یک جبهه و اقلیت کوچکی که به دنبال سد کردن راه این تغییر هستند در جبهه ی دیگر. تشخیص خودی و غیر خودی در این نبرد تاریخی کار دشواری نیست.  

4)                  اگر نیروهای سیاسی نتوانسته اند به هم نزدیک شوند به دلیل دوری نیروهای اجتماعی ی است که این نیروها تلاش دارند معرفی کنند. با پیوند خوردن مبارزات قشرهای میانی جامعه با مبارزه ی طبقه ی کارگر و محرومان و گره خوردن خواست های آزادیخواهانه و عدالت طلبانه بی شک نزدیکی نیروهای سیاسی و بروز یک تشکل وسیع جایگزین نیز ممکن خواهد شد.

5)                  پیروزی را امری دست یافتنی اما هنوز ناموجود بدانیم. به همین دلیل نیزاز هرگونه تلاش و کوششی، هرچند کوچک و مختصر دریغ نکنیم و با تمام قوا به طور فعال در صحنه باشیم تا از این پیچ سخت تاریخی به سلامت عبور کنیم.

رخدادهایی مانند 13 آبان هر چند مهم است اما کافی نیست، باید هر روز را به روز تظاهرات تبدیل کنیم. هر ساعت را به فرصتی برای اعتراض گری و بر هم زدن نظم حاکم بدل سازیم. این تنها در سایه ی قدرت عظیم مردم است که می توان زمان فروپاشاندن مثلث شوم سپاه، بازار و ولی فقیه را نزدیک ساخت. در داخل و خارج از کشور با تلاش های خود به این مهم دامن بزنیم که رژیم را زودتر پایین بکشیم. پیروزی دور نیست.

 

* *

www.korosherfani.com

27 October 2009

 

کورش عرفانی                                                                              korosherfani@yahoo.com

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
کورش عرفاني:



[تاریخ ارسال: 01 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: ستاره سجادی]  [  ]  
آقای سعید (نظرقبلی) حالا چه اصراری دارید بگوئید آنالیزگر!! مگر تحلیلگر چه اشکالی دارد؟ زیادی مدرن نیست؟ درضمن صغری کبری های شما برای اینکه نشان دهید تلاش های مردم ایران به هیج جا نمی رسد به نظرم خیلی خنده دار آمد ! اگر انسان غارنشین میخواست گوشش به این بقول شما آنالیزها و آمارهای ذهنی بدهکار باشد هنوز گوشه غار داشت چخماق به سنگ می سائید ! انسان ساخته شده است برای تجربه و خطا وبازهم تجربه و خطا تا یافتن راه حل انسان ابتدا باید وارد آزمایشگاه شود و اشیاءو پدیده هارا به آزمایش بگذارد و بعد برود بنشیند وروی آمار وارقام انتزاعی کارکند و تحلیل کند نه اینکه از همان قدم اول تئوری اش را نوشته و بردیوار اتاقش بکوبد وزیر ش دراز بکشد و منتظر مرگ بماند!   

[تاریخ ارسال: 29 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: سعید]  [  ]  
آقای عرفانی

یک آنالیز گر آمریکایی که بطور ریاضی محاسباتش را میکند وسیا نیز از آنالیز او استفاده میکند وضعیت هفت سال دیگر ایران را وسرنوشت باصطلاح این جنبش را اینگونه معین میکند/ نقل به مضمون . متاسفانه لینک را کوشش کردم که پیدا کنم ولی نتوانستم ویکبار آنرا به انگلیسی در یکی از سایتهای ضد جنبش ضد جنگ خواندم
بازی آماری با داده های اجتماعی -سیاسی


میزان وشناخت قدرتها برای حفظ ویا تغییر در ایران
امکانات ریاضی مثلا درصدی ساختار قدرت در رژیم ، در اپوزیسیون باصطلاح سرنگونی طلب و قدرت وخواسته مردم برای تغییر
در ابتدا حاکمیت :
میزان قدرت در حاکمیت که خواستار حفظ ساختار فعلی است : هشتاد درصد در مقابل کسانی که در دورن رژیم خواستار تغییر میباشند
که این هشتاد درصد برآمده از قدرت نظامی ، سیاسی ومالی میباشد.
یعنی اینکه امکان تغییر قدرت وجابجایی قدرت از خط خامنه ای - احمدی نژاد چیزی نزدیک به بیست درصد است . زیرا که قدرت نظامی را تقریبا نود تا نود وهشت در صددر دست دارند. قدرت اقتصادی را چیزی بین هفتاد تا نود درصد در دست خود دارند و از نظر سیاسی نیز برای پیشبرد خط خود وسایل موجود مانند رسانه ها وکلیدهای قدرت سیاسی را چیزی بین هفتاد تا نود درصد در اختیار دارند که میانگین چیزی بالاتر از هشتاد درصد میباشد
در مورد خط دیگر درون رژیم که بخواهد باصطلاح تغییر ایجاد کند .
قدرت مردم حامی آنها برای تغییر در درون رژیم چیزی در حدود سی تا چهل درصد که شامل قشر متوسط و ضعیف و طبقه بالای حاکمیت است که بر آمده ا ز وجود محاسبات در درون طبقات جامعه ما میباشد که طبقه متوسط در آن ضعیف تر از طبقه ندار است و از طرف دیگر طبقه بسیار مرفه ومرفه شهری در واقع که برای تغییر به علت محدودیتهایی مانند آزادی برای خوشگذرانی ، تغیر روند اقتصادی وباز بودن بیشتر جامعه برای روند رو به رشد ا قتصاد سرمایه داری با جهان غرب را در نظر دارد را چیزی در حدود پنج درصد جامعه را تشکیل میدهد . یعنی چیزی که اگر به عنوان نیروی پتانسیل در جامعه برای باند کروبی -موسوی ورفسنجانی که یکدست هم نیستند حساب کنیم چیزی بین سی تا چهل ودو سه درصد در نهایت است که از این نیرو تنها شاید پنج درصد آن بطور فعال در میدان میباشند وبقه منتظر فرصت میباشند.
قدرت های سیاسی ، اقتصادی و نظامی این بانددیگر رژیم را چیزی در حدود پنج تا ده درصد باید حساب کرد که قدرت ضعیف تر در مقابل رقیب را نشان میدهد

با وجود ین اگر تغییراتی در صحنه بتواند در نقطه بحران عظیم رخ دهد و این چهل درصد بتوانند بقیه جامعه را با خود همراه کنند امکانش چیزی در حدود بیست در صد حد س زد شده است که در این بازی با آمار باز حساب شده است که اگر با وجود این این تغییر حاصل شود امکان ثبات داشتن مثلا کشور بعد از یک تغییر در درون چه خواهد بود
ایا الترناتیو درون رژیم میتواند در مقابل رقیب قدرتمند خود پایداری کند ؟
جواب چیزی در حدود بیست درصد است که بتواند تحت کنترل داشته باشد
زیرا باید برای تغییر قدرت به دست باند رقیب تمامی ساختار قدرت که طی سالیان ساخته شده است از بین رفته باشد و چون چنین نیست امکان این تغییر نیز سخت قابل امکان است با وجود این ثباتش بسیار نازل است چون قدرت ساختاری پا برجا امکان تغییر اساسی را یا اصلا نمیدهد ویا باز به تغییر با خشونت انجام میگیرد
واگر ساختار قدرت نیز تا حدی در هم بشکند امکان درگیری نظامی بین دو طرف و برخوردهای شدید و جود دارد که منجر به یک جنگ داخلی خواهد شد.
این نیز در مورد امکان حاکم شدن یک نیروی خارج از اپوزیسیون را نیز که بتواند حاکم شود ومردم را بدور خود جمع کند احتمالش را به کمتر از پنج در صد میدهد
نتیجه گیری : در صورت تغیر در ساختار قدرت در ایران امکان تغییر با ثبات در ایران با رژیمی جدید بسیار کمتر از پنج درصد و امکان رفتن کشور در هرج ومرج نود وپنج درصد حدس زده شده است
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.