شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۷ - ۱۳ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

هفته
بی ظرفیت ها
و بی ظرف ها

علی ناظر

گزارش هاآرتص مبنی بر ملاقات جمهوری اسلامی با اسرائیل در یکی از اتاقهای کنفرانس هتل چهارفصل مصر در صدر بسیاری از خبررسانی ها قرار گرفت. حدود دو سال پیش در تحلیلی خبری نوشتم، بازهم می نویسم که رژیم جمهوری اسلامی هیچ مساله ای در ملاقات و مذاکره با اسرائیل ندارد، و اگر ملاقات مهدی بازرگان و برژینسکی را پیراهن عثمان کرد، دلیلش امروز بر همه آشکار است:

27 ژانویه 2008 (علی ناظر - دیماه 1386)، "چندی پیش شرق الاوسط گزارش داد که لاریجانی با خانواده اش در یک سفر «غیر رسمی» وارد مصر شد (25 دسامبر 2007)، صدای آمریکا فردای آنروز (26 دسامبر) گزارش کرد که اهود براک وارد مصر شد. بوش دو هفته بعد در سفرش به خاورمیانه، با اطمینان، و در برابر دهانهای باز خبرنگاران، از «صلح در 2008» صحبت می کند. آیا اصرار رژیم بر «غیر رسمی» بودن سفر لاریجانی به این خاطر بوده که با براک ملاقات داشته یا نه را بگذاریم به عهدهء تاریخ، فقط یادآوری کنم که حدود یکسال پیش سایت آفتاب نوشت « مذاکره لاریجانی و گیتس شایعه است»، اما طولی نکشید که باب مذاکره با آمریکا باز شد. آیا امروز باب مذاکره بین اسرائیل و رژیم اسلامی در حال باز شدن است؟ آیا ملاقاتی در مصر صورت گرفته ولی  اسرائیل و رژیم (در فاز نخست) به نتیجه ای نرسیده اند و گرد و خاک کنونی در  نوار غزه جهت گرفتن امتیاز بیشتر پیش از بازشدن باب مذاکره است؟ "

در پایان، نتیجه گرفتم که "قربانی اینهمه هوچیگری، خاک پاشیدن، و خلاصه رابطهء «محور شرارت» و «شیطان بزرگ» کسی نخواهد بود به جز مردم ایران و منطقه."

 

متاسفانه رژیم پیچیده تر از مردم و نیروهای سرنگونی طلب برنامه ریزی کرد. طولی نکشید که با عَلَم کردن پرچم سبز سیدی، پرده فریب بر چشم بسیاری کشاند (علی ناظر - گفتگو با م. ساقی، دیدگاه سوم، بخش 1،2، 3). البته بسیاری از "مردم" که زمانی نه چندان دور با افتخار مچ بند سبز می بستند، و ناخودآگاه، و شاید هم آگاهانه، خود را در کنار "مردم فریبان" وابسته به رژیم، هم صف کرده بودند، امروز در حال شستن دستان خود از این رنگین نماد نیرنگ اند. هر چه بیشتر از 22 خرداد 1388 دورتر می شویم، ماهیت غیرقابل انکار موسوی برای بسیاری روشن تر می شود. هر چه از تظاهرات خرداد و تیر 88، و این تصور کودکانه که می شود بدون مدیر صحنه، بدون برنامه رادیکال، بدون انسجام و شعار سرنگونی طلبانه، "رأی خود" را پس گرفت، دورتر می شویم، پرده فریب از چشم افراد بیشتری که انقلاب و سرنگونی را یک خواست رفورمیستی، تا یک بایست مترقی و رادیکال، ارزیابی می کردند، می افتد. بیرنگ شدن تظاهرات در مقابل سفارتخانه های جمهوری اسلامی نشانگر این واقعیت است که "مردم سبز" در حال دل بریدن از یک "ذهنیت" و بازگشت به جبهه رادیکال اند. البته اگر نیروهای رادیکال، و رسانه های مترقی زمینه لازم برای بازگشت این جمعیت آماده به انقلاب را فراهم آورند.

 

موسوی در پیامی که بیشتر به موعظه برای نگاهداری نظام بر سر پا، تا رهنمود یک رهبر مترقی می مانَد، به یک نکته درست اشاره کرده است که شعارهای مردم "ناشی از عصبانیت است"، البته "خشم" واژه صحیح تری است. وی اما بنا به ماهیتش، خواست به حق مردم – نابودی دیکتاتوری مذهبی - فاشیستی را "افراطی" توصیف می کند؛ و در این پیام، با توجه به وظیفه محوله اش، به "هواداران" نصیحت می کند که " به نفع همه ماست شعارهایی متناسب با ظرفیت کشور طرح کنیم و از طرح شعارهای انحرافی و غیرمنطبق با وضعیت کشور بپرهیزیم ". او مشخص نمی کند که این "ما" چه کسانی هستند؛ "شعار های انحرافی" چیست، و اصولا، چرا باید "پرهیز" کرد. ایشان همچنین فراموش می کند که حداقل یک "شعار متناسب با ظرفیت کشور" مثال بزند، شعاری که بقول ایشان نه "ساختار شکن" باشد، و هم " متناسب با ظرفیت کشور ". شاید منظور ایشان شعار "یا حسین، میر حسین" باشد، که نه ساختار شکن است، هم "منطبق" با ظرفیت ایشان.  البته اگر پای سخن نویسندگان "سبز" بنشینیم، آنها طبیعتا، روند رخدادها و پیامهای موسوی را با عینک دیگری ارزیابی می کنند. واقعیت این است که در نبود نیروی مترقی و رادیکال در صحنه، طبیعتا این "پاسداران" نظام رهبران جنبش مردمی می شوند.

 

بنا به شواهد متعدد، نیروهای چپ به علت ضعف در سازماندهی و ساماندهی معترضین، زمین را در اختیار دو نیروی اصلی قرار داده اند. رژیم و مجاهدین خلق.

 

مجاهدین بخاطر پافشاری در ماندگاری در اشرف مورد تهاجم چماق داران عراقی قرار گرفتند، که پس از 72 روز اعتصاب غذا بالاخره توانستند به بخشی از خواست های خود، از جمله و مهمتر از همه، آزادی 36 مجاهد اسیر، دست یابند. متاسفانه، گویی این دستاورد عمری کوتاه داشته است. بنا به گزارش خبرگزاری دولتی مهر (2 آبان 1388)، به نقل از " پایگاه خبری میدل ایست آنلاین، دولت عراق 15 دسامبر 2009(24 آذر) را به عنوان آخرین مهلت تخلیه اردوگاه اشرف و انتقال منافقین [مجاهدین خلق] به صحرای بادیه اعلام کرده است. صحرای بادیه در مرز جنوبی عراق با عربستان قرار دارد." سایت مجاهدین، دو روز پیش از این (29 مهر 1388)، در همین رابطه گزارش می دهد که عراق در "پی جابجایی اجباری ساکنان اشرف" است.

"فراخوان بينالمللى قانونگذاران اروپايى
جابجايى ساكنان اشرف در داخل عراق توطئهى رژيم تهران براى كشتار آنهاست
پارلمان اروپا از نخستوزير عراق مىخواهد به محاصره اشرف پايان دهد و از جابجايى اجبارى آنها خوددارى كند.
ساكنان اشرف نسبت به جابجايى اجبارى‌شان به رئيسجمهور آمريكا و دبيركل ملل متحد هشدار مىدهند
كمپ اشرف محل استقرار اپوزيسيون ايران در عراق است
ما عميقا نگران وضعيت 3400 عضو اپوزيسيون ايران، سازمان مجاهدين خلق ايران، مستقر دركمپ اشرف در عراق هستيم.
رژيم ايران تلاش مىكند دست به كشتار آنها از طريق دولت عراق بزند.
حمله مرگبار نيروهاى عراقى به كمپ اشرف در بيستوهشتم و بيستونهم ژوييه 11 كشته و 500 زخمى به جاى گذاشت.
"

 

در چنین شرایط پیچیده که رژیم با اسرائیل همنشین می شود، موسوی که مبتلا به بیماری الزایمر سیاسی است، رهبر جنبش می شود، و مجاهدین در خطر قتل عام و کشتار جمعی قرار دارند، به راستی چه می توان کرد به جز تکرار شعار همیشگی: نیروهای سرنگونی طلب متحد شویم. موسوی می خواهد القا کند که مردم و کشور "ظرفیت" شعارها و حرکتهای رادیکال را ندارند؛ و نیروهای سرنگونی طلب هم ثابت کرده اند که "ظرف" لازم برای سرنگونی را ندارند.

باز هم می نویسم، این رژیم رفتنی نیست تا معضل همبستگی ملی حل نشود.

"یادداشت‌های هفته"، ویژه سایت دیدگاه نوشته می‌شوند. در صورت تمایل به بازتکثیر متن، لطفا منبع را "یادداشت‌های هفته سایت دیدگاه" قید کنید .

علی ناظر

2 آبان 1388

 

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



[تاریخ ارسال: 14 Mar 2010]  [ارسال‌کننده: حسین]  [  ]  

به آقای ناظر با سلام و با خسته نباشید داشتم اینبار به خود خودتان فکر میکردم که مسئول سایتی هستید که صفحه اول سایت ورود به اینترنتم است به خودم گفتم در اول سال چه کاری میتوانم بعنوان تشکر بکنم بعد کمی در مورد شما و ماه عسل زمان/تلاش/دغدغه/عمر/و...شما که سایتتان باشد مرا مشغول کرد در یک سال گذشته ازانتقاد گرفته تا انبوهی سوال و مشکل برای شما وسایتتان درست کردم و کردیم لعد بیاد آوردم در دوران جوانی من معلم داشتم یاد میگرفتم سوال میکردم و با حوصله یادم میداد و اگر هم عصبانی میشد بعدها فهمیدم از روی احساس مسئولیت و علاقه بوده درست مثل شما بخاطر وجود نحس رژیم خمینی دیدار معلمانم ممکن نیست گفتم فعلا معلم فعلی ام را ازدست ندهم و عید را براش تبریک بگم بعد بعنوان یک دریافت کننده از طریق سایتتان از شما تشکر کنم ضمنا به رژیم خمینی هم فرصت ندهم همچنانکه با ظلمهایش سال گذشته ما را هم مثل سی سال گذشته سرگرم انتقاد بحث مقاله متن ووووو کرده حداقل تبریک گفتن به معلمانمان را از ما نگیرد از سایت شما یاد میگیریم بیشتر میفهمیم رنج میبریم شاد میشویم درست مثل یک خانواده درکنارهم میسوزیم ومیسازیم و حسرت وطن میخوریم و در غربت تحمیلی درددل میکنیم وشما من وما را یاری میکنید کاش میتوانستم به این مدرسه شما کاری بکنم اگر هم کاری بلد نیستم به مدرسه شما و به معلم مهربانم و همه اعضاءودست اندرکاران این مدرسه سال نو را تبریک میگویم و امیدوارم که هیچوقت این شغل شریفتان را تعطیل نکرده همواره در تاریکیها شمع روشن ما باشید خدایا ویا هرآنکس که مقلب القلوب هستی ایران ما را به ما برگردان وظلم را بر آزادی مغلوب کن خدایا مدارسها و معلمان ما را برای فهم بیشتر در مقابل جهل ونادانی پایدار و پیروز کن چند نکته. آقای ناظر اگر در این قسمت مینویسم ببخشید چون فایل تماس باز نشد اگر زودتر از عید نوشتم چونکه شاید تعطیل میکردید اگر صلاح دانستید در سایت بگذارید چونکه حرف دل خیلیها هم است اگر اجازه بدهید باز هم از صمیم قلب عید را بر شما و خانواده شما تبریک میگویم هر چند که عید واقعی همه معلوم است کی هست

علی ناظر: هموطن گرامی «حسین» با سلام و سپاس از پیامی که عرق شرم بر پیشانیم نشاند.

از معلم نوشته اید. از پیشکسوتانی که هرگز سر خم نکردند. امیرپرویز پویان، حنیف نژاد، مصدق، و هزاران هزار فروغ جاویدان که در نبردی بی امان، اما همیشه زنده، همیشه پایدار، همیشه افتخارآفرین، و تاریخ ساز، پرچم انسانیت، پرچم آزادیخواهی و آزادی ستانی را لحظه ای بر زمین ننهاده اند. آنهایی که سالهای سال در زندان خمینی سخت ترین شرایط را تحمل کردند، برخی به کهکشانی از ستارگان پیوستند، و عده ای به سیل مبارزان در صحنه.

از معلم نوشته اید، از کودکانی که در فقری غم افزا، کمر شکن، و طاقت فرسا آجر بر کول می کشند تا لقمه نانی برای خانواده مهیا کنند. از دختران نوجوانی که تن می فروشند، از مادرانی که در پشت درب اوین سالها صف کشیده اند، از دگراندیشانی که در برابر ظلم و جور خودمحوران قلم به روسپیگری نسپرده اند.

از معلم نوشته اید، از این خلق که لحظه ای از پا ننشسته، و هرگاه فرزندی به خاک و خون کشیده شد، فرزندی دیگر هدیه کرده است. این خلق قهرمان، این معلم بزرگ، که شاگردی بس ناچیز آن هستم.

عید شما هم خجسته باد.

 
  

[تاریخ ارسال: 06 Dec 2009]  [ارسال‌کننده: علی ناظر]  [  ]  
تست   

[تاریخ ارسال: 31 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: فرخنده خاورانی]  [  ]  
آقای امرالله ابراهیمی درود برشما بسیار خوب و مستدل و درست نوشته اید متاسفانه آقای ناظر و روشنفکران نظیر او همان هایی هستند که باید به آنها یاد آوری کرد برای شمردن دندان های اسب لازم به تاریخ و جغرافی و ریاضیات نیست فقط لطف کنید یک سر تشریف ببرید به خیابان های تهران و دورادور به جوان ها و شور وشوق و فداکاری ها و تلاش هایشان نگاه کنید تو مو می بینی و من پیچش مو تو ابرو من اشارت های ابرو - اشکال اصلی روشنفکران تبعیدی و دیرسال همین کلیشه سازیها و تحلیل های ذهنی آنهاست که فقط به ظاهر امور نگاه میکنند و کنه مسایل را نمی بینند در زمان بچگی که فلسفه می خواندیم درکتابمان نوشته بود خرما شیرین است - شیرین معشوق فرهاد است آیا خرما معشوق فرهاد است ؟ آقای ناظر رنگ سبز رنگ سیدهاست - سهراب اعرابی و ندا و اشکان و ده ها شهید جوان دست بند سبز داشتند آیا اینها طرفدار سیدها بودند؟ نه نبودند ونیستند آینده به شما نشان میدهد که خیلی ساده اندیشی کرده اید مردم بدرستی فرصت ها را تشخیص داده اند و درود برهمه آن ها آن میلیونها انسان غیر روشنفکر و گمنامی که خیابان ها را خالی نمی گذارند و گوششان بدهکار روشنفکران کج اندیش وکهنه اندیش بدهکار نیست   

[تاریخ ارسال: 31 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: امرالله ابراهیمی]  [  ]  
آقای ناظر نوشتند : « متاسفانه رژیم پیچیده تر از مردم و نیروهای سرنگونی طلب برنامه ریزی کرد. طولی نکشید که با عَلَم کردن پرچم سبز سیدی، پرده فریب بر چشم بسیاری کشاند ». گویی آقای ناظر هنوز هم نمی خواهد بپذیرد که آن میلیونها ایرانی که از جان خویش گذشته و در روز قدس به خیابانها ریخته و فریاد آزادی سر دادند « سرنگونی طلب » هستند نه ماهایی که برای استفاده نکردن مردم از آن فرصت طلایی ، نوشتیم « رژیم می تواند با نمایش جمعیت انبوه در خیابانها، به اسرائیل و آنها که خواهان حمله هستند نشان دهد که می تواند مردم را با هر ترفندی به خیابان و یا میدان جنگ بکشاند؛ و دیگر اینکه، همانطور که شرکت مردم در انتخابات را بعنوان رأی اعتماد به نظام تعبیر کرد، شرکت مردم در راه پیمایی روز قدس را هم به لبیک گفتن به " ابتکار امام" تعبیر خواهد کرد » .( خوشبختانه کسی به این حرف ها گوش نکرده و با ریختن روز قدس به خیابانها پسمانده های خمینی را سوا و رسواتر کردند ) آقای ناظر در ادامه نوشتند « البته بسیاری از "مردم" که زمانی نه چندان دور با افتخار مچ بند سبز می بستند، و ناخودآگاه، و شاید هم آگاهانه، خود را در کنار "مردم فریبان" وابسته به رژیم، هم صف کرده بودند، امروز در حال شستن دستان خود از این رنگین نماد نیرنگ اند.» آقای ناظر ! مطمئن باشید میلیونها ایرانی آزاده که با نماد سبز در خیابانهای ایران زمین فریاد آزادی سر دادند تمیزترین دستان را دارند و نیازی به شستن دستانشان نمی بینند. این افکار و اندیشه ماست که باید شسته شود تا در مقابل تک ، تک آن شیرزنان و کوهمردان سر تعظیم فرود آوریم. هموطنان عزیز ! چندین برابر کل موهای آقای علی ناظر گلوله به سوی مزدوران خمینی شلیک کردم ، بارها مجروح شدم ، صدها از بهترین یارانم را در این نبردها از دست دادم اما وقتی شجاعت ، پایداری و از خود گذشتگی شما شیرزنان و کوهمردان را می بینیم می گویم ای کاش منهم شما بودم. حماسه های شما قهرمانان واقعاً ستودنی است. مطمئنم که ادامه خواهید داد ، خیابانها را خالی نخواهید کرد و به قول مبارز بزرگ آقای فرهاد مهدوی همانطوری که در روز قدس « با هوشیاری و بدون این که به هدف ها و برنامه های مرحله ای جنبش اعتراضی، صدمه ای وارد شود، شکست سنگینی را به نظام نامشروع ولایی تحمیل کردید » ، سیزده آبان و فرصت های دیگر هم چنین خواهید کرد. من به شمایی که با « جنبش سبز » تان می روید تا آزادی را به ایران و ایرانی هدیه دهید افتخار می کنم و دستان تک ، تک شما عزیزان که تمیزترین دستان است را با دل و جان می بوسم.   

[تاریخ ارسال: 30 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: SIVASH]  [  ]  
آقای حمید درود بر شما

از شما خواهش میکنم این جبهه را تشکیل دهید و از مجاهدین هم دعوت کنید که در اون شرکت کنند.

متشکرم(سیاوش)

  

[تاریخ ارسال: 29 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: حمید]  [  ]  
با اجازه اقای ناظر
سیاوش عزیز
وقتی می گوئیم جبهه یعنی اینکه هر کسی با ایدئولوژی اش با استراتژی اش بیاید بیاید و حول یک هدف با هم مثحد شویم.
نه اینکه مثل شورا بگوئیم باید به مصوبات شورا و مبارزه مسلحانه معتقد باشی تا با تو متحد شوم.
بعد هم شما اشتباهی که می کنی این است که فکر می کنی باید اعضای این یا آن سازمان رژیم را سرنگون کنند.
این اشتباه البته ناشی از آموزشهای سازمان به شماست.
عزیز نازنین اتقلاب کار توده هاست. سازمانها و روشنفکران انقلابی فقط می توانند نقش کاتالیزور را بازی کنند.
وقتی جبهه متحد ایجاد شود در خارج و داخل به سرعت تاثیرش را در جنبش های مردمی داخل و در گردهم آئی های خارج خواهی دید.
  

[تاریخ ارسال: 29 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: SIVASH]  [  ]  
آقای ناظر عزیز (سیاوش)


بگوییم پروژه شورا شکست خورده و خوده شورا جبهه همبستگی را اعلام کرده، پس چرا باز کسی‌ نیامد. باور کنید مبارز جدی نداریم.تکرار میکنم من مبارز جدی نداریم به شما قول میدهم اگر تعادل قوا بر گردد همه افرادی که نیستند ظاهر خواهند شد. امیدوارم که من اشتباه کنم. هنوز اسمه سازمانهأی را نگفتین که جدا میخواهند حکومت سرنگون بشه و حرکته جدی در اون راه بر داشته باشه. به امیده ایران آزاد
  

[تاریخ ارسال: 29 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: مهدی غفاری]  [  ]  
چطورین ؟

منتظرتونیم.

بیاین تا جوری به حسابتون برسیم که تو تاریخ ثبت شه.

کمیته های مردمی مبارزه با گروهکهای تجزیه طلب.

خوب میدونیم باید با وطن فروشانی مثل شما چیکار کرد.

منتظریم.

هر پند که جراتشو ندارین.

حزب الله روز بروز قدرتمند تر میشود.

  

[تاریخ ارسال: 29 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: منصوره]  [  ]  
آقای باغبان لطفا اگر برایتان مقدور است اسامی این گروهای اپوزیسیون که در این بیست و چند ساله بر ضد جمهوری اسلامی مبارزه کرده‌اند را برای من عنوان کنید.در شورا هم از گروهای سیاسی و هم از شخصیت‌های مبارز هستند. در شورا به روی تمام کسانی که میخوا هند با این رژیم ضد بشر مبارزه کنند باز است.دوستان باید قدم رنجه بفرمایند.   

[تاریخ ارسال: 28 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: SIVASH]  [  ]  

سلام خدمت آقایی ناظر (سیاوش) شما میگویید شورا ملی‌ مقاومت شکست خورده. من تمام مصوبات شورا را خواندم و به نظر من بسیار مترقی آمد. از شما خواهش می‌کنم برای روشن شدن من بفرمائید که چه مصوباتی باید عوض شود تا مورد قبول شما واقع شود. در ضمن اسمه سازمان‌های دیگر که می‌‌خواهید در این شورا همبستگی‌ شرکت کنند را بگویید تا ما برویم برنامه‌های اونها را بخوانیم و به نظر شما که میگویید شورا شکست خرده برسیم. من این مطلب را صادقانه نوشتم و اگر ببینم کسی‌ از شورای ملی‌ مقاومت برای سرنگون کردن نظام بهتر مبارزه میکنه من به اونها کمک می‌کنم.

علی ناظر: "سیاوش"، من ننوشتم شورا شکست خورده، بلکه نوشته ام پروژه شکست خورده است.

دلیلش هم که روشن است. اگر نهادی پس از اینهمه مبارزه نتواند بر تعداد اعضای خود (به لحاظ کیفی و هم کمی) بیفزاید، پس راندمان آن مطلوب نیست. در عین حال، یک اساسنامه ای که حدود 28 سال پیش نوشته شده است، برای آنزمان خوب است و بسیاری از موارد لازم الاجرای امروز در آن در نظر گرفته نشده است، یا دیگر موضوعیت ندارد.

به خلاصه، زمانی یک پروژه شکست نخورده که بتواند پویایی خود را در عمل نشان دهد. فراتر اینکه، اگر شکست نخورده بود که خود شورا طرح جبهه همبستگی را پیشنهاد نمی کرد.
  

[تاریخ ارسال: 28 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: ناصر باغبان]  [  ]  
درنظر قبل خانم منصوره خطاب به آقای ناظر نوشته اند "در ضمن من نمیدانم که چه اشکالی‌ در شورای ملی مقاومت می‌بینید که باید از آن بگذریم و یک شورای همبستگی‌ دیگری براه بیندازیم!"
به نظر من ایشان دارند شوخی میکنند!چون جبهه همبستگی معنایش همه گروه های اپوزیسیون رژیم جمهوری اسلامی است که عقاید وافکار مختلفی دارند و فقط در یک محور مشترک اند و آنهم درمحور تغییر رژیم جمهوری اسلامی بنابراین بسیارفرق است بین این جبهه تا شورای ملی مقاومت که درحقیقت بازروی سیاسی سازمان مجاهدین خلق است این شورا رئیس اش رهبر مجاهدین است و رئیس جمهورش هم رهبر مجاهدین است و اکثریت اعضایش هم اعضای مجاهدین اند و حتی وقتی جلسه شورای ملی مقاومت تشکیل میشود و آنرا از تلویزیون و یا سایت ها نشان میدهند سخنگوی جلسه فقط خانم رجوی است و حرفها و تصمیم گیریها همه ناشی از رهبری سازمان مجاهدین است و اثری ازبقیه نیست البته این هیچ اشکالی ندارد که همه اعضای شورا طرفدارمجاهدین باشند و شورای ملی مقاومت همان شورای مجاهدین باشد ولی خانم منصوره باید قبول کنند که همه گروه های اپوزیسیون درداخل یا خارج از ایران طرفدار مجاهدین نیستند و چه درایدئولوژی یا استراتژی و موارد بسیار دیگری با مجاهدین اختلاف عقیده دارند و نمیتوانند درشورای ملی مقاومت با ترکیب کنونی اش فعالیت کنند وعضو آن بشوند ولی ممکن است امکان این باشد که یک جبهه گسترده برمحور تغییررژیم جمهوری اسلامی بین همه گروه های داخل و خارج ضد جمهوری اسلامی بوجود بیاید و دراین اتحاد یک آلترناتیو حقیقی که مورد قبول اکثریت مردم ایران است ایجاد شود که البته فعلا بیشتر یک رویا است تا واقعیت
  

[تاریخ ارسال: 28 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: منصوره]  [  ]  
آقای ناظر ، از حسن نیت شما آگاهم.یک نکته مرا میرنجاند و آن اینکه شما وقتی‌ از نیروی چپ حرف میزنید بنظر می‌رسد که مجاهدین را نیروی چپ نمیشناسید. نیروی چپ فقط نمیتواند در بحثهای رشنفکری باشد. باید در عمل دید که چقدر چپ هستند.من از نزدیک بسیار دوستان به ظاهر چپ را دیده‌ا‌م که در عمل حتا در حل پیش پا افتاده‌ترین مسائل صنفی انگشت به دهان مانده‌اند. پس خواهش می‌کنم یینقدر به آنها نچینید. در ضمن من نمیدانم که چه اشکالی‌ در شورای مقاومت می‌بینید که باید از آن بگذریم و یک شورای همبستگی‌ دیگری براه بیندازیم. آای کاش این نیروهای دیگر که با این رژیم سفاک در حل مبارزه هستند از مخفیگاه خود بیرون می‌‌آمدند و ما میدیدم و میفهمیدیم که آنها چه راه حلی برای مقابل با این رژیم ضد بشری دارند تا در صف همبستگی‌ با مجاهدین قرار بگیرند.امیدوارم که گروهای دیگری هم بوجود بیایند و باری از روی دوش مردم و مقاومت ایران بردارند. به امید آنروز   

[تاریخ ارسال: 28 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: حسن]  [  ]  
به آقای سعید می‌خواستم بگویم ، اگر آیشان و دوستان دیگرشان مرحمت کنند و در این مبارزه همکاری کنند، مجاهدین نیازی به سالهای بیشتر برای سرنگونی رژیم ندارند. بس همت بفرمایید   

[تاریخ ارسال: 28 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: ali.usa]  [  ]  
همبستگی با مجاهدين بعتي در شرایط بحرانی چوب زیربغل شدن براي مجاهدين ؟ در زمان حکومت قبلي کبک مسعود رجوي خروس مي خواند و تنها خود و سازمانش انقلابي را مي خواند ؟!   

[تاریخ ارسال: 27 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: SAID]  [  ]  
برای به سرانجام رساندن قیام مجاهدين به چند سال ديگر احتياج دارند ؟   

[تاریخ ارسال: 27 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: علیرضا تبریزی]  [  ]  
سلام آقای ناظر، خسته نباشید! سئوالی داشتم در مورد " همبستگی ملی"؛ {همبستگی ملی با کی و با چی؟} چه کسانی و یا چه گروهی هایی هستند که بخواهند با مجاهدین خلق همبستگی داشته باشند؟ آیا مجاهدین خلق باید با آنها اعلام همبستگی کنند یا برعکس گروه های دیگر هستند که باید با مجاهدین اعلام همبستگی کنند؟ یکی از این گروه هائی که می تواند با مجاهدین مثلا اعلام همبستگی کند "احزاب کمونیستهای کارگریها هاست!!" حقیقتا آنها چگونه میتوانند با مجاهدین همبستگی داشته باشند وقتی که از بیخ با اسلام و بطور مشخص با باور های مسلمانها مخالفند؟ تازه سری به سایت های آنها بزنید و بینید به غیر از اهانت چیز دیگری هم در باره مجاهدین و اسلام میخوانید؟ آنها تا قبل از حمله با اشرف مرتبا از داروخانه سایتشان برای آنها نسخه نجات می پیچیدند، آیا بعد از آزادی 36 گروگان مجاهد؛ حتی برای حفظ ظاهر هم که باشد پیامی ، تبریکی، به همان اندازه چهار خطی که مسعود رجوی پیام تسلیت به خاطر در گذشت منصور حکمت در روزنامه مجاهد ابراز نمود،دادند و گفتند؟ " مگر غیر از این است "احزاب متعدد کمونیست کارگری" نسبت به احزاب و گروه های دیگر منهای مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت از وزنه سیاسی بهتری برخوردار ند، آیا نمی بایست به خاطر حفظ اصول و پرنسیب های یک حزب سیاسی لااقل یک خط پیام خوش آمد به آن 36 نفر گروگان آزاد شده می دادند؟ قسم شان را باور کنیم یا دم خروس را؟ آیا به نظر شما اینها ظرفیت پذیرش ائتلاف و همبستگی با مجاهدین را دارند؟ آیا می شود به آنها وقتی که در دفاع و نجات جان اشرفی ها قبل از حمله و حتی در شروع حمله هزار نیشدر و کنایه به مسعود رجوی و باورهای اسلامی آنها میزنند به چشم یک حزب سریوس و رو راست برای پیشبرد همبستگی نگاه کرد؟ نه! من که فکر نمیکنم، وقتی " حزب کمونیست کارگری " با شاخه های متعددش این است وای به بقیه؛ تازه آنها خودشان را یک سر و گردن از مابقی فعالتر و بزرگتر هم می دانند و مجاهدین راهم در حد یک فرقه!! از بحث کمیت که خارج شویم، وجدانا از نظر کیفی، کی و یا چه گروهی به اندازه مجاهدین رژیم را در عرصه بین المللی به چالش کشانده است؟ خلاصه مطلب آنچه که مسلم است این است که ما همگی یک دشمن واحد داریم اما برای سرنگونی اش دوستان متحد نداریم. و این تقصیر از مجاهدین نیست، شکل مبارزه و پیدا کردن تجربه برای مبارزه در پروسه عمل هر نیروی دیگری هم که به غیر از مجاهدین می بود به همینجا راه میبرد، چرا؟ چونکه پول، نفت و قدرت در اختیار آخوندهای خونآشام و رژیم قرار دارد، حامی ها و لابی های مجرب هم دم به وقت در خدمت رژیمند. از مجاهدین خلق هم چه ما خوش مان بیاید و چه نیاید با اتکا به همان ایدئولوژی اشان تا کنون با آن همه حوادث و طوفانهای سیاسی که گریبانگیرشان بوده است، توانسته اند حیات سیاسی خودشان را حفظ کنند و بر خلاف نظر آقای وفا یغمایی تنها سلاحی را رژیم نتوانسته است از مجاهدین ، حتی با توسل به حربه " منافقین " خلع کند همان " اسلام متضادی" است که مجاهدین آنرا رو در روی اسلام بنیادگرایی قرار داده است. خوشبتانه مجاهدین با اصلی و فرعی کردن اهداف و دشمن در دام رویاهای اصلاحات از نوع خاتمی نیافتداند و با پیروزی قطره چکانی و قدم به قدم شان تاکنون توانسته اند رژیم را به گوشه رینگ ببرند و جنبش سبز رااز سر چشمه " سردار سازنده گی و اصلاحات خاتمی " به رژیم تحمیل کنند.

البته می بخشید که مطالبم طولانی شد ظاهرا بیشتر کاربران تمایل دارند حول مقالات آقای وفا یغمایی نظر بدهند و مطلب به این مهمی از طرف شما آقای ناظر در یاداشت هفته پس از چند روز تا الآن فقط سه نظر در آن ثبت شده است و امیدوارم مطلب طولانی ام به دلیل تعداد کم نظر دهندگان در اینجا استثنا قائل شوید و آنرا منتشر کنید.
  

[تاریخ ارسال: 26 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: بهرام]  [  ]  

جناب ناظر آیا رابطه ای بین به وضعیت مجاهدین و دوباره نویسی های سالیانه شما در مورد «همبستگی نیروهای سرنگونی طلب » میباشد؟ من از مواضع سالیان طولانی شما این درک را پیداکردم که هرکجا مجاهدین در وضعیت ناگواری قرار میگیرند این در سایت شما و بوسیله شما تیز تر میشود یعنی بر »همبستگی » بیشتر تکیه میکنید وآنرا تیز تر میکنید. و زمین و آسمان را به هم وصل میکنید تا به حرف اصلی تان است که کمک به مجاهدین است برسید. زمین برخلاف گفته شما بین مجاهدین و رژیم تقسیم نشده است و حد اقل این را اعتراضات مردمی نشان داد که بدنبال موسوی ها و کروبی ها میروند ولی بدنبال مجاهد نمیروند ! در مورد ا سرائیل هم بستگی دارد که شما از کدام موضع به مساله نگاه کنید . رزیم ایران یک رژیم پراگماتیسم گرا است وهمانطور که مساله فلسطین برایش بهانه برای استراتژی است برفرض ملاقات با اسرائیلی ها هم بر حسب پراگماتیسم در سیاست آنهاست . البته با یک تفاوت نسبت به همان مجاهدین که دارای لابی های سنگین صهیونیستی در واشنتگن میباشند و با آنها هم کاملا رابطه ومراوده دارند و بهترین سمبلش هم حضور مستمر علی رضا جعفرزاده در تلوزیون فاکس نیوز وابسته به مردخای صهیونیست وسلطان مدیا در جهان است . ویا حمایت کسانی مانند تنتر ، پرل ، بک براون و.. از مجاهدین خلق . پس این سیاست است که جا ری است وجناحهای مختلف سیاسی در کشورهای متفاوت برحسب منافعشان حرکت میکنند . تنها مثلا رژیم چون بهر روی نماینده یک کشور است به صورت التماس آمیز مجاهدین متاسفانه وارد صحنه این بازی نمیشود . اما شما اگر جلسه نشست های رجوی اخیر ا با اعضای ش را دیده باشید بویژه دیشب دقیقا از افرادش برای مقاومت تا آخرین نفس تعهد گرفته است که به معنی دوباره درگیری است . این منطقی است که دولت ویا رژیم کشوری بخواهد در خاک خود اعمال قدرت کند و شما هم نمیتوانید در دمکراتیک ترین کشور جهان هم به یک گروه نظامی که مسئول ترورهای زیادی نیز بوده اند و عراق هم میخواهد با همسایه گانش مشگلاتش را حل کند ، فشار به مجاهدین برای خروج بیاورد . در این کشورهای باصططلاح دمکراتیک هم پناهندگان باید جایی بروند که دولت تعیین میکند ونه برعکس وحتی اجازه ندارند که منطقه خود را در بعضی کشورها بدون اجازه ترک کنند. این ها پناهندگان عادی هستند که با آنها اینگونه رفتار میشود وای به حال اینکه گروهی نظامی باشد. اینها حاضر حتی به پذیرش اعضای مجاهدین نیستند. ولی بهرروی رهبری مجاهدین باز در جهت به بازی گرفتن جان افراد ش میباشد و این افراد هم عاقل هستند وهم بالغ حتی اگر تحت «شتشوی مغزی » بقول بعضی باشند و گفته های دیگران هم اثری ندارد ونداشته است . پس باید گفت خود میدانند چون بسیاری به مجاهدین ورهبریش گفته اند بارها که خود را از گرداب عراق خارج کنند ولی رهبری مجاهدین ظاهرا مصلحت خود را بهتر میداند پس انتظار همبتسگی هم نباید داشت .


علی ناظر: هموطن عزیز "بهرام"


خیلی وقت پیش از اینکه طرح همبستگی ملی از سوی شورا مطرح شود، و یا دیدگاه وجود خارجی داشته باشد، در "تداوم" از انتشارات نبرد خلق، زیر عنوان "جبهه وسیع" یادداشت کوتاهی نوشته ام، و پیش و پس از آن در نبرد خلق (سالهای 1374-1375)، وآزادی -  ارگان جبهه دموکراتیک ملی (شماره 12، 13و 14)، در باره همبستگی ملی نظر داده ام. در آن دوران، مجاهدین نه تنها زیر فشار نبودند، بلکه همه چیز در ظاهر، بر وفق مرادشان بود.


اگر از این واقعیات بگذریم، و به این نکته شما بپردازیم که اصولا کار من و دیدگاه کم کردن فشار از مجاهدین است (فرضی که خود مجاهدین آن را بیشتر به یک شوخی تلخ ترجمه می کنند)، و یا به زبانی دیگر، مرزبندی من و دیدگاه در مقابل رژیم، آیا به نظر شما اشکالی دارد؟ البته شاید منظورتان این نبوده، ولی شما به گونه ای نوشته اید که گویی دفاع از مجاهدین عملی خلاف و "کفر" است.
به نظر من، باید با مجاهدین دیالوگ داشت، اما از موضعی مستقل. خوبی هایشان را گفت، و در آنجا که دشمن مشترک (رژیم) دندان تیز کرده تا این فرزندان خلق را از هم بدرد، موضع قاطع گرفت. درعین حال، آنجا هم که خطا و یا کم کاری می کنند – مانند همین مقوله "همبستگی ملی"، باید به آنها به روش های مختلف هشدار داد.


من، مانند خیلی ها معتقدم که مجاهدین گوششان به این هشدار ها بدهکار نیست و کاری که دلشان می خواهد را می کنند، و شعار "کس نخارد پشت من..." را میدهند؛ ولی این نباید باعث شود تا حرفی که "حق" است را نزنیم و بر آن پایفشاری نکنیم.


به نظر من، مجاهدین چاره ای ندارند به جز متمایل شدن به سوی "همبستگی ملی" – نه از نوع شورای ملی مقاومت، آن پروژه شکست خورده و نتایج اش هم  بر همه بارز است. همبستگی ملی یک بایست است و مجاهدین را از آن فراری نیست. البته هر چه دیرتر به عملی شدن این پروژه تن بدهند، موضع شان ضعیف تر خواهد بود.

  

[تاریخ ارسال: 25 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: نادر]  [  ]  
جناب ناظر
تا جائيكه به اين رژيم ضدبشرى-ضدايرانى بر ميگرده اينها سر غارت و چپاول مردم ايران با آمريكا و اسرائيل كه جاى خود با عزائيل هم براى حفظ نظام نجاست آخوندى وارد مذاكره-معامله شده اند و بعد از اين هم چنين خواهند كرد٠ اين آخوندها با تمامى باندها و دسته جات جنايتكارش يك مرز سرخ دارند كه عبارت است از يك نابودى مجاهدين و بطبع نابودى تمامى نيروهاى سرنگونى طلب و دستيابى به بمب اتم٠ بزعم اين آخوندها نابودى تمامى نيروهاى سرنگونى طلب و دستيابى به بمب اتم را تنها ضامن بقاى عمر نكبت بار رژيمشون ميدوند٠
لعنت و نفرين بر خمينى حرامزاده
  

[تاریخ ارسال: 25 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: زنگی زنگ]  [  ]  
این رژیم رفتنی است، به این نکته یقین داشته باشید. ضرورت همبستگی ملی نیروهای سرنگونی طلب اما در تضمین جایگزین مردمی، مترقی و دموکراتیک، نقش تعیین کننده خواهد داشت. این رژیم حتی در بدترین فرض، همچون آب بینی رهبر مفنگی اش، خودش خشک می شود و می افتد. نیروهای مترقی و مردمی، که به طبع تنها در میان سرنگونی طلبان یافت می شوند، باید تمامی توان خود را در جهت سرنگونی عاجل و جایگزینی رژیم با یک سیستم دموکراتیک و معتقد و ملتزم به حقوق بشر به کار گیرند. همبستگی ملی برای رسیدن به این هدف، ضرورتی اجتناب ناپذیر است.   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.