شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

جمعه ۸ مرداد ۱۳۸۹ - ۳۰ ژوئیه ۲۰۱۰



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
Facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

دواسلام متضاد! یا مسلمانان متضاد؟
یادداشت روز اسماعیل وفا یغمایی

اسماعيل وفا يغمايي

یک موسسه آمریکائی که کارش تحقیق است اعلام نموده است که از هر چهار جنبنده دوپا و راست قامت و اندیشه ورزی که در روی کره زمین راه میرود یک نفرش مسلمان است.اصل خبر را میتوانید در اینجا بخوانید.یک چهارم جمعیت جهان مسلمان است'.خوب! خبر خوبی است.تبریک و تسلیت، و جماعت مسلمین جهان، به حول و قوه الهی و نیز به مدد تلاشهای شبانه روزی مسلمین و مسلمات جهان  و هلهله دائمی فرشتگانی که در عرش اعلا در هنگام مخالطت و مضاجعت ومجامعت بندگان مسلمان خدا، بنا بر احادیث متواتره از خوشحالی تکبیر و هللویاه میگویند و احتمالا تحریک شده ازتماشای تلاشهای زمینیان ورجه ورجه میکنند، از یک و نیم میلیارد هم گذشت. از زمان سقوط شاه راحل و ورود امام راحل،وشل شدن پای طرح طاغوتی!! تنظیم خانواده آن مرحوم،  سی میلیون از این جمعیت مسلمان هم در مملکت ما تولید شده است یعنی سالی یک میلیون نفر، که جدا باید گفت خسته نباشید. همچنین باید چشم انتظار بود و نظاره کرد که  تا سال دو هزار و پنجاه میلادی که جمعیت جهان (اگر تلنگ زمین بر اثر جنگ اتمی یا فاجعه محیط زیست در نرود و راحل نشود) به نه میلیارد نفر میرسد،چقدر از این سه میلیارد نفر از کارخانه اسلام بیرون میایند و جزو جماعت الله اکبر گو میشوند.

این رشد جمعیت مسلمین را از جهات مختلف زیست شناسی، جامعه شناسی، ایدئولوزیک، محیط زیست، رشد یا بلوکه شدن دانش،نجات بشریت ،رشد انتگریسم و فاندامانتالیسم یا لیبرالیسم و آزادیخواهی،زیاد شدن یا کم شدن تعداد فقیران،اوج گرفتن عملیات انتحاری، پیدا شدن سرو کله باز هم بیشتر جنبشهای اسلامی،  معماری و ارشیتکتور جهان، و دهها زاویه دیگر میتوان بررسی نمود و باید هم بررسی نمود. اما این بنده خاطی در این یاداشت فقط و فقط میخواهم باب یک سئوال را برای خوانندگان گرامی باز کنم و اندککی هم حیطه جواب را فعال کنم تا خوانندگان گرامی بدون آنکه مرا مورد تشویق یا شماتت قرار بدهند خودشان حضرت عباسی به قضیه فکر کنند و انشالله تعالی روشنائی را دریابند.

ماجرا این است که در زاد بوم عزیز ما ایران، از دهه های هزار و سیصد و سی، هزار و سیصد و چهل خورشیدی، در میان منورالفکران مسلمان، ردپا و سر و کله یک تئوری پیدا شد که در اوایل کمرنگ بود و بعدها پر رنگ و پر رنگتر شد و قابل رؤیت گردید و پیام داد که یک اسلام وجود ندارد بلکه چندین اسلام وجود دارد وما گاهی با «دو اسلام متضاد» روبرو هستیم که «صد در صد رو در روی هم قرار دارند و وجود یکی نفی دیگری است». تدوین کنندگان این تئوری نرمک نرمک، مثل رعنا جان مرحومه ملوک ضرابی که نرمک نرمک از سر چشمه میآمد!، نمونه های تاریخی را هم از انبان تاریخ، که در آن همه جور زرت و زبیلی یافت میشود بیرون کشیدند و یکمرتبه به طور واقعی نسل ما قبل از اینکه اساسا فرصت داشته باشد بداند که در اس و اساس اسلام چیست؟ این اسلامی که از یک موضوع و مقوله فرهنگی و سنتی شیعی در درون مردم کوچه و بازار میخواهد تبدیل به یک ایدئولوزی بشود ودر افقی نه چندان دور برای برپائی یک جامعه بی طبقه توحیدی با معیارهای اسلامی شیعی مبارزه مسلحانه را شروع کند ودهها و سرانجام دهها هزار نوجوان و جوان وپیر این مملکت رادرگیر و روانه میدانها ی مبارزه مسلحانه بکند چه میگوید؟ از کجا پیدا شده؟ در رابطه با تاریخ ایران چه نقشی داشته است؟ حرف حسابش چیست!،شناختش از جهان و انسان چیست، جامعه مورد نظرش چگونه است؟ رهبر این جامعه چه مشخصاتی دارد و اساسا مقوله رهبری چطور حل و فصل میشود؟ انسان در این دستگاه در کجا ایستاده است؟تضاد دموکراسی با مقوله امامت و ولایت چطور حل میشود؟ و... با تابلوئی رنگارنگ از اسلامهای متفاوت و متضاد روبرو و دچار سرگیجه ای شدیم که نه تنها سئوالات اصلی فراموشمان شد بلکه پس از سی چهل سال هنوز هم ادامه دارد و داریم به لطف حق تلو تلوی ایدئولوزیک میخوریم.

 در میان جنگل پر آشوب و خونین  این اسلامهای متضاد،اولین اش که حاصل تلاشهای آخوندهای  رند و هوشیار و حقه باز وپدر سوخته ی خودمان است، اسلام مولا علی است در مقابله با اسلام ابوبکر صدیق رجل بزرگ اسلام و پدرعائشه، زن پیامبر واسلام عمر ابن خطاب خلیفه دوم و پدرحفصه، زن دیگر پیامبر و طبعا عثمان ابن عفان داماد پیامبرکه ذوالنورین نامش بود چون دو دختر پیامبر را به عقد خود در آورده بود. این خشت اول بنای رفیع اسلامهای متضاد است.

در همین جا عرض کنم که با اندکی کنکاش در تاریخ اسلام بخوبی و در پرتو اسناد متقن تاریخی و نه آخوندی خواهیم دانست که علی ابن ابیطالب و ابوبکر صدیق و عمر ابن خطاب اختلافاتشان چنان نبوده که آخوندها جعل کرده اند که این سه خلیفه بزرگوار بطور نسبی و سببی و ایدئولوزیک وفامیلی و سیاسی و نظامی در طول زندگی کارشان سفت و سخت کردن بنیادهای مکتب محمد ابن عبدالله خاتم النبیین بود و حفظ کیان اسلام محمدی و آنچه که در طول قرنها در باره اختلافات این سرداران و خلفای نامدار پیامبر به ما تزریق  و حقنه نموده اند جعلیات مشتی ملای رند است که با بجان هم انداختن شیعه و سنی و بر افروختن آتش نفاق میان حدود دویست میلیون شیعه و یک میلیارد و سیصد میلیون سنی، (چون ده درصد مسلمین شیعه اند)قرنها نان این اختلاف را خورده اند و میخورند.

 در پرده بعدی، ما با اسلام متضاد علی و معاویه روبروئیم که به رویاروئی اسلام یزید و اسلام حسین ابن علی و ماجرای کربلا ختم میشود.

فقیر نمیخواهم سرتان را با  نمونه های تاریخی به درد بیاورم ولی بعد از حسین ابن علی تادوران غیب شدن آخرین امام، اعلام شده مورد اعتقاد شیعه در چاه سامرا، با فوت یا شهادت هر امام، بجزمقابله اسلام متضاد امویان و بعدها اسلام عباسیان با اسلام علوی ، در میان خود اولاد علی ما با شمار قابل توجهی انشعاب در میان امام زادگان یعنی اسلامهای متخالف و متضاد روبروئیم که اگر بخواهید کل ماجرا را بدانید باید مثل فقیر حدود بیست سال عمرتان را بیهوده تلف کنید و یا مثل حافظ بنالید که:

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه

 بعد از امام دوازدهم  هم این ماجرا، در جدال و کشت و کشتارهای وحشتناک و خونین اهل شیعه و اهل سنت و نیز فرقه های مختلف شیعه با هم، وشاخه ها و فرقه های مختلف سنی با هم، بدون تعارف صدها فرقه و شاخه و شعبه، ادامه یافت و در کنار اینها با اسلام پادشاهان یعنی اسلام دولتی با اسلام مردم و اسلام نظری  با اسلام مسلح روبروئیم و خلاصه صحنه تبدیل به چنان صحرای محشری میشود که اگر تاریخ را اندکی فشرده بنگریم ، هم من و شما و هم شتر دوکوهانه با بارش در آن گم میشود.

در قرن دهم هجری خورشیدی هم، با ظهور صفویان ماجرا رنگ تازه ای بخود میگیرد و ایران سنی، ایرانی که اکثریت مردمش سنی مذهب بودند، با کشتارهای سبعانه و وحشیانه شاه اسماعیل و سلاخی ایرانیان اهل سنت، تبدیل به ایران شیعی میشود و باز جنگ اسلامهای متضاد با یکدیگر و تا حوالی مشروطیت و پس از مشروطیت و تئوریزه شدن «جنگ مذهب علیه مذهب» و سرانجام تئوری «دو اسلام متضاد» که گویا دیگر خودش را جا انداخته است و رد خور ندارد و شاهد مثالهای خونین تاریخی اش هم که آخرینش قتل و کشتار چند ده هزار مجاهد شیعه مسلمان به دست پاسداران و بسیجیها و شکنجه گران شیعه مسلمان است، وجود دارد.

در گذر و عبور از حدود چهارده قرن پرکشاکش، و درنگ در صحنه خونین سی ساله عصر حاضر که دهها هزار جسد از دو طرف بر زمین افتاده است می تواند خشکمان بزند و برق قضیه بگیردمان اما اگر میخواهیم با عبور از احساسات و عواطف، و دور از عرصه معرکه های سیاسی و نقالیهای فرهنگی و اجتماعی نازل و شامورتی بازیهای آخوندی وشبه آخوندی پوک و پوچ رنگ مدرن خورده، پرسه ای هم در کوچه های شعور تاریخی و منطق و فکر بزنیم خوبست  به آغاز برگردیم و یک سئوال را پیش رویمان بگذاریم.

سئوال این است :

اسلامهای متضاد یا روشنتر و فرموله تر شده، «دو اسلام متضاد واقعا یعنی چه؟ واقعا یعنی چه؟».

 اسلام هر چه بوده است در واقعیت تاریخی اش در زمانی که پیامبر اسلام وجود داشت و اعلام پیامبری نمود، و در دوران بیست و سه ساله ای که با یک پیامبر زنده و حی و حاضر، و با یک اسلام بی شاخه و بی انشعاب تحت رهبری و فرماندهی ایدئولوزیک، سیاسی و نظامی محمد ابن عبدالله روبروئیم یکی بیشتر نبود. این اسلام، اسلامی بود با «یک خدا بنام الله»، «یک پیامبر بنام محمد»، «یک کتاب بنام قرآن»، و«یک سنت یعنی راه و روشهای محمد» که بعد از او در حدیث خود را نشان میدهد. این اسلام فارغ از این و آن، مثل هر مکتب و مرامی یک سر و راس فلسفی دارد، یک گردن و تنه نگاه به تاریخ دارد، و سر انجام یک دستگاه سیاسی و اجتماعی و اقتصادی، که چند و چون نگاهش به جامعه و انسان را ارائه میکند.اینها در همان دوران محمد ابن عبدالله در خطوط اصلی اش تعیین و تدوین شد و قابل شناخت و بررسی است .

در روزگار ما هم، تمامی این صدها اسلام متضادی که وجود دارد و تمامی این یک و نیم میلیارد مسلمان در اینها شک و شبهه ای ندارند. خدا، پیامبر، قرآن، و حدیث برای مرتجع ترین و خونریز ترین مسلمانان از آنکه میزند برجهای نیویورک را منفجر میکند و روز روشن در جلوی تلویزیون با پخش نوار عبدالباسط سر آدمها را با کارد میبرد، تا مترقی ترین و لیبرال ترین مسلمانانی که در طول ده دقیقه از سخنرانی اشان بیش از بیست بار از دموکراسی میگویند و اعتقاد دارند مکتب اسلام برترین مکتب رهائی بخش روزگار است، یکی است.

تمام آنها الله را مقدس میشمارند. به سوی کعبه نماز میحوانند، ماه رمضان را روزه میگیرند، به جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و قیامت و بهشت و جهنم و فشار قبر وشیطان و جن و هر انچه قرآن و پیامبر بر آن صحه نهاده اند... معتقدند و با اینهمه با هم میجنگند، یکدیگر را میکشند، این گروه شیعه اعضای آن گروه را دستگیر و شکنجه میکند،و به زنان و دختران  او بعنوان اسیر جنگی تجاوز میکند،گاهی سر میبرد  ،و علیه یکدیگر عمل انتحاری میکنند و....، شگفتا اینها از کجا بیرون می آید؟ آیا وقتی میگوئیم با دو اسلام کاملا متضاد روبروئیم توجه میکنیم که با این جمله شگفت، مرموز تکان دهنده،و به نظر من کاملا بی پایه وبی ارزش از نظر تاریخی و علمی،داریم به دو اسلام ، در حیطه حقیقی بودن هر دو اسلام، اعتبار میدهیم. آیا میدانیم که داریم به چه جعل فلسفی و ایدئولوژیک وحشتناکی دست میزنیم؟. میگویند ظلمت هستی مستقل ندارد و این نور است که در نبود خود به ظلمت امکان ظهور میدهد، بزبان فلسفی نور جوهر است و وجود دارد و ظلمت عرض است و وجودش تنها در خلاء نور امکان ظهور میابد. با بیان و اعلام تائید دو اسلام متضاد ما داریم به هر دو، وجود حقیقی و جوهری میبخشیم و این جز خطائی بزرگ نیست که در عرصه سیاست و با بازیچه قرار دادن مذهب بعنوان ابزار قدرت سیاسی توسط  هم مسلمانان ارتجاعی وهم انقلابی ظهور کرده است.

اسلام در« تمامیت وظهورو موجودیت اولیه اش» بعنوان یک مکتب و مرام شناخته و تعریف میشود، و نه در «سیلان و جریان بعدی اش بر بستر تاریخ»،  بر این اساس لطفا تعارف وبازیگریهای آگاهانه یا نا آگاهانه سیاسی را کنار بگذاریم و  این سئوالات و امثال این سئوالات را فارغ از هر پیش داوری پیش رو قرار دهیم.

 آیا ما با «دو الله»، با «دو محمد»، با «دو قرآن»، با «دو جبرئیل»، با «دو کعبه» و امثال اینها روبروئیم که در پشت تریبونها گوش فلک را به یاوه کر میکنیم که دو اسلام متضاد وجود دارد. طبیعی است که نه، محمد تنها یک اسلام و فقط یک اسلام را ارائه نمود. ممکن است مسلمانی سفت و سخت باشیم که محمد را نگین آفرینش بدانیم و ممکن است ماتریالیستی ملحد، که محمد را یک پدیده تاریخی و مادی حاصل فعل و انفعالات اقتصادی شبه جزیره عربستان در قرن ششم و هفتم میلادی بدانیم ولی در هر حال چه این باشیم و چه آن، «در عرصه تاریخ ما با یک اسلام  و فقط یک اسلام حقیقی، بیشتر روبرو نیستیم» ، اسلامی که خوشبختانه در همان دوران حیات محمد در روشنائی قرار داشت و الان هم اگر گرد و خاکهای کاذب فرو بنشیند و بزرگان صاحب ادعا حاضر باشند نه تنها گوشه های جمیل آن بلکه تمامیت آن را در روشنائی قرار دهند در روشنائی شناخت قرار خواهد گرفت و قابل شناخت خواهد شد و این نکته ای است که در پایان یاداشت باز به آن و اهمیت خدشه ناپذیر آن اشاره خواهم کرد.

بگذارید نظر خودم را فرموله کنم:

 دو اسلام متضاد مطلقا وجود ندارد وباز هم تکرار میکنم محمد ابن عبدالله تنها یک اسلام را ارائه نمود و اشتباه دو اسلام متضاد ناشی از این است که ما «جای مسلمانان» را با «اسلام» عوض کرده ایم و بجای انکه توجه کنیم که ما با «مسلمانان متضاد» روبروئیم خود را با تئوری گمراه کننده دو «اسلام متضاد» سرگرم کرده ایم و دیگران را نیز با این بهانه از حقیقت دور نموده ایم.

ما می توانیم بگوئیم مثلا مارکسیسم از آنجا که یک ایدئولوزی ساخته شده به دست انسانهای خاکی است وادعا ندارد توسط وحی بر کارل مارکس نازل شده است می تواند در پایه انعکاسات متفاوتی داشته باشد و مارکسیسمهای مختلفی مثل مارکسیسم لنینیزم، یا مارکسیسم تروتسکیسم و مارکسیسم کاستریسم و یا مارکسیسم حکمتیسم وامثالهم را ارائه نماید ولی اگر قبول داشته باشیم که اسلام خود بیانگرو مدعی آسمانی بودن خود است ما نمی توانیم با اسلامهای متفاوتی روبرو باشیم زیرا اسلام نازل شده از آسمان و تعریف شده توسط  رسولش یک تئوری فیکس و در پایه ها تغییر ناپذیر  است که بناچار بر بستر متحول و دائما در تغییر تاریخ و انسانها ، نمادهائی را ارائه داده است که ما به اشتباه آن را اسلامهای متضاد نامیده ایم. توضیح بیشتر این که، از همان آغاز کار تا امروز مواضع و منافع و گرایشات طبقات مختلف مسلمانان،  اسلام واحد  و تغییر ناپذیر بنا بر اعلام محمد، آسمانی را به رنگهای زمینی و منافع طبقاتی آنان آراست و هنوز هم می آراید.

هر کس بزبانی سخن از وصف تو گوید

بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه

 داستان اسلامهای متضاد تا اندازه ای شبیه ماجرای پیل در خانه تاریک مثنوی مولانا ست که هر کس دستی به جائی از فیل میمالید و فیل را تعریف میکرد، و بزبان دقیق تر داستان چشمه ساری است که با طعم و رنگ و خواص اولیه و خاص خود، با گذر از شورستان به شوری گرائیده و در گذر از خاکهای شیرین به شیرینی آمیخته و در گذر از ماندابهای تلخ، به تلخی آمیخته است اما این تفاوتها همه ناشی از عبور او از بسترهای متفاوت است و برای شناخت طعم و خواص اصلی باید به سرچشمه رفت و از آنجا نوشید و در آنجا فهمید که طعم راستین و اصلی اسلام چیست و اسلام اصلی به اندیشه های مهندس بازرگان و دکتر شریعتی و طالقانی وحنیف نژاد ومسعود رجوی نزدیکتر است یا اسلام ایدی امین وطالبان و بن لادن و قذافی وملاعمر و امثالهم. این مهم یعنی رسیدن به سرچشمه چیزی است که باید انجام شود تا حقیقت، خود را از پشت خروارها رساله و کتاب و کوههائی از جنازه و جسد و رودهائی از خونهای فرو ریخته خود را نشان دهد.

بحث در این باره زیادست که من آن را به خود خوانندگان وامیگذارم و میخواهم به انصاف و درایت در این زمینه تدبر و تامل کنند اما در اینجا و در پایان می خواهم به نکته ای که وعده آن را در میانه یاداشت دادم اشاره کنم. مشکل اصلی ما بر سر دو اسلام متضاد نیست که دو اسلام متضاد وجود ندارد و ما با مسلمانان متفاوت و متخالف و متضاد با مواضع طبقاتی و جایگاههای اجتماعی و اقتصادی گوناگون روبروئیم که مذهبشان با پوسته قدرتمند و پولادین سنتها و باورها روبنای فرهنگی آنها را نمایندگی میکند اما فاجعه اصلی این است که اکثر بازیگران نمایش تاریخی دو اسلام یا اسلامهای متضاد،متاسفانه راهی به سرچشمه نبرده و طعم حقیقی آب چشمه اصلی را نچشیده اند تا بدانند این آب گواراست یا ناگوار. بسیاری از آنان که در زمره مومنان صادق قرار دارند، بدون تعارف و پرده پوشی با فقر خانمانسوز و اندیشه بر باد ده، فقر شناخت و معرفت از اسلام، همان یک اسلام، و همان اسلامی که محمد ابن عبدالله پیام آور آن بود، و همان اسلام مورد ادعای خودشان  روبرو هستند و به طور جدی و واقعی و فارغ از گرایشات گروهی و حزبی و دولتی و حکومتی، آن اسلام حقیقی و اصلی را نمی شناسند!! شمار زیادی حتی از چند و چون زندگی تاریخی بنیاد گذار اسلام و خلفا و امامان و کارکردهای تاریخی اسلام هیچ اطلاعی ندارند! و نمیتوانند مثلا پاسخ بدهند امام زین العابدین بیمار یا امام محمد باقر که بود و چه کرد؟ وفارغ از تاثیرات آنان در زمینه فرهنگ مذهبی توده ها، اگر اینان مثلا نبودند چه خلئی در تاریخ ایران ایجاد میشد و چقدر روند تاریخ ایران دچار گسست میگردید و چقدر بیش از اینی که عقب افتاده ایم دچار عقب ماندگی بیشتر میشدیم. این جماعت متاسفانه قبول هم ندارند که اطلاعی ندارند و مصداق این بیت اند که:

 آنکس که نداند و نداند که نداند

در جهل مرکب ابد الدهر بماند

 برای تمام آنها اسلام، نه یک مکتب شناخته شده از زاویه های فلسفی، تاریخی، اقتصادی و اجتماعی و کارکردهای مختلف مثبت یا منفی اسلام در این زمینه ها، بلکه یک سقف، و تاکید میکنم که در موارد بسیار یک سقف بسیار کوتاه و آزار دهنده و خود خواهانه  است که بالاتر از آن هم سقفی  برای آنها متصور نیست؟ و در زیر ان البته همه چیز را میتوان توجیه نمود. برای بسیاری از مدعیان اسلام، اسلام یک باور است و یک اعتقاد که می شود آن را بعنوان یک ابزار نیرومند بکار گرفت و در جهت اهداف و مقاصد سیاسی و اجتماعی از آن استفاده کرد. بدون تعارف اگر از شماری از آنها خواسته شود یک شمای کامل از اسلام مورد نظر خود ارائه دهند ویاشناخت خود را از تاریخ واقعی اسلام و سیر آن بگویند و یا حتی از راهبران اصلی اعتقادی خود و نقش موثر یا اندک آنان در تاریخ ایران و یا زندگی آنان چیزی ارائه دهند، چیزی در چنته ندارند واین یک فاجعه است.

در اینجا فارغ از تائید یا تنقید از اسلام و فارغ از رد یا قبول آن می خواهم به تمام و مجموع رنگارنگ مدعیان تئوری دو اسلام متضاد نصیحتی دوستانه بکنم و بگویم عجالتا از دو اسلام متضاد درگذرید و اندکی همت نمائید و براستی آن اسلام حقیقی ارائه شده توسط محمد ابن عبدالله را در زمینه های مختلف بشناسید و جامی از آب سرچشمه را بنوشید وبچشید که اگر اینکار پیش از این و قبل از ارائه مکاتب سیاسی اسلامی ، انجام شده بود الان نسل کنونی بسیاری از مشکلاتش را نداشت وچند ده هزار نفر جوان مسلمان شیعه مجاهد و نیز هزاران هزار جوان مارکسیست و دموکرات با مغزهای متلاشی شده بدست پاسداران شیعه مسلمان در گورها نیارمیده بودند و بوی تعفن ارتجاع مذهبی و سمبل آن، که در سال پنجاه و هفت مورد حمایت تمام گروههای مسلمان بود ایران را به خفقان دچار نکرده و به چنان تعفنی نکشیده  بود که امروز پس از سی سال، شاهد طلوع اپوزیسیون داخل کشور این رژیم از درون خودش باشیم! و اگراینکار الان هم انجام شود احتمالا با افقی قابل تحملتر روبرو خواهیم شد .در پایان بازهم تکرار میکنم مشکل بر سر دو اسلام متضاد نیست مشکل بر سر عدم شناخت از اسلام محمدی و دلخوش داشتن به خیالات خویشتن است وبس وتا این مساله حل نشود راهی بجائی نخواهد بود.

یادداشت‌های روز "، ویژه سایت دیدگاه نوشته می‌شوند. در صورت تمایل به بازتکثیر متن، لطفا منبع را "یادداشت‌های روز سایت دیدگاه" قید کنید .

اسماعیل وفا یغمایی

 

بیست و دوم اکتبر دو هزار و نه

 

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
اسماعيل وفا يغمايي:



[تاریخ ارسال: 01 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: زهرا محبان]  [  ]  
دوست گرامی عبدالله 42 نوشته اند " مسعود رجوی با 40 سال مبارزه ذات اسلام را بهترازیغمایی میشناسند"و ادامه داده اند مسلمان بودن ایشان اشکالی ندارد و خلاصه بدلیل مسلمان بودن توده ها ی عوام مردم ایران بهتراست ایشان مسلمان باشند ! برداشت من از نوشته ایشان این است که آقای رجوی هرچند ذات اسلام را میشناسد و میداند که حقیقتی درآن نیست و اشکالات بسیار دارد اما بازهم چون توده های عوام مردم مسلمان اند برای ایجاد حرکت و انقلاب درآنها بهتراست مسلمان بماند و مسلمانی ایشان اشکالی ندارد!یعنی ایشان میگویند که اسلام دردست مجاهدین ابزار انقلاب است ؟ و نه یک ایمان ویا ایدئولوژی ؟ خوب بود که روشن تر می نوشتند تا این برداشت که آنها دارند استفاده تاکتیکی از اسلام می کننداز نوشته ایشان نمیشد. درضمن آقای عبدالله به این سادگی مسئولیت های فردی و از جمله تحقیق و اندیشیدن درمورد مسایل جدی مثل مذهب را تنها به گردن یک رهبر انداختن و خود را خلاص کردن حتی دراسلام هم درست نیست در اسلام طبق هزاران حدیث و روایت و آیه و غیره شما باید خودتان بدرستی دین واقف شده و ایمان بیاورید و کس دیگری نمیتواند به جای شما اینکاررا انجام دهد یعنی شما نمیتوانید مسلمان باشید به صرف اینکه آقای رجوی چهل سال است تحقیق دینی کرده است و مسلمان است ! نکته دیگر اینکه بین رجال سیاسی ورهبران اجتماعی با دانش پژوهان و محققین فرق بسیار هست .یک رجل سیاسی و یا یک ایدئولگ از نقطه ایمان قطعی به یک تئوری وارد عمل میشود زیر ا بدون یک ایمان صددرصد نمیتواند رهرو و هوادار و یا امتی پیدا کند ولی یک محقق و یا یک اندیشه ورز و پژوهشگر از موضع شک وارد میشود چون برای تحقیق درست و بیطرفانه شما نباید به نتیجه تحقیق ایمان داشته باشید بلکه باید اصل را برشک دردرستی ویا ندرستی آن قرار دهید و بعد وارد تحقیق و تجربه شوید بنابراین کارو مبارزه یک رهبر سیاسی معنایش تعطیلی تحقیقات دیگران نیست . و درکنار کار مبارزه هیچوقت کار دانش درهررشته ای متوقف نباید بشود   

[تاریخ ارسال: 29 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: عبالله 42]  [  ]  
من نظرم این است که مسعود رجوی با چهل سال سابقه مبارزات خودش با شاه و شیخ ادم کم هوشی نیست و احتمالا زات و اصل اسلام را از آقای یغمائی بهتر میشناسد. مسلمان بودن او هم مشکلی ندارد ولی من فکر میکنم با شناختی که از جامعه عقب مانده عوام در ایران دارد با استفاده از فرهنگ و مذهب خود مردم تلاش خودش را کرده تزویرهای اخوندها را خنثی کند.مجاهدین در اصل مبارزه خودشان دنبال آزادی وعدالت اجتماعی هستند نه اینکه بخواهند دین و مذهب را تقویت کنند در مملکت ما که در هر حال مردم گرایشات قوی اسلامی دارند چه بهتر از اینکه یک نیروئی مثل مجاهدین ریشه بگیرد چون این نیرو مردمی است برای مردم ایران هم کم خطر تر است.   

[تاریخ ارسال: 29 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: فتانه. ع]  [  ]  
من هم مقاله را خواندم هم تمام نظرات را. حرف من این است زنده باد ایران. درود بر مجاهدین .سلام بر مسعود رجوی. مسلمانی و نامسلمانی اش مهم نیست رجوی و مجاهدین از خودشان آغاز شده اند این را باید فهمید فقط همین.   

[تاریخ ارسال: 29 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: پروانه احمدی]  [  ]  
واقعیت اش این اسلام عزیز فقط درمیان مجاهدین شهر اشرف باقی مانده است و هیچ جای دیگر اثری از آن نیست حتی در اورسواز هم چندان اثری از اسلام عزیز نیست شورایی ها که خدا را شکر نه اهل نماز هستند ونه روزه و دررابطه با دست دادن با خانم ها و غیره هم مشکلی ندارند !! حتی خانم رجوی هم اینقدر قرآن و حدیث خوشبختانه نمیداند و یا بکار نمی برد بیشتر فرانسه و انگلیسی صحبت میکند که جای بسی شکر دارد ! اکثر دوستانشان هم دیپلمات های غربی وایرانیان خارج از ایران هستند که با فاصله های نوری از هرنوع دین و مذهبی بدورند ! درایران هم که جای خود دارد حتی عبدالکریم سروش می گوید که قرآن فقط الهامات شخص پیغمبربوده است و نه حرف خدا و اکبر گنجی هم که مفصلا راجع به عدم واقعیت اسلام و قرآن نوشته است مردم ایران هم که دیگر ارهرچه قرآن و نماز و امام است بیزار شده اند و شما به فامیل های خودتان هم که نگاه کنید و عکس های عروسی دختران فامیل را ببینید متوجه میشوید که چقدر مدرن تراز حتی خودشما درخارج از ایران لباس می پوشند و روابط آزاد دارند بنابراین تنها نقطه ای که هنوز اسلام عزیز حکومت میکند شهر اشرف است که هرکلمه ای که رزمنده ها میگویند چند تا آیه قرآن پشت سرش میخوانند یا آقای رجوی که هنوز دردوران زندان شاه بسر می برد و همان لحن و گفتار و همان شعارهای اسلامی و امام حسین وحضرت عباس و ماشاءاالله و الله اکبر و آقا امام زمان را مرتب تکرار میکند و واقعیت اش رزمنده ها ( که البته خدا حفظشان کند ) جوری ازغیرت تشکیلاتی و دینی راجع به خواهران شان صحبت میکردند که آدم یاد فیلم قیصر می افتاد که چطور آن خواهران که زمانی پشت تانک و توپ ها بودند و به حق هم زنان رزمنده شجاعی هستند باید اینقدر در سایه غیرت تشکیلاتی و ناموسی برادران باشند درحالیکه سردمدار فمینیسم اسلامی هم هستند ! خلاصه کلام اینکه مجاهدین شهر اشرف هم شاید بدلیل بودن درعراق و جو عقب مانده مذهبی آنجا مجبورند که اینقدر مسلمان باشند ولی بعد که انشاءالله به ایران رسیدند (درفردای ایران آزاد) ویا اینکه آنها هم از شر عراق و شیعیان عقب مانده آن نجات یافته وبه خارج رفتند این داستان اسلام عزیز بکلی ختم به خیر میشود و فقط مثل تمدن قوم اینکا ها و مادها و اینها جزء تاریخ باقی میماند و یا حداقل مثل مسیحیت فقط درکلیسا جا خوش میکند ودیگر هیچ پس هموطنان نگران اسلام عزیز نباشید وفقط برای سکولاریسم و آزادی مبارزه کنید وقلم بزنید - باتشکر از آقای ناظر برای گذاشتن اینهمه وقت در انعکاس همه نظرات ملت خوش و خرم باشید   

[تاریخ ارسال: 29 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: بهزاد. آ]  [  ]  
دوستان این بحث و فحصها فایده ای ندارد .سرنوشت ایران آخر کار در داخل ایران و توسط مردم ایران رقم میخورد.مجاهدین هم خطشان عوض نمیشود بنابراین راحتشان بگذارید تا کارشان را بکنند. از نظر انسانی مجاهدین در خطرند باید کمکشان کرد مثل سایر هموطنان از نظر سیاسی هم چیزی عوض نمیشود و نمیتواند عوض بشود   

[تاریخ ارسال: 29 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: یک ایرانی]  [  ]  
به آقای فرزاد و دیگر دوستان. ا گر شما من را به منزل خود دعوت کردید و بهترین پذیرایی را از من کردید با آنچه در توانتان بود و من در پایان اسبابی ازمنزل شما دزدیدم آیا شما متوجه میشوید یا نه . جواب این است كه البته متوجه میشوم. حالا آیا اگر در منزل شما دوباره مهمانی یا پارتی باشد آیا دوباره من را دعوت میکنید .جوابش است خیر. زیرا من یک بار امتحان خود را به شما دادم كه قا بل اطمینان نیستم پس دعوتی از من نخواهد شد آیا دست من از این مهمانی و یا به عبارتی این برکت كه میتوانست همیشگی باشد قطع نشد. آیا شما دست و پای مرا قطع کردید یا من خودم باعمل خودم کردم . من به خودم کردم. آیا واقعا شما با تبر و شمشیر اینکار را کردید . خیر پس وقتی در قرآن حرف ازقطع کردن است منظور فیزیکی نیست این معنی دست و بریدن دزد در قر آن. خداوند در مرتبه خود صحبت میکند و نابکاران برای خواسته خودآنچه كه خود میخواهند میکنند.نه مجاهدین تفسیر درست از قرآن دارند نه حکومت. و هر چند مجاهدین را نمیتوان با حکومت مقایسه کرد ولی دین را هر دو ابزارکردند برای هدف. شما برای آزادی ایران میجنگید پس بجنگ. من تعجب میکنم كه اینها پایداری در اشرف را به عاشورا تشبیه میکنند حسین نوه پیغمبر بودحسین کجا و رزمندگان کجا . من کار ندارم كه کشته گان ایران در جنگ یا مجاهدین هر دو خود را در حد حسین و یارانش میدانند حسین خدا را دید و به هردلیلی حاضر به تسلیم نشدو هنوز حماسه او و شجاعت او با همه حقه بازی دین فروشان پابرجاست او و کار ش چه روابطی به جنگ عراق و یا اشرف دارد آقای رجوی چند وقت پییش میخواستند به ایران بروند كه بسیار هم کار درست و بجایی بود پس عاشورا چه ر بطی به اشرف دارداین همه تقدس و راه را یکی نشان دادند کار درستی نیست.مجاهدین مخصوصا باید یک مقدار توجه کنند كه شاید اشخاصی باشند كه هم قرآن میخوانند و هم مغز آن را میدانند مجاهدین را گفتم چون تکلیف حکومت روشن است. این طرز برخورد و در هر نشستی ازقرآن گفتن، تحمیل عقیده است و مردم را احمق شمردن . مجاهدین وطن پرستانی هستند كه برای آزادی میهن خود میجنگند ولی مدام اسلام و خدا و دین و قرآن را پیش کشیدن حالت تظاهر دارد عقیده هر کس محترم است ولی برای خودش نگه دارد و اینقدر به رخ دیگران نکشد.گر مسلمانی به این است كه مردم (خودم هم مردم هستم )دارند . وای اگر از پس امروز بود فردایی   

[تاریخ ارسال: 29 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: حمید]  [  ]  
آن قدیمها سازمانها و احزاب مختلف سیاسی از جمله فدائیان و مجاهدین که با رژیم شاه مبارزه می کردند در بین خودشان نیز بطور پیگیر مبارزه ایدئولوژیک را به عنوان یک ضرورت پیش می بردندبدون آنکه کسی آن را عامل تضعیف مبارزه بداند.
اماپس از انقلاب رهبری مجاهدین هر گونه بحث و مبارزه ایدئولوژیک با سازمانرا تضعیف مجاهیدن نامید.
خدمت دوستان عزیزی که می اندیشند هر گونه مبارزه ایدئولوؤیک یا بحث سیاسی با مجاهدین مانع از پیشبرد خط جبهه همبستگی است عرض می کنم که اولا آنکه گوشش اصلا به این حرفها بده کار نیست و زیر بار ضرورت تشکیل جبهه همبستگی سرنگون طلبان نمی رود رهبری مجاهدین است. پس در این رابطه بهتر است رهبری مجاهدین را نصیحت بفرمائید.
بهر حال بحث همبستگی را آقای ناظر در همین سایت پی گیرانه هنوز دنبال می کنند وجای خود را دارد اما اینجا ما داریم در مورد دو "اسلام متضاد" تبادل نظر می کنیم.
من فکر می کنم که بسیاری از مجاهدین انسانهای فداکاری هستند که برای ازادی مبارزه می کنند اما فراموش هم نمی کنم که رهبری مجاهدین یک ایدئولوژی را دنبال می کند و بدان عمل می کند همین و بس.
خوب بهتر نیست که اقلا کمی "اسلام" را بشناسیم تا بدانیم که این سسی که قرار است این بار با آن خورده شویم چیست؟ آیا همان سس قبلی است که کمی ادویه آن زیادتر است یا نه اساسا چیز دیگری است؟
با احترام
  

[تاریخ ارسال: 29 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: جلال.ی]  [  ]  
یاد آن ایام بخیر که جناب یغمایی مانند شیر غران از مجاهدین تخت ستم شیخ دفاع میکرد و صدایش تسلی بخش دلها بود و اشعارش بر دهان شیخ میکوبید.من به آقای یغمائی احترام میکذارم و او را شاعری دلسوخته وآگاه میدانم ولی میخواهم به ایشان بگویم در شرایط کنونی اگر منظور شما از نوشتن این مقالات نیش قلم را متوجه مجاهدین نمودن است این کار درست نیست وجز باعث شادی دشمنان این اب و خاک که شما هم زخمها از او خورده اید نیست. در نهایت شما و مجاهدین و همه منتقدان مجاهدین در معرض فشار همان دشمن پلید هستید پس در شرایط کنونی بهتر آنست که راه وفاق و محبت را پیشه کنیم تا این دشمن پلید سوء استفاده نکند . با درود به آقای یغمایی و تشکر از دیدگاه و آرزوی سرافرازی و سر بلندی برای فرزندان رشید و فداکار مردم ایران.جلال.ی   

[تاریخ ارسال: 29 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: حمید]  [  ]  
آقای آبان
می دانستم که اگر صد بار دیگر هم سوالاتم را بخصوص در فرستادن بچه های 12-13 ساله به عملیات مسلحانه صد بار هم تکرار کنم از جواب دادن طفره خواهید رفت چون هم شما و هم من خوب می دانیم که جوابی ندارید. در مورد نگاهتان به "زن" هم آن جوابتان بدرد خودتان می خورد.
البته صداقت حکم می کند که در چنین مواردی راست بگوئید و خود را پشت عبارات من دراوردی چون "اختلاف فرهنگی!!" و "اختلاف اخلاقی!!" پنهان نکنید.
انگار که قرار بر این بوده که در بحث ها همه با هم توافق فرهنگی و اخلاقی ( که معنی این یکی را در بحث دیگر نفهمیدم)داشته باشیم.
من از محتوی یکسان دو "اسلام متضاد" سخن می گویم شما از " مصوبه های شورا" برایم فاکت می آورید.
پای استدلالتان در گل گیر کرده است طبق فرهنگ معمولتان سراغ نسبت "اخلاقی" و فرهنگی و بی سوادی و غلط املائی و غیره من می روید.
بسیار خوب اما در پایان اجازه بدهید که فقط برایتان در تحقق ارمانهای "اسلام راستین" تان آرزوی موفقیت نکنم.

  

[تاریخ ارسال: 29 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: mohammad]  [  ]  
بادرود به آقای ناظر و تمامی دگراندیشان و کابران محترم سایت دیدگاه!
گوئی بعضی از دوستان محترم فراموش کرده اند که هدف این سایت تلاش در راه اتحاد همه نیروها و آزاده گان
سرنگونی طلب حول محور استراتژیک « سرنگونی یک رژیم منحط و ارتجاعی» است که از ٣٠ سال پیش با دزدیدن قدرت سیاسی ، حکومت ضد بشری خویش را بر ملت محروم و ستمزدهْ وطن تحمیل کرده است. بنابرین ضروری است در قدم نخست با توجه به اینکه خلق قهرمان وجان به لب رسیدهْ مان در زندانها، کارخانه ها، مدارس ،دانشگاهها و خیابانها و.... روزمره مستقیمأ و مستمرأ زیر ضرب و شکنج این جانیان هستند هرایرانی آزاده ای که در دورادور پشت کامپیوتر روی صندلی گرم و نرم خویش لم داده احساس مسئولیت میکند( بجای افزودن این«نیاز مبرم وطنی» به لیست تفریحات و سرگرمی های روزانهْ خود با به انحراف کشیدن هدف اصلی که در درجهْ اوّل «سرنگونی این رژیم است.)صادقانه به صحنه آمده و اگر توشه ای در چنته داردکه به رسیدن این هدف مهم کمک میکند با دیگران در میان به گذارد. لازم به ذکر است که هر جه از دایرهْ این هدف اصلی ( با نظرها یا انتقاد های انحرافی و یا پرخاشگری به همدیگر) دور شویم اولا نیروهای خویش را هدر داده و بازدهی این سایت را پائین میاوریم.ثانیأ به رژیمی که در محاصره قیامهای پیاپی محرومین میهن، مثل مار زخم خورده منتظر فرصتی برای حمله و تظیف این خط سرنگونی است خوشامد گفته ایم.
با شناخت عینی شرایط و اصل و فرع کردن مسائل دز محور اصلی سرنگونی طلبی فرصتها را از دست این جانیان و عمال قلم بدستشان بگیریم.برای تفهیم بهتر به یک مثال طبیعی روی میاورم.«بارش باران سیل آسا دارد خانه بخانهْ روستا را ویران کرده با خود میبرد و قربانی انسانی میگیرد.عده ای بجای اینکه دست به عمل شده و بدنبال راهی برای سدکردن این سیل ویرانگر ومرگ آسا باشند.به دعوا و پر خاشگری در مورد انتخاب کدخدای آیندهْ این روستا مشغولند وهر کسی مبانی فکری دیگری را زیر علامت سوال میبرد.غافل از اینکه برای اندک روستائیان نجات یافته از این بلا «ملاک انتخاب کدخدای آینده در ایده ئو لوژی یا مبانی فکری افراد نخواهد بود.و مسلمان یا یهودی و زرتشتی و بودائی و مارکسیت ویا غیره......فرق نخواهد کرد بلکه میزان یها ئی که هر فرد یاگروه در جریان عمل برای جلوگیری از این بلا (مسیر مبارزه) پرداخته ملاک سنجش و دوری و نزدیکی به آرمانهای خلق قهرمان خواهد بود.» امید که منظورم را تا حدودی رسانده باشم.
شادو پیروز باشید.
م _الف سوئد ٢٩ اکتبر
  

[تاریخ ارسال: 28 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: آبان]  [  ]  
سلام

جناب حمید
به نظر می رسد اختلاف من با شما قبل از اینکه اختلاف فکری باشد یک اختاف اخلاقی و فرهنگی است. بنابر این برای بحث با یکدیگر تناسبی نداریم. فرهنگی که شما در مطلبتان ارائه داده اید بدرد بحث سالم در سایت دیدگاه نمی خورد بهتر است جای دیگری از این شعارهای توخالی بدهید و تمام نیروی خود را صرف عصبیتتان بکنید. و عبارات خشونت آمیز بنویسید و آنچه را که شفاهآ و کتبآ از آخوندهای منحط یاد گرفته اید اسلام بنامید و از آن علیه مبارزان با نظام آخوندی استفاده کنید و به آنها توهین کنید و بی آنکه بتوانید حتی در یک مطلب کوتاه پرنسیب های اولیهء دمکراسی را رعایت کنید به دیگران تهمت دشمنی با دمکراسی بزنید و با آنکه در این کامنت درهم برهمتان چندین غلط فاحش ادبی مرتکب شده اید از مقولاتی نظیر" هنر و شعر و ادبیات" دم بزنید و بی آنکه اطلاعی از منشور دین شورا داشته باشید پشت سنگر مخالفت با " ولایت فقیه " به آن فحش بدهید و در رد پیامبر مهربانی از حدیث های جعلی ابوهریره ها استفاده کنید و به جای معیار گرفتن قرآن رفتار مسلمانان را ملاک بگبرید و به هر دو اهانت کنید. و با تمام قوا علیه مخالفان فکری تان بسیج شوید.
من حاظرم دهها ساعت صرف بحث با مخالفین فکری ام بکنم اما با مخالفین اخلاقی ام یک دقیقه را هم اسراف و یبهوده می دانم.

با تشکر از دیدگاه
  

[تاریخ ارسال: 28 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: منصور جواد پور]  [  ]  
جناب یغمائی شما کوشش نکنید که اگاهی بدهید. فایده ندارد این مردم همانطور که کسی به غذای مسموم عادت میکند به دین و مذهب وارداتی خودشان عادت کرده اند و هزار و چار صد سال است مسموم شده اند و اکثرا نمی خواهند و نمی توانند بدانند.درد این مملکت هم با این چیزها حل نمیشود و فقط یک دیکتاتور امثال اتاتورک و رضاشاه می تواند به ضرب دیکتاتوری سر و سامانی بدهد و گرنه نه مجاهد می تواند کاری بکند نه دموکرات و نه فدائی و نه توده ای و نه موسوی و نه کروبی شما این را از طرف من مطمئن باشید و خودتان را خسته نکنید.   

[تاریخ ارسال: 28 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: فرزاد]  [  ]  
خانم یا آقای ابان.مردم هرچه می خواهند بکنند ولی در سطح سیاسی و روشنفکری حال من و خیلیها هم از اسلام خمینی به هم میحورد و هم از اسلام شما بروید و از این اسلام اسلام کردن دست بردارید اسلام اصلن دین نیست یک راه برای سواری گرفتن از مردم است آخر دینی که پیمبرش سی تا زن بگیرد و امامانش ده دوازده تا و دستور دست و پا بریدن بدهد چطور دینی است در باره مجاهدین هم اینها انسانهای خوبی هستند ولی از همان دوران شهید حنیف نزاد در باره ایدئولوزی رهائی بخش حرف بی پایه زدند و الان هم تویش گیر کرده اند ممکن است تا ده هزار سال دیگر مردم مذهبی بمانند ولی دوران دین و اسلام بازی و این کلکها در سیاست تمام شده شما هم اینقدر شعا انقلابی ندهید مطمئنا تضاد شما با سرمایه داری تضاد شتر با موتور است و نگاه اسلامی به زن صدبار از نگاه سرمایه داری عقب تر است این را مطمئن باشید چون من با نگاه تاریخی و علمی خرف میزنم و مثل شما به منابع ارتجاعی استناد نمی کنم. با تشکر از دیدگاه   

[تاریخ ارسال: 28 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: حمید]  [  ]  
اقای ابان
شب دراز است و قلندر بیدار. دیر آمده ایدو زود می خواهید بروید. "موفق باشید" را بگذارید برای آخر حرفهایمان. نگران مطالعات و سواد من نباشید. شما لطفا فقط به بحث بپردازید و به پرسشها پاسخ دهید قضاوت را به عهده خوانندگان بگذارید....
خوب آقای عزیز من به شما افترا یا تهمت شخصی نزدم. اگر اهل بحث هستید بسم الله به شرط انکه تهمت و افترا را که جزو لاینفک فرهنگتان است را استثنائا در این سایت و در این بحث کنار بگذارید.
شما که "تایبید و مسلمان" بفرمائید از کجا چنین مطمئنید که من در دوران جنگ خمینی
در برابر او سکوت کردم و در شرایط نفله شدن مردم سرگرم فرصت طلبی از بازار خونین جنگ شدم و مشغول زندگی شخصی ام شدم؟
اما آنچنان که در زیر به آن اشاره خواهم کرد این عیب شخصی شما نیست بلکه باز هم یکی از نقاط مشترک "اسلام راستین" و "اسلام دروغین" است.
حالا برگردیم به بحثمان:

دو نمونه به زعم شما " ناشیانه و ناقص و بی ربط" که خدمتتان عرض کردم ( سکس زن و قربانی کردن نوجوانان) نه تنها "خنده دار" نیست که اتفاقا برای بسیاری از ایرانیان و بخصوص سرنگونی طلبان بسیار نگران کننده است. بگذریم که پاسخ "پاتیتیک" شما به همین دو نمونه "ناقص وخنده دار" من فی الواقع ترحم بر انگیز بود.:-)
البته بحث نگرش "اسلام" را به "زن" به روز دیگر وا می نهم.
در هر حال آنچه که من در مورد نگرش مشترک دو "اسلام" به "زن" گفتم مطلقا موضوع شخصی این "خواهر" یا آن "خواهر" نیست. مسئله ای اعتقادی و ایدئولوزیکی است و خودتان هم این را بهتر از من می دانید چرا که علیرغم ادعایتان مبنی بر شخصی بودن موضوع کمی پائینتر از آن به عنوان "مرزبندی اخلاقی و بر اساس اعتقادات" نام برده اید.
حرف من هم همین است که چرادست دادن زنان با مردان در "اسلام شما" و "اسلام خمینی" یک مسئله "اخلاقی" است؟ این حرف یعنی اینکه در ضمیر " اسلام راستین" شما و "اسلام دروغین " خمینی هر زنی با مردی دست داد مشکل مرزبندی "اخلاقی" دارد. حالا بگذریم که شما چگونه با این دیدگاه حقیر و منحط و تا مغز استخوان ارتجاعی و فاسد می خواهید فردا با "اسلام راستین" تان به هفتاد میلیون ایرانی از چنگ "اسلام دروغین" رسته حکومت کنید.
آقای عزیز در پاسختان فقط به "قربانی کردن بچه های 13-14 ساله توسط خمینی" اشاره نموده اید و عمدا آن بخش دیگر سوال را که به نفعتان نبود درز گرفته اید و نگفته اید چرا "اسلام راستین" گوهر ادب آواز های 14-15 ساله و نوجوانان 13-12 ساله را به میدان عملیات مسلحانه فرستاد؟خواهش می کنم حالا که خوب "خندیده اید" بفرمائید جوابی هم دربه این بخش سوال بدهید.

برای ادامه بحث فعلا چند وجه مشترک دیگر این دو اسلام را( با پوزش از اقای ناظر و دوستان خواننده سایت دیدگاه به خاطر طولانی شدن متن) به اختصار عرض می کنم و می گذرم.
- عدم اعتقاد به دمکراسی و آزادی بیان و سرکوب و حذف دگراندیشان با تهمت و افترا و تهدید و تحمیل کلیشه های ارتجاعی و کهنه هزار و پانصد سال پیش تحت عنوان "اسلام انقلابی" به ایرانیان.
- نقش بنیادین "ولایت فقیه" یا " رهبری ایدئولوژیک" در ساختار اعتقاد ایدئولوژیکی و تشکیلاتی هر دو "اسلام" که اساسا ریشه هر گونه دمکراسی واندیشیدن ونقد و انتقاد را میزند
- آغشته بودن عمیق و تا بیخ گلوی هر دو "اسلام" به دروغ در سیاست .
- نگرشی به غایت عقب افتاده بهمقولاتی نظیر" هنر و شعر و ادبیات"
....
در پایان باید عرض کنم که فراموش نکرده ام که محور اصلی بحث "اسلام" در سرچشمه هایش است اما به نظرم بحث بر سر نقاط مشترک این دو "اسلام متضاد" مقدمتا ضروری است.
با احترام
  

[تاریخ ارسال: 28 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: نرگس.ه]  [  ]  
کاش این اختلافات نبود کاش همه در کنار هم مثل قدیما علیه دشمن اصلی مردم مبارزه میکردند ولی در هر حال مجاهدین چشم و چراغ مردم ایران هستند و با این حکومت جنایتکار و رهبران اپوزیسیون داخلی اش راه راه مجاهدین حلق ایران خواهد بود خدا کند مجاهدین با هوشیاری خودشان و کمک مردم از خطرات دور بشوند و برای روزی که مردم و ایران نیاز به آنها دارد وظیفه خودشان را در سازماندهی واقعی به جنبش مردم انجام بدهند   

[تاریخ ارسال: 28 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: Majid]  [  ]  
خطاب به آقای یغمائی عزیز و کسانی که به او و نظریاتش می‌تازند:قومی متفکرند اندر ره دینقومی به گمان فتاده در راه یقینمی‌ترسم ازآنکه بانگ آید روزیکه ای بی خبران راه نه آن است و نه این« عالیجناب خیام» از هم ولایتی‌های آقای یغمائی
  

[تاریخ ارسال: 28 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: رهگذر]  [  ]  
دوستان با این آقا یا خانم آبان بحث نکنید او یک چیز بیشتر ندارد و همش میگید انطور که من با دید علمی تاریخ را میبینم و یاتاریخ را میفهمم همه شما اشتباه میکنید در حالیکه حرفهای خودش همش آب خالی است و یک دانه نخود در آن نیست و نمیگوید او تاریخ را چطور میفهمد.ولش کنید بذارید همینطور حرفهایش را تکرار کند   

[تاریخ ارسال: 28 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: س. پیشداد]  [  ]  
این بحث بسیار جالب است البته نویسنده امده است یک کتاب را در یک مقاله جا داده است که موجب سئوالات زیاد میشود ولی سئوال مطرح شده بسیار سئوال درست و جالبی است که متاسفانه تعداد زیادی از نظر دهندگان به آن توجه نکرده اند.من بیش از سی سال در دبیرستان و بعد دانشکاه تاریخ تدریس کرده ام و الان هم اکثر اوقات در ایران زندگی میکنم وبا افراد زیادی از شاگردان و دانشجویان سابق خود ارتباط دارم این سئوالات و پاسخ آنها خیلی زیاد است ولی متاسفانه هنوز در ایران هر گونه تلاش برای شناخت حقایق مذهبی مارک کفر و ارتداد میخورد این سئوال اسلام های متضاد یا مسلمانان هم از همین سئوالاتی است که باعث میشود عده ای اشفته بشوند ولی در راه کشف حقیقت چاره ای نیست و باید صبر و تحمل داشت.س. پیشداد   

[تاریخ ارسال: 28 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: آبان]  [  ]  
سلام

آقای حمید گرامی
شما با نشان دادن ناشیانهء دو نمونهء ناقص و بی ربط مثلآ در مورد موضوع فرهنگی و شخصی دست ندادن زنان صحبت از نقد دیدگاههای های بنیادین کرده اید خنده دار نیست ؟

در مورد موضوع زنان نگاهی به در و دیوار شهری که در آن زندگی می کنید به تلویزیون ها و روزنامه ها و نگاهی به تبلیغات کالاهای سرمایه داری ضد بشر بیندازید تا ببینید چه فرهنگ و عقیده ای به قول شما[ اینهمه انرژی پیرامون "سکس زن" صرف می کند] و در سوی دوم سکهء ارتجاع خمینی از زن به قول فروغ فرخزاد عروسک کوکی ساخته است.
راستی اگر زن یا زنانی به دلیل علاقهء شخصی و مرزبندی اخلاقی و بر اساس اعتقادات و دوست داشتن فرهنگشان بخواهند با مردان دست ندهند به من و شما ( که گویا انسان ها را با معیار های فرهنگ سرمایه داری می سنجید) چه ربطی دارد آفای دمکرات ؟

نوشته اید: [هر دو نظرات خود را منبعث از قرآن می دانند.] خب, خمینی خود را اسلام عزیز و قرآن ناطق می داند , بداند شما باید باور کنید؟ ولی من مسلمان که قرآن عقل و گوش و چشمم را مسئول می داند و پیغمبرم عقلم را پیامبر دومم خوانده است اینگونه نیستم.

در مورد قربانی کردن بچه های 13-14 ساله توسط خمینی اتفاقآ شما که اعتقادی به آیهء قتل یک انسان بیگناه مساوی با قتل همهء انسان هاست و آیهء هر وقت دشمن پیشنهاد صلح داد باید بی درنگ پذیرفت ندارید و همهء آنهایی که در جنگ ضد میهنی به خمینی کمک کردند یا در برابر او سکوت کردند و در شرایط نفله شدن مردم سرگرم فرصت طلبی از بازار خونین جنگ شدند و مشغول زندگی شخصی شان شدید باید پاسخ بدهید نه من مسلمان.

اگر شناخت شما از اسلام راستین و اسلام خمینی همین هاست واقعآ ول معطلید. به شما پیشنهاد دوستانهء کسب معلومات افزونتر و کنکاش و مطالعهء بیشتر می دهم. موفق باشید
با تشکر از دیدگاه
  

[تاریخ ارسال: 27 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: حمید]  [  ]  
آقای آبان عزیز
من همیشه شنیده و خوانده بودم که پیغمبر فقط یک دختر داشت و یک داماد.
شاید چون در فرهنگ شیعه رشد کرده بودم و بهر حال اینکه عثمان هم داماد ایشان بوده یا نه برایم مهم نیست و تغیری در محتوای بحث نمی دهد.
محتوی برای من بر می گردد به بحث "اسلام راستین" و "اسلام دروغینی" که شما عنوان کرده اید و اینکه ایا در دیدگاههای بنیادین فی الواقع تفاوتی میان این دو که شما در مجاهدین و خمینی سمبایزه نمودید هست یا نه؟ آیا این هر دو در عمق یک "اسلام" هستند یا نه؟
مثلا من از شما می پرسم آیا در قربانی نمودن نوجوانان در جنگهایشان این دو متفاوتند؟
قربانی کردن بچه های 13-14 سالهبر روی مین در جنگ را بخاطر دارید؟
گوهر ادب آواز 16 ساله را چطور؟ اعدامی های 5 مهر را چطور؟
اینهمه صرف انرژی پیرامون "سکس زن" باز از نقاط عمده مشترک هر دو است.
"دست دادن" زن و مرد. ممنوعیت کنار هم نشستن زن و مرد در یک محل و جدا کردن صف ای دو ..همه و همه در محتوی یک معنی و یک پیام دارد.
می بینید که نگاه دو "اسلام" شمادر همین دو مورد "زن" و "نو جوانان" یکسان است و هر دو نظرات خود را منبعث از قران می دانند....
بخاطر طولانی نشدن نظرم فعلا به همین اکتفا می کنم.
  

تعداد نظرهای ثبت شده در پیوند با این مقاله بیش از ۲۰ نظر است. برای مطالعه بقیه‌ی نظرها اینجا را کلیک کنید.

  


[www.didgah.net] [email: info@didgah.net] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.