شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

شنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۷ - ۲۰ اکتبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

حفظ نهادینه ی جان و حرمت انسان بهترین محور وحدت ایرانیان
یادداشت روز کورش عرفانی

کورش عرفاني

در ورای مرزهایی که نیروهای تغییر طلب را در داخل و خارج از کشور از هم جدا می کند یک عنصر مشترک باید باشد که بسیاری را به هم نزدیک سازد و از ما جمع های پراکنده، یک قدرت واحد بر علیه استبداد حاکم بسازد. آن عنصر مشترک چه می تواند باشد؟ برخی معتقدند که این، پرچم شیرو خورشید نشان ایران است، بعضی دیگر معتقدند که این، نظام جمهوری است، گروهی بر این باورند تاکید بر ملیت و ایرانیت مفید است، عده ای بر این باورند که این عنصر می تواند «لائیسیته»- یا همان جدایی دین از حکومت - باشد،... هریک از این عوامل بی شک می تواند بخشی از نیروهای آزادیخواه ایرانی را گردهم آورد، اما این از آن قدرت همسویی که قرار است رژیم متشکل از مثلث روحانیت-بازار-پاسدار، یا همان مثلث جهل-فقر-ترس، را از میهن ما براند دور است. پس به چیز دیگری نیاز است.

سالهاست که عده ای در جستجوی این حلقه ی مفقوده می باشند، جلسات علنی و غیر علنی تشکیل داده اند، مشورت کرده اند، نوشته اند، مصاحبه کرده اند، سمینار و گردهم آیی ترتیب داده اند، اما هیچکدام از اینها نتوانسته است مشکل را حل کند. آیا این بدان معنی است که هیچ عنصری نیست که بتواند ایرانیان تغییرگرا را گردهم آورد؟

نگارنده بر این باورست که جستجوی این پدیده ی نایاب در عرصه ی سیاست و تاریخ معمول به احتمال زیاد ره به جایی نمی برد؛ نه برای این که این عرصه ها تهی از عناصر وحدت آفرین باشد، بلکه به این دلیل که آن چه ما ایرانیان برای نزدیک شدن به هم نیاز داریم از اموری است سخت زیربنایی، دیرین و ریشه ای. زیرا عواملی که در طول قرن ها ما را اسیر استبداد ساخته اند چنان عمیق و بنیانمند هستند که نمی توان برای دردی تا این حد کهن و مستحکم، درمانی سطحی و روبنایی یافت. بسیاری از ما می پنداریم که این فقط تاریخ کهن ماست که نادیده انگاشته شده، که این فقط فرهنگ غنی ماست که به فقر کشیده شده، یا شاید این فقط سرزمین و ثروت های ماست که به یغما رفته است؛ همه این ها بی شک روی داده، اما آنچه دورتر از این موارد تلخ می رود، «انسانیت» ایرانی است که پایمال شده است.

اگر نخواهیم به عقب تر بازگردیم، بیش از 1400 سال است که جامعه ی ایرانی در زیر سلطه ی قبیله سالاری قرار دارد، که ترکیبی است نامبارک، اما واقعی، از فرهنگی که دختران را زنده بگور می کرد، - زیرا لایق زیستن بودن را در مردانگی می دید - ونیز فرهنگی منتج از استبداد هزاران ساله ی شرقی، که در آن، جز یکی، دگران رعیت بودند و حق و جانشان در کف اراده ی بی مرز و حد یک شاهِ ابر انسان. و ترکیب این دوفرهنگ، این دو دیدگاه، ایران را در قرن ها «انسان ستیزی» و «انسان کشی» فرو برد، انسان کشی به اسم جهاد، به نام فتح سرزمین کفر، به اسم بازپس گیری استقلال وطن، به نام بازسازی امپراتوری گذشته، به اسم استقرار سلطه ی یک دولت مرکزی قبیله ای بر یک سرزمین پهناور، به نام حفظ تمامیت ارضی، به اسم حفظ منافع بیگانگان که نظر مثبتشان مایه ی دوام سلطنت بود، به نام دروازه های تمدن بزرگ، به اسم انقلاب اسلامی، به نام حفظ نظام اسلامی و امروز، به اسم آماده سازی کشور برای ظهور امام زمان. هر بار و هرجا بهانه ای یافت شده است تا به نام آن، «انسان ایرانی» را سلاخی، حرمتش را لگد مال و پیکرش را بر سردار کنند.

و چنین مصیبتی نه سیاسی است و نه حتی به معنای متداول آن، تاریخی، که فلسفی و دیدگاهی است؛ یک فرهنگ غیر عادی اما عادی شده است که نه با توافق بر سر پرچم حل می شود نه با همنظری بر سر این یا آن شکل نظام سیاسی؛ این زخمی است فرهنگی بر چهره جامعه ی ما، دردی است عمیق بر پیکر ایرانی. در گذر قرنها برای ما این را جا انداخته اند که آنچه در میان میهن و مرز و نظام ارزشی ندارد، همانا جان و کرامت انسان هاست؛ که آنچه برای تغییر و جنبش و انقلاب فداکردنی است، همانا جان این یا آن است. پس اگر درد فلسفی است، درمان نیز باید چنین باشد، اگر مشکل در دیدگاه است، راه حل نیز باید در تحول دیدگاهمان باشد، اگر پدیده فرهنگی است پرداخت نیز باید فرهنگی باشد، پس باید به عادت ها، باورها، هنجارها، رفتارها و ارزش ها بازگردیم و در آن به پویش و تغییر و بازنگری و بازسازی بپردازیم.

به همین دلیل، نگارنده براین باورست که آنچه برای نزدیک شدن نیروهای تغییر طلب و تبدیل آنها به یک جمع همسو و قدرتمند نیاز است یک بازتعریف مشترک از جایگاه والای « جان و کرامت انسان» است. یک دید مورد توافق درباره ی این که هیچ دلیل و بهانه ای نباید سبب شود تا به سوی آن تغییری رویم که در آن، زندگی و حرمت انسان ها به شکلی، به نوعی، با عذری، به بهانه ای یا با توجیهی بتواند به حدی کم یا زیاد، پایمال شود. از این روی شاید بهتر باشد به جای رفتن به سوی شعارها یا نمادهایی که قرار است در تصور ما موجبات همدلی و همسویی را میان جمع کثیری از ایرانیان پدید آورد، و پدید نمی آورد، به ریشه ها بازگردیم، به موضوع اصلی و بنیادینی که اگر بر سر آن توافق کنیم، درواقع در مورد ذات و محتوا  توافق کرده ایم و در این صورت، اختلاف سلیقه بر سر شکل و قالب، قابل تحمل ومدیریت پذیر خواهد شد.

بد نیست اینک که در ایران حرکتی به پا خاسته و به واسطه ی آن، روانشناسی اجتماعی توده ها آمادگی پویایی و تحول را یافته است، هریک از ما، با قرار دادن موضوع «حفظ نهادینه ی جان و کرامت انسان» در مرکز خواست ها و مطالبات خود، کوشنده ی جنبشی شویم «انسان مدار» که برای همه ما یک نکته را تضمین می کند، و آن این که هر تغییری که قرار باشد برایش تلاش و فداکاری کنیم باید به گونه ای «نهادینه»، حفاظت از جان و حرمت تک تک شهروندان ایرانی را تامین و تضمین کند. و به راستی اگر براساس باور درونی شده ی ما، تغییری واقعی در این مسیر آغاز شود، آیا دلیلی دارد که نگران ظواهر و شعارها و رنگ ها باشیم؟ 

 

* *

یادداشت‌های روز "، ویژه سایت دیدگاه نوشته می‌شوند. در صورت تمایل به بازتکثیر متن، لطفا منبع را "یادداشت‌های روز سایت دیدگاه" قید کنید   .

www.korosherfani.com

14 October 2009

کورش عرفانی

korosherfani@yahoo.com

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
کورش عرفاني:



[تاریخ ارسال: 16 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: معصومه قدیری]  [  ]  
دوست عزیز آقای عرفانی نوشته اید ؛ حفاظت از جان و حرمت تک تک شهروندان ایرانی محور وحدت ایرانیان باید بشود . این شعار خوبی است ولی فقط در زمینه اخلاقیات جواب دارد ولی اګر بخواهید آنرا مبنای مبارزه با رژیمی مثل جمهوری اسلامی قرار دهید آنوقت میشود تفکر اصلاح طلبی و انقلاب مخملی که اساس اش برهمین شعار است که خونریزی نشود و جان وحرمت شهروند ها از هرتفکری که هستند مصون بماند.دراین راه حل مبارزه مثلا مسلحانه با رژیم بکلی منتفی میشود چون درهرصورت مبارزه مسلحانه باعث درګیری و کشته شدن شهروندانی میشود که خیلی از آڼها بیګناه هستند یا فقط سرباز ند بنابراین محور اتحاد باید یک استراتژی باشد کسانی که معتقدند که رژیم با اصلاحات تغییر نمی کند مسلما با اصلاح طلبان متحد نمیشوند و برعکس . برای اتحاد ګروه های ایرانی درنقطه ای باید رهبران آنها دست از خود خواهی بردارند و ګذشته ها را کنار بګذارند و کنار هم بنشینند و یک جبهه ګسترده تشکیل دهند و خطوط عملی مبارزه را با شرایط موجود و وضعیت جنبش درداخل به هم نزدیک کنند درغیر اینصورت کار چندانی از چنان اتحادی که شما ګفته اید ساخته نیست مسلم است که همه ګروه ها اعدام را مثلا محکوم میکنند ولی آیا حاضرند حتی ګرد هم آیی ها و تظاهرات مشترکی داشته باشند؟ درحال حاضر برای هرمساله ای چندین تظاهرات جدا ازهم می بینید مجاهدین یک ګوشه شعار میدهند کمونیست ها یک ګوشه و جنبش سبز در ګوشه دیګری و هیچوقت حاضر نیستند که حتی کنار هم بایستند درحالیکه همه شان میګویند که معتقد به حفظ جان و حرمت انسان هایند . مساله اتحاد عملی نیروها فراترازاین حرفها ست   

[تاریخ ارسال: 16 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: فرهاد]  [  ]  
کرامت انسانی یک مساله ذهنی مذهبی و اومانیستی نیست . کرامت انسانی از دو کانال میگذرد یکی آزادی ودیگری برابری . این است که دور از دهن ما برای یک سرمایه دار کرامت انسانی با خورده بورژوا مرفه و نود درصد مردم ندار ا یران که باید کلیه خود را بفروشد بسیار متفاوت است. این است که کرامت انسانی مساله ذهنی نیست بلکه یک عینیت دارا میباشد که این عینیت تضادهای طبقاتی ومنافع طبقاتی در درون جامعه است وبا کلیه گویی زیبا به عنوان «کرامت انسانی » نمیتوان این جنگ طبقاتی که در بطن جامعه درجریان است را پوشاند . کرامت انسانی نیز تعریفی طبقاتی دارد . شما کدام کرامت انسانی را جناب کوروش عرفانی منظورتان است ؟وکدام عینیت واقعی را به عنوان کرامت انسانی میخواهید به ما معرفی کنید؟ کرامت انسانی که با لطف حاجی سرمایه دار ویا از لطف سرمایه دار بر ای «فقرا» میآید ویا کرامت انسانی که به آزادی وعدالت بیانجامد؟ امروز کلمات وکلی گویی یک امر ی است برای زیبا گویی کلی برای تهی کردن از ظن واقعی آنها   

[تاریخ ارسال: 15 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: نادر]  [  ]  
آقاى عرفانى سلام و خسته نباشيد
به نكته خيلى مهم اشاره كرديد٠ چه عنصرى مى تواند ايرانيان را به هم نزديكتر كند؟ شما بحق از عناصرى ازجمله بيرق شير و خورشيد نشان يا نظام جمهورى يا مليت و ايرانيت يا لائيسيته يا فرهنگ و تاريخ و يا جان و حرمت انسانى و يا حمله و هجوم اقوام بيگانه ( عرب و مغول و اسكندر و عثمانى و غيره) اشاره كرديد اما چرا اين عناصر باعث نميشن تا نيروها يك تن واحد بشن تا كاسه كوزه استعمار و ارتجاع رو براى هميشه از مملكتمون ايران بريزند بيرون؟ بنظر بنده حلقه مفقوده همانا عنصر "اعتماد " به همديگر است٠ تا اعتماد مابين من و تو وجود نداشته باشد از " ما " متآسفانه خبرى نيست! شاد پيروز باشيد
لعنت و نفرين بر خمينى حرامزاده
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.