شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

جمعه ۸ مرداد ۱۳۸۹ - ۳۰ ژوئیه ۲۰۱۰



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
Facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

در رهائی از میان فک تمساح وپس از آن
یادداشت روز اسماعیل وفا یغمایی

اسماعيل وفا يغمايي

سی و شش مجاهد به گروگان گرفته شده پس از هفتاد روز از میان فک تمساح رهائی یافتند و به میان یارانشان در اشرف باز گشتند و اعتصاب غذا پایان یافت. مبارک باد. بقول فرخی سیستانی:

بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی

ملک را هر زمان هر روز جشنی باد و نوروزی

اصطلاح فک تمساح را برای این به کار میبرم که در میان حیوانات درنده، رهائی از میان فک تمساح تقریبا محال است. فک تمساح بسیار نیرومند تر از فک درندگانی چون شیر و ببر و حتی کوسه است. در میان تمساح ها  ، تمساح آمریکائی و مصری درنده ترینها هستند اما وقتی تمساح، تمساح حکومتی ایرانی - عراقی باشد یعنی وقتی یکی از فکهای این تمساح را رژیم ولایت فقیه و دیگری را عوامل وابسته به ولایت فقیه نمایندگی کنند، یعنی در حقیقت دو تمساح در یک تمساح، کار مشکل تر خواهد بود، اما سی و شش گروگان مجاهد به مدد یک اعتصاب غذای سراسری و انبوه فعالیتهای بین المللی سرانجام از میان فکهای تمساح نجات یافتند ودر جدال و مبارزه خونینی که به طور قاطع از سی خرداد سال هزار و سیصد و شصت تا همین امروز میان رژیم ملایان ومجاهدین و شورا ادامه دارد پیروزی دیگری بر چند صد پیروزی افزوده شد و اعتصابیون به فرمان خانم رجوی اعتصاب غذا را شکستند.

این که می گویم چند صد پیروزی ، نه به طنز است و نه به طعن که نه بر سر طنز و طعنم و نه از پیروزیهای مجاهدین برآخوندهای پلید متاسف، که بدون شک این ماجرا یک پیروزی مهم است و کاریست کارستان، اما در ادامه یاداشت اشاره خواهم کرد که آیا این پیروزی گامی در نزدیک شدن به یک مقصد استراتژیک پیروزمند هست، یا اینکه در یک رفت و برگشت، و پس از یک جدال خونین و شهادت شماری از مجاهدین در زیر ضربات چماق و گلوله،  هنوز در نقطه قبل از این پیروزی و  حتی در نقطه ای قبل از آن، در کام خطرات و در کنار تمساح خون آشام ولایت ایستاده ایم و در همین جاست که همراه با تبریک به پیروزمندان این مبارزه و آرزوی موفقیتهای بیشتر برای مجاهدین، به دوستان و قلمزنان گرانمایه ای که  در جشن پیروزی آنقدر بر طبل شادی می کوبند و در شیپور مسرت میدمند  که خرناسه های تمساح ولایت فقیه تشنه گوشت و خون مجاهدین اشرف قابل شنیدن نمیشود میخواهم بگویم که:

بجاست در طریق مروت و رفاقت و دلسوزی واقعی به این مساله نیز توجه کنند که هنوز هم پس از این پیروزی،  هم تمساح با فکهای دو گانه اش وجود دارد، هم مرداب و مانداب شرایط سیاسی پیرامون تمساح وجود دارد و هم وضعیت بین المللی و بیرگی و منافع جهانداران و جهانخواران، که خود مجاهدین بهتر از هر کسی چند و چون آن را درک می کنند، به نظر من شروع و پایان موفقیت آمیز اعتصاب غذای دیگر را مورد تردید قرار میدهد بنابراین در فضائی که عجالتا تمساح ولایت  خو گرفته به دریدن و بلعیدن مجاهدین، طعمه خود را از دست داده باید از فرصت سود برد و راه چاره ای درست برای بدست آوردن یک پیروزی و سپس پیروزیهائی که مقصد اصلی را در فاصله نزدیکتری قرار دهد پیدا کرد، مثال میزنم.

کوهنوردی  که مقصد اصلی او مثلا فتح قله هیمالایا است در مسیر حرکت خود به سوی قله، عبور از هر دامنه و قله و با نزدیک شدن به سوی قله یعنی مقصد برگی بر دفتر پیروزی خود می افزاید. در این مسیر قله هیمالایا یعنی اورست، «مقصد استراتژیک» کوهنورد، عبور از هر صخره و دامنه «پیروزی های تاکتیکی» ، کل مسیر انتخاب شده «راه استراتژیک» و سرانجام فتح قله «پیروزی استراتژیک» اوست. در حقیقت مقوله نزدیک شدن به قله است که معنای پیروزی و شکست تاکتیکی و استراتژیک را مشخص می کند اما اگر بر اثر توفان و بهمن و سُر خوردن و حمله حیوانات وحشی کوهنورد مجبور شود  هر چند روز یا چند ساعت یکباربه عقب باز گردد و یا به دره ای پرتاب شود و با تلاش فراوان از دره خود را بیرون کشد و در نقطه قبلی و یا عقب تر از آن قرار گیرد علیرغم تلاشهای حماسی و قهرمانانه می توان آن را یک پیروزی در حل مشکل به حساب آورد ولی نمیتوان آن را یک پیروزی تاکتیکی ویا چنانکه گاهی خوشخیالانه و در گریز از واقعیت، اعلام میشود یک چرخش تاریخساز صد و هشتاد درجه ای  دانست.

به نظر من رهائی از فک تمساح ولایت بدون شک یک پیروزی قهرمانانه است و شایسته تبریک بخصوص به زنان و مردانی که دلاورانه با اعتصاب غذا یارانشان را نجات دادند می باشد. اما در گام بعدی و با توجه به اشاراتی که کردم و برای پیروزیهای واقعی تر باید استراتژی مجاهدین در عراق کنونی در روزها و ماههای آینده، هم در رابطه با شرایط خود مجاهدین، هم در رابطه با شرایط حاکم بر عراق و مواضع اربابان جهاندار، و هم در رابطه با شرایط داخل ایران و جنبشی که نام سبز بر خود دارد توضیح داده شود و در روشنائی قرار گیرد تا بتوان هم تحرکات و مواضع مجاهدین و شورا را به طور سیاسی و نه فقط ایدئولوزیک فهمید، هم آن را برای سئوال کنندگان غیر ایدئولوزیک توضیح داد و هم با شناخت درست به مجاهدین یاری رساند.بجز این و بجز یک انتخاب و یک حرکت درست، تردید نکنیم که:

 هم تمساح دو باره حمله خواهد کرد و هم یک بحران، بحرانی که می تواند فراتر از استراتژی و تمام قدرت و نیروی معنوی رهبری دو گانه مجاهدین، و نیز ذوب شدگی مجاهدین از کوره های متعدد انقلاب عبور کرده، ابعادی ایدئولوزیک و تشکیلاتی داشته باشد خود را نشان خواهد داد. به امید سلامت هر چه بیشتر مجاهدین و شورا و برون رفت این جنبش سی ساله از دام خطرات بعنوان بخشی ارجمند از جنبش بزرگ مردم ایران در مقابله با ولایت فقیه.

یادداشت‌های روز "، ویژه سایت دیدگاه نوشته می‌شوند. در صورت تمایل به بازتکثیر متن، لطفا منبع را "یادداشت‌های هفته سایت دیدگاه" قید کنید  .

اسماعیل وفا یغمایی

هشتم اوت 2009

 

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
اسماعيل وفا يغمايي:



[تاریخ ارسال: 14 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: حسین محمدی]  [  ]  
اقای نادر من از سئوالم گذشتم فقط میخواستم موضوع را بدانم ولی اصرار ندارم.   

[تاریخ ارسال: 14 Oct 2009]  [ارسال‌کننده:  ناهید.م]  [  ]  
متاسفانه هیچکس و هیچ گروه و سازمانی یک راه مشخصی برای اینکه این رژیم لعنتی سرنگون شود و شرش از سر مردم کنده شود نشان نمیدهد.قبلا تنها سازمانی که یک راه حلی ارائه میکرد و یک ارتشی هم درست کرده بود مجاهدین بودند ولی امروز دیگر با حمله امریکا نه تنها ان راه تمام شده بلکه خود این سازمان هم در خطر هست این سبزها هم رهبرانشان مطمئن باشید راه به مقصد نمیبرند حساب مردم جدا ولی چطور میشود باور کرد یک افرادی که به ولایت فقیه معتقدند و از خمینی بعنوان امام یاد میکنند بتوانند رهبر مردمی باشند که کشته و خمینی و حکومتش هستند. اولین کار این است که شخصیتها و سازمانها واقعا یک راه نجات درستی را نشان بدهند تا بشود یک فعالیتی کرد.   

[تاریخ ارسال: 14 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: نادر]  [  ]  

جناب ناظر با سلام خدمت آقاى حسين محمدى٠ از آنجائيكه از اين موضوع سالهاست كه گذشته و من آرشيو شخصى ندارم لذا از گفتن تاريخ دقيق اين موضوع معذورم٠ مسئله از اينقرار بود كه رژيم طالبان در كابل ٢ يا ٣ ديپلومات-تروريست رژيم را دستگير كرده بود٠ رژيم آخوندى هم كه نتوانست مسئله را از طريق ديپلماسى فيصله بده بعد از چند ماه به تهديد روى آورد و يك مشت بسيجى-پاسدار لامپن رو با سلاحهاى سبك و نيمه سنگين به مرز ايران و افغانستان گسيل كرد٠ خامنه اى هم از اين اراذل و اوباش بسيجى ديدن كرد٠ اما آقاى هدايت متين دفترى از چندى قبل در جلسات شورا شركت نميكرد و عدم حضور در جلسات رو هم مطرح نميكرد٠ تا اينكه اطلاعيه رسمى ايشون كه خودشون صادر كردند مبنى بر حمايت از جنگى كه هنوز شروع نشده بود همه چيز روشن شد٠ خانمى در اينجا نوشته كه آقاى هدايت متين دفترى از شورا اخراج شد٠ اين خبر اصلآ پايه و اساس ندارد كسيكه از شورا اخراج شد معتاد خمينى( بنى صدر ) بود٠ لعنت و نفرين بر خمينى حرامزاده

علی ناظر: سرسخن ها و موضعگیریهای آقای متین دفتری در ارگان جبهه دموکراتیک ملی (آزادی) موجود است. نحوه و پایان پذیرفتن رابطه این جبهه با شورای ملی مقاومت، و کلیه اسناد و بیانیه ها در همین رابطه در همان زمان در "آزادی" منتشر شده است.
  

[تاریخ ارسال: 14 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: مهدی امامی]  [  ]  
من نظرم این است که مجاهدین را باید بحال خودشان گذاشت یعنی فعلا نه کارهای انها را نقد نمود و نه تائید کرد تا خودشان شخصا فکری بکنند.سالهای گذشته نشان داده است که مجاهدین در نقطه رهبری خود هیچ انتقادی را قبول ندارند علت ان هم ساختار سازمانی انهاست که طوریست که با انتقاد از رهبری که که به حذف تشکیلاتی او پایان میگیرد سازمان مجاهدین فرو خواهد ریخت و تنها راه این میباشد که مجاهدین را به مثابه یک نیروئی که سالها علیه ارتجاع مبارزه نموده بحال خودش گذاشت تا خودشان راهی پیدا کنند و از بن بست خارج شوند.من جامعه شناس هستم و مدتهاست روی پدیده مجاهدین مشغول مطالعه هستم وتا کنون با حدود یکصد نفر از اعضا و وابستگان این سازمان صحبت کرده و نظرهای انها را شنیده ام به همین علت هست که میگویم هر نوع انتقادی در حال حاضر فشاری مضاعف بر روی سازمانی وارد میکند که نه تنها در معرض خطرات مرگبار بیرونی قرار دارد بلکه برخلاف نظر آقای یغمائی در آخر نوشته اشان در درون خود باید درگیر مشکلات یعنی بحران سیاسی و ایدئولوزیک و تشکیلاتی باشد که البته به دلیل پایه های تاریخی مستحکمی که این سازمان دارد میتواند از این بحران خارج شود در هر حال نظر من این است اگر چیزی نوشته میشود در جهت فشار بر روی سازمان مجاهدین نباشد بلکه منظور کمک به این سازمان باشد.   

[تاریخ ارسال: 13 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: علیرضا تبریزی]  [  ]  
آقای حمید! از آنجائیکه ادامه این بحث در اینجا ضرورت ندارد چون بحث تقریبا فردی شده است و امکان دارد که حوصله دیگران هم سر برود. این بحث را اگر تمایل داشته باشید میتوانیم در وبلاگی که به تازه گی آنرا ایجاد کرده ام ادامه دهیم.   

[تاریخ ارسال: 13 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: حمزه]  [  ]  
اول از همه باید بگم که این بحثها هر چی که باشد جالبه و بالاخره همه درد دل خودشون را میکنن ومعلوم میشود چه مشکلی هست در باره ایران دیده بان اینها اصلا مهم نیست بالاخره از دشمن انتظاری نیست ولی در عین حال یک مساله هم هست که نباید گذاشت دشمن به این گثیفی استفاده بکنه و فشاری روی سازمان مجاهدین بیاد هر چند که با این شورش داخل ایران خود اینها همکه اطلاعاتیها هستند زیادبه خودشان اطمینانی ندارند که چند ماه سر کارمیمانند.اینها گویا یادشان رفته که خودشان همان فک تمساح اند حالا خنده دار است که می ایند و مقاله مینویسند.ای مرگ و ننگ بر تمام دشمنان ایران و ایرانی بخصوص این جنایتکارهائی که همینها هستند که خون پاک نداها و سهرابها را ریختند.   

[تاریخ ارسال: 13 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: حمید]  [  ]  
بسیار خوب آقای تبریزی من از شما به خاطر "تهمت" عصبانی شدن (اگر بشود این را "تهمت" بنامیم )عذر خواهی می کنم. :-)
همینجا هم خدمت شما عرض می کنم که من هیچگاه از دست شما بر خلاف آنچه نوشتید عصبی نشده و نیستم تا چه رسد به اینکه خدای ناکرده قصد خفه کردن شما را داشته باشم. آنچه که نوشتید صرفا ساخته و پرورده ذهن خودتان بود.
در ضمن از شما از این بابت انتظار عذرخواهی نیز ندارم. بده بستان که نمی کنیم. اگر خودتان به ضرورت آن رسیدید بحث دیگری است.
خوب حالا بفرمائید جواب سوال مرا بدهید که چرا بابت شعر شطرنج از آقای یغماوی گله دارید؟

  

[تاریخ ارسال: 13 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: علیرضا تبریزی]  [  ]  
آقای حمید برای چندمین بار مینویسم سعی نکنید اگر خودتان عصبی هستید مرا به عصبی بودن متهم کنید. شمااز جواب دادن قبلی من طفره میروید. اما در عوض به مطلبی اشاره میکنید که من در جواب خانم نازنین نوشته ام. راحت بگویم اینجا جای اشخاص عصبی نیست. ما اگر اینجا راحت نتوانیم همدیگر را تحمل کنیم، چگونه میتوانیم دمکراسی را برای مردم ایران تضمین کنیم؟ داریم حول محور عقاید همدیگر تبادل نظر میکنیم. بی جهت فضای تنفسی دیدگاه را مسموم نکنیم.

دیگر نمی خواهم با شما و خانم نازنین به این بحث ادامه دهم مگر اینکه از من بخاطر اینکه تهمت "عصبی بودن" زدید، عذر خواهی کنید.
  

[تاریخ ارسال: 13 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: حمید]  [  ]  
آقای حقگو
شما اول بفرمائید چرا سایت "ایران دیده بان" را مرتب ویزیت می کنید.بنده تا به حال هیچ نیازی به بازدید این سایت نداشته ام از اینرو دلیل سر زدن مرتب شما را نمی فهمم و می پرسم دنبال چه حقیقتی به آنجا سر می زنید؟
ثا نیا به بهانه سوء استفاده دشمن که نمی شود همه خفه خون بگیرند.
حالا آمدیم بر فرض سی سال دیگر همین رژیم سر کار باشد با منطق شما (که همان منطق مجاهدین باشد) آقای یغمائی باید تا سن هشتاد و شش سالگی نه حرف بزند نه انتقاد کند و نه شعر بگوید چرا که رژیم ممکن است سوء اسبفاده نماید؟!!
برادر عزیز " مرگ را دانم ولی تا کوی دوست راه اگر نزدیکتر دانی بگو"
  

[تاریخ ارسال: 13 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: ب. حقگو]  [  ]  
من برای آقای اسماعیل وفا یغمایی با همه انتقادی که دارم ارزش زیادی قائل هستم و میدانم که آقای یغمائی یک شاعر مردمی می باشد ولی آیا اقای یغمایی میتواند توضیح بدهد چرا سایت ایران دیدبان از مقاله تازه اشا کد آورده است و به به و چه چه کرده است.ایا یک شاعر مبارز باید چیزهائی بنویسد که ایران دیدبان خوشش بیاید.امیدوارم که از این سئوال آقای یغمایی ناراخت نشود   

[تاریخ ارسال: 13 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: فرید]  [  ]  
از نظر من مجاهدین فرزندان خلقند و قابل احترام اگر کمبودهایشان را از خودمان بدانیم در نقاط قوتشان سهیم خواهیم شد. باید کمکشان کرد که از این مرحله بسلامت عبور کنند. تلاش کنیم درکشان کنیم بعد از 30 سال مبارزه این انتظارشان واقعی بود که مردم را پشت سر خود داشته باشند اما متاسفانه نشد.
آنها از دشمن حراس ندارند اما از مردم چرا! چون خلقی هستند و در کنش و واکنش با مردم به حقایقی از خود پی خواهند برد که تصورش برایشان مشکل است.
این اعتصاب غذاها در این چارچوب قابل فهم است
باید چکار کرد؟
به نظر من باید کمک کرد مجاهدین در مردم ذوب شوند و ارتباط هر چه فعالتر با مردم داشته باشند. این مقوله آینده داریشان را تضمین می کند.
بدین ترتیب از سطح دعواها به عمق عبور خواهیم کرد و درمان در دسترس خواهد بود.
باید آگاه بود که واکنشهای عصبی ریشه در عدم امنیت درونی و ناباوری بخود دارد.
  

[تاریخ ارسال: 13 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: حمید]  [  ]  
آقای تبریزی
دلیل عصبانیت شما از ضعر شطرنج آقای یغمائی را من نمی فهمم .
در شعر آقای یغمائی هیچ نامی از آقای رجوی برده نشده و در هیچ جای این شعر عبارت " امام مجاهدین" یکار برده نشده است. شاید منظورتان مطلی دیگری از ایشان باشد.
یهر حال شما اگر از خودتان و سازمان سیاسی مورد قبولتان مطمئنید و به خودتان شک ندارید چطور به این نتیجه رسیدید که منظور شاعر آقای رجوی است؟
جدای از این لفظ "امام" که لفظ بدی نیست.
مگر نمی گوئیدامام حسین یا امام رضا؟
امام پیشوا رهبر همه یک معنی دارند.
در ضمن صفت امام را اولین بار خود اعضای سازمان در جریان انقلاب ایدئولوژیک در مورد آقای رجوی بکار بردند که به نظر من این صفت از همه به واقیت و نظرات ایدئولوژیکی مجاهدین نزدیکتر است.
گفتن این عبارت که نباید مایه شرمساری یا عصبانیت برای کسی باشد
  

[تاریخ ارسال: 13 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: رضا]  [  ]  
سلام
و با تشکر از زحمات آقای ناظر
به نظر من این بخش نظرات "دیدگاه" سمبلیک جامعه ما است و به همین دلیل همه جور نظر در آن هست.
در همین راستا برخی از صاحبان نظرات را نباید به عنوان فرد بلکه به عنوان یک "پرسوناژ" در جامعه مان باید نگریست.
این "پرسوناژ" هادر همه ادوار تاریخ ما از قدیم تا روزگارحافظ وتاهمین دوره خودمان حال چه امیر مبارز باشد چه شاه چه خمینی چه اپوزیسیون داخل یا خارج بوده اند و هستندو خواهند بود.
من فکر نمی کنم که حضورشان در "دیدگاه" خطری در ادامه کار آن داشته باشد. باید پذیرفتشان و کمکشان کرد تا انسان آزاد را دوست بدارند نه فرد را تا استبداد را نفی کنند نه این یا ان مستبد راو تا بپذیرند که هر فصلی رنگی دارد و هر گلی بوئی.
  

[تاریخ ارسال: 13 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: mohammad]  [  ]  
با درود به آقای ناظر و تمامی کاربران سایت دیدگاه!
با توجه به گلایه های بعضی از کاربران محترم حسّاس ،من بعنوان یک مراجعه کنندهْ روزانهْ سایت دیدگاه به تمامی این خانم ها و آقایان محترم پیشنهاذ میکنم که اگر آقای ناظر با تمامی تلاشهای شبانه روزییشان سعی میکنند که به سهم خویش در راه اعتلای مبارزات خلق محروممان این سایت را به روز کرده و موجبات تمرین دموکراسی ومبادله تجارب رادر جمع ما ایرانیان دردمند برقرار بکنند بنا براین ما رجوع کنندگان یا نظر دهندگان میبایست این اصل ابتدائی دموکراسی راقبل از رجوع یا نظر دادن در این سایت، آنقدر تمرین کرده باشیم که بدانیم «آزادی عمل تک تک ما تا آنجائی ادامه دارد که آزادی فرد دیگری شروع میشود».بعبارت دیگر پرخا ش کردن یا سوءاستفاده از این آزادی برای توهین کردن به همنوع نه تنها به مبارزات هموطنان در ستم کمکی نمی کند بلکه جنگ فتنه و دشمنی را بین ما شعله ور کرده وآقای ناظر را از کردهْ خویش پشیمان میسازد.حال هر کاربری قبل از نوشتن کامنت خویش یکبار به قوانین و خطّ سرخها ی خیلی ساده و قابل فهمی که آقای ناظر به خاطر همین مسائل شرط کرده بخواند و بعد قدم به صحنه بگذارد.مشکل غیر قابل حلّی پیش نخواهد آمد.به امید گوش های شنوا.
با ا مید به اینکه هم آقای ناظر و هم کاربران خیلی محترم این سایت جسارت را بر این دردمند ببخشایند.
شاد و پیروز باشید.
محمد اندرزی سوئد ١٣ اکتبر
  

[تاریخ ارسال: 13 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: علیرضا تبریزی]  [  ]  
خانم " نازنین" یواش یواش دارید حوصله ام را سر میبرید. من ادعا میکنم که هیچ تهمتی و اهانتی نه به آقای وفا یغمایی روا داشته ام و نه به آقای متین دفتری!! منتهی نمی دانم چرا شما آنقدر اصرار دارید که من آقای وفا یغمائی و .... را در خط و صف حقی و شاهسوندی قرار داده ام. شما اصلا طنز مرا متوجه نشده اید و همینطور آسمان و ریسمان می بافید و می خواهید به من انگ بزنید. اگر این برداشت شما است به من ربطی ندارد چون که من همچین ادعائی را ندارم و نکردم. حالا که شما آنقدر جوش آورده اید نکته ای را به عرض شما میرسانم. شما به نظر خیلی عصبانی میآئید، رگهای متون نظرتان به روشنی بقدری برجسته است که نشان ضدیت تان نه با من بلکه با مجاهدین است. آیا شعر " شطرنج " آقای وفا یغمایی را خوانده اید؟ چطور آقای وفا یغمایی اجازه دارند طبق موازین دمکراسی به آقای مسعود رجوی بدون تعارف ایشان را" امام مجاهدین " خطاب کنند. و در شعر شطرنج شان می گویند" در شطرنج بین دو شاه
یا بین دو فقیه
یا بین دو امام
هیچکدام نه بر خاک می افتند
و نه می بازند
این مائیم
ما اسبها و پیلها
ما سربازان وما دژها
وما حتی! امیران و وزیران! بیرنگ وبفرموده ، و بازیچه
که بر خاک می افتیم......."
که می میریم
آیاهمانقدر که شما بخودتان حق میدهید که از نظر من" عصبانی شوید به من هم حق می دهید تا از شعر آقای یغمائی حداقل یک گله کوچک داشته باشم. مرگ خوبه برای همسایه!!!تازه شاید من فی البداهه از حقی و شاهسوندی در نظرم استفاده کرده باشم اما مطمئن هستم که آقای وفا یغمایی فی البداهه شعر نمی گویند. می توانم از شما سئوال کنم چرا شما فقط حساسیت به آقای یغمایی و متین دفتر نشان داده اید و نه به آقای بنی صدر ، خان بابا طهرانی و یا خانم فریبا هشترودی؟ اگر انتقادی دارید لطفا انتقاد جامع و مانع کنید. که خواننده گان دیگر متوجه شوند که شما به نوشته ام نقد دارید نه به شخصیت هایی که نام برده ام. اما مطلب ارسالی من در اینجا مستقیما طنزی بود که به یادداشت روز آقای وفا یغمائی بر میگشت؛ ولی شما و آن هم نظر دیگرتان متأسفانه بحث را فردی اش میکنید و نمی گذارید که به روال عادی خودش ادامه پیدا کند. آقای یغمایی خودتان چه میگوئید؟

آقای ناظر می بخشید کوتاه تر از نمیتوانم چون اشتباهات دیکته و دستوری ام زیاد میشود.
  

[تاریخ ارسال: 13 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: علیرضا تبریزی]  [  ]  
احساس نا امنی میکنم, احساس میکنم اگر زیر دست های آقای حمید بودم حتما الآن خفه ام میکرد. مگر میشود کسی آنقدر با کسی که ندیده اش دشمن باشد. من فقط ادعا کردم که حتی اگر بیسواد هم باشم حق نظر دارم. همین!اما باور کنید که اصلا از دست آقای حمید و خانم نازنین نه ناراحتم و نه عصبی ،چون معتقدم هر کسی میتواند خودش را اصلاح کند اما نمیشود دیگران را به زور اصلاح نمود. خواهش میکنم به عقاید دیگران احترام بگذارید تا دیگران به عقایدتان با احترام برخورد کنند. شما همانقدر حق دارید که اعتقاداتان را ابراز کنید که یک مجاهد دارد، اما بطور مطلق هیچ دیکتاتوری حق هیچگونه نظر دهی و نظر خواهی را ندارد چون ما داریم بر علیه اش مبارزه میکنیم، چون که حقوق من و تو را که آزادی و دمکراسی است را نقض کرده است. میتواند شکل و روش مبارزه امان برای بدست آوردن آزادی امان اشتباه باشد اما نمیتواند عقایدمان از نگاه خودمان اشتباه باشد. میلیارد ها نفر دارای عقاید مختلف هستند و همه هم تصور میکنند که عقاید خودشان درست است و این عقاید تا زمانی که حق هیچ شهروندی را نفی نکرده است و برای بدست آوردن آزادی اش به هر شکلی که حق اش است مبارزه می کند مستحق هیچگونه اهانت و بی احترامی. نیست. آزادی ام را از من سلب کردی با چنگ و دندان آنرا بدست می آورم.   

[تاریخ ارسال: 12 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: حمید]  [  ]  
آقای ناظر
با سلام
با خواندن توضیحاتتان حالا می فهمم چرا اجازه می دهید آقای فراهانی با آن شعر زیبایش" مه فشاند نور وسگ عوعو کند" پاسخ نظر مرا بدهد بی انکه دم به اعتراض بگشائید.
برای سایت دیدگاه و شمادوستی با مار هزار بار از دوستی با مردمانی چنین به چرا که بقول مولانا
مار تنها نیش را بر جان زند
یار بد بر جان و بر ایمان زند

تبصره:
آیاآقای تبریزی هم از "یاران " دیدگاه هستند؟

با احترام
  

[تاریخ ارسال: 12 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: خواننده سايت]  [  ]  

من هیچ انزجار يا دشمنی یا بدخواهی نسبت به اين آقای "جمال فراهانی" ندارم. او هم هواداری است پرورده شده در مکتب مجاهدين و روزنامه ها و سایت ها و نوشته ها و تجمعات آن ها. اینطور یادش داده اند و او هم اينطور می نويسد. اما گويا چند بار در دور قبلی فعاليت سايت ديدگاه، و یک يا دو بار هم در دوره فعلی فعاليت سایت، صدای علی ناظر را هم بدجوری در آورده است. یک نگاه به يکی از کامنت های قبلی او در دو سه هفته پیش بياندازيد. او در آن کامنت به طور ضمنی سایت ديدگاه را تهديد کرده بود ـ نقل به مضمون ـ که گاهی وقت ها فکر می کنم که اين سايت اِلِه است و بِلِه است... يعنی آقای ناظر! حواست را جمع کن که فکر من به اعتقاد تبديل نشود... و خب، علی ناظر هم جوابش را داده بود و ـ نقل به مضمون ـ گفته بود که مجبور نيستی به اين سايت بیايی. نظرات متعدد او را در زیر همين نوشته حاضر هم یکی یکی بخوانيدو ببينید که اين بابا در چه عوالمی است، و تا چه حد پرخاشگر نسبت به اين و آن است. من نمی خواستم درباره اش بنويسم، اما يک کامنت او ديگر چیزی بیش از یک آژیر خطر را در ذهن من به صدا درآورد. او در باره ی خانم نظر دهنده يی به نام "نازنین" اینطور نوشته است: [تاریخ ارسال: 12 Oct 2009] [ارسال‌کننده: جمال فراهانی] "آقای عليرضا تبريزی عزيز،اشکال کار شما اين است که فکر ميکنيد اين خانم و امثال ايشان دچار سوء تفاهمند و منظورتان را خوب درک نکرده اند. نه دوست عزيز اينها کار و وظيفه ای ديگری بر دوش دارند. پيروز و موفق باشيد." اين، شما را به ياد «سايت ديدگاه يا سايت رژيمگاه» نمی اندازد؟ اين به معنای سلب امنيت اظهار نظر کردن از ديگران، و تهديد سايت دیدگاه به آن را چراگاه رژیم معرفی کردن در صورت "گستاخی" غير قابل تحمل مسئول آن نيست؟ در اينجا کمتر کسی است که آدم هايی از نوع "جمال فراهانی" را "هوادارنما" بداند. اين اصطلاح "هوادارنما" هم از اختراعات علی ناظر ماست که نمی خواهد بپذيرد حرف هايی که اين به اصطلاح او «هوادارنما" ها می زنند چیزی نيست به جز همان چيز هايی که ساليان دراز است که در نوشته های خود خود مجاهدين و سايت ها و نشريات خود خود آن ها تکرار می شود. یک هوادار با شور و شوق، که نمی دانم بشود آقای جمال را هم از همان جنس دانست، وقتی نمی تواند حتی يک سایت تا اين اندازه علاقمند به مجاهدین را هم تحمل کند، اصلا چه کار به اين سايت دارد؟ مگر سايت های مجاهدين کم هستند؟ من نه از بابت آدم هايی مثل او، بلکه از عواقب آمدن آدم هايی مثل او و کامنت گذاشتن هايشان می ترسم. نه به خاطر خودم که يک خواننده ساده این سايت هستم و کلی هم با آن "مسئله" دارم. به خاطر استمرار يا عدم استمرار کار دیدگاه.

علی ناظر: "خوانند سایت" عزیز دیدگاه

ممنونم که مسائلی که مورد نگرانی شماست را برجسته کرده اید. جمال فراهانی، به دفاع من احتیاجی ندارد.

من دچار توهم نیستم که ایشان در مواردی با  روش و برخورد و نگرش من موافق نیستند. آنچه  که در زیر می نویسم  را هم لطفا حمل بر مخالفت با برخی از نکاتی که نوشته اید ارزیابی نکنید، اما می خواستم فقط یک نکته که شما نمی دانید ولی واقعیت دارد را به اطلاع برسانم.

در دور پیش که دیدگاه بالاخره فعالیت خود را به پایان رساند، یکی از کسانی که شدیدا فعال بود تا دیدگاه تعطیل نشود جمال فراهانی بود.

البته شاید بهتر باشد که ایشان با ادبیاتی که مورد قبول اکثر کاربران اینترنتی (نه فقط دیدگاه) است نقطه نظرات خودشان را بیان کنند که باعث رنجش نشود، ولی تا آنجا که من در عمل دیده ام ایشان یکی از رفیقان دیدگاه بوده اند، و البته یکی از منتقدان برخی از روش های مدیریت من، که فکر کنم خیلی خوب و سالم است.

البته همانطور که در نوشتار 10000 نوشته ام، اینبار با دفعه پیش متفاوت است، و دیدگاه به کارش ادامه می دهد، و اگر هم اشتباه کرد می گذارد به حساب هر کس عمل کند اشتباه می کند.
از آقای فراهانی عذر می خواهم که دخالت کردم، و از "خواننده سایت" هم پوزش می خواهم که در پایین نظرشان این نکته را نوشتم.
  

[تاریخ ارسال: 12 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: حسین محمدی]  [  ]  
اقای نادر من هنوز منتظرم در باره آن مساله یعنی جنگ ایران با افغانستان و موضعگیری اقای متین دفتری توضیح بدهید لطفا توضیح بدهید کی این جنگ قرار بوده شروع شود و کجا آقای متین دفتری اطلاعیه داده است. متشکرم   

[تاریخ ارسال: 12 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: نازنین]  [  ]  
اقای تبریزی عین نظر خودتان را در اینجا میآورم لطفا بخوانید به اندازه کافی گویاست که شما تمام مخالفان و انتقاد کنندگان مجاهدین را با کسانی که با رزیم اخوندها کار میکنند یا میکرده اند با یک چوب زده اید این یاداشت شماست
...(همه درست میگویند الا مجاهدین!!!! همه انگ می خورند الا مجاهدین!!!! همه فحش میخورند الا مجاهدین!!!!همه مبارزه می کنند الا مجاهدین!!! همه شهید و زخمی و زندانی می دهند الا مجاهدین!!!!رژیم از همه میترسد الا مجاهدین!!!! و نمی دانم این گروه سکت!!! و خودمحور!!! مملو از اشتباه چگونه می توانند هزاران نفر را بر علیه رژیم زیر یک سقف جمع کند الا بنی صدر، خانبابا طهرانی(تهرانی)، متین دفتری، فریبا هشترودی و آقا یغمائی، حقی و شاهسوندی و صدها نفر یا گروهای دیگر با همه امکانات مشابه و مساوی؟ اما هنوز رمز پایداری و مانده گاری این "گروهک" و از قضا " منافق" و سکت و فرقه گرا برای من یکی از عجایب " هشت گانه" است. واقعا عجب رویی دارند اینا که این قدر سماجت میکنند. طفلکی رژیم...همه ثروت ایران را برای از بین بردن اینها دارد خرج میکند!!!)
  

تعداد نظرهای ثبت شده در پیوند با این مقاله بیش از ۲۰ نظر است. برای مطالعه بقیه‌ی نظرها اینجا را کلیک کنید.

  


[www.didgah.net] [email: info@didgah.net] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.