جنبش سبز واقعی است.هم در داخل ایران و هم در خارج کشور. در داخل ایران تا کنون تناوری خود را در ظهور میلیونها تن در سراسر ایران نشان داده است و بدون تعارف در سی سال گذشته ،یعنی در حقیقت از سی خرداد سال شصت که جمعیت عظیمی که بخش اعظم آن هم نیروها و هوداران و همدردان سازمان مجاهدین بودند خیابانهای تهران را پر کردند شاهد چنین جنبش و تلاطمی در ایران نبوده ایم بگذریم از آنکه در سی خرداد تقریبا تهران بود که لرزید ولی باید انصاف داد که در جنبش سبز تمام ایران بود که به تلاطم در امد و هنوز هم خوش می تلاطمد. ، بنابراین باید گفت از پس از سقوط شاه ایران هیچوقت شاهد چنین تلاطمی به معنای کامل و گستره کلمه مردمی، نبوده است .
در باره جنبش سبز در داخل کشور احتیاجی به توضیح نیست و هر چه هم توجیه و تفسیر بشود، ولی جنبش سبز سر و مر و گنده مقابل ماست. در خارج کشور هم اگر چه هنوز میان سازمانها و گروههای سیاسی بر سر کنار هم ایستادن و پرچم و رهبر و شعار، وچند و چون و کیفیت و ماهیت آقایان موسوی و کروبی بحث و فحص است و متاسفانه مجاهدین بعنوان نیروی فعال اپوزیسیون سیاسی و نظامی،(در خارج از ایران و روی مرزهای ایران و عراق) در هنگامه جنبش میلیونی داخل کشور زیر ضرب انواع فشارها قرار دارند و درگیر اعتصاب غذاهستند، اما چه در میان جماعت عظیمی از ایرانیان مهاجر و غرب و غربت نشین و چه در رسانه ها و درمیان شهروندان دیگر کشورها و نیروها و تشکلهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی، به تبع حمایت این نیروها و تشکلها و شخصیتها، از مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران،جنبش سبز از اقبال بسیاری برخوردار است که نمیشود در ان شک کرد و شکاکان هم یا به واقعیت می رسند و یادر صورت حفظ ارادی شکیات خود، بور خواهند گردید.
جنبش یا رستاخیز یا حرکت یا بعضی اوقات چنانکه می نویسند انقلاب سبز یک چیز جالب و عجیب و غریب در خود و با خود دارد که آنهم مقدارکی! تفاوت سر مبارک این جنبش است با تنه مبارکترش که به حول و قوه الهی هر دو هم حقیقی هستند و هم واقعی. آدم گاهی به سر نگاه می کند و لاجرم عجب عجب می گوید و گاهی به تنه و زمزمه به به فتبارک الله سر می کند. عجایب خلقتی دیدم در این دشت.
تنه این جنبش آحاد ملت شریف ایرانند. قشرها و لایه های مختلف و گسترده و پهناور، قدرت جنبش سبز هم در همین است و به همین علت باید این جنبش را دوست داشت و به همین علت هم نه میشود خفه اش کرد و نه می شود خاموشش کرد و می شود به سر مبارک خداوند متعال قسم حضرت عباس یاد کرد که دست آخر و روز مبادا بسیج و سپاه با تمام هارت و پورتهای جدی اش، پشه ای خواهد بود در مصاف پیلی دمان که فقیر شانس آن را داشتم که یکبار در عمرم قدرت ملت را در مقابله با توپ و تانک ببینم و شاهد باشم که در این مقابله، و وقتی ملتی به مصاف می آید نه می شود کشتش و نه می شود متوقفش کرد و این دشمن است که میشکند و تجزیه میشود و ذوب میشود و می بازد.
ملت ایران طلبی نقد و سی ساله و بسیاربسیار سنگین از یک حکومت خونخوار فاسد و چپاولگر اسلامی- آخوندی بی مثل و مانند دارد که همراه با طلب پرداخت نشده قبلی اش از دیکتاتوری قبلی، می خواهد بگبرد. فراموش نکنیم که ملت تا توانسته تحمل کرده وفروخورده و درد کشیده و دیگر نمی تواند تحمل کند و به همین دلیل هم سوراخ مبارک انتخابات و البته فعالیتهای هوشیارانه جناح مخالف احمدی نژاد و ولی فقیه ،فرصتی بود تا رود سبز از سلسله جبال بی پایان ملت ایران جاری شود.
در رابطه با کله مبارک این جنبش که عجالتا نقوش بر جسته اش با آقایان کروبی و موسوی نمایندگی می شود حرفها فراوان است. بعضیها می خواهند اساسا سر به تنه این جنبش نباشدو عجیب است هم ملاها این را می خواهند و هم شماری از مخالفان ملاها!!. برخی ها می گویند این جنبش یک سر ناپیدائی دارد که دارد این جنبش را رهبری میکند.این هم از آن حرفهاست که در هر جنبشی اول سرش خودش را نشان میدهد و بعد تنه ولی عجبا که این یکی گویا سر و ته شده است. من این را باور ندارم و به آن لبخند دلسوزانه می زنم. چیزهای دیگری هم می گویند که ارزش بحث ندارد و بیشتر به خیالات شبیه است تا واقعیت. در اینکه این جنبش حاصل جمع تمام تلاشها و مبارزات و جنگیدنهای و رنجها و بدبختیهای این سی ساله است شکی نیست. همه در آن نقش دارند .هم آنکه بر دار رفت و شکنجه و تیر باران شد. هم آنانکه در تبعید رنج کشیدند و سوختند و مردند یا هستند. هم کسانی که نوشتند و سرودند و هم آنانکه شلیک کردند و یا مبارزه سیاسی کردند و هم از صدها و صدها هزار ایرانی که در پشت رنج و اشک خویش محو شدند و در هیچ شعر و دفتر و خاطره ای نامی و نشانی از انها نیست. قلب خدا سرایشان باد که هیچ کس از پس وام آنها بر نمی آید.همه و همه در طول سی سال اخیر نقش داشته اند اما با تمام اینها و بر خلاف بسیاری از تحلیل و تفسیرها ی آمیخته با خیال ،سر مبارک در حال حاضر و واقعی سبزها، نه انقلابیون و پارتیزانها هستند و نه رهبران احزاب و گروهها و آلترناتیو یا آلتر ناتیوها. نه جمهوری خواهان و نه سلطنت طلبان.
کله مبارک جنبش سبز، با سیمای دو شخصیت از یکی از جناحهای رژیم جمهوری اسلامی یعنی آقایان موسوی و کروبی و خاتمی و کسان دیگری که خوانندگان گرامی میشناسند نمایندگی میشود. چه اشکالی یا چه نقطه قوتی در کار بوده که اینطور شده است باید رفت و اشکالات را در آورد و نقطه قوتها را شناخت. چراملت ایران شعار درود بر موسوی و کروبی می دهند و درود بر دیگر شخصیتها نثار نمیشود، باید به این فکر کرد؟ در هنگامه گذر سالهای رنج و خون و آتش ما چه باید می کردیم که نکردیم و آنان چه کردند ، این هم خودش قابل تامل است.در این سی ساله ما از اول تا آخر چه اعمال و رفتار و چه تاکتیکها و استراتژی درست یا غلطی را دنبال کرده ایم که اینطور شده است؟ می شود از همان سال پنجاه و هفت تا امروز را زیر ذره بین برد تا بدانیم. این ها را می توانیم بدانیم اما در هر حال در شرایط کنونی این سر و تنه هر دو واقعی اند و این ممکن است ما را نگران کند پس برویم و سرنوشت این سر و تنه را دنبال کرد و برخی سئوالات را بیدارکنیم.
آیااین سر و تنه می توانند با هم ادامه بدهند و جراح زبر دست و عشوه کار و شوخ و شنگ تاریخ ایران که چنین جراحی شگفتی را انجام داده است وهمه بزرگان و نامداران را با تمام نفسیرها انگشت به دهان گذاشته،و کله ای این چنین شگفت را به تنه ملت چسبانده در کار خود موفق خواهد شد یا مثل پرفسور بارنارد معروف که اولین پیوند قلب را انجام داد و مریض مرد ناموفق خواهد شد. ممکن است بعضیها از سر خیر خواهی بگویند اساسا سر مهم نیست و ما تنه را اوکی کنیم کافی است ولی بر خوانندگان گرامی واضخ است که سر بدون تنه و تنه بدون سر خیالات است. بنابر این برویم دنبال باقی قضایا و نگاهی بیندازیم که احتمالا چه روی خواهد داد.
یکی از گزینه ها و سر نوشتها این است که سیاهی بر سبزی پیروز شود و قال قضیه کنده شود یعنی اینکه ولی فقیه با بگیر و ببند و سرکوب و کشتار و یک دیکتاتوری تازه قال قضیه را بکند و پس از او هم یک ولی فقیه دیگر بیاید و همینطور که هست کارها جلو برود تا به حول قوه الهی وپس از قرنها بقول آل احمد در سنه جرت مئه مثلا یک هلاکو خان مغولی پیدا شود و ترتیب خلیفه را بدهد و صفحات تاریخ ورق بخورد البته باز هم به نفع نئو مغولها!!.من در این مورد بحثی نمیکنم فقط می گویم نمیشود.اوضاع خرابتر از این حرفهاست . بروید ازحال و وضع کنونی خود ولی فقیه حکایت اره دوسری را که بین دو لنگ نظامش در رفت و آمد است بپرسید. قبل از این میشد، که این گروه و آن گروه را سرکوب می کردند، ولی این بارخود خود ملت به میدان آمده و این ملت مشکل جدی دارد و دردی دارد که درمان می طلبد .
برویم سر افق دیگر فرض کنیم جنبش سبز با همین سر مبارک کنونی اش توانست به جای مناسبی برسد ،و ملت چند برابر این، در روز پیروزی آقای موسوی به میدان آمدند و مانند کتاب امیر ارسلان نامدار در پایان کار هفت و روز و هفت شب زدند وکوبیدند و نوشیدند و دست فرخ لقای حکومت را به دست آقای موسوی دادند. اما پس از صرف شربت وقلیان و چای و پایان جشن وفردای آن شب میمون و فرخنده! اما پس از آن چه خواهد شد ؟ ملت طلبش را فراموش خواهد کرد؟ آیا طلبش ، طلب آزادی ،پرداخت خواهد شد؟ تکلیف ولایت فقیه با این همه ولی فقیه رفرمیست جمهوری اسلامی طلب چه خواهد شد؟ تکلیف قاتلان و کشندگان خلق چیست؟ایا زندانیان سیاسی آزاد خواهندشد؟ بساط سرکوب بسیج و سپاه جمع خواهد شد؟ زنان خواهند توانست نفسی بکشند؟ گرسنگان افقی خواهند یافت؟ بی خانمانان؟ تجاوز شدگان؟و..و...و... ، یا اینکه درپی دست یافتن سر به قدرت، به مدد موجهای اقیانوس خروشانی که قدرتش به قول هوارد فاوست همان قدرت خداست، تنها با عوض شدن کله ها ،تنه بیچاره باید همان سرنوشت قدیمی اش را مانند ماجرای «قلعه حیوانات» اثر جورج ارول دنبال کند و امثال آقای رفسنجانی بر طول و عرض اموال بیفزایند و جنابان صانعی و اردبیلی و تبریزی و امثالهم باید دوباره بساط قضا را به شیوه سالهای شصت پهن کنند. می بینید کار مشکل است وعرض کنم عوض شدن سر و حفظ سنتهای حکومت سابق شدنی نیست و می بینید در لبه چه افق سرگیجه آور و شکوهمندی قرار داریم .
آدم واقعا کیف می کند از این اوضاع! خوب دعا کنیم که جناب موسوی و کروبی تاب آورند و سبز و سر سبز بمانند و اگر باد به بیرقشان افتاد در صفوف ملت ایران به منافع ملت ایران پای بند بمانند. این بسیار خوبست و اگر اینطور بشود و این معجزه اتفاق بیفتد چرا که نه؟ من مثلا اندوه فردی به دار کشیده شدن جوانترین برادرم و کشتار نزدیک به پانصد تن از دوستان مدرسه و دبیرستان و دانشگاه و سالهای نوجوانی ام را که در فاصله سالهای شصت تا شصف هفت اکثرشان جان باختند در دل حفظ می کنم وعلیرغم اینکه هزار تا مقاله هم بنویسند که بنده کجا ایستاده ام؟ عرض می کنم جای خوبی ایستاده ام همان جائی که به نفع مردم است. اما اگر این چنین نشود و در بر روی پاشنه به نفع تنه نچرخد می شود به این فکر کرد که سبزرو به سرخی خواهد رفت، مانند همان سیب اولین باغ بهشت که نخست سبز بود و بعد سرخ شد و آدم و حوا گرفتند و آنرا بدون اجازه خدا که می خواست آنها را تحت کنترل و تا لیمیت رفرم نگه دارد خوردند و نوش جان کردند و از بهشت در رفتند. در این چنین وضعیتی مطمئن باشید ما با تنه بی سری شبیه به تنه شهیدان کربلا روبرو نخواهیم شد که خودش در نینوا بر خاک افتاده باشد و سرش بر سر نیزه در بارگاه یزید. نه این چنین نحواهد شد زیرا این تنه، تنه ملت در طول تاریخ سرهای فراوان بر خود رویانیده، روزگاری بابک و یعقوب و بومسلم و روزگاری میرزا و مصدق بزرگ و حالا سری شایسته پیکره تناور و زنده خویش. ، سری که بر شانه های نیرومند ملت مرئی خواهد شد.
یادداشتهای روز"، ویژه سایت دیدگاه نوشته میشوند. در صورت تمایل به بازتکثیر متن، لطفا منبع را "یادداشتهای روز سایت دیدگاه" قید کنید.
اسماعیل وفا یغمایی