شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

جمعه ۸ مرداد ۱۳۸۹ - ۳۰ ژوئیه ۲۰۱۰



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
Facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

آیا سبز سرخ خواهد شد؟
یادداشت روز اسماعیل وفا یغمایی

اسماعيل وفا يغمايي

جنبش سبز واقعی است.هم در داخل ایران و هم در خارج کشور. در داخل ایران تا کنون تناوری خود را در ظهور میلیونها تن در سراسر ایران نشان داده است و بدون تعارف در سی سال گذشته ،یعنی در حقیقت از سی خرداد سال شصت که جمعیت عظیمی که بخش اعظم آن هم نیروها و هوداران و همدردان سازمان مجاهدین بودند خیابانهای تهران را پر کردند شاهد چنین جنبش و تلاطمی در ایران نبوده ایم بگذریم از آنکه در سی خرداد تقریبا تهران بود که لرزید ولی باید انصاف داد که در جنبش سبز تمام ایران بود که به تلاطم در امد و هنوز هم خوش می تلاطمد. ، بنابراین باید گفت از پس از سقوط شاه ایران هیچوقت شاهد چنین تلاطمی به معنای کامل و گستره کلمه مردمی، نبوده است .

 در باره جنبش سبز در داخل کشور احتیاجی به توضیح نیست و هر چه هم توجیه و تفسیر بشود، ولی جنبش سبز سر و مر و گنده مقابل ماست. در خارج کشور هم اگر چه هنوز میان سازمانها و گروههای سیاسی بر سر کنار هم ایستادن و پرچم و رهبر و شعار، وچند و چون و کیفیت و ماهیت آقایان موسوی و کروبی بحث و فحص است و متاسفانه مجاهدین بعنوان نیروی فعال   اپوزیسیون سیاسی و نظامی،(در خارج از ایران و روی مرزهای ایران و عراق)  در هنگامه جنبش میلیونی  داخل کشور زیر ضرب انواع فشارها قرار دارند و درگیر اعتصاب غذاهستند، اما چه در میان جماعت عظیمی از ایرانیان مهاجر و غرب و غربت نشین و چه در رسانه ها و درمیان شهروندان دیگر کشورها و نیروها و تشکلهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی، به تبع حمایت این نیروها و تشکلها و شخصیتها، از مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران،جنبش سبز از اقبال بسیاری برخوردار است که نمیشود در ان شک کرد و شکاکان هم یا به واقعیت می رسند و یادر صورت حفظ ارادی شکیات خود، بور خواهند گردید.

جنبش یا رستاخیز یا حرکت یا بعضی اوقات چنانکه می نویسند انقلاب سبز یک چیز جالب و عجیب و غریب در خود و با خود دارد که آنهم مقدارکی! تفاوت سر مبارک این جنبش است با تنه مبارکترش که به حول و قوه الهی هر دو هم حقیقی هستند و هم واقعی. آدم گاهی به سر نگاه می کند و لاجرم عجب عجب می گوید و گاهی به تنه و زمزمه به به فتبارک الله سر می کند. عجایب خلقتی دیدم در این دشت.

تنه این جنبش آحاد ملت شریف ایرانند. قشرها و لایه های مختلف و گسترده و پهناور، قدرت جنبش سبز هم در همین است و به همین علت باید این جنبش را دوست داشت و به همین علت هم نه میشود خفه اش کرد و نه می شود خاموشش کرد و می شود به سر مبارک خداوند متعال قسم حضرت عباس یاد کرد که دست آخر و روز مبادا بسیج و سپاه با تمام هارت و پورتهای جدی اش، پشه ای خواهد بود در مصاف پیلی دمان که فقیر شانس آن را داشتم که یکبار در عمرم قدرت ملت را در مقابله با توپ و تانک ببینم و شاهد باشم که در این مقابله، و وقتی ملتی به مصاف می آید نه می شود کشتش و نه می شود متوقفش کرد و این دشمن است که میشکند و تجزیه میشود و ذوب میشود و می بازد.

ملت ایران طلبی نقد و سی ساله  و بسیاربسیار سنگین از یک حکومت خونخوار فاسد و چپاولگر اسلامی- آخوندی بی مثل و مانند دارد که همراه با طلب پرداخت نشده قبلی اش  از دیکتاتوری قبلی، می خواهد بگبرد. فراموش نکنیم که ملت تا توانسته تحمل کرده وفروخورده و درد کشیده و دیگر نمی تواند تحمل کند و به همین دلیل هم سوراخ مبارک انتخابات  و البته فعالیتهای هوشیارانه  جناح مخالف احمدی نژاد و ولی فقیه ،فرصتی بود تا رود سبز  از سلسله جبال بی پایان ملت ایران جاری شود.

در رابطه با کله مبارک این جنبش که عجالتا نقوش بر جسته اش با آقایان کروبی و موسوی نمایندگی می شود حرفها فراوان است. بعضیها می خواهند اساسا سر به تنه این جنبش نباشدو عجیب است هم ملاها این را می خواهند و هم شماری از مخالفان ملاها!!. برخی ها می گویند  این جنبش یک سر ناپیدائی دارد که دارد این جنبش را رهبری میکند.این هم از آن حرفهاست که در هر جنبشی اول سرش خودش را نشان میدهد و بعد تنه ولی عجبا که این یکی گویا سر و ته شده است. من این را باور ندارم و به آن لبخند دلسوزانه می زنم. چیزهای دیگری هم می گویند که ارزش بحث ندارد و بیشتر به خیالات شبیه است تا واقعیت. در اینکه این جنبش حاصل جمع تمام تلاشها و مبارزات و جنگیدنهای و رنجها و بدبختیهای این سی ساله است شکی نیست. همه در آن نقش دارند .هم آنکه بر دار رفت و شکنجه و تیر باران شد. هم آنانکه در تبعید رنج کشیدند و سوختند و مردند یا هستند. هم کسانی که نوشتند و سرودند و هم آنانکه شلیک کردند و یا مبارزه سیاسی کردند و هم از صدها و صدها هزار ایرانی که در پشت رنج و اشک خویش محو شدند و در هیچ شعر و دفتر و خاطره ای نامی و نشانی از انها نیست. قلب خدا سرایشان باد که هیچ کس از پس وام آنها بر نمی آید.همه و همه در طول سی سال اخیر نقش داشته اند اما با تمام اینها و بر خلاف بسیاری از تحلیل و تفسیرها ی آمیخته با خیال ،سر مبارک در حال حاضر و واقعی سبزها، نه انقلابیون و پارتیزانها هستند و نه رهبران احزاب و گروهها و آلترناتیو یا آلتر ناتیوها. نه جمهوری خواهان و نه سلطنت طلبان.

کله مبارک جنبش سبز، با سیمای دو شخصیت از یکی از جناحهای رژیم جمهوری اسلامی یعنی آقایان موسوی و کروبی و خاتمی و کسان دیگری که خوانندگان گرامی میشناسند نمایندگی میشود. چه اشکالی یا چه نقطه قوتی در کار بوده که اینطور شده است باید رفت و اشکالات را در آورد و نقطه قوتها را شناخت. چراملت ایران شعار درود بر موسوی و کروبی می دهند و درود بر دیگر شخصیتها نثار نمیشود، باید به این فکر کرد؟ در هنگامه گذر سالهای رنج و خون و آتش ما چه باید می کردیم که نکردیم و آنان چه کردند ، این هم خودش قابل تامل است.در این سی ساله ما از اول تا آخر چه اعمال و رفتار و چه تاکتیکها و استراتژی درست یا غلطی را دنبال کرده ایم که اینطور شده است؟ می شود از همان سال پنجاه و هفت تا امروز را زیر ذره بین برد تا بدانیم. این ها را می توانیم بدانیم اما در هر حال در شرایط کنونی این سر و تنه هر دو واقعی اند و این ممکن است ما را نگران کند پس برویم و سرنوشت این سر و تنه را دنبال کرد و برخی سئوالات را بیدارکنیم.

 آیااین سر و تنه می توانند با هم ادامه بدهند و جراح زبر دست و عشوه کار و شوخ و شنگ تاریخ ایران که چنین جراحی شگفتی را انجام داده است وهمه بزرگان و نامداران را با تمام نفسیرها انگشت به دهان گذاشته،و کله ای این چنین شگفت را به تنه ملت چسبانده در کار خود موفق خواهد شد یا مثل پرفسور بارنارد معروف که اولین پیوند قلب را انجام داد و مریض مرد ناموفق خواهد شد. ممکن است بعضیها از سر خیر خواهی بگویند اساسا سر مهم نیست و ما تنه را اوکی کنیم کافی است ولی بر خوانندگان گرامی واضخ است که سر بدون تنه و تنه بدون سر خیالات است. بنابر این برویم دنبال باقی قضایا و نگاهی بیندازیم که احتمالا چه روی خواهد داد.

یکی از گزینه ها و سر نوشتها این است که سیاهی بر سبزی پیروز شود و قال قضیه کنده شود یعنی اینکه ولی فقیه با بگیر و ببند و سرکوب و کشتار و یک دیکتاتوری تازه قال قضیه را بکند و پس از او هم یک ولی فقیه دیگر بیاید و همینطور که هست کارها جلو برود تا به حول  قوه الهی  وپس از قرنها بقول آل احمد در سنه جرت مئه مثلا یک هلاکو خان مغولی پیدا شود و ترتیب خلیفه را بدهد و صفحات تاریخ ورق بخورد البته باز هم به نفع نئو مغولها!!.من در این مورد بحثی نمیکنم فقط می گویم نمیشود.اوضاع خرابتر از این حرفهاست . بروید ازحال و وضع کنونی خود ولی فقیه حکایت اره دوسری را که بین دو لنگ نظامش در رفت و آمد است بپرسید. قبل از این میشد، که این گروه و آن گروه را سرکوب می کردند، ولی این بارخود خود ملت به میدان آمده و این ملت مشکل جدی دارد و دردی دارد که درمان می طلبد . 

برویم سر افق دیگر فرض کنیم جنبش سبز با همین سر مبارک کنونی اش توانست به جای مناسبی برسد ،و ملت چند برابر این، در روز پیروزی آقای موسوی به میدان آمدند و مانند کتاب امیر ارسلان نامدار در پایان کار هفت و روز و هفت شب زدند وکوبیدند و نوشیدند و دست فرخ لقای حکومت را به دست آقای موسوی دادند. اما پس از صرف شربت وقلیان و چای و پایان جشن وفردای آن شب میمون و فرخنده! اما پس از آن چه خواهد شد ؟ ملت طلبش را فراموش خواهد کرد؟ آیا طلبش ، طلب آزادی ،پرداخت خواهد شد؟ تکلیف ولایت فقیه با این همه ولی فقیه رفرمیست جمهوری اسلامی طلب چه خواهد شد؟ تکلیف قاتلان و کشندگان خلق چیست؟ایا زندانیان سیاسی آزاد خواهندشد؟ بساط سرکوب بسیج و سپاه جمع خواهد شد؟ زنان خواهند توانست نفسی بکشند؟ گرسنگان افقی خواهند یافت؟ بی خانمانان؟ تجاوز شدگان؟و..و...و... ، یا اینکه درپی  دست یافتن سر به قدرت، به مدد موجهای اقیانوس خروشانی که قدرتش به قول هوارد فاوست همان قدرت خداست، تنها با عوض شدن کله ها ،تنه بیچاره باید همان سرنوشت قدیمی اش را مانند ماجرای «قلعه حیوانات» اثر جورج ارول دنبال کند و امثال آقای رفسنجانی بر طول و عرض اموال بیفزایند و جنابان صانعی و اردبیلی و تبریزی   و امثالهم باید دوباره بساط قضا را به شیوه سالهای شصت پهن کنند. می بینید کار مشکل است وعرض کنم  عوض شدن سر و حفظ سنتهای حکومت سابق  شدنی نیست و می بینید در لبه چه افق سرگیجه آور و شکوهمندی قرار داریم .

آدم واقعا کیف می کند از این اوضاع! خوب دعا کنیم که جناب موسوی و کروبی تاب آورند و سبز و سر سبز بمانند و اگر باد به بیرقشان افتاد در صفوف ملت ایران به منافع ملت ایران پای بند بمانند. این بسیار خوبست و اگر اینطور بشود  و این معجزه اتفاق بیفتد چرا که نه؟ من مثلا اندوه فردی به دار کشیده شدن جوانترین برادرم و کشتار نزدیک به پانصد تن از دوستان مدرسه و دبیرستان و دانشگاه و سالهای نوجوانی ام را که در فاصله سالهای شصت تا شصف هفت اکثرشان جان باختند در دل حفظ می کنم وعلیرغم اینکه هزار تا مقاله هم بنویسند که بنده کجا ایستاده ام؟ عرض می کنم جای خوبی ایستاده ام همان جائی که به نفع مردم است. اما اگر این چنین نشود و در بر روی پاشنه به نفع تنه نچرخد می شود به این فکر کرد که سبزرو به سرخی خواهد رفت، مانند همان سیب اولین باغ بهشت که نخست سبز بود و بعد سرخ شد و آدم و حوا گرفتند و آنرا بدون اجازه خدا که می خواست آنها را تحت کنترل و تا لیمیت رفرم نگه دارد خوردند و نوش جان کردند و از بهشت در رفتند. در این چنین وضعیتی مطمئن باشید ما با تنه بی سری شبیه به تنه شهیدان کربلا روبرو نخواهیم شد که خودش در نینوا بر خاک افتاده باشد و سرش بر سر نیزه در بارگاه یزید. نه این چنین نحواهد شد زیرا این تنه، تنه ملت در طول تاریخ سرهای فراوان بر خود رویانیده، روزگاری بابک و یعقوب و بومسلم و روزگاری میرزا و مصدق بزرگ و حالا سری شایسته پیکره تناور و زنده خویش. ، سری که بر شانه های نیرومند ملت  مرئی خواهد شد.

یادداشت‌های روز"، ویژه سایت دیدگاه نوشته می‌شوند. در صورت تمایل به بازتکثیر متن، لطفا منبع را "یادداشت‌های روز سایت دیدگاه" قید کنید.

اسماعیل وفا یغمایی

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
اسماعيل وفا يغمايي:



[تاریخ ارسال: 03 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: حسین]  [  ]  
فریدون دوراندیش
قبل از هر چیز خواهش می کنم زیاد خودتان را بیهوده عصبی نکنید.

دلایا قوی باید و معنوی ( یعنی معنی دار)
نه رگهای کردن به حجت قوی

سپس بفرمائید در میان نظراتم کجا و به چه کسی تهمت زده ام.
همچنین خواهش می کنم در نوشتن نظراتتان از کلمات فارسی استفاده کنید تا منظورتان را بهتر بفهمم.
به عنوان مثال لغت "انگ" را که به نظر می رسد خیلی دوست دارید بکار ببرید بهتر است ترجمه فارسی بفرمائید تا به منظورتان پاسخ دهم.

در فارسی "انگ" چندین معنی دارد: زنبورعسل عصاره تنبوشه لوله سفالی آبراهه... اما بی شک هیچ کدام این معانی با نوشته شما همخوانی ندارد.

در پایان اینکه گفتم مشکلتان را با خود مجاهدین در میان بگذارید معنی اش این است که من هیچ رابطه ای از آن دست که شما عنوان نموده اید با مجاهدین ندارم وعضو یا هوادار مجاهدین نیستم.
  

[تاریخ ارسال: 03 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: دوراندیش]  [  ]  
خطاب به آقای حسین . برای من عجیب است که هواداران مجاهدین اینجا به نمایندگی صددرصد مجاهدین نظر میدهند ، اتهام میزنند ، وتحلیل و تفسیر میکنند ، بدیگران انگ میزنند و جوری وانمود میکنند که از خود رهبران مجاهدین هم مجاهد ترند ولی وقتی سئوالی از آنها میشود میگویند بروید از خود مجاهدین بپرسید بلاخره شما هوادارمجاهدین هستید یا نیستید ؟   

[تاریخ ارسال: 29 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: حسین]  [  ]  
آقای فریدون
سوالتان را از خود مجاهدین بپرسید.
اجالتا با توجه به تجربه ای که دارید شاید برای شما ساده تر این باشد که از خودتان فقط عکس سیاه و سفید بجا بگذارید.
ربط شعرها راهم اگر در نیافته اید زیاد مهم نیست مهماز نظر من این می توانست باشد که چیزی از بحث مرا متوجه شوید.
موفق باشید
  

[تاریخ ارسال: 29 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: فریدون]  [  ]  
آقای حسین من یک سئوال از شما دارم چرا مجاهدین عکس سهراب اعرابی را که سرا پا سبز پوشیده بود را برداشتند وسیاه وسفید چاپ کردندو چرا برایش مراسم گرفتند اگر او سبز نیست پس چیست ؟ صحبت سر این نوع سبز است سبزی که میرود وشعار مرگ بردیکتاتور میدهد و کشته میشود چرا شما هواداران مجاهدین عمد دارید که همه چیز راوارونه بفهمید و بعد بدون درک درست هی انگ بزنید به همه ؟ چه کسی از موسوی طرفداری کرده است ؟ میلیونها آدم سبز پوش توی خیابان های تهران شعار مرگ بردیکتاتورمیدهند و با سینه باز جلوی گلوله میروند درک این قضیه اینقدر مشکل است ؟ آنها ایرانی هستند. خلق ایران اند که سبز پوشیده اند و می جنگند میخواهید بهمه شان انگ بزنید ؟ همان انگی که دارید به یغمایی میزنید؟ مرتب هم شعر از کشکولتان درمیآورید که اصلا ربطی به مساله مورد بحث ندارد !   

[تاریخ ارسال: 28 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: حسین]  [  ]  
خانم صداقت پیشه
فریبت می دهد این سرخی بعد از سحرگه نیست.
اگر جز این است بفرمائید شیفته کدام حرف کدام شعار کدام وعده دمکراتیک موسوی شده اید که اینچنین قرار از کف داده اید؟
آخر تا به کی باید جوانان ما کشته شوند تا یک فلان فلان شده به جای فلان فلان شده دیگری به قدرت برسد؟ فکر نمی کنید که بس است؟ یا حد اقل فکر نمی کنید که شاعر و روشنفکر و نویسنده رسالت دیگری هم می تواند جز پراکندن ابهام در مورد ماهیت بغایت ارتجاعی یک مشت جانی داشته باشد؟ در هر حال فکر می کنم آقای یغمائی شاعر و هنرمند خیلی خوب حرف مرا می فهمد.

  

[تاریخ ارسال: 27 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: فرح]  [  ]  
اقای حسین اول اینکه آقای اسماعیل وفا یغمائی در کجا آمده از منتطری و موسوی و کروبی حمایت کرده است.لطفا شما نشان بدهیدثانیا اینکه کاش اقای یغمائی میومد به سئوالات شما پاسخ میداد.مسئله ایندوره مثل دوره شاه نیست الان یک وضعیه که باید توجه بکنید که این وضعیت فقط یک موقعیت هستش که مردم دارن استفاده می کنن در ضمن خیلی خوبه شما یه راه حل مناسبی که خودتون دارین در شرایطحاضر بنویسین تا ماهام بدونیم بایست چکار کنیم اگر بنویسین خیلی خوبه چون همه صحبت این هست که جه کار باید کرد.   

[تاریخ ارسال: 27 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: زهرا صداقت پیشه]  [  ]  
می ګویند که کسی پشت پنجره نشسته بود و به خیابان نګاه میکرد ! خیابان شلوغ بود و تظاهرات بود جوانی ګلوله خورد و به زمین افتاد و درحال مرګ بود آنکه پشت پنجره نشسته بود مشتش را بالا کرد و خطاب به جوان تیر خورده فریاد زد : بګو زنده باد آزادی و بعد بمیر!! منطق کسانی که میخواهند به جوانان درحال جنګ ایران حقیقت را بګویند همین است !ای یاوه یاوه یاوه خلایق منګید و مست ! حقایقی را که میخواهید شاعر و هنرمند درخارج نشسته به مردم بګویند خود مردم درایران بهتر میدانند اګر نمیدانستند که لزومی نداشت با چنګ و دندان به جنګ برخیزند ! اګر باورشان ندارید خاک توی چشمشان هم نپاشید وبا این حقایق ګویی هایتان وادارشان نکنید که دوباره برګردند سرکارو زندګی بخور ونمیرشان و یا اعتیاد و فحشایشان به جای بودن درخیابان ها اینرا خطاب به کسی میګویم که ازآقای یغمایی خواسته است حقایق را بدون پرده پوشی وسیاسی کاری بګویند بدون توجه به شرایط مکانی وزمانی همه چیز را سیاه و سفید واز پشت پنجره دیدن نتیجه اش همین میشود که بخواهید جوانان را آګاه کنید تا به خانه هایشان برګردند ومثل ۳۰ سال ګذشته درانتظار انقلاب مهدی موعود بنشینند و دعا کنند!!   

[تاریخ ارسال: 26 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: حسین]  [  ]  
"ای یاوه یاوه یاوه خلایق مستید و منگ یا به تظاهر تزویر می کنید ..نماز را از چاوشان نیامده بانگی.."
خانم فرح با همین منطق شما عین این حرفها را در همان سالهای 57 نیز بسیاری از "انقلابیون" "چپ" و "راست" و "کمونیست" و"مجاهد" و"ملی"و... در رابطه با مرتجع جانی خونریزی با القابی چون " قائد بزرگ" و "امام اعظم"و " انقلابیترین مرد جهان"و"پدر مجاهدان " و " حضرت ایت الله العظما روح الله الموسوی الخمینی" ( با تبصره سه صلوات) زدند.
هی گفتند باید از این مردک پلید در مقابل شاه و امریکا و نمی دانم هر کوفت و زهر ماری حمایت کرد و نباید ایشان را تضعیف نمود.
در انزمان تنهادر شعر معدودی شاعرمی شد سخنی از فاجعه ای که در حال تکوین بودیافت.

شاید به این دلیل که شاعر و هنرمند با حس ششمی که دارد زنگ خطر فاجعه را پیش از وقوع میشنود.
آقای یغمائی نیز به عنوان هنرمند و شاعر رسالتشان حمایت از مشتی جانی و ابله مرتجع چون منتظری و کروبی و موسوی و خاتمی و رفسنجانی و... نیست.
اقای رجوی اگر به منتظری یا به خبرگان نامه بنویسد یافرخ نگهدار اگر در حفظ نظام بکوشدمی گوئیم اینها "سیاسی کارند".
اما اسماعیل یغمائی شاعر و هنرمند خلق است. رسالتش حقیقت گوئی مطلق است. رسالتش بیان مطلق ایده ال هاست.
شاعر نمی باید پیرامون بیان ماهیت سردبیر سابق لجن نامه حزب" چماق بدستان"و تئوریسین ولایت فقیه و.. دچار تردید و تزلزل باشد؟
  

[تاریخ ارسال: 26 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: فرح]  [  ]  
من تعجب می کنم که چطور بعضی ها فقط فکر خودشان را می بینند ولی در شرائط سیاسی ایران نیستند مثلا ابله دانستن آقای منتظری یا خائن دانستن آقای موسوی چه دردی دوامیکنه اصلا آقای امیر شما می دونید در ایران مردم چطوری فکر میکنن.من فکر می کنم یاداشت آقای یغمائی واقع بینانه هست ودر رابطه با اوضاع ایران صحبت می کنه نه آرزوی من و شما وقتی یک مبارز و مجاهدی مثل آقای رجوی دفاع می کنه یعنی شرایط ایران را باید درست دید.   

[تاریخ ارسال: 26 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: انقلاب 57]  [  ]  
سر این انقلاب بدون شک انقلابیون و مبارزانی هستند که از همان اول کار هر فشاری را تحمل کردند و با آخوندها جنگیدند.مردم با این ملاها آخرش به همانجائی میرسند که امثال مجاهدین در اول رسیدند.مگر این ملاها که مثل زالو خون این مملکت را خورده اند با انقلاب مخملی میروند.نمیروند پس انقلابی این مملکت نباید تضعیف بشود.اشکال از مجاهد و مبارز این مملکت می خواهید داشته باشید حق دارید ولی سر واقعی آنها هستند. این جریان موسوی و کروبی هم یک برقی هست که می زند و می گذرد این را به شما اطمینان می دهم.   

[تاریخ ارسال: 26 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: حسین زرساز]  [  ]  
آقای یغمائی
شَما که شاعرید و هنرمند به نظر من وظیفه اصلی تان در مقابل جوانان این مملکت این باید باشد که حقیقت را که به زلالی اب چشمه ساران و به سپیدی برف قله ها ست برایشان بازگوئید. نه اینکه شما هم مثل "سیاستمداران" و "انقلابیون" حرفه ای در پی "تاکتیک" بازی و "تحلیل" "سیاسی" باشید.
شَما تنها تعهدتان باید به حقیقت باشد همان چیزی که هیچ کس با جوانان ایران از ان سخن نمی گوید.
َ شمای هنرمند بایدارتجاع فکری و جنایات همه را اعم از ولی فقیه و موسوی و کروبی و خاتمی و منتظری و تا "اپوزیسیون" را برایشان بازگو کنید تا باز اینبار ابله مرتجعی چون منتظری را به عنوان "صادق"و "مبارز" و موسوی جنایتکار و مرتجع پلید را ازادیخواه و... به ما زور چپان نکنند.
آین تعهد شماست که زبان حقیقت باشید همین و بس .
سبز را رها کنید زبان سرخ حقیقت باشید.
  

[تاریخ ارسال: 26 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: ر.شاکر]  [  ]  
با سلام خدمت آقای یغمایی و بقیه دوستان. متاسفانه نزدیک 30 سال است که بلندگوهای تبلیغاتی رژیم هر چه میتوانستند به مقاومت مردم ایران نثار کرده اند. امیدوارم که من اشتباه کنم اما متاسفانه این تبلیغات منفی گوبلزی تا حدودی کار خود را کرده اند. جوانان امروزی هر چه از نیروهای مقاومت شنیده اند از دستگاههای تبلیغاتی رژیم بوده است. برخی موضعگیریها و تصمیمات مقاومت هم برای عامه مردم ثقیل بوده (مانند ازدواج آقای رجوی) و یا برای مقداری آگاهترینشان همین لفظ "رهبر" در شرایط کنونی. شما با جوانانی که از ایران تماس میگیرند و یا بتازگی آمده اند صحبت کنید اکثرا ضد این رژیم هستند اما بسیار توهمات و سوالات هم راجع به نیروهای مقاومت دارند. خزعبلات
30 ساله رژیم آخوندی بالاخره بی اثر نبوده و من بسیار از این بابت متاسفم.

با تشکر از آقای ناظر عزیز برای فعال کردن مجدد سایت دیدگاه

با احترام
  

[تاریخ ارسال: 26 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: موسی]  [  ]  
من با نظر اقای امیر موافقم.در نبودن یک الترناتیو واقعی و قدرتمند سازمان یافته وضعیت همینطور جلو میرود که اقای امیر نوشته است و در هر صورتی این به نفع مردم می باشد.تنها آلترناتیوی که تا سال 1367 می توانست کاری بکند مجاهدین بودند ولی بعد ازعملیات مرداد 67 قضایا خیلی متفاوت با قبل شد و دیکر یک آلتر ناتیو واقعی در بیرون رزیم وجود نداشت. در رابطه با خاوران و اینکه مجاهدین هودارزیاد دارند البته که مجاهدین هوادار دارند ولی این نیرو قادر به سر نگونی نمی باشد و باید خودش را با حرکات داخل کشور تطبیق بدهدمردم هم در خاوران بر سر قبور شهدای خودشان میروند و نه اینکه اول سازمانشان مطرح باشد سازمان مجاهدین اگر از این شرایط خطرناک بیرون بیاید و تغییرات لازمی را در خود بدهد می تواند اهمیت پیدا کند ولی البته به عنوان یک اپوزیسیون قدیمی و تاثیر گذار اما حالا باید صبر کرد   

[تاریخ ارسال: 26 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: کارون]  [  ]  
اقای یغمائی
به نظر من دعوا بر سر لحاف خود شماست.
خدمتتان عرض کنم انچه که همه از سبز و سرخ و آبی و گلابی بر سر ان اتفاق دارند این ارزوست که" سر" شما یک جوری زیر اب برود و همه از "شر" شما خلاص شوند.
ّپس برای شما شاعر مردم فرقی نخواهد داشت که کی "سر" جنبش بشود.
هر چه پیش ایدو هر که "سر" شود شما باز همینجا در خارج "ایستاده" اید و ما هم در خدمتتان چرا که
"تو اهل فضلی و دانش همین گناهت بس

  

[تاریخ ارسال: 25 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: امیر]  [  ]  
جنبش سبز پیش میرود و رژیم هم سرکوب میکند شکی نباید داشت ولی تا مقطعی کوتاه - درحال حاضر همه روحانیون برګرد منتظری دارند جمع میشوند و مسلما کسان دیګری از رژیم به اینها خواهند پیوست درآینده بی شک ارتش و سپاه دوشقه خواهند شد و اګر اینطور بشود یعنی جنګ و یا سازش سر ولایت فقیه اګر بخواهند برسر ولایت فقیه سازش کنند منتظری انتخاب خواهد شد ویا کسی که لیبرال است مثل خود او بعد ازآن بتدریج سیستم لیبرالیزه میشود واحتمال انتخابات تازه و یا رفراندوم پیش خواهد آمد - عفو عمومی به همه میدهند و اګر بسیج و بخشی ازسپاه که تندرو هستند اقدام به مبارزه مسلحانه برعلیه بخش لیبرال حکومت نکنند که بسیار محتمل است که با فتوای علما اینکار انجام نشود و مسالمت آمیز به پیش برود یعنی شرایط شبیه یک انقلاب مخملی پیش خواهد رفت و مثل اکثر کشورهای اروپآی شرقی بدون مبارزه مسلحانه بخش تند رو رژیم خلع قدرت خواهد شد بهرصورت روند اوضاع به سمت لیبرالیزه شدن است و ګروه های مسلح قدیمی و اپوزیسیون خارج ازایران هیچ نقشی نمیتوانند در اوضاع داخل ایران بازی کند جز تبلیغات و تشویق مردم و چنین جیزهایی مثل الان و مثل همین سایت درآینده بدلیل اینکه بخش اعظم رژیم درحال لیبرالیزه شدن هستند وبین مردم هم محبوبیت دارند کسانی مثل منتظری و صانعی و همین ها که الان درجنبش سبز فعال اند بعید است که مبارزه مسلحانه بوجود آید و رشد کند شاید ګروه هایی کوجک ایجاد شوند و کارهای خودبخودی بکنند مثل قبلا از انقلاب بهمن ۵۷ چند ترور و چند کار ایذایی ولی ارتش خلق یک افسانه است وهرګز آن شرایط بوجود نخواهد آمد جهان وبویژه ایران اصلا آدمګی چنین چیزی را ندارند ګروه های قبلا مسلح هم بعد از لیبرالیزه شدن شرایط فقط میتوانند در انتخابات ورفراندم شرکت کنند همین . با تشکر بسیار از آقای یغمایی عزیز که حداقل راه اندیشیدن را به ملت می آموزد موفق باشید   

[تاریخ ارسال: 25 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: امید]  [  ]  
مردم مخالف بودند فرصتی پیش امد به خیابانها ریختند مثل اسلام شهر شورش مشهد وقزوین وشیراز وکردستان وخوزستان وبلوچستان وقیام هجده تیر و خلاصه سراسر ایران2پس قبل ازمخا لفت موسوی وکروبی مردم مخالف بوده اندحالا شما مایل هستید به جیب هرکسی دوست داریدیریزیدبرای من قابل فهم است 3 چرا برای شهدا ورهبران سیاسی شعار نمی دهند دلیل ان روشن است سرکوب لخت وعریان برای انها سی سال سابقه دارد نام ونشان پیدا کنند تیر باران پایش خوابیده است 4 انها که می پندارند نام مجاهدین خلق فراموش شده است ویران کردن خاوران خلاف انرا ثابت می کنداخوند از نام ونشان مجاهد بلا کشیده وایستادگی انها وپیام انها هراس دارد 5هرکسی در کشور عزیز ما برای رهائی زحمتکشان وازادی مبارزه می نماید باید پیه فحش خوردن را به تنش بمالد هم از طرف رژیم وهم از طرف انها که فکر می کنند جهان می بایست با ارزو های انها پیش برود روشن تر می گویم خیلی از کسانی که با مجاهدین سر اسلام دعوا داشتند حالا برای تملق گوئی اخوندهای مخالف شده سراز پا نمی شناسند   

[تاریخ ارسال: 25 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: سیاوش]  [  ]  

آقای یغمایی عزیز وقتی در بحثتان در باره جنبش اخیر مردم ایران صحبت از بدنه و سر می کنید اینگونه به ذهن خواننده متبادر میشود که جنبش را مثل یک کل و یک موجود زنده می بینید که سری دارد و تنه ای. اما موجود زنده اگر سر از تنش جدا بشود دیگر زنده نخواهد ماند. درحالیکه در این جنبش بدنه و یا تنه متناسب با خواستهای مرحله ایش و منتاسب با شرایط برای خود رهبر (و نه سر) انتخاب می کند و این رهبر را تا زمانی که خواستهای مرحله ایش را نمایندگی می کند، همچنان می پذیرد و نگه میدارد. در سیر جریان انقلاب و یا قیام، خواستهای مردم به تدریج رادیکال میشود زیرا مردم با حرکتشان به "جلو" با حقایق بیشتری در باره واقعیتهای موجود در جامعه آشنا می شوند و درک و شناختشان نسبت به دستگاه دیکتاتوری بیشتر میشود. در زمان انقلاب سال 57 خمینی به قول خودش با مردم خدعه کرد و به آنها دروغ گفت. مردم آزادی احزاب و گروهها و بیان و انتخابات و غیره را میخواستندو خیمینی با سوء استفاده از موقعیت مذهبی و سابقه اش در مخالفت با شاه، سر مردم کلاه گذاشت. اما مردم این بار ظاهرا باید فهمیده تر و پیچیده تر شده باشند و موسوی و خاتمی و کروبی علی الاصول نباید بتوانند کلاه سر مردم بگذارند. خلاصه اینکه به تدریج که شعارها و مطالبات مردم رادیکال تر و واقعی تر میشود رهبر و یا رهبران هم در معرض آزمایش قرار میگیرند. اما یک خطر این است که در طی مراحل مختلف قیام مردم نتوانند رهبری مناسب را پیدا کنند و در این صورت قیام میتواند سرکوب و یا منحرف بشود. خوشبختانه سی سال مبارزه با رژیم آخوندی اسلامی فرصت خوبی بوده است که کسانی که لیاقت و توان رهبری را دارند در صحنه حاضر باشند. البته اینبار به خاطر شرایط زمانی و جهانی شدن سرمایه و پیشرفت فوق العاده تکنولوژی و علم، جنبش مردم نیاز به یک رهبری جمعی دارد. امیدوار باشیم که جنبش در مسیر حرکت رهبران لایق و شایسته را خواهد شناخت و آنها را حمایت خواهد کرد. شما و آقای ناظر هم میتوانید جزو داوطلبین عضویت در شورای رهبری باشید. تنها شرطش این است که خود را بشناسیدو در حد خودتان ادعا داشته باشید.

علی ناظر: با تشکر از "سیاوش" که مرا نامزد برای شورای رهبری کرده است.

متاسفانه ایشان نوشته های مرا بخوبی مطالعه نکرده اند وگرنه می دانستند که من با خود "رهبر"مساله دارم.

اجازه بدهید مقام رهبری را همانهایی به خود اختصاص دهند که می خواهند رهبر بشوند و یا فکر می کنند که رهبر هستند. من چنین ادعایی نداشته و نخواهم داشت.

اگر روزی روزگاری فردی با ویژگی های مصدق جایی پیدایش شد، شاید، از او حمایت کنم.
  

[تاریخ ارسال: 25 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: حمید]  [  ]  
ّبه نظر من این سبز و جوانان پرشورش در تکامل خود اساسا راهی جز سرخ شدن پیش روی نخواهد داشت.
امروز دیگر مردم حساب خود را از حاکمبت و ولایت فقیه جدا کرده اند و این بدان معنی است که قهر خلق در مقابل قهر حاکمیت و خامنه ای در سرنوشت این جنبش است و البته پیروزی مردم در این میان تردید بردار نیست.
همه انهائی هم که در پی نجات نظامند به لطف حماقت " رهبری" اب در هاون می کوبند.
اما اینکه بر "سر" آن سفره پیروزی که خواهد نشست به نظر من مسئله حساس و نگرانی اصلی است.
امروز هیچ الترناتیو روشنی که پاسخگوی خواسته های این چنبش باشد نه در داخل و نه در خارج در چشم انداز نیست.

  

[تاریخ ارسال: 25 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: نسیم]  [  ]  
عزیز نازنین آقای یغمائی
شا بحث راچنان جلو می برید که گوئی در مقابل هر پرسش ما (خوانندگان) باید دو ریالی در دست شیر یا خط بیاندازیم و شرط بندی بر سر این یا آن پاسخ کنیم.:-)
حال انکه "سر" های این جنبش به زبان اشهد خودشان می گویند که می خواهند به دوران " نورانی امام خمینی" برگردند.
بله همان دوران "نورانی" چنان که افتد و دانی.
گذشته ایشان نیز چیزی فراتر ار این نبوده است.

به نظر من بهتر است از همین حالا برویم بحث را بر سر فرض پایانی شما متمرکز کنیم.
من نیز در اینکه مردم سر شایسته خود را خواهند یافت تردید ندارم اما کی؟ پرسش اینجاست.
راستی مگر ماچند تا مصدق در این صد سال گذشته داشته ایم؟
در پایان امیدوارم این بار باز کسی از شما نپرسد منظورتان از"ما" کیست .:-)

با درود
  

[تاریخ ارسال: 25 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: بایرام. د]  [  ]  
جنبش سبز سرخ خواهد شد ولی به دست خود سبزها سرخ خواهد شد و نه سرخهای داخل یا خارج کشور.یاد شهیدان هم گرامی می باشد ولی خدمت آقای ابراهیمی عرض کنم اگر این مبارزان و مجاهدان در جامعه امروز ایران یک جای بزرگی داشتند مردم ریسکش را می کردند که بگویند درود بر انها ولی قبول کنید ان دوره گذشته و به تاریخ خودش پیوسته است.و الان جوان ایرانی دنبال یک چیزهای دیگری است که خیلی نفاوت دارد این جنبش به نظر من هم یک سری الان دارد که همان مشارکتها هستند ولی این سر واقعی نیست و بعد سر خودش را پیدا می کند.البته باید بگویم که بحث در باره شرایط امروز ایران ساده نیست و فرصت می خواهد ولی هر چه زودتر باید شرایطش را فهمید   

تعداد نظرهای ثبت شده در پیوند با این مقاله بیش از ۲۰ نظر است. برای مطالعه بقیه‌ی نظرها اینجا را کلیک کنید.

  


[www.didgah.net] [email: info@didgah.net] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.