شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

جمعه ۱۲ شهريور ۱۳۸۹ -  ۳ سپتامبر ۲۰۱۰



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
Facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

چه کسی کجا ایستاده است؟

حسن حبيبي

کجا ایستاده ایم ؟..... این سوالیست که اسماعیل وفا مطرح کرده است. بسیاری نیز در قالب کامنت یا مقاله به آن پاسخ دادند. پاسخ دهندگان بعضا خود را مخاطب این سوال دانسته و برخی نیز آن را فرصتی برای تصفیه حساب و یا قلم فرسایی در سجایای خویش یافته اند. آقای جمشید پیمان نیز به اصرار بر این بوده اند که هویت سوال کننده (یعنی من و ما ی مورد نظر اسماعیل وفا) و مخاطب را از زیر زبان نویسنده بکشند.

حقیر (با الهام از لفظ فقیر مورد علاقه اسماعیل) بر این هستم که از لا به لای سطور نوشته و نانوشته این مطلب و یکی دو مطلب قبلی و بعدی اسماعیل به این دو هویت دست یابم. کاری نه چندان آسان چرا که نویسنده آشکارا از این مهم همواره گریزان بوده است. با این وجود با تامل و ریز بینی میتوان پاسخ به همه این سوالات و ابهامات را در همین نوشته های اسماعیل یافت.

اسماعیل میگوید :

سالها بود که می خواستم .. تحلیل..نزدیک به حقیقتی ..بدانم..بعد از سی و یکسال... خیلیها تحلیل ..کرده اند که باب دل فقیر نیست.

اسماعیل به وضوح میگوید که تحلیلهای سی و یک سال گذشته (یعنی قبل از وقایع اخیر) دیگر باب دلش نیست. بر همگان آشکار است که اسماعیل بخش عمده این سی و یک سال در درون و یا در کنار مجاهدین گذرانده است. طی این مدت مدافع خطوط آنها بوده و هزاران هزار شعر و مطلب و سخنرانی در راستای  تقویت آنها سروده، نوشته و گفته است. این  خطوط در بیانی ساده بر این تحلیل استوار بوده است  که:

1-رژیم را باید برانداخت یعنی خود به خود و در اثر تحولات اجتماعی ساقط نمیشود.

2-رژیم را نمیتوان با شیوه های مسالمت آمیز (به گونه مخملی) برانداخت.

3-رژیم قابل تغییر از درون خود نیست. یعنی بخشی از خود رژیم نمیتواند تمامیت آن را اصلاح کند و رژیم همچنان باقی بماند.

وی در تاکید این نکته میگوید ما... که از سالهای شصت ..روانه خارج کشور شده بودیم .. سرخ و طرفدار انقلاب  ..

 

 وی سپس در جای دیگری ادامه میدهد از آغاز و تا قبل از موج سبز، خیال همه راحت بود که از درون این دیگ چیزی پدیدار نخواهد شد….. به نظر فقیر همین طور هم بود.

 

 با ماجرای خاتمی بهترست بگویم شیارکهائی ( به نظرمن!) پیدا شد ولی تق ماجرا از همان .. اول در آمده بود و بنابراین اکثر ما سر جای خودمان ایستاده بودیم و تا حدودی هم می دانستیم کجا ایستاده ایم.

 

تا اینجا هویت سوال کننده مشخص است. اسماعیل است و تمام کسانیکه به این خطوط معتقد بوده اند. تاکید هم میکند که حدودا میدانسته کجا ایستاده است.

کلمه حدودا در اینجا بیانگر میزان اعتقاد و پشتیبانی از این خطوط است. چرا که باور عمومی نیروهای اپوزیسیون در تمام این سالها بر این بوده و هست که جدی ترین و پایدارترین چهره شاخص مدافع این خطوط شخص مسعود رجوی است که به همین اعتبار خود را مسئول مقاومت ملی و سراسری میداند. هر کس نیز به میزان اعتقادش به آنها خود را نزدیک به وی و در نتیجه او را رهبر مقاومت یا اپوزیسیون میخواند و اسماعیل تا این نقطه در کنار این نیروها بوده است.

ولی از این نقطه به بعد این هویت تغییر میکند. این تغییر ناشی از تغییر باور اسماعیل نسبت به خطوط قبلی است. وی میگوید: 

بعد از اینکه بسیاری آلترناتیوها به سی سالگی رسیدند در داخل کشور موجی برخاست که سبز. بر خلاف سابق:

 سه چهار میلیون نفر می خروشند... و عجالتا رهبری این جنبش به دست موسوی و جناب کروبی است پذیرش چنین نجبائی در صدر جنبشی که البته سه چهار میلیون آدم در تهران به دنبالش هستند کار همه کس نیست

 با پیدا شدن رود سبز.. من از .. جستجوی سابق گذشتم ..دلم می خواهد بدانم در رابطه با موج سبز در کجا ایستاده ایم؟

اسماعیل بوضوح اعلام میکند که دیگر "از جستجوی سابق" گذشته است. یعنی اینکه تحلیل مبتنی بر آن سه محور را از این پس بی اعتبار میداند. نتیجه قانونمند این باور جدید نیز روشن است.

اولا به اعتقاد راسخ  وی آقای مسعود رجوی رهبر این جنبش نیست چرا که تصریح میکند که :

اما بگویند رهبری این جنبش در دست ماست... حرفشان حتما بی پایه است زیرا نمیشود که بعد از سی سال جنبشی در داخل کشورپیدا شود با تنه میلیونی... ولی سر مبارکش در خارج کشور باشد. به نظر من این واقعی نیست.

و بلافاصله وی را از این موضع عزل کرده و به او جایگاه رهبر اپوزیسیون نیرومند (لابد حاکمیت جدید به رهبری موسوی و کروبی) اعطا میکند:

 

اقای مسعود رجوی، در شرایط کنونی رهبر مجاهدین و شورا و بخشی از نیروهای بسیار یا اندک هوادار خود در داخل ایران است و اگر چه زحمات بسیار کشیده و رنجهای فراوان برده، رهبر مقاومت تمامی مردم ایران نیست و لاجرم باید کشتیبان را سیاستی دگر آید و بعنوان رهبر یک اپوزیسیون نیرومند هنوز صبور باشد .

 

و در ادامه این باور جدید است که سیمای واقعی مخاطب مورد علاقه اسماعیل از پس هاله ای آکنده از  ابهام چهره نشان میدهد.

 

 نقطه حساس ماجرا اینجاست که آیا در نگاه و ذهن و ضمیر مسعود رجوی به عنوان کسی که تمام نیروی مجاهدین با او مرتبط است، پس از سالها و پس از ماجرای موسوی و احمدی نژاد چیزی عوض شده است یا نه؟

 

آنگاه ریش سفیدانه شروع به نصیحت وی کرده و ا ز او میخواهد که از خر شیطان پایین بیاید و رویای ورود قهرمانانه در هیئت رهبر انقلابی را فراموش کند. چراکه دیگر انقلابی در کار نیست و این جنبش سبز است که جایگزین رژیم خواهد شد. وی بوضوح از این امر خوشحال نیز هست چرا که تا پیش از این مرحله هیچکس، هیچ راه حل دیگری غیر از مسعود رجوی و مجاهدین برای ساقط کردن این رژیم  نمی شناخت. و به شکرانه جنبش سبز راه حل دیگری در چشم انداز قرار گرفته که همگان را از مسعود رجوی و سازمانش بی نیاز کرده است.

 

ماجرای جنگ دو جناح رژیم و صف کشیدن مردم با علمهای سبز و نبردی که در ظرف جهل و پنج روز گذشته ارکان رژیم را به لرزه در آورده است می تواند به هر کس این شناخت را بدهد و منجمله به آقای رجوی گوشزد کند که در شرایط کنونی، که می تواند یک معبر باشد شرایط ایران شرایطی نیست که مانند مائو یا چه گوارا یا رهبران انقلابی به ایران وارد شد

 

سپس با تکیه بر این گشایش جدید، وی به صراحت از مسعود رجوی میپرسد که پس از این همه اتفاقات هنوز هم بر مواضع خود پایدار است یا عوض  شده است:

ایا رهبر اصلی مجاهدین که تمام قدرت و روح و جان و تن پیروان و مبارزانش بعنوان رهبر عقیدتی و بدون تعارف امام مجاهدین، در دست اوست اعلام تغییر خواهد کرد و در شرایط کنونی راه و رسمی دیگر راپیش خواهد گرفت ، یا راه همیشگی اش را نبال خواهد کرد و شعارهای عاشورائی را قویتر خواهد کرد؟

 

اما اسماعیل که هنوز با احتیاط گام برمیدارد کوشش میکند این باور جدید را یک فرض و احتمال وانمود کرده و در هیئت یک محقق بیطرف مینویسد:

 

اگر آقای رجوی به این رسیده باشد ماجرای اشرف البته باز هم با مشکلات فراوان فیصله خواهد یافت اما اگر به این نرسیده باشد یا این واقعیت در ذهن او واقعیتی نادرست باشد دو راه بیشتر در پیش رو نیست:
یاآقای رجوی درست می گوید ومخالفان نظر او متوهمند و در سرفصلی نزدیک در اوجگیری انقلاب ،ملت ایران او را به عزت و سلامت استقبال خواهد کرد و ناباوران شرمنده و عذر خواه خواهند شد و یا آقای رجوی اشتباه می کند و مخالفان نظر او درس می اندیشند که در اینصورت متاسفانه می تواند در یک کشتار و سرکوب پیوسته و کشدار و یا ناگهانی دستهای کثیف جهانخوران و مرتجعان به خون رزمندگان اشرف و بخشی از شریف ترین و رزمنده ترین فرزندان ملت ایران رنگین شود.

 

ولی بلافاصله به مسعود رجوی یادآوری میکند در صورت وقوع چنین عاشورایی خونهای ریخته شده حسابشان با خونهای عاشورای امام حسین یکی نیست. (و لابد این اوست که این خونها را به ناحق ریخته است)

 

 رزمندگانی که هیچ سودائی جز آزادی و عدالت برای مردم خود ندارند و بازهم عاشورائی دیگر رخ خواهد داد که البته این عاشورا مانند عاشورای امام حسین مورد داوری قرار نخواهد گرفت

 

البته اسماعیل که خود بخوبی مسعود و مجاهدین را میشناسد و میداند که او ذره ای در خطوط استراتژی  سی ساله اش تردیدی ندارد و میداند که این جنبش سبز برای مردم بهانه ای بیش برای سرنگون کردن نظام نیست، و رهبرانش را باید بزور هل داد تا پشت سر مردم بدوند و زیاد عقب نمانند و رژیم هم بیکار نمینشیند تا مردم میلیون میلیون به خیابان بیایند و با سکوت و لبخند سبز او را از تخت بزیر بکشند و مسعود هم با نامه نگاری و پیام به این و آن و رهبر یا شخصیت نه تنها بر این باور نیست که زیر این یا آن پرچم سبز و زرد برود بلکه دست در این شکاف پدید آمده انداخته هوشیارانه تلاش میکند از این (امکان ) استقاده کرده و رژیم شقه را دو پاره کند و از همیشه رهبر تر شده است، میگوید:

به نظر میرسد این سئوال .. برای خیلی ها محلی از اعراب ندارد ….و  الاغ خود را چون گذشته می رانند و انگار نه انگار که خبری شده است،  

و چون از این همه بشدت کلافه و سرخورده است به یکباره با منطقی کاملا عامیانه و بری از هرگونه قانونمندی سیاسی با دهان کجی میگوید:

 

گفتند ملت الهامش از خارج بوده ولی ملت الهامش از داخل و مشکلات خودش و اتکایش به نیروی خودش بوده و هست و اساسا کوزه باید برود خودش را از آب دریا پر کند و نه اینکه دریا برود سراغ کوزه. حالا برویم روی بلندیی و بنگریم!

 

تو گویی طی این سی سال تنها خواسته  مجاهدین نه سرنگونی حاکمیت آخوندها بلکه جلو گیری از سوراخ شدن لایه اوزون بوده است.

 تو گویی اسماعیل نمیداند که مبرم ترین نیاز مردم در تمام این سی سال و بالاخص در روزهای قیام  نه روی کار آوردن این ریش سبز یا آن عمامه سیاه، بلکه ساقط کردن حاکمیت ولی فقیه بوده است و شعارهای مشخص قیام در این راستا را نشنیده است. تو گویی اسماعیل پس از این همه سال سیاست و کیاست نمیداند که همه جنبش های تاریخ و جغرافیا هرچند که دریا ولی  از کوزه رهبریشان جاری و ساری شده اند و گرنه همشه ساکن میماندند.

گویا اسماعیل آنقدر بالا رفته است که  دیگر پایین را نمی بیند.

 

پس میبینیم که سوال کننده کسی نیست جز اسماعیل و همه کسانیکه در این نقطه در کنار او ایستاده اند و  بدلیل "برآمدن راه سبز امید" ، آلترناتیو شورای ملی مقاومت را نه تنها دیگر یگانه آلترناتیو نمیدانند که اصلا آلترناتیو نمیدانند.

طیفی از نیروها و افراد که یک سرشان (منجمله شکنجه گران سابق) با دریدگی و وقاحت به مجاهدین  توصیه میکنند که "دیگر خفه شوند" و میانه شان با کنایه و طعنه از آنها میخواهند لطف کرده و به کار جنبش سبز کاری نداشته باشند و جوانان مردم را به شائبه "منافق" بودن به کشتن ندهند و سر دیگرشان دوستانه از آنها میخواهند که لجاجت به کناری بگذارند و آرم و پرچم را در صندوقخانه پنهان کرده و به زیر پرچم سبز سید اصلاح طلب بروند و خود را به موج سبز مردم وصل کرده و "کوزه شان را از دریا" پر کنند.

 

و اگر چه اسماعیل خودش راهم به عنوان مخاطب  با مخاطب اصلی جمع زده است ولی پاسخ خویش را در این مقام در چند سطر نگاشته و تکلیفش را روشن کرده است . او اببدائا به توجیه انتخاب خود پرداخته و مینویسد :

 

 زمان آنقدر طولانی گشت که بجای اینکه مثلا مردم منتظر بشوند تا آلترناتیو انقلابی و بالابلند با شعارهای کهکشانی و نوری خود پایش را بمیدان بگذارد و بهشت برین را به ارمغان آورد، برخاستند و بناچار رفتند و پشت سر کسانی صف کشیدند که بارها با مقام معظم ولایت آش خورده بودند و علاقه مخلصانه نشان داده بودند

 

القصه! و متاسفانه فارغ از وجود آلترناتیو انقلابی، دریا دارد موج میزند و بد جوری هم موج میزند چون موج زدنش واقعی است و همین جاست که فقیر سابق بر این عرض کردم ببینیم در کجا ایستاده ایم!.

 

و بعد پاسخ فقیر را نه با فریاد بلند و نه با آب و تاب بلکه کوتاه و عجولانه نوشته است:

 

جای من و مائی که می خواهد در پیوند با جنبش مردم خود در داخل کشور باشد و لاجرم نمیتواند در مقابله هم با جنبش سبز قرار بگیرد

و پس از اینکه جهت گیری آینده خود را مشخص میکند برای اینکه تفاوت آن را با نوع پیوندی که "سرخ ها" با این جنبش برقرار کرده اند متمایز کند تصریح میکند که : چشمش از سرخها و نارنجیهای خارج کشور هم آب نمیخورد و سپس برای توجیه اینکه بایستی سرخ ها را رها کرد و بدنبال سبز ها رفت نذیر میدهد که اگر این کار را نکنیم سی سال آینده را نیز از دست میدهیم:

راستی بعد از جنبش سبز درپیوند با مردم در داخل ایران اگر نخواهیم سی سال آینده را هم مثل سی سال گذشته بگذرانیم! در کجا ایستاده ایم؟

و پس از این است که چهره ناپیدای مخاطب اصلی که مکررا هم پیش از این مورد سوال قرار گرفته ، خود را نشان میدهد. و هم اوست که مورد حسابرسی قرار میگیرد.

این مخاطب هم کسی نیست بجز مسئول این آلترناتیو یعنی مسعود رجوی ،که اسماعیل در جای جای نوشته هایش از طعنه و کنایه زدن به اطاعت بی چون و چرا از وی و جاری کردن سیل خروشان خون شهدا و عاشورا بر پا کردن های مستمر و بسی نکته دیگر کوتاهی نمیکند.

گویی از ورای این عبارات در کلماتی نانوشته و در محکمه ای ناپیدا  او را بابت طولانی شدن مبارزه و به نتیجه نرسیدن تحلیلها و خطوط ارائه شده  به محاکمه کشیده است و بابت دنباله روی کردن میلیونی مردم از رهبرانی دیگر که علیرغم اینکه دست در خون داشته اند باز هم مردم آنها را بر او ترجیح داده اند، حسابرسی میکند.  

 

ولی به گمان حقیر یگانه مخاطب این سوالات هیچکس بجز اسماعیل نیست. سالهاست که اسماعیل و همه کسانیکه به سرنگونی قهرآمیز این رژیم باور نداشته اند و یا در آن تردید داشته اند به دنبال  راهی برای فرار از واقعیت این یگانه راه تغییر حاکمیت بوده اند. قیام مردم ایران که خیلی ها به اصرار لباس سبز بر تن آن میکنند از نظر بسیاری از آنها همان راه برون رفت است. راهی که با تکیه بر آن میتوان مردود بودن استراتژی پیشین و در نتیجه توجیه پشت کردن به آن را یافت. حال اینکه برای فهم درست این قیام حتی با لباس سبز، کافی است به اظهارات ولی فقیهیان گوشه چشمی انداخت که هرکس از منتصبین به آن را هر  چه که گفت "منافق" خواندند و راهش را راه "منافقین" نامیدند.

 حسن حبیبی

Hassan.habibi@yahoo.fr

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
حسن حبيبي:



[تاریخ ارسال: 13 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: سیاوش]  [  ]  
آقای حبیبی عزیز
نوشته اید:
.....نه تنها حاضر که مشتاق هستم در باره همه این مسائل از ریزترین تا مهمترین،از اسلام وروسری مجاهدین تا آخرین تصمیم شان بعنی ماندن در اشرف به زور اعتصاب غذا با هرکس که مایل باشد به بحث وتبادل نظر بپردازم.حتی اگر دوستان مایل باشند میتوانیم در محلی در پاریس و یا هر جای دیگر جمع شویم ودر باره همه این مسائل وبدون هرگونه تابو گفتگو کنیم....

آفرین بر شما و آقای پیمان که از مواضع مجاهدین که قبولشان دارید دفاع می کنید. اما مشکل و مسئله این است که چرا مجاهدین خودشان سالهاست که حاضر به برقراری دیالوگ با مخالفین نیستند و حاضر به دفاع از مواضع و پاسخ به انتقادات نیستند. آیا نیرو و جریانی که خود را آلترناتیو و تنها آلترناتیو میداند نمی بایستی با مردم و مخالفین دیالوگ برقرار کند تا جایی که دیگرانی که هوادار و یا دوست آنها هستند بجای آنها به سوالات و انتقادات پاسخ بدهند. به اعتقاد من این اشکال بزرگی است و بهتراست شما از آنها بخواهید که علیرغم مشکلات و دست بستگیهای ناشی از مبارزه با رژیم اسلامی، ارتباطاتشان را با مردم و طیف روشنفکر ایرانی برقرار کنند. این لازمه آلترناتیو بودن است. به عمل کار برآید به سخنرانی نیست.
  

[تاریخ ارسال: 13 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: هموطن]  [  ]  
آقای حبیبی, فعلا از کند و کاو نوشته اتان در میگذرم و فقط به یک نکته آن اشاره میکنم.

نوشته اید "سالهاست که اسماعیل و همه کسانیکه به سرنگونی قهرآمیز این رژیم باور نداشته اند و یا در آن تردید داشته اند به دنبال راهی برای فرار از واقعیت این یگانه راه تغییر حاکمیت بوده اند."

به گواهی اظهار نظرهای مسئولین مجاهدین در سند منتشر شده دادگاه انگلستان, مجاهدین از سال ۲۰۰۱"سرنگونی قهرآمیز رژیم" را به کناری گذاشته و بدنبال رفراندم تحت نظر سازمان ملل بوده اند.
آقای حبیبی, با توجه به فاکت بالا مجاهدین هم شامل این "همه کسانیکه" میشوند و یا اینجا هم بایستی به دست به توجیه دیگری زد و مجاهدین را
مستثنی کرد؟

  

[تاریخ ارسال: 13 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: گل کو]  [  ]  
من فکر مبکنم ما یک کم سیاه و سفید می بینیم. شاید به دلیل سالها خفقان باشد. حتی در سایتی مانند دیدگاه که شاید یکی از پیشروترین سایت های ایرانی باشد نیز اینطور اشکالات پیش می آید. مقاله ها؛ نویسنده ها و نظردهنده ها با سیل احساسات ( و نه منطق) موافق و مخالف مواجه میشوند.

باید در نظر بگیریم که نوشته دو رو دارد یکی نظر نویسنده است و یکی برداشت خواننده. در جوابی که آقای یغمایی عزیز داده نوشته است که آقای حبیبی گرامی نوشته او را اشتباه متوجه شده است. این هم چیز غریبی نیست.به گمان من قبل از اینکه درمورد آقایان حبیبی و یغمایی تنها به قاضی برویم شاید بهتر باشد اول منظورشان را همانطور که می خواهند بیان کنند متوجه شویم.


من شخصا میخواهم بدانم نظر آقای یغمایی چه بوده و ایشان شخصا در کجا ایستاده اند و توصیه شان در این مقطع چیست و انتقادشان در مقاله "کجا ایستاده ایم " به طور صریح نسبت به کیست. شاید اگر نویسنده ها واضح تر بنویسند خیلی از این مشکلات پیش نیاید.
  

[تاریخ ارسال: 13 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: حسن حبیبی]  [  ]  
برخی از دوستان سوال کرده اند که چرا من به محتوای مطلب اسماعیل پاسخ نداده ام. دوست دیگری هم تا آنجا پیشرفته که نپرداختن من به پاسخ خانم عاطفه اقبال را حمل بر نگاه مردانه و تلاش عجولانه برای از قافله عقب نماندن خوانده است. چراکه به زعم وی این پاسخ یکی از دو مطلب پایه ای این بحث بوده است.
ابتدائا این توضیح لازم است که به گمان من قافله ای که نباید از آن عقب ماند جای دیگری است. نه پاسخ به این یا آن مقاله.
دوم اینکه قصد من از پرداختن به این مطلب تنها برجسته کردن زوایای پنهان آنجه که اسماعیل در پی مطرح کردن آن است میباشد و نه بررسی نقطه نظرات دیگران.
وانگهی به گمان من سوژه اصلی این مطلب بیان جنبش سرخ و یا جنبش سبز و یا تفاوتهای آن نیست.زیرا قیامی که نطفه آن پس از اولین مناظره تلویزیونی بسته شد و به سرعت سراسر ایران را لرزاند موضوعی نیست که در یک یا دو مطلب تحلیلی بتوان به آن پرداخت بخصوص که هنوز در ابتدای راه است.
آن چراکه نیز پدیده سبز یا جنبش سبز مینامند و به موازات این قیام سربرآورد و بیان و محتوای آن در داخل و خارح ایران همجنانکه نیروهای منتسب به آن، بسیار متنوع و گاهاً متضاد هستند نیز شامل همین قانونمندی است.
رابطه جنبش مقاومت با این قیام چه در محتوا و چه در فرم و تاثیرات متقابلشان بر یکدیگر و تعریف و تبیین آینده این رابطه نیز بحث مفصل و پیچیده است که هم دانش مورد نیاز خود را می طلبد و هم جایگاه مناسب خود را و بنظر من موضوع اصلی نگرانی اسماعیل در این چند مطلب نبوده است.
  

[تاریخ ارسال: 13 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: ُسارا کسروی]  [ سارا کسروی ]  
با احترام و تشکر از آقای حبیبی که زحمت کشیده و در نقد نوشتار آقای یغمائی دقت کافی بکار برده اند. میخواستم از ایشان سئوال کنم آیا در میان همه اختلاف نظرهایتان با نوشته آقای یغمائی ِ اتفاق نظری هم یافتید؟
از نظر من آقای یغمائی شاعریست مردمی دلسوز و توانمند و مثل همه انسانها با مجموعه ای از نقاط قوت و ضعف. شاید من اشتباه کنم ولی فکر میکنم او عاشق اشرفیهاست بدون هیچ چشمداشتی.
باز شاید من اشتباه بکنم ولی فکر می کنم مسعود بیش از همه ما به انتخاب آگاهانه ِ آزادانه و مختارانه هر انسان بخصوص در امر رهبری اعتقاد دارد.
او نیز مثل همه ما مجموعه ایست از نقاط قوت و نقاط ضعف. به اعتقاد من او بهترین همة ماست. من گاها ناخودآگاه می خواهم این باورم را به بقیه تحمیل کنم ِ اما آگاهانه این کار را نخواهم کرد ِ چون هم به خود باور دارم و هم به آنها که با من همعقیده نیستند. من همه شما را افرادی دلسوز و مسؤل میدانم علیرغم همه اختلاف نظرها. من به پیروزی باور دارم و همه شما در این باور نقش دارید. من همه شما را دوست دارم.
  

[تاریخ ارسال: 09 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: حیدر سنجری]  [  ]  
آقای حبیبی را از نزدیک نمیشناسم ولی با این نوشته کمی بااو آشنا شدم. به نظر من ایشان با عجله برای اینکه از قافله عقب نماند، دست بنوشتن مطلبی زده است که کمی بدون اینکه قصد توهین داشته باشم به معنای واقعی کلمه بی سر و ته است. به نظر می رسد که ایشان نوشته های آقای یغمایی و خانم اقبال را درست نخوانده اند. این دو نوشته پایه ی اصلی این بحث بود. دو دیدگاه مختلف را در رابطه با جنبش سبز نشان می داد. برای من این نکته جالب بود که آقای حبیبی با نگاهی مردانه به همه اشاره میکند بجز خانم اقبال که اولین و اصلی ترین جواب را داده اند. فقط با اشاره ای خصمانه نوشته ی ایشان را بدون اشاره به اسم خود ایشان، تصفیه حساب می خواند! از طرفی در رابطه با آقای یغمایی ایشان را طرفدار جنبش سبز میداند! با اینکه آقای یغمایی بطور مشخص در نوشته اش آورده است که اتفاقا چون طرفدار جنبش سبز نیست. نمیداند کجا ایستاده است. آقای حبیبی عزیز اولا پیشنهاد میکنم دو مقاله آقای یغمایی و خانم اقبال را خوب بخوانید تا متوجه نتیجه گیری های عجولانه خود بشوید. و در درجه دوم بنظر میرسد که شما بجای پرداختن به سئوال کجا ایستاده ایم؟ به چند مقاله ی آقای یغمایی یکجا پرداخته اید؟ چند مقاله ای که هر کدام مطلبی جداگانه است و ربطی به هم ندارد. و اتفاقا بنظر می رسد این شما هستید که به تصفیه حساب فردی با ایشان که نمیدانم آیا از نزدیک می شناسیدشان یا نه پرداخته اید. حمایت از یک جریان نباید چشمهای ما را بروی واقعیت ها ببندد. پیروز باشید حیدر سنجری   

[تاریخ ارسال: 09 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: حسن حبیبی]  [  ]  
امروز اظهار نظر ها را خوندام.به جز یکی دونظر که بیشتر باعث تاسف است چون شایسته و در خور کسی که به مسائل سیاسی ایران به هر حال توجه دارد و قاعدتا بایدجدی تر و متین تر از این فکر کرد و نوشت.
دوستان میدانند که من بسیار کم مینویسم و در همین سایت هم یک مطلب بیشتر از من درج نشده که سوزه ای مشابه را مد نظر داشته است.
در هر دو مورد من با مخاطبینم دوستی و همکاری و همفکری نزدیک داشته ام.پس مضوع عناد و دشمنی و کسی را منکوب کردن نیست.در این مطلب هم در هیچ کجا به جز نقدی در پاسخ یک نوشته نیست و هیچ شائبه ای هم از اینکه با انتقاد کردن به مسعود رجوی مشکلی داشته باشمدر هیچ کجا ی نوشته من نیست.من نمیدانم چرا اسماعیل این را مطرح کرده است چون خوب میداند که من نه تنها این را یک حق بلکه در مورد مسعود رجوی یک وظیفه میدانم چرا که او رامسئول اول این مقاومت و اولین پاسخگو و به همین اعتباررهبر این مقاومت میشناسم.خود وی نیز همیشه بر این دو نکته تایید داشته است.به همین اعتبار و به حکم مسولیتش برای تقویت این این مقاومت به او حق میدهم که پس از پاسخ به انتقاد کننده و رفع انتقاد از او در باره انجام وظیفش در برابر مردم و مقاومت انتظار داشته باشد.
اسماعیل خوب میداند که من همواره در صف اول انتقا کنندگان بودهام و بسیاری از نزدیکان مجاهدین را گواه بر این مدعا میگیرم.همیشه سوالات و انتقاداتم را مستقیماوبدون پرده پوشی وتعارف از بالاترین مسئولی که در دسترسم بوده سوال کرده ام .اتفاقا بر سر این مسائل نباید مماشات کرد وگرنه همانند اکثر مخالفین مجاهدین تنها به قاضی رفتن است و حکم به هزار م یک عیب دادن به مجاهدین که مهربانترینش اطاعت کورکورانه از رهبری ویا خودکامگی رهبری درعاشورا سازی های مکرر است.
من به دلی همین سرسختی و کوتاه نیامدن ام است که امروز مدافع تصمیمات و خطوط مجاهدین هستم واز مسعود رجوی به عنوان سیاستمداری برجسته که سیاست را در حد نبوغ متبلورکرده ،هوشیار،عمیقا صاذق و پایدار به اصول،سرسخت و خستگی ناپذیر،از همه مهمتر عاشقی دلسوخته و شیدا که جوانی و زندگی و زن و فرزند و خانواده را فدای ایران و مردم اسیرش کرده و از این بابت سرمشقی برای ده هاهزار جوان ایرانی بوده که هرگز نگذاشتند ارتجاع در ایران نهادینه شودوریشهاش را از همان ابتدا سوزاندند.
به همین دلیل هم نه تنها حاضر که مشتاق هستم در باره همه این مسائل از ریزترین تا مهمترین،از اسلام وروسری مجاهدین تا آخرین تصمیم شان بعنی ماندن در اشرف به زور اعتصاب غذا با هرکس که مایل باشد به بحث وتبادل نظر بپردازم.حتی اگر دوستان مایل باشند میتوانیم در محلی در پاریس و یا هر جای دیگر جمع شویم ودر باره همه این مسائل وبدون هرگونه تابو گفتگو کنیم.
من داوطلب هستم.میپرسید با چه عنوانی.پاسخ میدهم به عنوان یک ایرانی مدافع مجاهدین و مسعود رجوی و نه بیشتر.ولی این خطوط را فهمیده ام و مدافع آن هستم.به خصوص رفتن به عراق در سال64 را. غالب دوستان می دانند که من وابستگی تشکیلاتی به مجاهدین ندارم و همانطور که برخی در نظراتشان منعکس کرده اند به امورات دنیوی مشغولم.البته ذکر یک نکته ضروری است که همین مجاهدین هر جقدر هم که حرفهایشان درست باشد بدون ابزار دنیوی کارشان پیش نمیرودو در نتیجه به کمک های دنیوی نیازمندند.مطمن باشید که اصلا مخالف نیستند که کسانی که نه در اشرف هستند و نه در اعتصاب غذا،نیز محبت کرده قدمی پیش بگذارند و هزینه های اعتصابیون و اشرفی ها را تامین کنند.
این گوی و این میدان.....
  

[تاریخ ارسال: 09 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: م.ب]  [  ]  
فرض بکنیم تمام حرفهای شما درست است ولی چرا بجای جواب دادن به سئوالات مدام می گوئید اسماعیل یغمائی چنین یا چنان است بخاطر خدا یکبار هم که شده بیائید و بطور روشن این عادت که اشخاص را افشا می کنید کنار گذارید و به سئوالها پاسخ دهید در سالهای گذشته چه سودی از این وضع بردید وفرض کنید سند و مدرک هم نشان دادید که یغمایی سبز است یا حتی از انهم بدتر است ولی فایده ای آیا دارد.کمی فکر بکنید حالا با مشکلات که وجود دارد میشود به این و آن انتقاد کزد ولی فردا صد بار همه بیشتر سئوال می کنند.   

[تاریخ ارسال: 09 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: جانسوز]  [  ]  
سلام آقای ناظر،
واقعابه شما تبریک میگویم بخاطربازگشایی این پنخره زیبا،تا در این هوای آلوده خفقان خود ساخته یک نفسی بکشیم،منظورم باز گشایی دیدگاه است .
من 2 بار نظرم را در رابطه با این مقاله در بخش نظرها ارسال کرده ام ،امما تا کنون آنرا در بخش نظرها ندیده ام،چرا تا الان آنرا درج نکرده اید؟
تمامی ظوابط نظر دادن را هم رعایت کرده ام.از شما درخواست دارم که نظرم را درج کنید،بسیار از شما سپاسگذار م .
  

[تاریخ ارسال: 09 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: زهرا]  [  ]  
اقای حبیبی کاش که بجای اینهمه نوشتن فقط با خواندن یکی از شعرهای اخیر یغمائی نظر او را می فهمیدید که نظرش چیست.هنوز می توانید و شعر گیرم که من سکوت کنم او را روی سایت بخوانید در جائی که می گوید
و صبح کاذب به لوندی کرشمه میفروشد وکام میبخشد
به پشت افتاده و گشاده ران و شهوتزده
در حلقه راهزنان و راهبانان وکاروانیان و راهبران
و در حلقه قربانی و جلاد
تا از کدام بار گیرد و زادن منجی حرامزاده را مام گردد
آه
گیرم که من سکوت کنم
در این شعر همه چیز را به درستی بیان کرده ولی متاسفانه شما می خواهید حرف خودتان را بزنید
  

[تاریخ ارسال: 09 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: صادق]  [  ]  
مقاله آقای حبیبی نمونه خوبی است بر بن بست و سردرگمی تقدیس کنندگان سلاح در شرایط پر تحول کنونی. می ترسم بنویسم "عفب مانده" باز آقای علی ناظر جوش بیاورد. البته که من کاربرد قهر را در شرایط مشخص نفی نمی کنم ولی حضرات قادر نیستند چشم شان را روی شرایط دنیای کنونی باز کنند که انتظار این که چه گوارا و کاسترو با یاران شان از کوه های "سیرا ماسترا" سرازیر شوند و کوبا را فتح کنند یا ویت کنگ ها کشورشان را آزاد کنند انتظاری عبث و بیهود و حاکی از عقب ماندگی استتراتژیک وبی خبری محض از اوضاع دنیا و از تحولات داخل کشور است. مقالاتی از این دست به خوبی نشان می دهد که برخورد سرخ پوشان با جنبش سبز برخوردی کاملا تاکتیکی است و آن ها دل به استراتژی از رده خارج شده خود دارند. چه کسی پس از سی سال فاجعه و خون ریزی و بن بست پشت بن بست ، دیگر به احکامی آیه وار از این دست باور دارد که رژیم ولایت فقیه به جز تفنگ با چیز دیگر سرنگون نمی شود؟ آیا سی سال زمان برای بطلان این احکام کافی نیست؟ آیا سرنوشت رقت بار منادیان این احکام در برابر چشم همه گشوده نیست؟ آیا اگر کسی اندکی چشم باز می کرد نمی دید که سرنگونی طلبان در خارج کشور به طور تمام عیار به کمک جنبش کنونی نیامدند؟ واگر نبود اطلاعیه مجاهدین که از هواداران اش خواست بدون آرم و علامت در یک آکسیون شرکت کنند، آن چند نفر هم نمی آمدند؟ حالا هم همه آن ها دارند برای بسته شدن پروزه جنبش سبز و از صحنه خارج شدن و سربه نیست شدن رهبران آن ثانیه شماری می کنند تا بعد از سی سال به ملت بگویند: نگفتیم، فقط با سلاح می شود این رژیم رازمین زد؛ پس منتظر بمانید تا نیروهای زمین گیر شده ما یک روزی دوباره مسلح شویم و شرایط منطقه ای وبین المللی کاملا مساعد شود و خلاصه ابر و باد و مه و خورشید همه کمک کنند تا ما در آستانه 80 - 70 سالگی از مرزهای غربی کشور وارد شده و کشور را آزاد کنیم.
دوستان : ایمان بیاوریم به آغاز فصل سبز. جوان های 22 - 20 ساله دارند با تازه ترین تاکتیکهااین جنبش با شکوه را پیش می برند و ما با موهای سفیدو اغلب با داشتن نوه، مرتبا آیه یاس برایشان می خوانیم که بی فایده است، برگردید خانه هایتان تا به زودی ارتش ما وارد شود! بس کنید این بحث های کسل کننده را و بروید ببینید چگونه می توانید به قیام مردم تان کمک کنید ودیگران را نیز به آن فرا بخوانید. و کامنت آن هموطن - هم که مثال توپچی را زد - را یک بار دیگر با دقت بخوانید!
  

[تاریخ ارسال: 09 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: جانسوز]  [  ]  
آقای حسن حبیبی من یک سوال از شما دارم وآن اینست :
ا گر آقای اسماعیل وفا یقما یی به عنوان شاعر ونویسنده ای که شناخته شده است ، هما نند آقای مسعود رجوی به شورای نگهبان رژیم نوشته بود ،ویا همانند خانم مریم رجوی رسما وکتبا اطلاعیه داده بود که من حا ضرم تحت نظارت سازمانهای بین المللی به ایران تحت حاکمیت خامنه ای رجوع کنم ،انصا فا چه تیتری به او وهمه دوستدارانش میدادید ؟
آقای حسن حبیبی ،خود آقای رجوی نسبت به سلا مت آقای موسوی و آقای کروبی اطلاعیه رسمی دادند ، وشما اینچنین به آقای یغمایی فقط وفقط به صرف گفتن واقعیتهایی ، اینچنین به پرخاشگریهای محترمانه پرداخته اید ، و او را در ادا مه صفی قرار داده اید که از وزارت اطلاعات وامثالهم سرچشمه می گیرد .مگر روشنگری بد است ؟
بلا به نسبت آقا ی مسعود رجوی ،اگر در زمان به اصطلاح انقلاب 57 ،کسی می آمد و نقاب از چهره خمینی بر میداشت ،آیا الان به نفع مردم نبود ؟ آیا آن شورش به یک انقلاب دمکراتیک وا قعی تبدیل نمیشد ؟ وآیا آنهمه مجاهد ومبارز جان بر کف در تنور سیری ناپذیر خمینی به آتش کشیده میشد ؟
آقای حبیبی ،آقای اسماعیل وفا یغمایی یک ضرورتی را حس کرده ،آیا نباید آنرا مطرح کند ؟
آیا آقای مسعود رجوی مگر برای جلوگیری از خونریزی کمتر به شورای نگهبان رژیم ،نامه نداد ؟ اگر در این مرحله کسی از سر جانسوزی برای نجات فرزندان ایران در اشرف ،نامه ای به آقای مسعود رجوی ویا خانم رجوی بدهد، تا بعنوان رهبر مجاهدین ،از اشرفیان بخواهند که اعتصابشان را پایان بدهند ،به اوچه اتهامی خواهید زد ؟ بروید وبه صحبتهای پزشکی که در اشزف به این اعتصابیون رسیدگی میکند گوش کنید !
یک سری در آستانه کوری قرار گزفته اند،خامنه ای ومالکی که وجدان وشرف ندارند وبوئی از انسانیت نبرده اند ،آنان تشنه به خون تک تک این بچه ها هستند ،آیا مگر در عملیات فروغ جاویدان ،وقتی که آقای مسعود رجوی دید که همه در آستانه قتل عام هستند وخبری از پیروزی نطا می نیست ،مگربرای نجات رزمندگان ارتش آزادیبخش ،فرمان عقب نشینی نداد ،ودر نشست جمعبندی نگفت که همه شماها که زنده مانده اید خود یک غنیمت بزرگید ؟
خامنه ای و مالکی وهمه شکنجه گران صف کشیده از اوین تا پشت درهای اشرف همه تشنه به خون این بچه ها هستند ،وخدا خدا میکنند که هر چه زودتر اینها از بین بروند،مالکی که اصلا اعتصاب نمیفهمد یعنی چه .
آقای حبیبی ،در این مقطع اگر انسانی شرافتمند از اوج انسانیت طی نامه ای سرگشاده از آقای مسعود رجوی بخواهد که پا در میانی کند واز بچه های اعتصابی (در آستانه 40 روزی) بخواهد که برای نجات جان شیرین این عزیزان ،به اعتصا ب خود پایان بدهند، که هر یک نفرشان که خودش غنیمتی است از این عملیات فروغ ایران ، آیا خطا کرده ؟ واورا در صف اطلاعاتیهای بی شرم ولایت خامنه ای قرار میدهید ؟
من خود در زمان نخست وزیری همین آقای موسوی بهترین سالها ی عمرم را در زندان وتحت شدیدترین شکنجه ها سپری کرده ام ،اما اگر همین آقای موسوی حالا از این جانیان کنار کشیده ومیخواهد برا ی مردم کاری بکند ،من شخصا هیچ شکایتی از او ندارم ، حتی مینیم ،شاید آقای موسوی وکروبی خمینی را به عنوان پوش وسپر استفاده میکنند،همانطوری که در سالهای اولیه خود آقای رجوی همه جا میگفت امام ،اما مرتب زیر پای اورا خالی میکرد،اصلا آقای موسوی وآقای رجوی قابل مقایسه نیستند .تازه شما که در حلقه مجاهدین هستید،مگر حرابن یزید ریاحی در روز عاشورا به صف مردم نپیوست ؟ حر قاتل بود وبارها راه را بر امام حسین سد کرده بود .
اسماعیل وفا یغمایی فرزند جانسوز انقلا ب است ،وخودتان معترفید که اکثر ترانه سرودهای سازمان مجاهدین توسط اوسروده شده .
آقای حبیبی ،هرکس که ازسرجانسوزی انتفادی میکند، فوری برچسب به او نچسابانید ! ای ننگ ونفرین بر خامنه ای و رهروانشان .به امید نجات جان گرانبهای انسانهای شریف اشرف وهمه متحصنین .


  

[تاریخ ارسال: 09 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: فرهاد]  [  ]  
امیدوارم سانسور نشود چرا از دیدن اینه که جلوی صورتتان می گیرندناراحت می شوید شما می خواستید یک چیزی را جا بیا ندازید اقای یغمائی مجاهدین پایگاه اجتماعی ندارند ایا نمدانید که مجاهدین خلق در ایران اجازه فعالیت ندارند واز انها انتضار داشتید بیایند بیرون جمع شوند مطمئن باشیدروزی که انها هم بتوانند در خیابانها بییاند انروز متحیر خواهید ماند ما انقلاب پنجاه وهفت را دیده ایم وازاین حر فها هم اقای بنی صدر هم میزد ومی گفت التقاطی ها دوران شما به سر امدهاست نان به نرخ روز باید خورد اقای علی نا ظر دمو کراسی جاده دو طرف است   

[تاریخ ارسال: 08 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: اسماعیل وفا یغمایی]  [  ]  
حسن حبیبی گرامی. سلام و درود. سپاس از نقد و بررسی ات و اینکه فرصت بسیار برای نقد نوشته من گذاشتی. من عجالتا حرف دوستان و ناقدان را میشنوم و سعی می کنم بدانم نظر آنها چیست و بعدها اگر لازم بود واگر احساس کنم گرهی از کار باز می کند پاسخ خواهم داد.نکته ای که می خواهم در اینجا بگویم این است که من به جنگ زیر آبی و حمایت زیر آبی معتقد نیستم.احتمالا در سن کم کمک نزدیک به شصت سالگی خودم را از درون و برون حس می کنم .یعنی همانطور که می فهمم ریش و سبیل سپید شده است در درون هم می بینم که سبزم یا سرخم یا سیاه. سبز بودن چیز بدی نیست میلیونها نفر در ایران عجالتا سبزند! و لباس سبز می پوشند و دست بند سبز به دست می کنند و کشته میشوند و مورد تجاوز قرار می گیرنداگر من واقعا سبز بودم و سبز بودن را در خود احساس می کردم نه تنها ابائی از سبز بودن نداشتم بلکه با افتخار حاصل فکر و اعتقاد خود رااعلام می کردم که سبزم و می نوشتم «ایران/ موسوی و موسوی ایران» یعنی شعار سابق را تبدیل می کردم به این، ولی من به عنوان یک ایرانی و یک شاعر و نویسنده که دارد بخش آخر عمرش را در تبعید می گذراند دارم از یک موقعیت و شرایط و از یک موضوع سخن می گویم و اینکه در شرایط حاضر چه باید کرد و کجائیم؟استراتژی چیست؟ راه حل انقلابی کدامست؟ چه افقی پیش روی راه حل انقلابی است؟چرا در اینجا ایستاده ایم؟ ایا واقعا باید در این نقطه ای که هستیم می بودیم؟ آیا کاروان تمام راهها را در پرتو نور کافی و درست پیموده است؟ ایا و آیا و ایا؟؟؟ آیا این سئوال اینقدر آزار دهنده و تابو است؟ و آیا در دنیائی که روسای جمهوری واقعی بر مسندقدرت، با رای واقعی ملتشان شب و روز مورد نقد قرار می گیرند و به نقدها معقولانه پاسخ می گویند و اتفاقی نمی افتد ! فقیر حق ندارم نقد خود و مواضع انتقادی خود را و شکیات خود را پس از سی سال بیان کنم و بازهم باید صبر کنم تا انشاالله اوضاع آرام بشود. در ضمن در رابطه با آقای مسعود رجوی که عمرش دراز باد و از خطرات مصون، باید تفاوت نگاه انتقادی و دشمنخوئی را فهمید. اگر انتقاد نابجاست و طرح سئوالات بعد از سی سال بیجا و اظهار نظر بیهوده و خطا لطفا اعلام شود و اگر نیست چرا این همه بر آشفتگی. رفیق عزیز من با حفظ تمام مواضع انتقادی خود و اینکه آری و هزار بار آری من حق دارم انتقاد کنم و من حق دارم جواب انتقاد خود را بدرستی بشنوم، خیلی روشن می گویم اگر من سر ستیز داشتم با مقالاتی نظیر کجا ایستاده ایم شروع نمیکردم ولی دشمن برای من حداقل هنوز!!! رژیم آخوندهاست و بجز ملایان من نه با مجاهدین سر ستیز دارم و نه با فدائی و توده ای و دموکرات و نه حتی با شاهجویان آواره و امیدوارم با این اشاره از صف سبز به صف رضاشاه دوم نقل مکان نکنم!! در هر حال من هر که باشم یا هر چه، سبز یا سرخ یا رنگ باخته یا شاعری که حتی سرخ را هم تاب نیاوردهچه برسد به سبز، هنوز می توانم شعر قدیمی خود را در باره خود زمزمه کنم که:لیک قلب من ز شور و نور آکنده ست/ و مرا ژرفای جان چون نیمروز روشن و زیبای کوهستان/ وه چه آرام است/( شعر پرهیب قیام خلق سروده هفت تیر هزار و سیصد و شصت وسه)در هر حال! موج خروشان واقعیات اجتماعی فراتر از سرخ و سبز خیلی چیزها را روشن خواهد کرد.من صمیمانه امیدوارم که ایران با راه حلی مردمی و انقلابی و البته دموکراتیک و مردمی راه به آینده ببرد. سر بلند و پایدار و در ستیزت با ملایان پیروز باشی.اسماعیل وفا یغمایی   

[تاریخ ارسال: 08 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: موسی]  [  ]  
آقای حسن حبیبی سلام.شما خیلی خرفا زده اید ولی من دلم میخواهد یکی از اونها را جوابشو بدید. شما نوشته اید که
راهی که با تکیه بر آن میتوان مردود بودن استراتژی پیشین و در نتیجه توجیه پشت کردن به آن را یافت. حال اینکه برای فهم درست این قیام حتی با لباس سبز، کافی است به اظهارات ولی فقیهیان گوشه چشمی انداخت که هرکس از منتصبین به آن را هر چه که گفت "منافق" خواندند و راهش را راه "منافقین" نامیدند.
من قبول دارم که استراتژی قبل یعنی حمله ارتش آزادیبخش درست بوده اما حالا چطوری این استراتژی داره جلو میره چطوری میتونه پیروز بشه لطفا یک مقاله ای هم در این قضیه بنویسید تا من خیالم راحت بشه.
  

[تاریخ ارسال: 08 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: قدرت.ک]  [  ]  
من خیلی خوشحال هستم که آقای حسن حبیبی بحث را باز کرده اند و نوشته آقای یغمائی را زیر ذره بین قرار داده و تلاش نموده اند مواضع آقای یغمایی را که از جنبش سبز حمایت می کند روشن کنند و نقد کنند.طبعا وقتی آقای یغمائی اهل سبز هستند باید هم مبارز بزرگی چون آقای رجوی را نقد کرده و از رهبری جنبش ایران خلع کنند.امید وارم بقیه اهل فهم هم هر چه بیشتر این مقاله کجا ایستاده ایم را که اتش در تنور یک مشت عمله و اکره سابق رزیم می ریزد نقد و بررسی بنمایند و بیشتر بر آگاهی ها افزوده شود. با تشکر قدرت.ک   

[تاریخ ارسال: 08 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: نسیم]  [  ]  
در اولین دور مجلس شورای ملی دو توپچی را با دو توپ اماده شلیک در جلو مجلس استخدام کردند جهت حفاظت .
روزی که قزاقهای محمد علیشاه به مجلس حمله کردند اتفاقا هیچیک از دو توپچی در محل حاضر نبودند و این بعد ها خود ضرب المثلل شد که یک عمر به توپجی جیره و مواجب می دهند برای ان یک روز که باید شلیک کند حال اگر ان روز توپچی شلیک نکند..!
داستان الترناتیو مورد نظر اقای حبیبی داستان توپچی را به خاطرم اورد.
به نظر من سی سال مردم ایران مال و جان و فرزند و هست و نیست خود را به پای این الترناتیو ریختند تا در چنین روزی الترناتیو و بازوی مسلح شان در صحنه باشد. حالا به هر دلیلی متاسفانه نه از بازوی مسلح خبری هست و نه از الترناتیو.
در ضمن از انجا که در این نظر به کسی توهین نشده است ازاقای ناظر خواهش می کنم ان را سانسور نفرمایند .ازادی عقیده و دگر اندیشی اساس و مبنای ازادی است.
  

[تاریخ ارسال: 08 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: بهروز حقیقت]  [  ]  
آقای حبیبی خلاصه حرف شما چیست؟ اینکه اسماعیل یغمایی اشتباه ګفته است که مجاهدین رهبری جریانات داخل ر ا ( هرچه هست خوب یا بد) برعهده نداشته اند ؟ این را که خود مجاهدین هم قبول دارند اګر قبول نداشتند که موسوی و کروبی هدایت کنندګان اصلی صحنه اند که دلیل نداشت هم خانم و هم آقای رجوی آنها را حمایت کنند و بګویند که هرکس به هرمیزانی که از رژیم کنده شده باشد با ماست یا نګران امنیت موسوی باشند ( اګر موسوی رل عمده ای نداشت چرا باید نګران امنیت اش باشند) اګررهبری دردست مجاهدین خلق بود که همه فراخوان ها برای تظاهرات را کروبی و موسوی نمی دادند که بلاخره رهبری معنای مشخصی دارد . بنابراین برخلاف نوشته شما که انګار همه چیز واضح و مبرهن است وهیچ شک شبهه ای دراین نیست که مجاهدین صحنه ګردان جنبش داخل ایران هستند وفقط اسماعیل یغمایی است که خلاف این را فهمیده و ګفته است اکثر فعالین سیاسی خارج از کشور (لابد به جز شما ) که البته خیالتان راحت است و هم صواب دنیا و هم ثواب آڅرت را یکجا دارید و با اینهمه هواداری متعصبانه نه دراشرف و نه دراعتصاب غذا هستید) این سړال اساسی را دارند که درعمل مشخص درمرحله فعلی چه موضعی را راجع به جنبش سبز بګیرند و بطور فعال ( نه اینکه هم خدا را داشته باشند و هم خرما را !!) باید برای این جنبش چه بکنند   

[تاریخ ارسال: 08 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: امرالله ابراهیمی]  [  ]  
تضاد از اول هم وجود داشت ولی به ما می گفتند اینها از یک طبقه اند. و تضاد بین یک طبقه تضاد آنتی گونیستی نیست و یا بدل نمی شود. حال بعد از سی سال با جسمی مجروح و معلول و روحی آرزده از فراق هزاران همرزم از دست رفته ، دنبال تضاد آنتی گونیستی نیستم اما خوب می فهم که تضادی که هست جدی و واقعی است. همانا تضادهای درونی از دوران انقلاب هم جدی و واقعی بود. می بایست از شاپور بختیار حمایت می کردیم ، نکردیم گفتیم از یک طبقه اند. می بایست از مهندس بارزگان حمایت می کردیم ، نکردیم گفتیم از یک طبقه اند. می بایست از دکتر بنی صدر حمایت می کردیم ، نکردیم گفتیم از یک طبقه اند. می بایست از تضادها و شکاف ها به نحو احسن استفاده کنیم اما نکردیم. نه تنها نکردیم بلکه تضادهای موجود را علیه خودمون بکار گرفتیم. انفجار « حزب جهموری » در هفت تیر سال 60 ، انفجار دادستانی ، انفجار نخست وزیری و .... بهترین فرصت بودند و ما می بایست از این فرصت ها حداکثر استفاده را می کردیم اما کاری کردیم که بر ضد خودمون استفاده شد. انفجار های تابستان سال 60 مثل جریان ترور سردبیر تهران مصور و ترور ناموفق شاه و ... هم از جناحی درون حاکمیت هم از خارج و هم از طرف اپوزیسیون حمایت می شد. راستی چه کسانی از این فرصت ها استفاده کردند؟ چه کسانی این انفجارها را بهانه قرار دادند و هزاران نفر را به همین دلیل اعدام کردند؟ ما سود بردیم یا آنها؟ امروز بیست و هشت سال بعد از آن جریانات ، ایرانیان تحت ستم ، انسانهای غیور ، شجاع و آزاده با متمسک قرار دادن این فرصت طلایی ( بهانه تقلب در انتخابات و سنگر گرفتن پشت کسانی که خودشان را خمینیست معرفی می کنند و جانیان حاکم بر ایران بهانه ای برای کشتنشان نمی یابند ) به خیابانها آمدند و دارند مدعیان رهبری را رهبری می کنند. اینبار سنگرها ثابت نیستند و توسط پشت سنگری ها هدایت می شوند و این بزرگترین امتیاز برای ماست. آری ! جنبش سبز جدی و واقعی است اما نه به رهبری موسوی ، کروبی و .... و نه به رهبری راههای خونین سی ساله بلکه به رهبری مردمی که از جور پسمانده های خمینی جانشان به لب رسیده است. این مردمند که تعیین می کنند افرادی همچون موسوی و کروبی کی و چگونه اطلاعیه دهند و رهبران مستقر در خارج کشور لحن گفتار و نوشتارشان را عوض نمایند. بهانه تقلب در انتخابات مردم شریف ایران زمین را به خیبانها کشانده اما هیچ کس اعم از رهبر، امام ، جریان و سازمان جز دستاورد خواسته هایشان نمی تواند آنها را به خانه هایشان بر گرداند. پس اگر هدف آزادی و دمکراسی است باید با جان و دل از فرصت پیش آمده استفاده کنیم اگر باز اشتباهات گذشته را تکرار کنیم و یا از ترس اینکه نکند که ما فراموش شویم از این جنبش حمایت نکرده و یا چوب لای چرخش ( ترساندن مردم، های اینها از یک طبقه اند ، از یک قماشند و .......) بگذاریم ، همانطور که شاعر مجبوب و مردمی ، آقای یغمایی فردمودند سی سال آینده را نیز از دست میدهیم.   

  


[www.didgah.net] [email: info@didgah.net] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.