شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

جمعه ۱۲ شهريور ۱۳۸۹ -  ۳ سپتامبر ۲۰۱۰



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
Facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

کجا ایستاده ایم؟ یا کجا ایستاده ای؟ - پاسخی به سئوال اسماعیل یغمایی

عاطفه اقبال

سئوالی بجاست. سئوالی است که به نظر من، تک تک ما در فاز فعلی تا از آن عبور نکنیم، نخواهیم توانست جای خود را در میانه این بازار پر هیاهوی سیاست  پیدا کنیم و تنها از آن نقطه به بعد حرکتمان امکان پذیر است. آنهایی که در رابطه با سازمان و گروهی هستند که وضعیتشان مشخص است و طبق معمول خود و موضع ایستادن خود را با آن حزب و گروه و سازمان تنظیم می کنند. و نقطه نظرشان نیز قابل احترام است. اما مایی که ادعای مستقل بودن داریم و خدا را هم بنده نبوده و نیستیم. در لحظه لحظه این مسیر، و در هر فتنه سیاسی باید از خود بپرسیم : کجا ایستاده ایم؟ و بر اساس تحلیل های خودمان موضع گیری کنیم. یادداشت هفته ی اسماعیل وفا بهانه ای شد که به یک دیدگاه که اینروزها به نوعی مد روز خارج کشور شده است، بپردازم.

 کجا ایستاده ایم؟  من میخواهم بطور خاص در این پاسخ، سئوال را به خود اسماعیل یغمایی برگردانم. بخاطر اینکه فکر میکنم هر مطلبی که نوشته می شود. از موضع و مکان نویسنده اش حکایت دارد. از جایی که ایستاده ایم. دنیا و وقایع آنرا می بینیم و تحلیل می کنیم. بخاطر همین من می خواهم از اسماعیل عزیز، دوستانه بپرسم :  شما، کجا ایستاده ای؟

اما قبل از هر چیز میخواهم به این نکته اشاره کنم که جدای از سمبلیک بودن این سئوال، حداقل خود من از زمانی که بیادم می آید هرگز نه تنها نایستاده ام بلکه بیشتر از راه رفتن عادی، دویده ام! و این احوال اکثر ما چه در هیئت فردی، و چه درهیئت سازمانی بوده است. البته منظورم آنهایی است که هیچگاه به روزمرگی و افتادن در مسیر یک زندگی عادی  تن نداده اند. ما هیچوقت وقت ایستادن و نفس کشیدن نیافته ایم. هستند کسانی که در میانه ی این راه  پرفراز و نشیب از نفس افتاده اند و ناچارا ایستاده اند. تعدادی نیز خسته شده اند و انتخاب کرده اند که بایستند و چمدانهایشان را بعد از سالها بر روی زمین بگذارند. ولی تا جایی که به خود من و بسیاری دیگر برمیگردد، همیشه گفته ام که ایستادن کار ما نبوده  و نیست. بقول اقبال لاهوری : "ما زنده به آنیم که آرام نگیریم. موجیم که آسودگی ما عدم ماست".

 و اما در مورد خود تو باید بسته به اینکه در کجا ایستاده ای جوابت را داد. در این سی سال خودت تائید میکنی که بارها مکان و بلندای ایستادنت را تغییر داده ای. دیدگاه تو در این سی سال در مورد مسائل مختلف اعم از سیاست، مذهب، جامعه، هنر و ...بسیار عوض شده است. تا جایی که من گاهی هراس داشته ام، نکند اصلا  در جایی نایستاده ای و زیر پایت خالیست!؟؟ 

اما ،  من پاسخم را به اسماعیلی میدهم که در مکان امروزهر چند متزلزل ایستاده است و این مطلب را می نویسد. البته باز هم در همین لحظه  زیر پایت را خیلی محکم نمی بینم! کلمه به کلمه مطلبت به نظر من حاکی از خالی بودن زیر پایت و سر در گمی ات  دارد و همانطور که خودت هم اشاره کرده ای، باید قبل از هر چیزی مشخص کنی که کجا می خواهی بایستی؟  تا از این سردرگمی بیرون بیایی.

 با تو در این نکته موافقم که " درشت کردن این مطلب خود به اندازه ی جواب مهم است " . با کسانی که بقول تو " این سئوال هنوز برایشان جایی از اعراب ندارد " نیز کاری ندارم که با چنین افرادی هرگز دمخور نبوده ام! از اینکه دیگرانی به قول تو " الاغشان را همچون گذشته انگار نه انگار که خبری شده، میرانند" نیز برخلاف تو دچار حیرت نشدم.  چون الاغ بعضی از آنها طی یک استراتژی مشخص – درست یا غلط - طی این سی سال طی طریق کرده است و بعد از این هم خواهد کرد. نکته مهم برای من این است که آنچه که تو " الاغ " نامیده ای، هنوز بعد از این همه سال در حال رفتن است و در وسط جاده وا نمانده است! البته که من برخلاف تو آنرا نه " الاغ " که " اسبی  تنومند" میدانم که از میان آتش و خون در این سالهای وانفسا با گردن کلفتی عبور کرده است.- بحثم در درست و غلط بودن استراتژی ها و تاکتیک ها نیست که در اینرابطه هر کس نظر خودش را دارد-

 اما دروغ چرا! از  " طی طریق وا ماندن تو " و اینکه گفته ای : این موج سبز  تبدیل به امواج و بعد هم رودخانه شده!  بدون هیچ تردیدی، دچار حیرت شده ام! و راستش تعجب کردم که  با این دیدگاه، چرا تا دریا و اقیانوس و سیل و سونامی برای این موج سبز! پیش نرفته ای و به رودخانه قناعت کرده ای!

اگر بخواهم با تو فراز به فراز نوشته ات را بررسی کنم . باید بگویم، تا قبل از قیام اخیر را با هم موافق هستیم  که از درون این امامزاده، آبی برای ملت ایران که من و توی حقیر هم جزوش می باشیم، گرم نمی شود. و دعوای جناح ها هم باز بقول خودت " همان جنگ سگ و شغال است". تا این جا با هم دعوایی نداریم.

اما اختلافمان آنجایی اساسی می شود که تو قیام را به جناح های رژیم وصل میکنی  و رهبری آنرا مفت و آسان به دست امثال موسوی و کروبی – با تمام فحش هایی که نثارشان می کنی - می دهی!  نوشته ای :

 " عجالتا رهبری جنبش به دست جناحی از این رژیم است که چند آب شسته ترش موسوی و جناب کروبی است و در کنارشان دانه درشتهایی صف کشیده اند که آدم وقتی اسمشان را میشنود دندانهایش از ترس تق تق به هم میخورد. نجبایشان هاشمی رفسنجانی، موسوی تبریزی، صانعی و بسیار کسانی هستند که هم در این سالها بسیار غارت کرده اند و هم بسیار کشته اند ....و پذیرش چنین نجبائی درصدر جنبشی که البته سه چهار میلیون  آدم در تهران به دنبالش هستند کار همه کس نیست و واقعا هم همت!! می خواهد و هم غیرت!. فقیر وقتی به این چیزها فکر می کنم سرگیجه ام بیشتر میشود و به عنوان آدمی که سالهای متمادی سرخ  و نیمه سرخ و نارنجی بوده ام و دلم میخواسته در این مملکت تحولی رخ بدهد که دزدها و قاتلها بروند و یک مشت آدم حسابی و یا حداقل نیمه حسابی بیایند نمی توانم به این سبز دلخوش کنم."

 اگر به سیر این جنبش نگاهی دقیق بیافکنیم، بطور روشن خواهیم دید که رهبری هیچ یک از تظاهرات های اعتراضی مردم از اول و تا به امروز در دست هیچ کدام از این آقایانی که تو عنوان " رهبر" به آنها می دهی، نبوده است. خود آنها هم با اشراف به  این واقعیت تا بحال هیج جا خود را رهبر این جنبش معرفی نکرده اند. تنها آدم هایی مثل اکبر گنجی، محسن مخملباف و  سازاگارا و خارجه نشینانی از این قبیل هستند که هنوز ریش خود را سبز نگه داشته  و با "توهمی سبز" موسوی و کروبی و هاشمی را علم می کنند تا مبادا به تمامیت نظام ضربه ای وارد شود! که خوب میدانند، ضربه به تمامیت نظام همانا و از صحنه خارج شدن این آقایان نیز همانا! همانها که هنوز کلامشان با " امام ره" شروع میشود و خود را پیرو صدیق او میدانند! سابقه ی اینها هم که در سپاه پاسداران، راهروهای بازجویی اوین و دم و دستگاههای حکومتی و نقششان در سرکوب مردم در این سالها بسیار روشن است و نیازی به توضیح ندارد.

درست است که  این جنبش بر اساس اعتراض به تقلب در انتخابات و رای مردمی که دزدیده شده بود، شکل گرفت و اولین خواسته اش بطور طبیعی " رای منو پس  بده "  بود. اما همه شاهد بودند که قیام بسرعت غیر قابل باوری چهره عوض کرد و بسیار جلوتر از این "نامزدهای انتخاباتی" مسیری بس رادیکال را پیمود و به پیامهای "موسوی"  مبنی بر تظاهرات سکوت و آرامش و بدون شعار توجه ای نکرد و شعارهایش را هر چه رساتر فریاد زد.

کجا؟ شعار "مرگ بر دیکتاتور" و "مرگ بر خامنه ای" جزو شعارهای این" نامزدهای انتخاباتی" بود!؟ سقف شعارهای این "نامزدهای انتخاباتی" بقول من و بقول تو این" رهبران جنبش"! از اول تا به امروز در " تقلب انتخاباتی" بسته شده است. همه ی اینها از همان ابتدا از مردم بسیار عقب تر حرکت کرده اند.همه شاهد بودند که مردم، موسوی را بزور به نماز جمعه ی رفسنجانی دعوت کردند! آیا نماز جمعه هاشمی را گوش کرده ای که با التماس از پشت بلندگو از مردم میخواهد :" شعار ندهید من حرفهای شما را خواهم زد!" و مردم همچنان شعار می دهند. آیا ویدئوی این نماز جمعه را دیده ای که شعاردهنده میگوید : " خونی که در رگ ما است، هدیه به رهبر ماست!" و جوانان فی البداهه و بدون آمادگی قبلی جواب میدهند : " خونی که در رگ ماست، هدیه به ملت ماست".  دقت کرده ای که تمام تلاش رفسنجانی در آن نماز جمعه ای که با هماهنگی خامنه ای صورت گرفته بود. این بود که مردم و نظام را با هم آشتی بدهد!؟ ولی مردم همه ی نقشه هایشان را به هم زدند و این تجمع را به یکی از تجمع های ضد رژیم تبدیل کردند.

کجا !؟ دختر و پسر جوان،  دست در دست  و در کنار هم آنهم با کفش به نماز ایستادنشان در مکتب موسوی – رهرو صدیق خمینی – می گنجد!؟

همین چند روز پیش در رابطه با تظاهرات جلوی دفتر "اعتماد ملی" که به دعوت کروبی – آنهم با دعوت به آرامش- لانسه شده بود و البته بعد آنرا کنسل کرد.  موسوی همه ی تلاشش را کرد تا تجمع را کنسل کند، ولی نشد و دست آخر گفت : "تجمعی که اعلام شده، کنسل کردنش مشکل است ولی از مردم خواهش میکنم شعار ندهند و آرام باشند!" ولی کی به حرف موسوی گوش کرد؟ ویدئوی شعارها و درگیری های آنروز را دیده ای؟ شعارها هم هیچ ربطی به بستن روزنامه اعتماد و موسوی و کروبی نداشت، بلکه شعارها از مرگ بر دیکتاتور شروع می شد و تا دیکتاتور حیا کن کشورمو رها کن و خامنه ای قاتله ، استقلال آزادی جمهوری ایرانی، پیش می رفت. می توانی بگویی : کدامیک از این شعارها، شعارهای کروبی، هاشمی و یا موسوی است؟ به ویدئوهای آنروز مراجعه کن و ببین آیا از شعار یا حسین میرحسین خبری هست؟ یا از رنگ سبز در میان جمعیتی که شعار میدهد : ایرانی می میرد ذلت نمی پذیرد؟

از خودت سئوال میکنم : این چه رهبری است که مردم برای حرفش - وقتی با آنها همراه نباشد- پشیزی قائل نیستند! این چه رهبری است که التماس میکند، در راهپیمایی ها سکوت کنید و شعار ندهید. ولی همه نه تنها شعار می دهند، بلکه موتور بسیجی ها را هم وسط خیابان آتش می زنند؟

 در همین ویدئویی که خودت نیز چند روز قبل در رابطه با آتش زدن موتور بسیجی ها توسط جوانان در وبلاگت گذاشتی . چند نفر را  سبز می بینی؟ هیچ! کدامیک از این تظاهرات های بزرگ بعد از انتخابات را موسوی و امثالهم سازماندهی کرده اند؟ کدام را اصلا موافقش بوده اند؟ آیا این نیست که با نگاهی عمیق به اوضاع می بینیم که اوضاع از دست اینها هم خارج شده و ناچارا به این ماجرا برخلاف خواسته ی خودشان کشیده شده اند؟ آخر اگر این رژیم در تمامیتش سرنگون بشود که به نفع اینها نیز نخواهد بود و اینرا خیلی بهتر از من و تو، اصلاح طلبان رژیم میدانند.

 آری، حالا که دعوای جناح ها بر اثر اعتراض های مردم اوج گرفته و یک جناح دارد همان بلاهایی را که سر ما از سال 57 تا بحال در زندانها و کوچه و خیابان – هر دو جناح با هم -  آورده اند، سر فک و فامیل و دار و دسته ی یک جناح دیگر می آورد، یکدفعه دادشان به هوا رفته است. تازه به قول یکی از این وبلاگ نویسان ، " در این میانه یک گلسرخی" و  یک "مهدی رضایی ام" آرزوست که بایستد و از آرمانش با گردن کلفت دفاع کند. و نه اینکه مثل این آقایان سن و سال دار، یکی بعد از دیگری با گردن شکسته به تلویزیون بیاید و اظهار ندامت کند!

بچه های 19 ، بیست ساله ما در دهه ی شصت با تحمل وحشیانه ترین شکنجه ها برخلاف این آقایان که سن و سالی از آنها گذشته است، سرفراز، رفتن به تپه را بر آمدن به تلویزیون ترجیح دادند و حسرت ندامت را بر دل لاجوردی ها گذاشتند. یا سال 67 کافی بود که زندانیان یک جواب مثبت به بازجویان بدهند تا اعدام نشوند ولی حسرت به دل آنها گذاشتند و آن کشتار بیرحمانه در زندانهای سراسر کشور صورت گرفت؟ آیا آنها قدر جانشان را به اندازه این آقایان اصلاح طلب که دست بالا کرده اند، نمی دانستند؟  فکر میکنی کینه ی اینها  - هر دو جناح - با ما از کجا است؟ هیچ کدام از این زندانی های اصلاح طلب به ناخن انگشت یک نوجوان دستگیری شده ی دهه ی شصت نمی رسد. اینها گویا برای ندامت پشت دوربینها صف بسته اند! با اینکه امروز دیگر بازار این اعتراف گیری نیز رونقی ندارد و به ضد خود رژیم تبدیل شده است.

می بینیم که حتی در این معرکه هم شیخ کروبی وقتی می خواهد تجاوزات را افشا کند، اول با وقاحت تمام  وجود آنرا تا به امروز منکر میشود و می گوید : "این اقدامات در جمهوری اسلامی تا قبل از انتخابات سابقه نداشته است"!؟ بی شرمی و وقاحت تا به کجا؟  جا دارد اینجا به شهامت شادی صدر درود بفرستم که در این رابطه  به کروبی جواب دندان شکنی داده  و ترانه موسوی را اسم رمز زنانی دانسته است که از بعد از سال 57 در زندانهای جمهوری اسلامی مورد شکنجه و تجاوز قرار گرفته اند. و همچنین رو به شیخ کروبی گفته است :  نخیر آقای کروبی تجاوز و شکنجه از بعد از سال 57 بطور سیستماتیک در زندانها جریان داشته است!

 بازی روزگار را می بینی، این رژیم بیشترین بلا را در تمامی این سالها بر سر زنان ما آورد  تا آنها را خانه نشین و افسرده و از صحنه ی سیاسی حذف کند  و حالا  نه تنها زنانمان در ایران جلودار این قیام هستند بلکه در زندانها  نیز حتی یک زن نادم نمی بینیم! – چنانچه جا دارد بگویم که یک جوان نادم از نسل قیام را هم نمی بینیم برای اینکه جنس اینها جنس نسل خودمان در دهه ی شصت است که با تمام وجود از این رژیم نفرت دارند و با آن در افتاده اند-

 در جایی گفته ای : سه چهار میلیون برای کروبی و موسوی به خیابانها آمدند! اولا آمار را چند برابر کرده ای! در بزرگترین تظاهرات های بعد از انتخابات، بنا به نوشته ی خود اصلاح طلبان و یا وبلاگ های مردمی در ایران و خبرگزاری های خارجی  آمار حول و حوش یک میلیون بود. البته که باید منتظر تظاهرات های چند میلیونی نیز باشیم ولی نه به حمایت از موسوی و کروبی بلکه برای فریاد زدن سرنگونی این رژیم . ولی تا امروز فعلا به همین آمار باید بسنده کنیم.  تظاهرات های کوچک و به شیوه های بزن و در رو که در خیابانها توسط جوانان هر روز صورت می گیرد نیز هیچ ربطی به شال سبز سیدی موسوی و امثالهم ندارد! همانطور که همان تظاهرات های یک میلیونی نیز هیچ ربطی به موسوی و امثالهم نداشت.

یک نگاهی به ویدئوهای تظاهرات ها از بعد از انتخابات تا بحال بیانداز، تا ببینی چه تعدادی از این تظاهرکنندگان سبزپوش هستند؟  بعد همینطور جلوتر بیا، می بینی که این شال سبز کم رنگتر و کم رنگتر می شود. تا جایی که در تظاهرات های اخیر هیچ نقشی از آن بجا نمی ماند.

 سبز را باید در تظاهرات نیویورکی اکبر گنجی که همزمان پرچم سه رنگ ایران را ممنوع میکند، جستجو کرد – لابد مایل بوده که پرچم جمهوری اسلامی را مردم بیاورند! -  و یا در تظاهرات های پاریسی مخملبافی! و یا در برنامه های تلویزیونی سازگاری!

 در میان شهدای این جنبش نیز نگاه کن. ندا به عنوان سمبل این شهدا می گوید، من رای نداده ام و برای آزادی به تظاهرات آمده ام. یا آن دختر جوان که با تکه کاغذی بر بالای سرش می گوید : من نه برای پس گرفتن رایم که برای پس گرفتن کشورم آمده ام.  از میان  شهدای قیام  چند سبز پوش می بینی؟  آنهایی را هم که اینها با لباس سبز علم کرده اند. عکس و لباسشان مربوط به زمان رای گیری است و نه بعد از آن!

در مورد وصل کردن این جنبش به خارج هم اشاره کرده ای. اینرا همه می دانند که این حرف خامنه ای و دیگر سردمداران رژیم است. و اصلا حرف تازه ای نیست. همه ی دیکتاتورها قیام های داخلی را به خارج مرزها وصل می کنند.  با تو موافقم که ملت الهامش را از مشکلات خودش می گیرد. ولی همینطور که همیشه گفته ام هرگز و هرگز این قیام را بی ریشه نمیدانم. این قیام ریشه ای سی ساله دارد. درست است، جوانانی که الان جلودار هستند و در خیابانها سینه سپر می کنند، اکثرا بعد از انقلاب به دنیا آمده اند و سنشان به سن انقلاب ضد سلطنتی است.  ولی انفجار این مردم در پی فشاری سی ساله آغاز شده است. خون صد ها هزار شهید در طی این سی سال در زندانها و خیابانهای میهنمان   هرگز بی ثمر نبوده است. خون بر و بچه های خاوران  نیز جوشش خود را در همین قیام نشان داده است. گرچه تا به امروز اکثر مردم غرق در بدبختی ها و گرفتاری هایی که رژیم برای سرگرم کردنشان بوجود آورده بود، در سکوت به ما نگاه کرده اند. اما این مردم همه چیز را دیده اند و بخاطر سپرده اند.

هفته پیش با هموطنی در سن و سال خودمان در تهران صحبت می کردم و اوضاع و احوال را با بیطرفی کامل می پرسیدم. بسیار جالب اوضاع را تحلیل میکرد. میگفت تا بحال نسل گذشته از ترس اینکه جوانانشان مثل شما ها در زندان و زیر شکنجه و اعدام از دست نروند، از آنها همه چیز را پنهان کرده اند. سعی کرده اند که بچه هایشان را غیرسیاسی بزرگ کنند تا بدست این آدم کشان نیفتند. ولی الان با پدیده ای روبرو شده اند که برای خودشان هم عجیب است. همین نسل که در بی خبری از زندانها و شکنجه های شما بوده است به میدان آمده است و بدون اینکه بداند دارد همان شعارهای شما را فریاد می زند. شما را شاید که نشناسد ولی خواسته اش، خواسته ی شما است. می گفت : چند روز قبل در جمعی از دوستان قدیمی دور هم بودیم و من به دختر جوان خانواده وضعیت سال 60 را توضیح میدادم. دختر خانواده باورش نمی شد و از پدرش می پرسید : بابا چرا تا بحال به ما  از آنزمان چیزی نگفته ای!؟

یا دختر جوان دیگری از ایران نامه ای نوشته بود و بسیار زیبا اشاره کرده بود : " خفقان اوضاع ایران به حدی هست که جوانهای اینجا مجبور به رای دادن به موسوی شدند. به نظر من موسوی فقط یک بهانه بود برای فقط به صدا در آمدن مردم فقط همین... به دلیل این شعار که شبها بعد ساعت 10 شب میشنویم : نه موسوی نه احمدی لعنت به بیت رهبری" .

می بینی درایت و فهم یک دختر 18- 19 ساله را ؟ آنوقت ما هنوز اینجا در این بحث می کنیم که موسوی رهبر این جنبش است یا نه!؟

در اینجا است که من جای خودم را فراتر از هر وابستگی گروهی و سازمانی  در پیوند با این جوانان و با مردمم می یابم. و قاطعانه میدانم که کجا باید بایستم. در کنار همین جوانها. رسالت من در این است که با تمام توان این نسل را با نسل خودم آشنا کنم. شهدایش را با شهدای نسل خودم پیوند بدهم، تا استمرار را در رود بهم پیوسته  قیام  ببیند و فکر نکند تنها است. من در این شک ندارم که این نسل تنها و تنها به کمک نسل من که سی سال است با تمام جان و مال و زندگی اش در صحنه ی مبارزه بوده است، پیروز خواهد شد. من پیروزی و سرنگونی این نظام را در این پیوند می بینم. سردمداران و تئوریسین های این رژیم هم - از هر دو جناح- بسیار خوب این را می دانند. فکر میکنی بیخود است که از هر گونه ارتباطی بین این دو نسل وحشت دارند؟ من جای خودم را آنجا می بینم که تجارب سی ساله بعد از انقلاب و تجارب چند ساله ی قبل از انقلاب 57  را به این نسل منتقل کنم.  گفته ای که با ریش سفید نظاره میکنی! من می گویم که با  محاسن سفیدی که نداری!  نقش ریش سفیدی خودت را در حق این ملت و این جوانان ایفا کن. آنگاه خود بخود جای ایستادنت را در کنار این مردم خواهی یافت.

می گویی در کنار سبزها نمی توانی باشی. من میگویم از تو و امثال تو انتظاری دیگر نمی رود. ولی سقف را بالاتر می توان زد. باید تجارب بی نظیر و گرانبهایی که در نسل من و تو نهفته است را به این نسل نوجوان و جوان  منتقل کرد. این نسل را نباید تنها گذاشت که اشتباهات ما را در انقلاب 57 تکرار کند. میتوان  قلم پرارزش مان را در گله و شکایت از این و آن و تحلیل اشتباهات گذشته  آنقدر بکار بگیریم که دیگر دیر شود و فرصت از دست برود. از طرفی می توانیم از قلمی که خدا به آن سوگند یاد کرده و آنرا سلاح نویسنده نامیده است در جهت یاری دادن به این نسل جوان در قیامشان استفاده کنیم.

پرسیده ای : راستی بعد از جنبش سبز درپیوند با مردم در داخل ایران، اگر نخواهیم سی سال آینده را هم مثل سی سال گذشته بگذرانیم! در کجا ایستاده ایم؟

 

پاسخ می دهم : نه نمی خواهیم و نخواهیم گذاشت که سی سال آینده مثل سی سال گذشته بگذرد. این قیام تا سرنگونی ادامه خواهد داشت . شعارهای جدید را حتما شنیده ای : " مرگ بر جمهوری اسلامی " همان شعارهای خودمان است . نه !؟

 و اما اینکه در رابطه با جنبش سبز در کجا ایستاده ایم!؟ من می گویم که سئوالت از اساس فول است، سئوال درست این است : جنبش سبز در رابطه با ما در کجا ایستاده است؟ سی سال است که پرچم مبارزه را چه بصورت فردی و چه به صورت گروهی در دست برافراشته نگه داشته ایم. آنها که ادعای سبز دارند می توانند بیایند بعد از سی سال که ما فریاد زده ایم، زندان و دربدری و تبعید در راه آزادی کشیده ایم، کنارمان بایستند.  ولی ادعای مالکیت جنبش را لطفا نفرمایند. تازه قبل از کنارمان ایستادن باید از ما بخاطر تمامی این سالهایی که در بیت رهبری شکنجه و اسارت را بر ما روا دیده اند، معذرت خواهی کنند. بعد هم، این من و تو هستیم که جای آنها را در کنارمان تعیین میکنیم و نه بالعکس! سبز هم که میگویم در سطح همین طیفی است که با رژیم دست در یک کاسه داشته است و الان سعی دارد شال سبز سیدی میر حسینش را بر گردن ما بیاندازد! وگرنه در میان مردم اگر سبزی هم وجود دارد. رنگ سبزی به لطافت طبیعت و بهار و پیروزی بهار بر زمستان است و هیچ ربطی به این شال سبز میر حسینی ندارد.

اگر تجاوز ها و شکنجه ها و دستگیری ها بدرستی در ادامه ی همان روش های سالهای شصت است و تغییر نیافته است. این قیام نیز امتداد قانونمند همان جنبش خودمان از سال 57 به بعد است. امتداد همان قیام دهه ی شصت خودمان است. درست به این دلیل است که خود رژیم این قیام را ادامه ی همان بپا خواستن ما میداند. وگرنه چرا اینهمه وحشیگری و رحم نکردن حتی به خودی هایشان. اگر ما نبودیم و قیام در موسوی و کروبی و خودی هایشان خلاصه می شد، مثل سال 68 که به خاتمی اجازه دادند هشت سال بر مسند ریاست جمهوری بنشیند و اوضاع  انفجاری جامعه را آرام کند. اینبار نیز بدون شک افسار مملکت را بدست موسوی می دادند. چه کسی بهتر از موسوی امانت دار خمینی و خامنه ای میتوانست به نظام ! خدمت کند؟  ولی سردمداران این نظام برخلاف خیلی از ماها بخوبی فهمیده اند که قیام در موسوی و هم مسلکانش خلاصه نمی شود.

 به قول وبلاگ نویسان داخل : "موسوی بهانه است. رای به او هم بهانه بود". داستان کشتن ولیعهد اتریش توسط صربها را که بطور رسمی بهانه ی شروع جنگ جهانی اول است، را حتما خوانده ای، لنین در این رابطه  در طنزی ساده و واقعی می گوید :" اوضاع جهانی به حدی آشفته بود که اگر یک خر را هم می کشتند جنگ جهانی  آغاز می شد! "

اوضاع ایران هم در انتخابات خرداد 88 دقیقا به همین شکل بود. آخرین اتمام حجت این جوانان با رژیم در رایشان به موسوی و کروبی خلاصه می شد. از این نقطه دیگر به عقب بر نخواهند گشت. درست مثل ما یادت هست اتمام حجت مان در آخرین راهپیمایی مسالمت آمیز سی خرداد شصت که به خون کشیده شد و بعد از آن هر چه بود دستگیری و زندان و شکنجه و اعدام های روزانه بود و بعد هم خروج اجباری مان از آب و خاکی که در آن ریشه داشتیم و همه ی خاطراتمان را در هر کوچه و خیابان آن بجا گذاشته بودیم. ولی این جنبش با اینکه به وحشیانه ترین وجه ممکن  از همان اوایل انقلاب 57 سرکوب شد، ادامه پیدا کرد. تا به امروز که در خیابانهای و کوچه های وطنم فریاد خودمان را دوباره می شنوم : " مرگ بر جمهوری اسلامی"

و اما به عنوان کلام آخر :  در نوشته ات همه را از سرخ و نارنجی و سبز و زرد.. به رنگ های مختلف آغشته ای.

ولی تا جایی که به من برمی گردد. من نه سرخم، نه نارنجی ام و نه سبز و نه زرد. بیرنگ بوده ام و همیشه بیرنگ خواهم ماند. بیرنگ به بیرنگی مردم . به بیرنگی و گمنامی یک ملت . بیرنگی که هیچوقت رنگ بخود نمی گیرد.

پرسیده ای : " در کجا ایستاده ایم؟ پاسخ من این است :

" ما خود تعیین می کنیم که در کجا پایمان را محکم کنیم و بایستیم؟

وگرنه جایگاهمان را  تعیین خواهند کرد و ما را ناخواسته به آن جایگاه خواهند راند!

شنبه 29 اوت 2009

عاطفه اقبال

atefehm@hotmail.com

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
عاطفه اقبال:



[تاریخ ارسال: 06 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: بهروز حقیقت]  [  ]  
کسانی که اینجا نوشته اند مردم برای حمایت از موسوی و کروبی و برعلیه تقلب درانتخابات بیرون نریخته بودند : میشود لطفا با فاکت مشخص این نظریه خود را ثابت کنید ؟ منکه هرچه فیلم از ایران دیدم بیشترین شعار یاحسین میرحسین بود و بیشتر ین عکس درتظاهرات هم عکس موسوی بود و اکثریت افراد درانتخابات هم کسانی بودند که رای داده بودند و به تقلب اعتراض داشتند ! عجیب است که بعضی ها برای اثبات تیوریهایشان حتی حاضرند روز را شب جلوه بدهند. آن همه فیلم و خبر هست چطور به این راحتی همه را منکر میشوید؟ لابد درمورد انتخابات هم میګوړید ۸۵ درصد رای نداده بودند ؟!!! واګر این را نمیګو یید پس لطفا بګوړید به چه کسی مردم رای داده بودند؟   

[تاریخ ارسال: 06 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: گل کو]  [  ]  

مردم به دلیل حمایت از موسوی یا کروبی به خیابان ها نریختند. انتخابات بهانه ای بودبرای بیرون ریختن مردم که خیلی هایشان اصلا رای هم نداده بودند( بعنوان مثال همین ندای شهید که خانم اقبال هم اشاره کرده اند.) مردم از هر فرصتی در این سی سال برای بیرون آمدن و ابراز خشم نسبت به این دولت ضد بشری استفاده کرده اند. نمونه واضحش مسابقات فوتبال است یا برنامه های سینه زنی و مثال های دیگر. در همین دیدگاه مصاحبه اشرف دهقانی در این مقوله را هم گوش کنید. به درستی میگوید که اگر این خشم در مردم تلنبار نشده بود این انفجار رخ نمی داد. انتخابات یک بهانه به دست مردم داد که بتوانند بدون دغدغه و بدون اینکه دولت بتواند آنها را به جایی وصل کند مدتی اعتراض خود را بیان کنند. این که این جنبش به کجا خواهد رسید به ایستادگی تک تک ما بستگی دارد. رژیم تکلیفش را مشخص کرده. اعدام خواهد کرد و خواهد کشت و تجاوز خواهد کرد. ما چه خواهیم کرد؟ جوانان ما در ایران در بند و در اشرف در زنجیر هستند. حداقل کار حمایت لفظی از آنها است. به زبان آوردن این حقیقت است که ما از جمهوری اسلامی و هر چه وابسته به آن است بیزاریم.حداقل این است که نگذاریم کسانی که از زندانهای ایران بیرون آمدند و مبارزه را انتخاب کردند به دست دولت دست نشانده عراق سلاخی شوند. آری. آینده اکنون در دست خود ماست. مردم ما و جوانان ما و مبارزان ما در این سی سال همیشه "دویده اند". ماییم که شاید باید از ایستادگی در بیاییم. با درود فراوان به خانم اقبال, آقای یغمایی و همه مبارزین و آزادیخواهان وطن

  

[تاریخ ارسال: 02 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: جمال فراهانی]  [ jamal75de@yahoo.de ]  
به نظر من رهبری جنبش کنونی به هيچ وجه در دست کسانی که ميخواستند با شرکت در خيمه شب بازی انتخابات آخوندی، چهره کريه ج.ا را بزک "اصلاح طلبانه" بکنند، نيست.کسانی که تا روز "انتخابات آخوندی", هر چه جنبش و قيام و انقلاب را "اخ" ميديدند. البته بعد از به خيابان ريختن ميليونی مردم, ديگر بايد بود دست به کار ميشدند و جلوی ضرر را يکجوری ميگرفتند و قيام را کنترل ميکردند.در شرايط فعلی اما جنگ بر سر رهبری اين قيام بين دو گروه به طور جدی ادامه دارد و هنوز تعيين تکليف نشده است. گروه اول همان باند مرتجعين شياد (ملقب گشته توسط خط مماشات به اصلاح طلبان) و سينه زنان هميشگيان همچون: توده ,اکثريتيها و غيره با سرکردگی مماشات گران غربی که تنها به گفته خودشان خواهان "تغيير رفتار" جلادند. اينها امکانات وسيع مالی و تبليغاتی بی حد و اندازه ای در دست دارند که ميخواهند به کمک آن مهر"جنبش سبز" به رهبری موسوی و يا کروبی و. . به قيام بزنند. در مقابل اما نيروهای انقلابی و سرنگونی طلب هستند که اگر چه از امکانات عملياتی گروه اول برخوردار نيستند،اما دستشان از اين جهت پر است که خواسته های قيام کننده گان را جوابگو ميباشند و اين خود برگ برنده آنان ميباشد. اگر گروه اول مجبور است طوری رفتار کرده و دست به عصا راه بروند که اين قيام "ساختار شکن" نشده وترمز نبرد، گروه دوم با دست باز ،از راديکاليزه و ساختار شکن جنبش ،نه تنها هراسی ندارد،بلکه خواهانش نيز ميباشد.
حال در دراز مدت کاملا مشخص است که نيروهای انقلابی اگر هشيارباشند،ميتوانند رهبری اين جنبش را به نام خود رقم بزنند.
خلاصه اينکه اگر در کنار مردم ميهنمان بمانيم و اگر هشيار باشيم،جای خوبی ايستاده ايم.
  

[تاریخ ارسال: 02 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: ر.ض]  [  ]  
با سلام به خانم اقبال.من فکر می کنم همونطوری که دوستمون گفتند باید به مسائل اصلی در اطراف این سئوال بپردازیمیک سری مسئله مهم توجه بکنیم.مثل اینکه واقعا رهبری جنبش سبز در دست آقایان کروبی و موسوی است یا نه. جای مردم در کجا می باشد.آینده این جنبش در کجاهسست اصلایک مقصدی دارد یاتمام میشودو ندارد.آیا بر خلاف آنچه که گروههای سیاسی میگفتند آلترناتیو جمهوری اسلامی از داخل خودش در آمده یا نه.وضعیت نیروهای خارج کشور در بارهیعنی در برابر این جنبش چی هست.بخصوص در این وسط وضعیت مجاهدین و رهبران مجاهدین و شورای ملی مقاومت چه می باشد و چه آینده ای در مقابل آنها و نیروهای خودشان می بینند و اساسا چرا وضع اینطوری شده است اینها یک عده سئوالات بسیار اهمیت داری هستند که باید بجای عصبانی شدن به آنهاجواب درستی داده بشه.امیدوارم کسانی که این مسائل را میفهمند در باره دیگران کوشش بکنند که روشن بشود.ر.ض   

[تاریخ ارسال: 02 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: بهروز حقیقت]  [  ]  
من هم با آقای ناظر موافقم که خارج از بحث آقای یغمایی به موضوعات دیگر نپردازیم موضوع اصلی مورد بحث این است که اولا رهبری جنبش مردم درداخل ایران با کیست ؟ آیا همه موافق اند که با اصلاح طلبان و بویژه دوکاندیدای ریاست جمهوری یعنی موسوی و کروبی است یا نه؟ اگر موافق نیستند دلایل خودشان را بگویند. خانم اقبال جوابیه ای نوشته است که بخشی از آن درمورد این رهبری جنبش است و میگوید این جنبش رهبری مشخصی ندارد و مردم و جوانان خودشان ترتیب دهنده اجتماعات و شورش ها هستند و جنبشی که به نام موج سبز ایجاد شده همه را شامل نمیشود. آیا این نظر خانم اقبال مورد قبول دیگران هم هست یا نه ؟ دیگر بقیه بحث ها که مجاهدین چه کرده اند و چه شده است ربطی به این بحث ندارد ولطفا مسایل دیگر را دراین بحث وارد نکنید چه خوبست که دیگرانی هم که فکر میکنند این بحث ضروری است درمورد آن مطلب بنویسند   

[تاریخ ارسال: 01 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: علیرضا تبریزی]  [  ]  

آقای سیروس عزیز پیشنهاد جالبی را ارائه دادید. اما قبل از اینکه خانم عاطفه اقبال به جواب شما پاسخ دهند، مطلبی به ذهنم خطور کرد. نگاهی به دهه چهل نسل خودمان بیاندازیم تا قبل از وقوع انقلاب سال57 هیچ نوع اطلاعاتی چه خوب و چه بداز دوران مصدق نداشتیم. و این امر یعنی بزرگترین سانسور تاریخ ایران توسط شاه خائن خیانتی بود که به نسل ما روا نمود. البته تحریف و سانسور تاریخ در جمهوری اسلامی به شیوه دیگری صورت گرفته است. سایه خوف ، وحشت رابعد از خرداد سال 60 چنان بر سر ملت گسترانیده اند که کسی جرأت نطق کشیدن را نداشته است.استنشاق هر نوع خط سیاسی مخصوصا با رنگ و بوی مجاهدین در فضای مسموم سیاسی حاکم بر ایران تقریبا غیر ممکن بود.بنابر این بهتر است سطح توقع خودمان را که حتی بعضی مواقع گناه سرکوب و شقاوت جنایات رژیم جمهوری اسلامی را به پای مجاهدین می نویسیم، بیاوریم پائین، حتما با این نظرم وقوف کامل دارید البته اگر چناچه میان پچ پچ مردم عادی و غیر عادی باشید. می بینید که مردم خواسته و نا خواسته تحت تأثیر تبلیغات و شیطان سازی های رژیم علیه مجاهدین قرار گرفته اند. هنوز خیلی ها باز هم نمی خواهند باور کنند که بمب گذاری حرم امام رضا طراح و آرشیتکش سعید امامی بوده است. هنوز دوست دارند بگویند انشاالله گربه است.فضا خیلی مسموم تر از این حرف هست که ما تصور میکنیم. فیتله توقعات مان را کمی بکشیم پائین تا افق از نور حقایق روشنتر شود.

دیدگاه: این نکته نه در رد و نه در تأکید آنچه در بالا آمده است، می باشد.

 خواهش می شود که به اصل متن پرداخته شود - کجا ایستاده ایم - لطفا هردو مقاله خانم اقبال و اسماعیل وفا یغمایی را مطالعه کنید و فقط در همان رابطه نظر دهید.
  

[تاریخ ارسال: 01 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: سیروس]  [  ]  
سلام بر خانم عاطفه اقبال. خوب است که سر بحث را با آقا اسماعیل باز کرده اید. هردوی شما با مجاهدین بوده اید و نسبت به مواضع و حرفهای آنها آشنایی کافی دارید. شما در موارد مختلف در گذشته از مواضع مجاهدین حمایت کرده اید و به نظر میرسد اطلاعات و قدرت تجزیه و تحلیلتان این اجازه را به شما میدهد که وارد بحثهای منطقی در رابطه با مجاهدین بشوید. چه خوب است کسانی مثل شما به سوالاتی که از مجاهدین میشود و آنها جواب نمی دهند، جواب بدهید. از مهمتر اینکه چه خوب است که سازمانهای مقیم خارج از جمله مجاهدین و سازمانهای م ل در شرایط فعلی که قیامی در داخل به راه افتاده که آنها در راه انداختنش مستقیما دخالت نداشتند نگاهی به گذشته شان بکنند و به برخی سوالات پاسخ بدهند. بگویند که در این سی سال چه کرده اند و نتیجه کارشان چه بوده و کجای کارشان اشکال داشته. شما در نوشته تان از جمله گفته اید که:
هفته پیش با هموطنی در سن و سال خودمان در تهران صحبت می کردم و اوضاع و احوال را با بیطرفی کامل می پرسیدم. بسیار جالب اوضاع را تحلیل میکرد. میگفت تا بحال نسل گذشته از ترس اینکه جوانانشان مثل شما ها در زندان و زیر شکنجه و اعدام از دست نروند، از آنها همه چیز را پنهان کرده اند. سعی کرده اند که بچه هایشان را غیرسیاسی بزرگ کنند تا بدست این آدم کشان نیفتند. ولی الان با پدیده ای روبرو شده اند که برای خودشان هم عجیب است. همین نسل که در بی خبری از زندانها و شکنجه های شما بوده است به میدان آمده است و بدون اینکه بداند دارد همان شعارهای شما را فریاد می زند. شما را شاید که نشناسد ولی خواسته اش، خواسته ی شما است. می گفت : چند روز قبل در جمعی از دوستان قدیمی دور هم بودیم و من به دختر جوان خانواده وضعیت سال 60 را توضیح میدادم. دختر خانواده باورش نمی شد و از پدرش می پرسید : بابا چرا تا بحال به ما از آنزمان چیزی نگفته ای!؟

سوال اول من از شما این است که مگر این سازمانها در این سی سال، کار فرهنگی و تبلیغاتی و غیره در رابطه با داخل نکرده اند؟ پس چرا جوانان داخل آنها را نمی شناسند؟ اگر خواستید به این سوال در یک مقاله جدا گانه جواب بدهید تا بحث بطور اصولی پیش برود.
متشکر از پاسخ شما.
  

[تاریخ ارسال: 31 Aug 2009]  [ارسال‌کننده: حمزه]  [  ]  

خانم عاطفه.با سلام مقاله تان را وقت گذاشتم و خواندم ولی بر خوردهای عصبی شما با آقا ی یا خانم صفریصفری مرا به عجب میاندازد و احساس میکنم شما ظرفیت کافی برای انتقاد کنندگان از خودتان نشان نمی دهید.اخر مثلا شما نویسنده اید و دارید نوشته یک نفر را نقد می کنید ولی خودتان حوصله ندارید دو نفر خواننده درست یا غلط حرفشان را بزنند.مگر امده اید زیر نوشته های خودتان دعوا راه بیاندازید و یا اینکه آمده اید یک مساله مهم را توضیح بدهید که هنوز هیچ چیز نشده به دفاع از خودتان مشغول هستید برای ما مهم نیست شما چی بوده اید یا هستید اساسا دیگر کشته و مرده و تیرباران در یک بحث سیاسی از درجه اول اهمیت برخوردار نیست ما میخواهیم بدانیم حرف شما چیست. موفق باشید.حمزه

دیدگاه: از هموطن گرامی "حمزه" پوزش می خواهم که این نکته را در کنار نظر ایشان آورده ام، این نکته عمومی است.

 عزیزان، خواهش می کنم در هنگام نوشتن نظرتان بخاطر داشته باشید که بسیاری از کسانی که در دیدگاه مطلب منتشر می کنند، هر کدام به نحوی و در مقاطعی از تاریخ 30 ساله مبارزاتی علیه رژیم ددمنش اسلامی نقش آفرینی کرده، و بسیاری هنوز در این مسیر استوار ایستاده اند.

خواهش می کنم به اصل مطلب بپردازیم. سوال خیلی ساده است: کجا ایستاده ایم؟ خواهش می کنم سعی کنیم تنها به این سوال پاسخ بدهیم. این پرسش به هیچ وجه گذشته و حال ما را به زیر سوال نمی برد، بلکه سعی دارد نوری بر آینده ما بیندازد.
  

[تاریخ ارسال: 31 Aug 2009]  [ارسال‌کننده:  م. الف]  [  ]  
من میخواهم بپرسم شما اصلن میدونید که چه خبر شده؟ شما رفتید بدونید جنبش سبز تو خارج کشوریعنی چی؟ توی تظاهرات سفارتی هست سلطنت طلب هست مجاهد و فدائی و دموکرات هست سبز هست سرخ هست توده ای هست حاجی بازاری خارجی هست همه شونم با هم مخالفن و جدا جدا وایسادن و دارن به هم بد میگن ولی همه شونم خودشونم نمیدونن زیر پرچم کروبی و موسوی یعنی یکی از جناخای حکومت ایستادن وصع اینطوره من که اصلن ولش کردم این چه جنبشیه که معلوم نیست کی با کیه و چکار باید کرد.برین به اینها فکر بکنید و جوابی دارین بیارین . موسوی و کروبی میدونن چی بکنن اون جنبه رزیم هم داره کار خودشو می کنه و میکشه و میدره ولی ما اصلن منگیم بخدا سی سال این ملت بدبختی کشیده حالا اپوزیسیون خارجش چیکار داره می کنه والاه اصلن معلوم نیستش چه گورستونی وایسادیم من که اصلن نا امیدم و از این سبز هیچ اممیدی ندارمما ملت با این وضع واقعا بدبخت و بیچارهیم. بعد از سی سال نتونسیم یک جنبش بدرد بخور داشته باشیم که رفتیم شب مونده های سابق رو داریم دو باره استفاده می کنیم   

[تاریخ ارسال: 31 Aug 2009]  [ارسال‌کننده: جعفر شهدیقی]  [  ]  
دوستان توجه کامل بفرمایند که بحث را دنبال نمایند و نظری بدهند که گرهی از مشکل گشوده گردد. تنقیح وتنقید خانم اقبال بطور شخصی همانقدر نامناسب می باشد که تنقید آقای یغمائی بنده ملاحظه می کنم که شماری از دوستان به این نکته عنایتی ندارند . موفق و موید باشید   

[تاریخ ارسال: 31 Aug 2009]  [ارسال‌کننده: عاطفه]  [  ]  
در ضمن صفری - آقا یا خانم- به نظر می رسد که معنی استقلال درکش برای شما مشکل است. و حمایت کردن را با وابستگی یا اشتباه می گیرید و یا مغرضانه عمل می کنید. وارد این مقوله نشوید برای خودتان بهتر است که در آینده به این مطلب نیز خواهم پرداخت   

[تاریخ ارسال: 31 Aug 2009]  [ارسال‌کننده: عاطفه]  [  ]  
آقا یا خانم صفری ، نظرتان بقدری مضحک است که از آقای ناظر بعید است که آنرا منتشر کرده است. ولی برای پاسخ به شما باید بگویم که این خانم اقبالی که شما مدعی اش هستید هم در منطقه برخلاف خیلی ها در سختترین شرایط جنگش را کرده است. هم در ایران زندانش را کشیده است. هم به لحاظ ازدواجی که شما مدعی آن هستید همسرش را در تپه های اوین به فجیع ترین وضع ممکن از دست داده است و بسیاری از دست دادنها و جنگیدن های دیگر که شما به نظر میرسد تصورش هم برایتان مشکل باشد. پس لطفا اگر در رابطه با نقد مطلب کم می آورید دست به قلم نبرید که برایتان آبرو ریزی است.   

[تاریخ ارسال: 31 Aug 2009]  [ارسال‌کننده: حمزه]  [  ]  
در هر حال این سئوال که در کجا ایستاده ایم یعنی در کجای کار هستیم یک سئوال بسیار اساسی هست که باید تکلیف ان روشن بشود و بعد جبهه انتخاب بشود چون واقعا در ایران یک تحولاتی رخ داده است اول مثلا باید بفهمیم همه حرفهای اپوزیسیون بیخود بووده و این اقای موسوی و کروبی الترناتیوند یا که نیستند اگر هستند چه می گویند و ما که مثل اینجا ایستاده ایم باید بروی یا نباید برویم آنجا و از این نوع مسائل را باید فکر کرد   

[تاریخ ارسال: 31 Aug 2009]  [ارسال‌کننده: صفری]  [  ]  
ادعای خانم اقبال آدم را به یاد داستان شترمرغ می‌اندازد. که به وقت پریدن شتر است و به وقت بار بردن مرغ.
ایشان اگر مجاهدین یقه‌اش را بگیرند که فلان کار را بکن یا برو در منطقه بجنگ و ... می‌گوید من مستقل هستم، رنگ ندارم، ایدئولوژی ندارم و ...
اگر بگویند حق ازدواج نداری و ...باز همین مسائل را عنوان می‌کنند.
اما به جایش که برسد که برای مواضع نیاز به پرداخت بهایی نباشد از صدتا مجاهد هم مجاهد تر است و هیچ خدایی را بنده نیست. زیر پای همه شل است الا ایشان. همه خارجه نشین و بای بده به رژیم هستند الا ایشان. مثل این که پاریس جزیی از خاک داخل است.
  

[تاریخ ارسال: 30 Aug 2009]  [ارسال‌کننده: بهروز حقیقت]  [  ]  
درضمن من میخواستم از خانم اقبال بپرسم چرا فکر میکند که زمین زیر پای اقای اسماعیل یغمایی متزلزل است و لی زیر پای خود ایشان نیست ؟ درحالیکه ایشان همان کاری را عملا انجام میدهند که یغمایی انجام میدهد یعنی نوشتن مقاله و وبلاگ و تبلیغات ضد رژیم یعنی تنها کاری که مخالفان خارج از کشور رژیم قادر به انجام آن هستند و همه آنهایی که در جبهه ضد رژیم کارمیکنند معمولا همین کارها را میکنند یعنی یا تظاهرات راه می اندازند یا بحث و فحص ادبی و سیاسی علیه رژیم میکنند و فراخوان میدهند و تومار امضاء میکنند یعنی در عمل همه شبیه هم هستند و این اختلاف که کسی زیرپایش سفت و یا شل هست فقط از اعتقادات ایدئو لوژیک میتواند استنباط شود درحالیکه خود خانم اقبال میگویند که بیرنگ هستند و این اعتقادات ایدئولوژیک را هم ندارند پس فرق کجاست ؟   

[تاریخ ارسال: 30 Aug 2009]  [ارسال‌کننده: بهروز حقیقت]  [  ]  
من طرفدار موسوی ویا کروبی نیستم ولی جنبش توده ها نیاز به رهبری دارد و بدون رهبری فرسوده میشود و با شدت اختناقی هم که هست به سکوت کشیده میشود. هیچ جای دنیا را سراغ ندارید که جنبشی رشد کند بدون وجود کسانی درراس آن که بتوانند اعتماد مردم را جلب کنند و مردم را متحد کنند و آنها را به صحنه بکشند. حتی اینکه مردم باورکنند که وقتی فراخوانی برا ی اجتماعات می آید این فراخوان از جای درستی است و دروغ نیست و کلک دستگاه سرکوب نیست و دریک مراسم گرد هم آیند نیاز به این دارند که شخصیت های راس رهبری را بشناسند و به آنها اعتماد کنند. بیرنگ بودن فقط برای اطلاعیه دادن و مقاله نوشتن و فعالیت های روشنفکری خوبست ولی خانم اقبال بخوبی میدانند که خودشان هم بیرنگ نیستند من وبلاگ ایشان را نگاه کردم از عکس ها و شعارها مشخص است که ایشان هوادار مجاهدین هستند شاید تشکیلاتی نباشند ولی بیرنگ نیستند. آنهایی که میگویند مستقل هستند نمیتوانند درراس یک جنبش قرار بگیرند. حتی گنجی و سازگارا و بقیه هم که به نوعی اعتماد قشری از مردم درداخل ایران را جلب کرده اند که به حرفهایشان گوش کنند میگویند که اصلاح طلب هستند وطرفدار موسوی . ممکن است این واقعیت خوشآیند خارج از کشوریها و اپوزیسیون کلاسیک رژیم نباشد ولی فعلا رهبری حرکت درداخل و آنچه که به اسم جنبش داخل ایران میشناسیم با همین اصلاح طلب ها هست و فراخوان های سایر گروه ها و چپ ها چندان درعمل جواب نداشته است نه احزاب گوناگون چپ و نه مجاهدین خلق و دیگران گروه ها به تنهایی نمیتوانند مردم را اجتماعات چند هزار و چند صد هزار جمع کنند. الان کروبی درمورد روز قدس ( روز آخر ماه رمضان) فراخوان داده است و همه اطلاعیه ها حول این فراخوان است بنابراین این واقعی است که اگر حرکتی درآنروز باشد رهبریش با کروبی است . اینها را نمیشود انکارکرد باید واقعیات را دید و مطابق با آن واقعیات حرکت کرد و دچار ذهنیت های خوشآیند نشد   

  


[www.didgah.net] [email: info@didgah.net] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.