شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

جمعه ۱۲ شهريور ۱۳۸۹ -  ۳ سپتامبر ۲۰۱۰



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
Facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

انتقاد اسماعیل اوجی از تحلیل پروفسور رضا آیرملو در مورد اعتراضات اخیر در ایران و پاسخ ایشان به این انتقاد

اسماعيل اوجي

سرور گرامی و عزیز آقای پروفسور آیرملو

دست شما درد نکند. مقاله ای کوبنده، بسیار موثر و متقاعد کننده. طبیعتا ما مسئول هستیم و با هیچ بهانه ای نخواهیم توانست از زیر بار خرد کننده این مسئولیت شانه خالی کنیم. نه تنها ما، که دست روی دست گذاشته و ساکت نشسته ایم مسئولیم بلکه تمام کسانی که به جای فعالیت های روشنگرانه، خوشبینانه (یا شاید بهتر است تعارف را کنار بگذارم و بگویم احمقانه) از این به اصطلاح جنبش سبز حمایت کردند، هم مسئولند. از آنها که عمدا با شرکت در نمایش رای گیری به کلیت رژیم جمهوری اسلامی رای اعتماد دادند تا آنها که در مدح و وصف سید موسوی مقاله نوشتند و او، این دژخیم دهه 60 (دهه 80 میلادی) و یکی از آلوده ترین و بدنام ترین زمامداران جمهوری اسلامی را قهرمان آزادی قلمداد کردند، همه مسئولند و مسئولیتشان هم کم نیست.

اما فرق بسیار زیادی است ما بین کسانی که در ساحل امن روی صندلی راحت لمیده اند و گاهی نشریه صبح را برمیدارند و به اخبار ایران و جهان نگاهی می اندازند و آنها که در گرداب سهمناکی گیر افتاده اند، نه آنطور که باید و شاید شنا بلدند، نه تکه چوبی در دسترس دارند تا به آن بیاویزند، نه سوسوی چراغی از دور به آنها نوید می دهد و بعلاوه کوسه های گرسنه آنها را محاصره کرده و گاه گاهی یکی را گیر انداخته می بلعند. اینها با آنها فرق دارند، خیلی هم فرق دارند.

مردم ایران چنین وضعی دارند. در گردابی عظیم و سهمگین گرفتار شده اند. نه تنها کوسه های وحشی و گرسنه آنها را محاصره کرده اند و بطور مرتب از دست و پا و گوشت و استخوان آنها تناول میکنند بلکه هرچه را که ممکن است نشانی از امید و نجات در خود داشته باشد از میان برمیدارند. گرداب هم در کار است و آنها را به زیر می کشد. تاریکی و سرما هم به دشمن کمک می کنند و به ندرت خس و خاشاکی پیدا میشود تا به آن چنگ انداخت.

دین گرداب سهمگینی است که اگر کسی گرفتار آن شد به آسانی از دست آن خلاصی نخواهد یافت. رژیم اسلامی و دست اندر کاران آن، کوسه های خونخوار و گرسنه ای هستند که به هیچ کس که دارای گوشت و استخوان است رحم نخواهند کرد. خرافات، رسوم و عادات کهنه، تاریخی-فرهنگی هم همان تاریکی و سرمائی است که هر نوع امید رهائی را از دیدها پنهان می کنند.

اینکه ما سبکباران ساحل ها را با مردم گرفتار در گرداب سهمگین دین و رژیم اسلامی با هم و در یک تجزیه و تحلیل مشترک به باد انتقاد بگیریم با هم مقایسه کنیم و یا آنها را به جای هم محکوم کنیم به نظر من بسیار غیر منصفانه و اشتباه آمیز است. طبیعی است که مردم ایران به هر خس و خاشاکی متوسل میشوند و تصور میکنند امید نجاتی در این خس و خاشاک هست.

اما خود را جای آنها بگذارید. بچه ات گرفتار آنهاست. در مدرسه، در کوچه و خیابان و حتی در خانه او را شستشوی مغزی می دهند. او را به جاسوسی پدر و مادرش می گمارند. او را اسیر خرافات، اعتقادات قرون وسطائی، خشونت خام مذهبی و ضدیت با هرچه که انسانی است تربیت می کنند. نه تنها بچه ات بلکه همه افراد خانواده ات گرفتار این هیولای وحشتناک هستند. خودت در سر کارت باید تملق بگوئی، باید رو سری بپوشی یا ریش بگذاری، باید تظاهر به دینداری کنی، باید به جای خدمت خیانت کنی و تازه همیشه پایت روی پوست گردو است. هر آن ممکن است ترا بیرون بیاندازند.

زندگیت، شناسنامه ات، جیره ات، رای ات، بچه ات، همسرت، کارت، مسافرتت، جشنت، فعالیت اجتماعی، فرهنگی و سیاسیت، عزاداریت، فکرت، لباست، قیافه ات و همه چیزت در گرو زمامدارانی است که ترا محاصره کرده اند و آنی راحتت نمی گذارند.

شما اینها را بهانه می نامید. اما اینها زندگی است. لازمه آزاد زندگی کردن در درجه اول زندگی کردن است و برای زندگی کردن کار، استخدام، کارت جیره بندی، شناسنامه، تحصیل و پول لازم است. هیچکس نمی تواند کسی را به خاطر تلاش برای زندگی بهتر سرزنش کند و طبیعتا بسیار غیر منصفانه است بدون توجه به گرداب سهمگینی که زندگی مردم را تهدید می کند و کوسه های خونخواری که آنها را محاصره کرده اند مردم را به خاطر توسل به خس و خاشاکی که به نظر می رسد تنها وسیله ممکن برای نجاتشان است محکوم کرد.

بسیاری از همین مردم به خوبی می دانند که این خس و خاشاکی بیش نیست. بسیاری خشونت ها، سرکوبی ها، اعدام ها، شکنجه های قرون وسطائی و همه وحشیگری هائی که در طول سی سال گذشته به مردم اعمال شده است را تجربه کرده و آنها را دیده یا  شنیده اند. بسیاری امیدوارند که با توسل به این خس و خاشاک نفسی تازه خواهند کرد، دشمن را تضعیف کرده و شاید به او ضربه ای کاری وارد آورند. مردم ساده اند، تعدادی خوش خیالند، تعداد زیادتری گرفتار مذهب و از آنها زیادتر کسانی هستند که بی اطلاع و  بی تجربه اند و از دنیای خارج از ایران و دموکراسی حاکم در اروپا و آمریکا جز از طریق فیلم های مثله شده سینمائی و تلویزیونی اطلاعی ندارند. بسیاری به آسانی فریب می خورند و ترجیح می دهند به جای حکومتی با زرق وبرق اما چپاولگر مردم بدبخت و بیچاره فلسطین و آفریقا، حکومتی به اصطلاح مسلمان داشته باشند. اقلا شاید در دنیای دیگر به سعادت و راحتی دست یابند.

اگر در میان این مردم هنوز افرادی یافت می شوند که به تفکرات پیشرو اروپائی بعد از به زیر کشیدن کلیسا آشنائی دارند، برای آن مبارزه می کنند و حتی در راه نیل به آن گاهی جان خود را از دست میدهند باید به آنها آفرین گفت، باید آنها را جزو استثنائاتی دانست که تعداد آنها در جامعه زیاد نیست. اما اکثریت مردم، چه دانشجو باشند چه کارمند، چه کارگر کم سواد باشند چه دکتر تحصیل کرده و دانشگاه دیده، همه گرفتار گرداب سهمگین، در محاصره کوسه های گرسنه و در تاریکی و سرمای محض هستند.

در تجزیه و تحلیل خود سبز پوشان را جزو لایه های مرکز شهرنشین - مدرن و سیاه پوشان را جزو لایه های حاشیه نشین - سنتی خوانده اید. گرچه این طبقه بندی در اصل مسئله تغییری نمی دهد اما با نگاه کوتاهی به جامعه ایران به آسانی میتوان دید که در گروه های موافق و مخالف جمهوری اسلامی بطورکلی طبقه بندی مرکز شهری و حاشیه شهری معنی ندارد. در هر دو گروه هم مرکز شهری وجود دارد هم حاشیه شهری. خطری که این نوع طبقه بندی دارد این است که برای خواننده این تصور را پیش می آورد که شاید فقرا که توان مالی برای مرکز شهر نشینی را ندارند به دلایل نامعلومی بیشتر سنتی هستند و بالطبع موافق با جنایتکاران حاکم بر ایران. و اینکه همانطوری که رژیم اسلامی ادعا می کند حکومتش حکومت مستضعفین است و قشر پولدارتر با آن مخالف هستند. این موضوع به نظر من احتیاج به بررسی بیشتری دارد. تا آنجا که میتوان با چشم دید این قشر سنتی پولدار (و در میان آنها غیر پولدار) است که حکومتی مذهبی برپا کرده است و در طول 30 سال گذشته بر گرده مردم سوار شده و کاری کرده که نتیجه اش را می بینیم.

چه باید کرد؟

با اجازه تان بخش چه باید کرد را به صورت زیر خلاصه می کنم:

1.                   شرکت اپوزیسیون مدرن و لائیک درون و برون مرزی در اعتراض علیه کلیت رژیم

2.                   اعتراف بیرونی سازمان ها و شخصیت ها به اشتباه خود در حمایت از جناحی از رژیم

3.                   کمک رسانی علمی و منطقی به مردم برای ارتقاء سطح آگاهی، اعتلاء عقلانیت اجتماعی و کمک به تصمیم گیری درست آنان                         

4.                   نیمۀ برون مرزی اپوزیسیون ایران، باید بتواند برای رهائی مردم درون مرز از سانسور رژیم، به تولید و انتقال اطلاعات، اندیشه ها و دانش های رهائی بخش اجتماعی دست بزند

5.                   یافتن راه های جدید ارتباطی و سازماندهی همکاری نزدیک تر بین شخصیت ها و سازمان های سیاسی اپوزیسیون مدرن و لائیک

6.                   تضاد و تعارض چه بین جناح های رژیم، یا بین رژیم و ابرقدرت ها به مخالفان رژیم فرصت می دهد تا هم نظریات و دلایل خود را بین مردم ببرند و هم از آمادگی سیاسی مردم برای سازماندهی شان بهره بجویند

7.                   اپوزیسیون مدرن و لائیک سازمان نیافتۀ ایران در درون مرز، نیازمند تجدید قوا و بازسازی هویت مستقل خود است. وخیم شدن تعارضات داخلی و خارجی، می تواند فرصت های مهمی برای انتقال قسمتی از کادرهای سازمان های سیاسی به داخل کشور برای سازمان دادن نیروهای ناراضی شهری فراهم آورد

چه نباید کرد؟

این بار، نیروی میلیونی مردم برخاسته از لایه های مدرن و طرفداران جدائی دین از سیاست، نباید

1-                   به هیچ بهائی به تجدید پیمان با این یا آن نیمۀ رژیم اسلامی و هواداران گوناگون حکومت ملایان تن دهد 

2-                   برای لحظه ای هم شده، از شرط رهائی از سلطۀ رژیم دیکتاتوری اسلامی و برقراری دموکراسی متکی به رأی آزاد و بدون قید و شرط مردم، چشم پوشد. 

 

موفق باشید، اسماعیل اوجی، 27 اوت 2009

 

پاسخ پروفسور آیرملو

دوست گرامی آقای اوجی عزیز

درود گرم! من اجازۀ پاسخ ندارم، چرا که به حد کافی در این موارد نوشته ام و نوبتم به سر رسیده است. اما فقط به اختصار یادآوری بکنم که من نه آن دردهائی را که شما به زیبائی تمام بیان کرده اید انکار می کنم و نه تأثیر آن ها در تصمیمات مردم ر ا کوچک می دانم. تمام حرف هایتان درست است، فقط در نتیجه گیری کمی متفاوت فکر می کنیم. به نظر من، این دردها به این کار می خورند که این مردم و انتخاب نادرست شان را بفهمیم، اما کمک نمی کند که کار آنان را درست بدانیم، از آنان انتقاد نکنیم، یا حتی از این اشتباهات شان دفاع کنیم.

اما اگر این را میفهمیم، باید این را هم فراموش نکنیم که در همان فضا و شرایط یک عده از همین مردم از افتادن به دام رأی گیری رژیم دوری گزیده و می گزینند و بعدش هم زمانی به اعتراضات می پیوندند که سبزپوشان غایب اند. این واقعیت چه را نشان می دهد؟ جز آن که در آن شرایط هم می شود و می شد تصمیمات درست گرفت. پس این ها که چنین نکرده اند، دست به انتخابی زده اند که نادرست بوده و هم از این رو، باید خود را مسئول بدانند.

یک حرف دیگر! اگر ما کار این مردم را به خاطر این شرایط تأیید بکنیم، پس دیگر باید فاتحۀ هر مبارزه و هر فردای بدون رژیم اسلامی را هم بخوانیم. به بیان دیگر، برای آن که فردائی بدون رژیم اسلامی داشته باشیم باید از کار این مردم انتقاد کنیم، باید به آنان نشان دهیم که خطا کرده اند و نمی بایست به این راه می رفتند. باید به آنان بگوئیم که باید راه آن دیگری ها را بر می گزیدند و باید در هر فردائی هم از ادامۀ این راه خطا خودداری کنند. کار ما روشنفکران بیدار کردن مردم و نشان دادن راه است. این کار بدون نقد کار مردم ممکن نیست.

در بخش 4 تحلیل توضیح داده ام که چرا باید مردم ، حتی توده های بیسواد و محکوم به فقر و بهره کشی را، عاقل، بالغ و مسئول بدانیم. اگر ندانیم، آنان را به حد موجوداتی حقیر و غیرمسئول تقلیل داده ایم. در  آن صورت، اگر بپذیریم که مردم و توده ها همیشه به دنبال بهره کشان خود خواهند دوید و راه نجات خود را خود سد خواهند کرد، پس باید جواب دهیم که چه کسانیی باید برای نجات این مردم برخیزد؟ آمریکا؟ امام زمان، یا ملا و جنایکاری از همین رژیم؟ این فکر مردم را به همین راه می برد که هستند.

غیر از این مورد خاص، هر آن چه شما نوشته اید، همان است که من هم فکر می کنم. ...

با بهترین آرزوها و تقدیر مجدد همۀ نیک اندیشی هایتان. رضا آیرملو 27 آگوست 2009 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
اسماعيل اوجي:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: info@didgah.net] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.