شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

جمعه ۸ مرداد ۱۳۸۹ - ۳۰ ژوئیه ۲۰۱۰



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
Facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

کجا ایستاده ایم؟
یادداشت روز اسماعیل وفا یغمایی

اسماعيل وفا يغمايي

سالها بود که می خواستم  در فاصله رفتن شاه و آمدن خمینی ، تحلیل و تفسیر نزدیک به حقیقتی را بخوانم و بدانم در این فاصله با موهائی به سیاهی پر کلاغ در کجا ایستاده بودیم که حالا اینجا هستیم یا بهترست بگویم بعد از سی و یکسال رنج و فشار و تبعید و غربت با سر و ریش سپید اینجای کاریم. خیلیها تحلیل و تفسیرهائی کرده اند که باب دل فقیر نیست و برخی از آنها هم اگر عمه مرحوم بنده زنده بود بدرد او میخورد و بس.

با پیدا شدن سرو کله موج و سپس امواج و سپس رود سبز من از خیر طلب و جستجوی سابق گذشتم و مدتی است که دلم می خواهد بدانم در رابطه با موج سبز در کجا ایستاده ایم؟  خیلی ها تا حالا تفسیر و تحلیل کرده اند که دست و قلمشان درد نکند و بازهم خواهند نوشت اما فکر می کنم درشت کردن این سئوال خودش به اندازه جوابها هنوز بسیار مهم است که به نظر میرسد که اساسا هنوز  این سئوال به طور جدی برای خیلی ها محلی از اعراب ندارد و بسیاری دارند الاغ خود را چون گذشته می رانند و انگار نه انگار که خبری شده است، برخی ها هم چون فقیر هم خودشان و هم الاغشان از الاغ راندن دیگران دچار حیرت شده و از طی طریق باز مانده اند، و به این شعر خواجه مترنم شده اند

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود

زنهار  از این بیابان وین راه بی نهایت

 اما اندکی توضیح در رابطه با این سئوال:

از آغاز پدیدار شدن کاروان نامیمون و منحوس جمهوری اسلامی وپس از طی شدن دوران کوتاه سراب مجاهد اعظم و امام ضد امپریالیست خمینی،و تا قبل از موج سبز، خیال همه راحت بود که از درون این دیگ عفونت و جنایت چیزی پدیدار نخواهد شد که به درد ملت بخورد و دعوای جناحها هم جنگ سگ و شغال است بر سر مرغ ملت. به نظر فقیر همین طور هم بود. با ماجرای خاتمی در میان امواج دریای ملت یک شیارها و یا بهترست بگویم شیارکهائی به دنبال زورق این ملای خندان و حقه باز( به نظرمن!) پیدا شد و کمابیش کسانی به دنبال او کشیده شدند، ولی تق ماجرا از همان روزهای اول در آمده بود و بنابراین اکثر ما سر جای خودمان ایستاده بودیم و تا حدودی هم می دانستیم کجا ایستاده ایم.

توضیح این که ما جماعت پناهندگان و تبعیدیان و... که از سالهای شصت به بعد روانه خارج کشور شده بودیم قاعدتا جزو سرخها و اگر نه سرخ سرخ تا حدود زیادی نارنجی و صورتی بودیم ولاجرم طرفدار انقلاب و بالمال در فاصله با رنگ سیاه ملایان و حکومتشان. در طی این سالها بعضی سرخها نارنجی شدند و بعضی نارنجی ها صورتی و معدودی هم زرد شدند، ولی کمتر کسی مگر اندک کسانی که مساله زیر عبا رفتن را حل کردند به رنگ سیاه پناه بردند. از آنجا که قدرت خداوند متعال را نباید دست کم گرفت در سنه هزار سیصد و هشتاد و هشت میلادی و بعد از اینکه بسیاری آلترناتیوها به سی سالگی رسیدند و برای خودشان ماشالله در خارج کشور مردی شدند در داخل کشور موجی برخاست که سبز بود و این بار با خود ملتی را به خیابانها و جلوی گلوله کشاند و دلاوریهای فراوان را به ثبت داد. بر خلاف سابق:

گفتند مردم رای نداده اند ولی مردم رای داده بودند. گفتند ملت الهامش از خارج بوده ولی ملت الهامش از داخل و مشکلات خودش و اتکایش به نیروی خودش بوده و هست و اساسا کوزه باید برود خودش را از آب دریا پر کند و نه اینکه دریا برود سراغ کوزه. حالا برویم روی بلندیی و بنگریم! سه چهار میلیون نفر از مردم در خیابانهای تهران دارند می خروشند. در بالا دست در شقه شدن رژیم یک جناح دارد ملت را به گلوله می بندد و دسته جمعی دختر و پسرش را مورد تجاوز قرار می دهد و کارها و رذالتهائی می کند که خودتان بهتر خبر دارید و در سوی دیگر و عجالتا رهبری این جنبش به دست جناحی از همین رژیم است که چند آب شسته ترش آقای موسوی و جناب کروبی است و در کنار ایشان دانه درشتهائی صف کشیده اند که آدم وقتی اسمشان را میشنود دندانهایش از ترس تق تق به هم میخورد. نجبایشان هاشمی رفسنجانی، موسوی تبریزی، صانعی، و بسیار کسانی هستند که هم در این سالها فراوان غارت کرده اند و هم بسیار کشته اند و از آنجا که شخصیت و هویت آدمی مثل شلواربچه نیست که داخل ماشین رختشوئی انداخت و آنرا شست و جیشیت انرا تطهیر کرد، پذیرش چنین نجبائی در صدر جنبشی که البته سه چهار میلیون آدم در تهران به دنبالش هستند کار همه کس نیست و واقعا هم همت!! می خواهد و هم غیرت!. فقیر وقتی به این چیزها فکر می کنم سرگیجه ام بیشتر میشود و به عنوان آدمی که سالهای متمادی سرخ  و نیمه سرخ و نارنجی بوده ام و دلم میخواسته در این مملکت تحولی رخ بدهد که دزدها و قاتلها بروند و یک مشت آدم حسابی و یا حداقل نیمه حسابی بیایند نمی توانم به این سبز دلخوش کنم چون وقتی داخل این سبز چشم آدم به رفسنجانی می افتد و فامیل درستکار بزرگوارش، آدم می بیند این جناب محاسنش از خامنه ای بیشتر نباشد کمتر نیست. یا وقتی آدم دادستانهائی را میبیندکه حد اقل سیصد چهارصدتا آدم اعدام کرده اند و حالا اصلاح طلب شده اند آدم نه تنها شاخ در می آورد بلکه اگر اصلاح طلبی آنها را باور کند صاحب دمب محتشم و گوشهای بلندی هم خواهد شد که مطمئنا می تواند با تکان دادن آنها مگسها و حشرات را از خود دور کند. ممکن است خیلیها یا بعضیها به همین دلایل فتوا و حکم صادر کنند که این جنبش مقداری حرف دارد که، حرفشان درست است اما ممکن است بگویند رهبری این جنبش در دست ماست که این بخش حرفشان حتما بی پایه است زیرا نمیشود که بعد از سی سال جنبشی در داخل کشور پیدا شود با تنه میلیونی و میلیونهائی ولی سر مبارکش در خارج از کشور باشد با زهم به نظر من این واقعی نیست. فقیر می توانم مقدار زیادی از این نکات را باز هم بنویسم ولی لازم نیست فقط می خواهم بگویم وضع من و مای نوعی به عنوان فردی مستقل با جنبش سبز روشن است. هم وضع من و ما روشن است و هم در رابطه با من و ما آخر و عاقبت جنبشی که جناحی از دو جناح  هیولای هولناک جمهوری اسلامی دارد در پیشاپیش اش می تازد اما این سئوال باقی می ماند که جای من و مائی که می خواهد در پیوند با جنبش مردم خود در داخل کشور باشد و لاجرم نمیتواند در مقابله هم با جنبش سبز قرار بگیرد وچشمش از سرخها و نارنجیهای خارج کشور هم آب نمیخورد در کجاست؟ راستی بعد از جنبش سبز درپیوند با مردم در داخل ایران اگر نخواهیم سی سال آینده را هم مثل سی سال گذشته بگذرانیم! در کجا ایستاده ایم؟

یادداشت‌های روز"، ویژه سایت دیدگاه نوشته می‌شوند. در صورت تمایل به بازتکثیر متن، لطفا منبع را "یادداشت‌های روز سایت دیدگاه" قید کنید.

اسماعیل وفا یغمایی

3 شهریور 1388

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
اسماعيل وفا يغمايي:



[تاریخ ارسال: 18 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: پرشنگ]  [  ]  
اسماعیل آقا چرا نوشته ای سنه 1388 میلادی؟ اینکه شمسی است که   

[تاریخ ارسال: 03 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: سارا]  [  ]  

اقاي يغمايي متاسفم كه شما درست در همان زماني كه بايد بدانيد كجا ايستاده ايد در اثر گردباد چشمانتان بسته شده و متوجه انكه اولا اين گردباد از كجا برخاسته نيستيد دوم اينكه به اگاهي مردم ايران شك داريد انهاييكه پا در صحنه مي گذارند خيلي خوب دوست و دشمن و سازشكار و يا رنگ باخته ها را مي شناسند. سوم اينكه اگر كسي تاريخ را نداند شما كه مي دانيد كه در بسياري از كشورها از جمله كشوري كه خودتان در ان اقامت داريد وقتي ديكتاتوري و فاشيسم سلطه داشته رهبران براي استمرار مبارزه و سرنگوني رژيمهايشان از خارج از كشور توانسته اند انرا رهبري كنند و موفق هم بودند. پس مشكل در اينكه كجا ايستاده ايم نيست مشكل در اين است كه چرا رنگ خود را باخته ايم؟ علت را بايد در ان جست و نه هيچ.

علی ناظر: کاربران عزیز، واقعا چه فرقی دارد که نویسنده این مطلب می داند چه می خواهد یا چه می گوید، یا نمی داند. موضعی از روی ضعف گرفته و یا بخاطر دوراندیشی و برآمده از فرهیخته گی. مهم این است که نظر شما در باره این سوال چیست.

من در تعجبم که چرا به خود سوال پرداخته نمی شود؟ آیا واقعا کسی هست که بتواند متین و مستدل و بدون پرخاش، به این سوال پاسخ بدهد؟ من شک ندارم که وقتی چنین پاسخی مدون شد، در آن پاسخ بسیاری از نکات هم روشن می شود، بدون اینکه به فرد، فردیت، شخص، و شخصیت برخورد شده باشد. باور کنید، یکی از دلایل برخورد شخصی، نداشتن پاسخ به سوال مطرح شده است. بپذیریم که نویسنده به زبان اشهدش اعلام کرده که برایش "کجا ایستاده ایم" سوال است. چه اصراری است که همان نکته را در جملات متفاوت باز گو کنیم.

برای او توضیح بدهیم که ما کجا ایستاده ایم و با باز کردن موارد و دلایل خود، و اینکه چرا "اینجا" و یا "آنجا" ایستاده ایم، به او هم پاسخ داده ایم که کجا باید ایستاد و یا نباید ایستاد. اما پاسخ باید در بطن موضع و دلایل خودمان نهفته باشد و نه در رد شخصیت پرسشگر.
این پرسشگر می تواند هر کسی و با هر موضعی باشد
  

[تاریخ ارسال: 30 Aug 2009]  [ارسال‌کننده: ب.وحیدی]  [  ]  
آقای یغمایی ، در بخش پایانی نوشته پر با رتا ن آورده اید :

راستی بعد از جنبش سبز درپیوند با مردم در داخل ایران اگر نخواهیم سی سال آینده را هم مثل سی سال گذشته بگذرانیم! در کجا ایستاده ایم؟

باید صادقانه به شما بگویم که خوشبختانه جای ما روشن است که باید در کجا بایستیم ،برای بیشتر روشن شدن این ابهام وسئو ال ،از شما درخواست دارم که به سایت دیدگاه سری زده و ویدئوی زیر را مشاهده کنید :

ویدیوی ساخت فرزند یک اعدامی سال 61
پیروز وسربلند باشید .
  

[تاریخ ارسال: 26 Aug 2009]  [ارسال‌کننده: حسین محمدی]  [  ]  
آقای یغمائی به نظر من ما خاج کشوریها چه فردا و چه گروها بازی را باخته ایم و هیچکاره ایم.اگر تحولی موجود است مال داخل ایران است .این افراد و گروهها هم بیشتر با یکدیگر جنگ دارند تا جمهوری اسلامی بعد از سی سال هم عوض نمیشوند هیچوقت.اگر کسی می خواهد جا داشته باشد باید ببیند داخل ایران چه خبرست که از اینجا هم کار خیلی زیادی نمیشود کرد ولی در ایران همه کاری میشود کرد که خود مردم می کنند.   

[تاریخ ارسال: 26 Aug 2009]  [ارسال‌کننده: جواد. ت]  [  ]  
به نظر من اقای ابراهیمی درست میگوید و هر کس می تواند این را بداند که این جنبش رهبرش نه موسوی و نه کروبی است و مردم هستند و در اینده این جنبش رهبر یا رهبران خودش را پیدا می کند چون این مساله هم هست که جنبش بدون دستگاه رهبری نمیشودو به همین علت هم این جنبش مقداری طول می کشد ولی همانطور که اقای ابراهیمی نوشتند تا مردم خواست خودشان را به دست نیاورند بر نمی گردند.الان هر روز در تهران و شهرستانها حرکت وجود دارد و مردم این حکومت ملا را نمی خواهند البته من فکر می کنم قبل ز ما ما این رهبران گروهها هستند که باید اعلام کنند کجا ایستاده اند و اگر رهبر این جنبش در خارج ایران هست چطور رهبر است و چطور دارد این جنبش را رهبری می کند   

[تاریخ ارسال: 25 Aug 2009]  [ارسال‌کننده: امرالله ابراهیمی]  [  ]  
سلام آقای یغمایی ، نام ، قلم و صدای شما برایم یادآور غم و شادی فراوان است. چه بخواهی و چه نخواهی همیشه در مرور گذشته مایی. گذشته همه کسانی چون من که وقتی از ما می گفتی سرمای شمال کردستان و گرمای جنوب را برایمان قابل تحمل می کردی و وقتی برای یاران از دست رفته مان شعر می سرودی ، دردمان را تسکین می دادی. برای همه مان محترمی و از صمیم قلب دوستت داریم اما با نظر شما « رهبری این جنبش به دست جناحی از همین رژیم است » موافق نیستم. آقای یغمایی ! رهبر به کسی گفته می شود که هم بتواند نیرویی را به خیابانها بکشاند و هم بتواند آنها را از خیابانها به خانه هایشان بر گرداند. در صورتیکه در حال حاضر هیچ جریانی نمی تواند مردم را به خانه هایشان بر گرداند. الان رهبری در دست توده هاست و موسوی، کروبی و امثالهم دنبال روی تودهایی شدند که بهانه تقلب در انتخابات آنان را به خیابانها کشانده و هیچ نیرویی ( نه موسوی ، نه کروبی و نه ..... هیچکس و هیچ چیز جز احقاق حقوق ) نمی تواند آنان را به خانه هایشان بر گرداند. البته از اینکه اینبار هم پیشتاز از توده ها عقب تر است ، باید متاسف بود اما از اینکه خروش آنان توانسته لحن گفتار و نوشتار بعضی از رهبران را تغییر دهد ، مثبت است. امیدوارم تغییر لحن در گفتار و نوشتار رهبران اپوزیسیون بتواند در شکل گیری یک آلترناتیو محبوب و مردمی کمک کند چراکه خمینیست های حاکم بر ایران فقط از این نقیصه سود بردند و می برند.به امید نابودی کامل افکار و اندیشه خمینی   

[تاریخ ارسال: 25 Aug 2009]  [ارسال‌کننده: سیما]  [  ]  
الان سئوال همه همین است واقعا قبل از همه چیز بایست به این سئوال فکر بکنیم البته اگر دلمان بند ایران است و اگر نه اگر به ایران فکر نمی کنیم دیگر مهم نیست که سبز میاید یاه سیاه امیدوارم زودتر جواب این سئوال را ببینیم.   

[تاریخ ارسال: 25 Aug 2009]  [ارسال‌کننده: بهروز اولی!]  [  ]  
آقای یغمایی البته بسیار تاسف باراست ولی باید قبول کرد که ۳۰ سال ګذشته است و مبارزان خارج از کشور دیګر هیچ نقشی نمیتوانند درجنبش سبز ویا سرخ و هررنګی که باشد بازی کنند جنبش داخل ایران وضعیت خیلی خاصی دارد که با تیوریهای ۳۰ سال پیش اساسا همخوانی ندارد با تحولات کل جهان و تحولات ایران و نسل جدید ایرانی این جنبش تعریف میشود مبارزه قهرآمیز را قبول ندارد ګذشته را فراموش کرده است و فقط دموکراسی میخواهد بنابراین سرخ ها و نارنجی ها کمترین کاری برای داخل ایران نمیتوانند بکنند مګراینکه آنها هم رنګ عوض کنند و فقط از سبزها حمایت کنند شما نمیتوانید دایم رخت چرک پیشینیان را نشان جوانان دهید چون آنها توجهی به سابقه این آقایان سبز ندارند و نمیخواهند هم داشته باشند درضمن که رهبران ۳۰ سال پیش درایران نیستیند و آنها هم کسی را میخواهند که خودش درایران باشد و جلودار جنبش نه اینکه از راه دور فرمان دهد . شاید همه خوب وبدها بتوانند سر یک چیز به توافق برسند و آن دموکراسی باشد تا بعد تصمیم بګیرند که چه میخواهند بکنند .   

  


[www.didgah.net] [email: info@didgah.net] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.