شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۸ -  ۹ دسامبر ۲۰۱۹



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

بحران سیاسی – گفتگو با مهدی سامع [بولتن بحران]

مهدي سامع

بولتن بحران:با درودهای گرم و صمیمانه و تشکر برای پاسخ به پرسشهای بولتن بحران. لطفا خود را معرفی کنید.

مهدی سامع: من یک فعال سیاسی هستم که از حدود 46 سال پیش وارد فعالیت سیاسی شده ام و 40 سال هست که کار تشکیلاتی در رابطه با جنبش پیشتاز فدایی می کنم. مجموعا 8  سال و نیم در دوران حکومت سابق در زندان بودم و اکنون عضو کمیته مرکزی سازمان چریکهای فدایی خلق ایران و نماینده این سازمان در شورای ملی مقاومت ایران هستم.

 

بولتن بحران: سازمان ملل هنوز دو دل است که بالاخره وارد تحریم جدی رژیم اسلامی بشود یا نه. به نظر شما اگر تحریم اقتصادی سرعت بگیرد و وارد مرحلهء جدی بشود، آیا بحران اقتصادی حاضر شدت خواهد گرفت؟ آیا تشدید بحران اقتصادی به نفع سرنگونی خواهد بود یا بالعکس؟ چگونه؟

جواب: بحران اقتصادی در ایران و تحت نظام ولایت فقیه بدون تحریم جدی هم روز به روز تشدید می شود. علاوه بر بحرانهایی که در هر جامعه پیرامونی در نظام جهانی سرمایه داری وجود دارد، در جامعه ما بحران ساختار سیاسی روز به روز بحران اقتصادی را تشدید می کند. به بیان دیگر تضاد بین ماهیت و خصلت رژیم سیاسی، یعنی رژیم استبدادی مذهبی ولایت فقیه، با ساختار اقتصادی، یعنی سرمایه داری در کشور پیرامونی، روز به روز بحران اقتصادی را تشدید می کند. طی 18 سال گذشته نظام حاکم بر ایران گامهای قابل توجه اقتصادی برای تطبیق با نظام جهانی سرمایه داری نئو لیبرال برداشته است. در همین دو سال اخیر که گماشته ولی فقیه تدارکچی نظام شده است، بیش از  16 سالی که هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی بر سر کار بودند، گامهای اقتصادی برای تطبیق با نظام جهانی سرمایه داری برداشته شده است. اما نکته مهم این است که نظام ولایت فقیه برای حفظ امنیت خود مجبور است درآمد ها و فرصتهای اقتصادی را به طور عمده در حوزه هایی هزینه کند که از نگاه ضرورت اقتصادی صرف معنی و مفهوم ندارد. هزینه هایی که ارگانهای مختلف خاص نهاد ولایت فقیه بر اقتصاد ایران تحمیل می کنند، هزینه بسیار زیاد سرکوب و توسعه بنیادگرایی و صدور تروریسم، هزینه های بنیادها و شرکتهای دو زیستی، مثل بنیاد مستضعفان که هم به میزانی از بودجه دولتی استفاده می کنند و هم پاسخگوی هیچ نهاد کنترلی نیستند و فقط زیر نظر دفتر ولی فقیه قرار دارند و صدها هزینه دیگر، امکان برنامه ریزی اقتصادی بر اساس قانونمندیهای سرمایه داری جهانی را به وجود نمی آورد. من از ذکر آمار و ارقام در مورد ابعاد بحران اقتصادی خوداری می کنم و در صورتی که فرصتی دست داد به طور جداگانه می توان به این موضوع پرداخت. به مواری که در بالا گفتم این را هم اضافه کنم که بعد از بخش دولتی اقتصاد ایران، سرمایه داری تجاری سنتی به شکل سوداگری نقش مهمی در اقتصاد ایران و بنابرین در ایجاد بحران اقتصادی ایران دارد. بنابرین چه تحریم افتصادی که مهمترین آن تحریم نفتی است، صورت گیرد و چه این کار صورت نگیرد، بحران اقتصادی با شدت و حدت ادامه می یابد و روز به روز تعمیق می یابد. اما تحریم نفتی امکانات و فرصتهای رژیم را به شدت کاهش می دهد و این منجر به تضعیف رژیم می شود. هرچه امکان استفاده رژیم از فرصتهای موجود کمتر شود، رژیم برای هزینه کردن منابع به سود سرکوب و صدور ترور و بنیادگرایی با مشکل جدی روبرو می شود و این به ناچار به تضعیف رژیم منجر می شود. ضعیف رژیم هم موجب گسترش جنبش اجتماعی و بروز هرچه بیشتر خواستهای انباشت شده می شود.

 

بولتن بحران: با توجه به امور و روابط بانکی، تجارت بین المللی، و ارتباط آن با جهانی شدن روابط اقتصادی-بازرگانی (گلوبالیزیسیون) آیا رژیم توان برون رفت از بحران اقتصادی کنونی را خواهد داشت؟

جواب: به هیچوجه. بحران اقتصادی در ایران دو وجه دارد. یک وجه عمومی که ناشی از بحران عمومی سرمایه داری و به طور مشخص سرمایه داری در یک کشور پیرامونی است. وجه دیگر که در شرایط کنونی عمده است بحران به علت تضاد بین ماهیت و خصلت قدرت سیاسی با ساختار اقتصادی است. تا این تضاد که در شرایط کنونی تضاد عمده است حل نشود، و حل این تضاد مستلزم نابودی نظم سیاسی مبتنی بر ولایت فقیه است، بحران به سمت حل پیش نمی رود. حاکمیت سیاسی در ایران به کلی با حاکمیت سیاسی در کشورهای پیرامونی تفاوت دارد. در اینجا بحث ماهیت یکسان اقتصادی نیست. موضوع ولایت فقیه و کارکردهای آن در سطح داخلی، منطقه ای و جهانی است. و خمین کارکردها است که در نظام ایران بحران اقتصادی را بیش از یک کشور مشابه از نظر ماهیت اقتصادی، ولی با حاکمیتی که منطبق با ساختار اقتصادی است، تشدید می کند. این را هم اضافه کنم که به گمان من اگرچه گام اول برای غلبه بر بحران اقتصادی نابودی استبداد مذهبی مبتنی بر ولایت فقیه و استقرار نظام دمکراتیک است (انقلاب سیاسی)، اما غلبه نهایی بر بحران اقتصادی هم در عرصه داخلی و هم در عرصه جهانی مستلزم انجام انقلاب اجتماعی و استقرار نظام جهانی سوسیالیستی است.

 

بولتن بحران: رژیم جمهوری اسلامی در ایجاد تشنج و ساماندهی تروریسم در منطقه ید طولایی دارد، بخصوص در عراق. آیا موافقید که رژیم برای خروج از بحران زدگی در داخل و  کمرنگ کردن فشار از خارج، به صدور بحران دست زده است؟ اگر چنین است، تضاد اصلی در عراق کدام است، اشغال عراق توسط آمریکا، یا نفوذ سپاه قدس و عناصر رژیم در رده های مختلف حاکمیت در عراق؟ آیا خروج آمریکا از عراق به نفع مردم است، یا باید به خروج رژیم از عراق الویت داد؟ آیا در نبود دولت و حامیت ملی و مردمی در عراق، خروج نیروهای چند ملیتی (اشغالگر) در این مقطع از زمان، به شعله ور تر شدن تشنج در عراق کمک نخواهد کرد؟

جواب:در مورد بخش اول سوال البته موافقم و بدون تردید یکی از مهمترین کارکردها نظام ولایت فقیه صدور بنیادگرایی و تروریسم است. این مشخصه حاکمیت رابطه تنگانگ با سرکوب در داخل دارد. به نحوی که تضعیف هرکدام به ناچار به تضعیف دیگری منجر می شود. نظریه پردازان ولایت فقیه و خود آیت الله حمینی هم بارها و به اشکال مختلف گفته اند که بقا نظام با زیست در خصومت (اکولوژی خصومت) با بیرون از نظام، چه مردم و چه جامعه جهانی، میسر است. اشغال عراق یک فرصت بی نظیر برای جمهوری اسلامی ایجاد کرده است. مساله اشغال که به گمان من «تضاد عمده» در عراق است، با مساله اشغال پنهان عراق از طرف نظام ولایت فقیه که به گمان من «تهدید عمده» است به هم گره خورده است. اگر فرض کنیم آمریکا از عراق خارج شود، بدو تردید رژیم ایران به وسیله عوامل خود بر عراق مسلط می شود. و اگر آمذیکا به اشفال عراق ادامه دهد، فرصت برای نظام ولایت فقیه باقی خواهد ماند. این وضعیت خاص سرنوشت مردم ایران و عراق را به هم گره زده است. اگر به طور مجرد به مساله بخواهم نگاه کنم به نظر من راه حل مردمی در عراق این است که ائتلاف نیروهای دمکراتیک، مستقل، پیشرو، ترقیخواه و لائیک بتوانند با قدرت گیری هم به سلطه رژیم ایران و هم به اشغال عراق از طریق آمریکا پایان دهند. اما در دنیای واقعی این راه حل مستلزم قدرت گیری نیروهایی دمکراتیک در عراق است و این امر در شرایطی صورت می گیرد که رژیم ایران مهار شود. مهار رژیم ایران در عراق به ناچار منجر به مهار سرکوب در داخل می شود. و یا اگر کارکرد ولایت فقیه در داخل ایران که سرکوب است مهار شود، نفوذ نظام ولایت فقیه در عراق مهار می شود. از این شرایط بسیار ویژه من نتیجه می گیرم که در حالی  که موضوع اشغال آمریکا و نفوذ رژیم ایران به خم گره خورده است، سرنوشت مردم ایران و عراق هم به هم گره خورده است. راه حل از طریق نیروهای دمکراتیک، مستقل، پیشرو، ترقیخواه و لائیک در دو کشور تنها راه حل به سود مردم دو کشور است که ضمنا صعود این راه حل به میزانی مستلزم همزمانی می باشد. فرصت برای این راه حل، علیرغم دشواریهای آن وجود دارد و به خصوص منفرد و منفور بودن استبداد مذهبی ولایت فقیه در ایران یک عامل مهم در پیشرفت این راه حل می باشد. از این نظر شعار خروج نیروهای اشغالگر در عراق اگر به تنهایی و بدون دست گذاشتن بر اشغال پنهان عراق و بدون پشتیبانی از راه حل دمکراتیک مطرح شود، شعاری به معنای رها کردن مردم عراق در چنگال حکام ایران و به ناچار تن دادن به یک نظام ولایت فقیه دیگر در عراق می باشد. همانطور که در مورد ایران هم محالفت با جنگ خارجی بدون محالفت و ستیز با جمهوری اسلامی به معنی پشتیبانی و هم جبهه شدن با نظام ولایت فقیه است.

 

بولتن بحران: فن آوری هسته ای حق مسلم ما هست یا نیست؟ چرا؟ آیا اگر دولتی مردمی بر مسند قدرت نشسته بود، بازهم می بایست علیه اتمی شدن ایران موضع گرفت؟ در دنیای قدرتمداران و زورگویان آیا برای ایران بهتر نیست که مسلح به سلاح اتمی بشود؟ اگر در برابر اتمی شدن رژیم سکوت شود، آیا سرنگونی رژیمی مسلح به سلاح اتمی امکان پذیر خواهد بود؟

جواب: در اول بگویم که به رسمیت شناحتن یک حق به معنی این نیست که استفاده از این حق درست است. در این مورد دو مثال معروف وجود دارد. یکی حق طلاق است. می دانیم که کاتولیکها این حق را به رسمیت نمی شناسند. اما امروز این حق در نظامهای سکولار به رسمیت شناخته شده و در بسیاری از کشورها زنان و مردان در استفاده از این حق مساوی هستند. اما آیا به رسمیت شناختن این حق به معنی این است که همیشه و در هر شرایطی باید از آن استفاده کرد؟ از نظر اصولی جواب منفی است. مورد دیگر حق جدایی ملیتها و یا خلقها و یا قومهای ساکن یک کشور است. به رسمیت شناختن این حق هم به معنی اصولی بودن و مجاز بودن استفاده از این حق نیست.

با این توضیح برگردم به سوال اول. اگر بخواهیم حقوق پایمال شده مردم ایران را ردیف کنیم، حق داشتن فن آوری هسته ای در  رده آخر قرار می گیرد. اما در این جا اصلا بحث انرژی مطرح نیست. جمهوری اسلامی به دنبال سلاح اتمی می باشد و این یک تهدید جدی برای مردم ایران است. در مورد استفاده و یا عدم استفاده از انرژی اتمی به گمان من تصمیم گیری در این مورد مستلزم وجود یک شرایط دمکراتیک می باشد که موافقان و مخالفان بتوانند آزادانه نظر خود را مطرح کرده و با بررسی همه جانبه تصمیم گیری شود. من بنا به دلایل گوناگون و منجمله به دلیل خطرات زیست محیطی در کشور زلزله خیز ایران و غیر اقتصادی بودن انرژی اتمی برای ایران و وجود منابع عظیم گاز مخالف به استفاده از انرژی اتمی هستم. اما شیوه تصمیم گیری در مورد مسایل مهم و کلان مستلزم وجود شرایط دمکراتیک و وجود آزادی دستیابی به اطلاعات است. مثلا در مورد منابع از نظر اقتصادی مفید اورانیوم باید اطلاعات درست داشت. منابعی اورانیوم که تاکنون  کشف شده جوابگوی نیازهای یک نیروگاه هزار مگاواتی برای حداکثر 10 سال می باشد. اما همین منابع برای دهها کلاهک اتمی کافیست و نظام ولایت فقیه هم به دنبال همین موضوع، یعنی ساختن بمب اتمی است. اما در مورد این که «در دنیای قدرتمداران و زورگویان آیا برای ایران بهتر نیست که مسلح به سلاح اتمی بشود؟» به گمان من برای مردم و کشور ایران راه دفاع از منافع مردم در مقابل «قدرتمداران و زورگویان» اتخاذ سیاستی است که از تمام منابع انسانی کشور با به رسمیت شناختن حق آزادی و حاکمیت مردمی استفاده بهینه کرد. در اتحاد شوروی سابق انبوه موشکهای دور برد با کلاهک اتمی وجود داشت. ملیاردها دلار برای این سلاحها هزینه شده است . با این حال آن نظام فروپاشید. در مورد نظام ولایت فقیه هم برای من تردیدی نیست که این نظام چه با اتم و چه بدون اتم سرنگون خواهد شد. هیچ نیرویی نمی تواند جلوی حرکت تاریخ را بگیرد و استبداد مذهبی مبتنی بر ولایت فقیه پوسیده تر از آن است که بمب اتم بتواند آن را نجات دهد. اما تفاوت داشتن یا نداشتن بمب اتم در میزان هزینه ایست که مردم باید برای آزادی پرداخت کنند. هزینه دستیابی به آزادی در شرایطی که حکام ایران به سلاح اتمی دسترسی داشته باشند، مسلما بیشتر است و به همین خاطر باید برای عدم دستیابی این رژیم به سلاح اتمی هرچه بیشتر و بیشتر کوشش و مبارزه کرد.

 

بولتن بحران: خوانندگان محترم می توانند با آدرس ای میل بولتن تماس گرفته و سوال های خود را مطرح کنند.

کپی رایت: بولتن بحران –شهریور 1386

 

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
مهدي سامع:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.