شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

يكشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶ - ۱۷ دسامبر ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

اعدام تدریجی 60 میلیون ایرانی
یادداشت روز کورش عرفانی

کورش عرفاني

 

طرح جدیدی که رژیم جمهوری اسلامی تحت عنوان «طرح امنیت اجتماعی»[1] به راه انداخته است در واقع امر ادامه ی برنامه ریزی شده ی همان سیاستی است که نظام آخوندی-بازاری-پاسداری از بدو پیدایش خویش در رابطه با شهروندان ایرانی به کار گرفت. انتخاب چنین سیاستی به دلیل اطلاع از یک اصل ساده ی جامعه شناسی بود و آن اینکه جامعه ی مدنی بر اساس حفظ استقلال عرصه ی فردی می تواند خود را برای حضور و مقاومت در عرصه های سیاسی و اجتماعی سازمان بخشد. برای پرهیز از چنین احتمالی بود که رژیم ضد خلقی بر آن شد تا مرزبندی میان حیطه ی عمومی و حیطه ی فردی را به طور مداوم و حساب شده زیر پا گذارد. تفکیک این دو حیطه به طور معمول یکی از ویژگی های هر جامعه ای است که در آن حداقل قانون سالاری وجود دارد. در این جوامع، آنچه به عنوان زندگی و امور خصوصی فرد شناخته می شود باید مورد احترام حاکمیت قرار گیرد و دستگاه حکومتی جز در معدود موارد تعیین و تعریف شده توسط قانونگزاران منتخب مردم، «حق» دخالت در این امور را ندارد. مسائلی مانند پوشش و آرایش افراد، روابط شخصی میان زن و مرد و آنچه در چارچوب منازل شهروندان می گذرد جزو زندگی فردی و اجتماعی شهروندان است و نباید کمترین کنترل و قید و بندی از جانب دولت بر آن اعمال شود. وظیفه ی یک دولت منتخب مردم حفظ و دفاع این عرصه زندگی شخصی است.

در رژیم اسلامی اما این مفهوم حیطه ی شخصی و حرمت فردی دو مفهوم نا آشنا، بیگانه و دشمن است. آنچه نظام می خواهد کنترل صد در صد زندگی هر ایرانی است، هر زمان و هر کجا. در محل کار، در خیابان، در میهمانی و جشن ها، در کوه و جنگل، در خانه و مترو و تاکسی و... هدف این تفکر تحجرگرای مذهبی که بر روحانیت و بازاریان و پاسداران حاکم است این است که شما نه شهروند که برده ی نظام هستید. و مگر نه اینکه در دوران برده داری برده دار بر جان و مال و هست و نیست برده اش چنگ می انداخت.

البته ناگفته نگذاریم که این کنترل در نظام جمهوری اسلامی یک استثنا دارد و آن اینکه به هیچ عنوان نسبت به طبقه ی ثروتمند و مرفه جامعه اعمال نمی شود. همگان می دانند که گشت های نکبت آفرین بسیج،ارشاد، سپاه و زینب فقط برای محل های پر جمعیت و مناطق فقیر نشین است تا مبادا شهروندان بتوانند دور ازچشم سگ های هار نظام نفس راحتی بکشند و برای خود حقوق و استقلالی را نسبت به حاکمیت تصور کنند. اما این گشت ها به محله های ویلا نشین سری نمی زنند، مگر آنکه در شکار چند جوانی باشند که از مناطق غیر مرفه وارد این محله ها شده اند و ممکن است برای این ثروتمندان- که با بهره بردن ازهمه ی آنچه برای اکثریت ممنوع و حرام است- به زندگی آنچنانی خویش در خوش آب و هواترین مناطق شهرهای مختلف ایران مشغولند، مزاحمتی ایجاد کنند.

مثلث حاکمیت متشکل از آخوند-بازاری و پاسدار که هم اینک جزیی از طبقه ی برتر در ایران است میلیون ها ایرانی را در فقر مطلق نگه داشته و نه فقط حق حیات مادی آنها را محدود کرده اند بلکه می خواهند کمترین شانس برای برخورداری از آرامش و در خلوت خویش بودن را از آنان سلب کنند. جاسوسی، خبر رسانی از طریق بسیجی ها و مساجد و خانه های مخفی سپاه  و یا انجمن های اسلامی در مدارس و دانشگا ه ها و ادارات و کارخانه ها همگی ابزاری هستند برای ایجاد بی اعتمادی و وحشت در میان مردم در تک تک ساعات زندگی شان. هدف این است که شهروندان را وادار سازند تا دائم این نگرانی در وجودشان باشد که تحت مراقبت هستند : چه می گویند، چه نگاه می کنند، چه می خورند، چه می نوشند، چه می کنند... همه جا و همه جا وحشت از حضور جاسوسان و ماموران رژیم در دل مردم سایه انداخته است: در منزل یا در بیرون از آن.

بدیهی است که در چنین جوی، اعصاب و روان شهروندان تحت فشار مداوم بوده و انسان ها در طول زمان فرسوده، روان پریش و بیمار می شوند. پناه بردن میلیون ها ایرانی به مواد مخدر، مشروبات الکلی، انواع و اقسام قرص های آرام بخش و توهم زا، درصد بالای خود کشی و خودزنی، دگر زنی و خشونت های وحشیانه نسبت به  یکدیگر در قالب قتل ونزاع، پوچ گرایی گسترده میان جوانان، پناه بردن به یاوه های خرافی و مذهبی و سرانجام میزان بالای سکته های قلبی و مغزی میان افراد زیر 40 سال همگی برخی از بازتاب های این موقعیت هستند. فراموش نکنیم که در کنار اعدام های علنی برجراثقال ها در سر خیابان ها، رژیم ضد انسانی کنونی اینگونه بیش از 60 میلیون انسان ایرانی را شکنجه کرده و به مرگ تدریجی توام با زجر و وحشت محکوم کرده است. در حالیکه برخی از قربانیان نظام در خیابان ها بر سردارند بسیاری دیگر روی تخت بیمارستان ها و کنج خانه ها بر اثر بیماری های جسمی وروانی و یا بخاطر الکل و مواد مخدر و یا خودکشی جان می سپارند. و رقم این گونه مرگ ها که مسولیت مستقیم آن به عهده ی رژیم کثیف آخوندی-بازاری-پاسداری است بسیار بسیار بیشتر از رقم اعدام هاست.

آری مردم ایران در چرخه ی شومی گرفتار آمده اند که در آن بیست میلیون مصرف کننده انواع مواد اعتیاد زا، 15 میلیون روان پریش و بیست میلیون فقیر مطلق دست و پا می زنند. و براستی چقدر مضحک است که در شرایطی که هر ایرانی که این ارقام را می شناسد و این واقعیت های شوم فقر و مسخ و مرگ را از نزدیک می بیند به کار دیگری جز مبارزه و تلاش مستمر برای تغییر این شرایط دست بزند.

این هستی مادی و معنوی یک ملت است که به دست مشتی جلاد و غارتگر و بیمارروانی در قالب آخوند و بازاری و پاسدار پایمال شده و در این میان ترس و تفرقه سبب می شود که میلیون ها ایرانی در داخل و خارج از کشور دست به دست هم دهند و برای دفاع از شرف، حرمت و حیات انسان ایرانی دست به یک اقدام مشترک بزنند و خود را از این تباه ترین دوران تاریخ ایران و ایرانی رها سازند. براستی باید منتظر چه چیز شویم؟ منتظر چه فاجعه ای بیش ازاین؟ بد نیست بدانیم که حتی اگر رژیم کنونی همین امروز هم سقوط کند و یک دمکراسی حاکم شود، بازسازی و ترمیم دردهای ساختاری و فردی وارد آمده در طول نزدیک به سه دهه نیاز به دست کم یک قرن کار ریشه ای و بنیان سازی دارد، و شاید پس از آمدن و رفتن چند نسل در جامعه ای دمکراتیک، انسان محور و قانون سالار، کرامت انسان ایرانی به صورت نهادینه و خدشه ناپذیر به او بازگردد.



[1] http://www.hamshahri.org/News/?id=28328

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
کورش عرفاني:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.