من «مثل مرد می میرم» و شما ؟
در حالیکه علائم فروپاشی نظم اجتماعی حاکم در سراسر کشور نمایان شده است رژیم ضد انسانی جمهوری اسلامی باردیگر با توسل به یگانه ابزار انتخابی خویش، یعنی اعدام و زندان و شکنجه، تلاش دارد تا باز مدتی آتش زیر خاکستر جامعه ی ایران را خفه سازد. در چنین شرایطی، گفتار مدافعان مبارزه ی مسالمت آمیز که همانا گفتمان همدستی با جنایتکاران است رنگ و رو باخته و ملت می رود تا به گونه ای خود جوش به این حقیقت مسلم برسد که «تا نزنیم می زنند، تا نکشیم می کشند.»
نمود بارز این خودآگاهی مردمی را می توان در عمل قهرمانانه و تحسین برانگیز دو جوان ایرانی دید که با شجاعت تمام به حیات ننگین یکی از جنایت پیشه گان رژیم خاتمه بخشیدند وسرفرازانه سر به بالای دار دادند. حسین و مجید کاووسی فر روز پنج شنبه 11 مرداد در تهران به جرم اینکه مهره ی جنایت پیشه ی رژیم قاضی مقدس را به سزای اعمالش رسانده بودند در مقابل چشمان پر از اشک مردم و چشمان پر ازنفرت عنصر ضد ایرانی قاضی مرتضوی و همجنسانش به دار کشیده شدند. عمل قهرمانانه ی این دو جوان ایرانی حکایت از آن دارد که شرافت انسانی شان به آنها اجازه نمی داد که ظلم را بپذیرند و پیشانی بر خاک ستمگران بسایند. حسین کاووسی فر در حالی به محل اعدام خود رسید که آرامشی عمیق بر چهره و رفتارش حاکم بود و لبخندی که حکایت از به استهزاء کشیدن بساط مسخره ی دار و درفش جلادان بود بر لب داشت. درود بر او که با رفتار خویش نشان داد حتی در آن جهنم سرکوب و مسخ هستند هموطنانی که هنوز در حفظ شرافت خویش مصمم و پایدار هستند و تن به ذلت زندگی پر از ستم نمی دهند.
عمل قهرمانانه ی این دو نفر همچنین سیلی محکمی است بر همه آنها که از ترس مرگ بوسه بر دست جلاد می زنند و به طور عملی یا با قلم و گفتار خویش تایید کننده نکبت سالاری آخوندی-بازاری-سپاهی می شوند. ننگ هایی مانند احسان نراقی، شیرین عبادی و همه آن منورالفکران اصلاح طلب که در این موج اعدام و سرکوب در کنج های خلوت خیانت پیشگی خود فرو رفته و دم بر نمی آورند. پس کجایند این مدعیان دفاع از حقوق بشر که به عنوان سفیران غیر رسمی رژیم به خارج اعزام شده اند تا پیام دمکراسی خواهی نیروهای درون نظام را به گوش جهانیان برسانند. چرا در اوج کشتار اجتماعی کنونی صدایی از آنها بر نمی خیزد؟
براستی روشنفکران خودباخته ی ما را چه می شود که زمانی که رژیم کارگران مظلوم سنندج را به خاطر شرکت در مراسم روز کارگر «به ۹۱ روز حبس و ۱۰ ضربه شلاق تعزيری محکوم» می کند باز دم از پرهیز از خشونت در مبارزه و پذیرش مبارزه ی مسالمت آمیز می زنند؟ ترویج اندیشه ی مبارزه ی مسالمت آمیز بخشی از درونی کردن ترس از سرکوب و مسخ شرافت انسانی در نزد شبه روشنفکران راحت طلب است. این ترس ازمرگ و فراموشی غیرت دفاع از کرامت انسانی خود و دیگر شهروندان در قالب تئوری پردازی های پرطمطراقی جلوه می کند که حاصلی جز خلاص کردن جلادان از مجازات جنایات آگاهانه و عامدانه شان ندارد. در حالیکه چوبه های دار بر سر هر خیابانی بپاست، در حالیکه وحشیانه ترین شکل سنگسارها به راهست، در حالیکه جوانان و دانشجویان را در زندان مورد تجاوز جنسی قرار می دهند، فعالان کارگری ربوده و شکنجه می شوند، روزنامه نگاران به مرگ محکوم می شوند، جوانان عصیانگر و معترض را آفتابه به گردن با چوب و باتوم در شهر می گردانند، و در عرض چند ماه نزدیک به یک میلیون نفر را در خیابان مورد تعرض و بازجویی قرار می دهند،... هنوز برای عده ای جای سوال است که آیا نمی شود که رژیم متشکل از جنایت طلبانی چون خامنه ای؛ رفسنجانی، احمدی نژاد، محسن رضایی، مهدوی کنی، یزدی، نیری، شاهرودی، نجف آبادی، پور محمدی، عسگراولادی تازه مسلمان و ... را که با اتکائ به مشتی قاتل حرفه ای تحت نام پاسدار و بسیجی و نیروی انتظامی خون هفتاد میلیون نفر را به شیشه کرده اند با گفتگوی مسالمت آمیز و ارشاد و اصلاح هدایت کرد. آیا نمی شود با وعده ی بخشش و عفو برای دوران گذار دل این بدتر از گرگ ها را به رحم آورد؟ براستی که کوربینی روشنفکرانه و منفعت طلبانه تا چه حد است که اینها پس از بیست و نه سال جنایت و نکبت درنیافته باشند رژیم جمهوری اسلامی خشونت را به طور ساختاری، اختیاری و برنامه ریزی شده بکار می گیرد و به طور آگاهانه کمترین ذره ای علاقه به بکار گیری زبانی جز خشونت، جز اعدام، جز شکنجه، جز سنگسار، جز قتل عام و جز مرگ بکار نبرد. همه آنها که به هر شکلی از انفجار سرخ نفرت خلق جلوگیری می کنند بی شک همدستان جلادانند. بی شک.
اما هر چشم بینایی می داند که در پس این شب تاریک اعدام ها و آزارها چه سحرخونینی در انتظار جلادهاست. همان سحری که چند شب پیش یکی ازمادران جوانان دستگیر شده در کرج اینگونه نویدش را می داد : «ای كثافت ها چرا گورتان را گم نمی كنيد. نوبت من كه بشه قيمه قيمه تان می كنم. من همه شما را خودم می كشم. بچه ام را بمن پس بدين"
کنش قهرمانانه ی کاووسی فرها نشان داد که آتش زیر خاکستر جامعه ی ایران، آن خشم طبقاتی و نفرت اجتماعی انباشت شده در قلب و چنگ میلیون ها ایرانی، به سوی روآمدن و آشکارشدن می رود. باور به این امر را در کلام آخرین حسین کاووسی فر می بینیم که بالای چوبه ی دار خطاب به جوانانی که در میان جمعیت به او می گفته اند «دمت گرم» پاسخ داده بود : «... مثل مرد می میرم».
برای مشاهده ی فیلمی پیرامون موج اعدام های اخیر اینجا کلیک کنید : مشاهده ی فیلم