شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

چهارشنبه ۱ شهريور ۱۳۹۶ - ۲۳ اوت ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

من «مثل مرد می میرم» و شما ؟
یادداشت روز کورش عرفانی

کورش عرفاني

 
 
 من «مثل مرد می میرم» و شما ؟  

 

در حالیکه علائم فروپاشی نظم اجتماعی حاکم در سراسر کشور نمایان شده است رژیم ضد انسانی جمهوری اسلامی باردیگر با توسل به یگانه ابزار انتخابی خویش، یعنی اعدام و زندان و شکنجه، تلاش دارد تا باز مدتی آتش زیر خاکستر جامعه ی ایران را خفه سازد. در چنین شرایطی، گفتار مدافعان مبارزه ی مسالمت آمیز که همانا گفتمان همدستی با جنایتکاران است رنگ و رو باخته و ملت می رود تا به گونه ای خود جوش به این حقیقت مسلم برسد که «تا نزنیم می زنند، تا نکشیم می کشند.»

نمود بارز این خودآگاهی مردمی را می توان در عمل قهرمانانه و تحسین برانگیز دو جوان ایرانی دید که با شجاعت تمام به حیات ننگین یکی از جنایت پیشه گان رژیم خاتمه بخشیدند وسرفرازانه سر به بالای دار دادند. حسین و مجید کاووسی فر روز پنج شنبه 11 مرداد در تهران به جرم اینکه مهره ی جنایت پیشه ی رژیم قاضی مقدس را به سزای اعمالش رسانده بودند در مقابل چشمان پر از اشک مردم و چشمان پر ازنفرت عنصر ضد ایرانی قاضی مرتضوی و همجنسانش به دار کشیده شدند. عمل قهرمانانه ی این دو جوان ایرانی حکایت از آن دارد که شرافت انسانی شان به آنها اجازه نمی داد که ظلم را بپذیرند و پیشانی بر خاک ستمگران بسایند.[1] حسین کاووسی فر در حالی به محل اعدام خود رسید که آرامشی عمیق بر چهره و رفتارش حاکم بود و لبخندی که حکایت از به استهزاء کشیدن بساط مسخره ی دار و درفش جلادان بود بر لب داشت. درود بر او که با رفتار خویش نشان داد حتی در آن جهنم سرکوب و مسخ هستند هموطنانی که هنوز در حفظ شرافت خویش مصمم و پایدار هستند و تن به ذلت زندگی پر از ستم نمی دهند.

عمل قهرمانانه ی این دو نفر همچنین سیلی محکمی است بر همه آنها که از ترس مرگ بوسه بر دست جلاد می زنند و به طور عملی یا با قلم و گفتار خویش تایید کننده نکبت سالاری آخوندی-بازاری-سپاهی می شوند. ننگ هایی مانند احسان نراقی، شیرین عبادی[2] و همه آن منورالفکران اصلاح طلب که در این موج اعدام و سرکوب در کنج های خلوت خیانت پیشگی خود فرو رفته و دم بر نمی آورند. پس کجایند این مدعیان دفاع از حقوق بشر که به عنوان سفیران غیر رسمی رژیم به خارج اعزام شده اند تا پیام دمکراسی خواهی نیروهای درون نظام را به گوش جهانیان برسانند. چرا در اوج کشتار اجتماعی کنونی صدایی از آنها بر نمی خیزد؟  

براستی روشنفکران خودباخته ی ما را چه می شود که زمانی که رژیم کارگران مظلوم سنندج را به خاطر شرکت در مراسم روز کارگر «به ۹۱ روز حبس و ۱۰ ضربه شلاق تعزيری محکوم»[3] می کند باز دم از پرهیز از خشونت در مبارزه و پذیرش مبارزه ی مسالمت آمیز می زنند؟ ترویج اندیشه ی مبارزه ی مسالمت آمیز بخشی از درونی کردن ترس از سرکوب و مسخ شرافت انسانی در نزد شبه روشنفکران راحت طلب است. این ترس ازمرگ و فراموشی غیرت دفاع از کرامت انسانی خود و دیگر شهروندان در قالب تئوری پردازی های پرطمطراقی جلوه می کند که حاصلی جز خلاص کردن جلادان از مجازات جنایات آگاهانه و عامدانه شان ندارد. در حالیکه چوبه های دار بر سر هر خیابانی بپاست، در حالیکه وحشیانه ترین شکل سنگسارها به راهست، در حالیکه جوانان و دانشجویان را در زندان مورد تجاوز جنسی قرار می دهند، فعالان کارگری ربوده و شکنجه می شوند، روزنامه نگاران به مرگ محکوم می شوند، جوانان عصیانگر و معترض را آفتابه به گردن با چوب و باتوم در شهر می گردانند، و در عرض چند ماه نزدیک به یک میلیون نفر را در خیابان مورد تعرض و بازجویی قرار می دهند،... هنوز برای عده ای جای سوال است که آیا نمی شود که رژیم متشکل از جنایت طلبانی چون خامنه ای؛ رفسنجانی، احمدی نژاد، محسن رضایی، مهدوی کنی، یزدی، نیری، شاهرودی، نجف آبادی، پور محمدی، عسگراولادی تازه مسلمان و ... را که با اتکائ به مشتی قاتل حرفه ای تحت نام پاسدار و بسیجی و نیروی انتظامی خون هفتاد میلیون نفر را به شیشه کرده اند با گفتگوی مسالمت آمیز و ارشاد و اصلاح هدایت کرد. آیا نمی شود با وعده ی بخشش و عفو برای دوران گذار دل این بدتر از گرگ ها را به رحم آورد؟ براستی که کوربینی روشنفکرانه و منفعت طلبانه تا چه حد است که اینها پس از بیست و نه سال جنایت و نکبت درنیافته باشند رژیم جمهوری اسلامی خشونت را به طور ساختاری، اختیاری و برنامه ریزی شده بکار می گیرد و به طور آگاهانه کمترین ذره ای علاقه به بکار گیری زبانی جز خشونت، جز اعدام، جز شکنجه، جز سنگسار، جز قتل عام و جز مرگ بکار نبرد. همه آنها که به هر شکلی از انفجار سرخ نفرت خلق جلوگیری می کنند بی شک همدستان جلادانند. بی شک.

اما هر چشم بینایی می داند که در پس این شب تاریک اعدام ها و آزارها چه سحرخونینی در انتظار جلادهاست. همان سحری که چند شب پیش یکی ازمادران جوانان دستگیر شده در کرج اینگونه نویدش را می داد : «ای كثافت ها چرا گورتان را گم نمی كنيد. نوبت من كه بشه قيمه قيمه تان می كنم. من همه شما را خودم می كشم. بچه ام را بمن پس بدين"[4]

کنش قهرمانانه ی کاووسی فرها نشان داد که آتش زیر خاکستر جامعه ی ایران، آن خشم طبقاتی و نفرت اجتماعی انباشت شده در قلب و چنگ میلیون ها ایرانی، به سوی روآمدن و آشکارشدن می رود. باور به این امر را در کلام آخرین حسین کاووسی فر می بینیم که بالای چوبه ی دار خطاب به جوانانی که در میان جمعیت به او می گفته اند «دمت گرم» پاسخ داده بود : «... مثل مرد می میرم».[5]

 

برای مشاهده ی فیلمی پیرامون موج اعدام های اخیر اینجا کلیک کنید : مشاهده ی فیلم



[1] متاسفانه به استثنای رسانه های مجاهدین خلق سایر سایت ها و رادیو و تلویزیون ها آنگونه که باید این رخداد مهم را مطرح نکردند.  http://www.hambastegimeli.com/node/36141

[2] در میان این همه قتل عام جوانان میهن خانم شیرین عبادی یادش آمده که از هم کیش خود خانم هاله ی اسفندیاری دفاع کند و به سازمان ملل نامه نگاری کرده است. http://web.peykeiran.com/vs2005/iran_news_body.aspx?ID=42268

[3]http://www.radiofarda.com/Article/2007/08/06/f7_Iran_Lashes.html

[4]http://www.roshangari.net/as/sitedata/20070805230540/20070805230540.html

[5]http://www.hambastegimeli.com/node/36129

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
کورش عرفاني:



[تاریخ ارسال: 10 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: دوست]  [  ]  
به saraعزیزپیشنهاد می کنم که دوبارهمطلب را بخواند تا متوجه شودکه ازشجاعت زن قهرمان هم که میگفت قیمه قیمه تان میکنم تجلیل شده واین مطلب فقط جنبه مرد پرستی نداشته ولی چون داستان مربوط به حسین است اول امده.با درود فراوان به اقای عرفانی.   

[تاریخ ارسال: 08 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: sara]  [ sara_99@yahoo.com ]  
متاسفانه در سراسر ادبیات فارسی شامل آثار هنری،ضرب المثل ها و ...(شجاعت) همیشه عملی مردانه بوده و هست. این مساله آنچنان رواج پیدا کرده که بسیار عادی تلقی می شود. مساله اصلی این نیست که این جمله از طرف چه کسی عنوان شده باشد بلکه مساله اصلی ریشه این جملات در قرن ها تسلط فرهنگ مردسالارانه و استفاده و استفاده نکردن از آنان توسط (روشنفکران) که از جهان بینی علمی برخوردار هستند،می باشد. امید است که با استفاده و حتی انتخاب جملات عنوان شده توسط دیگران ولو (قهرمان و جان باخته) کمی محتاطانه عمل شود،زیرا روشنفکر جامعه بعنوان الگو حتی در سخن گفتن و انتخاب کردن برای مردم،محسوب می شوند. با تشکر از اقایان کورش عرفانی و امیر کیا.
  

[تاریخ ارسال: 08 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: بنابی]  [  ]  
با درود بر حسین و مجید کاوسی فر که به مجازات قاضی جلاد افتخار کردند و با شرف و چهرهً خندان پای چوبهً دار جلادان جاهل و جنایتکارایستادند.
آیا بهتر نیست برنامه و تئوریهای لنین را به عهدهً خود هموطنانش در شوروی واگذار کرده و ما هم در فکر رهائی مردم ایران از دست جلادان استبداد دینی باشیم؟ چونکه نمی شود از یک طرف پشت راه حل آزادیخواهانهً عمومی را که بیش از همه در جنگ با حاکمان دیکتاتور قربانی داده خالی کرده و زیر ضرب گرفت و از طرفی دیگر در ماتم رویاهای از دست رفته در جا زد. حالا چرا می گویم آزادی راه حل عمومیست؟چرا می گوییم که نقش و اهمیت آزادی مقدم بر تمامی تئوریها و بحثها و مطلق نمودن هر گونه شیوهً اقتصادیست؟ زیرا وقتی قدر و حرمت آزادی حفظ و نگه داشته شود، دیگر جامعه از حرکت به جلو و رشد یابنده نمی ایستد و آزادی توده ها را بر امورات سیاسی و اقتصادی خود آگاه ساخته و دیگر محتاج به قیمی نخواهد داشت و نتیجتاً جامعه از هرگونه انحرافات فکری و سیاسی و دیکتاتوری مصون می گردد و به دنبال آن به لحاظ اقتصادی نیز با دیگر کشورها و رقیبان تکنولوژی و صنعتی سعی به رقابت فعال پرداخته و با انطباق با جوامع جهانی تعادل را حفظ و خود کفا می گردد.
زنده باد آزادی. ملت ار بداند ثمر آزادی را - بر کند زبن ریشهً استبدادی را..
  

[تاریخ ارسال: 08 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: کورش عرفانی]  [ korosherfani@yahoo.com ]  
در پاسخ به خانم سارا و آقای امیر کیا، اگر ایشان دقت کرده باشند من جمله ی «مثل مرد می میرم» را در داخل گیومه (« ») قرار داده بودم که علامت نقل قول مستقیم است. این کلام از حسین کاووسی فرد بوده است آنچنان که در یک منبع معتبر آمده بود. منبع آن نیز - که سایت جبهه ی همبستگی بود - ذکر شده است. http://www.hambastegimeli.com/node/36129   

[تاریخ ارسال: 08 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: امير کيا]  [ amirkia1979@yahoo.fr ]  
با سلام به آقای عرفانی و با درود و با ياد آن ۲ پهلوان که مرگ را به خنده گرفتند.
در مورد عنوان مطلب، بيشتر می پسنديدم که
"من «مثل انسان می میرم» و شما ؟"
باشد تا
"من «مثل مرد می میرم» و شما ؟"
  

[تاریخ ارسال: 08 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: sara_99]  [ sara_99@yahoo.com ]  
ما نه مردانه می میریم، نه زنانه،مرگی انسانی جهت رهایی از قید و بندهای استثماری و استعماری را برمیگزینیم.

شما می خواهید ماشین دولتی را از کار بیندازید تا شوراهای پرولتری قدرت را در دست بگیرند و در یک کلام (انقلاب سوسیالیستی) را به ثمر برسانید،اما حتی نسبت به (مرگ) نگرشی جنسیتی دارید.کافی است که به تیتر مطلب شما نگاهی انداخت،(من مثل مرد می میرم)و شما؟؟!!!!
چنین نگرش جنسیتی که (شجاعانه به سوی مرگ رفتن )را کاری صرفا (مردانه) میداند،چطور می تواند به (انقلاب سوسیالیستی) دست پیدا کند؟؟ این نگرش اصولا چطور می تواند اندیشه سوسیالیستی را ترویج کند (مخصوصا میان زنان)؟؟!! احتمالا اقای عرفانی فراموش کردند که سوسیالیسم بدون شرکت فعالانه زنان خیالی بیش نیست یا احتمالا اینهمه زن که در ایران و جهان برای رهایی جان باخته اند را به دست فراموشی سپرده اند!!!
شاید بگویید دارم مته به خشخاش می کشم اما متاسفانه بسیاری کسانی که با تبی تند حرف از انقلاب سوسیالیستی در ایران می زنند هنوز در مغز استخوان نگرشی جنسیتی دارند حتی به پدیده مرگ. فقط برای اطلاع شما می نویسم که امروزه فمنیست بورژواها هم به تبلیغات رسانه های گروهی سیستم سرمایه داری که نگرش جنسیتی را تبلیغ می کند شدیدا اعتراض می کنند. حالا چطور می توان با این نگرش که حتی از نگرش فمنیست بورژوا ها هم پایین تر است به سوسیالیسمی که پرچمش در دست شماست اعتماد کرد. دقیقا همین نگرش مردانه سوسیالیست های ماست که امروزه میزان شرکت زنان در جنبش سوسیالیستی ایران بسیار کمرنگ است. نگرشی که مرگ را هم مردانه-زنانه میپندارد فقط از یک بینش اراده گرایانه سرچشمه می گیرد و نه (سوسیالیسم علمی) که نگرش جنسیتی،هسته مرکزی آن را در بردارد.
  

[تاریخ ارسال: 08 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: علی یحی پور (سل تی تی )]  [ salltiti@freenet.de ]  
دوستان راه انقلاب ایران ترور فردی وترورآنارشیستی نیست این درک درک خورده بورژوائی از انقلاب است سوال این است همهء این ترورهائی که از سالهای 52 تا کنون شده است به اندازهء سازماندهی یک هستهء سوسیالیستی کمک کرده است؟ سازمانهای سیاسی وعناصر انقلابی در جنبش فدائی درک درستی از انقلاب ندارند این است که مدام در حاشیه قرار گرفتند وخورده کاری کردند لنین شدیداٌ با ترور فردی ناردنیک ها مخالف بود وحرکت آنها را ضد انقلابی ارزیابی داشت حتی برادر لنین هم جانش را بر سر مبارزه از طریق ترور از دست داد راه انقلاب فقط سازماندهی است فقط ایجاد حزب پیشگام طبقهء کارگر است این حزب است که پیشگام را در خود مثل سیمان در مبارزه با خشونت پلیسی حفظ می کند وپایش استوار می نماید اگر سازمانهای کومونیستی در اویل انقلاب در درون طبقهء کارگر حزب پیشگام لنینی می ساختند وبه هسته های سیاسی ونظامی متشکلشان می کردند وضع جنبش به این شکل نبود راه انقلاب ایران فقط تشکیل حزب لنینی در درون طبقهء کارگر است خیلی ها می گویند چگونه در شرایط خفقان واستبداد می توان تدارک یک حزب لنینی را دید ؟ اتفاقاٌ حزب لنینی در شرایط استبداد وسرکوب پلیسی ساخته می شود اما در ایران تا بخواهی حزب استالینیستی وحزب روشنفکری بنام حزب کومونیست ساخته شده است که هیچ دردی از جنبش را نه تنها حل نکرده است بلکه جلوی تشکیل حزب لنینی را گرفته است لنین در سال 1902 که حزب خود را ساخت بیش از 9000 هسته های سوسیالیستی ومسلح در درون طبقهء کارگر روسیه داشت بکوشیم راه لنین را در انقلاب ایران زنده کنیم راه انقلابیون امریکای لاتین ما را به بیراهه می برد کاری که صمد بهرنگی کرد از تمام ترور های تاریخ بیشتر اثر گذار در جنبش سیاسی ودر انقلاب آینده بوده است با چریک بازی نمی شود انقلاب کرد تز موتور کوچک موتور بزرگ را به حرکت در می آورد ارتجاعی از آب در آمد ماهی سیاه کوچلوی صمد پیشگام انقلابی در درون طبقهء کارگر است نه چریک قهرمان اگر قرار است اعدام وشکنجه وزندانی شویم باید تمام کوشش خود را در جهت سازماندهی طبقهء کارگر بکنیم این طبقه است که انقلاب می کند انقلاب بر روی شانه های این طبقه است که بنا شده است بقیه خورده کاری واتلاف نیرو است وجلوی رشد وسازماندهی طبقهء کارگر را سد می کند ومانع می شود تا کی مرده ریگ انقلابیون امریکای لاتین را می خواهیم در مقابل سازماندهی طبقهء کارگر علم کنیم وخاک در چشم کارگران بریزیم؟!   

[تاریخ ارسال: 07 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: بهرام]  [  ]  
با درود به روان کاوسی .
باید این لبخند را بیشتر تبلیغ کرد چون این لبخند ضد انفعال و ضد ترس هست. ولی بجز سایت های هوادار مجاهدین سایر سایت های بزدل و دودوزه باز جرات و توان این را ندارند که این لبخند را تبلیغ کنند, این بی دادگاه های مخفی ولی اعدام های علنی نشان از بیچارگی رژیم دارد, بائید دست در دست هم بگذاریم و سر مینیمها باهم متحد شویم. از این شرایط کمتر پیش میائید, بیائید از این شرایط بهترین استفاده را به نفع مردم ایران بکنیم. تا کی به هم ایراد الکی بگیرم و آخوند جانی کار خودشو بکند
  

[تاریخ ارسال: 07 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: جمال فراهانی]  [ jamal75de@yahoo.de ]  
با تشکر از آقای کورش عرفانی به خاطر يادداشت روشنگرانه اشان، بايد بگويم که به نظر من متاسفانه بعضی از نيروها و اپوزيسيون سرنگونی طلب آنطور که بايد و شايد اشرافی به حيله و ترفند جلادان حاکم و جاده صاف کن هايش ندارند و دشمن را خوب نشناخته و درک صحيحی از روشهای دشمن برای به انفعال کشيدن و پاسيو کردن و به جان هم انداختن اپوزيسون سرنگونی طلبش ندارند. به نظر من ، مبارزه ی مسالمت آمیز ،گفتگوی مدنی ، سياه و سفيد نديدن پديده ها ، مقابله با فرهنگ خشونت و غيره ، همه و همه اسم رمز و کدهائی هستند که توسط کسانی که «بوسه بر دست جلاد می زنند» ، استفاده ميشوند تا از يک طرف توجيه ذوب شدن خودشان در ولايت وقيح را بکنند و از طرف ديگر با باز کردن پای رژيميها و اعوان و انصارشان در صف اپوزيسيون،با اپوزيسيون انقلابی و راديکال مقابله کرده وباعث جو بی اعتمادی و ياس و سرخورده گی شوند. فکر ميکنم بايد مرزبندی ها را با جلادان حاکم و اعوان و انصار شبه اپوزيسيونش را پر رنگتر کرد و بار ديگر خود را در مقابل اين ويروسها واکسينه کرد. با تشکر.
  

[تاریخ ارسال: 07 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: آرش نیکپندار]  [  ]  
جهت اطلاع آقای کورش عرفانی،البته اگر علاقه یی به دانستن آنچه خلاف پیشداوری اوست داشته باشد، این که خانم شیرین عبادی در مصاحبه با تلفی با تلویزیون صدای آمریکا که در مورد این ادعای یکی از مقامات رژیم که گفته بود قوانین قضایی ابرانی می تواند الگویی برای کشورهای اسلامی باشد به شدت و با استدلال این را رد کرد و در مورد کسانی که به جرم اراذل و اوباش دستگیر و اعدام شده بودند تاکید کرد که این امر خلاف موازین قانونی که حتی خودرژیم وضع کرده است و به وضع دانشجویان دستگیر شده و عدم دسترسی آنان به وکیل ونداشتن ملاقات اشاره کرد.در ضمن واقعا آقای عرفانی فکر می کنند که تز ایشان«گر نزینم می زنند، گر نکشیم می کشند» اصلا عملی است و آیا می تواند در خدمت انقلاب اجتماعی باشد؟   

[تاریخ ارسال: 07 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: r.rahimi]  [  ]  
با درود به اقای کورش عرفانی و همچنين با درود به کاوسی فرها که در پای چوبه دار مرگ را به تمسخر گرفتند. يادشان گرامی باد. ايرانيان واقعا که ادم های عجيبی هستند!. همانگونه که اگاه هستيد تقربيا تمام ايرانيان خارج کشور وشايد داخل که بيشترشان هم نه سياسی بودند و نه فعال عمل ترور انقلابی اين دو جوان راتائيد کردند وبرای مرگشان تاسف خوردند.حال چيزی که باعث تعجب است اينکه: ساليان دراز بود که سازمان مجاهدين با تمام کمبود ها و اشتباهاتی که داشت با رژيم مبارزه مسلحانه ميکرد و سران جنايتکار رژيم را شجاعانه به سزای اعمال جنايتکارانه شان می رساند ولی ديديم که نه تنها همين افراد که امروز برای کاوسی فرهاهورا ميکشند وعمل قهرمانانه انها را تحسين ميکنند بلکه بيشتر ايرانيان خارج و داخل کشورو حتی بعضی از گروه ها و سازمان های چپ هم اين مبارزه مسلحانه و تررو های انقلابی مجاهدين را نا اگا هانه محکوم ميکردند! وبا اين عملشان درحقيقت باعث بفای رژيم شدند .حال فقط يک لحظه فکرش را بکنيد که اگر اين افراد واکثريت مردم در بند ايران در همان ماه های بعد از سال ۶۰ کمی شجاعت داشتند و ازمبارزه مسلحانه مجاهدين و ديگر سازمانها ی انقلابی که اعتقاد به مشی مبارزه مسلحانه داشتند حمايت کرده بودند امروز نه تنها کشور های غربی جرات نمی کردند که سازمان مجاهدين را در ليست تروريستی خود قرار دهند بلکه شايد ساليان درازی بود که رژيم به ذباله دان تاريج پرت شده بود.   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.