شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

پنجشنبه ۲۹ شهريور ۱۳۹۷ - ۲۰ سپتامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

«زهر» و «پادزهر»

علی ناظر

مریم رجوی در پیامی که در سایت دیدگاه بازتکثیر شده [1] «اسلام دموكراتیك [را] موثرترین پادزهر بنیادگرایی اسلامی» دانسته است.
برای درک بهتر از این ترم - «پادزهر» (
antitoxin)، شاید باید اول به معنای ماهوی واژهء پادزهر بپردازیم.
پادزهر پدیده ای است که از درون زهر برخاسته و پس از کنش و واکنشهای زیر ساختاری و شکلی که در محیط مساعد رخ می دهد، از ویژگیهای غالب و نافذ زهر دور شده، و پس از تغییر در شکل و ماهیت (فونکسیون)، قادر است اثرات سوء زهر را از بین ببرد.
 بطور مثال، تریاک یا سیانور (بپذیریم که زهر هستند) وقتی وارد بدن می شود، بدن در مقابل آنها مقاومت کرده و یا از خارج برای خنثی کردن اثرات این زهر، پادزهر تولید می شود. پادزهر که در داخل بدن (سیستم) تولید می شود از جنس پروتئین است، حال آنکه سیانور از جنس پروتئین نیست (تفاوت در شکل و ترکیب). بخاطر این تغییر ماهوی و بخاطر برآمدن از درون زهر، پادزهر می تواند و باید بتواند اثرات سوء زهر را از بین ببرد (واکسن هم یک نوع پادزهر است که پروسه عملکرد و تولید آن متفاوت از پادزهر است).
بنابراین، پادزهر برخلاف تصور عام، دیگر زهر نیست، بلکه در نقطهء مقابل ویژگیهای زهر قرار دارد. ساده تر اینکه، تا زهر نباشد، تولید پادزهر غیر ممکن است (مگر در محیط آزمایشگاهی و بصورت غیر طبیعی – مثلا واکسن). به همین طریق آنتی تز، دیگر تز نیست، بلکه خصوصیات بارز و پایه ای تز را نفی کرده و در برابر آن قد علم می کند.
اگر این تعاریف ساده را بپذیریم، به راحتی پی خواهیم برد (به لحاظ ایدئولوژیک) که هیچگونه اسلامی – بد یا خوب، متعادل و مدره ، یا ارتجاعی، نمی تواند ماهوا پادزهر اسلام (با خصوصیات دیگر) باشد، چرا که اسلام مدره از خصوصیات بارز و پایه ای اسلام (به عنوان ایدئولوژی) برخوردار است. همانطور که پادزهر سرمایه داری، نظام سوسیالیستی (تقسیم عادلانهء ثروت) است، پادزهر اندیشهء متافیزیکی هم نگرش غیر متافیزیکی (ماتریالیستی) است و نه متافیزیکی معتدل.
به گونه ای دیگر، مائویسم نمی تواند پادزهر مارکسیسم و یا حتی لنینیسم باشد، چرا که به لحاظ محتوایی از ویژگیهای پایه ای مشترک برخوردارند. به همین نسبت، اسلام مدره و اسلام ارتجاعی از ویژگیهای پایه ای مشترک (توحید، نبوت و معاد) برخوردارند و در نتیجه یکی نمی تواند پادزهر دیگری باشد (می تواند آلترناتیو و جایگزین دیگری بشود). البته می توان بحث کرد که مثلا اسلام مدره با استثمار زن، و استثمار مستضعفین مخالف است حال آنکه اندیشهء ارتجاعی خود عامل و پایه گذار استثمار (مثلا) زن است. این بحث تا آنجایی که به تک نمودها برمیگردد درست است، اما پادزهر باید بصورت ماهوی و در اکثر جوانب و موارد در تضاد با زهر باشد، و نه فقط در برخی از ویژگیها در تقابل با زهر عمل کند. بنابراین، اگر پادزهر، «زهر» نیست، اسلام مدره هم یا پادزهر نیست، یا نمی تواند اسلام باشد. با توجه به این نکته، به نظر نگارنده، متاسفانه ترم پادزهر و یا آنتی تز بصورت صوری مورد استفاده قرار گرفته و به تبعات آن توجه خاص مبذول نشده است.
از سوی دیگر اگر بخواهیم اسلام مدره را در چارچوب خلص سیاست در برابر اسلام ارتجاعی قرار داده و آزادمنشی مسلمان مدره را در برابر وحشیگری مسلمان مرتجع قرار دهیم، باید بجای ترم پادزهر به دنبال ترم مناسب تری بود، مثلا «اسلام دموکراتیک» راه حل اسلام خشن و ارتجاعی است؛ و اگر منظور بیان موضعی سیاسی (و نه ایدئولوژیک) است، در آن صورت باید به مقوله از جایگاه درست یا غلط بودن و مربوط یا نامربوط بودن اسلام دموکراتیک در برابر اسلام ارتجاعی (در حیطهء سیاست) پرداخته شود. ظواهر امر و داده های موجود برگفته از جامعه، در بهترین شق، دوری گزیدن مردم (و سیاستمداران) از نقش آفرینی اسلام در کنش و واکنشهای سیاسی است (و رغبت آنها به سکولاریسم)، و در بدترین شق، بیانگر و مؤکد این فرض است که جامعه به سوی ایدئولوژی زدایی (اسلامی یا ...) در حرکت است.
 
شاد باشید
علی ناظر
5 امرداد 1386

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



[تاریخ ارسال: 09 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: شهرام فاضل]  [  ]  
در جوابیه به آنهای که مدعی بودند که او خدای مذاهب ابراهیمی را پرستش می کند, آلبرت انیشتین نوشت که:" البته دوروغ بود, دوروغی که بطور سیستماتیک تکرار می شود. من به خدای شخصا اعتقادی ندارم و هرگز این را کتمان نکرده ام و به روشنی اظهار کرده ام. اگر چیزی در من مذهبی می باشد آن تحسین ساختمان جهان تا آنجای که دانش ما آن را افشا کرده می باشد."
بینش سوسیالیستی صرفا يک شيوه نگرش در روابط اقتصادی جامعه نیست و سوسیالیست ها با تحلیل مراحل تکامل جوامع بشری و موارد ناشی از آن از جمله مذاهب و فرهنگ و هنر درکی عینی و حقیقی از تمدن بشریت ارائه می دهند. تضادهای طبقاتی ناشی از ماهیت طبقاتی جوامع بشری می باشند و طبقات ستمگر از ابزار مذهب برای به زنجیر کشیدن طبقات ستمدیده قرن ها هست که استفاده می کنند. نمونه جالب آن نقش روحانیون مرتجع شیعه در حمایت از طبقه زالو صفت و دلال بازاری سرمایه داران ایرانی می باشد. ملایان نظام برده داری و استثماری این شیادان را با حکم الهی و شریعت حاکم کرده اند! این رسالت تاریخی ملایان و کشیشان و خاخام ها و بقیه روحانیون بدون عمامه و عبا نیز بوده و هست. مذهب افیون توده ها بوده و هست و علم و دانش بنا به ماهیت خود باعث رسوایی خرافات مذهبی و مورد کینه روحانیون می باشد. البته مهم کوتاه کردن دست این شیادان دین فروش از زندگی سیاسی اقتصادی و اجتماعی توده ها می باشد و سوسیالیست ها با علم به مخرب بودن مذاهب خواهان جنگ و جدل با مذهبیون نیستند.
  

[تاریخ ارسال: 08 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: فرزين]  [  ]  
بيچاره اسپينوزا، که زنده نماند تا جناب وفا دوباره به او افتخار يهودی بودن را اعطاء کند- وی از سوی کنسيه و از جامعهء يهويان، بعلت عقايد ضد دينی خودش طرد شد و حاضر نشد وجدان خودش را به مبلغ پيشنهادی از سوی خاخام های يهودی بفروشد.
رسالهء "دين و دولت" اسپينوزا خواندنی است.
مارکس،لنين، زينوويف، کامنف، تروتسکی، اسحاق نيوتن و ... هم منتظرند تا عنوان يهودی معتقد را دريافت کنند.
ولی خواهش می کنم، اگر من مردم، مرا به افتخار دوباره مسلمان شدن مفتخر ننماييد، ممکن است؟
  

[تاریخ ارسال: 08 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: دکتر وفا]  [  ]  
۱ـ سوسيالسيم يک شيوه نگرش در روابط اقتصادی جامعه است. با داشتن يا نداشتن دين که امری شخصی و خصوصی است منافاتی ندارد.

۲ـ در مورد آمار دينداران در کشورهای پيشتاز علم و دانش در آمريکا واروپا رجوع کنيد به:
http://www.adherents.com/rel_USA.html
http://www.religionstatistics.net/statofrel1.htm

۳ـ در مورد مذهبی بودن انيشتين و در مورد شيفتگی او به اسپينوزا فيلسوف يهودی رجوع کنيد به سخنرانی هايش. برای ماخذ:

http://www.ctinquiry.org/publications/reflections_volume_1/torrance.htm
http://en.wikipedia.org/wiki/Albert_Einstein

سالم و فاضل باشيد.
  

[تاریخ ارسال: 08 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: دکتر وفا]  [  ]  
گمان می کنم درد بعضی ازمبارزين ما دقيق گوش نگرفتن،نخواندن ونگاه نکردن باشد.
جمله من :
«اگر شخصی قصد مشارکت و همزيستی مسالمت آميز بر عليه رژيم را نداشته باشد وفقط حمله وپرخاش کند طبيعی است که با نفوذی های رژيم عوضی گرفته شود.
مشارکت و همزيستی مسالمت آميز بر عليه رژيم شرط سرنگونی طلبی است»
و دريافت شما:
«اگر کسی به جریانی که ادعا می کند تنها آلترناتیو دموکراتیک رژیم ارتجاعی اسلام ناب محمدی است و باهمین ادعا سالهاست که چیزی رابطه خود با سایرگروههای سیاسی جمهوریخواه ضد رژیم واکنشی اگز نشان داده توهین و پرخاشگری بوده است، این می شود همزیستی مسالمت آمیز با رژیم.»

جنابعالی هم آن "بر عليه" بزرگ را با تيز بينی نديديد! در نتيجه از فرض غلط نتايج بيشمارمنطقی خود را گرفتيد.

ـ اگرشورا در بین توده ها خریداری ندارد و قادر به سرنگونی نيست پس ديگر نبايد وحشتی از برنامه شورا پس از سرنگونی داشته باشيد. اما اگر نگران فردای پس از انقلاب هستيد معلوم می شود که از سرنگونی می ترسيد!
  

[تاریخ ارسال: 08 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: بینا تیزبین]  [  ]  
واقعا دکتر وفا در هیچ چیزی اگر دکترا نداشته باشد در سفسطه بافی و پرنده سازی استعداش در حد فوق دکترا ست. اگر کسی به جریانی که ادعا می کند تنها آلترناتیو دموکراتیک رژیم ارتجاعی اسلام ناب محمدی است و باهمین ادعا سالهاست که چیزی رابطه خود با سایرگروههای سیاسی جمهوریخواه ضد رژیم واکنشی اگز نشان داده توهین و پرخاشگری بوده است، این می شود همزیستی مسالمت آمیز با رژیم. اگر کسی گفت آقا این ادبیات شما نه با دموکراسی سازگار است و نه با ادعای اعاده حق حاکمیت مردم، بلکه شعارهای شما نشان دهنده چیزی جز رویای انحصار قدرت نیست این می شود، سرکوب! نیروی سرنگونی طلب و همزیستی مسالمت آمیز با رژیم . امروز اگر اسم انتقاد را سرکوب بگذارید و برای منتقدان پرونده همزیستی با رژیم بسازید معلوم است که در آن فردای نیامده– اگر آمد-، در همان 6 شش ماه دولت موقت، فضایی برای حضور منتقدان شما که قبلا به همزیستی با رژیم و سرکوب کردن شما محکوم شده اند باقی نخواهید گذاشت . نه جناب دکتر آن پرونده یی که شما ساخته اید، چیزی نیست جز شانتاژ. این شانتاژ البته مشکلی را از شما را حل نخواهد کرد می دادنید چرا؟ چون سالهاست که سایر گروههای سیاسی که در زمان گرد و خاکی که شما با انقلاب ایدئولوژیک راه انداخته بودید، مدتی از شما انتفاد کردند، به کلی دور شما را خط کشیده و به عبارتی شما را بایکوت کرده اند. چه سودی به حال شما داشت؟ خودتان شاید فکر کنید یکه تازید و هیچکس جز شما در صحنه نیست و فیل شده اید، شرایطی که به خاطر عملکردتان برای شما درست شده، بیشتر به فیل سیرک شبیهتان می کند که باید نقشی را که «گرداننده سیرک» می خواهد باید بازی کنید. با این دماغ پر از باد تفرعن نگرانم که به جای خوردن دگره باره به دیوار با سر به زمین بخورید و دیگر هیچوفت نتوایند از جایتان بلند شوید. می فرمایند« ای کاش به جای شورا دیگرانی بودند که توان بسیح و سازماندهی توده ها علیه رژیم را داشتند». از کدام بسیج تودها توسط شورا حرف می زنید و با کدام شعاری که شورا را به میان مردم بردید؟ با شعار ایران رجوی- رجوی ایران؟ این که نه در آن شورش 6 روزه دانشجویان در سال 78 شنیده شده و نه در دهها شورشی که در ده سال گذشته با درگیری مردم با نیروی انتظامی و کشته شدنشان همراه بود و از منتهی الیه راست تا منتهی الیه چب اوپوزیسیون ، از زمان پیدایشش به مدت بیش از دو دهه به انتقاد کرد و شما بیش از دو دهه به همه دهنکجی کردید. یا شعار مریم مهر تابان رئیس جمهور ایران؟ شما می توانید سرتان زیر برف فرو کنید یا به به آسمان و مهر تابان خیره شوید ولی واقعیت سالها، از آن چه در داخل ایران روی داده گواه آن است که شعارهای فرد محوری و قدرت پرستانه تشکیلات متبوع جنابعالی با کمترین استقبالی در ایران روبه رو نشده است. شما چطور می توانید مدعی شوید که حرفتان در بین تودها چنان خریدار دارد که همه در آن سربزنگاه تاریخی به یک «هل من ناصرا ینصرنی» به خیابانها خواهند ریخت؟ این توان و محبوبیتی که مدعی هستید لااقل دوبار در اقدام رهبر مجاهدین تست شده است و جوابش منفی بود. یک بار فروغ جاویدان که از جوانان «غیور تهران» خواست به مقابله با نیروهای اعزامی رژیم برخیزید. یکبار هم در شورش دانشجویان که پنج یا 6 اعلامیه فراخوان داد و با لباس نظامی در پیام تلویزیونی فراخوان «مسلح شوید» را تکرار کرد اما جوابی نگرفت. شورا می توانست نقشی که شین فین برای ارتش جمهوریخواه ایرلند بازی می کرد، برای سازمان مجاهدین بازی کند و عناصر کار آمدی هم برای این کار داشت، ولی انحصار طلبی خود محوربینی و تنگ نظری سیاسی رهبری محاهدین، شورا را به زائده یی از سازمان مجاهدین تبدیل کرد. دیگران اگر انشعاب کردند( از ماجرای خونین اقلیت در عراق که بگذریم)؛ لااقل انشعابشان این حسن را داشت که آنها یکدیگر را به اتهاماتی نظیر آن چه شما در یادداشتتان به منتقدتان زدید، مزین نکردند و شاید روزی دوباره با هم کنار هم جمع شوند و یا کنار دیگر گروهها بنشینند. روشی که تشکّل شما پیش گرفته کمتر جدا شده یی را سالم گذاشت و شما اگر انشعاب نشدید هسته سختی شدید که امکان حل شدن و پیوند با توده با در نظر گرفتن نقش و وظیفه سرنگونی که برای خود متصورید؛ برای آن بسیار کاهش یافته است.   

[تاریخ ارسال: 08 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: شهرام فاضل]  [  ]  
کاربری که به خود درجه دکترا نیز داده است در یک اظهار نظر حیرت آور ادعا کرده است که:"انيشتين هم يهودی معتقدی بود."!
آقای دکتر البته زحمت نکشیده این ادعای پوچ خود را ثابت کند و او نمی داند که به صرف اینکه دانشمند برجسته انیشتین یهودی تبار بوده دلیل نمی شود که او معتقد مذهبی به یهودیت بوده یا اصلا مذهبی بوده باشد. آلبرت انیشتین بر طبق منابع تاریخی و نامه های مکتوب خود او یک سوسیالیست بوده است و خیلی هم معتقد به سوسیالیسم بوده.او همانقدر "یهودی معتقد" بود که کارل مارکس بود!!! البته مارکس نیز یهودی تبار بود و همچنین تروتسکی و بسیاری از رهبران کارگری و سوسیالیست و کمونیست ضد مذهب! کیانوری رهبر سابق حزب توده که حزب خود را نیز یک حزب کمونیست معرفی می کرد نوه آیت الله نوری بود همان آیت اللهی که محبوب خمینی بود و توسط انقلابیون سکولار و غیر مذهبی مشروطه خواه در زمان انقلاب مشروطه به حق به خاطر خیانت این آخوند به انقلاب مشروطه به چوبه دار سپرده شد!
او سپس با انکار شواهد تاریخی موجود کنایه می زند که از قرار بین دین و دانش سر سازکاری هست و اینکه:
" پس شما در بيان دين و دانش هرگز سر سازگاری نداشته و نخواهند داشت وانسان روشنفکر و آگاه بايد خودش را از شر دين آزاد کند" به عقل خود رجوع ميکنيد."

خوب بود این جناب "دکتر" کمی به منابع تاریخی رجوع می کردند و شاید نام گالیلو و داروین و بقیه دانشمندانی را که روحانیون دیندار به دشمنی با آنها پرداختند را به یاد می آوردند حال نام دانشمندان و اندیشمندانی را که در آتش این دینداران سوختند را اصلا به روی این "دکتر" نمی آورم! سوال اینست که این "دکتر" چه داروی مصرف کرده اند که این هم شواهد تاریخی را نمی توانند به یاد بیاورند و به جعل تاریخی مبادرت کرده اند؟!
  

[تاریخ ارسال: 08 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: دکتر وفا]  [  ]  
و اما اجازه بدهيد ببينيم ازچه مسيری آمديم:
بحث اين بود که پادزهر اين رژيم "اسلام دمکراتيک" است يا نيست؟ و جنابعالی پرسيده بوديد اسلام دمکراتيک چيست؟ و من درپی نوشت "پادزهر" نوشته بودم که« اسلام پديده مطلقی نيست ومثل هر پديده ديگر شکلها و نمود های گوناگونی دارد » ودر تقابل با خمينيسم (بنياد گرايی) و ديکتاتوری مطلقه وتروريسم آن که شکلی از اسلام است، بايد به شکل دموکراتيک اسلام درمحتوا تکيه کرد واين تکيه در جهت معنی می دهد.چه آنگاه که بخواهيم حکومت مذهبی به هر شکل را و اتصال حکومت به مذهب را بکوبيم بايد به سکولاريسم تکيه کنيم. واين دو جهت گيری، جمع پذيرند و نه تنها تضادی با هم ندارند بلکه کامل کننده هم هستند.

آنگاه جنابعالی نوشته بوديد که« سرتاسر قرآن در تضاد با دانش و حقوق بشر و انصاف است و سرسوزنی از دمکراسی، حقوق بشر و لائيسيته و علم در قرآن يافت نمی شود» زيرا تمايل داشتيد که مذهب را در کليت آن رد کنيد. بدون توجه به اينکه مذهب دارای ماهيت ثابت و لا يتغيری نيست ومثل هر پديده ديگر در آن تکامل رخ ميدهد.

آنگاه جنابعالی دوباره بدون دريافت اين نکته اظهار کرده بوديد که « دين از جانب پروردگار بر مردمان فرستاده شده است و بنا بر اين، تغيير و تحولی هم اگر لازم باشد، بصورت دين نوين و دستورهای نوينی خواهد بود، که به پيامبرانی نوين نازل خواهند شد. و تا زمانی، که دستور و پيامبری نوين نيامده است، بندگان خداوند حق هيچ دخل و تصرفی در آن را ندارند.» و من گفتم از آنزمان که آمدن پيامبران متوقف شده، تکامل متوقف نشده است.

سپس حکم کلی تری صادر فرموديد که «اصلا دين را نمی توان با دانش و دمکراسی در يکجا قرار داد.» ومن به شما آمار واقعی دينداران و پيشتازان علم و دانش در آمريکاواروپا را ارائه کردم و يهودی بودن انيشتين را مثال آوردم.

و در انتها گفتم که مشارکت و همزيستی مسالمت آميز بر عليه رژيم شرط سرنگونی طلبی است. حالا اگرشما نمی توانيدواقعيت حيات انديشه دينی را تحمل کنيد ودر خود تعهد احساس می کنيد که بايد با آن اکثريت ديندار مبارزه ايدئولوژيک کنيد چون فکر می کنيد که با عقل جور در نمی آيد و در همان زمان رژيم به خاطر مشغول بودن مای نوعی به همديگردم به دم اعدام می کند گمان می کنم که کمی بايد به وجدان خود رجوع کنيد.
  

[تاریخ ارسال: 08 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: دکتر وفا]  [  ]  
گمان می کنم درد اکثر مبارزين ما دقيق گوش نگرفتن،نخواندن ونگاه نکردن باشد.
جمله من :
«شما با اين اکثريت ديندار چگونه برخوردميکنيد؟ يا آنرا به عنوان يک واقعيت قابل تغيير می پذيريد ودر کنار آن همزيستی مسالمت آميز می کنيد، يا به اين نتيجه می رسید که همه حقيقت پيش شماست و در صدد حذف و نابودی آن برمی آييد.»
و دريافت شما:
«من کی و کجا از "حذف و نابودی" چيزی گفتم؟»
جنابعالی نه به "يا" بين دو گزاره اصلی توجه فرموديد ونه به "و" بين دو گزاره فرعی. جنابعالی فقط تکه آخر را ديديد و در نتيجه از کوره در رفتيد.
شايد خوب باشد همه مبارزين ما دوره ای ازمنطق صوری و استدلال منطقی را بار ديگر داشته باشند.
هيچ کس با شما با جدل و پرخاش و بهتان سخن نگفت. جنابعالی خود چنين دريافت کرديد.

چينيان نقش ديو می کردند
پس ز بيمش غريو می کردند!

در ضمن گمان نمی کنم اعلان مدرک ورشته کاری اشخاص ضمان سواد يا شعوراجتماعی آنان باشد.
  

[تاریخ ارسال: 07 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: فرزين]  [  ]  
من بسيار متاسفم، که شما از جدل و پرخاش و بهتان زدن دست برنمی داريد و خواهان بحث منطقی نيستيد. شما با خودبزرگ بينی حضرت اجلتان، که فيل هستيد، از خرگوش ديدن ديگران لذت می بريد.
در خانه اگر کس است، يک حرف بس است.
من پرسيم شما در چه رشته ای دکتر هستيد.
  

[تاریخ ارسال: 07 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: دکتر وفا]  [  ]  
۱ـ شاخص محبوبيت بين مردم زدن رژيم است. اما اگر شخصی قصد مشارکت و همزيستی مسالمت آميز بر عليه رژيم را نداشته باشد وفقط حمله وپرخاش کند طبيعی است که با نفوذی های رژيم عوضی گرفته شود. نقش نفوذی های رژيم رابازی کردن به معنی عدم ابراز مخالفت نيست. به معنی تلا ش برای سرکوب هر جريانی است که سر نگونی طلب است.

۲ـ ای کاش به جای شورا ،ده ها جريان ديگر موجود بودند که توان بسيج و سازماندهی توده ها عليه رژيم را داشتند. ای کاش حداقل يکی از آنها قادر بود از تجزيه وانشعاب خود جلوگيری کند. ضعيف بودن خرگوش با بهتان قلدرمنشی فيل برطرف نمی شود.
  

[تاریخ ارسال: 07 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: فرزين]  [  ]  
من کی و کجا از "حذف و نابودی" چيزی گفتم؟
مبارزه کردن با انديشه، همواره مبارزه ای ايدئولوژيک بوده است و خواهد بود.

من با خونريزی مخالفم، با تروريزم و کشتار مخالفان هم مخالفم. در بين اپوزيسيون بايد بحث باشد. شما هرکس را، که انتقاد می کند آدمی سلاح در دست و برای کشتار خودتان می دانيد. اين با پوزش از شما، بوی "پارانويديسم" می دهد.
شما هم از بحث درست و چارچوب سخن گفته شده منحرف می شويد و هم تکرار مکرارت را دوست داريد. ممکن است بفرماييد شما دکتر در چه رشته ای هستيد؟
چگونه شما توانسته ايد از آخرين جمله های من چنين برداشتی را ارائه کنيد؟
  

[تاریخ ارسال: 06 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: بنیا تیزبین]  [  ]  
من تشکری را که از دکتر وفا کرده بودم به خاطر این لحن نامناسب و زدن برچسب «نقش نفوذی رژیم بازی کردن» به منتقدان،پس می گیرم. در ضمن اگر دیگران از مجاهدین و شورا انتقاد می کنند، برای این است که این گروه است که ادعا می کند تنها آلترناتبو دموکراتیک رژیم است و می خواهد بعد از سرنگونی رژیم،با استقرار دولت موقت دموکراتیکی که صفت اسلامی هم به دمش بسته است، زمینه برگزاری انتخابات مجلس موسسان برای تعیین نظام سیاسی آینده ایران را عملی کند. برای خوش باوری خودم خیلی متاسفم چون به نظر می رسد که این قلدرمنشی که ریشه در بینش ایددلوژیک - سیاسی دکتر وفادارد که در بع قرن گذشته جواب هر انتقادی را با برچسب و اتهام زدن و پرخاشگری داده است، مطلقا چاره پذیر نیست و چنان طرف دچار خود محوربینی است که معتقد است هرچه به گرایش سیاسی که ایشان در این بحث نمایندگی می کرد از سوی ایرانیان دیگر انتقاد و حمله شود؛ گروه مربوطه در بین مردم بیشتر محبوب می شود. گویی دیگر گرایشهای سیاسی هم نزد مردم نفوذی رژیم تلقی می شوند   

[تاریخ ارسال: 06 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: دکتر وفا]  [  ]  
۱ـ می نوان گفت که اکثر پيشتازان علم و دانش در آمريکاواروپا مستقر هستند.۸۷ درصدمردم آمريکا واکثريت مردم اروپا دارای دين هستند. انيشتين هم يهودی معتقدی بود. پس شما در بيان " دين و دانش هرگز سر سازگاری نداشته و نخواهند داشت وانسان روشنفکر و آگاه بايد خودش را از شر دين آزاد کند" به عقل خود رجوع ميکنيد.

۲ـ اما عجالتا فرض کنيم بنابه گفته شما کسی که به دين اعتقاد دارد، دارای عملکردی دوگانه است. در اينصورت شما با اين اکثريت ديندار چگونه برخوردميکنيد؟ يا آنرا به عنوان يک واقعيت قابل تغيير می پذيريد ودر کنار آن همزيستی مسالمت آميز می کنيد، يا به اين نتيجه می رسید که همه حقيقت پيش شماست و در صدد حذف و نابودی آن برمی آييد. به فرض که حذف نگرش دينی امکان پذير باشد اين همگون سازی خونهای بسياری را خواهد ريخت و دگم ديگری را جايگزين خواهد کرد.
  

[تاریخ ارسال: 06 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: فرزين]  [  ]  
آقای دکتر وفا!
من فکر می کنم آدم بايد توانايی نگه داشتن خود را در چارچوب بحث داشته باشد و از گوشه زدن و توهين های در لفافه نيز خودداری کند. من کاری ندارم به اينکه چه کسی به قول شما "نفوذی رژيم" است و يا ماندد آنها عمل می کند.
و در ضمن اين را هم می دانم، که هيچ کسی با چند بحث پراکنده ناگهان ايدئولوژی و جهان بينی خودش را تغيير نمی دهد. ولی بحث ما دقيقا چيزی است، که شما از پذيرش و نگه داشتن خودتان در چارچوبش خودداری می کنيد.
ولی برای پايان دادن به اين بحث: شما می گوييد:" پس می رسيم به اين نکته که عده ای بر اساس عقل،فهم و شعور خود به نگرش دينی معتقدند ...".
اتفاقا بحث بر سر اين است، که کسی که به دين اعتقاد دارد، دارای عملکردی دوگانه است- از سويی ديندار است(عقل و شعور خود را به کنار نهاده و چيزی را پذيرفته، که نه با عقل خودش جور درمی آيد و نه با دانش)، و از سويی ديگر، در کارهای روزانه و سياست و ... می کوشد از دانش اين جهانی برای پيشبرد کارهای خود سود بجويد.
تکرار می کنم: دين و دانش هرگز سر سازگاری نداشته و نخواهند داشت. انسان روشنفکر و آگاه بايد خودش را از شر دين آزاد کند- ولی اجباری در کار نيست. از ما گفتن.
  

[تاریخ ارسال: 06 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: دکتر وفا]  [  ]  
۱ـ پس می رسيم به اين نکته که عده ای بر اساس عقل،فهم و شعور خود به نگرش دينی معتقدند و عده ای ديگر بنابه دلايلی از جمله اثبات ناپذيری مابعدالطبيعه از طريق علم و دانش وخرد، به دين معتقد نيستند. اين دو نگرش را نمی توان از بين برد يا از صحنه اجتماع حذف کرد.زيرا هيچيک همه حقيقت را در اختيار ندارند. اين دو نگرش بايد با تحمل يکديگر در تحقق دمکراسی درايران مشارکت داشته باشند. آنچنانکه مجاهدين و فدائيان در شورا عمل ميکنند.

۲ـ اگردر این جنگ که خیلی طولانی شده در مدت نزدیک به ربع قرن ، يک جريان در ارزیابیهای استراتژیک خود خطای فاخش می کند وبخش آگاه جامعه که تاثیر گذار بر افکارعمومی در سطح گسترده یی است واکنش منفی نشان می دهد، دراينصورت بقيه جريانات به چه کار مشغول بوده اند؟ چرابعضی ها همه چيز را فقط ازشوراومجاهدين طلب می کنند؟ چرا مابقی جريانات فکری ضد رژيم نه تنها قادر نيستند به رژيم ضربه ای بزنند بلکه هر روز با توطئه های گوناگون رژيم دچارتجزيه و انشعاب می شوند؟ اگر فرضا شورا و مجاهدين دچار اشتباه شده اند يک علتش عدم مشارکت ديگر جريانات است.

۳ـ هيچ حزب يا جريان فکری درهيچ کجای جهان، بنابه تقاضای حزب ديگرايدئولوژی وطرز فکرخود را عوض نمی کند. مجاهدين هم همينطور. به جای اين تلاش بی حاصل و نقش نفوذی های رژيم را بازی کردن ،درهمه جای جهان راه حل ايجاد احزاب قدرتمندتر و جلب افکار عمومی است. ملت ايران به جريانی اعتماد ميکند که بتواند منافع رژيم را بر هم زند. اگر قرار است مجاهدين وشورا جريانی را جدی بگيرند آن جريان ابتدا بايد قصد مشارکت داشته باشد وبعلاوه بتواند وزنه ای در مقابل رژيم باشد.

۴ـ اين اصلا چيز مثبتی نيست که درانتخابات آزاد فردای سرنگونی فی المثل هشتاد درصد مردم به نيروی اصلی مسلح سرنگونی کننده رای بدهند. مجاهدين هم اين را می دانند اما آنها مسئول کم کاری ديگر جريانات نيستد. اين جريانات به جای اينکه نيروی خود را صرف ضربه به رژيم و کسب محبوبيت بين مردم و در نتيجه کسب کرسی های بيشتر در موازنه قدرت کنند به مجاهدين حمله می کنند. کاری که مجاهدين و شورا را هرروز قويترو مابقی را ضعيف تر ميکند.
  

[تاریخ ارسال: 03 Aug 2007]  [ارسال‌کننده:  بینا تیزبین]  [  ]  
من این نظر دکتر وفا را که - در شرايط جنگی، هيچکس دشمن را رها نمی کند که اشتباهات خود را به رخ دشمن بکشد، اما
اين به مفهوم نپذيرفتن اشتباهات نيست- را قبول ندارم. به این دلیل که در این جنگ که خیلی طولانی شده و نیروی اصلی رزمی آن هم در بین مردم وخاک میهن و ملاء طبیعی خویش نیست، اعتماد مردم و حمایت افکار عمومی بسیار مهم است. وقتی در مدت نزدیک به ربع قرن ما در ارزیابیهای استراتژیک خود خطای فاخش می کنیم و باز تاکید داریم که ما اشتباه نکرده ایم وهمیشه برنده ما بوده ایم ، این جنبه تحمیق مردم را پیدا می کند و بی تردید بخش آگاه جامعه که تاثیر گذار بر افکارعمومی در سطح گسترده یی است، واکنش منفی نشان می دهد. با این حال گمان می کنم که حضور دکتر وفا با واکنشهای اخیر و پاسخگویی به انتقادات، حتی با توجه به این که این پاسخها منتقدان را قانع نکرد این حسن بزرگ را داشت که نشان دهد اپوزیسیون جمهوریخواه ضد رژیم با هر درجه از اختلاف با مجاهدین، قابل دیالوگ است و «می توان و باید» با آنها بحث کرد و من امیدوارم این بخثها به ویژه روشنگر این مساله باشد که برچسب زنی و برخورد توهین آمیز به منتقدان که در واقع به نوعی پاک کردن صورت مساله است، هیچ نفع و نتیجه مثبی ندارد. با تشکر از علی ناظر که زحمت انعکاس این نظرات کشید و با تشکر از دکتر وفا که بدون پرخاشگری سعی در پاسخگویی به انتقادات کرد. به امید سرنگونی رژیم آخوندی.
  

[تاریخ ارسال: 02 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: فرزين]  [  ]  
همهء تلاش من اين بود، که بگويم: اصلا دين را نمی توان با دانش و دمکراسی در يکجا قرار داد.
اگر طرفداران دين به بن بست رسيده اند، اين مشکل خودشان است و بايد به عقل رجوع کنند. و عقل هم مخالف "دگم" و دين است. ولی آنها با خودشان تعارف دارند.
وظيفهء روشنفکر اين است، که بر عليه خرافات و دين بستيزد:تبليغ آتئيسم و خردگرايی برای حل مشکلات زمينی بوسيلهء "دانش".
  

[تاریخ ارسال: 01 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: دکتر وفا]  [  ]  
۱ـ بحث ما در مورد اسلام دموکراتيک ،از گوناکونی وتنوع اسلام درشکل و ماهيت که يک واقعیت عينی جهان امروز است بود، شما درمورد آسمانی بودن يا نبودن دستورهای دينی صحبت ميکنيد! هيچکس نمی تواند امور ما بعد الطبيعه را با علم ثابت کند. در اين مورد حتی تئوريسين های رژيم از جمله عبدالکريم سروش هم تاکيد دارند. در اين مورد رجوع کنيد به قبظ و بسط تئوريک شريعت (سروش)


۲ـ اگرفرض شما بر اين است، که" دين از جانب پروردگار بر مردمان فرستاده شده است و بنا بر اين، تغيير و تحولی هم اگر لازم باشد، بصورت دين نوين و دستورهای نوينی خواهد بود، که به پيامبرانی نوين نازل خواهند شد. و تا زمانی، که دستور و پيامبری نوين نيامده است، بندگان خداوند حق هيچ دخل و تصرفی در آن را ندارند." آنوقت از آنزمان که آمدن پيامبران متوقف شده تکيف چيست؟ اين فرضی است که آخوندهای رژيم هم ميکنند و از همين رو سالی يک رساله بيرون ميدهند! جنابعالی توجه نکرديد که اسلام مجاهدين به تکامل معتقد است در حاليکه خمينيسم به دگماتيسم معتقد است.

۳ـ گمان نميکنم که در شرايط جنگی، هيچکس دشمن را رها کند و اشتباهات خود را به رخ دشمن بکشد! اما
اين به مفهوم نپذيرفتن اشتباهات نيست.
  

[تاریخ ارسال: 01 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: kianoush Lahijiکیانوش]  [ kianoush79@hotmail.com ]  
سلام دوستان
گفتگوی جالبی در موضع پيش کشيده ايد که من به نوشتهای فرزين بيشتر علاقمند شدم
چرا که ديد گاه مرا در اين مساله بيان می کند
سبز شاد باشيدو به تمرين دمکراسی خارج از حاکميت اسلامی بدهيد تا در حق بشر نيز در انديشه تان شکوفا تر بشود
  

[تاریخ ارسال: 01 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: فرزين خوشچين]  [  ]  
جناب دکتر وفا!
اينجا يک مسالهء فلسفی-تئولوژيک وجود دارد، که شما بدون توجه، از کنارش می گذريد:
اسلام و يا هر دين ديگری،فرض بر اين است، که از جانب پروردگار بر مردمان فرستاده شده است و بنا بر اين، تغيير و تحولی هم اگر لازم باشد، بصورت دين نوين و دستورهای نوينی خواهد بود، که به پيامبرانی نوين نازل خواهند شد. و تا زمانی، که دستور و پيامبری نوين نيامده است، بندگان خداوند حق هيچ دخل و تصرفی در آن را ندارند. و اگر بندگان و پيروان مذهبی بخواهند دستورهای دينی را(دگم ها را)تکميل کنند، فقط به منزلهء اين خواهد بود، که اعتراف بر غير آسمانی بودن آن دستورها و «دگم ها» کرده اند.
برخوردی، که عبدالعلی بازرگان و شريعتی کرده اند، برای رهايی از مخمصه ای است، که همين «دگم» ها برای انسان امروزی فراهم آورده اند. من اين را دخالت بيجا و تلاش برای درست کردن «کلاه شرعی» و گول زدن تودهء مردم می دانم.
اصولا،برخوردی علمی با دين داشتن، خطای محض است و گير فلسفيش اين است، که نه علمی خواهد شد و نه دينی. چون، «علم» در قاموس و برداشت کارشناسان اسلامی، لاجرم همانی نيست، که از «دانش» مستفاد می شود:
دين، چيزی است دربسته، از پيش تعيين شده، غير قابل تغيير بوسيلهء بشر(البته از ديدگاه فلسفهء دينی)، و بی چون و چرا، که فقط و فقط بايد به آن ايمان آورد.
و در برابر اين، «علم» يا آنچه، که ما در فارسی «دانش» می ناميم، چند مرحله را می پيمايد، تا به «دانش» شدن فرارويد:
انسان در پيوند با جهان پيرامون خود، از راه حواس پنجگانه، در تاثير از پديده ها قرار گرفته و به حسی نخستين و ادراکی ناپخته می رسد. سپس دريافتهای خود را به بوتهء آزمايش گذارده و درک خود را پخته تر کرده و تجربه می آموزد. پس از اين، همان دريافتها را در شرايی ديگر می آزمايد و همينطور شک می کند و تجربه می کند، تا به دانش برسد. اما به مجرد اينکه، شرايط و يا حتی شرطی از شرايط تغيير کند، ديگر دانش پيشين شامل نخواهد بود و بلکه به آزمونهايی نوين نيازمند می گردد:
سيب از درخت بر سر نيوتن می افتد و او قانون جاذبه را کشف می کند. سپس آزمايش افتادن و سرعت سقوط مثلا پر و وزنهء آهنی انجام می شود و قانون «متشابه التغيير تند شونده» و ديگر قوانين فيزيکی بدست می آيند. اما به محض اينکه همين اجسام را در خلاء آزمايش می کنيم، درمی يابيم، که قوانين ما شامل نيستند و ... اين اساس «دانش» است. در حاليکه، دين چنين پروسه ای را نمی پيمايد و دخل و تصرف و شک و آزمايش برنمی تابد. درست در همينجاست، که اصطلاح شترمرغی جديدی پيدا می شود: «علوم دينی»! زيرا، آنچه، که «علم» است، دينی نمی تواند باشد و همينطور برعکس. پس مراد عالمان علوم دينی از «علم»، همانی نيست، که ما از «دانش» می فهميم و بنابر اين، دادن فرنام «طلاب علوم دينی» و ... کار نادرستی است.
جان کلام اينکه، دانش همواره در حال دگرگونی است، اما دين ايستاست، بنا بر جوهرهء خود. هرکدام از اين دو اگر پايش را به حيطهء ديگر بگذارد نابود می شود، و يا دست کم، ماهيتش را از دست می دهد و به ضد خود تبديل می گردد.
فکر می کنم بسنده باشد.
  

تعداد نظرهای ثبت شده در پیوند با این مقاله بیش از ۲۰ نظر است. برای مطالعه بقیه‌ی نظرها اینجا را کلیک کنید.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.