شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

جمعه ۲ تير ۱۳۹۶ - ۲۳ ژوئن ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

تداوم تاریخی هتک کرامت انسان ایرانی توسط طبقات حاکم
یادداشت روز کورش عرفانی

کورش عرفاني

انتشار یک سند تاریخی جدید درباره ی قانون اساسی مشروطیت توجه ما را به یک نکته ی مهم جلب می کند و آن اینکه، با وجود گذشت 130 سال از تدوین یک قانون برای حفظ جان و مال و حرمت شهروندان ایرانی، نقض حقوق و کرامت ایرانیان همچنان ادامه دارد.[1] این سند «اولین طرح رسمی قانون اساسی برای انتظام دولت و رعایت حقوق مردم ایران است که توسط متجددان و نخبگان ترقی خواه عصر قاجاریه تهیه و به ناصرالدین شاه عرضه شده است؛ این سند ثابت می کند که پیش از تدوین اولین قانون اساسی مجری و مصوب در نخستین مجلس شورای ملی به سال 1325 قمری که از نتایج اصلی و اساسی جنبش مشروطیت و آزادیخواهی ایرانیان بوده، برخی از نخبگان و منورالفکران ایران زمین که از تحولات دنیای جدید آگاهی هایی به دست آورده بودند، فعالیت خود را برای انتظام دولتی و ایجاد تغییرات بنیادین در کشور آغاز کرده بودند.»[2]

 آنچه در این طرح مهم جلوه می کند بند نخست آنست که حکایت از آن دارد آنچه امروز برای جامعه ی ایرانی به عنوان مهمترین مسله و خواست او مطرح است، یعنی رعایت و احترام به حقوق و حرمت ملت ایران، در سال 1249 خورشیدی نیز دلمشغولی مردم ایران در آن زمان بوده است. در بند نخست این پیش نویس می خوانیم :

« جان و مال و عرض و ناموس قاطبه اهالی ایران، از هر گونه تعدیات و تجاوزات محفوظ بوده، من بعد به هیچ بهانه احدی از وزراء و شاهزادگان و حکام کل و جزو بدون جواز شریعت مطهره و بدون تعیین دیوان عدالت حق تعرض و تعدی به جان و مال و عرض و ناموس رعای ندارند، چون که با عدم امنیت روز به روز مملکت ایران، ویران و اهالی آن به اطراف عالم متفرق و پریشان خواهند گردید.»[3]

آنچه در این متن آمده است صد البته در خود ریشه های ظهور حکومت اسلامی را در قالب «جواز شریعت مطهره» دارد و این، برای جامعه ی آن زمان با نفوذ و ریشه ای که مذهب داشت، امری چندان تعجب برانگیز نمی نماید. لیکن باید دانست که خواست اصلی مردم که در این بند بر آن تاکید شده است همچنان به صورت برآورده نشده باقی مانده است. صدای حق طلبی ایرانیان از 137 سال پیش تاکنون همچنان در گلو خفه شده است. مدتها توسط سلطنت کهنه گرای قاجار، نیم قرنی توسط سلطنت «مدرن گرای» پهلوی و سپس نزدیک به سه دهه توسط رژیم «اسلام گرای» کنونی. و این برای ما سوالی را بر می انگیزد : چگونه است که رژیم هایی تا این حد به ظاهر متضاد – کهنه گرا، نو گرا، اسلام گرا – هر سه در یک خصیصه با هم  شباهت داشته اند : زیر پا گذاشتن حقوق ابتدایی شهروندان ایرانی ؟

پاسخ به این پرسش بحث مفصلی را می طلبد اما نگارنده در این نوشتار کوتاه جواب زیر را می دهد : زیرا هرسه رژیم فوق متشکل از طبقاتی بوده اند که در تاریخ اجتماعی معاصر ایران در یک رده ی طبقاتی قرار داشته و هر سه، شریک طبقاتی یکدیگر بوده اند. سلطنت قاجار تحت سیطره ی زمینداران بزرگ بود که قرنها طبقه ی اصلی حاکم بر ایران بودند، سلطنت پهلوی نماینده سرمایه داری وابسته و بی هویت ایرانی بود که پس از 50 سال غارت غیر عقلایی ثروتهای کشور صحنه ی سیاسی را ترک کرد و سرانجام، رژیم اسلامی کنونی نماینده ی مستقیم سرمایه داری بازاری و همدست تاریخی آن روحانیت است. پس، هر سه این رژیم ها اشکال مختلف یک ساختار هستند و این، ساختار طبقاتی نابرابر و ناعادلانه ی جامعه ایران است که در گذر از حوادث فراوان تاریخی – نهضت مشروطیت، جنبش ملی شدن صنعت نفت و انقلاب سال 57 – جان سالم بدر برده و باقی مانده است. هر بار یکی از طبقات حاکم مسولیت مدیریت سیاسی جامعه را به طبقه ی شریک خود داده و در این میان اما هر بار همگی با هم، ثروت های جامعه را به جیب خود ریخته و مانع از آن شده اند که منطق ناعادلانه ی طبقاتی دستخوش کمترین تغییری شود. هتک حقوق و حرمت انسان از ضروریات ساختار طبقاتی استبدادی است.

اگر به آمار نگاه کنیم در می یابیم که تعداد فقرای ایران در حال حاضر کمتر از ایران دوره ی قاجار نیست و شکاف طبقاتی به مراتب از دوران پهلوی بیشتر است. به عبارت بهتر در طول بیش از 120 سال نه تنها هیچ پیشرفتی برای محو نابرابری طبقاتی در جامعه ی ایران حاصل نشده بلکه شکاف میان طبقات اجتماعی، استثمارسالاری و هتک حرمت انسان ایرانی عمیق تر و گسترده تر نیز شده است. نوعی پسرفت تاریخی مشهود. این ننگی است بر چهر ی همه ی آنهایی که در طول این یک قرن با طرح مسائل کاذب و حاشیه ای موجبات بقای ساختار طبقاتی را فراهم کرده و اجازه نداده اند که در طول این سه حرکت تاریخی – مشروطیت، نهضت ملی و انقلاب سال 57 – پتانسیل مبارزاتی جامعه به سوی یک دگرگونی بنیادین در منطق ضد انسانی طبقاتی برود. در طول یک دهه ی گذشته ما شاهدیم که بار دیگر سیل نظرات انحرافی که ساخته و پرداخته ی روشنفکران نوکر سیستم طبقاتی در داخل و خارج ایران هستند به صحنه ی مبارزات سیاسی سرازیر شده است : سوسیالیسم قلابی، چپ منتقد اما بی خطر، اصلاح طلبی، تغییر از درون نظام، مبارزات مسالمت جویانه، انقلاب مخملین، رفراندم خواهی و ... همه ی این نظرات به شکل های مختلف می خواهند پیکان مبارزات اجتماعی ایران را از هدف گیری طبقاتی دور ساخته و آنرا به سوی هدف های کاذب ثانوی هدایت کنند. هدف اصلی این است که در این میان، اگر هم تغییری سیاسی روی داد، منجر به ایجاد دگرگونی در روابط طبقاتی نشود تا مبادا سلطه ی فرهنگی این روشنفکران جیره خوار سیستم و منافع اقتصادی تغذیه کنندگان آنها زیر سوال رود.

با چنین درکی می بینیم که به عنوان یک روشنگر متعهد به آرمان خودرهایی محرومان، وظیفه ی تاریخی ما چگونه تعریف می شود. آیا بازهم باید از وقت و توان خویش برای آماده سازی یک تغییر سیاسی برای حفظ ساختار طبقاتی بهره بریم و یا تلاش های خویش را بر برجسته کردن خصلت طبقاتی مبارزه متمرکز کنیم. وظیفه ی روشنگر، نه روشنفکری که بدیهی بودن نابرابری طبقاتی را در ناخودآگاه خویش یدک می کشد، در شرایط کنونی این است که بتواند در آگاهی بخشی و سازماندهی نیروهای محروم جامعه نقش فعال و حیاتی ایفاء کند. بدیهی است که در نبود یک کار بنیادین از جانب ما، اگر هم زمانی تغییری سیاسی در ایران روی دهد، باز منجر به تداوم روابط نابرابر طبقاتی به شکل و به نامی دیگر خواهد شد. برای شکستن این دور باطل باید به طبقه ی کارگر و قشرهای استثمار شده ی موجود یاری رساند تا به خودآگاهی طبقاتی و سازماندهی مبارزاتی دست یابند. فراموش نکنیم این بار دیگر شعار نادرست «رها سازی طبقات محروم» مطرح نیست بلکه شعار درست «خودرهاسازی طبقات محروم» مورد نظر است. چنین هدفی دور به نظر می رسد اما شدنی است، این به آگاهی و اراده ی ما بستگی دارد.



[1]  نگاه کنید به گزارشی در باره رفتارهای وحشیانه ی ماموران رژیم با دستگیر شدگان دانشجویی اخیر http://web.peykeiran.com/vs2005/iran_news_body.aspx?ID=41871

[2] http://www.tiknews.net/display/?ID=44784&page=1

[3] http://www.tiknews.net/display/?ID=44784&page=1

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
کورش عرفاني:



[تاریخ ارسال: 25 Jul 2007]  [ارسال‌کننده: ا- گوگانی]  [  ]  
اگر قصد رفع تضادهای طبقاتی به صورت پایدار آن باشیم، طبیعی است که باید صاحبان حقوق یعنی توده های مردم در صحنهً سیاسی آگاه و حاضر باشند و گرنه به سرنوشت اردوگاه سوسیالیستهای سابق گرفتار خواهند شد. پس آزادی و آگاهیهای سیاسی اجتماعی پیش شرط حرکت و نیل جامعهً به تعدیل سرمایه و رفع تضادهای طبقاتیست. و تنها تضمین آن نیز دمکراسیست. به عبارتی ساده بدون پشتوانهً آگاهیهای سیاسی اجتماعی و بدون دخالت مستقیم( رای آزاد) توده ها ( الناس) در تعیین سرنوشت سیاسی خود، رفع تضادهای طبقاتی امری است خیالی.
و روشنفکرها و نیروهای انقلابی وسیاسی فقط مسئول برداشتن موانع ( دیکتاتورها) و باز و هموار کردن این راهند(تکامل) و نه صاحبان آن.
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.