در ماه های اخیر به طور پیوسته اخباری مربوط به برخورد با آنچه رژیم از آنها به «عنوان اراذل و اوباش» یاد می کند منتشر می شود. دستگیری، مجازات های ضد انسانی، نمایش های تهوع آور چرخاندن این افراد در محله ها در شرایط مادون انسانی و نیز حبس و تبعید، اعدام از جمله رفتارهای حکومت الهی در قبال این اشخاص است. آخرین خبر حکایت از آن دارد که رژیم برای بیش از 20 تن از آنها حکم اعدام صادر کرده است و برای 15 تن دیگر به زودی چنین حکمی آماده خواهد شد. 71 نوجوان زیر بیست سال در انتظار حکم اعدام هستند. گستره ی چنین پدیده ای سبب می شود که به راحتی از کنار آن رد نشده و به به طور عمیق تر به شناخت آن اقدام کنیم.
بستر جامعه شناختی پدیده
در جوامعی که نابرابری و بی عدالتی به صورت نهادینه در می آید شانس پیشرفت و صعود اجتماعی برای اکثریت جامعه از بین می رود. در حالیکه یک اقلیت متعلق به طبقه ی برتر از تمامی امکانات برای پاسخگویی به خواست ها و هوس های خویش برخوردار است، اکثریت عظیمی از جوانان طبقات پایین، که در فقر و روزمره گی دست و پا می زنند، کمترین افقی را برای بهبود آینده ی خویش نمی بینند. آنها میان پذیرش منفعل فقر و «سوختن و ساختن» با درماندگی و یا اعتراض گری فعال انتخاب دیگری ندارند ؛ زیرا در یک جامعه فقر زده ی تحت دیکتاتوری راه های عادی و معقول برای تغییر شرایط وجود ندارد. روی آوردن به اعتراض گری فعال نیز می تواند دو شکل به خود بگیرد یا شکل سیاسی، که در سیستم خفقان و اختناق پاسخی جز تهدید و سرکوب ندارد و یا شکل اجتماعی که سیستم حاکم از آن به عنوان «ناهنجاری»، «خلافکاری»، «شرارت»، «بزهکاری» و «تبهکاری» یاد می کند. اینها عناوینی است برای رفتار کسانی که نظم اجتماعی حاکم را به طریقی کم یا بیش مهم به چالش کشیده اند و در نگاه نظام ارزشی حاکم، دچار «ارزش شکنی» شده اند. هر نظم اجتماعی، مدافعان خاص خود را دارد ودستگاه دولتی، نهاد مامور حفظ نظم حاکم است. هر چه این نظم ناعادلانه تر و ضد انسانی تر باشد دولت حاکم نیز سرکوبگرتر و خشن تر است.
نقش اپوزیسیون
موقعیت کنونی جامعه ایران که شکاف طبقاتی در آن بیش از 40 میلیون نفر را به پایین یا مرز خط فقر هل داده است دربرگیرنده ی یک نظم اجتماعی ناعادلانه است که حفظ آن جز با سرکوب و خشونت دولتی ناممکن است. این هزاران جوانی که رژیم از آنها به عنوان «اراذل و اوباش» نام می برد، در اکثریت مطلق خویش، جوانانی هستند که قربانیان مشترک رژیم از یکسو و اپوزیسیون رژیم از طرف دیگر هستند. قربانی رژیم اند زیرا که فقر و ظلمی که آنها را به سوی طغیان و «هنجار شکنی» می کشاند توسط رژيم ساخته و پرداخته و محافظت می شود. قربانی اپوزیسیون هستند زیرا تشکل های مخالف رژیم، در داخل و خارج از کشور، نتوانسته اند بستر مناسبی را برای هدایت خشم و نارضایتی این جوانان به سوی کنشگری سیاسی هدفمند بوجود آورند. در صورتی که سازماندهی و گفتمان مناسبی وجود می داشت بخش مهمی از این خشم اجتماعی در قالب اعتراض گری سیاسی سمت و سو دار بروز می کرد. اما در نبود این بستر، جوانان ایرانی که نمی خواهند برده وار زیست کنند، خشم خود را به صورت های دیگری مانند «باج گیری»، «شرارت»، «زور گیری»، و ... ابراز می کنند.
رژیم جمهوری اسلامی موقعیت اجتماعی-اقتصادی کشور را به جایی رسانده است که از این پس پدیده های اجتماعی از این دست به نحو گسترده ای رشد خواهد کرد. در جوامع عادی کنترل و حفظ نظم اجتماعی از طریق درونی کردن ارزش های حاکم، نظام آموزش و پرورش، نهاد خانواده، روابط اجتماعی در محیط های گوناگون و در نهایت، از طریق دستگاه انتظامی و قضایی صورت می گیرد. اما فروپاشی نهادهای سنتی در ایران و نیز از هم پاشیدن شیرازه ی روابط خانوادگی و دستگاه ارزش های اجتماعی، سرکوب، ترس و وحشت را به یگانه ابزار به طور موقت موثر برای کنترل رفتارهای اعضای جامعه تبدیل کرده است. اما هیچ جامعه ای نمی تواند تنها با تکیه بر سرکوب، ساختارهای خویش را حفظ کند. به همین دلیل نیز به زودی مرزهای ذاتی ترس از سرکوب درنوردیده شده و جامعه به سوی نوعی بی نظمی تشدید شده، فراگیر وعمومیت یافته خواهد رفت. اگر رژیم موفق شد با کشتار و سرکوب گورکنان سیاسی خود را قلع و قمع کند باید بگوییم که گوراجتماعی جمهوری اسلامی کنده شده است. موقعیت اقتصادی رژیم به نحوی است که کمترین شانسی برای بهبودی بخشیدن به موقعیت اجتماعی را ندارد.
بهره برداری سیاسی از این پدیده
پدیده ی اجتماعی «اراذل و اوباش» در جامعه ی استبدادی ایران نمود بارز نبرد طبقاتی است. این نبرد، در نبود فضای دمکراتیک، به جای سیاسی شدن به سوی اجتماعی شدن پیش می رود. این وظیفه ی ما فعالان سیاسی است که با تلاش موثر و فکر شده کاری کنیم که این قربانیان مضاعف نظام به جای رفتن به سوی چوبه های دار به جرم های واهی «شرارت» و «تجاوز به نوامیس مردم» و...، به عنوان تغییرگران و کنشگران سیاسی در جامعه عمل کرده و با به چالش کشیدن رژیم، زمینه های نابودی نظام پلید و طبقاتی حاکم بر ایران را فراهم کنند. نگارنده تلاش های اخیر مجاهدین برای پرداختن به مسائل اجتماعی و جوانان را که در قالب برنامه های تلویزیونی آنها مشهود است به فال نیک گرفته و امیدوار است که آنها و سایر رسانه های اپوزیسیون برانداز، در کنار جلب نظر جوانان به فقر و بدبختی و بی عدالتی، تنها به این بسنده نکنند که رژیم را به عنوان یگانه علت این موقعیت معرفی کنند. یک پیام کارآتر این است که این برنامه ها فهم طبقاتی جوانان را تحریک کرده و توجه آنها را به سوی طبقه ی حاکم – که رژیم نمود ابزاری آنست- جلب کنند. بدیهی است که با یک درک طبقاتی، بسیاری از این جوانان خواهند توانست خشم و نارضایتی خود را به سوی کسان و نمودهایی هدایت کنند که عاملان ساختاری این موقعیت شوم هستند. کمک به کسب آگاهی طبقاتی سبب خواهد شد که بسیاری از این به قول رژیم «اراذل و اوباش»، با درک روابط علت و معلولی موقعیت خویش، به سوی کنش هایی روند که به دلیل جهت دار بودن، نبرد طبقاتی و جنبش اجتماعی براندازی را تقویت خواهد کرد.