در خرداد سال 1997، محمد خاتمي رئيس جمهور حكومت اسلامي شد. در هشتم اكتبر همين سال،وزارت امور خارجه آمريكا،در تصميمي حاد و دشوار، سازمان مجاهدين خلق ايران را در رديف سازمان هاي تروريستي قرار داد. از اين جهت تصميم دشوار بود كه، پنتاگون و تعدادي از افراد با نفوذ در آمريكا، بر تئوري حمايت از مجاهدين، براي فشار بر رژيم تهران معتقد و مصر بودند.( هم چنان كه اين نظريه هنوز پا برجا است). قبل از اين واقعه،در پي گسترش مناسبات اقتصادي ايران و فرانسه از يك طرف و از طرف ديگر،فشار دولت شوروي سابق بر فرانسوا ميتران رئيس جمهور وقت فرانسه، سرانجام دولت اين كشور، در سال 1986،مانع فعاليت مجاهدين شد. سازمان ناگزير مقر خود را به عراق منتقل كرد و مسعود رجوي رهبر سازمان، به بغداد رفت .هر چند او قبل از اين، در سال 1982 با صدام حسين ملاقات كرده بود.
سازمان مجاهدين كه، قبل از حوادث و سركوب خرداد شصت،براي متقاعد كردن خميني به پذيرش آزادي هاي سياسي و احترام به حقوق شهروندي و فعاليت در محدوده قانون اساسي رژيم، تلاش زيادي را كرد،اما،نتيجه اي نتوانست بگيرد . سرانجام تحت فشار رژيم اين سازمان و ساير سازمان هاي آزادي خواه و انقلابي،فعاليت زير زميني و برخورد با رژيم را از سر اجبار برگزيدند.
وقتي در هفتم تير سال شصت،مقر حزب جمهوري اسلامي منفجر شد و بيش از هفتاد نفر از مقامات ارشد رژيم از جمله بهشتي،رئيس ديوان عالي و از تئوري پردازان حكومت اسلامي،كشته شدند،رژيم، مجاهدين خلق ايران را به عنوان عامل اصلي اين انفجار معرفي كرد. سپس در اوائل مهر ماه شصت،دفتر نخست وزيري منفجر و رجائي رئيس جمهور و جواد باهنر نخست وزير كشته شدند. كه اين بار نيز، مجاهدين، متهم به اين انفجارشدند. اما،اطلاعات ولاديمير گوزشكين Wladimir Kuzichkin (مسئول سازمان جاسوسي شوروي سابق،گ.ك.ب. در سفارت شوروي سابق در تهران،مسئول گروه هاي سياسي ايران در سفارت،جاسوس انگليس در سفارت شوروي،بر مبناي اطلاعات او به انگليسي ها بود كه، رژيم جمهوري اسلامي سرانجام با سازمان فدائيان اكثريت و حزب توده برخوردكرد و آن ها را نيز غير قانوني كرد) انگليس ها را متوجه كرد كه،نقشه انفجار حزب جمهوري اسلامي توسط اكبر هاشمي رفسنجاني و بهزاد نبوي طراحي شده بود.انفجار نخست وزيري نيز، توسط سيد علي خامنه اي و آيت اله خزعلي سازمان داده شده بود. ولاديمير هميشه بر اهميت سازمان مجاهدين صحه مي گذاشت و تنفر خاصي نسبت به حزب توده و سازمان فدائيان اكثريت داشت.
بعد از آن كه،محمد خاتمي در خرداد 1997 رئيس جمهور رژيم شد،قوم به اصطلاح اصلاح طلبان، براي گشايش درهاي رابطه با آمريكا،پيام هائي را به واشنگتن ارسال كردند.در بين اين پيام ها،سازمان مجاهدين خلق نيز جاي خاصي داشت. دولت بيل كلينتون، با تكيه بر چند عامل براي قانون مند كردن آن، سازمان مجاهدين خلق را در ليست گروه هاي تروريستي قرار داد. كه خشنودي و رضايت حكومت جمهوري اسلامي را در پي داشت. وزارت خارجه آمريكا با استناد به چند موضوع اين تصميم دشوار را اتخاذ كرد : گذشته از چشمك زدن رژيم به آمريكا براي ايجاد رابطه و ارائه مدارك جعلي به دولت انگليس و تشويق جك استراو وزير امور خارجه وقت انگليس به طرح ممنوعيت فعاليت هاي سازمان در آمريكا و اروپا.گذشته از انفجار هاي حزب جمهوري و نخست وزيري.بايد از عواملي چون نزديكي سازمان با رژيم صدام حسين،دوم،انجام عمليات فروغ جاويدان، پس ازصدور قعطنامه 598 سازمان ملل متحد در اعلام آتش بس بين ايران و عراق. آمريكا تصميم حمله مجاهدين به شهرهاي ايران را در آن زمان مخالفت با سياست ها و فشار آمريكا براي پايان جنگ تعبير كرد.سوم،مراجعه به سابقه تاريخي مجاهدين در برخورد با آمريكا و موضع گيري هاي سازمان پس از روي كار آمدن جمهوري اسلامي. چهارم،گزارش هاي مقامات نظامي آمريكا مستقر در قطر از جمله،وينسنت بروكس Vincent Brooks از تجهيز شدن تسليحاتي مجاهدين و سرانجام استناد به دور شدن از فعاليت سياسي و اهميت بر مبارزه مسلحانه اشاره كرد.
زمان به سال 2002 رسيد ، اين بار، نوبت اتحاديه اروپا بود تا سازمان را در ليست تروريستي قرار دهد. در اين سال شخصيت هاي بسياري از جمله،دانيل پي ببيز و پاتريك كلاوسون( (Daniel Pipes-Patrick Clawson با موضع گيري در مورد اين كه سازمان، با اتخاذ شيوه نظامي و داشتن گروهاي مسلح از حالت يك سازمان سياسي خارج شده است و تشكيلات و ساختار آن بدين علت از بافت دموكراسي فاصله گرفته است زمينه هاي ذهني مقامات وزارت خارجه آمريكا را بيشتر تقويت كردند. هر چند در مقابل، سخنگوي مجاهدين، محمد محدثان نيز، اين ادعا ها و اتهامات را رد كرد. در اقدام بعدي بر اساس دستور دادگاه فدرال آمريكا،دفاتر شوراي ملي مقاومت تعطيل و پليس فدرال گزارشي رادر رابطه با سازمان و فعاليت هاي آن در اختيار دولت قرار داد. در اين گزارش از جمله به استراق سمع مكالمات سازمان و اهداف آينده آن اشاره شده بود.در شانزدهم ژوئن سال 2003 در پاريس، نيز، پليس و نيروهاي امنيتي به دستور قاضي يان لوئيس بروگيورس Jean-louis Bruguieres با يورش به اماكن سازمان و دستگيري مريم رجوي، بر شرائط دشوار براي ادامه فعاليت سازمان اضافه كرد. در پي ارسال اطلاعات توسط سازمان جاسوسي آمريكا مبني بر تصرف سفارت خانه هاي رژيم در چند كشور اروپائي توسط سازمان مجاهدين ، يورش توسط پليس فرانسه صورت گرفت.
در آلمان نيز سرويس اطلاعات فدرال اين كشور ب.ان.د BND گزارش هائي را در رابطه با فعاليت هاي سازمان از جمله فقدان دموكراسي در سازمان دهي و ساختار سازمان و تامين منابع مالي از طريق مختلف، منتشر كرد.
فشار ها بر سازمان،در سال 2003 و پس از سقوط رژيم صدام حسين در عراق، در اروپا و آمريكا هم آهنگ و برنامه ريزي شده بود. در آن سوي ، مجاهدين خلق، در يك اقدام زودهنگام و بدون مطالعه براي دريافت امتيازات لازم از اروپا و آمريكا، براي خود و اپوزيسيون،(حداقل حذف نام آنان از ليست تروريستي) مراكز مخفي سلاح هسته اي حكومت اسلامي را توسط علي رضا جعفرزاده افشا كردند. در دهم ماه مارس 2003 سخنگوي رئيس جمهور آمريكا آري فليس شر Ari Fleischerاعلام كرد كه، جمهوري اسلامي تاسيات مخفي ساخت سلاح هسته اي در اختيار دارد. كنفرانس او در پي افشاي مجاهدين خلق برگزار شد.
كدام تروريست؟
آمريكا در اعلام ليست سازمان ها و گروه هاي تروريستي در جهان، به يك تقسيم بندي اكتفا كرده است.بدين ترتيب، تعدادي، تحت عنوان گروهاي اسلامي،تعدادي، تحت نام ملي گرا ها، تعدادي با برچسب ساير گروها،برخي در حوزه كومونيستي و چپ.،تعدادي در قلمرو آنارشيست، جمعي در محدوده نژادي، برخي در جبهه ضد كمونيستي،قرار گرفته اند.
سازمان مجاهدين، در رديف ساير گروه ها و شوراي ملي مقاومت در رديف ملي گرايان قرار دارند. با اين كه در سپتامبر 2006 دادگاه اروپا به درستي، حكم بر برائت مجاهدين از اتهامات تروريستي و ساير محدوديت ها براي اين سازمان داده است،اما،هم چنان سازمان در ليست باقي مانده است. تظاهرات اخير سي ام ژوئن نيز با تكيه بر حكم دادگاه عالي اروپا و با هدف حذف مجاهدين از ليست در مقياس خوبي و قابل توجهي برگزار شد.اما،به اعتقاد من و با عاريت از تجربه تاريخي و سطح معادلات و مناسبات در روابط بين المللي، سازمان مجاهدين در اين زمينه و شيوه هاي تاكتيكي و استراتژيكي مشكلاتي دارد.
نخست، فعاليت هاي سازمان براي حذف لقب تروريست از منظر حقوقي ضعيف و بيشتر با حركت هاي احساسي توام است. در اروپا و آمريكا به درست يا غلط دموكراسي وجود دارد. اين دموكراسي برتافته از ماهيت مسلط سرمايه داري است. وقتي در اين قلمرو تصميمي جنبه قانوني به خود گرفت،براي مقابله و خنثي كردن آن، بايد از مجاري حقوقي و قانوني و توجه به نقاط ضعف و قوت آن اعاده حق كرد. در شرائط هائي استثنائي مي توان از ساير ابزار مثلا اعتصاب بهره برد. اما،اعتصاب زماني است كه، براي كاهش يا افزايش،حذف يا تكميل و سرانجام به وجود آوردن موضوع جديدي عوامل مربوط به آن را در اختيار داشت. باز هم به درست يا غلط، در عصر كنوني آمريكا يكه تاز است و اروپا قدرت درجه دوم يا سوم(بعد از چين) در جهان است. آن ها به گروه ها و سازمان هاي مذهبي به ويژه اسلامي با ديده منفي و تروريستي نگاه مي كنند. مجاهدين يك سازماني است كه عقيده ديني و فلسفه مذهبي بر بافت و ساختار ايده ئولوژيكي آن حاكم است. هر چند از دموكراسي و آزادي سخن مي گويند. با اين وصف،در رده بندي، اين سازمان در رديف سازمان هاي اسلامي تروريستي قرار ندارد. اين جا،يك كليد معما وجود دارد. آمريكا و اروپا چرا سازمان را در رديف سازمان هاي تروريستي اسلامي قرار نداده اند؟ (اين برچسب بسيار سنگين تر است). اروپا وآمريكا و به تبع آن چين، از سازمان مجاهدين،دموكراسي، كاهش و در نهايت حذف ايده نظامي گري مي طلبند. تك روي هاي سازمان اين نظريه را ناخودآگاه تقويت كرده است كه،سازمان مجاهدين در پي كسب قدرت مطلقه در ايران است. تعدادي از اين ها معتقدند كه، در مركزيت سازمان سانتراليسم دموكراسي يا وجود ندارد يا ضعيف است. سازمان در شيوه مديريتي و رهبري با احزابي نظير حزب كارگر انگليس،جمهوري خواه آمريكا، سوسياليست فرانسه و … از اين بابت اختلافات زيادي دارد. اروپا و آمريكا به درستي پنداشته اند كه سازمان مجاهدين خلق بزرگترين و جدي ترين سازمان اپوزيسيون مخالف جمهوري اسلامي است. اما، اين ها به نوع تاكتيك و استراتژي سازمان در برخورد با پديده هاي سياسي در درون و برون خود انتقاد و ايراد دارند. سازمان مجاهدين خلق در بين افراد با نفوذ در اروپا و آمريكا،حامياني دارد.اما،نتوانسته با دولت ها و احزاب داراي قدرت تنظيم رابطه اي قوي و پايدار داشته باشد. تاكتيك هاي سازمان براي خنثي كردن تبليغات و دروغ هاي رژيم در داخل ايران و به ويژه در نزد نسل جديد،قوي نيست. حدود يك دهه است، سازمان مجاهدين زير فشار و تهاجم اروپا و آمريكا قرار دارد. چنين كميت به معني كاهش كيفي در جنبش مردم ايران و صفوف اپوزيسيون پراكنده است. سازمان در اين يك دهه براي جلوگيري از اين كاهش كيفي و بالطبع كاهش كمي در روند مبارزات آزادي خواهانه مردم ايران،نتوانسته يا نخواسته است،طرح و برنامه جديدي را به اپوزيسيون پيشنهاد و جايگزين بخشي از برنامه هاي سه دهه خود كند. كه در تعدادي از آن ها اشتباه و خطا وجود دارد. انتظار اين است كه، سازمان بزرگي چون مجاهدين، شرائط و اوضاع كنوني ايران و جهان را بيشتر و در سطح وسيع تري مورد ارزيابي و بازبيني قرار دهد. تجربه سه دهه اخير جمهوري اسلامي،تركيب طبقاتي و رشد نسل جديد و ميانه، بر مردم ايران و طرف هاي خارجي روشن كرده است كه ،هيچ سازماني در آينده به تنهائي قادر به كسب قدرت در ايران نخواهد شد. سازمان مجاهدين، مي تواند از ظرفيت هاي بالاي خود در جهت توسعه جنبش مردم و تشكيل يك جبهه از صفوف دموكراتيك اپوزيسيون شرائط جديدي را بيش روي مردم ايران،آمريكا و اروپا به عنوان يك آلترناتيو قوي و فراگير قرار دهد.تعريف و تنظيم روابط با كشورهاي عربي در كنار جبهه، مي تواند آلترناتيو جديدي را به وجود آورد كه فشار مضاعفي را بر رژيم ، آمريكا و اروپا براي پذيرش خواست ها و مطالبات مردم (در حالت سرنگوني رژيم)وارد كند. شرائط كنوني دشوار است.آمريكا و اروپا و ديگران قصد سرنگوني رژيم جمهوري اسلامي را ندارند. اگر از گزينه نظامي هم صحبت مي شود به معناي سرنگوني نيست. بلكه تغيير رفتار رژيم مد نظر است. همان سياستي كه در قبال ليبي بكار گرفتند و در عصر شوروي هم پيمان ليبي، شبانه كاخ معمر قذافي را بمباران كردند! در آن سوي قضيه،اختلافات بين وزارت خارجه آمريكا و تيم ديك چيني، نمي تواند به عنوان عامل مطمئني مورد توجه قرار گيرد. درآينده ايران هر حكومتي كه بر سر كار بيايد ناگزير از داشتن ارتباط با تمام جهان است.هم چنان كه بايد حقوق همه گروه ها و سازمان ها و هر نوع عقيده و ايده اي را به رسميت شناسد و از آن دفاع كند. افراد و گروهائي از منتفدين به سازمان مجاهدين،معتقدند كه ظرفيت انتقاد و پذيرش اشتباه و تكيه بر خرد جمعي با حفظ موقعيت ها و جايگاه فردي در مديريت سازمان ضعيف است يا اصلا وجود ندارد. وقت آن رسيده است كه سازمان ظرفيت هاي خود را از گذشته تاكنون، براي سازمان دهي جنبش آزادي خواهانه ايران بروز دهد! نسل جديد سوار بر داده هاي تكنولوژيكي در ارتباطات و مخابرات است! سه دهه از مبارزه بر عليه رژيم گذشته است. اين بدين معني است كه نسل جوان دبروز در صف مبارزه امروز به نسل پي و شصت ساله تبديل شده است.زمان در آينده در صو.رت تداوم اين وضعيت، هم چنان بر سياق گذشته است. جذب يك هوادار صده ها بار مشكل تر از پيري و دفع صده ها هوادار است! مجاهدين بخشي از نيروي و ظرفيت خود را بايگاني كرده اند!آمريكا و اروپا و چين و روسيه به فكر منافع خود هستند نه مردم ايران و سازمان هاي سياسي آن! مجاهدين با پيش قدم شدن مي توانند زمان را به نفع خود،جبهه اپوزيسيون . مردم ايران تغيير دهند. در غير اين صورت، زمان به ضرر مجاهدين و جنبش آزادي خواهي مردم بيش خواهد رفت.