شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۸ - ۲۹ فوریه ۲۰۲۰



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

خاطرات آبگوشتی «زندانی تهران»

همنشين بهار

خالی بندی هواداران نئوکان ها و در بوق و کرناکردن خاطرات خانم مارینا نمت موسوم به زندانی تهران، به کوتاهی زندانیان سیاسی نیز، برمی‌گردد که کم و بیش دوز و کلک مزبور را می‌شناسند امّا دم برنمی‌آورند.
آیا کتاب مزبور که با تبلیغات زنجیره ای حلوا حلوا می‌شود، واقعّیت های زندان و رنج و شکنج زندانیان سیاسی را به بازی نگرفته است؟ آیا این کتاب به تمامی زندانیان سیاسی ایران، به‌ویژه زندانیان سیاسی زن جفا نکرده‌است؟ آیا به همه کسانی که زیر شکنجه‌های طاقت فرسا جان دادند توهین نکرده‌است؟
در حالیکه افکار عمومی دنیا هنوز از،

پشت فتوای خمینی و قتل عام سال 67

آنطور که باید و شاید مطلّع نیست و نمی‌داند در دخمه‌های واحد مسکونی و قبرهای زندان‌های جمهوری اسلامی چه گذشت ــ ازمابهتران در صددند این خاطرات آبگوشتی را به ۳۰ زبان ترجمه کنند. دیروز به فرانسوی، امروز به سوئدی و فردا و پس فردا به هلندی و پرتقالی و چینی...تازه می‌حواهند از این دروغ بزرگ، فیلم سینمائی هم،‌ (لابد به سبک قصّه سوزناک سنگام)، بسازند و همه را فیلم کنند! 

 

جالب اینجا است که شرکت زنجیره ای Chapters/Indigoچپت‌رز ایندیگو، (هوادار امثال شارون و نتان یاهو) به حلواحلوا کردن این خاطرات آبگوشتی مشغول است،
و روابط عمومی دانشگاه تورانتو، (کانادا)
School of Continuing Studies هم ــ جایزه مارینا را بر سر زبان ها انداخته است ! 

***
کسانی که همزمان با جار و جنجال نئوکان ها، با داستان سرائی و ژاندارک بازی، رنج و شکنج زندانیان سیاسی را به دروغ و دغل می‌آلایند، فرق چندانی با بازجویان و شکنجه گران ندارند حتی اگر علیه آنان سوز و گداز سر داده، از مدرنیته و فمینیسم دم زنند و بنیادگرائی مذهبی را زیر سئوال ببرند.

برای من تردیدی در تهی بودن قصّه هائی که خانم مارینا نمت، سرهم بندی کرده، وجود ندارد و معتقدم باید بر سر انتشارات پنگوئن که بی توجه به سوداگری و مال اندوزی دغلکاران سنگ بنای این دروغ بزرگ را گذاشته است، فریاد کشید.

ژاندارک سازی همزمان فاکس نیوز، سی ان ان، سی بی اس، بی بی سی، و...، بی دلیل نیست و اشتباه محض است تصّور کنیم برای مقابله با زن ستیزی مرتجعین، صورت می‌گیرد.

حتّی ماجرای غم انگیز خانم زهرا کاظمی (که نویسنده کتاب با بهره‌کشی از ظلم بزرگی که به ایشان رفت، رگ خواب خواننده خارجی را در دست گرفته) ـ نمی‌تواند تنها انگیزه این بزرگنمایی باشد. 

(رویاروئی مردم ستمدیده با استبداد زیر پرده دین، به معنی همسفره شدن با طالبان نفت و دلار و همزبان شدن با نئوکانها که آزادی برایشان تجارت است و بس ــ نیست.)

مگر تا کنون خاطرات زندان نداشته ایم؟ چرا سی ان ان و بی بی سی، یکبار در باره آن ها صحبت نمی‌کنند؟

 ***
در کنار اشارات نویسنده محترم کتاب نه زیستن نه مرگ که در مقاله زندانی تهران. چوب حراج به خاطرات زندان پوچی ادعّاهای خانم فریبا نمت را نشان داده‌اند ــ در مورد:
• بازجوی شیفته ایشان: علی موسوی، و
• (آرش)، دوست خانم فریبا نمت، که (به روایت کتاب) ــ در هفده شهریور
۵۷
در میدان ژاله جان باخته است ــ نکات زیر را یادآور می‌شوم تا نشان دهم چرا کتاب زندانی تهران، پوچ و بی محتوا است.
***
۱-
زندانیان زمان شاه هیچ زندانی را به نام علی موسوی (بازجویی که نویسنده کتاب از او ماکارانکو، ساخته و همسرش شده و بعدا هم ترورش کرده‌اند) ــ نمی‌شناسند.
برای اطمینان از این موضوع همه زندانیان سیاسی زمان شاه بخصوص آقایان:

ناصر رحمانی نژاد، سجاّدی، حمید اسدیان، احمد افشار، ناصر کاخساز، علی آبادی، بهروز حقی، حمید حمید بیگی، ابراهیم دینخواه، فرج سرکوهی، عباس مظاهری، هادی روشن روان، مرتضی محیط، مجید دارابیگی، فریدون شایان، محمود دولت آبادی، حشمت رئیسی، حمید توکلی، محسن یلفانی و هوشنگ عیسی بیگ لو را به داوری می‌طلبم.
من برای نوشتن مقاله ای پیرامون زندان شاه که با عنوان
>  سپاس سپاس اعلیحضرتا (۱۵ بهمن سال ۵۵ و عفو ملوکانه)  ، منتشر شده، (در آرش شماره ۹۹ هم هست)، مجبور بودم اسامی زندانیان زمان شاه را مرور کنم، همچنین پیش از انقلاب در اوین، بندهای مختلف قصر، کمیته مشترک، زندان ساواک اهواز، مشهد و سه شهرستان دیگر زندانی بوده ام و جز علی موسوی گرمارودی (که به خاطر کتاب عبور، به زندان شاه افتاد و ترور هم نشده‌است!!)، ابوالفضل موسوی، که مارکسیست بود و هم پرونده سیروس نهاوندی (و برخلاف نهاوندی و دیگر خائنین، مقاوم و شریف ماند)، و نیز یک نفر به نام محمد موسوی که خیلی لاغراندام و ضعیف بود و قدّی حدود ۱۵۰
سانتیمتر داشت، و یک سال زندانی گرفت و بعدها هم کاری به کار رژیم نداشت ــ موسوی دیگری نمی‌شناسم.
از زندانیان زمان شاه خواهش می‌کنم اگر اشتباه می‌کنم بنویسند.

 

 ۲- زندانیان رژیم گذشته که در رژیم جدید، جانب آخوندها را گرفتند بر خلاف تصّور بیشتر ما، انگشت شمارند و مطمئن هستم امثال احمد پورنجاتی و عزت شاهی و هادی خامنه ای و شیخ باقر فرزانه و علی دانش پژوه و آخوند سعادتی و حسین حسین زاده و جواد منصوری و محمد جودو (مهرآئین = داودآبادی) و حسن پور و محمود جوادیان و ابراهیم سولگی...، هم ــ (در بین همفکران خود)، فردی را به نام علی موسوی، که سه سال و سه ماه، زندانی بوده و سه ماه قبل از انقلاب آزاد شده / دو متر قد و نود کیلو وزن داشته / آثار تازیانه و شلاق بر پشت اش تا بعد از انقلاب باقی بوده!! و بعد از انقلاب به سمت آنان رفته، سپس بازجو و ترور شده باشد، نمی‌شناسند تا چه رسد به صدها زندانی سیاسی که از این رژیم فاصله گرفتند و بسیاری از آنان زنده هستند و می‌توانند همین دروغ نویسنده را که به تنهایی کل کتاب را زیر سئوال می‌برد، افشاء کنند.

 

۳- و امّا، آرش که گویا در ۱۷ شهریور سال ۵۷ در میان شهدا بوده‌است !

 در حادثه‌ میدان‌ ژاله‌ تهران‌ میدان‌ شهدا ۶۴ نفر در روز هفده شهریور ۵۷ جان باخته اند. (و دقیق تر بگویم ۶۳نفر)

(یک قاچاقچی مواد مخدر به نام علی مژده کار، که بعد از انقلاب فراری شده بود، با دوز و کلک دوستانش در میان شهدای ۱۷شهریور گنجانده شد و حتی کوچه باشگاه واقع در حوالی میدان سرآسیاب دولاب در منطقه چهارده تهران را، به نام وی نامگذاری نمودند که اخیرا با اعتراض دسته جمعی مردم محل ــ از لیست شهدا حذف شده‌است.)

البّته‌ در همان‌ روز ۱۷ شهریور در ۱۵ نقطه دیگر تهران‌ نیز مجموعاً ۲۴نفر در درگیری‌ها کشته‌ شدند.
بنابراین‌ تعداد کل‌ شهدای‌
۱۷ شهریور سال‌ ۵۷ در سراسر تهران‌ ۸۸ نفر و دقیق تر، ۸۷
نفر است‌ که نام و فامیل همه آنان ثبت شده و نامی با اسم آرش وجود ندارد. 
در یک کلام در لیست جانباختگان
۱۷ شهریور سال ۵۷ فردی با اسم آرش دیده نمی‌شود.

 

 ***

ماکارنکوسازی از شکنجه گران و ادای ژاندارک را درآوردن، توهین به شور و شعور همه زندانیان سیاسی است و اینکه کتاب مزبور توسط بنگاه انتشاراتی پنگوئن یا آمازون تبلیغ می‌شود و BBC – CBC - CNNو فاکس نیوز و دیگران توی بوق می‌کنند، دروغ و دغل نهفته در آن را نمی‌پوشاند.
شایسته است همه زندانیان رنجدیده و ازبندرسته، که بازی‌های این زمانه پرنیرنگ را می‌شناسند و می‌بینند:
چهره سازان این سرای درشت رنگدان ها گرفته اند به کف
ساکت ننشینند.
شاسته است بخصوص خانم‌ها منیره برادران، فریبا ثابت، گلرخ جهانگیری، پروانه علیزاده، مینا انتظاری، مریم نوری، مژده ارسی، نسرین پرواز، مرجان افتخاری، مینا رزین، شادی امین، شکوفه مبینی، پانته‌آ بهرامی، شیرین مهربد، ستاره عباسی، هنگامه حاج حسن، عاطفه اقبال، اعظم حاج حیدری، صبا اسکویی، سودابه اردوان، نازلی پرتوی، شهرنوش پارسی‌پور و... ــ

که در زندان زنان بوده و زیر و بم آن را دیده و توصیف نموده و ادبّیات زندان را پربار کرده اند ــ لاف و گزاف های این کتاب را زیر نور بگیرند.
در پایان این را اضافه کنم که برخلاف روایت قصّه بدون دخترم هرگز، در این داستانسرائی، خانم مارینا نمت، سیاهی رژیم را برجسته کرده و از مردم ایران به زیبائی یاد کرده و این نیکو است، اما افسوس که خیال بافی، بر آنچه در این کتاب واقعی است سایه افکنده و کلّیت داستان از اساس دروغ، و روایت وارونه‌ای از زندان‌های جمهوری اسلامی است.

*** 

 همنشین بهار

hamneshine_bahar@yahoo.com

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
همنشين بهار:



[تاریخ ارسال: 01 Jul 2007]  [ارسال‌کننده: ناصر رجمانی نژاد]  [  ]  
دوست عزیزم آقای همنشین بهار
در باندِ ۴ - ۵ - ۶، در زندان شماره یک قصر، من ابوالفضلِ موسوی را می شناسم که از اعضای «سازمان-ِ رهایی بخش-ِ ايران»، بود که بر خلافِ رهبران اين سازمان فرد بسيار شرافتمند، مقاوم و استواری بود و تا پايان که همراه همه زندانیان سياسی ديگر در سال ۵۷ آزاد شد، همچنان شريف ماند...

رهبران-ِ اين سازمان (منوچهر و سيروس نهاوندی ،اکبر-ِ ایزد پناه ، و چند- تای دیگر) با ساواک همکاری کردند و عضو حزب رستاخیز شدند، و سيروس نهاوندی با طرح ساواک به اصطلاح از بيمارستان زندان فرار کرد و به آمريکا رفت و دوباره شروع به بازسازیِ سازمان، اين بار تحت نام «سازمان آزادیبخش ايران»، و جذب افراد جديد کرد. همچين در ايران نيز همين نقشه را پيش بردند. بخشی از افراد جذب شده در آمريکا که به ايران آماده بودند و آنها که در ايران جذب شده بودند، با همکاری مستقيم و تنگاتنگِ رهبری در داخل زندان و ساواک ، همه اين افراد و اعضای جديد ظرف يک شب و يک روز دستگير شدند.
عباس ميلانی يکی از آنها بود که طبق طرح ساواک با يک جمع یازده نفری يک برنامه تلویزیونی ترتيب داده شد و در فاصله کمتر از دو هفته همه اين ۱۱ نفر را آزاد کردند.
اين داستان را گفتم تا بر شرافت ابوالفضل موسویِ تأکید کرده باشم، و در عين-ِ حال به نامهای موسوی اين يکی را هم اضافه کنی.


ضمنا اين نکته را هم بگويم که، وقتی کسی مثل-ِ اين خانم (مارینا نمت) داستانی سراپا دروغ سرهم ميکند، بايد حساب کرد که به احتمال زياد همه نامهای داستان او واقعی نيست و چندان نبايد جدی گرفت.
منظورم اين نيست که نبايد آنها را بی پاسخ گذشت، بلکه منظورم اين است که بايد بيشتر کل موضوع را هدف قرار داد.

به هر حال اين احساس مسئولیتِ شما قابل ستایش است و من بابت تلاش های شما در افشای دغل-کاری اين افراد قلبا سپاسگزارم. و در عين حال اين سرزنش به افرادی مثل من، که به هر دليل، بی عمل هستند نيز وارد است.
اين نکته آخر را هم که نزديک بود فراموش کنم بگويم و زحمت را کم کنم: ابوالفضل موسوی پس از انقلاب، در بحبوبه بمبارانهای تهران در جنگ ايران و عراق، بر اثرترکش بمب، در حالی که در آپارتمانش نزديکیهای دانشگاه تهران در حال استراحت بود، کشته ميشود.
اميدوارم که هميشه موفق و پيروز باشی.
با ارادت-ِ بسيار.
ناصر رجمانی نژاد
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.