شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

چهارشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۸ - ۲۲ ژانویه ۲۰۲۰



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

نشریه مجاهد ، بخش مهّمی‌ از اسناد تاریخ سیاسی ایران است.

همنشين بهار

حق طبیعی مردم ایران است که به‌ اسناد تاریخ سیاسی کشورشان دسترسی داشته باشند و نشریه مجاهد هم بخش مهّمی‌ از اسناد تاریخ سیاسی ایران محسوب می‌شود.

فراموش نکنیم آنچه را مربوط به مردم است و آنان باید به‌ آن دسترسی داشته باشند و ندارند، دشمنان مردم تمام و کمال در اختیار دارند و دیده‌ایم گاه گزینشی انتشار می‌دهند تا زهرشان را بریزند، پس از این‌جهت،مانعی برای انتشار اسناد نیست. 

*** 

بیآئیم به به گذشته که ‌از آن گریزی نداریم، گریزی بزنیم: 

واقعش این است که بر عموم مردم و حتی پژوهشگران، خیلی چیزها در تاریخ ایران پوشیده‌است. مثلاً هنوز آنطور که باید و شاید، حکومت «قوام السلطنه» را نمی‌شناسیم و از حوادث «پشت پرده سفر قوام به شوروی»، و توافق یا معامله‌ای که مُنجر به تشکیل دولت ائتلافی با شرکت حزب توده و ملیّون...شد، بی خبریم. چرا؟ چون اسناد راهگشا فقط در اختیار «ازمابهتران» است. 

استقرار دیکتاتوری پهلوی و نقش «کمیته مجازات»، که چهار سال پیش از کودتای رضاخان و سید ضیاء طباطبائی، وارد عمل شد و فضایی از رعب و وحشت در تهران آفرید و تأثیرات سیاسی عمیق بر جای نهاد،

روابط دربار و انگلیس با «سید ضیاء»، زندگی و مرگ پُر رمز و راز «حسن ارسنجانی» یک پای اصلاحات ارضی دوران شاه، همو که بین مردم پیچید: «چیز خورش کردند.»،

حوادث سالهای ۳۹ و ۴۰ و آنچه دقیقاً بین اعلیحضرت و «دکتر علی امینی»، گذشت...

همه و همه ــ در پرده‌ابهام است و با موشکافی در تضاد انگلیس و آمریکا، همه تاریکی ها، روشن نمی‌شود.

 ...

ممکن است حالا آنچه برشمردم کُهنه و فرعی به نظر آید و دل آزار باشد، امّا مضمون آن (فقدان اسناد لازم)، همچنان تازه و پُرسش‌زا است.

***

از حزب توده نمونه بیآورم با این توضیح که مثال برای دیگر گروه ها هم کم نیست.

- از دید حزب توده، به‌این دلیل که «عبدالصمد کامبخش»، را در شوروی حلوا حلوا می‌کردند و یا زحمات زیادی کشیده و آثار خوبی بجا گذاشته، باید از هر خطا بری دانست و واجب است به دروغ وی را قهرمان جا زد و اگر کسی از لو دادن سیر تا پیاز پرونده دکتر ارانی توسط ایشان (که با هیچ توجیهی نمی‌توان ماست‌مالی کرد)، نوشت، حتماً خائن است و به حکومت وصل است. 

- در گذشته حزب توده عملا مانع انتشار خاطرات کسانی چون «اردشیر آوانسیان» و «ایرج اسکندری» می‌شد و دیدیم بعد از فروپاشی شوروی بود که تازه بخشی از آن، در معرض عموم قرار گرفت. 

- از قشقرقی که سران حزب بر سر ماجرای خلیل ملکی راه ‌انداختند نیز، کم و بیش باخبریم. اسرار نمی‌بایست بر ملا می‌شد. کدام اسرار؟ دشمن که در جریان کاملش بود!! (و هست)

- داستان ترور «محّمد مسعود»، و نقش«خسرو روزبه» و تیم همراهش، تا بعد از انقلاب و دستگیری و مصاحبه سران حزب توده، وارونه به خورد مردم داده شد و جالب اینجا است که دستگاه‌امنّیت رژیم شاه، از ته و توی قضیه مُطلع بود، امّا سران حزب، حتی به‌ افرادی چون «احمد شاملو» هم دروغ گفته بودند و او نیز مثل من و شما، فکر می‌کرد «محمد مسعود»، را رژیم شاه ترور کرده‌است ! (البّته مجّله تهران ُمصّور در شماره ۱۷ اردیبهشت ماه سال ۱۳۲۷ از رّدپاى خسرو روزبه که در پرونده ترور مسعود به دست آمده‌است، خبر داد و بعدها مجله خواندنیها نیز، گریزی به ترور محمد مسعود توسط توده‌ای ها زد، اما کسی باور نکرد.) 

- آنچه حزب توده‌ از دست نوشته های «خسرو روزبه» در زندان شاه انتشار داده، نمونه‌ای از نامحرم پنداشتن مردم است. ناگفته نماند که در این دست نوشته ها که‌ از رژیم پیشین به «مرکز اسناد ملی»، به ‌ارث رسیده ــ و حتما روزی منتشر خواهد شد، مطالبی هم هست که پیش تر، سر و صدای مهندس عُلُوی و دیگر زندانیان را درآورد و آن‌ها را به‌اعتراض واداشت...(...)... 

همان زمان که «خسرو روزبه»، مشغول نوشتن بود، اکبر محجوبیان (آیا همان توده‌ای شریف، اکبر محجوبیان است که در ۹ شهریور سال ۶۷ به دار آویخته شد؟) با طعنه گفته بود: خسرو روزبه قهرمان حافظه ‌است. آخر با چه ضرورتی اطلاعاتی را که «ساقی» شکنجه‌گر، از آن بی خبر مانده، باید به‌اطلاعش رساند؟(نمی‌خواهم فداکاری‌های خسرو روزبه را نادیده بگیرم، امّا متاسفانه‌ آنچه نوشتم واقعی است.)

- نمونه دیگر، پلنوم چهارم حزب توده، در سال ۱۳۳۶ است که‌ اسناد آن‌ تا سالیان دراز، به‌ طور کامل‌ انتشار نیافت و هنوز هم برخی معتقدند تمام آنچه در نشست مزبور اتفاق افتاده، منتشر نشده‌است. (پلنوم را با مسامحه مجمع عمومی ‌یا نشست سراسری معنی کنیم.)

«پلنوم چهارم حزب توده»، از مهّم‌ترین‌ گردهمایی‌های آن‌ حزب‌ به‌ شمار می‌رود، چرا که‌ پس‌ از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و تحت‌ فشار شماری از رهبران‌ و کادرها، ارزیابی انتقادی‌ای نسبت‌ به‌ گذشته‌ حزب‌ و عملکردهای منفی آن‌ به‌ عمل‌ آمد و یکی از مطالب‌ مطرح‌ در آن، دخالت‌ ماجراجویانه‌ کیانوری در ترور شاه‌ بود. «ایرج‌ اسکندری»، در خاطراتش‌ از «سرهم‌بندی» شدن‌ موضوع‌ سخن‌ می‌گوید و «غلامحسین‌ فروتن»، یکی دیگر از رهبران‌ حزب‌ در نوشته های‌ خود می‌نویسد که‌ روس‌ها سفارش کردند که‌ پلنوم‌ به‌ این‌ بحث‌ خاتمه‌ دهد... 

سؤقصد به شاه به ‌دلایلی از نقاط‌ تاریک‌ و با اهمیت‌ تاریخ‌ معاصر ایران‌ است. چرا؟ چون زمانی روی داد که ملّیون‌ برای القای امتیاز نفت‌ جنوب‌ و لغو قرارداد ۱۹۳۳ شرکت‌ نفت‌ انگلیس‌ و ایران،‌ در جنب و جوش بودند. از سوی دیگرحزب‌ توده‌ که‌ ائتلاف‌اش‌ با حزب‌ ایران‌ و قوام‌السلطنه، سرآمده بود و با پایان‌ یافتن‌ مسئله‌اذربایجان،‌ و بروز انشعاب، دوره‌ ضعف‌ و فتور خود را طی می‌کرد، دوباره‌ نیرو گرفت. البتّه در پاره‌ی از بحث‌های درونی حزب توده که پس از سال ۶۴ بصورت جزوه‌ منتشر ‌شد، مسائل تازه‌ای بر سر زبان ها افتاد اما همه می‌دانستند که‌ آنچه‌ انتشار یافته فقط بخش ناچیزی از «رازهای مگو» است.

آنچه گفتم ویژه ‌ایران نیست. آسمان همه جا همین رنگ است.

... 

در شوروی، دشمنان تروتسکی آنقدر با مردم «صادق» بودند که حتی در عکس‌های رسمی‌ دست بردند و بر اسنادی که در حقیقت از آن مردم است، لک و پیسه ‌انداختند...

بیچاره مردم که همیشه نامحرمند... 

***

به نشریه مجاهد بپردازیم. 

اگر باور داریم که نشریه مجاهد، بخش مهّمی ‌‌از اسناد تاریخ سیاسی ایران است، انتظار می‌رود (همین حالا)، از اولّین نشریه «پیام خلق» (که پیش درآمد نشریه مجاهد بود)، تا آخرین نشریه مجاهد، همه بدون استثناء و بی کم و کاست، روی شبکه ‌اینترنت قرار گیرد و این در درجه‌اوّل، خدمت بزرگی به خود مجاهدین است. 

با این کار تاریخ انقلاب ایران قدم به قدم به تصویر کشیده شده و زیر و بَم دسیسه های دشمنان آزادی روشن تر می‌شود. 

*** 

آیا این کار شدنی است؟

خدا کند چوپان بخواهد، در اینصورت «بُز» نر را هم خواهد دوشید.  

کار نشد ندارد امّا مشکل است و چه کار باارزشی سراغ داریم که مشکل نباشد؟ انجام این مهّم در درجه‌اوّل به‌ اراده، و بعد به‌امکانات فنّی و نیروی انسانی بستگی دارد و مجاهدین هیچوقت پشت امکانات فنّی و نیروی انسانی، نمانده‌اند.  

*** 

اگر نشّریه مجاهد با برنامه کامپیوتری تایپ شده باشد، کار ساده تر است و می‌شود همه متون را به «یونی کد»، تبدیل کرد (و یا در فرم پی دی اف گذاشت) تا بایگانی شود. اما اگر با ماشین تایپ شده باشد یعنی با «حروف چینی»، تنظیم شده باشد، مشکل تر است اما باز می‌شود متون را «اسکان» کرد و به شکل عکس گذاشت.

خوب است بدانیم که با سیستم (OCROpticalCharacterRecognition، «تشخیص نوری نویسه‌ها»، که به فارسى هم وجود دارد و شرکت های معتبر آن را مى فروشند، مى توان عکس نوشته را به «یونی کُد»، تبدیل کرد. 

 نرم‌افزار OCR مثل کسی که به سرعت و دقت تایپ می‌کند، فوری، مثل برق!! فایل اسکن شده ما را به یک فایل متنی قابل ویرایش تبدیل می‌کند. 

البّته هر نرم‌افزاری را هم که‌استفاده کنیم، کار بسیار می‌بَرد و نیروی انسانی زیادی می‌طلبد و چه بسا بین یک تا سه سال طول بکشد اما به مرور می‌توان عمل کرد و قطعاً به سرانجام می‌رسد.  

اگر این کار به درستی اداره شود، بعداً جوینده می‌تواند با چند کلیک ساده، در تمام نشریات (از اوّل تا آخر)، موضوعات مورد نیاز (مثلا جنگ یا صلح و آزادی...)، را جستجو و مطالعه کند و به یک دریا مطالب تنظیم شده دست یابد. تازه ‌انوقت رنج و بیدارخوابی های کسانی که با قلم به جنگ سیاهی ها رفتند، به بار می‌نشیند. 

نیروی مَددکار، باید به طور نسبی با برنامه های کامپیوتری و سیستم جستجو آشنا باشد. همچنین به «برنامه نویس» دلسوز و ماهری که بتواند این داده ها را «پردازش» و «ایندکس گذاری» کند تا بر اساس موضوع و تاریخ (سال و ماه)...طبقه بندی شود ــ نیاز است. 

این کار با همه عظمتش شدنی است و برخی از نیروها (ایرانی و غیرایرانی)، که‌امکانات و انگیزه مجاهدین را هم ندارند، آن را عملی کرده و اسناد قدیمی‌‌را در «دیتابیس» های بزرگ گذاشته‌اند. 

*** 

با یک سیستم شبکه‌ای می‌توان از شهرها و کشورهای مختلف، داده ها را ثبت کرد و سپس در مرکز اصلی به ‌آن پرداخت.

گفته می‌شود مجاهدین، «سِرور»های بزرگی که برای این کار عظیم، ضروری است، دارند. من نمی‌دانم. امیدوارم چنین باشد.

همچنین یقین دارم در میان دوستداران مجاهدین، برنامه نویسان زبردستی که علوم کامپیوتری را فوت آب اند، کم نیست. خلاصه کنم: 

«این کار شدنی است.» 

دوستی می‌گفت: 

«خیر، این کار شدنی نیست و من شرط می‌بندم که جواب ندارد. ببین، موسی خیابانی در سخنرانی مربوط به عاشورا گفته‌است: 

 اکنون یزید در واشنگتن است.

یا درکلاس های تبیین جهان با اشاره به‌امریکا گفته شده: 

ابتدا، این قلب بد طینت را باید نشانه گرفت... به‌این دلائل، امکان انتشار همه آنچه در نشریه مجاهد درج شده، خطا است. گاف نباید داد. تنها درج برخی از مطالب مفید است...»

*** 

بله، هر سخن جائی و هر نکته مکانی دارد اما سخن «موسی»، یا آنچه در کلاس‌های تبیین جهان گفته شده نیز ــ بخشی از تاریخ انقلاب است.  

اگر نشریه مجاهد (نه گزینشی، که مساوی نامحرم دانستن مردم و توهین به شعور ‌آنان است)، تمام و کمال، از اوّلین نشّریه پیام خلق تا آخرین نشّریه مجاهد، روی اینترنت قرار گیرد، خدمت بزرگی به همه پژوهشگران و نسل فردا است. راه که باز شود، نوبت درس های تبیین جهان، لیست دقیق شهداء، جمعبندی یکساله، و بسیاری از نشست‌ها هم، خواهد رسید. 

من که‌این سطور را می‌نویسم و شما که دارید می‌خوانید حداکثر ۵۰ سال دیگر زنده‌ایم. (شاید هم ۵ ثانیه یا ساعت دیگر)، امّا نسل های بعد یکی بعد از دیگری خواهند رسید و می‌خواهند اسناد را نه باواسطه دشمن، بلکه خودشان از منابع اصلی بگیرند و ببینند.

ممکن است یک به‌اصطلاح استدلال مانع این کار بزرگ شود و آن این است که ‌اگر همه چیز در معرض دید قرار گیرد، (مثلاً جمعبندی یکساله مسؤول اول مجاهدین) پیامدهای منفی دارد و نوکران ارتجاع هر موضوع و موضعگیری را پیراهن عثمان می‌کنند و پاپوش می‌دوزند... 

شاید منظور، برخی موضعگیری ها یا پیش‌بینی ها است که در عمل مشخص شده، واقعی نبوده‌اند. یا تعریف و تمجید از کسانی است که بعدا به بیراهه رفته‌اند و...

باید بر این استدلال شیطانی غلبه کرد. باور کنیم آنچه به ظاهر نیکو نمی‌نماید، آبستن خیر است. اصلاً «شّر»، با «خیر»، قوم و خویش است. این را دیالکتیک و فلسفه شرور می‌گوید. بگذاریم همه ببینند و خودمان هم باور کنیم که ‌آنچه مجاهدین گفته و می‌گویند وحی مُنزل نیست. مرغ یک پا ندارد و واقعیت ها، سر سخت تر از آنند که تصور می‌کردند..

***

نسخه کامل الکترونیکی همه شماره های نشریه «پراودا» Правда که یک سده منتشر شد، راه اندازی شده و هم اکنون روی نت قرار دارد هرچند در نشریه مزبور با موضعگیری قولوس هم برخورد می‌کنیم که گاه رهبران حزبی اتخاذ کرده اند. 

................................................................................ 

شعارهای ضد آمریکایی

چه کسی نمی‌داند که بعد از انقلاب بزرگ ضد سلطنتی، خشم و دافعه مردم ستمدیده ما نسبت به طالبان نفت و دلار، طبیعی بود و تعجبی نداشت اگر علیه جنگ افروزی در ویتنام و سایر دخالت های ایالات متحده شعار می‌دادند. در چنان حال و روزی، البته که سرود «مرگ بر آمریکا»، زمینه عینی داشت و بسیاری از مردم با صدای بلند تکرار می‌کردند.

و اقعیت مزبور، بر چه کسی و کدام دولتی روشن نیست که ما بخواهیم پنهانش کنیم؟

 

تحلیل های غیرواقعی پس از ۳۰ خرداد سال ۶۰

تحلیل های غیرواقعی پس از ۳۰ خرداد سال ۶۰ که وقت و بی‌وقت صحبت از کلّه پا شدن رژیم می‌شد و مسئول اوّل مجاهدین شخصاً در «بی بی سی» تأکید می‌کرد که سه ماه دیگر رژیم سقوط می‌کند، در رابطه با خود ما است. و نشریات مجاهدین هم روی نت نیآید، از یادها نخواهد رفت.

به یاد دارم وقتی مصاحبه کننده (بی بی سی)، با لحنی معنی دار پرسید:

آقای رجوی، واقعاً شما فکر می‌کنید تاسه ماه دیگر این رژیم سقوط می‌کند؟

ایشان پاسخ دادند: من فکر نمی‌کنم، یقین دارم...

البتّه بعد در جمعبندی یکساله گفته شد: (مضمون کلام)

انتقادی که بر ما وارد است این است که جلوی این فکر را که گویا رژیم به زودی سقوط می‌کند ــ نگرفتیم. این تصوّر فکر جمعبندی شده توسط کّل سازمان نبود ولی چون جلوی اشاعه‌ان را نگرفتیم، انتقاد بر ما وارد است.

...

گفته می شود در نشریات پیشین از جمله مجاهد شمارهی ۲۶ (اسفند سال ۱۳۵۸)، آمریکا امالفساد و شیطان بزرگ دوران لقب گرفته و در نشریه خرداد ۵۸ نیز، عملیات ضدامپریالیستی مجاهدین برجسته شده، عاقلانه نیست برای امروز، نسخه های دیروز پیچیده شود.

مسئله نه نسخه برداری، مبارزه با فراموشی است و مبارزه با فراموشی یک وظیفه تاریخی است.

باز انتشار اسناد گذشته، حافظه تاریخى ما را زنده می‌کند.

اگر اینگونه ‌اسناد گم و گور، یا قلب و وارونه شود و مردم عادّی به‌ اصل آن دسترسی نداشته باشند، گذشته مثل آب خوردن جعل شده، رنج و فدای فرزندان پاکباز این میهن هدَر می‌رود.

  

دیتابیس

دیتابیس، برنامه‌ی ذخیره‌ی داده‌ها در حجم‌های بسیار بزرگ است. این برنامه ‌این امکان را فراهم می‌کند، تا کار دسته‌بندیِ داده‌ها و بایگانی‌ آن‌ها ساده‌تر انجام شود و در ضمن کار جستجو و فراخوان داده‌ها را با سرعت بسیار و به دقیق‌ترین روش انجام می‌دهد.

***

همنشین بهار

hamneshine_bahar@yahoo.com

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
همنشين بهار:



[تاریخ ارسال: 27 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: اسعد شمیرانی]  [  ]  
با سلام به همنشین بهار و سایر دوستان ارجمند.
از وقتی پیشنهاد در دسترس بودن اسناد و مدارک مردمی و مشخصا نشریه مجاهد توسط دوستمان همنشین بهار مطرح شد.یک حالت عجیبی پیدا کردم و چند بار خواستم یک کامنت بگذارم که تا رسیدن به مرحله ی شفافیت خیلی فاصله داریم و باید خیلی کار بشود. ولی ار نوشتن منصرف شدم چون دلیلی برای ادعای خود نداشتم.
امروز در دیگاه در باره ی کودتای ضد انقلابی آخوند ها در 30خرداد 60
عنوان "30 خرداد انتخاب شرف ايستادگى بر ذلت تسليم " به نقل از مجاهد نظرم را جلب کرد.
حتما همنشین بهار و دوستان عزیز آنرا مطالعه فرموده اند. خود این مطلب درج شده در نشریه مجاهد که به موضع گیری های مجاهدین از بتدای انقلاب اختصاص یافته.

در فرهنگ سیاسی موضع گیری نسبت به سیاست رژیم یاگروه های دیگر یا هر پدیده ی دیگری تعریف معین و مشخص دارد.به نظر من در مقاله ی فوق الذکر مجاهدین با "انتخاب" بعضی از رویداه های بعداز انقلاب ایران اشاره به "بخشی" از نطرات و مواضع خود بدون ذکر تاریخ نشریه و یا اعلامیه مربوطه نموده ست. مواضع مهم و یا اصلی تر اصلا مطرح نشده ست.
این نقیصه ، فقط یک نمونه از از فاصله ی زیاد کم و زیاد ما اعم از افراد و یا سازمانها ما از شفافیت در اندیشته و عمل می باشد.
من فکر می کنم مجاهدین آن طور که باید مواضع گذشته ی خود رامستند بیان نکرده ست.
خواهشمندست در باره ی وقایع مهـــــــم تـــــــــــاریخی بعـــــداز انقــــــلاب که در ذیل عنوان می کنم ، اگر شما مواضع اعلام شده ی مجاهدین را می شناسید مرا هم راهنمائی کنید که من بد می فهمم یا این مقاله مندرج در مجاهد دقیق نیست.
ـ مجاهدین در در رفراندوم آری و یا نه شرکت کرد و آری گفت. در باره ی بقیه انتخابات هم دست و پا شکسته سرهم بندی شده ست.
ـ در باره ی اشغال سفارت آمریکا اشاره ای نشده ست.
ـ مجاهدین ابتدا پدر طالقانی را کاندید ریاست جمهوری و سپس خمینی را کاندید کرد که در ابن باره اصلا اشاره نشده ست.

ـ از موضوع"جاسوسی" سعادتی و نامه ی او و اعدام ناجوانمردانه ی آن خیلی ساده رد شده ست .

ـ در باره اشغال نظامی و حمله ی هوائی ارتش عراق تا قلب پایتخت در 31 شهریور 1359 آن طور که آنروز مجاهدین موضع گرفت امروز منعکس نشده.

ـ در باره ی دفتر ریاست جمهوری اولین ریاست جمهور ایران اقای بنی صدر و تمام همراهی ها و همفکری ها آن طور که بود مطرح نشده بلکه او را تا حد رئیس جمهور رژیم تنزل داده !

ـ بستن دانشگاه و نقش و حضور مسعود رجوی و بنی صدر برای تعطیل دانشگاه وارونه نوشته شده.

به نطر میاید که دسترسی یه مجاهد و اعلامیه های آنها و حتی در مورد تمام جریانها می تواند احساس مسئولیت نویسندگان مقالات و اعلامیه ها را بالا ببرد . آنها وقتی بدانند که تمام اسناد در دسترس مردم ست اولا خودشان از این منابع مستند استفاده می کنند.ثانیابرخوردهای سازمان ها و مردم زنده و پویا خواهد شد.



  

[تاریخ ارسال: 26 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: بابک م.]  [  ]  
دوستان گرامی سلام!
من جوان بودن رهبری مجاهدین خلق در سال‌های ۶۰ را نخواستم بعنوان تنها پارامتر عمده کنم. منظورم بیشتر اشاره به یکی از پارامترهای مهم بود، آن‌هم در برابر کسانی که برخوردهای سیخکی و یک‌سویه با مسائل و از جمله با نقش سازمان مجاهدین در آن‌ سال‌ها دارند. و اصلاً با چنین دیدی، یعنی تنهاعمده کردن یک پارامتر و علت در تحلیل و بررسی پدیده‌ها و رخداد‌ها، به‌ویژه رخدادهای اجتماعی-سیاسی به کلی مخالفم. نظر من این است که بایستی از زاویه‌های مختلف به مسئله نگریست و در تحلیل‌های خود همه‌ی پارامترها را بدون هیچگونه تعصب و یک‌سویه‌نگری در‌ شمار آورد و پیرامون آن‌ها به مطالعه و پژوهش پرداخت و گفتگو کرد. و تنها این بحث‌ونقدهای اصولی و بدون تعصب است که ما را در مسیر درست درس‌اموزی از تجربه‌ها و آزموده‌ها رهنمون خواهد شد.
اگر همه بر اهمیت تاریخی ۳۰ خرداد اشاره و تأکید دارند و به‌درستی آن را نقطه عطفی می‌دانند که مسیر مبارزه را عوض کرد، پس بایستی به‌همان اندازه‌ی اهمیتی که دارد، به آن توجه‌ای عمیق و درخور داشت و آن را مورد بررسی‌های پایه‌ای و تحلیل علمی قرار داد.
به نظر من سازمان مجاهدین خلق ایران با ارایه‌‌ی تحلیلی نقادانه و بدون تعصب و یک‌سویه‌نگری از رخداد تاریخی ۳۰ خرداد و آن‌چه که در پی ان آمد، می‌تواند در ایجاد گسترده‌ترین جبهه‌ی متحد بر علیه ارتجاع و دیکتاتوری نقش مؤثری داشته باشد.
  

[تاریخ ارسال: 26 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: مفید محمدی]  [ ////////////////////////////// ]  
تکیه بر روی جوانی درست نیست. چون انقلاب هم جوان بود. و مرتجعین در سیاست و ریاست . کال تر بودند. در ضمن. مجاهدین . به علت داشتن نفوذی . آنهم در سطح بالای امنیتی . بر کل تصمیمات نظام پلید آخوندی اشراف داشتند. فقط نمی دانستند . با یک ضحاک ضحاکان و هیتلر ترین هیتلران . یعنی خمینی خون آشامی سر و کار دارند . که کودکان را به دار میزند . آنهم پس از تجاوز. و بچه های در شکم مادران را هم تیر باران میکند.و همنشین بهار هم حرف تان را با گذاشتن تصویر خیلی جوان آقای رجوی. به خوانند ه القا ء کرده است.اما نمی دانم . به عمد و یا
به سهو. چون هیچ شناختی از ایشان ندارم.

سلام برکسانی که . به واقع . خواهان آزادی ایران و ایرانی . از دست دشمنان عمامه دار هستند.
  

[تاریخ ارسال: 25 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: شهاب راستی]  [ shahabrasti@yahoo.in.co ]  
بحث های مربوط به این متن دارند به جاهای خوبی میرسند. من با نظر آقای بابک در مورد موضعگیرهای صبورانه مجاهدین تا 30 خرداد شصت موافقم ولی نظرم اینه که درست زمانی که صبرو حوصله اشان و تاکتیک های درست شان به بار می نشست کم تحملی بخرج دادند و در واقع دنباله رو احساسات هوادران جوان خود شدند. و آنجه را که تندروترین بخش های رژیم خواستار آن بودند انجام دادند. و باید پذیرفت بازی را که تا دقیقه 80 برده بودند به یه باخت تبدیل کردند. حالا ممکنه دوستانی این تعبیر من را نادیده گرفتن همه مقاومت ها و جانفشانی ها شهیدان رفته و مانده امان بدانند ولی واقعیت اینه که چه بخواهیم و چه نخواهیم سیاست و پیگیری یه هدف سیاسی خاص مسئله ایست که با صرف احساسات و قربانی دادن به نتیجه دلخواه نمی رسدو در جوان بودن رهبری مجاهدین در اون زمان که بنظرم رهبری اپوزیسیون نیز محسوب میشد هیچ شکی نیست و طبیعی بودن اشتباهاتشان . ولی تا کی می خواهیم خیلی کلی بگوییم آنچه پیش آمد گریز ناپذیر بود؟ نه بنظرم نبود. جناح خشن رژیم بهانه وقدرت سرکوب در آن ابعاد را نداشت.حتی در مجلس آنزمان بشدت در ضعف بود و زیر سوال.و هنوز عناصر مردد زیادی در توده هوادار رژیم باقی بود که می توانستند هوادارن آینده اپوزوسیون و بخصوص مجاهدین خلق باشند همچنانکه شاهدیم اصلاح طلب ها و در واقع گروه موسوم به سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در 15 سال اخیر جای خالی نقشی را در جامعه پر کردند که در واقع مال نیروهای صادق و مترقی بود. شعارهایشان را ببینید و مقایسه کنید با شعارهای آنزمان مجاهدین خلق و سایر نیروهای مترقی.
  

[تاریخ ارسال: 22 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: بابک م.]  [  ]  
همنشین بهار گرامی سلام!
درخواستی که مطرح کرده‌ای، بسیار خوب و به‌جا است و امیدوارم که سازمان مجاهدین خلق ایران به این مهم بپردازد و
تمامی نشریه‌های سازمان را در اختیار همگان قرار دهد. این برای جنبش آزادی و دموکراسی ایران مهم است.
متأسفانه خیلی‌ها با بهانه قرار دادن رخداد خونین سی خرداد ۶۰ تلاش می‌کنند که مسئولیت همه‌ی خون‌های ریخته شده را به‌پای رهبران سازمان مجاهدین خلق بگذارند. اما همانگونه که یکی از کاربران نیز اشاره کرده است، این درست نیست و به نظر من نیز دور از واقع بینی است. و چنین موضع‌گیری‌های یک‌سویه و نامسئولانه‌ای که از سوی بعضی کسان و یا گروه‌ها طرح می‌شود، اگر بر پایه‌ی غرض و فرصت‌طلبی نباشد، دستکم می‌توان آن را بسیار ساده‌انگارنه و سطحی ارزیابی‌شان کرد. در خرداد سال ۶۰ میانگین سن رهبری سازمان مجاهدین چیزی بین ۲۵ تا ۲۸ می‌توانست بوده باشد. در نظر داشته باشیم که این رهبری جوان هنوز به خط مشی چریکی باور داشت. با این‌همه در حدود ۳ سال، هرگونه فشار و حمله‌ای را تحمل کردند و هیچ نگفتند و دم برنیاوردند. حتا وقتی که هواداران آن‌ها را در خیابان‌ها، تنها به‌جرم پخش اعلامیه و روزنامه و فروش کتاب و نوار، با چماق و سلاح‌های سرد مجروح می‌کردند و به دفترها و تظاهرات آن‌ها حمله می‌کردند وحتا ده‌ها نفر از آن‌ها را کشتند، باز مقابله به‌مثل نکردند و از خود نهایت بردباری و آگاهی سیاسی را نشان دادند. این موضع‌گیری‌ و واکنش‌های درست، آن‌هم از رهبری جوان یک سازمان معتقد به مشی چریکی که فقط دوره‌ای کوتاه از فعالیت علنی را تجربه کرده بود و در مدتی کمتر از چند ماه موفقیتی بسیار چشمگیر بدست آورده و قادر به سازماندهی ده‌ها هزار نفر از جوانان بود و تظاهرات صدها هزار نفری به‌راه می‌انداخت، دور از انتظار بود. با وجود این، رهبری جوان این سازمان، نزدیک به سه سال، هوشمندانه سیاست‌های درست و اصولی‌ای در پیش گرفته و از هرگونه درگیری و خشونتی به شدت پرهیز می‌کرد. یادم هست که در همان سال‌های نخست انقلاب، یک گروه چماق‌دار ۱۰۰ تا ۳۰۰ نفره به یک تظاهرات و یا میتینگ ده‌ها هزار نفری که نود درصدشان را هم نیروهای جوان و سرهای پرشور تشکیل می‌داد، با انواع و اقسام سلاح‌های سرد و گرم حمله می‌کردند و این‌ها حتا در مقام دفاع از خود، دست برنمی‌آمدند. این‌همه بردباری و شکیبایی از طرف نیروهای یک سازمان جوان برای من شگفت‌اور و تحسین‌برانگیز بود. در میان مجاهدین، دوستانی داشتم که انسان‌هایی بسیار شجاع، نترس و پرزور بودند و هرکدام برای خود در محله‌شان اسم و رسم و برو و بیایی داشتند که شنیدن حرف زور برایشان بسیار سخت بود، چه برسد به آن‌که چند آدم بزدل به پشتیبانی کمیته‌ها و پاسدارن مسلح بر سر خود و دوستان و خواهر و بردارهاشان چماق بکوبند. تحمل چنان رفتاری با آن‌ها برای‌شان تا سر حد مرگ جانفرسا بود، چرا که با یک فرمان می‌توانستند تمام آن نیروی اندک چماق‌داران را نقش بر زمین کنند. همان دو سال و اندی هم که دندان بر جگر نهاده بودند و به مقابله به‌مثل برنخواسته بودند، درخور ارج بود.
به هر حال، رهبری سازمان مجاهدین دیگر نمی‌توانست نیروهای خودش را کنترل کند و خودش نیز دیگر حتا ذره‌ای جا برای تحمل زورگویی و فشار و چماق‌کشی نداشت و بیش از آن نمی‌توانست شاهد کتک خوردن، شکنجه شدن و کشته شدن نیروهایش باشد. این انتظاری دور از واقع‌گرایی از یک سازمان جوان همچون سازمان مجاهدین خلق ایران بود. برای رشد و درس‌اموزی از گذشته و تجربه‌اندوزی‌ها، گذشته را باید با واقع‌بینی نقد و بررسی کرد.
  

[تاریخ ارسال: 22 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: شهره مهاجر]  [ muhaajer40@yahoo.com ]  
بنده هوادار حقیقت هستم.و زیر علم هیچ گروه و حزبی سینه نمی زنم. و انتقادم از جناب همنشین بهار
به خاطر حفظ خودشان هست.و تعجبم این است که چرا امثال آقای گنجی را که از داخل رژیم بیرون آمده است. با سازمانی که از ابتدای 15 خرداد و قبل از آن به لحاظ بنیادی با اندیشه خمینی مشکل داشته است . یکی میگیرید. کسی نگفته است . مجاهدین معصوم هستند. اما بقول آموزگار شهید و فراموشی ناپذیر . دکتر علی شریعتی - منهای فرزندان فرصت طلبش - به جغرافیای حرف و عمل باید توجه کرد. البته درون خلقی. و بعد به شلاق کشی دست یازید.اتفاقا . از نوشته های امثال همنشین بهار گرامی . خوشم می آید . اما نه اینکه از تمامی نشریه مجاهد و اعمال و افعال و موضعگیری های مجاهدین جان برکف . دوتا یش را بچسبد . که آنهم طبق جغرافیای حرف و عمل . به لحاظ سیاسی درست بوده است. منتها. استعمار و ار تجاع و فرصت طلبان و مصلحان قلابی درون رژیمی و حاسدان و ساکتان . چوب لای چرخ پیروزی شدند. و چنان گردو خاک کردند. که نگذاشتند. کار به انجام برسد.و هر وقت مردم در آستانه پیروزی قرار گرفتند.با جنگ افروزی و حملات گاز انبری . خلق بپا خاسته را به عقب رانده اند.هدف بنده از اظهار نظر ها . این است . که جناب همنشین بهار و دیگر قلم زنان حواس شان به صدای پای فاشیسم آخوندی در قلب پایتخت آزادی - پاریس - زیبا. جمع باشد.و بقول شاعر بزرگ ایرانی.
( حذر از پیروی نفس . که در راه خدا - مردم افکن تر از این غول بیابانی نیست. ). در براندازی رژیم اهل خنجر و چماق و گاز اشک آور و سلاح هسته ای و دجالیت و ریاکاری ... پیروز باشید
  

[تاریخ ارسال: 22 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: Hadi Shahab]  [  ]  
اميدوارم دوباره بحث را به بيراهه نبريم انتقاد ازخود مبنى بر درست ياغلط بودن مشى دفاع از خود ( بخوان مشى مسلحانه در برابر ارتجاع اسلامى ) هيچگونه مقياسى با عملكرد اصلاح صلبان امروزى و آدمكشان و همدستانشان ( امثال: رى شهرى، خلخالى، حجاريان و گنجى .. ) در دهه ٦٠ نداشته و ندارد. اين دقيقا" تز آنهاست كه اپوزيسيون را خشونت طلب و هم جنس خودشان معرفى كنند. گول حرفشان را نبايد خورد اينجماعت اصلاح طلبان عده اى شارلاتان آنهم از نوع حرفه اش هستند.   

[تاریخ ارسال: 22 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: شهاب راستی]  [ shahabrasti@yahoo.co.in ]  
آقای همنشین بهار من از مقاله شما بسیار خوشم اومد و از پیشنهادتون به انتشار نشریه مجاهد هم استقبال و حمایت می کنم.و نمی دونم چرا این خانم هواردار مجاهدین چرااینقدر عصبانی شده و چشم هایش را باز نمیکنه.مگه چه عیب داره اعتراف کنیم که اشتباه داشته ایم و یا بگوییم اونقدر که مردم و هواداران فکر می کردند نمی دانستیم و اشراف بر مسائل نداشتیم و در تاکتیک و استراتژی اشتباهات عظیم داشتیم.اتفاقا من کتاب ایرج مصداقی را قبل از همه خاطرات مستند گفتنش هاش اونجا دوست دارم که سعی می کنه بت ها را در مغز ما فرو بریزه و بر انسان بودن همه و گوشت و پوست بودن و خطاهای احتمالی و ضعف هایشان تاکید داره.
من نمی دونم غیر من چند نفر زنده هستند یا بودند در نشست اردیبهشت ماه 300 نفره مجاهدین در محلی نزدیکی های میدان هفت تیر که کاش حافظه ام مثل ایرج مصداقی قوی بود که بگم موسی خیابانی سخنرانی کرد یا مهدی ابریشمچی که صحبت از حزب شدن مجاهدین بود و اینکه در جواب بچه ها در مورد ترور و اسلحه گفتند اون مال دوره ای بود که ما هیچ ابزاری برای اعلام حضورمون به مردم نداشتیم جز آن ترورها و اثرات تبلیغی و اعلام وجودیش. ما دیگر یه سازمان کوچک زیرزمینی نیستیم بلکه حزب هستیم و باید که سازماندهی حزبی داشته باشیم و گسترش مبارزات سیاسی.
و یادم نمیره که قبل ترش مهدی ابریشمچی از موج های سنگین و حرکت کشتی گفته بود و هنر پیش بردن این کشتی که متاسفانه انگار موجود نبود!
و کسی اعتراف نکرد که عملیات سی خرداد و نظامی گری نشانه کم تحملی و احساساتی برخورد کردن با کل مسئله انقلاب و راه های پر پیچ و خم اون بسوی دمکراسی بود.
من نمی خوام خون کلی از بچه هائی را که فقط به دلیل عدم آگاهی از اولیه ترین مسائل مبارزه در شرایط خفقان ریخته شد را گردن رهبران بیاندازم که رهبران را هم سطح آگاهی توده ها رهبر می کنه! و طبیعی بوده که ضعف های اساسی راهبری در مقاطع حساس داشته اندولی انتقاد از خود و اعتراف به اشتباهات گذشته فقط نمی تونه شامل اکبر گنجی و...بشه! همه باید اعتراف کنیم اگر می خواهیم که پیش برویم و برای هزارمین بار اشتباهات تار یخی مان را تکرار نکنیم.
گفته اند هر کس بامش بیش برفش بیش و من می گویم سازمان هائی که از حمایت بیشتری برخورداربوده اند و فعالیت بیشتری داشته و دارند اتفاقا باید مسئول تر از دیگرانشان دانست در هر خوب و بدی که اتفاق افتاده.
من باز از زحمات شما و مقالات روشنگر و خواندنی تان تشکر می کنم. همیشه سلامت باشید و کوشا
  

[تاریخ ارسال: 21 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: شهره مهاجر]  [ muhaajer40@yahoo.com ]  
جالب است که جناب همنشین بهار. درست موقع قمه کشی پادوها و افراد وارداتی رژیم به پاریس. و لت و پارکردن پناهجویان مظلوم.به یاد اسناد افتادند و بیاد حرف های سازمان مجاهدین . در رابطه با پیروزی زود رس و سخنان ضد امپریالیستی. و از این قبیل حرف های هزار بار گفته شده . و در لابلای حرف های متضاد و متفاوتش . سر انجام با تصویر جوانی رهبر مجاهدین. به نوشته اش خاتمه داده است. من نمی خواهم این نویسنده را به چیزی متهم کنم . ولی برای من عجیب است. که چرا این حضرت . هیچ چیز از مظلومیت پناهجویان زخمی در پاریس ننوشته و در یک مقاله ی طولانی. به طور مکرر گذشته ی مجاهدین را به رخ شان کشیده است!؟. راستی چه قصدی از این نظرات تان دارید . جناب همنشین بهار ؟ آنهم در این زمانه آزاد ی کش ؟ و آزادی ستان سوز !؟ . آیا فکر نمیکنید که زیادی جاده فرعی می روید !؟ و خواننده را مشغول کارهای غیر ضروری می کنید !؟ شما که انقدر زحمت می کشید و مطلب می نویسید. سعی کنید . مردم را علیه قمه کشان داخل و خارج و شعبان بی مخ های این رژیم خونریز بشورانید . تا زدن محترمانه به قهرمانان محبوس در اشرف و همه نقاط پر آشوب جهان و انسان های والایی که به غیر از سعادت همه انسان ها هدف و آرمان و آرزویی ندارند.شما که آگاه هستید . مسئولید.حوا س تان باشد که چی می نویسید . چون در دادگاه حقیقت باید جوابگو باشید .انقدر . آگاهانه و زیرکانه نیش قلمی به پیکر خونین بهترین ها فرو نکنید. و فکر نکنید که دارید کار خوبی میکنید. منکه تقریبا اغلب نوشته های شمارا خوانده ام . گاهی از کار تان تعجب میکنم . که سر انجام . می خواهید چه بگویید. مگر حضرت عالی کم به چپ و راست . در رابطه با مجاهدین می زنید که حالا هر از گاهی رهنمود می نویسید!؟ آن هم از قول این و آن.شمارا بخدا . بیشتر به رژیم بزنید . و صد البته . از مجاهدین باید بی پروا انتقاد کرد . نه اینکه زیرکانه و لابلای هزار قصه و داستان. چیز ی را برخ شان کشید...در نابودی رژیم ریاکاران و دجالان دستار بند موفق باشید.   

[تاریخ ارسال: 20 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: Hadi Shahab]  [  ]  
همنشين بهار گرامى،
موضوع خوبى را مطرح كردى. انتشار اسناد و نشريه هاى گذشته بعنوان آرشيو به سه دليل مهم است اول براى زنده نگاه داشتن حافظه تاريخى همه مان دوم اينكه بعضى نتوانند براحتى به جعل گذشته بپردازند. سوم اينكه بازمانگان و آيندهگان بدانند آنهمه مجاهد و مبارز بخاطر چه اهداف و آرزوهايى توسط اين رژيم دژخيم كشته شدند.
البته بنظر من تمام سازمانها ميبايست به اينكار بدون خجالت دست بزنند حتى اگر آن نظرات درج شده گذشته را ديگر قبول نداشته و ندارند ...

با احترام فراوان
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.