شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

جمعه ۲۵ آبان ۱۳۹۷ - ۱۶ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

آدرس غلط
يادداشت کوتاه علي ناظر

علی ناظر

من در بارهء شما نمي دانم، اما خودم وقتي مي بينم که سران کشورها، چه مثلا چپ و انقلابي و مخالف ديکتاتوري و... و چه راست و جهانخوار و... براي اداي احترام به سر قبر خميني رفته و دست گُل بر «مزار» او مي گذارند، تمام وجودم از اينهمه دروغ و دورويي و سياست بازي مملو از نفرت مي شود.
به راستي رئيس جمهور نيکاراگوئه که به ايران سفر کرده تا موقعيت بدهي هاي کشورش به ايران را تعيين تکليف کند، از فتواي خميني در سال 67 بي خبر است؟ به راستي از کشتار در کردستان بي خبر است؟ به راستي نمي داند که همين چند روز قبل با زنان ايران در خيابانها چه کرده اند؟ آيا تفاوتي بين آقاي رئيس جمهور نيکاراگوئه با توني بلر و بوش است؟ آيا به جز اين است که اگر او آب ببيند مانند بوش آقاي جهان  شناگر ماهري شده و حتما بدتر از بوش عمل خواهد کرد؟
در اخبار خوانده ام که گذشتهء او افتخار آفرين است، اما گذشتهء انسانها هر چه که مي خواهد باشد تطهيرکنندهء اعمال امروزشان نيست.  آدمها و مخصوصا انسانهاي انقلابي را با حال و موضع روزشان محک مي زنند.
مماشات شاخ و دُم که ندارد! حتما که نبايد کشورهاي قدر قدرت اقتصادي با رژيم مماشات کنند. يک عمر رئيس جمهور سوريه مماشات کرد تا چند گالن نفت بگيرد، بعد از او نلسون ماندلا موضعي دوستانه در برابر رژيم گرفت، و امروز اين حضرت آقا گل سر قبر خميني مي گذارد و چهرهء اپورتونيستي خود را در پشت «پروتکل ديپلماتيک» پنهان مي کند. جالب اينجاست که اينها از موضع چپ و با پرچم سرخ، موضع ضد امپرياليستي و آمريکايي مي گيرند، اما آب تطهير بر سر رژيمي مي ريزند که سراپا غرقه در خون يک خلق است. گويي فراموش کرده اند که سرخي پرچم «چپ انقلابي» تنها بخاطر سرخي خون خلق است، وگرنه پرچم تمام انقلابيون سفيدتر از بالهاي کبوتر صلح است.
کسي که به خميني اداي احترام بکند قابل احترام نيست.
اين دسته گُل بايد به خاوران تقديم مي شد.
علي ناظر – 22 خرداد 1386

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



[تاریخ ارسال: 16 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: farhad]  [ shirinlove@yahoo.com ]  
اقای ناظر نميدانم چرا نظر من را منتشر نکرديد؟! بهر حال دوباره از شما ميپرسم که چرا به ديدار اقای رجوی و اتحاد استراتژيک ايشان با جانی ادمکشی به نام صدام حسين اعتراضی نکرديد ؟!!

صدام حسينی که تا اخر عمر ۳ موجود را لايق زندگی نميدانست : يهود ايرانی و پشه !!!!! و ادعا داشت که اين ۳ موجود مزاحم را بايد با امشی (همان سلاح شيميايی از بين برد!!! صدام حسينی که به اندازه خمينی دستش به خون مردم کشورش و مردم منطقه الوده بود. اگر ديدار اورتگا از احمدی نژاد و قبر خمينی مذموم هست که هست ديدار و برادر خطاب کردن صدام هم به همان اندازه مشمئز کننده است. بيائيد در ادعايمان صادق باشيم.

فرهاد
  

[تاریخ ارسال: 13 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: ها . ر. رحيمی]  [  ]  
اقای ناظز عزيزبا درود: حال فرض کنيم که ما دستمان به رهبران اين کشور ها که بخاطر منافع تجاری شان با فاشيست ها حاکم بر کشورمان لاس می زنند نمی رسد ولی دستمان که به هزاران نفر از مزدوران و فرصت طلبان داخل کشور امثال: ورزشکاران و هنرمندان و اوازخوانان و فيلم سا زان و نويسندگان و شاعران و.. که هر ساله در چند نوبت به سر گور اين ادم کش می روند ونه تنها گل می گذارند بلکه در انجا سينه می زنند و گريه ميکنند و دعا می خوانند و توی سر خودشان می زنند که ميرسد!. ما ميتوانيم در خارج وقتی رژيم اين گروه های فرصت طلب را برای بزک چهره کريه اش می فرستد نه تنها در بر نامه های انها شرکت نکنيم بلکه انها را افشا و رسوا کنيم. ولی متاسفانه هنوز تعداد کمی از همين کاربران سايت ديدگاه با اينکه خيلی خيلی ادعا چپ و ضد رژيم بودن هم دارند ولی وقتی صحبت ازاين پاسداران رنگارنگ رژيم ميشود که هم سر قبر خمينی جلاد گل گذاشته اند و هم سينه زده اند وهم با اخوتد جانشينش بيعت و ديدار کرده اند هنوز نسبت به انها توهم دارند و ازاين قبرپرستان پاسدار حمايت ميکنند.   

[تاریخ ارسال: 13 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: یکنفری]  [  ]  
آقای علی ناظر، هیچ فکر کرده اید که آدرس غلط در اینجا(همان آدرسی که شما آنچنان در آن گم هستید که چندیت بار از روی استیصال تصمیم به کنار گذاشتن فعالیّت در سامانه خود دیدگاه میکنید و دو باره خوشبختانه از تصمیم خود صرفنظر میفرمایید) اینست که فرض کنید: آقایان تونی بلر و جورج بوش که بر اساس گفتارها خواهان برقراری دمکراسی در ایران( که لازمه ای آن سرنگونی جمهوری اسلامی است) هستند بد میباشند، و آقای دنیل ارتگا که از این رژیم دفاع میکند و خواهان ماندن آنست شاید بد است.   

[تاریخ ارسال: 13 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: راوی]  [  ]  
بلی. انقلاب ضد سلطنتی 22 بهمن 1357 بدست مردم ایران به پیروزی رسید ولی پایه گذاران و رنجدیدگان مردم و انقلاب در زندانهای شاه دیکتاتور، در زیر شکنجه وتهدید بودند .بنابراین شاه مردم را چشم گوش بسته در خفقان نگه داشته بود تا مردم از اعمال چپاولگرانه و ضد انسانی شاه و اهداف آیندهً یک انقلاب آزادی خواهانهً رهایبخش آگاه نباشند و درست به همان جهت بعضیها عکس خمینی را در ماه دیدند. و خمینی نیز از این فرصت تاریک بدست آمده ، فرصت طلبانه سوار امواج توده های خفقان زده شده و احساسات پاک مذهبی مردم و پاسداران جهل و جنایت را سپری برای ایجاد سلطنت ولایت فقیه بکار گرفت. بنابراین: رژیم خمینی ادامهً همان سلطنت و دیکتاتوری شاه است. واینگونه شاه و شیخ با همکاری حزب تودهً همیشه خاین مردم ایران را به خاک سیاه نشاندند و اما استعمار خمینی را نیاورد بلکه سوار بر جهل و نادانی و نا کارآمدی خمینی در نابودی انقلابیون شد تا سوار بر افکار ارتجاعی خمینی و یرانگر ، منابع مردم ایران را همچنان در صادرات سلاح و دلال بازی و تنور جنگ، چپاول کند. همان پیمان شوم حزب توده چپ خاین و خمینی مرتجع ، دیروز و امروز میزبان کاسترو چاوز ارتگا... هستند. و از 28 سال پیش جهل و جنایتهای خویش را در دفاع از خلقهای ایران و خاورمیانه توجیه کرده و حتی تا در فردای قیام توده های آزادی خواه ایران، در سنگر واحدی بنام ضد امپریالیست ضد استکباری خمینی، بتوانند مردم را به خاک و خون بکشند. ننگ و نفرین به کسانی که دیکتاتوری را مقدم به آزادی و حقوق سیاسی مردم دانسته و با ایدولوژیهای ارتجاعی چپ و راست حقوق سیاسی مردم را همچون شاه و خمینی و شوروی سابق به مسلخ برده و یا خواهند برد.   

[تاریخ ارسال: 12 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: بهرام]  [  ]  
آقای سیامک دهقانی درود بر شما.
من از نوشته های شما لذت میبرم کاش در رابطه با همین مسئله یک مقاله مینوشتید. من میدانم که شما در رابطه حرفی برای گفتن دارید. سفر ارتکا به ایران به جنبش چپ که در حال رشد بود(مخصوصا میان دانشجویاد) ضربه مهلکی زده. من اعتقاد به ندارم که در ایران مرحله انقلاب سوسیالیستی هست ولی وجود یک چپ قدرتمند را در جامعه ایران ضامن ادامه دمکراسی بعد از سرنگونی میدانم. بدین جهت فکر میکنم باید علیه این حماقت ارتگا باید افشاگری کرد و مسئله را نباید مقطعی دید. من کم فرد چپی دیدم که راجع به این مسئله موضع صحیح بگیرد. فکر نکنیم که مردم این مسئله را فراموش خواهند کرد. مخصوصا ضد انقلاب اگر زیر فشار محکم قرار بگیرد اینگونه مسائل را آنتی خواهد کرد و فاکت خواهد آورد.امیدوارم که توانسته باشم منظور خود را بیان کرده باشم. با احترام
  

[تاریخ ارسال: 12 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: علی یحی پور (سل تی تی )]  [ salltiti@freenet.de ]  


درود به مسول نظرات که زحمت درج مطالب را با دموکراتیک ترین شیوه ای انجام می دهند من یک لینکی در کامنتم آوردم که دقیقاٌ شخصیت سیاسی اورتگا را به درستی در حال حاظر توصیف می کند اورتگا در انتخابات همان کلکی را زد که خمینی بر سر انتخابات یا جمهوری اسلامی یا سلطنت زد اورتگاه هم در انتخابا ت مردم را به پاسخ به دوسوال مجبور کرد یا اورتگا یا راست وهیج نماینده از احزاب دیگر را اجازهء شرکت در انتخابات نداد این یعنی استالینیسم ناب ودشمنی با انقلاب وآزادی مردم اورتگاه از اندیشه های انقلابی کاملاٌ فاصله گرفته امروز در خدمت سرمایه است ودشمن کارگران ایران ونیکارا گوآ است از دوستان تقاضا دارم این مقاله را به خوانند ودر سایت دیدگاه درج کنند هیچ فرقی امروز بین اورتگا با احمدی نژاد نیست با همان دیدگاها زنش هم کاملاٌ مذهبی است وجنبشی بنام اعتقاد به"روح " را در نیکاراگوآ رهبری می کند وبا کشیش ها مذهبی همکاری دارد این مقاله را بخوانید.

سلام - با تشکر اجازه می خواهم نکته ای را یادآور شوم. بار دوم که «دانیل اورتگا» کاندید ریاست جمهوری  شد، قدرت حکومتی نداشت که بتواند مانع شرکت دیگران در انتخابات ریاست جمهوری شود. منظور خانم  Mónica Baltodano که در این مورد مقاله

 Una nueva opción de izquierda  

Rescue of the Sandinismo and Democratic Left

 را نوشته است، آنچه شما فرمودید نیست. البته وی یک جا اشاره میکند که  «اورتگا»، از شیوه های استالینی استفاده میکند.که حرف وی به عنوان عضو جداشده از ساندینیستها، قابل درک است. او  می نویسد:

Ortega applied the internal repression, the purges to the estalinista style and all type of maneuvers to annihilate any critical expression in the FSLN.

 در آخر مقاله 


اصل مقاله خانم «مونیکا بالتودانو» را آورده ام. در سایت دیدگاه نیز، در بخش فراسو هم متن فارسی و هم ترجمه انگلیسی مقاله موجود است. با کمال احترام: همنشین بهار


  
  

[تاریخ ارسال: 12 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: سیامک دهقانی]  [ -= ]  
مرض ضد آمریکایی بجای بینش و درک ضد امپریالیستی یکی از خصوصیات اصلی کسانی چون کاسترو، چاوز، اورتگا و همنوعان ایراینی و اروپایی آنهاست. یکی از علائم این مرض اینست که فرد بیمار را به آنچنان سکتاریسم و فرقه‌گرایی دچار می‌کند که در نهایت با درغلطاندن وی به فاشیسم و ارتجاع محض، باعث رسوا شدن حاملین خود می‌شود. به موضع‌گیریهای افرادی چون کاسترو، چاوز، اورتگا در قبال جنایات جمهوری اسلامی دقت کنید تا بیشتر به ماهیت جوهرا یکسان آنان با سردمداران رژیم پی ببرید! به نظر من این نوع از چپ اگر در زمان آدلف هیتلر آلمانی و دوران دوازده ساله‌ی رایش سوم قدرت داشتند حتما از پیشوای نازیست‌ها حمایت و دفاع می‌کردند. چرا؟ زیرا هیتلر نیز در سر دادن شعارهای ضد انگلیسی - آمریکایی دست همه‌ی کسانی که از موضع ارتجاعی با انگلیس و آمریکا مخالف بودند را از پشت بسته بود. تا جاییکه فروش کوکاکولا در آلمان نازیستی ممنوع بود و حتی، بدستور پیشوای نژادپرست و یهودی‌کش آلمان بعضی شرکتها و کمپانیهای آنکشور موظف به تولید یک نوشیدنی وطنی به اسم فانتا شدند تا بدینوسیله عمق مبارزه‌ی باصطلاح ضد امپریالیستی رایش سوم را بنمایش بگذارند! به همین جهت من فکر می‌کنم کسانی هم که در شرایط کنونی به بهانه‌ی تشکیل جبهه‌یباصطلاح ضد امپریالیستی چنگالهای خونین خامنه‌ای،‌احمدی نژاد و ... را با تمام وجود می‌فشارند و در ادامه گل بر سر قبر خمینی می‌گذارند ذاتا با نازیستها هم‌جنس و هم‌ذات هستند. حال فرقی نمی‌کند که با کدامین رنگ و لعاب کالای فاسد و گندیده‌ی خمینی‌نشان خود را به خورد آدم‌های ساده‌لوح و ظاهر بین می‌خورانند! اصلا چرا راه دوری برویم! مگر در جریان جنگ و دعوای حزب‌الله لبنان که رسما آرم سپاه پاسداران رژيم اسلامی را بر دوش مخی‌کشد، با ارتش سرکوبگر اسراییل در سال گذشته، خیلی از مدعیان کمونیست و چپ وطنی بدنبال شیخ حسن نصرالله و خامنه‌ای روان نشدند! به نوشته‌ها و موضعگیریهای جریان گمنان حزب کار ایران(توفان) که در دفاع بی قید و شرط از حزل الله لبنان و نصرالله صادر شد توجه کنید تا بهتر با سیاستهای سران چپ‌نمای آمریکای لاتین و مرکزی آشنا شوید. بنابراین، دفاع دولتهای نیکاراگوئه، کوبا و ونزوئلا از جمهوری اسلامی با اختیار کامل و از روی عشق و علاقه صورت می‌گیرد. به همین جهت سران و جمهوری اسلامی و همپالگیهای اسپانیولی زبانشان در صدد تشکیل یک جبهه‌ی صدرصد فاشیستی هستند تا با عوامفریبی و حقه‌بازی از نوع خمینی، سر عده‌ای آدم خام‌اندیش را شیره بمالند. اینکه چهار کشور تک محصولی و وابسته‌ای همانند ایران، کوبا، نیکاراگوئه، ونزوئلا بخواهند با مشتی شعار پوچ و توخالی در مثابل آمریکا بایستند بیشتر به یک شوخی بی‌مزه شباهت دارد تا یک مبارزه‌ی واقعا ضد امپریالیستی! سردادن این شعارها برای اینست که در داخل این کشورها صدای هر مخالفی را در نطفه خفه کنند! همین!   

[تاریخ ارسال: 12 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: اکبر ثارم]  [ akbar@hotmail.com ]  
از خواندن مطلب شما خیلی متعجب شدم. نکند آقای ناظر فکر می‌کنند که روابط دیپلماتیک هم می‌باید بر اساس یک فهرست ارزشی و فلسفی شکل بگیرد؟ ما متأسفانه در مملکتی زندگی می‌کنیم که هنوز موضع بسیاری از گروه‌های سیاسی آن با روز 22 بهمن روشن نشده. اگر شما می‌گوئید که در این روز «انقلابی» به وقوع پیوست، می‌باید قبول کنید که رهبر این «انقلاب» هم خمینی بود. چرا که کس دیگری نه ادعای رهبری این «انقلاب» را کرد، و نه دیگران هندوانة رهبری زیر بغلش گذاشتند. می‌توانیم اورتگا را به فریبکاری متهم کنیم، ولی فریبکار اصلی کسانی هستند که خمینی آدمکش را نه به دلیل فرومایگی‌ها و مزخرفات بی سر و تهی که می‌گفت، که به دلیل آنکه بر علیة منافع آن‌ها اسبش را زین کرد، مورد انتقاد قرار می‌دهند. خمینی برای خیلی‌ها «رهبر» بود، تا روزی که تف توی صورتشان کرد. حالا شاید بعضی‌ها بدانند که «فریبکار» لقب دادن رئیس جمهور یک کشور بیگانه که بر اساس پروتکل یک دسته گل سر قبر آدمی می‌گذارد که اصلاً بود و نبودش برای او بی‌اهمیت است، بیشتر برای ما ملت زجر آوراست یا «فریبکاری» کسانی که سنگ خلق و ملت هم به سینه می‌زنند‌!
  

[تاریخ ارسال: 12 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: مهدي برزين]  [ Mehdi-Barzin@web.de ]  

در اينجا از تمامي دوستان خواننده معذرت ميخواهم. پس از بازخواني مطلبي كه براي ديدگاه فرستادم متوجه غلط هاي املائي زيادي از طرف من در نوشته ام ميباشند شدم. بواسطه عجله اي كه داشتم بدون مرور مجدد مطلب را ارسال كردم . مخصوصاً از دوستان ملا لغتي [ملا نقطی] كه برايم پيغام داده اند. مهدي برزين - آلمان/گيسن

سلام . نظر خوبی که فرستاده بودید (و به آن مبارز اهل شیلی اشاره داشت که راهی نیکاراگوئه شده بود)، غلط املائی ندارد 
  

[تاریخ ارسال: 12 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: علی یحی پور (سل تی تی )]  [ salltiti@freenet.de ]  

با درود به همه ء دوستانی که در اینجا مطلب نوشتند می خواستم بگویم که آیا این دوستان مقالهء با ارزش دوستمان همنشین بهار را ندیدند ؟همنشین بهار می نویسد تمام جنایتهای خمینی را به رهبران ساندنیستها رسانده است پس بحث آگاهی دادن نیست دوستان بحث خط سیاسی است در سطح بین المللی یک خطی حاکم است که بنیان گذارش استالین جنایتکار بود این خط خود را امروز در جنبش بین المللی طبقهء کارگر جا داده است وطبقهء کارگر از این خط استالینیستی رنج می برد این خط نه فقط در احزاب طبقهء کارگر است بلکه در احزاب بورژوائی نیز هست تکیه کلام این خط این است دشمن دشمن من دوست من است حتی اگر جنایتکار باشد باید با او پیمان دوستی وهمکاری بست این خط گرایش مبارزهء طبقاتی را دردرون طبقهء کار گر نفی کرده ولوث می کند وتضاد ها را اصلی وفرعی میکند البته به شکل سفسطه آمیز ؛ بخشی از امپریالیسم بخشی دیگر از ارتجاع مذهبی دفاع می کنند در انگلستان حزب سوسیالیست کارگری همراه ارتجاع مذهبی وطرفداران رژیم خمینی تظاهرات ضد جنگ می گذارد بخشی از چپ جهانی از حزب الله لبنان وحزب الله عراق تحت عنوان "نیروی مقاومت ضد امپریالیستی " دفاع می کنند چاورز در یک دست کتاب خرافه مذهبی اسلامی وسراسر توهین خمینی را در دست می گیرد ودر دست دیگر کتاب نوام چامسکی را به طبقهء کارگر ونزئلا نشان می دهد سوءال این است آیا چاورز کتاب خمینی را نخوانده است؟نه دوستان چاورز وفیدل کاسترو کاملا ٌ آگاه هستند خط اشان این است آنها هنوز به استالین وفا دارند ودر جنبش بین المللی از حزب تودهء ایران درمورد مسائل ایران اطلاعات می گیرند خط سوسیالیستی ومبارزهء طبقاتی در مقابل ناسیونالیسم ارتجاعی رنگ می بازد جنبش ملی آذر بایجان توسط پیش بردن این خط توسط استالین قتل عام شد این خط خوره ء جنبش طبقهء کارگر است تا زمانی که جنبش کومونیستی از این بلا که استالینیسم آن را رهبری می کند وجود دارد کومونیسم خفه می شود وجنبشهای انقلابی زیر مهمیز استالیسنیسم محو خواهند شد آقای اورتگا هیچ چیز را نداند ماجرای ایران کنتراها را که می داند !!سازمانهای سیاسی به خصوص طیف خط فدائی تا اعماق استالینیستند واین رفتار ها را توجیه می کنند وناشی از بی اطلاعی رهبران جنبشها می دانند در نپال کومونیستهای نپال در حالی که 75 در صد کشور را در اختیار رهبری خود داشتند بر طبق همین تئوری با پا دشاه نپال وارد مذاکره شدند وبا بورژوازی نپال علیه به اصطلاح امپریالیسم وحدت کردند ومبارزهء طبقاتی را کنار گذاشتندبلی خط درست مبارزه با بورژوازی وسرمایه است امروزه با جهانی شدن سرمایه ارتجاع وامپریالیسم درست است دعوای خانگی دارند ولی در سرکوب جنبش طبقهء کارگر با هم هم خوانی دارند وموازی همند تضاد های امپریالیستی ویا تضاد امپریالیسم با ارتجاع نمی تواند ممری باشد در اتحاد با آنها علیه دیگری زیرا این جرثومه جفتشان از سر مایه تغذیه می کنند امروز سرمایه مالی ودلالی ایران که آخوند ها تغذیه می کنند از ارزش افزدهء طبقهء کارگر کشور های صنعتی تغذیه میشوند در دوران گلوبالیزاسیون مسئله ء ملت ودولت ملی از بین رفته است وتحت سرکوب وحشیانهء ارتجاع وامپریالیسم است به خاطر همین ارتجاع ایران در فکر ایجاد کارگر صنعتی در ایران نیست وتمام صنایع ایران با دستور با زارجها نی سرمایه به ورشکستگی کشانده شده است چون نیاز ملاهای ایران به اقتصاد صنعتی نیست صنعت سرمایهء مالی ودلالی وتجاری آخوندها در اروپا ست چپ ناسیونالیست ارتجاعی این سیاست ها را نمی بیند وعربده کشی آخوند ها را دال بر دولت ملی می داند که با امپریالیسم مبارزه می کند اینها همه سفسطه است بکوشیم این خط را در جنبش جهانی افشا کنیم به نظرم امروز اورتگا وفیدل کاسترو با پیروی از استالینیسم وهم کاری با ملاهای ایران جزئی از سرمایهء جهانی هستند ودر خدمت سرمایهء جهانی عمل می کنند واین ماهیت اپورتونیسم سرمایه است حزب توده ایران امروز هیچ تعلقی به جنبش آزادی خواهی ایران نه تنها ندارد بلکه دشمنش آن است اورتگا هم همینطور کسی که وحدت با جنش طبقاتی بین المللی کارگری را با وحدت با آخوند های ایران ترجیح دهد در خدمت ضد انقلاب است راه انقلاب راه پیوستن به جنبش مبارزاتی بین المللی است نه وحدت با ارتجاع یا امپریالیسم چون بعضی سازمانهای استالینیست در ست برعکس با امپریالیسم علیه ارتجاع وحدت می کنند اینها دو روی یک سکه اند .

سلام . آنچه توسط یک فرد مطمئن بدست آقای توماس بورخه رسیده ، فقط موارد زیر است :

۱- اشاره کوتاهی در مورد قتل عام سال ۶۷ و آن فتوای بهت انگیز

۲- لیست شهدا به انگلیسی که مجاهدین تهیه کرده اند (این لیست فقط شهدای مجاهدین را در بر ندارد)

۳- کپی ( روزشمار قتلعام زندانیان سیاسی ( صفحه ۱۰۱ تا ۱۹۵ جلد سوم کتاب نه زیستن نه مرگ چاپ اول )

***

عکس توماس بورخه را  در مقاله 


گذاشته ام و  در مورد وی که از مشهورترین چهره های ساندینیست هاست،  توضیخ داده ام

با کمال احترام: همنشین بهار   
  

[تاریخ ارسال: 12 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: مجید]  [ majidkhoshnoodi@yahoo.com ]  

آقای اورتگا نه تنها به اینجا نیامده است تا در مورد بدهی های خود با احمدی نژاد مذاکره کند بلکه به امید بازگشت با دست پر چند صد میلیون دلاری تن به این سفر داده است.

مانند سفر احمی نژاد به ونزوئلا برای پرداخت هدیه دو میلیارد دلاری به آقای چاوز. به نظر من کار آقای اورتگا در راه خدمت به کشورش وطن پرستی وکار آقای احمدی نژادبه ایران خاینانه است. هزینه سفر ارتگا به ایران صد ها هزار دلار برای مردم هزینه در بردارد واین غیر پیشکش هایی است که آقایان برای دهن کجی به امریکا به ایشان می پردازیم. نیکارگوا چه گره ای از مشکلات این مملکت را می تواند بگشاید. مکر صرف دهها میلیون دلار در یکماه برا ی آشوب در فلسطین ولبنان وسایر مناطق آشوب خیز برای ما نفعی داشته است. مما هزینه نابودی کشور از دو جانب پرداخت میکنیم یکی با پول نفت ودیگری با جنون قدرت وجنگ طلبی سردمداران خائن

 
  

[تاریخ ارسال: 12 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: زنگی زنگ]  [  ]  
سابقه انقلابی دانیل اورتگا در مبارزه با رژیم سوموزا در ذهن هر انسان آزاده ای ماندنی است. ننگ و رسوایی او در یاری رساندن به رژیم خونخوار جمهوری اسلامی نیز در حافظه تاریخی ملت ایران خواهد ماند. ما هرگز نباید فراموش کنیم که رسیدن به قدرت در زندگی بسیاری از انقلابیون یک نقطه عطف بوده است. قدرت در اغلب موارد فرد قدرتمند را مجذوب خود می کند، به طوری که انگیزه "حفظ و تداوم قدرت" جایگزین انگیزه های انسانی و انقلابی می گردد. دانیل اورتگا بدون شک در مورد جنایات رژیم ضدبشری جمهوری اسلامی آگاهی دارد.او در گذر از این نقطه عطف (گذر یک انقلابی به یک دولتمرد)، به همراه همسر محجبه اش، تا به سر در لجن زار جمهوری اسلامی فرو رفته است.   

[تاریخ ارسال: 12 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: شهره مهاجر]  [ muhaajer40@yahoo.com ]  
جالب بود و حرف دل مردم دربند و زنجیر ایران.پیروز باشید   

[تاریخ ارسال: 12 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: يک دوست]  [ bijan_2500@yahoo.es ]  
با عرض ادب
جاودان باد ياد تمامی جان باختگان آزادی مردم ايران مخصوصاً شهيدان سالهای ۶۰ وسرفرازان خاواران
ناظر عزيز يايدار باشيد به اميد آزادی و سربلندی مردم ايران

  

[تاریخ ارسال: 12 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: مهدي برزين]  [ Mehdi-Barzin@web.de ]  

با درود و سلام بر تمامي مبارزان راه آزادي و ننگ و نفرت ابدي بر تمامي مزدوران و ادمكشان عمامه دار و بي عمامه ايراني و يا خارجي 

 رفتن اوتگا به ايران و اداي به اصطلاح احترام و در اصل مذبوحانه او آنهم در لباس يك چپ انقلابي دل هر آزاديخواه را ميفشارد و تنفرش را به اينهمه دودوزه بازي برميانگيزد. من در اينجا لازم ميبينم در ارتباط با سرنگوني رژيم سوموزا و روي كار امدن انقلابيون ساندينيست خاطره اي را براي دوستان شرح دهم.

درست بخاطر ندارم چه سالي بود ؟ 1976 يا 1977 ؟ ولي درست در اواخر زندگي ننگين سوموزا در نيكاراگوئه بود. روزي يكي از دوستان انقلابي شيلي و عضو سازمان انقلابي مير، را كه دوستي عميقي با هم داشتيم بمنزلم زنگ زد و گفت كه بايستي مرا هرچه زودتر مرا ببيند. قرار گذاشتيم كه همانشب همديگر را در منزل من ببينيم . ساعت 10 شب بود كه امد. كمي گپ زديم و بعد دليل عجله اش را جويا شدم. گفت كه ميخواهد از من خدا حافظي كند و براي مبارزه در كنار ساندينست ها با سوموزا در نيكاراگوئه بجنگند. گفت وظيفه انقلابي اوست كه در ان شرايط روز در كنار رفقاي ساندينيست باشد. از يكطرف خوشحال كه چنين دوستان انقلابي در تماسم ولي از طرف ديگر احساسم بمن ميگفت كه ديگر او را نخواهم ديد. به من بشوخي گخت تو نميائي؟ با لبخندي جوابش را خيلي محترمانه نه دادم. برايش شرح دادم كه در ايران مثلي است كه ميگویند:  چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرام است.

خنده اي كرد و با گرمي زياد همراه با غم خدا حافظي كريم و اين اخرين ديدار ما بود. بعدها دونامه قبل از انقلاب نيكاراگوئه و سه نامه بعد از انقلاب از او دريافت كردم. داستان مبارزات او در كنار ساندينيست ها غم انگيز است. او همراه با انقلابيون پاناما در كنار ساندينيستها تا پيروزي انها بر سوموزا جنگيد و بارها زخمهاي مهلكي برداشت ولي بالاخره شاهد پيروزي ساندينيست ها بر رژيم ادمكش سوموزا شد. سخن كوتاه . او پس از انقلاب نيكاراگوئه در ان كشور ماند و با يك زن انقلابي ساندينيست ازدواج كرد كه حاصل ان يك دخنر است كه اكنون حدود بيست و چند سال دارد. رفيق اقلابي من در نيكاراگوئه ماند و پس از چندي با سياستهاي غلط ساندينيستها سر به مخالفت برداشت و بهمين خاطر از ان كشور بدون اينكه اجازه داشته باشد زن و فرزند خود را با خود ببرد،  به پاناما اخراج شد و در همانجا در يك درگيري با نيروهاي رژيم ،  در يك عمليات انقلابي در كنار رفقاي خودش  به شهادت رسيد. او و ساير انقلابيون جنگيدندند تا امروز  آقاي اورتگا با خفت و خواري تمام بر سر قاتل مردم دردمند ايران گل بگذارد و برايش اداي احترام كند. ننگ و نفرت بر تمام كاسه ليساني كه خون انقلابيون را فداي قدرت طلبي هاي خود ميكنند و آقاي اورتگا بايستي بداند كه مردم دردمند ايران اينگونه به اصطلاح مبارزان و انقلابيون را نخواهند بخشيد و لعن و نفرين ابديشان را نثارشان ميكنند. مهدي برزين / آكمان

سلام آقای برزین.آیا برای شما ممکن است عکس دوستتان و کپی نامه ها و یاداشت های وی را درمورد ساندیسنسیت ها برای من بفرستتید؟  با کمال احترام: همنشین بهار


 
  

[تاریخ ارسال: 12 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: مژگان کاظمی]  [  ]  
سلام آقای ناظر

دقیقا به همین دلیل است که آویزان شدن به خارجی ها برای ایجاد تغییر در ایران جز دروغ و خیانت نیست. این ها که مثلا چپ ها هستند خود بخوان حدیت مجمل از راست ها بخصوص از جنس آمریکاییانش.

تغییر در ایران باید از طریق خود مردم و با توانایی خود آنان انجام پذیرد. در حال حاضر محال است کشوری روی زمین پیدا شود که دلش برای منافع خلق ایران بطپد. همانگونه که رتگا و چاوز و... به دنبال متحدی ی گردند تا سیاست هایشان را پر زورتر پیش ببرند بسیاری از ما هم متحدین و حتی اربابانمان را انتخاب کرده و سعی در جا انداختن خواسته ها و شعارهای آنان داریم. آیا خلق عراق این حق را ندارد که از ایرانیانی که از صدام حمایت می کردند و امروز در کنار قاتلانشان ایستاده اند همین سوال های شما را بکند؟ آقای ناظر خود شما، سایتتان، متحدینتان برای خلق های عراق و افغانستان چه کردید و چه جوابی برای سوال های آنان خواهید داشت؟
شما به درستی گفتید که گذشته کسی نمی تواند سیاست های خائنانه امروزش را توجیه کند.

شاد و سبز باشید
مژگان
  

[تاریخ ارسال: 12 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: رامین]  [  ]  
تواقفق کامل با نظر شما در اینجا. اینجانب با تمام وجود به تاریخ چپ انقلابی [سازمان چریکهای فدایی خلق ایران] وابسته هستم.   

[تاریخ ارسال: 12 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: رامین]  [  ]  
" کسي که به خميني اداي احترام بکند قابل احترام نيست."
  

[تاریخ ارسال: 12 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: سهند صادق]  [  ]  
بدین ترتیب مشخص و ثابت میشود که بینش و تحلیلهای طبقاتی معیار و ملاک تشخیص صلاحیت ها و تعین کننده نیست و تنها اعتقاد و التزام عملی به آزادی و حاکمیت مردم (دمکراسی )است که حقوق سیاسی جامعه و منافع ملی را حفظ و تامین میکند. دیکتاتوری از هرنوعش که باشد مانند شاه و شیخ و یا اورتگائی و کاستروئی و برژنفی واستالینی... با سلب آزادیهای سیاسی نه تنها خلقها را به خاک و خون می کشد، حتی آلت دست بینشهای ار تجاعی و غارتگران قرار گرفته و شرافت و مرزهای انسانی را لگد مال می کند.اعتقاد و پایبندی به دمکراسی تنهاضامن آزادی و عامل اتحاد ملتها و مانع قوی در مقابل دیکتاتوری و انحصار طلبی است.   

[تاریخ ارسال: 12 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: رها]  [  ]  
به نظر من این وقایع تلخ به ما ایرانیان از هر دین و مسلکی می آموزد که، نباید غیر از ملت خودمان و کسانی که دل به آزادی میهنمان بسته اند، به کسی دیگر امیدوار و متکی بود. نه به سرخش و نه به سفیدش و نه به سیاهش. زیرااین دغل دوستان که می بینی * مگسانند دور شیرینی. و یا- کبوتر با کبوتر باز با باز/ کند دیکتاتور با دیکتاتور پرواز.   

تعداد نظرهای ثبت شده در پیوند با این مقاله بیش از ۲۰ نظر است. برای مطالعه بقیه‌ی نظرها اینجا را کلیک کنید.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.