در حالیکه سایه جنگ دیگری بر آینده ی منطقه ی خاورمیانه سایه افکنده است پوچ بودن تلاش های ضد جنگ که بخواهند در حد حرف و شعار باقی بمانند مشخص شده است. استعفای اعتراض گرایانه ی «سیدنی شیهان»، زنی که، به عنوان مادر یک سرباز آمریکایی کشته شده در جنگ، به نمادی در مبارزات ضد جنگ تبدیل شده بود، حکایت از آن دارد که همه ی ساده باورانی که فکر می کنند با استفاده از روش های مورد توافق سیستم می توانند بر علیه خصلت های جنگ افروزانه ی آن مقابله کنند ایده ای باطل را دنبال می کنند. یک سیستم به طور معمول پدیده ها را به صورت دو مقوله شناسایی می کند : پدیده های قابل تحمل و پدیده های غیر قابل تحمل. سری اول پدیده هایی هستند که هر چند می توانند شعارها، هیاهوهای مبارزاتی و ظاهرمخالفت ورزی داشته باشند اما در عمق خویش بی خطرند و به همین دلیل، مورد تحمل و اغماض سیستم قرار می گیرند. مورد دوم، پدید ه هایی هستند که علیرغم ظاهر خویش، به دلیل آنکه به طور ذاتی برای سیستم دردسرساز و در واقع خطر ساز هستند مورد پذیرش آن واقع نمی شوند و سیستم در پی حذف آنها بر می آید.
جنبش ضد جنگ که تظاهرات و شعار وراهپیمایی برای مخالفت با جنگ را یگانه شکل اعتراض گری می داند از جمله پدیده هایی هستند که، به دلیل بی خطر بودن آنها در مسیر جنگ افروزی سیستم، مورد پذیرش آن هستند و به همین دلیل نیز برخورد با آنها در حد کنترل ظاهری تظاهرات ضد جنگ خلاصه می شود. آنچه «سیدنی شیهان» پس از سالها تلاش در این جنبش به ظاهر ضد جنگ کشف کرده این است که در نهایت، این جنبش نیز خود تبدیل به جزیی از کل سیستم ضد انسانی می شود و به همین دلیل نیز، برای بقای سیستم کارکردی مطلوب می یابد. وی این واقعیت را چنین بیان می کند: «برای من اين دردناک بود که دريابم طی همه اين سالها به اين سيستم باور داشتم و کيسی بهای همراهی من با آنها را پرداخته است. من در مورد پسرم کوتاهی کردم و اين بيش از هرچيزی برايم درد آور است.» اعتراف او بیانگر این است که سیستم از جان انسان هایی مانند فرزند او برای ادامه ی حیات ضد انسانی خویش در حالی بهره می برد که به باورهای کاذب به درستی اش نیز دامن می زند. «شیهان» پس از آنکه به عنوان یک نماد در مبارزه با دستگاه جنگ افروز بوش در صحنه حضور داشت دریافت که مبارزه ی ضد جنگش نیز، به سان جان فرزندش، در خدمت بقا و ادامه ی نظام جنگ سالاری است که با استفاده از وسایل ارتباط جمعی مسخ گری توده ها و کنترل افکار عمومی را در دست داشته و کاری می کند که در نهایت، مبارزه ی ضد جنگ نیز به عنوان یک پارامتر توازن آفرین برای جنگ آفرینی سیستم نقش بیافریند و نه بیشتر. هم از این روی، سیدنی شیهان با درک این سرنوشت تاسف بار و این سوء استفاده ی آشکار از ساده نگری مبارزات اعتراضیش می گوید : «... من هرگز تلاش برای کمک به مردمی را که توسط امپراتوری خوب کهن آمريکا آسيب ديده اند رها نخواهم کرد، ولی من به کار در درون، با، و حول اين سيستم پايان داده ام. اين سيستم زورمندانه در مقابل دريافت هر کمکی مقاومت ميکند و مردمی را که سعی ميکنند به آن کمک کنند، می بلعد. من قبل از آنکه خودم يا هرکس ديگری که دوست دارم و همه منابعم توسط آن بلعيده شوند، از آن خارج ميشوم.»
این مثال ما را متوجه می سازد که در هر جامعه ی نابرابری سیستم در پی آن است که هر پدیده ی ضد خود را یا نابود سازد و یا آنرا از خصلت ضدیت، در شکل خطر آفرینش، خارج سازد و آنرا تبدیل به مهره ای کارکرد دار در داخل ماشین عظیم خویش سازد.
در ایران نیز نظام سرمایه داری-آخوندی-پاسداری، یعنی سیستم استثمار-جهل و ترس، چنین عمل می کند. در حالیکه چشم بر رفت و آمدهای مکرر دهها نویسنده و روشنفکر به ظاهر منتقد به فرنگستان می بندد، دهها آدم اسم و رسم دار سازمان های باصطلاح اپوزیسیون را بدون دردسر به داخل کشور راه می دهد که برای زیارت مادر و پدر خویش بیایند و بروند، در حالیکه به دهها رادیو و تلویزیون وشخصیت «اپوزیسیونی» خارج از کشور از راه دور یا نزدیک امدادهای غیبی می رساند،... تحمل نمی کند که حتی نشریه ای کوچک در یک دانشگاه دور افتاده ی کشور به صورت مستقل به ترویج اندیشه ورزی بپردازد. زیرا خوب می داند که پرورش اندیشه ورزی هزاربار خطرناک تر ازترویج اندیشه هایی است که دهه هاست ناکارآیی و ناخطرزایی خویش را برای نظام طبقاتی به نمایش گذاشته اند. هم از این روی، بسیاری از تلاش های کاذبی که روزمره ی هزاران نفر از ایرانیان مخالف رژیم در خارج ازکشور را در قالب سایت ها و رادیوها و تلویزیون ها پر کرده است، کمترین مشکلی برای رژیم نمی آفریند ؛ خطر واقعی اما در جای دیگری است و رژیم حواسش به آنجاست. رژیم را باکی نیست که حرافی و گفتارگرایی، که تا به حال 28 سال ادامه داشته، بازهم 28 سال ادامه یابد. ترس رژیم از آن خشمی است که وقتی به بهانه ی مسابقهی فوتبالی بروز می کند ظرف چند ساعت 333 اتوبوس دولتی را، به عنوان نمودی از قدرت ضد مردمی حاکم، تخریب می کند. سیستم از کنش ترس دارد نه ازحرف ؛ حرف هر چقدر هم که رادیکال باشد تا زمانی که راه عمل را نگشاید قابل تحمل است. پس، سیستم از کنش می هراسد حتی اگر کوچک ترین آن باشد و از حرف نمی هراسد حتی اگر بزرگترین آن. آیا سستم ما را به کار گرفته است ؟
براساس این پرسش به خود آییم و ببینیم با افکار، گفتار و کردار خود، به عنوان مخالف رژیم، در کجا قرار داریم : در خدمت بقای آن، هر چند ناخواسته، یا در جهت خطر آفرینی، که این آخرین، هرگز به طور تصادفی حادث نمی شود و جز با درک و آگاهی از خصلت ضد سیستم مبارزه ناممکن است.