شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۲۶ دی ۱۳۹۶ - ۱۶ ژانویه ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

چگونه سیستم صاحب مبارزات مخالفانش می شود ؟
يادداشت روز کورش عرفاني

کورش عرفاني

در حالیکه سایه جنگ دیگری بر آینده ی منطقه ی خاورمیانه سایه افکنده است پوچ بودن تلاش های ضد جنگ که بخواهند در حد حرف و شعار باقی بمانند مشخص شده است. استعفای اعتراض گرایانه ی «سیدنی شیهان[1]»، زنی که، به عنوان مادر یک سرباز آمریکایی کشته شده در جنگ[2]، به نمادی در مبارزات ضد جنگ تبدیل شده بود، حکایت از آن دارد که همه ی ساده باورانی که فکر می کنند با استفاده از روش های مورد توافق سیستم می توانند بر علیه خصلت های جنگ افروزانه ی آن مقابله کنند ایده ای باطل را دنبال می کنند. یک سیستم[3] به طور معمول پدیده ها را به صورت دو مقوله شناسایی می کند : پدیده های قابل تحمل و پدیده های غیر قابل تحمل. سری اول پدیده هایی هستند که هر چند می توانند شعارها، هیاهوهای مبارزاتی و ظاهرمخالفت ورزی داشته باشند اما در عمق خویش بی خطرند و به همین دلیل، مورد تحمل و اغماض سیستم قرار می گیرند. مورد دوم، پدید ه هایی هستند که علیرغم ظاهر خویش، به دلیل آنکه به طور ذاتی برای سیستم دردسرساز و در واقع خطر ساز هستند مورد پذیرش آن واقع نمی شوند و سیستم در پی حذف آنها بر می آید.

جنبش ضد جنگ که تظاهرات و شعار وراهپیمایی برای مخالفت با جنگ را یگانه شکل اعتراض گری می داند از جمله پدیده هایی هستند که، به دلیل بی خطر بودن آنها در مسیر جنگ افروزی سیستم، مورد پذیرش آن هستند و به همین دلیل نیز برخورد با آنها در حد کنترل ظاهری تظاهرات ضد جنگ خلاصه می شود. آنچه «سیدنی شیهان» پس از سالها تلاش در این جنبش به ظاهر ضد جنگ کشف کرده این است که در نهایت، این جنبش نیز خود تبدیل به جزیی از کل سیستم ضد انسانی می شود و به همین دلیل نیز، برای بقای سیستم کارکردی مطلوب می یابد. وی این واقعیت را چنین بیان می کند: «برای من اين دردناک بود که دريابم طی همه اين سالها به اين سيستم باور داشتم و کيسی بهای همراهی من با آنها را پرداخته است. من در مورد پسرم کوتاهی کردم و اين بيش از هرچيزی برايم درد آور است.»[4] اعتراف او بیانگر این است که سیستم از جان انسان هایی مانند فرزند او برای ادامه ی حیات  ضد انسانی خویش در حالی بهره می برد که به باورهای کاذب به درستی اش نیز دامن می زند. «شیهان» پس از آنکه به عنوان یک نماد در مبارزه با دستگاه جنگ افروز بوش در صحنه حضور داشت دریافت که مبارزه ی ضد جنگش نیز، به سان جان فرزندش، در خدمت بقا و ادامه ی نظام جنگ سالاری است که با استفاده از وسایل ارتباط جمعی مسخ گری توده ها و کنترل افکار عمومی را در دست داشته و کاری می کند که در نهایت، مبارزه ی ضد جنگ نیز به عنوان یک پارامتر توازن آفرین برای جنگ آفرینی سیستم نقش بیافریند و نه بیشتر. هم از این روی، سیدنی شیهان با درک این سرنوشت تاسف بار و این سوء استفاده ی آشکار از ساده نگری مبارزات اعتراضیش می گوید : «... من هرگز تلاش برای کمک به مردمی را که توسط امپراتوری خوب کهن آمريکا آسيب ديده اند رها نخواهم کرد، ولی من به کار در درون، با، و حول اين سيستم پايان داده ام. اين سيستم زورمندانه در مقابل دريافت هر کمکی مقاومت ميکند و مردمی را که سعی ميکنند به آن کمک کنند، می بلعد. من قبل از آنکه خودم يا هرکس ديگری که دوست دارم و همه منابعم توسط آن بلعيده شوند، از آن خارج ميشوم.» [5]

این مثال ما را متوجه می سازد که در هر جامعه ی نابرابری سیستم در پی آن است که هر پدیده ی ضد خود را یا نابود سازد و یا آنرا از خصلت ضدیت، در شکل خطر آفرینش، خارج سازد و آنرا تبدیل به مهره ای کارکرد دار در داخل ماشین عظیم خویش سازد.[6]

در ایران نیز نظام سرمایه داری-آخوندی-پاسداری، یعنی سیستم استثمار-جهل و ترس، چنین عمل می کند. در حالیکه چشم بر رفت و آمدهای مکرر دهها نویسنده و روشنفکر به ظاهر منتقد به فرنگستان می بندد، دهها آدم اسم و رسم دار سازمان های باصطلاح اپوزیسیون را بدون دردسر به داخل کشور راه می دهد که برای زیارت مادر و پدر خویش بیایند و بروند، در حالیکه به دهها رادیو و تلویزیون وشخصیت «اپوزیسیونی» خارج از کشور از راه دور یا نزدیک امدادهای غیبی می رساند،... تحمل نمی کند که حتی نشریه ای کوچک در یک دانشگاه دور افتاده ی کشور به صورت مستقل به ترویج اندیشه ورزی بپردازد. زیرا خوب می داند که پرورش اندیشه ورزی هزاربار خطرناک تر ازترویج اندیشه هایی است که دهه هاست ناکارآیی و ناخطرزایی خویش را برای نظام طبقاتی به نمایش گذاشته اند. هم از این روی، بسیاری از تلاش های کاذبی که روزمره ی هزاران نفر از ایرانیان مخالف رژیم در خارج ازکشور را در قالب سایت ها و رادیوها و تلویزیون ها پر کرده است، کمترین مشکلی برای رژیم نمی آفریند ؛ خطر واقعی اما در جای دیگری است و رژیم حواسش به آنجاست. رژیم را باکی نیست که حرافی و گفتارگرایی، که تا به حال 28 سال ادامه داشته، بازهم 28 سال ادامه یابد. ترس رژیم از آن خشمی است که وقتی به بهانه ی مسابقهی فوتبالی بروز می کند ظرف چند ساعت 333 اتوبوس دولتی را، به عنوان نمودی از قدرت ضد مردمی حاکم، تخریب می کند.[7] سیستم از کنش ترس دارد نه ازحرف ؛ حرف هر چقدر هم که رادیکال باشد تا زمانی که راه عمل را نگشاید قابل تحمل است. پس، سیستم از کنش می هراسد حتی اگر کوچک ترین آن باشد و از حرف نمی هراسد حتی اگر بزرگترین آن. آیا سستم ما را به کار گرفته است ؟

براساس این پرسش به خود آییم و ببینیم با افکار، گفتار و کردار خود، به عنوان مخالف رژیم، در کجا قرار داریم : در خدمت بقای آن، هر چند ناخواسته، یا در جهت خطر آفرینی، که این آخرین، هرگز به طور تصادفی حادث نمی شود و جز با درک و آگاهی از خصلت ضد سیستم مبارزه ناممکن است.


[1]Cindy Sheehan

[2] نام پسر وی «کیسی» بوده است.

[3] نظام ترجمه فارسی system می باشد.

[4]http://www.roshangari.net/as/ds.cgi?art=20070603035829.html

[5]http://www.roshangari.net/as/ds.cgi?art=20070603035829.html

[6] نگارنده در مقاله ای مشروح به بررسی نقش چپ مدافع سیستم پرداخته است. این مقاله در شماره ی دوم نشریه ی «سامان نو» منتشر خواهد شد : www.saamaan-no.org

[7]http://www.hambastegimeli.com/node/35304

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
کورش عرفاني:



[تاریخ ارسال: 06 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: یکنفری]  [  ]  
آقای کوروش عرفانی (با توجه به نوشته های قبلی او) با یک کشمش سردیش میشه، با یک مویز گرمیش. از او توقع جواب روشن نمیشه داشت. ایشان هم جزو گروه روشنفکران پاسیو هستند، که وجودشان در یک جامعه افتاده در روند دمکراتیکیزه شدن، باعث تداوم آنست. امّا در روند دستیابی به آن، کار که به استفاده از موقعیّت ها میرسد، غوطه در شعارهای چپکانه از قبول آنها بعنوان واقعیّت ملموس و مشبت خودداری میکنند. آنکه جنگ میخواهد رژیم ایران و یارش القاعده است نه جهان. این رژیم در صورت کنار گذاشته شدن از قدرت (بهر صورتی)، با کمک یارانش، در ایران نیز سناریو عراق و افقانستان را تکرار خواهند کرد. خمینی صفتان و القاعده این دشمنان انسانیت، آیاابا از کشتار ما دارند.
اگر قبلاً توجه نکردیم، حال بخوانیم سخنرانی خمینی در خرداد 1342 را که تلویحاً گفت 1400 سال قبل 25000 عرب آمدند و ما ایرانیها را آدم کردند. عرب هائی که اکثر کشورهای عربی اکنون از دست آنها خلاصی یافته اند، امّا ما هنوز گرفتار آنها هستیم. آنها که رفتنی هستند، وظیفه آنست، که راه ها پیدا کرد، تا سناریو عراق و افقانستاشان اجرا نگردد.
  

[تاریخ ارسال: 06 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: ا- گوگانی]  [  ]  
به نظر من بسته شدن روزنه های سیاسی در داخل نظام ولی فقیه نه از ضعف نظامی و یا سیاسی نیروهای مترقی وانقلابی معتقد به قیام مسلحانه بلکه به ماهیت خود نظام ولی فقیه بر میگردد که هر عقیدهً غیر از خود را منافق و بدتر از کافر می داند وکشتن آنر ثواب وصلاح وصاحب بهشت (ادامهً 8 سال جنگ ضد میهنی برای حفظ نظام) مینامد و همچنانچه هنوز احمدی نژاد بعد از 28 سال در قبر پیشوای ایدولوژی خود خمینی ملعون به آن ایدولوژی وحشی تکیه کرده و حتی مجدداً به نابودی اسرائیل اشاره دارد، پس بنا براین حامیان رژیم ولایت فقیه تقسیم و طبقه بندی اجتماعی را با معیارهای ارتجاعی خود، کافر و مسلمان تقسیم می کند و درست به همین دلیل تنها زبان خود رژیم یعنی قیام مسلحانه و مسلح بودن به ایدولوژی همسنگ ولی فقیه از کانال اعتقاد به اسلام مترقی و قابل نقد و تغیر و انطباق، حول محور آزادی و دمکراسی خواهی برای خلعید از ایدولوژی ارتجاعی و جواب دیکتاتوری ولی فقیه در شرایط کنونی است. پس کسانی که فقط در کادر و ماهییت ایدولوزیکی خود طالب قیام مسلحانه و هم طالب سرنگونی باشند همزمان با ایده و اعمال خود تضادهای اساسی اجتماعی را می سازند که اگر به دمکراسی (حاکمیت مردم) اعتقاد و التزام نداشته باشند خطر ناک است. از این نظر من با هر نیرو و بحث خارج از آزادی و دمکراسی خواهی برای آیندهً ایران را که ایدولوژی ساز وایدولوژی طلب باشند، مخالف بوده و حتی این طیف را مانع اصلی دمکراسی و ثبات سیاسی آیندهً ایران بعد از سرنگونی نظام ولی فقیه میدانم.   

[تاریخ ارسال: 06 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: علي سالاري]  [ G_alislari@hotmail.com ]  
آقاي کورش عرفاني سوءال بسيار بجايي کرده و جواب نا مفهمومي عرضه کرده و نسخهً درستي تجويز نمي کند. اصولاً رژيم با اپوزيسيوني که با اصل موجوديت و حفظ نظام مبارزه نکند مشکلي ندارد، پس بديهي است که از آنها، براي خنثي کردن اپوزيسيون ضد ولايت فقيه، سرنگوني طلب، و نيز ازاديخواهان و دموکراسي طلباني که خواهان جدايي دين از دولت هستند، استفادهً ابزاري مي کند. پس اولاً آن عده از اپوزيسيوني که زير چتر رژيم و در جهت بقاي همين رژيم فعاليت مي کنند، و بعبارتي به تغيير و اصلاح همين نظام دل دوخته اند، جزو طعمه هاي رژيم اند. دستهً دوم، افراطيون چپ و ايدئولوژيکي هستند که عمل بخاطر عمل مي کنند،قهر در مقابل قهر، گلوله در مقابل گلوله بکار گرفته و بجاي شعار دموکراسي، حقوق بشر، عدالت و توسعهً همه جانبه، بدنبال شعارهاي آرماني تحقق جامعهً بي طبقهً توحيدي و يا کمونيستي مي بوده اند. شعارهاي اين عده عاري از شعورسياسي، آگاهي هايشان کاذب، توقعاتشان واهي و لاجرم وعده هايشان سرابي بيش نيست. در يک بررسي کلي نيز غلبهً راست را بايد از ضعف چپ، غلبهً سنت را از ضغف مذرنيته، همانطور که غلبهً مذهبيون را از ضغف سکولار ها دانست. بنابراين براي جبران مافات گذشته، بقول ماشاءالله آجوداني، بايد قبل از نفي سنت به نقد مدرنيتهً خودمان بنشينيم، بقول ناصر کاخسار: قبل از تحول بيروني اجتماعي به تحول دروني در جنبش چپ (مذهبي و غير مذهبي) فکر کنيم، و قبل از غلبه بر حاکميت افراطيون مذهبي به نقد افراطيون سکولار بپردازيم. آيا هرگز فکر کرده ايم که چرا محافظه کاران سياسي نه تنها در ايران غير دموکراتيک، بلکه در اروپا و آمريکا نيز برندهً حتا انتخابات دموکراتيک مي شوند؟ باورکنيد عمده کردن دليل نظام سرمايه داري و گلوباليزاسيون و امثالهم خود فريبي بچه گانه اي بيش نيست. پيشي گرفتن راست و محافظه کاران گواه بحران عمومي تئوريک و لاجرم هويت ايدئولوژيک در جنبش چپ است. مردم جوامع دموکراتيک نيز آنگاه که راه حل اطمينان بخشي براي خروج از بحران هاي داخلي و بين المللي پيش رو، درچشم انداز نمي بينند، به حفظ وضع موجود رضايت مي دهند تا لااقل آنچه را دارند از دست ندهند و به همين خاطر به محافظه کاران رأي مي دهند. بنابراين راز موفقيت چپ مترقي تنها در عمل آگاهانه است، حال آنکه برندهً صحنهً عمل غير آگاهانه و يا منبعث از آگاهي کاذب تنها مرتجعين و محافظه کاران سياسي هستند. آقاي کورش عرفاني در حالي در مقالاتش تبليغ بکارگيري قهر، مي کند که گويي هنوز خودش واقف نيست که تاحالا ثمرهً سياسي قهر انقلابي در عمل به جيب ارتجاع ريخته تا هر روزنهً باز سياسي را مسدود کرده و بکارگيري سرکوب و کشتار را توجيه کند. اينک بويژه با اوج گرفتن جنبش هاي مدني و اعتراضات اجتماعي، آنچه رژيم فقها را به لرزه انداخته است مقاومت مدني شهروندان ايران است و نه استراتژي هاي پر تلفات و کم حاصل قهر آميز اپوزيسيون افراطي ايدئولوژيک .   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.