شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

شنبه ۲ شهريور ۱۳۹۸ - ۲۴ اوت ۲۰۱۹



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

نامه سرگشاده 34 روزنامه نویس مقیم ایران وخارج از کشور [همراه با پاسخ ايرج مصداقي]

[عکس انتخاب ديدگاه است]
با سلام به کاربران محترم ديدگاه و با تشکر از توجه نويسندگان اين نامه به سايت ديدگاه.
پس از دريافت «نامه سرگشاده» و با توجه به اينکه نويسندگان نامه تأکيد کرده اند که: « ماپیشنهاد می کنیم همه عزیزان فعال در وسایل ارتباط جمعی، هر مطلبی را که در باره شخص دیگری است و درج آن راضروری می دانند، برا ی مخاطب بفرستند و با انتشار همزمان دو دیدگاه مختلف اجازه بدهند خواننده حقیقت را دریابد.» يک کپي از نامه به ايرج مصداقي ارسال شد. هرچند در متن نامه با 34 امضا اسمي از ايرج مصداقي برده نشده است، اما در متن نامه به من (با امضاي پرستو سپهری) اسم ايشان منظور شده است. به همين دليل و براي زدودن ابهام از متن نامه سرگشاده، و هرچه شفاف شدن مسائل و فراهميدن امکان پاسخگويي، به ايرج مصداقي پيشنهاد شد که پاسخ خود را تهيه و براي انتشار همزمان به ديدگاه ارسال کنند.

اميدوارم که با برخوردهاي متين و با توجه به موازين ديدگاه، همانطور که 34 نويسنده اين نامه خاطرنشان کرده اند: «خوانندگان محترم بنا بر اصل آزادی عقاید بتوانند با مطالعه دیدگاههای طرفین به واقعیت دست یابند
علي ناظر – 12 خرداد 1386
ديدگاه
++++++متن نامهء سرگشاده و پاسخ ايرج مصداقي+++++++++

دوستان وهمکاران عزیز سایت دیدگاه

از دور و نزدیک به شما سلام می کنیم

خوا هشمند است دستور فرمائید نامه سرگشاده زیر را در پاسخ به مقاله جناب آقای ایرج مصداقی در آن سایت محترم منتشر نمایند. امیدواریم با این اقدام شما خوانندگان محترم بنا بر اصل آزادی عقاید بتوانند با مطالعه دیدگاههای طرفین به واقعیت دست یابند.

 با آرزوی موفقیت برای شما

 پرستو سپهری

12 خرداد 1386

2 ژوئن 1386

ایران- شیراز

 

نامه سرگشاده 34 روزنامه نویس مقیم ایران وخارج از کشور

 

اتهام، ترور شخصیت : سلاح استبداد

4 سال پیش یک" دادگاه " به ریاست چهره جهانی سرکوب مطبوعات – سعید مرتضوی- امتیاز مجله "گزارش فیلم" را به جرم " اقدام علیه امنیت ملی" و" اشاعه" فساد " لغو کرد و این مجله هم مانند دهها، روزنامه مجله و نشریه دیگر از زندگی 12 ساله خودمحروم شد.

چند ماه پیش ازآن عباسعلی علیزاده، رئیس دادگستری وقت ، گردانند گان این مجله را " عوامل وابسته به سازمان های اطلاعاتی غرب" و" معاند با نظام" نامیده بود.

همکار سعید مرتضوی در قلع و قمع مطبوعات مستقل و منادی آزادی  در مناظره با علی مزروعی در مشهد، بشدت هوشنگ اسدی سردبیر ونوشابه امیری معاون سر دربیرمجله را  مورد حمله قرارداد. او در سخنانی که رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی و مطبوعات همراهش   آن راوسیعا پوشش  دادند؛ خواستار برخورد شدید با این دو روزنامه نگار قدیمی و مبارز شد.

سخنان رئیس دادگستری وقت که ماموریت ویژه برای پا کسازی " دشمن" از مطبوعات داشت، بخشی از سناریوی تنظیمی در روزنامه کیهان بود که بسرعت عملیاتی شد ، ابتدا به توقیف و بعد لغوامتیاز مجله " گزارش فیلم" انجامید.

روشن بود که قرار دادن این مجله در فهرست " دشمن" ناشی از مواضع آن بود وآنچه " فحشا ء" نام گرفته بود،چیزی جز دفاع 12 ساله اش از آزادی نبود. مجله گزارش فیلم به استناد نزدیک به 200 شماره آن که موجود است، مدافع" سینمای ملی" ، دشمن ابتذال وپایگاه جدی برای سینما و هنر مدرن روزگار ما و نخبگان دگر اندیش بود. سینما و هنری که به تمامی با اند یشه " استبدادی" د رتقابل قرار داشت.

 با راصلی د راین میان بدوش سرمقاله های روشنگر مجله بود  که  سردبیرمجله آنها  راباسم مستعار بهار ایرانی می نوشت. علاوه بر این مصاحبه های نیرومند نوشابه امیری، مقالات ونقدهای نویسندگانی که اغلب انها زندانیان سابق جمهوری اسلامی بودند، به مجله سیمائی  کاملا متفاوت می داد. صفحات تئاتر همین نقش را در نمایش ایران ایفا می کرد و ویژه نامه های ادبی به بهانه پیوند ادبیات – سینما    آثا رممنوع نویسندگانی مانند محسن مخمبلاف، ، علی اشرف درویشیان ، شمس لنگرودی و ..... زنده یادان احمد محمود، هوشنگ گلشیری  را در دسترس جوانانی قرا ر می داد که طبق آمار رسمی کتابخانه ملی ایران هر ماه 80 هزار نسخه از این مجله را خریداری می کردند. شاید بتوان قله های این فعالیت فرهنگی را در شماره های ویژه زنده یادان دکترغلامحسین ساعدی وفروغ فرخزاد یافت و در جست وجود خود به درج مقاله دکترصدرالین الهی در شماره 100 مجله گزارش فیلم رسید. مقاله ای که خشم همیشه فروزان کیهان علیه این مجله را شعله ورتر کرد و سه شماره " نیمه پنهان" را به آن  اختصا ص داد. حادثه ای که با  انتشار " ویژه نامه بازجوئی سعیدامامی  از کارگردانهای سینما" ،نمایش فیلم ممنوع" دایره" و برپائی " جشن صد سالگی سینما" پهلو می زد. جشنی که درآن احمد محمود بر صحنه رفت  تا جایزه خود را از محموددولت آبادی بگیرد ، و داریوش فرهنگ خبر تهیه فیلم بر اساس همسایه ها ، آینه های در دار و جای خالی سلوچ داد. گردانندگان مجله توانسته بودند از شرکت اسپانسر مراسم ، موافقت برای تهیه  فیلم از ا ین رمان ها را که قله های ادبیات مبارز ایران هستند ، بگیرند.

"  فحشائی" که آن را در خطوطی فشرده بیان کردیم، تنها سبب توقیف مجله گزارش فیلم نشد. دو روزنامه نویس شاخص  ایرانی، دو همسری که عمر خود را وقف آزادی کرده اند و  زندان و تعقیب و اذیت بخشی از زندگانی آنها است، بار دیگر د رمرکز توجه  باندسعید امامی قرا رگرفتند. آندو که نامشان در فهرست قتل های زنجیره ای هم آمده بود، بارها به اداره اما کن احضار شدند وتحت بازجوئی های طولانی قرار گرفتند تا سرانجام در آستانه دستگیری  بناچار کشور را ترک کردند.

روزنامه کیهان، که از سال ها پیش بطور مداوم نوشابه امیری و هوشنگ  اسدی را موردشدیدترین حملات قرار داده و انواع اتهامات سیاسی، امنیتی  رامتوجه آنها کرده وحتی بارها رکیک ترین الفاظ جنسی رادر موردشان بکار برده است، در چند ماه اخیر بر دامنه این هتاکی ها فزوده است. همکاری با ساواک ، موساد، ک گ ب و اینتلجیت سرویس ، وطن فروشی و خدمت  به ضد انقلاب خارج از کشور برخی از اتهامات امنیتی و دشنام های سیاسی است که کیهان عملا هر هفته  آنها را به هوشنگ اسدی و اخیرا به خانم نوشابه امیری نسبت می دهد و به نوعی هم با سایت روز پیوند می زند.

 و همراه با کیهان ، آقای محترمی که گویا در سوئد اقامت دارد- و ما برای گریز از شیوه رایج اتهام زنی از بردن نامش خوددداری می کنیم- ؛ با همان فرهنگ و زبان ویژه " نیمه پنهان" بکرات در مورد اقای هوشنگ  اسدی و همزمان باکیهان در باره سرکارخانم نوشابه امیری هتاکی و به ساحت  این دوچهره برجسته مطبوعات کشور اسائه ادب می کند.

مطالب منتشره توسط  این آقای محترم، متاسفانه نه تنها الفاظ  واتهامات همکاران حسین شریعتمداری  را از " دیدگاه انقلابی" و ظاهرا مخالف جمهوری اسلامی ، تکرار می کند؛ بلکه منبع عمده " اطلاعات" آن  کیهان و کیهان هوائی است که منابع اصلی تهیه وانتشار پرونده های امنیتی هستند. پرونده هائی که بر خی از امضا کنندگان این نامه هم قربانی آنها شده اند و بنا چار کشور راترک کرده اند.

نامه های دروغین، مقالات و اخبار کذب، گزارشات نادرست و مطالب جهت دارکه کیهان  نام هرکس   رامی خواهد بر آن می گذارد، سال هاست که در دستگا ه مخوف امنیتی جمهوری اسلامی تهیه می شود و توسط کیهان بصورت " خبر ویژه" و مقاله وکتاب  انتشار می یابد. به نظر مااستناد به این مجموعه" اطلاعاتی" با هر انگیزه که انجام شود ، د رعمل نتیجه ای جز همکاری با کیهان تهران ومشارکت  بایکی ا زمخوف ترین و پیچده ترین مراکز امنیتی جهان ندارد.

 ما امضاء کنندگان این نامه که به دلیل فعالیت در زمینه هنر وادبیات د رداخل و خارج ، اغلب فعالین عرصه مطبوعات و فرهنگ و هنر را از دور ونزدیک می شناسیم، وهیچ آشنائی با سابقه فعالیت فرهنگی نویسنده محترم نداشتیم ،ابتدا گمان دیگرمی بردیم. اما بعد ا زتحقیق دریافتیم که ایشان تنها سابقه فعالیت در یک سازمان مسلح سیاسی را داشته اند. سپس دستگیر شده اند و  بااینکه به نوشته خودشان جزو عوامل اصلی مقابله در زندان بوده اند ،بر خلاف اغلب دوستان و همراهانشان که اعدام شده اند ، خوشبختانه نجات یافته اند.

ما امضاء کنندگان این نامه خوشحالیم که شخصی سلاح رابر زمین می گذارد  و قلم بر می دارد. قلمی که وظیفه آن روشنگری است. قلم و روشنگری ابزار جا مه مدنی هستندو سلاح و افشاگری شیوه استبداد.

به نظر ما امضاء کنندگان این نامه   اتهام زنی، جوسازی و ترور شخصیت شیوه کیهان ودستگاه  سرکوب جمهوری اسلامی است.

امید ما این است که همه پویندگان راه آزادی از روش جامعه مدنی سود بگیرند و مبنا رابر گفت وگو بگذارند.

ما از همه نشریات وسایت های ایرانی بویژه در خارج از کشور می خواهیم ، از انتشار اتهامات یکجانبه خودداری کنند. گردانندگان محترم این سایت ها که  عاشقان وکوشندگان آزادی ایرانند ، بی تردید حتی از اندیشه اینکه دیدگاههای کیهان را ولو بزبانی دیگر منتشر می کنند ، بر خود می لرزند.

ماپیشنهاد می کنیم همه عزیزان فعال در وسایل ارتباط جمعی ، هر مطلبی را که در باره شخص دیگری است و درج آن راضروری می دانند ، برا ی مخاطب بفرستند و با انتشار همزمان دو دیدگاه مختلف اجازه بدهند خواننده حقیقت را دریابد.

آرزوی ما ایرانی آزاد و آباد است که در آن زبان منطق و گفت وگو در کار باشد، نه حربه استبدادی تهمت و افترا.

سعید آزادی ( ایران)

روزبه امیر ابراهیمی( آمریکا)

آرینا امیر سلیمانی( هلند)

سعید ابراهیمی ( ایران)

رضا بهاری (ایران)

نسرین تبریزی (ایران)

بهرام تقوی(ایران)

رامک جهانی( ایران)

مرضیه حسینی( ایران)

شهرام رفیع زاده( ترکیه)

بهرام رفیعی(ترکیه)

بهنام ربیع زاده( ایران)

کامبیز رحیمی ( ایران)

پیام رهنما (ایران)

مهیار رحمانی (ایران)

سولماز زمانی( ایران)

نیما صفائی( ایران)

محمد صفریان ( انگلستان)

پرستو سپهری (ایران)

لیلاسعادتی ( آلمان)

سولماز شریف (آمریکا)

مهدی شکیبائی( ایران)

امیر عزتی (فنلاند)

محمدعبدی ( انگلستان)

مهدی عبداله زاده( سوئیس)

شادی علیزاده ( کانادا)

جمشید کمالی( ایران)

شهلا گروسی ( ایران)

یوسف محمدی(ایران)

محمد مولوی ( فرانسه)

علیرضامصطفوی ( اطریش)

بابک مستوفی ( انگلستان)

آرتینا وحید ( ایران)

مریم یگانه ( فرانسه)
+++++پاسخ ايرج مصداقي+++++++

چه کسی ترور شخصیت می‌کند؟

 

آنچه من در مقاله‌ی «چه کسانی تیغ زنگیان مست را تیز کردند»، نوشتم، کاملاً مستند می‌باشد و با رجوع به مقاله‌‌های منتشر شده از سوی هوشنگ اسدی در نشریات کیهان هوایی و روزنامه اطلاعات قابل اثبات می‌باشد.

www.didgah.net/maghalehMatnKamel.php?id=17359

 

نمی‌دانم کجای مقاله‌ی من توهین، افترا و یا تهمت بدون سند و مدرک است که این چنین خون به اصطلاح «فعالین عرصه هنر و ادبیات»  داخل و خارج کشور را که تعدادی از آن‌ها همکاران هوشنگ اسدی در «روز آن‌لاین» می‌باشند به جوش آورده است؟ مگر نه این که قبل از هر چیز در دنیای امروز برای اثبات هر ادعایی نیاز به مدرک و سند است؟ در همین نامه‌ی سرگشاده که سراسر تهمت و افترا است آیا هیچ دلیل و مدرکی برای اثبات ادعایشان دارند؟ کافیست به متن نوشته‌ی من و نامه‌ی سرگشاده ایشان نگاهی کنید تا ببنید چه کسی از شیوه‌ و لحن کیهان و مراکز «امنیتی بسیار مخوف و پیچیده»  درس آموخته و مشق پس می‌دهد.

 

تا دیروز مدعی بودند سند و مدرکی در کار نیست، حالا که سند و مدرک انتشار می‌دهی، مدعی می‌شوند که این‌ها را به‌نامشان چاپ کرده‌اند! این به اصطلاح «فعالین عرصه هنر و ادبیات» داخل و خارج از کشور از کجا و با کدام مدرک و سند مطمئن شده‌اند که این نوشته‌ها متعلق به هوشنگ اسدی نیست؟ در حالی که امضای او پای این مطالب وجود دارد و ۵ سال است که در خارج از کشور به سر می‌برد  و پیشتر هیچگاه انتشار چنین مطالبی را در انظار عمومی انکار نکرده و آن ‌ها را به مأموران وزارت اطلاعات و نویسندگان کیهان نسبت نداده بود.

 

یادم هست سال‌ها پیش مدرکی انتشار یافته بود مبنی بر این که پول‌های هنگفتی به حساب بانکی تعدادی از مقامات رژیم در خارج از کشور واریز شده است. موسوی اردیبلی در نماز جمعه تهران مدعی شد که «منافقین» و ضدانقلاب برای بدنام کردن ما چنین کاری کرده‌اند! نمی‌دانم چرا کسی برای بدنام کردن من و امثال من پول هنگفتی به حسابم نمی‌ریزد؟

حالا همان ادعا را این بار از جانب همکاران هوشنگ اسدی می‌شنویم. چرا کیهان‌نشینان یکی از این‌ها را به نام آقای منوچهر فکری ارشاد که همان ‌موقع در زندان به سر می‌برد چاپ نکردند. لازم به توضیح است آقای فکری ارشاد با من و هوشنگ اسدی هم‌بند بود و در بخش ترجمه زندان نیز به ترجمه متون صنعتی می‌پرداخت. چرا این‌ها را به نام یکی از چهره‌های فرهنگی مقاوم که در زندان بودند، چاپ نکردند؟ چرا به عقل حسین شریعتمداری و شرکاء نرسید که مطلبی جعلی را با امضای چهره‌‌های معروف سیاسی مانند زنده یاد ابوالفضل قاسمی، زنده یاد اردلان، دکتر محمد ملکی و یا عباس امیرانتظام انتشار دهند؟ چرا هرچه بود به نام ایشان است. همان موقع گردانندگان نشریه انقلاب اسلامی آقایان موسوی و جعفری و ... هم زندان بودند چرا به نام آن‌ها و برخلاف میل‌شان چیزی انتشار نیافت؟ آیا هوشنگ اسدی که قبلاً به ساواکی بودن هم معروف بود خیلی خوشنام بود و جمهوری اسلامی می‌خواست ایشان را بدنام کند؟

چرا به نام بسیاری از رهبران حزب توده که در زندان بودند و در قتل‌عام سال ۶۷ اعدام شدند و از معروفیت و مقبولیت بسیار بیشتری نسبت به هوشنگ اسدی برخوردار بودند چنین چیزهایی را انتشار ندادند؟ آیا هوشنگ اسدی تنها چهره‌ی حزب توده بود؟ چرا به نام مهرگان، پورهرمزان، بهزادی، جوانشیر و... این مقالات را انتشار ندادند؟ اعتبار آن‌ها که صد چندان بیش از هوشنگ اسدی، یک روزنامه نگار درجه چندم، بود.

به‌آذین تحت فشار مصاحبه‌هایی را کرده و مطالبی را بر زبان رانده است، همه آن‌ها را دیده، شنیده‌ و خوانده‌اند، چرا رژیم به نام او این خزعبلات را انتشار نداد؟ او که اعتبارش قابل مقایسه با هوشنگ اسدی  و امثال او نبود؟ او که در پیری و مریضی اسیر دژخیمان شده بود و حتا قدرت اعتراض و مخالفت و پیگیری کردن  آن را نیز نداشت.

چرا این خزعبلات را به نام هوشنگ ابتهاج(ه- الف سایه) بیرون ندادند، او که خوشنامی‌ و اعتبارش قابل قیاس با هوشنگ اسدی که از سوی حزب توده نیز مهر ساواکی بودن خورده بود، نبود؟

یادم می‌آید مقالات مهری حیدرزاده کاندیدای سازمان پیکار برای اولین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی که از توابین معروف زندان بود در روزنامه اطلاعات رژیم چاپ می‌شد.

چرا مقامات کیهان و اطلاعات، مطلبی را به نام زندانیان مقاوم سازمان پیکار انتشار ندادند؟

 

مقالات دنباله دار طاهره باقرزاده از هواداران مجاهدین که پس از دستگیری به جرگه‌ی توابین پیوسته بود نیز در روزنامه اطلاعات چاپ می‌شد، بعدها کتاب هم شد. چرا این مقالات را به نام زندانیان مقاوم مجاهدین انتشار نمی‌دادند؟‌

داستان یکی از توابان معروف زندان به نام محبوبه اعتضاد نیز در کیهان هوایی چاپ شد؟

 

از این موارد زیاد بود. هیچ یک هم نگفتند که رژیم به نام‌ آن‌ها مطلب بیرون می‌داد. آقای هوشنگ اسدی، آن هم با واسطه‌گری دیگران و نه بطور مستقیم و با نام خودش، اولین کسی است که پس از گذشت ۲۱ سال چنین ادعایی می‌کند.

 

افرادی که در مورد هوشنگ اسدی گواهی می‌دهند آیا هیچ‌یک در زندان‌های جمهموری اسلامی بوده‌اند؟ آیا پلیدی یا پاکی هوشنگ اسدی را به چشم دیده‌اند؟ بر اساس کدام ادله و منطقی می‌توانند بر عدم همکاری او با جنایتکاران پافشاری کنند و یا شهادت دهند در حالی که یک روز هم در زندان جمهوری اسلامی با هوشنگ اسدی نبوده‌اند ؟

کدام انسان فرهیخته‌ای می‌تواند در مورد جرم و جنایتی که شاهد آن نبوده شهادت دهد؟ و یا چنین اجازه‌ای به خود بدهد؟

آیا در دنیا به چنین کسی و شهادتی نمی‌خندند؟ آیا اعتباری برای این شهادت‌ها قائل می‌شوند؟

آیا صرف این که حسین شریعتمداری و تیم کیهان کسی را مورد حمله قرار دادند دلیل بر درستی کردار و رفتار او می‌شود؟

آیا سوابق او از اذهان پاک می‌شود؟

اگر این‌چنین است، حجاریان که از هوشنگ اسدی بی‌گناهتر است و دست و دل پاک‌تر. او بنیانگذار سیستم‌های اطلاعاتی کشور است، او مستقیماً در شکنجه و اعدام دست داشته است، اما پایش به محکمه‌ی سعید مرتضوی کشیده شد؛ روزنامه‌اش بسته شد و تا پای مرگ هم رفت. بر روی ویلچراست و به سختی صحبت می‌کند. ضاربانش هم راست راست در جامعه می‌چرخند.

 

پای بسیاری از عوامل مستقیم رژیم به دادگاه سعید مرتضوی و زندان کشیده شد. الحمدالله آقای اسدی و خانم امیری به خاطر فعالیت‌های مطبوعاتی پایشان به زندان کشیده نشد.

 

عبدالله نوری به خاطر نشریه‌اش به حکم آمران قتل‌های زنجیره‌ای به زندان رفت. ولی آیا این باعث می‌شود که مشارکت او در جنایت‌ها فراموش شود؟ می‌خواهید سیاهه‌‌ی اعمال او را بنویسم؟

 

در نماز جمعه نوری و مهاجرانی مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و قرار بود کشته شوند. گرداننده صحنه نیز محمدرضا نقدی از اعضای دفتر خامنه‌ای بود، آیا این باعث می‌شود که سابقه‌ی آن‌ها فراموش شود؟

 

سعید امامی که روزگاری حسین شریعتمداری زیر دست او محسوب می‌شد، از سوی وی و تیم کیهان به «جاسوس اسرائیل» ملقب شد. محمد نیازی رئیس مجتمع قضایی نیروهای مسلح داستان‌ها برای او بافت. سعید امامی جانش را در این راه داد. این‌ها که دلیل برائت سعید امامی نمی‌شود.

اکبر خوش‌کوش یکی از شقی‌ترین چهره‌های ر‌ژیم را چنان شکنجه کردند که احتمال مرگش می‌رفت و امروز می‌لنگد.

یادتان هست چه بر سر همسر سعید امامی آوردند؟

 

معلوم است وقتی می‌خواهند توی سر مطبوعات بزنند تو سر هوشنگ اسدی راحت تر می‌شود زد تا محمد عطریانفر که همکار رفسنجانی است و معاون امنیتی وزیر کشور بوده و بازداشتگاه وصال را که بعداً‌ دوستان او را در آن شکنجه کردند راه‌اندازی کرده است.

معلوم است برای هوشنگ اسدی که تواب زندان بوده بهتر می‌شود پاپوش دوخت تا برای علوی تبار از عوامل اصلی سرکوب و جنایت در شیراز.

 

این که در جمهوری اسلامی روزنامه کسی را بستند که نمی‌شود سند افتخار و فراموشی گذشته! روزنامه خرمی از مسئولان وزارت اطلاعات را هم بستند. روزنامه جبهه‌‌ی مشارکت را هم بستند.

عصرنو، ارگان مجاهدین انقلاب اسلامی را نیز که توسط محسن آرمین در می‌آمد بستند. او شکنجه‌گر اوین بود، برادرش را نیز شکنجه داده بود.

وصیتنامه لاجوردی علیه مجاهدین انقلاب اسلامی را بخوانید، از کیفرخواست تنظیمی کیهان برای هوشنگ اسدی و نوشابه امیری سنگین‌تر است.  به آن‌ها لقب «منافقین جدید» می‌دهد و می‌گوید آن‌ها خطرناک‌تر از مجاهدین خلق هستند. آیا این دلیلی می‌شود بر پاک بودن آرمین و رهبران مجاهدین انقلاب اسلامی که دست در خون و شکنجه دارند؟

 

همین امروز رفسنجانی مورد شدیدترین حملات فاطمه رجبی، درس‌آموخته‌ی مکتب حسین شریعتمداری، قرار می‌گیرد، آیا این دلیل سلامت نفس رفسنجانی است؟ اگر امکانش را داشتند خود و خانواده‌اش را از صحنه‌ی زمین برمی‌داشتند. آبا به خاطر داشتن چنین دشمنانی رفسنجانی را بایستی تقدیس کرد؟

 

بسیاری از به اصطلاح «اصلاح‌طلب‌ها» در گوشه و کنار کشور کتک خورده‌‌اند، هریک چندین فقره پرونده باز در دادگاه‌های کشوردارند، آیا این‌ها دلیل بر پاکی و بیگناهی آنان است؟‌

 

خیر، این ها همگی دلالت بر جنگ گرگ‌ها دارد. همین چند هفته پیش موسویان را گرفتند، در ترور میکونوس دست دارد، سیروس ناصری اگر در حال حاضر به ایران برود دستگیر می‌شود. او در ترور دکتر کاظم رجوی دست داشته است؛ آیا دستگیری و احیاناً شکنجه‌ و آزار و اذیت‌شان دلیلی بر پاکی این دو  است؟

 

حال خوب است به یک سؤال ساده نیز پاسخ داده شود: وزارت ارشاد اسلامی و دستگاه اطلاعاتی کشور، یا به قول «فعالین عرصه هنر و ادبیات» یکی از «مخوف‌ ترین و پیچیده ترین مراکز امنیتی دنیا»، به چه اعتباری اجازه می‌دادند هوشنگ اسدی در جمهوری اسلامی بیش از یک دهه سردبیر یک نشریه‌ بوده و به کار فرهنگی در «ام‌القراء» بپردازد؟

آن‌هایی که صبح تا شام دم از «تهاجم فرهنگی» می‌زنند چگونه او را در موضع سردبیری نشریه گزارش فیلم که به فرهنگ ملت کار دارد تحمل می‌کردند. آیا با او تعارف داشتند؟

 

امضا‌ءکنندگان این نامه‌ی سرگشاده و مدعی فعالیت در زمینه هنر و ادبیات در داخل و خارج از کشور می‌نویسند:

«ما امضاء کنندگان این نامه که به دلیل فعالیت در زمینه هنر وادبیات در داخل و خارج ، اغلب فعالین عرصه مطبوعات و فرهنگ و هنر را از دور ونزدیک می شناسیم، وهیچ آشنائی با سابقه فعالیت فرهنگی نویسنده محترم نداشتیم، ابتدا گمان دیگر می‌بردیم. اما بعد ا زتحقیق دریافتیم که ایشان تنها سابقه فعالیت در یک سازمان مسلح سیاسی را داشته اند. سپس دستگیر شده اند و  با اینکه به نوشته خودشان جزو عوامل اصلی مقابله در زندان بوده اند ، بر خلاف اغلب دوستان و همراهانشان که اعدام شده اند ، خوشبختانه نجات یافته اند.

ما امضاء کنندگان این نامه خوشحالیم که شخصی سلاح را بر زمین می گذارد  و قلم بر می‌دارد. قلمی که وظیفه آن روشنگری است. قلم و روشنگری ابزار جامه مدنی هستند و سلاح و افشاگری شیوه استبداد.

به نظر ما امضاء کنندگان این نامه  اتهام زنی، جوسازی و ترور شخصیت شیوه کیهان و دستگاه  سرکوب جمهوری اسلامی است.»

 

نمی‌دانستم برای فعالیت در زمینه هنر و  ادبیات بایستی از «شورای نگهبان» حضرات کسب اجازه کنم. نمی‌دانستم برای شناخته شدن بایستی تأییدیه آن‌ها را گرفت. خوب است از فعالان خارج از کشور در مورد من و ایشان سؤال شود، تا معلوم شود کدام یک از ما را بیشتر می‌شناسند.

 

سابقه بسیاری از این مدعیان نگارش و فعالیت در عرصه مطبوعات و فرهنگ و هنر را در اینترنت جستجو کنید، مال من را هم جستجو کنید تا ببینید مطالب قلمی کدام یک بیشتر است؟ لااقل من خاطرات زندانم که یک کتاب ۴ جلدی است به چاپ دوم رسیده است و کتاب سروده‌های زندان که به کوشش من جمع‌آوری و انتشار یافته نیز موجود است. خوب است این حضرات کارهای خود را در مقایسه با من ارائه دهند. مقالات و گزارشات تحقیقی‌ام به کنار. تازه من هیچ‌گونه ادعایی ندارم و این حضرات شده‌‌اند فعالین عرصه هنر و ادبیات!

می‌گویند روزی ناصرالدینشاه به خیاطان بار عام می‌داد، ناگهان متوجه شدند پالان دوزی نیز سوزن خود در دست گرفته رو به سوی مجلس شاهانه دارد؛ از او پرسیدند تو کجا می‌روی؟‌ پالان دوز پاسخ داد من هم اهل بخیه‌‌ام.

ظاهراً بخشی از امضا کنندگان «نامه سرگشاده» نیز به خیال خود در زمره‌ی «اهل بخیه» هستند.

عجایب روزگار را ببینید این‌هایی که تا چند روز پیش اساساً‌ مرا نمی‌شناختند یک باره همگی متوجه‌ی سابقه‌ی من و چگونگی حضورم در زندان و ... هم شده‌‌اند. و در قالب کلمات در مورد دلیل زنده ماندم نیز پرسش می‌کنند و یا به زعم خود در رابطه با من تشکیک هم می‌کنند. همه‌ی این‌ها در حالی است که از ارائه‌ی کوچکترین سندی عاجز هستند. 

 

لااقل  ۱۸ نفر از امضا کنندگان نامه ساکن ایران هستند، آن‌ها در کجا خاطرات زندان مرا خوانده‌‌اند که بدانند «جزو عوامل اصلی مقابله در زندان» بوده‌ام یا نه؟  از کجا می‌دانند که اغلب دوستان و همراهانم اعدام شده‌اند یا نه؟ آیا به اسناد وزارت اطلاعات دسترسی داشته‌اند؟ آیا مانند مقامات جمهوری اسلامی و به ویژه حکام شرع و  بیدادگاه‌‌هایشان به صورت کیلویی حکم می‌دهند و یا مستنداتی هم دارند؟

 

در مورد این که نوشته‌اند «خوشبختانه» نجات یافته‌ام، تردیدی ندارم که راست نمی‌گویند. اتفاقاً بازجویان وزارت اطلاعات نیز از زنده ماندنم پشیمان هستند.

 

در ارتباط با دیگر ادعاهای این دسته از فعالین نیز بایستی توضیح دهم امروز رابطه‌ و پیوند سیاسی، تشکیلاتی و یا ایدئولوژیک با هیچ یک از گروه‌های سیاسی ندارم، اما از مبارزه‌ی تمامی گروه‌های سیاسی برای سرنگونی جمهوری اسلامی چه به صورت قهرآمیز و چه به هر طریق دیگر که صلاح می‌دانند حمایت کرده و می‌کنم. در کنار آن، چنان‌که بارها اعلام کرده‌ام افتخار می‌کنم که همراه با مجاهدین خلق ایران از فردای ۲۲ بهمن در اشکال مختلف به مقابله با جمهوری اسلامی پرداختم. افتخار می‌کنم که بهترین سال‌های عمرم را در کنار جاودانه‌ فروغ‌های آزادی که غالباً وابسته به این سازمان بودند در زندان‌های جمهوری اسلامی گذراندم. خوشحالم در راه مبارزه با جمهوری اسلامی از آن‌چه در توانم بود دریغ نکردم. امیدوارم مردم خوبمان هرجا که در این راه سستی کردم مرا ببخشند.

چنان از «سازمان مسلح سیاسی» صحبت می‌کنند گویی که همکاری با این سازمان آن هم در سیاه‌ترین روزهای میهن جرم است؟ گویا ایستادگی در مقابل جنایتکاران جرم است؟‌ بر خوانندگان فهیم است که تشخیص دهند چه کسانی چنین ایستادگی را در زمره‌ی گناهان فرد تلقی می‌کنند؟

من هیچ‌گاه ادعایی نداشته و ندارم، اعتراف می‌کنم با همه ضعف‌هایی که داشتم و دارم،  دوران ده ساله زندانم را با یاد و به عشق دیدن چهره‌ی آرام و پرصلابت موسی خیابانی به هنگام مرگ، کشیدم. دیدن مشت گره کرده‌ی آذر رضایی به هنگام مرگ به من برای مبارزه انگیزه می‌داد. سینه سوراخ سوراخ شده اشرف ربیعی و دیگر شهدای ۱۹ بهمن به من کمک کرد که انسان بمانم.

در طول دوران زندان و بعدها نیز هرگاه که سست می‌شدم، هرگاه که لرزشی در من پدید می‌آمد، هرگاه که لغزشی داشتم یاد چهره‌ی موسی خیابانی به فریادم می‌رسید. برای من همین افتخار بس که جنازه‌ او را از نزدیک دیده‌ام. من تا روزی که زنده هستم وامدار اویم. او برای همیشه در قلب و ضمیر من زنده است. ای کاش در رکاب او و در جنگ با دیوسیرتان کشته شده بودم. ای کاش صدبار به جای او کشته می‌شدم.

اما بایستی توضیح دهم که اشتباه به عرض شما رسانده‌‌اند، من خود را فعال عرصه‌ی مطبوعات و فرهنگ و هنر نمی‌دانم، تا کنون نیز چنین ادعایی در جایی چه به‌طور خصوصی و یا عمومی نکرده‌ام. اما به سهم خود اجازه نمی‌دهم به هیچ قیمتی حقیقت پوشانده شود. خود را فعال در عرصه‌‌ی روکردن دست عوامل رژیم می‌دانم. در این راه تلاش می‌کنم نقاب از چهره دروغین مدعیان حقوق بشر بردارم. به سهم خود تلاش می‌کنم توطئه‌های رژیم را خنثی کنم. از حقوق بشر دفاع می‌کنم. ترفند های رژیم در سطح داخلی و بین‌المللی را افشا می‌کنم.   

در زمینه مسائل زندان، هم تجربه‌ دارم و هم کار کرده‌ام و عوامل رژیم را نیز خوب می‌شناسم.

 

اما چرا در مورد آقای هوشنگ اسدی نوشتم و چرا  انتشار عمومی آن را ضروری تشخیص دادم.  

 

همه‌ی ما ممکن است در اثر شکنجه و فشار اعمالی را ناخواسته انجام دهیم. در این جا بایستی جلاد را محکوم کرد نه قربانی را. ظالم را افشا کرد و نه مظلوم را. من خود نیز از این قاعده مستثنی نیستم و ادعای قهرمانی ندارم.

اما داستان هوشنگ اسدی اساساً‌ چیز دیگری است. او در بهترین روزهای زندان و در حالی که هیچ فشاری روی او نبود با کمال میل به همکاری با زندانبانان می‌پرداخت و در بخش فرهنگی زندان حضوری فعال داشت.  

او حتا در خارج از کشور نیز هیچ‌ گاه تلاش نکرد در مورد گذشته‌ی خود و اقدامات رژیم در بخش فرهنگی زندان روشنگری کند. او تلاش نکرد دست رژیم و تواب‌سازان آن را رو کند. او از توطئه‌های حسین شریعتمداری و حسن شایانفر که بخوبی در جریان آن است پرده بر نداشت. او از کرده خود اظهار پشیمانی نکرد.

او حتا به دروغ به تکذیب بدیهیات نیز پرداخت. از نظر من او همچنان «تواب‌» است و به اقدامات «مخرب» خود ادامه می‌دهد. این یعنی تداوم مشارکت در جنایت.

 

به چند نمونه زیر توجه کنید:

من در جلد دوم کتاب خاطراتم نوشته‌ام ایشان کسی است که حزب توده مجبور شد در رابطه‌اش اطلاعیه رسمی دهد و اعلام کند که وی نفوذی حزب توده در ساواک بوده است. وجود این اطلاعیه در تاریخ سیاسی ایران یکی از بدیهیات است. این اطلاعیه مدتی جوک و شوخی محافل سیاسی بود. بعید است کسی فعال سیاسی جدی‌‌ای بوده باشد و آن را ندیده یا نشنیده باشد. اما هوشنگ اسدی در نامه‌ی خود به من در تاریخ ۱۳ دیماه ۱۳۸۵ نوشت:

 

«شما در باره سوابق سیاسی من اطلاعات  دقیقی را ذکر کرده اید که حتما مستند به اسناد است. نوشته اید"حزب توده در نهایت مجبور شد اعلام کند وی نفوذی حزب توده " بوده است. بسیار علاقمندم منبع این اطلاع درون حزبی را بدانم.»

 

من در مقاله‌ی «چه کسانی تیغ زنگیان مست را تیز کردند» متن اطلاعیه حزب توده را به همراه شماره‌ای که این اطلاعیه در آن درج شده بود آوردم.

در این‌جا دوباره متن اطلاعیه حزب توده ایران را که در نشریه نامه مردم شماره ۱۹ به تاریخ ۷ خرداد ۱۳۵۸ چاپ شده بود می‌آورم تا آقای اسدی و دوستانشان یک بار دیگر آن را ببینند.

 

«دبیرخانه کمیته مرکزی حزب توده ایران بدین وسیله اعلام می‌دارد که هوشنگ اسدی عضو حزب توده ایران است و به دستور حزب و در انجام مأموریت محوله، از طریق شبکه‌ی مخفی حزب توده‌ ایران در داخل ساواک رخنه کرده و در این رابطه موفق به خدمات مؤثری شده است»

 

این اطلاعیه را که دیگر کیهان نشینان به نشریه نامه مردم که ارگان رسمی حزب توده ایران است نداده‌اند. آیا راجع به این هم حرف است؟ اما هوشنگ اسدی ضمن تکذیب صریح چنین اطلاعیه‌ و اعلام نظری از سوی حزب توده، به صراحت نوشته بود « بسیارعلاقمندم منبع این اطلاع درون حزبی را بدانم».

عیار وقاحت و پررویی را ببینید. به صراحت می‌گوید من از کجا اطلاعات «درون حزبی» را دارم ولی او که خود عضو این جریان بوده اطلاعی از آن ندارد. توجه کنید این اطلاعیه برای اطلاع عموم و در ارگان حزبی انتشار یافته بود و او چنین چیزی را هم تکذیب می‌کند. آیا توقع دارید چنین فردی مسئولیت مقالاتی را که در زندان نوشته و در نشریات رژیم چاپ شده به عهده بگیرد؟ اگر چنین است هوشنگ اسدی را نشناخته‌اید.

 

هوشنگ اسدی در نامه‌ی ۱۴ دی ۱۳۸۵ به من نوشته بود:

 

«۲- نوشته اید" شاهد "همکاری من با بخش فرهنگی زندان در زمان حاج داود و در سال های 62 و 63 بوده اید. خواهش می کنم هرچه را بیاد دارید توضیح بدهید.  فعالیت فرهنگی هم حتما باید جوری بصورت کتاب ، مقاله و....منعکس می شده است. شما با این حافظه حیرت اور حتما این موارد را بیاد دارید. امیدوارم این جزو فابل های پاک شده از ذهن شما نباشد.»

 

خوشبختانه مقالات آقای هوشنگ اسدی جزو فایل‌های پاک شده ذهن من نبود و آن‌ها را به صورت کامل در مقاله‌ی «چه کسانی تیغ زنگیان مست را تیز کردند» آوردم.

ایشان خودشان مدعی شده بودند که «فعالیت فرهنگی هم حتماً باید جوری بصورت کتاب، مقاله و ... منعکس می‌شده‌ است» حالا که با سند و مدرک و دلیل آن‌ها را آورده‌‌ام خود جرأت برخورد نداشته و به اصطلاح «فعالین در زمینه هنر و ادبیات» داخل و خارج کشور را ردیف کرده‌ است که آن را تکذیب کنند و بگویند که  این مقالات را کیهان و حسین شریعتمداری و ... به نام او انتشار داده‌اند!‌

 

هوشنگ اسدی در نامه نگاری‌هایش به من کودکانه تلاش می‌کرد در بیاورد که چقدر در مورد او و فعالیت‌هایش اطلاعات دارم؛ در این راه به زمین و زمان می‌زد. من هم که ۳۰ سال است از نزدیک درگیر فعالیت‌های سیاسی بوده‌ام به خوبی با این گونه ترفندها و تلاش‌های مذبوحانه آشنا هستم، چیز دندان‌گیری به او نمی‌دادم و او تصور می‌کرد دستم خالیست، چیزی نوشته‌ام و حالا نمی‌توانم از پس‌اش بربیایم.

 

عاقبت در ۱۴ دی ماه ۱۳۸۵ نوشت:

«نامه آخر شما را باعلاقه تمام خواندم. متاسفم که چرا به پرسش  اصلی من جواب ندادید و بعنوان شاهد مستقیم فعالیت فرهنگی من ننوشتید که کدام فعالیت فرهنگی را کرده ام....»

 

هوشنگ اسدی در ۱۵ دی ۱۳۸۵ بعد از ناامید شدن از این که اطلاعاتی از من کسب کند نوشت:

«بهر حال انچه شما برایم نوشتید مرا بسیار به هدفی که از این مکاتبه داشتم نزدیک کرد. هرچند پرسش های اساسی من بی جواب ماند. شما نه در مورد نحوه همکاری من درکمیته مشترک که درکتابتان نوشته اید سندی داده اید- حتی سند شفاهی- نام توده‌ای هائی را که  به نوشته شما با من و شما در یک بند بوده اند و درمورد همکاری من درکمیته مشترک به شما اطلاعات داده اند  را هم ننوشته اید. از ذکر موارد همکاری من بعنوان یکی از مسئولان فرهنگی  بند که درکتاب و نامه به من نوشته اید " شاهد" بوده اید خودداری کرده اید. توضیح نداده اید که " اجبار" حزب در مورد معرفی من بعنوان نفوذی چه علتی داشته است و چطور شما تنها کسی هستید که  این موضوع را کشف کرده اید، درحالیکه اسنادرسمی حزب توده خلاف این را می گوید.»

 

هوشنگ اسدی خوب می‌داند غالب توده‌ای هایی که با او بودند و رأی بر رذالت او می‌دادند در قتل‌عام ۶۷ به شهادت رسیده‌‌‌اند، تعدادی از آن‌ها چون سیف‌الله غیاثوند، مهدی حسنی‌پاک، مجید منبری، اسماعیل وطن‌دوست و... دوستان نزدیک من بودند و همیشه از دوستی و هم صحبتی با آن‌ها لذت می‌بردم. یادشان همیشه برای من گرامی است؛ در خاطرات زندانم نیز روی آن‌ تأکید کرده‌‌ام. برای هوشنگ اسدی هم نوشتم، لینک مطلب چاپ شده در نشریه آرش را که از سوی یک توده‌ای شناخته شده نوشته شده بود و عیناً مطالب مرا در مورد ایشان گفته بود نیز برایش ارسال داشتم.

وجدان بیدار فعالان سیاسی را به داوری می‌طلبم آیا من تنها کسی هستم که از اطلاعیه رسمی حزب توده در مورد این که هوشنگ اسدی نفوذی این حزب در ساواک بوده اطلاع دارد؟

آیا با چاپ اطلاعیه دبیرخانه حزب توده که در نشریه مردم ارگان این حزب درج شده اسناد رسمی حزب توده گفته مرا تأیید نمی‌کند؟

آیا تکذیب هوشنگ اسدی در مورد سندی به این مهمی و با اعتباری صحت دیگر ادعاهای او را مخدوش نمی‌کند؟

 

هوشنگ اسدی در رابطه با ساده ترین امور دروغ می‌گوید. او در  ۲۸ آذر ۸۵ در نامه‌ای خطاب به من نوشت:

«کتاب ۴ جلدی شما را با علاقه و دقت خواندم و براستی بارها به حافظه شما آفرین گفتم.»

دو هفته بعد، در ۱۵ دیماه ۸۵ وقتی که از  او خواستم نقدش را راجع به مواردی که علیه او در کتاب خاطراتم مطرح کرده‌ام بنویسد، و قول دادم چنانچه حق با او باشد و مرتکب اشتباهی شده باشم منتظر چاپ بعدی کتاب نمانده و آن را روی اینترنت مطرح می‌کنم، ادعای قبلی خود را فراموش کرده، نوشت:

«در مورد کتاب شما هم نمی خواهم نقد بنویسم ، چون متأسفانه فرصت خواندن آن را ندارم.»

به کدام حرف او می‌توان باور داشت؟ او در ۱۵ دیماه ۷۵ در پاسخ نوشت:  

« مطلب آرش را  ندیده بودم و اگر هم دیده بودم جواب نمی داد م. جواب فحش بی سند را باید با فحش داد که من اهل این کار نیستم. کتاب شما را همانطور که برایتان نوشتم کاملا اتفاقی دیدم. باور کنید بعد از 14 ساعت کار یدی نیرو و فرصتی برایم نمی ما ند.»

اما مطلب من که «فحش بی سند» نیست. او بهتر بود به جای جلو انداختن دیگران خود پاسخ نوشته مرا که در نشریه وزین «آرش» درج شده، می‌داد.

 

هوشنگ اسدی در مورد ندیدن مطلب آرش هم دروغ می‌گوید. مطلب توسط یک زندانی توده‌ای نوشته شده است. او جرأت نمی‌کرد با توده‌‌ای ها در بیافتد. می‌ترسید پته‌اش را روی آب بریزند. مگر می‌شود کسی روزنامه‌نگار باشد، ساکن پاریس باشد و مطلبی به این مهمی در مورد خودش را ندیده باشد و یا از کسی نشنیده باشد؟ مگر در عصر حجر به سر می‌بریم؟ چطور «فعالین در زمینه هنر و ادبیات» در اطراف و اکناف ایران از نوشته من در مورد هوشنگ اسدی نه تنها مطلع شده بلکه دست به کار تکذیب و صدور اطلاعیه و ... هم شدند اما خود هوشنگ اسدی و همسرش نوشابه امیری که در پاریس زندگی می‌کنند از مطلب درج شده در آرش در مورد او مطلع نشدند.

 

امضا کنندگان نامه سرگشاده مدعی شده‌اند:

«ما پیشنهاد می کنیم همه عزیزان فعال در وسایل ارتباط جمعی ، هر مطلبی را که در باره شخص دیگری است و درج آن راضروری می دانند ، برا ی مخاطب بفرستند و با انتشار همزمان دو دیدگاه مختلف اجازه بدهند خواننده حقیقت را دریابد.»

اما در این‌جا این سؤال مطرح می‌شود که چرا آن‌ها زبان حال هوشنگ اسدی و نوشابه امیری شده‌اند و چرا این دو  نفر خود دست به روشنگری نزده‌اند؟‌

برای روشن شدن دست این مدعیان لازم است توضیح دهم، هوشنگ اسدی در سایت «گویا نیوز» که از جمله خبرنامه‌نویسان آن هست، مطلبی تحت عنوان «شاه آمد» نوشت و اتهاماتی را نیز به دروغ به من نسبت داد. اما این پیشنهاد در آن‌جا رعایت نشده بود که هیچ پاسخ مرا نیز درج نکردند. 

نوبت خودشان که رسید نه تنها چنین پیشنهادی را رعایت نکردند بلکه از درج پاسخ من نیز طفره رفته و حتا دلیل آن را نیز به اطلاع من نرسانده و پاسخ نامه مرا نیز ندادند.

 

از قرار معلوم نامه سرگشاده «فعالین در زمینه هنر و ادبیات» داخلی و خارجی را فردی به نام پرستو سپهری از شیراز برای سایت دیدگاه ارسال داشته است. برای توضیح سابقه ایشان همین کافیست گفته شود او فردی است که در طی یک ماه به بهانه‌های مختلف سه بار تلاش کرده بود چهره‌ی محسن درزی یکی از توابین فعال زندان را پاک و مطهر جلوه دهد و در این راه از دست و دلبازی گردانندگان سایت «روز آنلاین» که هوشنگ اسدی یکی از آن‌هاست نیز برخوردار بود.

اتفاقاً هوشنگ اسدی در نامه‌نگاری با من به اسم محسن درزی هم برخورده بود.

 

در سایت روزآنلاین وقتی از زبان پرستو سپهری مبتکر این «نامه سرگشاده»، اتهاماتی را متوجه من کردند، نه تنها پیشنهاد خودشان را رعایت نکردند بلکه از درج پاسخ من نیز خودداری کردند. اما به دیگران که می‌رسند شروع به موعظه می‌کنند.

 

در خاتمه از خوانندگان این متن خواهش می‌کنم هم مقاله‌‌ی من که لینکش در بالا آمده و هم نامه‌ی سرگشاده‌ «فعالین در زمینه هنر و دابیات» را بخوانند و خود قضاوت کنند.

 

ایرج مصداقی

 

۲ ژوئن ۲۰۰۷

Irajmesdaghi@yahoo.com

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
:



[تاریخ ارسال: 06 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: جهان دیده]  [  ]  

بیشتر کسانی که در موافقت با ایرج مصداقی نوشته اند، شخص خود ایشان است و این را همه می فهمند. بالاخره یک چیزی هست که از ایران و خارج این نامه را علیه شما نوشته اند.

مسئول نظرات : بله « یک چیزی هست»

به نظر دیگری که در «ایران گلوبال» ، آقای کنجکاو دو نوشته اند هم توجه کنیم.

آقای مصداقی... تو چه به نام کنجکاو و چه به نام «رشیدی» یا هرچیز دیگری کامنت بگذاری خودتو لو میدی. پس زحمت نکش از اسم مستعار استفاده نکن. کلمه به کلمه حرفات مثل عکس روی کارت شناسایی ات است. کنجکاو دو
***
مسئول نظرات: توجه به اینگونه ارزیابی ها قبل از همه برای نویسندگان محترم نامه سرگشاده ضروری است. ضمنا عکس آقای رشیدی (کیانوش)، در وبلاگ شان هست و اگر «آقای کنجکاو دو»، کنجکاوی بیشتری می فرمودند به اینگونه قضاوت های پاک و سنجیده نمی رسیدند.

برای اطلاع نویسندگان محترم نامه سرگشاده، دوباره یادآوری می کنم هر نظری که سخنان آقای مصداقی را زیر ضرب ببرد، درج می شود حتی اگر ناسنجیده و غرض آلود باشد.
  

[تاریخ ارسال: 05 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: رسول]  [  ]  

اگر اشتباه نکنم در وبلاگ «به پاس رقم» که نوشته های خانم سایه سیرجانی در آن است، مطلبی دیدم در باره «هوشنگ اسدی» که از جمله نوشته بود:

با بی توجهی دولت "آلمان" هوشنگ اسدی... به عنوان بازیگر وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی با تن پوش «سپر بلای مخالف» زمان گذرانیده است.

«روز» شان همان بازوی مزّین به لقب «فرهنگی سیستم» مدت ها هست که بی هیچ دغدغه ای با حمایت نو سیاست بازان اروپا روبرو گردیده. همان مهره هایی که آگاهانه یا بر اساس بی توجهی مجری برنامه " سیستم اطلاعاتی جمهوری اسلامی " گشته اند …   برگردیم به گذشته

،در قلب " آلمان" چه کسی ستاد تبلیغات حجه الاسلام مسوول روزنامه " کیهان" را به عهده گرفت؟ جز همین هوشنگ خان اسدی؟ ...

کسانی که در سالهای هزار و سیصد و هفتاد و دو و سه و چهار و پنج به آن بلوغ شرعی و عرفی رسیده بودند که صاحب امتیاز مجله می گشتند و سنی هم ازشان گذشته بود چه " سیاستی" وادار به سکوتشان کرده بود؟ جز اطاعت از " سیستم"؟ و چرا این روز روز که " باد" در جهت دیگری می وزد سوار قطار " مخالفان" نشوند و باز هم همان خط سیستم را دنبال نکنند؟ یک اصل را هیچگاه از یاد نبریم, و آن اینکه این " سیستم" از همان آغازین ساعاتش موازی حرکت میکرد... برای درهم شکستن این همه دغل، دلی آگاه و افرادی " مستقل" نیاز است.
  

[تاریخ ارسال: 04 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: امید حبیبی نیا]  [ omidha@gmail.com ]  
من واقعا برای خودم متاسفم که همکاران و دوستان و همقطارهای ما به جای پاسخ، اگر پاسخی هست دست به کار اطلاعیه و طومار وامضا جمع کنی می افتند، مگر قرار است دست به یخه شویم که کار را به قشون کشی کشیده است و همه نویسندگان واقعی و مستعار و مخفی و پنهان یک نشریه اینترنتی در این جهاد مقدس شرکت کرده اند؟ آقای مصداقی مطلبی نوشته است در باره هوشنگ اسدی، که خوب یا بد من با او همچنان سلام و علیکی دارم، آقای اسدی خودشان به اندازه کافی خامه قلم و درایت و سیاست دارند که بتوانند پاسخ بدهد و اگر پاسخی هم ندارد هم که ناچار سکوت کند، دیگر چه احتیاجی بود که فتوای جهاد صادر شود و همه نویسندگان شناخته شده و گمنام نشریه را به صف کرد علیه ایرج مصداقی؟

به نظرم چنین بازیهایی با همه تبعاتی که دارد برای دوستان شناخته شده تر بهایی به میزان اعتبار سالیان روزنامه نگاریشان دارد... خطابم به آن دوستانی است که با آنها بی هیچ ملاحظه ای رفیق مانده ام آیا واقعا لازم بود که به شیوه از جلو نظام وظیفه گارد محافظ سردبیر یا یکی از گردانندگان این نشریه را بازی کنید؟

به نظرم بهتر بود که هوشنگ اسدی از همان درایت و سیاست خود بهره می گرفت و سکوت می کرد و شما را به میدان نمی کشید که من بمانم با شما چه کنم؟ بگذریم... روزگار غریبی است نازنین!



  

[تاریخ ارسال: 04 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: a]  [ z ]  

Very Dear Editor, For Your Information...[...]...

سلام . فقط نظراتی که به زبان مادری (فارسی) است، درج میشود.ضمنا  آیا  اسم شما a و ایمیلتان است؟ !!
  

[تاریخ ارسال: 04 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: مهدی اصلانی]  [ tabestan67@hotmail.com ]  
من هم مانند ایرج مصداقی یکی از نیمه جان های جان بدر برده آن کشتار مخوف هستم.نامه 34روزنامه نگار اهل ایران وخارج با طرح سئوال موذیانه وناشریف "توچرا خودت زنده ای "حتا به آن باور هایی که در حرف مدعی آن میباشند پایبند نیست.شتر سواری دولا دولا نمیشود.ازطرفی تا امثال ما صحبت از مرگ خود آگاهانی که دار از برکت وجودشان سربلند شد میپردازیم میگویید.عده ای جوان احساساتی که چپول بودند و لابد گول رهبرانشان را هم خورده بودند محصول خشونت خودشان شده اند.و...حال زنده ماندن برخی برایتان سئوال بوجود آورده است.ایرج مصداقی به هرکس در این دنیا بدهکار باشد بابت زنده ماندنش و10 سال حبسش اگر طلبی از کسی نداشته باشد به شما به خصوص بدهکار نیست .گاف داده اید دوستان ودر بد جایی دارید با مصداقی حساب شویی میکنید این حوزه ممنوعه میدان شما نیست.احتمالا بسیاری تان همین طوری امضا پرت کرده اید.امید وارم بعدا نگویید نمی دانستیم وگرنه...   

[تاریخ ارسال: 04 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: shahab]  [  ]  

آقای ایرج مصداقی خسته نباشید. باید جایزه سال بهترین و مستدل ترین و پیگیرترین محقق را به شما داد. ضمن اینکه جایزه ویژه ای را برای حافظه و حضور ذهن شما کنار گذاشت و به قلم تون که اد عای کار ادبی هنری ندارد تبریک گفت و نوشت که اتفاقا کتاب نه زیستن نه مرگ شما بعنوان اثری ادبی هنری هم با بزرگترین اثرات ادبی میهن مان قابل مقایسه و رقابت هست. انتقادات شما در طول کتاب به رهبریت مجاهدین همپای انتقادات تون به دیگران کاملا مشهود هست و گواه بر روحیه تحقیق و صداقت حاکم برآن و عدم وابستگی شما به هیچ گروه و دارو دسته ای هست بخصوص در جاهائی که حتی از ستایش مقاومت سطلنت طلب و توده ای هم ابائی نداشته اید. ما نیاز به چونانی مثل تو داریم. خسته نباشید. براتون دعا می کنم که همیشه سلامت باشید و میهن عزیز ما از خدمات گرانبهای شما بهره مند باشد. و اما خطاب به سرگشاده نویسان که گفته اند بجای افشاگری!! روشنگری کنید می گویم که همچنانکه آقای ایرج مصداقی بارها و بارها در مقالات گوناگون و مصاحبه های خود تاکید کرده اند هدف ایشان از افشاگری فقط همین هست که متهم صادقانه گذشته را باز گوید تا مردم پی به پیچیدگی ها و رذالت های رخ داده از طرف رژیم خودکامه و سبب های آن بیشتر پی ببرند و حساب توابین صادق از نوکران همیشگی جدا گردد. یادم هست حرف ایشان با اکبر گنجی و سایر اصلاح طلبان جلای وطن کرده نیز همین بود که اطلاعات گسترده خود را از درون رژیم در اختیار ملت قرار دهید تا به هوشیاری آنان در مقابله با دشمن کمک کند. در حقیقت معیار پذیرش ادعاها اعترافات و انتقادات صادقانه از خود است. ضمنا آقای ایرج مصداقی عزیز نه تنها اصلاح طلبان بلکه سران و رهبران همه گروهها باید به اشتباهات استراتژیک یا تاکتیکی خود بی هیچ بهانه ای انتقاد داشته باشند بخصوص سران مجاهدین خلق بعلت گستردگی و اثرگزاری بیشتری که در جریانات آن زمان داشتند. بخصوص در مورد ترورها و راه و روش نظامی که هوادارن آموزش ندیده و احساساتی را بطور ناگهانی در وضعیت اتنخاب تحمل شکنجه و مرگ و زندگی قرار داد

  

[تاریخ ارسال: 03 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: مهری افشار]  [  ]  

سلام آقای همنشین بهار. شما قابل احترام هستید و من روحیه شمارا از خلال نوشته های خوبتان می شناسم که از حق مخالف دفاع می کنید و بسیار خوشحال شدم که شما در واکنش به نظر یکی از کاربران نوشتید:

«آقای هوشنگ اسدی نقشی در دستگیری زنده یاد خسرو گلسرخی نداشتند» 

در رابطه با نامه سرگشاده 34 روزنامه نویس مقیم ایران و خارج از کشور، پرسشی دارم:

آیا برای ستون نظرات که شما اداره می کنید، نظراتی رسیده که حرفهای آقای مصداقی را رد کند و درج نشده باشد؟ ناگفته نگذارم که بنده شخصا محتوای نامه مزبور را غلط انر غلط دانسته و از سخنان آقای مصداقی دفاع می کنم. سئوال من اما برای اطمینان برخی رفقا است که تازه با دیدگاه آشنا شده اند.  پایدار باشید.

سلام بر شما. .


تا این لحظه (نیمه شب دوازده خرداد ۸۶)، بیش از ۳۴ یاداشت به سایت دیدگاه رسیده  و تنها دو نظر ، (که متاسفانه با تهمت و افترا آلوده است)، علیه نوشته های آقای مصداقی است. 

سایرین بدون استثناء نامه مزبور را زیر سئوال برده اند.

یادآوری کنم هیچ نظری حذف نشده و هرآنچه در مورد نامه مزبور رسیده، ثبت شده و می‌شود .

من به سهم خویش از هر نوشته‌ای که با سند و مدرک ، ارزیابی های آقای مصداقی را زیر سئوال ببرد ـ استقبال می کنم.

با کمال احترام: همنشین بهار
  

[تاریخ ارسال: 03 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: محمود بهرنگی]  [  ]  

ایرج عزیز با درود های فراوان مجادلاتت و مباحثاتت کماکان مستدل، مستند و قوی است .بخصوص در شناخت وافشای توده ای ها و پدیده ی توده ایسم سنگ تمام گذارده ای. اینگونه نامه نگاری و نامه پراکنی ها شگرد شناخته شده و قدیمی اپورتونیسم توده ای است ،توده ایسم دیرزمانیست که به پدیده ای اخلاقی و روانشناسانه تبدیل شده است، به عبارتی توده ایسم یعنی بی اخلاقی، بی شخصیتی، بی پرنسیپی ،دروغگویی، جعل ،از جمله جعل اسناد، وقاحت ،بی شرمی و بسیاری صفات منفی دیگر .هیچ جای تعجب نخواهد بود اگر توده ای ها سندی با نام و از طرف مثلا رحمان هاتفی بر علیه ایرج مصداقی منتشر کنند که خر ایرج مصداقی از ُکره گی دم نداشته است، توده ای ها استاد عوامفریبی اند!

"ف شیوا" یکی از کادرهای مورد اعتماد کیانوری و از اَعقاب احسان الله خان طبری در کتاب کوچکی تحت نام " با گامهای فاجعه" توضیح میدهد که با ورودش به دفتر انتشارات حزب توده متوجه می شود که فعالین حزبی در حال بریدن و استخراج قطعه هایی از مطالب مختلف منتشر شده در نشریات نوید، که قبل از قیام انتشار یافته بود، هستند. در پاسخ به سوال او که چه می کنید می گویند: نشریات را برای چاپ دوباره آماده می کنیم. در پاسخ به این سوال که برش ها برای چیست؟ می گویند: حاجی کیا (کیانوری)گفته مقالاتی را که با مواضع بعد از انقلاب حزب همخوانی ندارند، بخصوص در جایی که از خمینی تعریف منفی شده، از نشریات نوید خارج و مقالاتی با همان نام ولی با مواضع امروز حزب جایگزین سازید و سپس به دست چاپ بسپارید. در صورتی که نشریات جدید با نشریه چاپ قبل از انقلاب مقایسه شود میگوییم آنها کار ساواک و سیا برای بدنام کردن حزب بوده است. حال ..[تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل] 

پدیده توده ایسم و روانشناسی توده ایستی را. حال بی ربط نیست که آقای اسدی از زمین و زمان، [به اصطلاح] هنرمند و روزنامه نگار دست و پا کرده اند که در دفاع از ایشان نامه سرگشاده ای را مرقوم نمایند، و صادر کنندگان نامه نیز از هیچگونه وقاحت ادبی در حق آقای مصداقی کوتاهی نفرموده اند. ایشان بهتر است به جای این فرمایشات قدری خود را با تاریخ، فرهنگ، زبان و منش حزب توده و پدیده توده ایسم مشغول دارند تا سابقه و ید طولای تحقیر، تحمیق، تهدید، جعل و نشر اکاذیب را در فرهنگ آقای اسدی باز شناسند. ایشان بهتر است مصاحبه ایرج اسکندری با نشریه "سیاه و سپید" در سال 58 را با ادعاهای چند روز بعد او در نشریه حزبی "مردم" مقایسه کنند تا به عمق توضیحات داده شده و نوشته آقای مصداقی پی ببرند.

آفرین بر دقت و هوشیاری آقای مصداقی. محمود بهرنگی
  

[تاریخ ارسال: 03 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: زنگی زنگ]  [  ]  
به نظر من این نامه تنها به منظور سفیدسازی عده ای از مزدوران بی آبروی وزارت اطلاعات نوشته شده است. آوردن نام محسن مخملباف،شکنجه گری گستاخ که همچنان از اعمال ضد انسانی خود دفاع می کند، در کنار نویسندگانی خوش نام و مقایسه او با زنده یادانی همچون ساعدی و فروغ، توهینی است به همه کتاب خوانان ایرانی. این هم از صدقه سر رژیم فرهنگ کش جمهوری اسلامی است، که مشتی مزدور در قالب نویسنده، روزنامه نگار، فیلم ساز و ... ظاهر می شوند و در دفاع از رژیم آخوندی و ضدیت با جنبش مقاومت مردم سنگ تمام می گذارند.   

[تاریخ ارسال: 03 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: امید پوینده]  [ omid_puyandeh@yahoo.de ]  
من آقای ایرج مصداقی را نمی شناسم،اما با نوشته ی افشاگرانه و مستند ایشان در باره ی مزدور رژیم،هوشنگ اسدی،کاملا موافقم.واکنش سراسیمه و خشمگینانه ی دارودسته ی حزب خاین توده به نوشته ی آقای مصداقی،خود بهترین گواه درستی این نوشته ی افشاگرانه و مستند است.ایرانیانی که که کمابیش با ترفندها و شگردهای حزب توده آشنایی دارند،نیک می دانند که دریدگی و گستاخی دارودسته ی این تشکیلات استعمارساخته، و همکار و غمخوار رژیم جنایتکار ،دست نشانده و یهودی ـ ماسونیک جمهوری اسلامی هیچ حدومرزی نمی شناسد!خوشرقصی ها و دم جنبانی های مزدورانی همچون هوشنگ اسدی،عبدالله شهبازی و علیرضا خدایی و شرکابرای رژیم ضدمردمی و ضدایرانی جمهوری اسلامی تنها مشتی است نمونه ی خروار از خیانت های این حزب به ایران و ایرانی!علیرضا خدایی از سران معزول حزب توده،وگرداننده ی ورق پاره ی ساواماساخته ی"راه توده" و سایت اینترنتی و ساواماساخته ی"پیک نت"است که در سالهای پیش از روی کارآمدن رژیم دست نشانده ی خمینی به عنوان مسؤل ستون"گزارش"همراه باارتشی از شرکای توده ای خود،یعنی هوشنگ اسدی و رحمان هاتفی و ... در کیهان دوران شاه سنگر گرفته بود.
ژرف نگری در نمونه ی مزدورانی همچون هوشنگ اسدی،علیرضا خدایی و ... ما را با این پرسش روبرو می سازد که براستی چه دست های پنهانی و مرموزی روزنامه ی کیهان دوران شاه را به لانه و پایگاه کسانی تبدیل نمود که عملا گرایش توده ای خود رااز کسی پنهان نمی کردند و همراه بادیگر "برادران"همکیش و همریش خویش رژیم پهلوی را همچون موریانه از درون می خوردند؟!
به باور من،آن دست پنهان و مرموزی که این مزدوران را دیروز در کیهان تهران دوران شاه مستقر ساخت،و امروز آنان را در برونمرز جاسازی می کند،همان دستی است که پس از فتنه ی خمینی در سال57 آدمخواران و شکنجه گرانی همچون حسین شریعتمداری و محمد خاتمی و شرکا را در کیهان تهران مستقر نمود،و آن همانا شبکه ی پلید و اهریمنی فراماسونری است. شبکه ی فراماسونری همان شبکه ای است که تمامی سران رژیم جنایتکار و یهودی ـ ماسونیک جمهوری اسلامی و ریزه خوارانی همچون هوشنگ اسدی و عبدالله شهبازی در آن عضویت دارند.و این دغل پیشگان جنایتکار به منظور ردگم کردن،و نیز به آهنگ آلوده ساختن و زیرسؤال بردن اندیشه ی پاک و جنبش نامیرایی که به افشای سیمای زشت و اعریمنی شبکه ی فراماسونری می پردازد و در توضیح چرایی سرشت ضدایرانی و غیرانسانی رژیم جمهوری اسلامی به ماهیت بورژوایی و ریشه های یهودی ـ ماسونیک این رژیم تبهکار و سران آن اشاره می کند، مسایلی را برضد فراماسونری،صهیونیسم و حتی یهودیان می نویسند تا از این راه خاک به چشم حقیقت پاشیده و مردم رابفریبند.
نمونه ی"روسی"و بسا آموزنده ی چنین دغل پیشگانی شخصی بنام"ولادیمیر ولفوویچ ژیرینفسکی"در روسیه است.این دغل پیشه که از همان قماش سران رژیم آخوندی، و همکار رژیم آخوندی است،پس از سالها فعالیت بر علیه یهودیان و ایراد سخنرانی های هیستریک ضدیهودی و قالب کردن خود به عنوان یک ناسیونالیست روس!!!سرانجام نقاب از چهره ی پلید و کریه خویش برکشید و در سال 2006در جریان یک سفر چهاروزه به اسراییل،در یک کنفرانس مطبوعاتی اعتراف کرد که پدرش،یعنی"ولف ادلشتاین" یک یهودی بود که پس از مهاجرت به اسراییل،و پس از سالها کار و زندگی در اسراییل،در این سرزمین درگذشت!
بیگمان آن روز نیز فراخواهد رسید که ریشه های یهودی ـ ماسونیک تمامی سران و دست اندرکاران رژیم جنایتکار آخوندی و مزدورانی همچون عبدالله شهبازی وهوشنگ اسدی و نوشابه امیری و علیرضا خدایی مشخص گردد،همچنان که ریشه های یهودی سعید امامی و حبیب الله عسگراولادی تازه مسلمان مشخص شده است.
  

[تاریخ ارسال: 03 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: کوشا]  [ koosha70@gmail.com ]  
راستی برای آدم سئوال میشود خود امضاکنندگان این نوشته ( آن میزان از اسامی که جعلی نیست) پس کجا هستند؟ این اهل هنر و ادبیات! اصلا روحشان هم از درج این مطلب با خبر هست؟ یا چون مواجب بگیر روزآنلاین هستند ناچار به این همپائی ناشیانه شده اند؟ راستی آیا زحمت خواند جوابیه آقای مصداقی و اینهمه نظرات خوانندگان (که حالا هر دو مطلب را هم پیش چشم دارند) را به خودشان داده اند؟ اگر خوانده اند چیزی برایشان روشن شد، وجود بیانش را دارند، چرا در بحث شرکت ندارند؟ یا اینکه باید احتمال تنظیم این نوشته توسط خود هوشنگ اسدی و تیم روزآنلاین را بپذیریم، و اینکه تعدادی اسامی غیرمطرح را قربانی کرده اند چون گنده تر هایش زرنگتر از این هستند که دم به تله بدهند.و ماکزیموم حضورشان پشت اسامی مثل الهه تهرانی ست که اینجا هم همان فرهنگ فحاشی و توابی را ادامه بدهد. پس چه شد فرهنگ گفتگو؟ یا چنته شان بیش از اینها خالی هست پس ناچار به فحاشی اند. دو مقاله که در یک صفحه حی و حاضر هست. دوستان لطفا محض نمونه به من یک سایت دیگر معرفی کنید که بحثهای جدی و سیاسی را اینطور در معرض آگاهی و تبادل آرا میگذارد. دیگر چه مکانیزم دموکراتیک تری از این امکان که از سوز وجودش ناچارا به فحاشی و تهمت رو میاورند. از من میپرسید این اسامی بدلیل بده بستان و رفت و آمدی که با رژیم دارند و اصلا مرزی با او ندارند حتی از مشارکت در این بحث در این سایت میترسند و ناتوانند. والا اگر وجود مستقلی داشتند و دنبال حقیقت بودند و یک جو صداقت داشتند مقابل اینهمه واضحات حناق نمیگرفتند.   

[تاریخ ارسال: 03 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: علی یحی پور (سل تی تی )]  [ salltiti@freenet.de ]  

با درود به ایرج مصداقی عزیز من فکر میکنم زنده یاد خسرو گل سرخی توسط هوشنگ اسدی لو رفت چون وفتی که هوشنگ اسد ی عضو سا واک بود ومسئول شناسائی نویسندگان انقلابی بایستی خسرو گل سر خی را این خائن خود فروش توده ای به سا واک معرفی کرده باشد خسرو گل سرخی یک شاعر انقلابی ویک نویسنده بود بلی این است استالینیسم وجنایت استالینیستی حزب توده در ایران ملت ایران قبل از امپریالیسم دو دشمن اصلی دارد یکی آخوند است یکی جنایتکاران توده ای که پشت به پشت با ارتجاع اسلامی آمیخته اند واز سال 1320 به قلب انقلابیون خنجر می زنند این نامه ء سر گشاده هم از قلب وزارت اطلاعات رژیم آمده است ...

سلام آقای یحیی پور. آنچه شما فرمودید صحیح نیست.  جدا از مسئله «امیر فتانت» [...] ــ  بیشترین علت دستگیری خسرو گلسرخی آشنائی با محفلی بود كه به قول خودش جز حرف و خیال‏بافی و احیانا” چپ‏روی‏های نمایشی و خطرناك هیچ نداشت  و با قلم و مطالعه بیگانه بود. آقای هوشنگ اسدی نقشی در دستگیری زنده یاد خسرو گلسرخی نداشتند.  با کمال احترام: همنشین بهار

 

  

[تاریخ ارسال: 03 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: آزاده]  [  ]  
آقای مصداقی عزیز با سلام
مطلب اخیر شما بسیار افشاگرانه و قابل استفاده بود. از زیبائیهای قلم شما قدرت آن در افشاگری رزیم و نیز لابیهای آن است. من از پیگیران مطلب شما هستم. اما یک نکته ای بود که براین سوال برانگیز شود. هر چی فکر می کنم نمی توانم باور کنم که شما امصای خود را در یک عرض حالی به زبان انگلیسی ثبت کردید که نهادهای جمهوری اسلامی هم خطاب داده شده است. متن این نامه خوب است اما آیا شما مگر این رژیم را به رسمیت می شناسید که آن را خطاب قرار می دهید و از ارگانهای آن خواهان رعایت حال زنان شده اید. خلاصه این سوالی است که نتوانستم قلم و فعالیتهای شما را با این «عرض حال» تا کنون انطباق بدهم.موفق و پیروز باشید
  

[تاریخ ارسال: 03 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: الهه تهرانی]  [ elahetehrani22@yahoo.com ]  

لااقل نظرهای منفی درمورد اقای مصداقی جاسوس رجوی را هم بگذارید تا زیاد معلوم نشودکه دیدگاه ارگان مخفی سازمان کثیف و جنایت پیشه مجاهدین خلق است. چه شده؟ چرا از یک مطلب بدون اسم اینقدر داغ کرده اید؟ فردا که ایران آزادشود باید در برابر دادگاه مردم جوا ب دهید که چرا دست در دست صدام به ایران حمله کردید و حالا باکیهان ووزارت اطلاعت وسپاه هم صدا شده اید؟ راستی آقای مصداقی چطور همه دوستان شما اعدام شدند وشما نجات پیدا کردید؟ دکانی که باز کرده اید برای پاسخ به وجدان تان نیست؟بجای همه اینها خیلی راحت بگوئیدمن گه خوردم واعدام نشدم. همین بخدا راحتتر است.


مسئول نظرات: سلام 

نه برای خوشایند این و آن نظری ثبت میشود و نه من مرعوب کسی هستم. هر نظر مُستدل و منطقی شما و دوستانتان بنویسید که آنچه را اقای مصداقی نوشته اند زیر سئوال ببرد،  مطمئن باشید قبل از همه خود ایشان استقبال میکنند. خانم عزیز، فحش و بد و بیراه چه مسئله ای حل کرده و چه مسئله ای حل میکند؟ تا کنون جز یک نظر منفی که درج شده، و نوشته جنابعالی که به عمد عین آن را ثبت نمودم تا همه ببینند ــ کسی مستندات آقای مصداقی را رد نکرده است. نگارش به سبک بازجویان خود شما را سبک می کند.
  

[تاریخ ارسال: 03 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: شورش لرستانی]  [ shooresh_Lorestani@yahoo.com ]  
به عنوان کسی که در سالهای 62 و 63 در بند 1 واحد 3 زندان قزلحصار با ایرج مصدافی- دکتر غفاری- منوچهر فکری ارشادو ..... همبند بوده ام تمامی اظهارات ایرج عزیز را گواهی میکنم و برای ایشان در مبارزه پیگیرش در افشای این عناصر پلید که هدقی جز ابقا و تداوم رژیم ضد حلقی حاکم بر میهنمان را ندارند آرزوی پیروزی دارم ضمن اینکه برای شهادت در درستی گفته های ایرج در هر مکان و زمانی آماده ام. به همپالگی های هوشنگ اسدی مثل پرستو سپهری هم اعلام کنم که تلاشهایشان برای سرپا نگهداشتن رژیم آّب در هاون کوبیدن است.   

[تاریخ ارسال: 03 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: زینت ریاحی]  [  ]  

آقای مصداقی را من نمی شناختم به اعتبار آقای [...] نویسنده ای که در آمریکا (در تظاهرات مجاهدین) کتاب ایشان را عرضه می کردند، و نوشته ایشان در مورد کتاب نه زیستن نه مرگ که گفته بود کتاب آقای مصداقی همچون تاریخ بیداری ایرانیان خواهد ماند ـ آن را خریدم و خواندم. از همان موقع افرادی مثل هوشنگ اسدی کُفری شده بودند و اینجا و آنجا هم علیه آقای مصداقی و هم علیه آن نویسنده محترم بد و بیراه می گفتند و می گویند. اما هیچ وقت جرأت نکردند حرفهای آنان را رد کنند. آقای مصداقی رحمت به شیر پاکی که خوردی

  

[تاریخ ارسال: 03 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: مهدي برزين]  [ Mehdi-Barzin@web.de ]  
درود فراوان بر ايرج مصداقي و ننگ و نفرت بر تمامي مزدوران با عمامه و بي عمامه رژيم منحوس و جنايتكار جمهوري اسلامي ايران.

ايرج جان افشارگري هاي تو عزيز مبارز در رابطه با مزدوران رژيم ادمخوار اخوندي و توابين ترس بر وجودشان انداخته و هر يك از انها سعي در ً بدنام ً كردن تو و امثال تو عزيز را دارند . اين مزدوران و خائنين مانند رهبرانشان اخوندهاي ادمكش به ته خط رسيدن رژيم منفور و ضد انساني جمهوري جهل و جنايت اسلامي ايران و سرنگوني ان پي برده اند و با شم ضد انقلابيشان درك كرده اند كه از انتقام مردم دردمند ايران در روز ازادي راه فراري ندارند . بهمين خاطر به دست و پا افتاده اند چون از انروز كه دير نيست هراسي عجيب دارند. به افشاگري ات ادامه بده. تو در قلب تمامي ايرانياني كه دلشان براي ايران و مردم ايران ميتپد هستي. دستت درد نكند. سلامت و شاد و خوش باشي.
نابود باد جمهوري اسلامي ايران و تمامي كساني كه در جنايات ان مستقيم و غير مستقيم شريك بوده و يا هنوز هستند.

زنده باد ازادي / استقلال و برابري
  

[تاریخ ارسال: 03 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: زندانی سیاسی سابق]  [  ]  
به نظر من این نامه توسط خود هوشنگ اسدی نوشته است و در یک جا خودش را لو داده.
او خود می‌داند تواب و همکار رژیم بوده است برای همین زنده ماندن خودش در قتل عام ۶۷ و به عهده گرفتن پست سردبیری مجله گزارش فیلم را باعث تعجب نمی‌ داند. تعجب‌اش از این است که چرا ایرج مصداقی که جزو «مقابله کنندگان» با رژیم بوده زنده مانده است؟ از این ناراحت است. به این نکته در نامه مزبور توجه کنید.
  

[تاریخ ارسال: 03 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: جمشید]  [ kamal389@yahoo.com ]  
سلام ، در این نامه سرگشاده ازجمله آمده است:
« با راصلی د راین میان بدوش سرمقاله های روشنگر مجله بود که سردبیرمجله آنها راباسم مستعار بهار ایرانی می نوشت »
پرسش: آیا این بهار ایرانی یا هوشنگ اسدی ، همان بهار ایرانی نیست که در سایت های مشهور به وزارت اطلاعاتی مثل ایران دیه بان و نگاه نو ایران آینده و ایران اینترلینک و...، تقریبا بطور مرتب فحش نامه و نامه سرگشاده علیه مجاهدین می نویسد؟
برای نمونه باین آدرس ها نگاه کنید :
http://www.iran-interlink.org/files/farsi%20pages%2025/bahar141006.htm
و یا:http://mojahedin.ws/article/show.php?id=2258
ویا:http://www.irane-ayandeh.com/
  

[تاریخ ارسال: 03 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: علی]  [ alighasr2005@yahoo.de ]  

آقای مصداقی عزیز ! سلام ، خسته نباشید. راه ورسم خیلی از توده ای ها حداقل بعد از کودتای 1332 تا کنون بر این منوال بوده است که همواره سر از ساواک شاه ووزارت اطلاعات ضد بشری خمینی در آورده اند وبعدا" هم مدعی این شده اند که از طرف حزب خائن توده واکثریتی هادر این مراکز نفوذ کرده اندوالبته منشا خدمات کم نظیری هم برا ی ملت بوده اند . [...]  واقعا" شرم وننگ ابدی بر چهره این عوامل مستقیم وغیر مستقیم رژیم باقی خواهد ماند .افشا این جهره ها که گاها" در زیر نقاب مسائل فرهنگی سعی در تحمیق افکار عمومی را دارند ، خدمت شایسته ای به مردم ونمایندگان واقعی آنها یعنی مبارزین راستینی که برای سرنگونی رژیم آخوندی در هر لباسی تلاش می کنند. دستتان درد نکند وراهتان مستدام باد.

سلام دوست عزیز آنجا که نقطه چین گذاشتم صحیح نبود.
  

تعداد نظرهای ثبت شده در پیوند با این مقاله بیش از ۲۰ نظر است. برای مطالعه بقیه‌ی نظرها اینجا را کلیک کنید.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.