شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

پنجشنبه ۱ آذر ۱۳۹۷ - ۲۲ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

مجاهدين و تکرار مکررات
يادداشت روز علي ناظر

علی ناظر

دوشنبه قرار است که آمريکا و رژيم اسلامي بر سر سفرهء خاورميانه نشسته و تا حد امکان، هر کدام به اندازه اي که زورش مي رسد، شکم و جيبهاي گل و گشاد خود را پُر کند.

مبناي مذاکرات بر چند محور خواهد چرخيد. يکي حضور نظامي آمريکا در آبهاي خليج فارس است. عليرضا افشار با دستپاچگي کامل ورود ناوگان آمريکا و عبور آن از تنگهء هرمز را بي ارزش ارزيابي مي کند « عبور ناوهای آمریکایی از تنگه هرمز در مسیر آب‌های بین‌المللی یک اقدام عادی بوده  است که آمریکا نام حفاظت از تنگه هرمز را بر روی آن گذاشته است و صرفا یک عملیات  روانی محسوب می‌شود و ارزش نظامی ندارد» (آفتاب – 5 خرداد 1386 - عبور ناوهای آمریکا از هرمز ارزش نظامی ندارد)، در حاليکه شمخاني با دانش به اهميت اين مانور نظامي، بر خروج ناوگان بعنوان پيش شرط مذاکره تأکيد کرده و مي گويد «طرف ايراني هنوز فرصت دارد كه شرط مذاكره را تغيير دستور كار مذاكره، منوط كردن آن به آينده عراق و نيز مشروط دانستن آن به عدم مانور نظامي در خليج فارس پيش و در طول مذاكره اعلام كند.(بازتاب – 6 خرداد 1386 - عقب‌نشيني آمريكا از خليج فارس، شرط مذاكره ايران)».

محور ديگر برنامهء رژيم براي دستيابي به سلاح اتمي است. لاريجاني که قرار بود با سولانا وارد مذاکره شود، اما با لغو آن روبرو شد، و با توجه به شايعات غير موثق که از ترس جان آماده به استعفا شده است « ترس از تسويه‌حساب‌هاي درون گروهي....به نقل از يك منبع موثق علي لاريجاني دبير شوراي عالي امنيت ملي و عضو ارشد تيم مذاكره كننده هسته‌اي جمهوري اسلامي استعفاي پنجم خود را به خاطر تهديد به مرگ، توسط عده‌اي ناشناس و نگراني و ترس از قرباني شدن در تسويه حساب‌هاي درون گروهي تقديم رهبر جمهوري اسلامي ايران نموده است. اين منبع فاش كرد كه در 11 ارديبهشت‌ماه سال جاري سيد خليل جبارزاده، مشاور علي لاريجاني پس از تحت فشار قرار گرفتن براي دنباله روي از سياست‌هاي رئيس‌جمهوري ايران و تاثيرگذاري در روند مذاكرات هسته‌اي و چندين بار تهديد به مرگ، توسط گروهي از افراد منتسب به دولت، بطور مرموزي به قتل رسيد كه اين مساله با سكوت رسانه‌هاي خبري مواجه گرديد. اين منبع افزود تهديد لاريجاني توسط افراطيوني كه احتمالا در قتل جبارزاده نيز دست داشته‌اند، صورت گرفته است.استعفاي دبير شوراي عالي امنيت ملي در حالي صورت گرفت كه با اتمام مهلت شوراي امنيت سازمان ملل متحد، روند مذاكرات، به مراحل بحراني خود نزديك شده و تضاد در بين رئوس نظام (رئيس جمهوري، رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام و شخص رهبر) را بيش از پيش نمايان مي‌سازد. (خبري که درج نشد - ارسالي يکي از کاربران ديدگاه)»، دست به دامان سارکوزي زده و به ناستالژي پناه مي برد «فرانسه هميشه تصوير بسيار خوبی بين ايرانی ها داشته است چرا که به گفته وی «هيچ وقت فشار نئو کولونيال (استعمار نو) به ايران وارد نکرده و از سويی زمانی که آيت الله خمينی در خطر «شاه ديکتاتور» بوده، ميزبان وی بوده است. (راديو فردا – 6 خرداد 1386 - مذاکرات لاریجانی و سولانا به تعویق افتاد)». همزمان و براي پيشگيري از هر چه از هم گسسته شدن زنجير همبستگي ملي رژيم، احمدي نژاد که هر لحظه در نقشي کارشناسانه ظاهر مي شود و اخيرا توانسته با تغيير در بهره بانکي موقعيت اقتصادي کشور را متزلزل تر کند (ديدگاه – 2 خرداد 1386 - موج تورم به سمت مسکن مي رود)  به خريدن زمان ادامه داده و چهرهء مهرورزش را با تأکيد بر اينکه « بهترین راه برای قدرتها، دوستی به جای صف آرایی در برابر ملت ایران است» نمايان مي کند. ( بي بي سي – 6 خرداد 1386 - احمدی نژاد: دوستی به جای صف آرایی). اما حسيني سخنگوي وزارت خارجه براي اينکه امر به احمدي نژاد و يا خطيب نماز جمعه مشتبه نشود که چه کسي حرف آخر را مي زند تأکيد مي کند که « اين گفت‌وگوها در چارچوب تعيين شده از سوي مقام معظم رهبري آغاز خواهد شد» (فارس – 6 خرداد 1386 -  باز تکثير ديدگاه - نشست هفتگي سخنگوي وزارت خارجه).

در مقابل شاخ و شانه کشيدنها و چشمک و چراغ زدنهاي رژيم، آمريکا هم بيکار ننشسته است. از يک سو ناوگان خود را از تنگهء هرمز عبور مي دهد و از سوي ديگر با بيان اينکه «ترغيب دو حكومت [ايران و سوريه] به تغيير رفتارشان و نه سرنگوني آنها بوده است» تعهد خود به حمايت از ساختار کلي رژيم اسلامي را تکرار مي کند (فارس – 6 خرداد 1386 – بازتکثير ديدگاه - كميته فشار بر ايران در وزارت خارجه آمريكا منحل شد). آيا لحن ملايم آمريکا در قبال رژيم اسلامي بخاطر اين برداشت است که «حتی حملات هوائی هم قادر به از ميان بردن کامل برنامه های هسته ای ايران يا لطمه زدن به حکومت جمهوری اسلامی تا حد سرنگونی نيست» (راديو فردا – 4 خرداد 1386 – بازتکثير ديديگاه - ناو های آمریکایی در خلیج فارس؛ قدرت نمایی یا استیصال؟)؛ و يا تحليل آبزرور چاپ لندن که « "تغيير نامحسوس" در سياست دولت بوش در قبال ايران» در حال رشد و نمو است، و «حقيقت توازن قدرت در خاورميانه اين است كه آمريكا نمي تواند تهران را ناديده  بگيرد» را بايد جدي گرفت؟ (عصر ايران – 6 خرداد 1386 -  نشانه های مثبت در روابط ایران وآمریکا). ظاهرا و با توجه به تغييرات سياسي در دو کشور فرانسه و انگلستان، آمريکا و اروپا به جمع بندي جديدي رسيده اند. (بي بي سي – 1 خرداد 1386 – بازتکثير ديدگاه - حزب محافظه کار خواستار فشار بیشتر بر ایران شد)، اما براي خالي نبودن عريضه طرفين اين جنگ زرگري فضا را هر چه بيشتر غبارآلود مي کنند تا واقعيات کمتر ديده شود (راديو فردا – 5 خرداد 1386 گزارش مي دهد که «فرد دستگير شده در عراق، با سپاه پاسداران ارتباط داشته»، و خبرگزاري فارس درست در همان روز گزارش مي کند که «چند شبكه جاسوسي اشغالگران عراق در كشورمان كشف شد»).

با توجه به پيچيدگي محورهاي مذاکره، موقعيت مجاهدين خلق در عراق، و نقش ما و اپوزيسيون سرنگوني طلب در تعيين موقعيت مجاهدين، حائز اهميت مي شود. 
بنا به اخبار انتشار يافته (فارس – 29 ارديبهشت 1386 – بازتکثير ديدگاه -
مجاهدين موضوع مذاکرهء آمريکا و رژيم)  يکي از محورهاي مذاکرهء رژيم و آمريکا، بود و نبود مجاهدين در اشرف است. رژيم مي خواهد سر به تن مجاهدين نباشد. آمريکا هم مي خواهد سر به تن مجاهدين نباشد اما رويش نمي شود که آنرا به زبان بياورد. رژيم مي خواهد تمام افسران مستقر در اشرف را دست بسته تحويل بگيرد. آمريکا حاضر است بمب بر سر مجاهدين بريزد به شرطي که رژيم دست از زياده خواهي بردارد. رژيم مي خواهد آمريکا حُسن نيت خود را با هزينه کردن از جيب مجاهدين نشان دهد. آمريکا مي خواهد رژيم «تغيير رفتار» دهد. مژگان پارسايي در مصاحبه اش با فاکس نيوز و در آستانهء شروع مذاکرات اينچناني هشدار مي دهد که «اگر آمريكا قبل از اين كه دموكراسي در اين كشور برقرار شود، شروع به خروج نمايد، عملاً به اين معني خواهد بود كه عراق را تقديم ملاهاي تهران كه پدرخوانده تروريسم هستند، كرده است.» (همبستگي ملي – 5 خرداد 1386 - مجاهدين هيچ مشكلي با يك دولت دموكراتيك در عراق ندارند). به زباني ساده تر يعني ناديده گرفته شدن کنوانسيون ژنو در باره حقوق پناهندگان و پروتکل‌های الحاقی آن، و موقعيت ساکنان اشرف به خطر جدي افتادن.
در اين گير و دار و زد و بند و معامله و مماشات و بده و بستان و هشدار دادن ها، شنيده مي شود که مجاهدين دوباره درگير برگزاري گردهمايي جديدي هستند. گويي اينبار تظاهرات در پاريس و حدود 30 ژوئن خواهد بود.
به تظاهرات نرفته مي دانيم که چه پيش خواهد آمد. چند نفر سناتور و وکيل مجلس و فلان رهبر فلان حزب و تعدادي خواننده و چندتايي نوازنده و چندهزار نفر اعتراض کنندهء پرچم به دست که پليس مي گويد 100 نفر بيشتر نيستند و خودشان مي گويند 30 هزار نفرند، دور هم جمع مي شوند و با سردادن شعار هايي از قبيل ايران-رجوي-ايران از يک گوشهء شهر راه افتاده و به گوشهء ديگر شهر خسته و کوفته مي رسند. در پايان سخنراني ها، آنهايي که براي شرکت در گردهمايي به فرانسه سفر کرده اند به کشور محل اقامتشان برمي گردند، تا خود را براي گردهمايي بعدي آماده کنند. و باز روز از نو، روزي از نو. دوباره تظاهرات خياباني. دوباره تکرار همان شعارها، دوباره همان آفيش ها، همان بيرق ها، همان سخنراني ها، همان برنامه هاي سيماي آزادي. دوباره فراخوان براي کمک مالي. دوباره ...

گويي از روزي که آمريکاي جهانخوار بر سر مجاهدين بمب ريخت و آنها را خلع سلاح کرد و فرانسه براي اينکه عقب نيفتد به خانهء مريم رجوي حمله کرد و همه را دست بسته به زندان کشاند و عاقبت در برابر خود سوزي هواداران مجاهدين عقب نشيني کرده و مريم رجوي را آزاد کرد، کار ديگري براي هواداران مجاهدين نمانده بجز تظاهرات و اعتراض و بست نشستن و اعتصاب غذا کردن و ...
پس از پايان تظاهرات، نوبت مي رسد به تحليل هاي بعد از تظاهرات. ايران ديدباني ها و بي بي سي چي ها و راديو فردايي ها و ژورناليستهاي دريافت کنندهء حقوق هاي «طيب و طاهر» و ... شروع مي کنند به نواختن سازهايي که از خيلي وقت قبل سمفوني وار کوک شده اند؛ و در برابر اين تحليلها هواداران مجاهدين کلافه از اينهمه نارواگويي و چوب لاي چرخ گذاشتن ها، به سوي سايتهاي حاشيه مجاهدين روي آورده و در همان محدوده، به افشاگري وابستگان به رژيم جمهوري اسلامي مي پردازند. خود مي نويسند و خود مي خوانند. و باز تکرار، و باز تظاهرات بعدي، و باز همين آش و همين کاسه. دادگاه اروپا رأي مي دهد که آنها تروريست نيستند ولي وزراي خارجه اروپا  بي اعتنايي مي کنند؛ و هواداران مجاهدين براي خروج نامشان از اين ليست، از خود مايه مي گذارند و مخالفان قسم خوردهء مجاهدين هر گام آنها را به چالش مي گيرند. و باز تکرار، و باز تکرار مکررات.
در اين چندين سال اخير که رژيم و جهانخواران همدل و همزبان به تاراج ايران مشغولند، اين شده است داستان هواداران مجاهدين - کوله باري بر دوش، از کوچه اي به کوچه اي، از شهري به شهري و از کشوري به کشوري با صرف وقت و پول و انرژي و در بسياري از مواقع سلامت و جان خود، فرياد مي زنند و از حق خود دفاع ميکنند. و باز تکرار .. و باز اجحاف ... و باز تکرار...  در مقابل هر دستاورد مثبت مجاهدين، يک زد و بند جديد ارتجاع و جهانخواران رو مي شود. يک گام به جلو، دو گام به عقب. دو گام به جلو، يک گام به عقب. گويي در نقطه اي ايستاده اند و درجا مي زنند. زندگي کسل آور و خسته کننده و تکراري ... جهان خبردار نشد...
در اين فراز و نشيب، مجاهدين برنامهء مخفي اتمي رژيم را برملا مي کنند، اما آمريکا و رژيم بر سر مجاهدين وارد مذاکره مي شوند؛ مجاهدين از دخالت سپاه قدس در عراق پرده بر مي دارند، اما در مقابل جبههء متحد ارتجاع و «امپرياليسم» مذاکره مي کنند که چگونه سر مجاهدين را هرچه کم هزينه تر بر سر ِ دار ببرند. مذاکره مي کنند که چگونه مجاهدين را حذف کنند. مذاکراتي که مي خواهد افسران اشرف را مانند ژتون بازي، فداي اهداف غارتگرانه خود کند. و در برابر آن، باز تظاهرات هواداران مجاهدين، و باز تکرار، و باز ملاقات با فلان سناتور، حمايت از نامزدي مادام رويال، جمع آوري امضاي وکلاي عرب و عراقي و عاليرتبه، و هنوز عرق بر تنشان خشک نشده رژيم کارت جديدي رو مي کند، و باز تکرار، تکرار مکررات ...
اما به راستي، مگر مبارزه چيز ديگري به جز همين تکرار مکررات است؟ آيا تا زماني که رژيم هست، تا زماني که جنايت و وطن فروشي و تخريب و چپاول هست، مگر نمي بايست مکرراً گفت سرنگون باد؟ آيا وقتي حق سادهء انساني ِ دفاع از خود را  از تو مي گيرند تا رژيمي جنايتکار را خشنود کنند، و تو را به ناحق و البته به عمد تروريست مي نامند، مگر نمي بايست سکوت را شکست؟ مگر نه اينکه سکوت يعني مرگ؟ واقعا اگر مجاهدين به خيابانها نريزند و از حق خود دفاع نکنند چه بکنند؟
با حمله به مقر مريم رجوي و دستگيري رهبران مجاهدين (17 ژوئن)، دشمنان آزادي، يک پيام به همهء ما تبعيديان و مردم ايران داده اند – براي بقاي رژيم اسلامي، جهانخواران حاضر به زير پا گذاشتن تمام اصول و قوانين هستند. از جايگاه دشمنان آزادي، منظورم را روشن بگويم: فرانسه و انگليس و آمريکا و روسيه و چين .... ، مبارزه عليه رژيم محکوم است. مبارزه با رژيم جمهوري اسلامي يعني تروريسم. جهانخواران مي خواهند که ما، همهء ما «اصلاح طلب» و وابسته به همين رژيم بشويم. آنها مي خواهند اين رژيم جنايت و شکنجه بماند. مي خواهند ما يا به حداقلها راضي باشيم، به تظاهرات چند ده نفره بي خطر، به جلسات سخنراني محلي، و خلاصه يا تبديل شويم به کبريت بي خطر که بتوان آتشش را به آساني مهار کرد، و يا خفقان بگيريم، در سطح جهاني فعال نشويم. جهانخواران و مرتجعين مي خواهند وابسته بشويم. وابسته به خط آنها، يا بشويم آمريکايي يا بيفتيم به دامان رژيم. واژه و مفهوم استقلال و مستقل را به فراموشي بسپاريم. هدف ارتجاع و آمريکا (غرب) بي هويت کردن ما است، و اين حرف جديدي نيست. اگر کتاب هاي تاريخ را ورق بزنيم در جايي نمي خوانيم که ارتجاع و «جهانخوار» در مقابل هم قرار گرفته باشند. از شروع تاريخ کهن تا به همين امروز را در نظر بگيريد. مبارز، آزاديخواه و نيروي راديکال و مترقي هميشه قرباني بوده است، و با کمال تأسف بايد اضافه کنم که هميشه تنها بوده است. تنهاي تنها.
به نظر من، در اين مقطع از زمان، در اين پيچ تندي که مجاهدين در حال گذار از آن هستند، در اين دوران تاريک که دشمن مشترک ما، مي خواهد سر آن ها را ببُرّد، اپوزيسيون سرنگوني طلب، انسانهاي آزاديخواه و فرهيخته، شاعران و هنرمندان، تبعيديان رنجديده، بايد مجاهدين را تنها نگذارند. بايد از حق آنها دفاع کرد. حق دفاع از خود، حق دفاع از وطن خود، حق سادهء آزاديخواهي.

بي شک، ايراد و انتقادهاي جدي و اساسي به مجاهدين وارد است، اما موضوع روي ميز و تضاد اصلي، برخورد با مجاهدين و يا نقد از آنها نيست. موضوع برخورد با حق کشي کشورهاي غربي، و برنامه هاي نهفته و آشکاري است که غرب براي مجاهدين دارد ( همبستگي ملي – 2 خرداد 1386 – مريم رجوي: شوراي اتحاديه اروپا با سرپيچي از حكم دادگاه در صدد ابقاي مجاهدين در ليست تروريستي است ). شوراي اروپا کمر بسته که مجاهدين را از تحرک باز دارد. مي خواهد زنگولهء «تروريست» بر گردن مجاهدين باقي بماند تا هر حرکتي که مي کنند زنگوله صدا کند. شوراي اروپا مي خواهد رژيم باقي بماند، و راهکار آن پاسيو کردن تحرک مجاهدين است؛ و دقيقا به همين دليل است که دفاع از مجاهدين دفاع از حقوق به حق خود ماست. بايد با شرکت در اين تظاهرات، به دشمن - جهانخواران و ارتجاع، پاسخ داد، و به اين زد و بند و مذاکره بر سر فرزندان خلق اعتراض کرد. بايد گفت که اگر آنها با هم، هم پيمان شده اند تا ايران را تاراج کنند، که اگر متحد شده اند تا آتش جنگي خانمان سوز در منطقه را روشن نگاه دارند، که اگر غرب در برابر دستگيري و شکنجه و اعدام ها سکوت مي کند (فعالان حقوق بشر در ايران – 2 خرداد 1386 – بازتکثير ديدگاه - اسامی زندانیان سیاسی)؛ که اگر در برابر تجاوز به دختران و زنان عفيف و پاکدامن ايراني (به جرم بد حجابي) سکوت مي کنند، که اگر در برابر اخراج و دستگيري دانشجويان به جرم واهي، سکوت مي کنند، ما، بخشي از مردم ايران که محکوم به ترک ميهنمان شده ايم، با تمام اختلافات جدي خود با مجاهدين، در مقابل آنچه که بر مجاهدين و بر مردم ايران مي گذرد، سکوت نمي کنيم؛ سکوت نخواهيم کرد؛ و تا خروج نام مجاهدين از ليست تروريستي از اين تکرار مکررات «کسل کننده» پشتيباني خواهيم کرد.
اين تکرار مکررات، «مقدس» است و تا روز سرنگوني ِتماميت رژيم ادامه خواهد داشت.
پيروز باشيد.
علي ناظر – 6 خرداد 1386

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



[تاریخ ارسال: 05 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: علی یحی پور (سل تی تی )]  [ salltiti@freenet.de ]  
رفیق شهرام فاضل عزیز احسنت من فکر می کردم این آقای جهانگیر از بچه های خط 2 است که به استالین توهم دارند ولی گویا قضیه بیخ دارتر است چون خودتوده ایهای جمهوری اسلامی عاشق سینه چاک استالین هستند وبر خورد های مستند من آنها را روانی می کند مرسی از توجه ات به مطالب ...   

[تاریخ ارسال: 04 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: شهرام فاضل]  [  ]  

همانطوری که خوانندگان دیدگاه شاید بدانند وزارت آدمکشی و آدم ربائی معروف به وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی مدتها است که با انتشار کتاب و انتشارات جعلی سعی در مخدوش کردن چهره مبارزان و انقلابیون شهید وزنده دارد. در عصر اینترنت نیز سایت های را چه بسا با نام های جعلی راه انداخته است که با شیادی تلاش می کند به حیثیت انقلابیون لطمه بزند. افرادی نیز از این وزارت آدمکشان گسیل شده اند تا ظاهرا با ادعای هواداری از برخی از سازمانهای اپوزیسیون به تفرقه و دشمنی بین این مبارزان و انقلابیون دامن بزنند. حتی سایتی را با نام فریبنده مجاهدین به نام mojahednin.ws راه انداخته اند که کاری بغیر از ساختن دوروغ و شیادی علیه مجاهدین خلق را ندارد. سایت دیگری به نام "نگاه نو" نیز از دیگر سایت های وزارت آدمکشان به همین کار مشغول می باشد و در هر دوی این سایت ها این مورد یافت می شود که: " در زندان به خاطر چپ نمایی هایش او را تقی قمپوز می نامیدند" حال کاربری با نام کذایی "جهانگیر" برای این که پته اش رو نیفتد و با ناشیگری نوشته است که: "اين يکی، با آن ديگری، عاشق سينه چاک "تقی قمپوز(.. قصد بی احترامی ندارم، ميگويند همه در دانشگاه او را به اين اسم صدا ميکردند) بايد در اينترنت حزب جديدی برای رهبری جنبش تشکيل دهند." این سرباز گمنام امام می دانست که اگر این یاوه گویی را تغیری نمی داد و "زندان" را به "دانشگاه تغیر نمی داد دستش ممکن بود رو شود اما کینه ارتجاعی اسلامی او و ماهیت پلید او به او اجازه نداد که از ذکر اراجیف "نگاه نو" و وزارت خانه اش خود داری کند! "جهانگیر" یا "بهرام" و یا هر نام دیگری که با آن مشغول مزدوری برای رژیم می باشد تا زمانی کار می کند که او مانند بقیه چماق داران گمنام امام با این ناشیگری ها خود را لو ندهد! البته برای او و همکاران جنایت پیشه او بین "زندان" و "دانشگاه" فرقی وجود ندارد! اما این رفتار پلید نیز آنها را از آینده تیره نجات نخواهد داد و رژیم آنها محکوم به مرگ و سرنگونی می باشد!

  

[تاریخ ارسال: 04 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: علی یحی پور (سل تی تی )]  [ salltiti@freenet.de ]  
مورد توجهء آقای فریدون که می خواهند بدانند که مجاهدین به چه دلیل استالینیست هستند البته من در مقاله ام به نام "استالینیسم وخیانت به سوسیالیسم مارکسی " تمام خصوصیات استالینسیم را بر شمردم با مطالعهء آن مقاله می شود به درستی فهمید که فصل مشترک استالینیسم با مجاهدین در چیست مجاهدین به چند دلیل استالینیست هستند اول اینکه استالین مارکسیسم را ایدئولوژی کرده بود واز آن دستورات جزم اندیشانه ساخته بود ایدئولوژی کردن مارکسیسم در واقع مذهبی کردن مارکسیسم است مجاهدین هم اسلام را ایدئولوژی خود ساخته اند ودستورات آن را به شکل جزم اندیشانه اجرا می کنند مثل قانون حجاب ء جدا کرد ن زنان از مردان در هنگام غذا خوردن عزاداری از امام حسین در هنگام محرم وقبول حسین ابن علی به عنوان سنمبل آزادی که هیچ ربطی به آزادی نداشت مجاهدین تا اعماق اسلام را به عنوان ایدئولوژِی خود پذیرفته اند مارکس می گوید ایدئولوژی آگاهی کاذب است ایدئولوژی ومذهب دنیا را وارونه می بیند البته مجاهدین اگر هم لا ئیک شوند نعوذ بالله جرئت ندارند از اسلام دست بکشند مجاهدین از طریق دفاع از اسلام خودشان را حفظ می کنند تمام قبایل وعشیره های عراق پیوند اسلامی با مجاهدین دارند واز مجاهدین در عراق دفاع می کنند سوءال اینست مگر میشود بر یک ایدئولوژی ارتجاعی تکیه کرد ودر یک کشور که مردم از دست آن ایدئولوژی به تنگ آمده اند ؛ انقلاب کرد دفاع از اسلام ممکن است مجاهدین را در عراق حمایت کند ولی در ایران آنها را به عنوان یک نیروی ارتجاعی مجسم خواهد کرد این یک اندیشه ء اپورتونیستی است ؛ تاکتیک باید ناشی از استرا تژیک شود مجاهدین معتقد ند با مذهبی خواندن خود در تمام محافل امپریالیستی در اروپا به آسانی پذیرفته می شوند اگر فی المثل مذهبی نبودند نمی توانستند از کلیساهای فرانسه کمک ویاری به خواهند در نتیجه مجاهدین از این دین وخرافه برای خود سپر ساختند وتحت هیچ شرایطی هم از اسلام ارتجاعی که امروز ایدئولوژی سر مایه است دست نمی کشند وتمام جنایات محمد وپیروان اورا تو جیه می کنند وبه مردم دروغ می گویند با ایدئولوژِ ی ارتجاعی اسلام نمی توان در ایران مبشر آزادی شد دوم اینکه مجاهدین از تز انقلاب دومرحله ای دیمتریف تئوریسین بلغاری استالین دفاع می کنند بر طبق این تئوری انقلاب ایران دو مرحله دارد اول انقلاب بورژوا دموکراتیک است پس از اینکه 500 سال گذشت (حرف خود رجوی است ) آنوقت انقلاب سوسیالیستی وضد استثماری وبه اصطلاح جامعهء بی طبقهء توحیدی فرا می رسد خوب این تلفیق اسلام با تئوری استالین است بر طبق این تئوری باید از سر مایه داری فعلاٌ دفاع کرد واز بورژوازی فعلا ٌ دفاع کرد در نتیجه ء اعتقاد به این تئوری است مجاهدین به جای پیوند با نیروهای انقلابی در سالهای اوایل انقلاب به بنی صدر چسبیدند وپیشنهاد فدائی واتحادیهء کومونیستها ی ایران را برای ایجاد ارتش خلق نپذیرفتند ودر همکاری با ضد انقلابی چون بنی صدر خنجر به قلب انقلابیون زدند درست عین استالین در همکاری با هیتلر ؛ درست عین استالین در همکاری با بورژوازی اسپانیا در قتل عام کومونیستهای اسپانیا ؛ در ست مثل همکار ی استالین با ژنرال دوگل واتحاد با بورژوازی فرانسه در قتل عام کومونیستهای فرانسه درست مثل همکاری استالین با دولت قوام در سالهای دههء بیست در سرکوب جنبش آذر بایجان ... سوم اینکه مجاهدین مثل استالین از سر مایه داری دولتی دفاع می کنند به جای اینکه تولید وتوزیع کالاها وکنترل تولید دست طبقهء کارگر باشد مجاهدین در فردای انقلاب تمام مدیریت تولید را دولتی می کنند در نتیجه دولتی کردن اقتصاد کشور بورو کراسی حاکم خواهد شد ورشد با رآوری کار متوقف خواهد گردید ویک مشت بورو کرات شکم کنده ومجاهد سکاندار اقتصاد کشور خواهد بود وتمام مردم از تصمیم گیری در اقتصاد کشور محروم خواهند شد ویک انتخابات قلابی وبوروکراتیک مجلس وپارلمان را بر روی گردهء مردم سوار خواهد کرد با دولتی کردن اقتصاد کشور توده ء کارگر تولید کننده را از تصمیم گیری به دور خواهد کرد به قول استالین "طبقهء کارگر قابل اعتماد نیست" را بر سکان کشور حاکم خواهد کرد وخیلی سریع با بانک جهانی وصندوق بین المللی پول رابطهء ارگانیک خواهد گرفت وتمام توده ء کارکن ایران را زیر مهمیز سر مایه ء بین المللی خواهد کشاند اینها مطلق تاریخند همین بند مجاهد را به یک دولت مستبد وضد دموکراتیک خواهد کشاند در ست مثل استالین ؛در نتیجه سیستم جیره بندی اقتصاد حاکم خواهد شد ودموکراسی وافکار مخالف به شدت سر کوب خواهد شد دلیل دیگری که مجاهدین را استالینیست می کند کیش شخصیت در مجاهدین است کیش شخصیت چنان در مجاهد قوی است که هیچ رای مخالف را در مقابل خود نمی پذیرد در تلویزیون مجاهدین وقتی رای گیری میشد هیچ انسانی مخالفت نمی کرد این نشان از اوج استبداد حزبی وتحکیم کیش شخصیت است این نشان همبستگی نیست این نشان می دهد که مجاهدین دست بسته ومغز منجمد شده در اختیار رهبری سازمان هستند همین اورا به یک سکت وفرقه تبدیل می کند همین سازمان را به شدت بورو کراتیک می کند وعناصر پویا وبالنده را از خود دور می کند بی دلیل نیست عناصری چون محمد علی اصفهانی و وفای یغمائی از سازمان بیرون رفتند با داشتن یک شرط از شروط استالینیسم کل خصوصیات استالینیسم مثل یک کلافی در درون پدیدهء سازمانی مستقر خواهد شد وآن سازمان را از پتانسیل انقلابی تهی خواهد کرد بی دلیل نیست که مجاهدین از نظر استراتژیک انقلاب به امپریالیسم نزدیک شدند تا به طبقهء کارگر؛ امروزه سیاست نزدیکی مجاهدین با نئوکانهای یهودی صهیونیست امریکا دلیل واضح بر استالینیست بودن این سازمان است به نظرم سازمان مجاهدین باید رهبری خود را در یک کنگره ؛شورائی کند ورهبری استالینیست کنونی اش باز نشسته شود وسیاست سازمان باید کاملا ٌ از اید ئولوژی ارتجاعی اسلامی شسته شود واستراتژیک مجاهدین باید دست از انقلاب دو مرحله ای استالین بردارد واز ایجاد جامعه ء بی طبقه که آرمان مجاهدین اولیه مثل سعید محسن بود دفاع کند ولی تا زمانی که این رهبری است استالینیسم بر سازمان مجاهدین حاکم است ودست وپایش بسته وسالها از انقلاب دور ...   

[تاریخ ارسال: 04 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: Hadi Shahab]  [ mshah@gmx.net ]  
دوستان گرامى
اينكه بين تفكر ماركس و مذهب پروتستان فرقهاى زيادى (يا تضادههاى زيادى) موجود است براى همه ما روشن است. (لطفا" متن شعر پايين نوشته Martin Niemöller « مارتین نیمولر» را بخوانيد). اينكه بين مجاهد خلق وساير نيروهها فرقهاى زيادى (يا تضادههاى زيادى) موجود است نيز براى همه ما روشن است. باور كنيد اينجا قصد اين را ندارم كه مانع از بحث شما در مورد تاريخ اسلام يا سوسياليسم (از هر نوعش كه باشد ) بشوم. اما ما نميتوانيم براى حمايت مان از يك نيروى سياسى ديگر كه زير فشار و بى عدالتى قرار گرفته خواستار اين باشيم كه فى المصل اول زنهاى مجاهد بايد روسريشان را كنار بگذارند بعدا" انقلابى و طرفدار صد در صد طبقه كارگر بشوند و يا همين امروز از عراق بيرون بروند... بعد ما از آنها حمايت ميكنيم فعلا" كه استالينيست هستند و اگر ما از آنها حمايت كنيم بعدا" پدر هر چى كمونيست در ميارن.
ما از آنها (مجاهدين خلق) يا هر نيروى تحت ظلم بايد حمايت كنيم تا قبل از هر چيز از مواظع انسانگرايمان در هر مقطع وهر لحظه دفاع كنيم. اين دفاع دفاع يك بى قيد وشرط است حتى اگر آنها مخالف عقايد ما باشند. اين دفاع دفاع از پرنسيب هاى ما را به آزادى نشان ميدهد. آخر اگر حتى دشمن مشترك مان سراغ ما هم ديگر نييايد بايد اينقدر انسانيت سياسى خود را حفظ كنيم كه فقط در يك نبرد سياسى منصفانه مبارزه را از رقيب (اينجا مجاهد خلق) ببريم. دفاع از يكديگر فقط براى حفظ شخصيت انسانيمان.
با احترام به همه شما
  

[تاریخ ارسال: 04 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: شهرام فاضل]  [  ]  

بالاخره این برادر که مشخص نبود آیا هوادار مجاهدین خلق است یا از نوع "اسلام ناب محمدی" می باشد نتوانست تحمل کند و افسار گریخت و ماهیت لمپنی خود را به آشکارترین شکل نشان داد! این تحفه نوشته جدید و کینه توزانه او شباهت عجیبی با نظرات سربازان گمراه امام از نوع "مجاهدین انقلاب اسلامی" دارد تا مجاهدین خلق! این بدبخت عقده ای نتوانست کینه ارتجاعی خود را از یک مبارز مقاوم و قربانی رژیم ضد انسانی پنهان کند و شروع به یاوه گویی کرد. اما هرچه بیشتر می گوید ماهیت ارتجاعی خود را بیشتر نمایان می کند! مرگ بر رژیم هزار چهره خمینی و ایادی مرتجع اسلامی!


 
  

[تاریخ ارسال: 03 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: جهانگير]  [ sabavasaman@yahoo.com ]  
دوست عزيز فريدون،
نعوذباله آقای سل تی تی و حرف مفت؟ اثبات اينکه مجاهدين اَخ و بد هستند پيشکش؛ ايشان اگر "سمبل" را درست بنويسد ما يک دنيا سپاسگذاريم. دو سال آزگار است که مينويسد "سنبل" يکی نيست بگويد "آقا برو پی کارت!"
اگر هم حرفهای ايشان در ارتباط با جنايات مجاهدين در ادبيات ايران در سال ۵۷ زياد معنی نميدهد آن را به حساب حرف مفت بودن نگذاريد، ايشان به نظر ميرسد پيرو سبک نگارش غول سخن و انديشه ناصر خسرو قباديانی هستند که عامدانه قافيه را رعايت نميکرده !
اين يکی، با آن ديگری، عاشق سينه چاک "تقی قمپوز"(همنشين جان، نقطه چين نکن که قصد بی احترامی ندارم، ميگويند همه در دانشگاه او را به اين اسم صدا ميکردند) بايد در اينترنت حزب جديدی برای رهبری جنبش تشکيل دهند.

جهانگير
  

[تاریخ ارسال: 03 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: فریدون]  [  ]  
جناب آقای یحیی پور. شما در نظر قبلی فرموده اید:
«سازمان مجاهدین تا اعماق استالینیست است هم در روبنا وهم در زیر بنا هم در تاکتیک وهم در استرتژیک»
لطفا برای اینکه خوانندگان شما بپذیرند که جنابعالی حرف مفت نمی زنید در یک مقاله جامع ادعای فوق را مستند نشان دهید. بسیار ممنون
  

[تاریخ ارسال: 03 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: علی یحی پور (سل تی تی )]  [ salltiti@freenet.de ]  

جهانگیر عزیز من سالها در اقلیت از استالین به عنوان سنبل [سمبل] سوسیالیسم در عصر فاشیسم دفاع کردم ولی استالین یک جنایتکار ولاشه ء بورژوازی روسیه وخانوادهء رومانف چیز دیگر نبود شما می توانید جنایات استالین را در مقاله ای که من تهیه کرده ام ودر دیدگاه زیر نام من درج است وحالا هم لینک آن را برات می زنم مطالعه کنی استالین نه تنها قابل دفاع نیست بلکه گسست از استالین واستالینیسم یکی از اصول مبارزاتی انقلاب آینده است به نظر من تمام سازمانهای سیاسی ایران وتمام جنبش سیاسی ایران به استالینیسم آلوده اند یکی از علل عقب ماندگی جنبش کومونیستی جهان آلوده بودن به استالینیسم است که آنها را در صف احزاب بورژوائی قرار می دهد مثل سازمان مجاهدین سازمان مجاهدین تا اعماق استالینیست است هم در روبنا وهم در زیر بنا هم در تاکتیک وهم در استرتژیک استالینیسم یک جریان مخرب مذهبی است که در درون طبقهء کارگر لانه کرده است ومبشر این استالینیسم حزب توده واکثریت در ایران بوده اند اقلیت هم استالینیست ناب هست واز اش کانگسترهای آدم کش مثل بهرام زهری بیرون آمده است برای درک بهتر استالینیسم به مقاله ام رجوع نمائید این هم لینکش ...http://www.didgah.net/maghalehMatnKamelSotonNamehKarbaran_2007.php?id=613

  

[تاریخ ارسال: 03 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: راوی]  [  ]  
ببخشید که مجبور شدم چند سطر دیگر به نظراتم اضافه کنم هر چند که قصد و منظور بد ندارم.
آقای سل تی تی: در کجای تئوریهای لنین و مارکس گفته و نوشته شده که با زور خلع لباس کردن مردم مانند رضا قلدر و سل تی تی منجر به حل مشکلات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی می گردد؟ به نظر من اگر مارکس و لنین میدانست که با این ادا و اطوارهای مدرن بازی تان باعث مضحکه و شرمندگی آنان خواهید شد، و یا به حساب مبارزات ضد امپریالیستی کذائی با ولی فقیه همگام و همراه باعث دوام حاکمیت ملایان و خنک شدن دل پاسدار بسیجیهای وحشی ایران شده و به ماندگاری آنان کمک خواهید کرد، هرگز تئوریهایشان را یا ارایه نمی دادند و یا حداقل عیان وآشکار نمی کردند؟ راستی در آن کشورهای امپریالیستی که از شرایط سیاسی آن استفاده کرده و 24 ساعته قیافه های ضد سرمایه داری و ضد امپریالیستی می گیرید، خلع لباس که چه عرض کنم حداقل کجا تا حال به انتخاب و نوع لباس مردم توهین و یا تحقیر شده است؟ آقای ما در جلو چششان آنچه که در اروپا اتفاق افتاده و انسانها را با صدها دین و مذهب وعقیده تحت شرایط و چتر دمکراسی به هم وصل کرده را نمی بینند، ولی هنوز هم بایستی در خیالات وآسمانها به امید برقراری دیکتاتوری پرولتری به طریق حذف مذهب و لباس مردم، تئوریهای من در آورده خود را که بطورمستقیم آبشخور پاسدار بسیجیها و آنارشیستهاست را پیاده کنند. مگر غیر از این است شرایط فرهنگی ، عقیدتی ... هر مملکتی راحل های سیاسی و اجتماعی خودش را می طلبد؟ پس چرا شما می خواهید ایران را کرهً شملی و کوبا و شوروی سابق بکنید؟ مگر جهل، خرافات با آگاهی تودها در جو آزاد وباز سیاسی رخت بر نمی بندد ؟ پس چرا زور اضافی می زنید؟ بابا شما که روی چماق دارهای جمهودی اسلامی ایران را در اروپا سفید کردید؟
الحق که متاسفانه هنوز هم بعد 28 سال حاکمیت آخوندهای آدمخوار، باز هم از وقایع داخل ایران و خودتان هیچ خبر ندارید.
  

[تاریخ ارسال: 02 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: جمال فراهانی]  [ jamal75de@yahoo.de ]  
آقای شهرام فاضل فکر نميکنم که مجاهدين قصد داشته و يا دارند که همه را در ايران مجاهد کنند . جامعه ايران دارای تنوع افکار و خواسته های گوناگون ميباشند و قرار نيست همه مردم اونيفورمهای متحد الشکلی مثل زمان چين مائو بتن کنند. قرار هم نيست که همچون انقلاب فرهنگی مائو هر کس را که عينک ميزد سر ميدانها بياوريم تا رفقای حزبی به جرم ستون پنجم امپرياليسم و دارای افکار ليبرالی بر سرو رويش تف بيندازند و خورد و خميرش کنند . در ضمن زنان بسياری در صفوف مقاومت هستند که حضور بسيار فعالی هم در مبارزه با رژيم دژخيمان دارند و مجاهدين را از لحاظ سياسی قبول دارند و احساس محروم شدن از مبارزه را هم نميکنند ،حتی زنانی که از لحاظ ايدئولوژی مارکسيت هم ميباشند.(منظورم هواداران مستقيم مجاهدين و نه زنان عضوو يا هوادار جريانات درون شورا) ولی تا بحال حزب و گروه کمونيستی را نديده ام که زنانی را که خواستار حجاب باشند در صفوف خودشان راه بدهند .قضيه سکت و فرقه را که نشان از کم آوردن در منطق ميباشد را قابل پاسخگوئی نميدانم.
  

[تاریخ ارسال: 02 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: شهرام فاضل]  [  ]  
آقای جهانگیر در رابطه با استالین نظر من را جویا شده اند. متاسفانه استالین با اینکه در مبارزات انقلابی ضد استبدادی و ضد تزاری فعالانه شرکت کرد و انقلابی حرفه ای بود اما اشتباهات بزرگ و چه بسا خیانت به انقلاب سوسیالیستی شوروی کرد. او طراح یک نظام مستبدانه و تک حزبی دولتی با مرض خطرناک کیش شخصیت بود و با برخورد جنایتکارانه با رفقای حتی حزبی خود به شکست سوسیالیسم در شوروی کمک کرد. با درگذشت زود هنگام لنین او فرصت یافت ریشه انقلابیون را در شوروی خشک کند. رفتار او با انقلابیون و رفقای لنین جنایتکارانه بود و سپس این رفتار را به دیگر کادرهای مهم حزبی پیش از تهاجم فاشیست های هیتلری تعمیم داد. متاسفانه هم سازمان مجاهدین خلق م.ل و هم سازمان چریک های فدائی خلق به نادرستی و به اشتباه استالین را یک انقلابی ارزیابی می کردند و خود نیز تحت تاثیر استالینیسم اشتباهات بزرگی را کردند. مشی نادرست چریکی و استالینیسم درگیری فیزیکی بین انقلابیون را چه بسا توجیح می کرد. نتیجه اعمال استالین و وارثان او مانند خروشچف و برژنف و گورباچف نیز به شکل تاریخی نشان داد که شوروی یک نظام سرمایه داری دولتی بود و استالینیست های دیگر مانند مائو موفق شدند نظام سرمایه داری را در چین برپا کنند. سرنوشت نظام های استالینیست انور خوجه ها و کیم ایل سانگ ها نیز شاید برایتان روشن باشد و "سوسیالیسم واقعا موجود" مانند یک کشتی پوسیده به ته اقیانوس تاریخ سقوط کرد. البته انقلابیون ایرانی در زمان رژیم مزدور پهلوی و در دوران قیام بهمن و حتی بعد از آن بسیاری از مواردی را که اکنون ما به آن آگاه و آشنای داریم را نمی دانستند و این خود دلیل اشتباهات و رفتار خصمانه با رفقای خودشان نیز بود. حتی بعد از قیام بهمن و در کردستان افراد وابسته به سازمان اقلیت این رفتار استالینیستی را بار دیگر به نمایش گذاشتند و در یک واقعه ناخوشایند به حذف فیزیکی رفقای خود مبادرت کردند. اما زمان آموزگار خوبی می باشد و انقلابیون از گذشته می آموزند. هم اکنون نیز ما حتی شاهد کیش شخصیت استالین وار در سازمان مجاهدین خلق مسلمان که حتی خود را چپ و مارکسیست - لنینیست نیز نمی داند هستیم. این نظر من است و لزوما نظر هیچ یک از سازمانهای چپ ایرانی را نمایندگی نمی کند. کیش شخصیت برای احزاب و سازمانهای انقلابی مضر و خطرناک می باشد و به مسمومیت جنبش انقلابی می انجامد. باید موازین دموکراتیک در احزاب و سازمانهای سیاسی پیشرو و انقلابی رعایت شود و از حذف فیزیکی و ترور شخصیت مخالفین سازمانی و حزبی بشدت جلوگیری شود. موفق باشید.
  

[تاریخ ارسال: 02 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: مهرزاد]  [  ]  
متاسفانه کاربران محترمی تحت عنوان نقد، مدام لیچار می بافند و به اعتقادات مردم توهین می کنند. به آقایان فاضل و سل تی تی و اردشیر و جهانگیر و...ـ پیشنهاد میکنم هرچه می خواهند علیه اسلام و مجاهدین بنویسند، بنویسند عالی است اما لطفا در دو سه مقاله جمع و جور و مستدل ارائه دهند تا همه در ستون دیدگاه کاربران ببینند. تازگی یکی از همین آقایان از خیانت مجاهدین در ادبیات!! دم میزند. رفیقانه میگویم آیا شماها خودتون را مسخره کردین؟ یک بار لطفا به حرفهای تکراری و بی محتوا که در ستون نظرات به خورد کاربران داده اید، نگاه کنید.   

[تاریخ ارسال: 02 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: علی یحی پور (سل تی تی )]  [ salltiti@freenet.de ]  

دیدی آقای راوی!! وقتی پای مذهب پیش می آید چگونه از ملاها دفاع می کنید وخواهان آزادی فریب ودغل کاریهای آنها در فردای آزادی ملت ایران هستید باور کنید وقتی مارکسیستها می گویند که در قلب هر مذهبی که مذهب خود را سیاسی کند یک خمینی خوابیده است این به طور مطلق درست است بی دلیل نیست آخوند گنجه ای در تشکیلات مجاهد به عنوان سنبل هست فردا مجاهد آخوند هم علاوه بر 400 هزار آخوند کنونی خواهیم داشت شما فردا دست آخوند ها را هم می بوسید تا برای شما نماز میت به خواند وروضهء خرافهء "حضرت عباس " در منبر به خواند وتوضیح المثائل حیض و هزاران خرافات تحقیر گرایانه ء انسان ببافد به خاطر همین هست می خواهید این دکان باقی بماند ودوباره مردم گروه گروه برای شما پول در امام زاده ها بریزند بلی پشت هر تفکر مذهبی منافع مادی طبقات سر مایه دار فرق نمی کند سر مایه دارمجاهد ؛ خوابیده است بی دلیل نیست که نیروهای انقلابی وکومونیست را به پای استالین وحزب توده وطبری وکیانوری خائن می بندید دقیقاٌ شما ها هوا داران مجاهد این کاره اید دقیقاٌ مثل خمینی عمل می کنید دقیقاٌ مثل ایدئولوژی سرمایه عمل می کنید چرا برای اینکه از اسلام این سنبل توهین وحقارت وبردگی انسان ریشه می گیرید وایدئولوژی شما اسلام است فکر وایمان شما اسلام است بی دلیل نیست اوایل انقلاب امام امام می گفتید مذهبی در هر شکلش ارتجاعی است وقابل اعتماد نیست این را مردم ایران خوب فهمیده اند وبه شما ها اعتمادی ندارند مجاهد پرونده ء سیاسی اش بسته شده است چرا اینکه تحول نمی پذیرد شما با خلع لباس آخوند ها موافق نیستید واز این طریق از این جرثومه جهل وکلاه برداری که 1400 سال مردم ایران را فریب داده است دفاع می کنید این است هوا دار مجاهد این است چهره ء مجاهد در فردای انقلاب اما دیگر دیر شده است مردم ایران این بختک مذهب را به دور می ریزند !!!

  

[تاریخ ارسال: 02 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: شهرام فاضل]  [  ]  
آقای جمال فراهانی بنا به همین دلایلی که خود ذکر کردید پس نمی توان سازمان مجاهدین را یک سازمان و حزب فراگیر سیاسی دانست زیرا نیمی از جمعیت را یعنی زنان را با اجبار به حجاب اسلامی از شرکت در صفوف خود که اعتقاد به انقلابی و مترقی بودن را نیز دارد محروم می کند! تشبیه این مورد به مواردی بنیادین نظیر باور به نظام سرمایه داری و همزمان شرکت در احزاب چپ اصلا منطقی نیست و در حقیقت شما ویژگی یک فرقه و یا سکت را دارید توصیف می کنید. بروید و معنای سکت و فرقه را مطالعه کنید برای مثال مردان معتقد به مذهب سیک هندوستان موهای سر و صورت خود را نمی تراشند و از سنین نوجوانی عمامه بر سر می گذارند! این یک فرقه مذهبی است و کسی نیز از آنها خواستار تغیر رفتار خود نبوده و نیست اگرچه فوق العاده ارتجاعی است اما مجاهدین یک سازمان سیاسی و آنهم از نوع پیشرو و مترقی می باشند و نمی توان این رفتار سکتاریستی را با این دلایل ساده توجیح کرد. مطمنا زنان آزاده ایرانی خود را بیگانه با چنین سازمان و حزبی می یابند که خواستار پیش شرط حجاب اسلامی برای شرکت آنها در صفوف خود می باشد و این خود نمی تواند به استحکام و قدرت صفوف انقلابی مردم ایران کمکی کند.   

[تاریخ ارسال: 02 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: جهانگير]  [ sabavasaman@yahoo.com ]  
با سلام خدمت همه رفقا،
الان که اين نوشته ها را خواندم، حالت شوک به من دست داد ( در حقيقت حالتی رفت که محراب به فرياد آمد)۰
ميخواهم از رفيق فرزانه و فاضل، شهرام فاضل سوالی بکنم. رفيق علی يحيی پور (سل تی تی) در نهايت تعجب و تاسف رفيق استالين را جنايتکاری مثل خمينی قلمداد کرده. او که در نوشته های نغز و عميق خود از جنايات مجاهدين در ادبيات ايران در سال ۵۷ خبر ميدهد و تقلب تاريخی آنها در هم آميختن محمد و سيمرغ را با درک عميق سوسياليستی به رشته ً نقد ميکشد ( در پرانتز، همان چيزی که به درستی رهبران سوسياليستيکی در ايران مثل رفقا تقی شهرام، وحيد افراخته، محسن خاموشی، فقيه دزفولی و ديکر حماسه های مبارزاتی از آن خيلی دلخور بودند) امروز پا را فراتر نهاده و رفيق استالين را جنايتکار قلمداد ميکند.
ميخواستم بدانم آيا شما با درک و برخورد او با اين اراده آهنين پرولتاريا و يکی از بنيانگذاران سوسياليسم عملی و علمی موافقی؟ از آنجائيکه ميدانم شما رفقا همه مسائل را در پهنه و گستره انترناسيوناليستی آن بررسی ميکنيد بيصبرانه پای کامپيوتر نشسته ومنتظر پاسختان هستم.

جهانگير
  

[تاریخ ارسال: 02 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: شهرام فاضل]  [  ]  
دوست عزیز اردشیر سلام. با شما کاملا موافق هستم و خود من نیز از خوشیاوندان نزدیک خود را که در صفوف مبارزان مجاهدین بودند در مبارزه با رژیم ضد بشری و ارتجاع اسلامی از دست داده ام و از صمیم قلب شهدای مجاهدین خلق که تعدادی از نزدیکترین افراد فامیل خود من نیز در بین آنها بودند برایم عزیز می باشند. چندی پیش با یکی از خانمهای فامیل صحبت می کردم که صحبت از شهید مجاهد خلق فروزان عبدی شد و او خاطره خود از دیدار با او و دوستی فروزان با دختر شهید فامیل ما را برایم گفت. از تاثیری که فروزان بر او گذاشته بود هنوز بعد از این همه سال یاد می کرد. دختر خانم مجاهد شهید فامیل ما نیز بعد از تحمل هفت سال زندان و شکنجه در قتل عام زندانیان سیاسی بهمراه شهید فروزان عبدی جاودانه شد. مطمنا ما و شما خیر خواهان انقلابیون مجاهد و جان بر کف هستیم و انتقادات دوستانه هدفی خصمانه نداشته و ما خواستار پیروزی و موفقیت این مبارزان آزادی و عدالت می باشیم. موفق باشید.   

[تاریخ ارسال: 02 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: راوی]  [  ]  
آقای سل تی تی هیچ کارهً حسنه هنوز سر کار نیامده می بره میدوزه خلع لباس میکنه و از این قبیل کارها و بحثهای کوچه بازاری که خیلی از کارهای زورگویانه دوران رضا قلدر و شاید پاسدار و بسیجیهای وحشی هنوز یادشان نبوده ولی بایستی آقای خیلی مدرن انجام بدند ! آقا ببخشید که ما بر علیه پاسدار و بسیج های ولی فقیه هستیم انگاری که بدتر از آنها هم در کمین نشسته ما خبر نداشته و نداریم! همین بلاها را پدران مکتبی شما آیت الله کیانوری و احسان طبری ... انجام دادند ولی به جائی نرسیدند و بهتره که قبول زحمت نموده واقع بین باشید و زور اضافی نزنید چونکه تمامی خیالات و تئوریهای شما در قرن بیستم 70 سال تمرین و تجربه شده است و آن دوران حاکمیت تک حزبی دیگر با فروپاشی شوروی و مدینهً فاضلهً شما به سر آمد.صبح به خیر آقای یحی پور.
  

[تاریخ ارسال: 02 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: علی یحی پور (سل تی تی )]  [ salltiti@freenet.de ]  

آقای راوی دوست عزیز این لینک را به شما می دهم تا ما را به استالین جنایتکار نچسبانی استالین هم مثل خمینی بود ومثل خمینی که با اسلام نیروهای انقلابی را قتل عام کرد با "مارکسیسم من در آوردی " کومونیست کشت در ضمن مارکسیسم دشمن اعتقادات مذهبی مردم نیست وبه پوشش آزاد وعقیده ووجدان آزاد اعتقاد دارد اما آنچه که مارکسیسم با آن مخالف است مذهب سیاسی است مجاهدین مذهبشان سیاسی است حجابشان سیاسی است فردا مجاهد اگر قدرت سیاسی بگیرد مثل خمینی دریا را تقسیم می کند به زنان مجاهد ومردم عادی واستخر های مخصوص زنان مجاهد در شهر ها ساخته می شود اینها سیاسی هستند ودر دولت مذهبی مجاهدین تصویب میشوند ومارکسیسم با آنها مخالف است مارکسیسم با هرگونه ملا با پوشش عبا وعمامه مخالف است همهء آخوند ها باید خلع لباس بشوند چون لباس آخوند ها مذهبشان را سیاسی می کند ودر واقع این لباس دکان فریب مردم است ولی هر انسانی می تواند مذهب را به عنوان التیام حا لات روحی وروانی خود بر گزیند ولی در جامعهء سوسیالیستی با پیشرفت علم ودانش و محو بی سوادی وتحکیم وسیع ترین دموکراسی مردم از مذهب کم کم دور می شوند وپس از نسل ها مذهب خود به خود از جامعه رخت بر می بندد در ضمن آنچه که در بلوک شرق حاکم بود مارکسیسم مسخ شده بود که من در همین مقاله که برایتان فرستادم آنرا توضیح دادم


 
  

[تاریخ ارسال: 02 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: جمال فراهانی]  [ jamal75de@yahoo.de ]  
آقای شهرام فاضل به نظر من شما داريد ايرادات بنی اسرائيلی ميگيريد. نوشته ايد:«آیا سازمان مجاهدین به زنان عضو خود اجازه می دهد که بدون حجاب در جامعه حضور پیدا کنند؟». واضح است که زنی که عضو مجاهدين ميشود ،آگاهانه و داوطلبانه در همان بدو ورودش تصميم به داشتن حجاب هم گرفته است.اين حرف مثل اين است که برای مثال من بگويم :آيا احزاب کمونيستی به طرفداران سلطنت و يا سرمايه داری آزاد اجازه عضويت در حزبشان ميدهند؟. اصولا چرا بايد زنی که به ايدئولوژی و پرنسيبهای مجاهدين معتقد نيست بخواهد عضو مجاهدين شود؟نوشته ايد:«چه دلیل و تضمینی وجود دارد که زمانی اگر مجاهدین قدرت سیاسی بدست آورند حجاب اسلامی را به عموم زنان ایران تحمیل نکنند؟ ».لازم به توضيح نيست که مجاهدين اولين کسانی بودند که در مقابل شعار يا روسری،يا توسری موضع گرفته و چوب و چماقش را هم خوردند. در ثانی من هم ميتوانم با توجه به تجربه رژيمهای به اصطلاح کمونيستی و سوسياليستی سئوال کنم چه دليل و تضمينی وجود دارد که زمانی اگر کمونيستها قدرت سياسی بدست آورند اردوگاههای کار اجباری ،تصفيه حسابهای خونين به جرم ستون پنجم امپرياليسم و غيره را راه نمی اندازند؟. پس ميبينيد که که با راه انداختن اين بحثهای اينچنينی ميتوان سالها در اين اگر و اماها در جا زد.["شک گذرگاه خوبيست، اما ايستگاه خطرناکی ميباشد"] چرا که بقول معروف فارغ از اين بحثهای من و شما در پائين آب ،آن بالای آب رژيم جنايتکار ج.ا دارد سر ميبرد و سنگسار ميکند و بر گرده مردممان سوار است و با زد و بند با قدرتهای خارجی توطئه برای اينکه سر ما را زير آب کنند ميچينند.
  

[تاریخ ارسال: 02 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: شهرام فاضل]  [  ]  
م- راوی می نویسد که:
"وانگهی من تا حال ندیده و نشنیده ام که مجاهدین بحث روسری داشته باشند و یا به کسی گفته باشند که بایستی روسری داشته باشی یا نداشته باشی."
آیا سازمان مجاهدین به زنان عضو خود اجازه می دهد که بدون حجاب در جامعه حضور پیدا کنند؟
فرض کنیم یکی از خانم های مجاهد تصمیم بگیرد که چارقد بسر و مانتو بتن نکند آیا واقعا فکر می کنید که او می تواند باز در سازمان مجاهدین باقی بماند؟ باز هم می پرسم که اگر حجاب برای خانمهای مجاهد خوب است پس چه دلیل و تضمینی وجود دارد که زمانی اگر مجاهدین قدرت سیاسی بدست آورند حجاب اسلامی را به عموم زنان ایران تحمیل نکنند؟ اگر خوب است که پس برای همه زنان باید خوب باشد و اگر فقط یک انتخاب شخصی است که پس چرا در سطح سازمان مجاهدین حتی یک زن بدون چار قد و مانتو پیدا نمی شود؟ من بطور مشخص در مورد مجاهدین بحث می کنم و می دانم که در بین اعضا غیر مجاهد شورای ملی مقاومت زنانی بدون حجاب اسلامی یافت می شوند.

"برای من شخصاً دمکراسی اروپا شاخص و مد نظر خودم در آیندهً ایران است که در آن حاکمیت و یا کسی و احدی حق دخالت در مسائل و آزادی های شخصی مردم را ندارد. ولی آیا اجازه دارم بپرسم که اگر شما عاشق حاکمیت ضد سرمایداری و ضد امپریالیستی از نوع خودتان هستید چرا در کوبا و یا کرهً شمالی و یا چین تشریف ندارید؟ با تشکر از شما."

این به اصطلاح "دمکراسی اروپا" اکنون مدتی است که شروع کرده به حقوق و آزادی های شخصی مردم کشورهای اروپا دست اندازی کردن و حتی اخیرا می خواستند احزاب کمونیست اروپائی را نیز غیر قانونی کنند تا جائی که میکس تئودوراکیس موسیقی دان برجسته یونانی و تعداد زیادی از هنرمندان و روشنفکران اروپائی به این مورد قویا اعتراض کردند و اتحادیه اروپا مفتضاحانه زیر فشار هنرمندان و روشنفکران و کارگران و نیروهای چپ مجبور به عقب نشینی شد و این در موارد دیگری نیز همانگونه که شاید اطلاع دارید اتفاق افتاده است و تنها مبارزات نیروهای رادیکال و چپ اروپائی این به اصطلاح "دمکراسی" ها را مجبور به عقب نشینی کرده است اگر چه باز همین اتحادیه "دمکراسی اروپا" موفق شد نام مجاهدین را شیادانه در لیست سیاه خود بگذارد و بعد از سالها حضور مجاهدین در اروپا یک روزه با یک شعبده بازی خارق العاده و برای بدست آوردن دل ملاهای شیاد ایرانی مجاهدین را "تروریست" معرفی کردند! اما کشور چین در حال حاضر بهترین حزب کمونیست سرمایه داران را صاحب می باشد و اگر رژیم جانی آخوندها متعلق به "مستضعفین" و "محرومان" می باشد پس حاکمیت در چین نیز متعلق به کارگران و زحمتکشان چینی می باشد. دیگر در سرمایه داری بودن نظام کنونی چین برای کسی تردیدی باقی نمانده و اگر مائو هم امروز زنده بود مطمنا او هم قبول می کرد که بلاخره کشور چین از مرحله فئودالی وارد مرحله سرمایه داری شده است و باید کارگران چینی را تشکل داد و برای انقلاب سوسیالیستی آماده کرد! کره شمالی با ایدولوژی ارتجاعی "جوچه Juche" که اصلا سوسیالیستی نیست و صرفا یک مکتب مجذوب کیش شخیصت کیم ایل سانگ و رژیم موروثی او می باشد. رژیم کره شمالی حتی رسما مارکسیسم را نیز قبول ندارد.اما کشور کوبا از بدو انقلاب خود تحت فشار امپریالیسم همسایه بوده و شامل همه جور تحریم اقتصادی و نظامی بوده و هست و عملا سالها است که محاصره است و صدمات سنگینی را دیده است. کوبا همچنین با دنباله روی از سیاست احزاب در نام کمونیست اما دولتی کشورهای سرمایه داری نوع دولتی و به اصطلاح در نام "سوسیالیستی" نیز صدمات بزرگی را به اقتصاد و اعتبار خود وارد کردند و با دنبال روی از سیاست ارتجاعی "همزیستی مسالمت آمیز" با رژیم های ارتجاعی نتوانستند از از پتانسیل انقلابی مردم کوبا به نحو شایسته استفاده کنند. اما این ایده که اگر کسی مخالف استثمار انسانها و نظام برده داری سرمایه باشد باید حتما کوچ کرده و به نقاطی از دنیا برود که مزاحم استثمارگران کشورهای سرمایه داری نشود با هیچ منطقی قابل درک نمی باشد. انترناسیونالیسم یکی از ویژگیهای برابری خواهان و طرفداران نظام ضد استثماری می باشد و همانگونه که بارها اعلام کرده اند که کارگران جهان هیچ مرز جغرافیای را برسمیت نمی شناسند و قبول ندارند و تمام جهان متعلق به تمام انسانها می باشد. این سرمایه داری می باشد که به مرز های کذایی برای ایجاد تفرقه و جنگ بین ملل جهان معتقد می باشد و نه کارگران که همانطور که بارها گفته شده است بغیر از زنجیرهای بردگی خود چیزی را ندارند که از دست بدهند و خواهان زندگی شرافتمندانه و عادلانه در صلح و صفا در سرتاسر جهان می باشند.
  

تعداد نظرهای ثبت شده در پیوند با این مقاله بیش از ۲۰ نظر است. برای مطالعه بقیه‌ی نظرها اینجا را کلیک کنید.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.