شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷ - ۱۵ دسامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

دستگیری خانم هاله اسفندیاری و طرح چند پرسش

ایرج مصداقی

دو هفته از دستگیری خانم هاله‌ اسفندیاری توسط مأموران امنیتی رژیم می‌‌گذرد. آن‌چه که روشن است ایشان قربانی درگیری‌ جناح‌های نظام جمهوری اسلامی و تلاش دولت احمدی‌نژاد برای تحت فشار قرار دادن هاشمی رفسنجانی از یک سو و سیاست گروگانگیری رژیم برای اعمال فشار و داشتن دست بالا در آستانه مذاکره با مقامات آمریکایی در عراق از سوی دیگر شده است.

به عنوان یک زندانی سیاسی سابق که شاهد جنایات بیشمار ایادی رژیم بوده است ضمن محکوم کردن شدید دستگیری خانم هاله‌ اسفندیاری و ابراز همدردی با اعضای خانواده‌ی ایشان و آرزوی آزادی هر چه زودتر ایشان، ذکر چند نکته را لازم می‌دانم.

 

از اولین ساعات پخش خبر دستگیری خانم اسفندیاری بی اختیار در تونل زمان به ۲۶ سال پیش پرتاب شدم. در آن دوران سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) و حزب توده‌ با صدور اطلاعیه‌های پی‌در‌پی خواهان دستگیری و مجازات رهبران گروه‌های سیاسی مخالف جمهوری اسلامی بودند. و حتا برای دستگیری و کشته شدن آن‌ها هلهله و شادی کرده و به مقامات رژیم جمهوری اسلامی تبریک می‌گفتند. آن روزها من در زندان جمهوری اسلامی به سر می‌بردم و دلم خون بود از این همه نامردمی. دستم به جایی نمی‌رسید. جز آه چه می‌گفتم؟ آهی که برخاسته از سوز دلم بود.

دیری نپایید که تیغ جمهوری اسلامی بر گردن آن‌ها که بر مرگمان شادی می‌کردند نیز فرود آمد و آن‌ها نیز به همان سلول‌هایی آورده شدند که پیش‌تر از اعضا و هواداران گروه‌هایی که آن‌ها دستگیری و مجازاتشان را فریاد می‌کردند پر شده بود. آن‌ها به همان مصیبتی دچار شدند که ما شده بودیم. هیچ‌گاه از این واقعه خوشحال نشدم. ولی برایم درس عبرتی شد.

 

وقتی می‌شنوم خانم هاله‌ اسفندیاری مادر بزرگی که ۶۷ سالگی را پشت سر می‌گذارد در سلول‌های انفرادی ۲۰۹ اوین به بند کشیده شده دلم می‌‌گیرد. به یاد مادر بزرگم می‌‌ افتم که به هنگام آزادی‌ام از زتدان هم سن او بود. حال و احوال مادر خودم را در نظر می‌گیرم که به خاطر دوری و در بند بودن فرزندش در خود می‌شکست. با خودم می‌‌گویم مادرش با بیش از ۹۰ سال سن چه حالی‌ دارد؟ می‌دانم مدت زندانی‌اش مانند من طولانی نخواهد بود ولی همین‌قدر هم برای او زیادی است، ظلم است و می‌بایستی محکوم شود. وظیفه دارم با خانواده اش حتا شده در دلم ابراز همدردی کنم.

می‌دانم حالا خانم اسفندیاری در یکی از سلول‌هایی به بند کشیده شده که دوستانم از آن‌جا در سال ۶۷ به قتلگاه برده شدند. شاید هم نزدیک اتاقی باشد که هیئت‌ قتل‌عام در سال ۶۷ در آن تشکیل جلسه می‌داد و یا نزدیک اتاقی باشد که جانیان در آن میز پینگ پنگ گذاشته و مشغول بازی بودند و هر از گاهی دست از بازی کشیده و تعدادی از دوستانم را در یکی از همان اتاق‌ها به دار می‌کشیدند و دوباره مشغول بازی می‌شدند. شاید در همان اتاقی بازجویی می‌شود که در سال ۶۰ جنازه‌ی موسی خیابانی و اشرف ربیعی و بقیه را قرار داده بودند و مرا مجبور کردند آن‌ها را ببینم. 

حتماً در یکی از همان سلول‌هایی به بند کشیده شده که کودکان خردسال شکنجه‌ی‌ مادرانشان را شاهد بودند و ضجه می‌زدند و فریادرسی نداشتند. پیش خودم فکر میکنم اگر خانم اسفندیاری به بهداری نیاز داشته باشد او را به همان بهداری‌ای می‌برند که پیشتر قتلگاه عزیزانم بود. جنازه‌ی دو نفر از آن‌ها را پاسدار شاه‌محمدی با آن دندان‌های طلایش در سطل آشغال پشت بهداری نشانم داد و مرا تهدید کرد که سرنوشت همه‌ شما همین خواهد بود و از من خواست که موضوع را برای بقیه بچه‌ها تعریف کنم. آن شب به همه‌ی بچه‌های اتاق گفتم، سال‌ها بعد در زندان هم هرگاه فرصتی به دست آمد به توصیه‌ی شاه‌محمدی عمل کردم. حتا در کتاب خاطراتم نوشتم تا همه‌‌ی دنیا بدانند ولی گویا خانم اسفندیاری صدای من را که گفته‌ی پاسدار شاه‌محمدی را پژواک می‌داد نشنیدند. خیلی های دیگر هم نشیندند. ای کاش می‌شنید و می‌شنیدند.  

شاید برای بازپرسی و بازجویی و شاید هم دادگاه به ساختمان سابق دادستانی برده شود درست همان‌جایی که نیمه شب یکی از عزیزانم در حالی که به خاطر شکنجه‌های وحشیانه پاهایش تا زانو باند پیچی شده بود برای مصون ماندن از شکنجه های بیشتر با خوردن قرص سیانور جان می‌داد و من تلاش می‌کردم او هر چه زودتر راحت شود. آیا او این‌ها را می‌داند؟

آیا او می‌داند بر چه خاک مقدسی پا می‌گذارد؟‌ آیا او می‌داند دیوارهایی که جسم و روح او را در هم می‌فشارند به خون چه عزیزانی آغشته است؟  آیا همانطور که من به فکر او، مادرش، فرزندان و نوه‌هایش هستم او نیز به فکر آن‌هایی که نام بردم هست؟ امیدوارم که باشد. آیا می‌داند بر مادران و پدران و فرزندانشان چه رفته است؟ می‌داند همسرانشان چه رنجی را متحمل شدند؟ آیا می‌داند که بسیاری از آن‌ها نشانی قبر فرزندانشان را هم ندارند؟‌ آیا او می‌داند رژیم حتا از پذیرش مسئولیت دستگیری و اعدام فرزندانشان نیز ابا می‌کند؟ آیا او می‌داند که این دسته از خانواده‌ها چه حال و روزی دارند؟ همسرانشان جرأت ازدواج مجدد هم ندارند.

 

×××

 

اما موضوع به اینجا ختم نمی‌شود برای من گویی تاریخ تکرار می‌شود.   

سه سال پیش آقای شائول بخاش همسر خانم هاله‌ اسفندیاری جزو گروه کاری بود که گزارش شورای روابط خارجی آمریکا به ریاست مشترک برژینسکی و رابرت گیتس و مدیریت اجرایی سوزان مالونی را تهیه کردند.

از جمله مواردی که این گروه کاری تحت عنوان «توصیههایی در خصوص سیاست گذاری آمریكا (در قبال ایران روی آن دست گذاشت، تضمین محاکمه رهبران مجاهدین بود. در این گزارش آمده است:  

«در عین حال، واشنگتن باید در راه متلاشی نمودن قطعی سازمان مجاهدین خلق كه در عراق مستقر است با دولت موقت عراق همكاری كند و تضمین نماید كه رهبران آن به پای میز محاكمه كشانده شوند.»  

http://www.cfr.org/content/publications/attachments/Iran_TF.pdf

این گروه کاری همچنین توصیه کرده بود:

«دولت ایران در مذاكرات خصوصی پیشنهاد كرده كه موافقت‌نامهای بر اساس مبادله زندانیان القاعده با اعضای سازمان مجاهدین خلق كه یك گروه مخالف مستقر در عراق است و از مدتها پیش مرتكب اعمال تروریستی علیه ایران شده، تنظیم شود. البته به دلیل امكان‌پذیرنبودن تضمین محاكمه عادلانه در ایران، چنین مبادله مستقیمی عملی نیست. در مقابل، گروه كاری پیشنهاد میكند كه ایالاتمتحده به ایران فشار آورد تا وضعیت زندانیان وابسته به القاعده را روشن سازد و كسانی را كه در آن بین توسط دیگر دولتها  نیز تحت تعقیب هستند مسترد نماید. بهطور همزمان ایالاتمتحده نیز باید با دولت موقت عراق همكاری نماید تا اطمینان حاصل شود كه تأسیسات مجاهدین در عراق به طور كامل تعطیل شود و رهبران آن به خاطر نقش خود در ایجاد خشونت علیه مردم عراق و ایران در دوران حكومت صدام مورد محاكمه قرار گیرند.»

http://www.cfr.org/content/publications/attachments/Iran_TF.pdf

چنان‌چه ملاحظه می‌شود از ترکیب امکان‌پذیر نبودن «مبادله مستقیم» نیروهای مجاهدین و القاعده توسط آمریکا و رژیم و لزوم محاکمه‌ی آن‌ها به خاطر «ایجاد خشونت علیه مردم ایران» که ظاهراً‌ می‌بایستی توسط «متولی» حقوق مردم ایران یعنی نظام جمهوری اسلامی صورت گیرد، این نتیجه به دست می‌آید که این مبادله به گونه «غیرمستقیم» و چه بسا توسط دولت عراق می‌‌تواند صورت گیرد.  البته روی نحوه‌ی اجرا سناریوها همیشه می‌توان کار کرد و به توافق رسید. مهم رسیدن توافق روی اصل سناریو است.

محاکمه‌ی احتمالی‌ای که گروه کاری فوق روی آن دست می‌گذارد از قرار معلوم می‌بایستی در ایران تحت حاکمیت آخوند‌ها صورت می‌گرفت؛ چرا که گزارش گروه کاری شورای روابط خارجی آمریکا اشاره می‌کند به پیگیری مذاکرات ژنو. در مذاکرات ژنو که پس از اشغال عراق از سوی نیروهای آمریکایی به کارگزاری جک ‌استراو وزیر امورخارجه‌ سابق انگلستان صورت گرفت، توافق شده بود که بیش از ۶۰ تن از رهبران مجاهدین طبق لیستی که رژیم داده بود تحویل مقامات رژیم ایران شوند. از این ها گذشته مگر وضعیت وابستگان مقتدا صدر و مجلس اعلی انقلاب اسلامی عراق و سپاه بدر که عامل مستقیم جمهوری اسلامی هستند و جنایات بزرگی را در حق مردم ایران مرتکب شده‌اند بهتر از عوامل ایرانی رژیم است.  نیروهای مزبور نیز سال‌ها در ارگان‌های سرکوب رژیم آموزش دیده و در سپاه پاسداران و کمیته‌های انقلاب اسلامی و.... مشغول جنایت بوده‌اند.

بنا به دلایل گوناگون این معامله صورت نگرفت و رهبران مجاهدین آن‌گونه که گروه کاری شورای روابط خارجی آمریکا توصیه کرده بود به پای میز محاکمه کشیده نشدند و امیدوارم هیچ‌ گاه چنین توصیه‌ای محقق نشود.

اما متأسفانه این بار همسر یکی از کسانی که تلویحاً اشاره می‌کرد آمریکا می‌بایستی تضمین نماید که رهبران مجاهدین برای محاکمه به دست رژیم جمهوری اسلامی و عوامل آن‌ها سپرده شوند گذرش به پای میز محاکمه‌ رژیم افتاد. و به این ترتیب صابون رژیم به تن خانواده‌‌های اسفندیاری و بخاش هم خورد.

 

آیا آن‌ها و به ویژه آقای بخاش فکر نکرده بودند افرادی را که توصیه می‌کنند به پای میز محاکمه رژیم کشیده شوند هم ممکن است پدر، مادر، مادربزرگ و یا فرزندی داشته باشند؟ آیا فکرش را نکرده بودند که آن‌ها هم چشم براه عزیزانشان هستند؟

آیا آقای شائول بخاش یکی از اعضای گروه کاری مزبور ، نمی‌دانست میز محاکمه رژیم جمهوری اسلامی و حتا عوامل آن در عراق چگونه است و چه احکامی از آن در می‌آید؟

آیا ایشان نمی‌دانست قبل از آن که کسی را به پای میز محاکمه ببرند، بازجویی و شکنجه هم هست به ویژه در رابطه با «رهبران مجاهدین»؟

با همه‌ی این‌ها من یک انسانم. از صمیم قلب می‌خواهم که خانم هاله‌ اسفندیاری هر چه زودتر به آغوش خانواده‌شان برگردند.

امیدوارم وقتی خانم اسفندیاری به آغوش خانواده‌شان برگشتند اولین کاری که می‌کنند این باشد که از شوهرشان بخواهد دیگر توصیه نکند کسی را برای محاکمه به دست «عدالت» آخوندی بسپارند.

امیدوارم خانم اسفندیاری به همسرشان توضیح دهند که افراد چگونه و به چه طریق و با طی چه مسیری به پای میز محاکمه کشیده می‌شوند. هر چند می‌دانم نحوه‌ی برخورد با خانم اسفندیاری اساساً متفاوت از برخوردی است که من و دوستان من و هم‌نسلان من تجربه کردیم و خواهیم کرد ولی همین‌قدرش هم شاید آقای شائول بخاش را به تفکر وادار کند.

 

×××

 

می‌گویند ازموده را آزمودن خطاست. دوستان توجه داشته باشید نظام جمهوی اسلامی را کلاسیک نبایستی تحلیل کرد، تجربه نشان داده است دشمنی و ضدیت با نیروهای سیاسی درگیر با نظام جمهوری اسلامی، برای همیشه و به صورت دائمی حاشیه‌ امنی برای فرد یا نیروی سیاسی به وجود نمی‌آورد. رژیم جمهوری اسلامی هرگاه که منافع‌اش اقتضا کند تیغ‌اش را فرود می‌آورد. همه‌ی ما دیدیم آن‌همه دشمنی و همکاری حزب توده و سازمان اکثریت با رژیم تنها نزدیک به دو سال حاشیه امن برای آن‌ها به وجود آورد. پیش از فرود آمدن تیغ نظام بر گردن آن‌ها شواهد بسیاری در دست بود که رژیم عنقریب دست به کار خواهد شد ولی این شواهد جدی گرفته نمی‌شدند و یا در مسیری قرار داشتند که بازگشت ناپذیر بود. آن‌ها مشغول بازی شطرنج با خرسی بودند که قواعد بازی را رعایت نمی‌کرد. شاید پیش خودشان فکر می‌کردند ما که جز خدمت به نظام کاری انجام نمی‌دهیم. آن‌ها درست فکر می‌کردند هر رژیم کلاسیکی همانگونه که آن‌ها می‌خواستند فکر می‌کرد و عمل می‌کرد اما آن‌ها از درک ماهیت این رژیم غافل بودند و در ارزیابی‌‌شان روی آن حساب نمی‌کردند.

خانم هاله‌ اسفندیاری هم احتمالاً دچار همین اشتباه محاسباتی شده بودند وگرنه می‌بایستی شرط احتیاط را رعایت می‌کردند. به اعتراف روزنامه کیهان ایشان می‌دانستند که تمامی سرمایه و مایلمک‌شان در ایران در دهه هفتاد مصادره شده است. لابد در نگاه رژیم خطایی کرده بودند که اموالشان مصادره شده بود. ایشان نام خود و همسرشان را بارها در «نیمه پنهان» کیهان و به اصطلاح اسناد انتشار یافته از سوی رژیم به عنوان عامل اسرائیل و موساد و ... دیده بودند، ایشان بایستی در نظر می‌گرفتند مسلمان زاده‌‌ای است که تن به ازدواج با یک یهودی داده است و اگر تغییر دینی هم در این میان بوده باشد آنوقت حکم ارتداد هم می‌تواند بر آن جاری شود. ایشان لابد شنیده بودند صدها تن از بهترین فرزندان این میهن در سال ۶۷ به این اتهام بر بالای دار جاودانه شدند.  البته جای شکرش باقیست که زن مرتده در «اسلام» اعدام نمی‌شود. درست است که ایشان سالی دوبار به ایران می‌رفتند و اتفاق خاصی نمی‌افتاد ولی روی رفتارهای رژیم نبایستی حساب باز کرد. (همه‌ی کسانی که در رفت و آمد به ایران برای خودشان حاشیه امنی قائل هستند می‌توانند از این واقعه درس عبرتی بگیرند)

شاید ایشان و همسرشان تصور می‌کردند دشمنی آقای بخاش با مجاهدین و پیشنهاد نزدیکی و دیالوگ با رژیم در تمام عرصه‌ها، به رسمیت شناختن حقوق رژیم در منطقه و .... که در گزارش شورای روابط خارجی آمریکا آمده از یک سو و تلاش‌های شخصی خانم اسفندیاری در ایجاد ارتباط‌های دانشگاهی بین ایران و امریکا، معاوصه دانشجو و استاد،  ترتیب دادن سمینارهای مختلف برای نزدیکی بین دو کشور و دیگر اقدامات خیرخواهانه می‌تواند عاملی باشد برای تحمل ایشان از سوی رژیم. ولی دیدیم که این گونه نشد. جواب حسن نیت ایشان را با بیرحمی و ردیف کردن مشتی اراجیف تحت عنوان اتهامات دادند. امیدوارم ایشان قبل از آن‌که خود و یا خانواده‌شان بهای سنگینی را بپردازند آزاد شوند.

 

×××

 

روز و شب در افکارم غوطه ورم، بالا و پایین می‌کنم، با خودم حساب و کتاب می‌کنم. به هنگام خوردن صبحانه و ناهار هم این حالت ادامه دارد. همسر و فرزندم که مرا در این حالت می‌بینند لبخند می‌زنند. چون بلافاصله متوجه می‌شوند که در ذهنم با چیزی درگیرم.

خانم هاله‌ اسفندیاری تنها کسی نیست که در چنگال رژیم اسیر است. مادر زهرا علیقلی را هم می‌شناسم. پدر جواد علیقیلی را هم می‌شناسم با او هم بند بوده‌ام و روزها و شب‌ها سر به سرش می‌گذاشته‌ام. حاج خلیل شالچی را هم می‌شناسم. در مجلس عروسی دخترانشان حاضر بودم. در جشن شادی و خنده‌شان حضور داشتم، مگر می‌توانم در غم و اندوهشان کنارشان نباشم و یادشان را فراموش کنم. من انسانم. به ویژه که هنوز ندای نیما درگوشم زنگ می‌زند:

«آی آدم ها که در ساحل نشسته شاد و خندانید

یک نفر در اب دارد می‌سپارد جان»

مادر زهرا علیقلی هم‌سن مادر من است. او هم صاحب نوه است. جواد علیقلی هم صاحب نوه است. به تازگی قلبش را عمل کرده است. برخلاف آن‌چه که در اخبار آمده بود و متأسفانه مجاهدین آن را تصحیح نکردند، آن‌ها پایشان به عراق و قرارگاه اشرف نرسید. آن‌ها تنها قصد داشتند که برای دیدار دختر و پسرشان به عراق عزیمت کنند که همراه سه نفر دیگر (یک خانواده دو نفری و فردی که آن‌ها را به ترمینال برده بود) در ترمینال جنوب دستگیر شدند. آن‌ها حتا به دادگاه نیز برده نشدند و غیاباً هر یک به سه سال زندان محکوم شدند؛ حتا شخصی که آن‌ها را به ترمینال برده بود نیز به سه سال زندان محکوم شد. جنایتکاران گرداننده دستگاه قضایی رژیم حکم را به تساوی تقسیم کردند. چنانکه مرگ را نیز به تساوی تقسیم می‌کنند. در این مواقع معمولاً «عدالت» را رعایت می‌کنند.

 

خانم هاله اسفندیاری رفته بود مادر ۹۰ ساله‌اش را ببیند گرفتار شد و مادر زهرا علیقلی و پدر جواد علیقلی قصد داشتند بروند و فرزندانشان را ببینند که گرفتار شدند. اولی لااقل مادرش را دید ولی دومی‌ها فرزندانشان را ندیدند.

به فکر فرو می‌روم می‌دانم دیگر روی مادر بزرگ نازنینم را نخواهم دید. او که رنج آمدن به زندان را برای دیدنم تحمل می‌کرد. او که هنوز آغوش پرمهرش را فراموش نکرده‌ام. او که .... به فکر مادر همسرم هستم که از صمیم قلب دوستش دارم، می‌دانم او نیز دیگر از کشور نمی‌تواند خارج شود چرا که بیش از هشتاد سال سن دارد و طبق قوانین اتحادیه اروپا و کشور سوئد بیمه‌‌ی درمانی او پذیرفته نیست و ویزای سفر دریافت نخواهد کرد. 

خوشا به حال خانم هاله اسفندیاری، پرونده‌شان نان و آب دار است، اسم و رسم دارند، خانم شیرین عبادی هم که پشه را روی هوا نعل می‌زند زرنگ‌تر از آن است که چنین فرصت مطرح‌ شدنی را از دست دهد. چرا پرونده‌ی دختری را که به جرم عکس‌برداری از وحشی‌گری های نیروی انتظامی در مقابل دیدگان وحشت زده مردم خونین و مالین شده و به حبس و زندان افتاده دنبال کند. آن که جز دردسر چیزی ندارد و... و این قصه سر دراز دارد.

نمی‌دانم به پرونده‌ی مادر زهرا علیقلی و پدر جواد علیقلی چه کسی رسیدگی می‌کند؟ نمی‌دانم وضع پاهای حاج خلیل شالچی چگونه است؟ مقامات قضایی رژیم به خوبی می‌دانند امکان تحمل کیفر را ندارد ولی همچنان وی را تحت فشار قرار داده‌اند. نمی‌دانم پرونده او را چه کسی پیگیری می‌کند؟ او در ارتباط با دختر توابش دستگیر شده است. دخترش آزاد است و در بیرون زندان مشغول سرویس دهی به رژیم است! خانه‌ی مسکونی‌ هم برایش گرفته‌اند اما حاج خلیل شالجی در پیری و کهولت در زندان تقاص پس می‌دهد.

 

×××

 

از اولین ساعات پخش خبر دستگیری خانم اسفندیاری، خوشبختانه این عمل جنایتکارانه رژیم توسط بالاترین مقامات و شخصیت‌های سیاسی آمریکا (از جمله کاندیداهای ریاست‌ جمهوری) و اروپا و شخصیت‌های فرهنگی، روشنفکری و جوامع دانشگاهی آمریکا محکوم شده است. دستگیری خانم اسفندیاری آینه تمام نمای جمهوری اسلامی است.

در این میان جوامع دانشگاهی آمریکا برای مقابله با دستگیری خانم اسنفدیاری خواستار تحریم و بایکوت دانشگاهی رژیم شده‌‌اند.

در این جا ذکر چند سؤال را که خود پاسخی برای آن‌ها نیافته‌ام ضروری می‌دانم:

 

۱- تعدادی از گروه‌ها و شخصیت‌های سیاسی داخلی و خارجی تا پیش از این مخالف اعمال هر گونه مجازات در برابر خیره‌ سری و نقض قوانین بین‌المللی توسط رژیم در سطح بین‌المللی و نقض حقوق بشر و کنوانسیون‌های مربوطه در سطح داخلی بودند.

آن‌ها استدلال می‌کردند که اعمال مجازات و تحریم باعث لجاجت و سخت‌سری رژیم می‌شود و اوضاع وخیم تر شده و رژیم در موضع خود پافشاری بیشتری می‌کند. آن‌ها در همه حال به جای مجازات دیالوگ و به جای قاطعیت، مماشات را توصیه می‌کردند.

نمی‌دانم چرا در این مورد خاص از اولین لحظه‌ی پخش خبر، استدلال‌های قبلی فراموش شده و در اولین مرحله حتا بدون به کارگیری اهرم‌های دیگر، اعمال مجازات بایکوت دانشگاهی که ربط مستقیمی به حوزه‌ی کاری خانم اسفندیاری دارد  تجویز شده است؟

آیا در این مورد خاص به سخت‌ سری و لجاجت رژیم منجر نمی‌شود، چرا؟ فرق این مورد با موارد قبلی چیست؟

چرا چیزی که تا قبل از این و در موارد دیگر نفی و نهی می‌شد این بار تأیید و توصیه می‌شود؟ البته من شخصاً نه تنها از بایکوت دانشگاهی بلکه از اعمال هر گونه مجازات علیه رژیم قرون وسطایی جمهوری اسلامی استقبال می‌کنم و آن را یگانه راه برخورد درست و اصولی با رژیم می‌دانم.

 

۲- می‌گفتند اعمال هرگونه مجازات علیه رژیم باعث وحدت جناح‌های رژیم شده و عملاً سخت‌سران رو آمده و میانه‌روها به حاشیه می‌روند. سؤال این است چرا در این مورد خاص چنین اتفاقی نمی‌ افتد؟

 

۳- در روزهایی که خانم اسفندیاری دستگیر شده‌اند شاهد آن هستیم که روزانه هزاران زن ایرانی مورد تعدی و تجاوز نیروی  انتظامی و عوامل سرکوبگر رژیم قرار می‌‌گیرند. برای مقابله با آن چه باید کرد؟ آیا اهمیت آن کمتر از دستگیری خانم اسفندیاری است؟ آیا آن‌ها نبایستی در شمول اقدامات حمایتی قرار گیرند.

 

۴- نمی‌دانم چرا تحلیل نمی‌کنند که در تحریم و بایکوت دانشگاهی و آکادمیک پیشنهاد شده، پیشرفت علمی و تکنولوژیک مردم و دانشجویان ایران مورد تحریم و بایکوت قرار می‌گیرد و نه رژیم جمهوری اسلامی و سران آن؟ چرا نمی‌گویند این گونه تحریم ها به مبادلات فرهنگی مردم ایران و ‌آمریکا لطمه می‌زند؟ در موارد مشابه همیشه این گونه توجیهات بوده است. چرا وقتی این گونه روابط برقرار می‌شد توجیه می‌شد که این گونه روابط به خاطر نزدیکی دو ملت است و نه دو دولت؟ می‌گفتند این روابط باعث پیشرفت دمکراسی و ... در کشور می‌شود.

 

۵- وقتی برای دستگیری تنها یک نفر به درستی تحریم دانشگاهی و آکادمیک رژیم پیشنهاد می‌شود، برای سرکوب گسترده و روزانه‌ی دانشجویان سراسر کشور چه باید کرد؟

چرا وقتی منابع رژیم از «انقلاب فرهنگی دوم» نام می‌برند و خطر آن را گوشزد می‌کنند مجامع دانشگاهی سکوت اختیار کرده‌‌اند؟‌ چرا اساتید دانشگاه‌ هایی که همراه با هوشنگ امیراحمدی یکی از کارگزاران و حلقه‌های فعال لابی رژیم در آمریکا بیانیه امضا می‌کردند، در رابطه با این سرکوب وحشیانه بیانیه‌ای را امضا نمی‌کنند؟ فراخوان نمی‌دهند و کسی را به کمک نمی‌طلبند؟

چرا کسانی که موضوع تحریم و بایکوت دانشگاهی رژیم را تیتر سایت‌هایشان می‌کنند خاموشی این مجامع و شخصیت‌های فرهنگی و دانشگاهی در برابر سرکوب گسترده دانشجویان ایرانی را مورد پرسش قرار نمی‌دهند؟ به چه دلیل و با کدام منطق به مراودات دانشگاهی و فرهنگی با این رژیم ادامه می‌دهند؟ دستگیری یک نفر مهم‌تر است یا سرکوب روزانه‌ی رژیم در دانشگاه‌ها؟ آیا در صورتی که خانم اسفندیاری آزاد شدند مراودات و مبادلات فرهنگی و آکادمیک بایستی از سرگرفته شود؟ تکلیف دانشجویانی که هر روز سرکوب می‌شوند چه می‌شود؟ تکلیف حمله‌ی وحشیانه اراذل و اوباش رژیم به دانشگاه‌ها چه می‌شود؟ پرونده سازی روزانه دستگاه امنیتی و قضایی رژیم برای دانشجویان چه می‌شود؟ کمی در منطقی که دارید تأمل کنید. اگر سیاستی را قبول دارید در همه زمینه‌ها بر آن پافشاری کنید. لااقل در خلوت با خود صادق باشید.

 

۶- وقتی برای دستگیری یک نفر بایکوت دانشگاهی توصیه می‌شود برای مقابله با قتل‌عام هزاران زندانیان سیاسی که تعدادی از آن‌ها سال‌ها از پایان محکومیت‌شان نیز می‌گذشت، چه باید کرد؟ کدام مجازات را پیشنهاد می‌کنید؟

ظلم، ظلم است چه در حق خانم هاله‌ اسفندیاری باشد و چه در حق دیگران. باید آن را محکوم کرد. چه دوست باشد و چه دشمن، رعایت حقوق بشر می‌بایستی مشمول همه باشد.  امیدوارم موفق به توضیح احساس و منطقم شده باشم.

 

ایرج مصداقی

۲ خرداد ۱۳۸۶

Irajmesdaghi@yahoo.com

 

بعد از نگارش:

هنگام ارسال مطلب متوجه شدم: آقای علی شاکری از هواداران «اصلاحات آرام» در ایران نیز دستگیر شده است. سایت روز، وی را فردی معرفی کرده است که «در مناسبت های مختلف، سخنرانی هایش با مخالفت اوپوزیسیون تندرو جمهوری اسلامی روبه رو شده است.»

بنا به گزارش این سایت «وی در عین حال در انجمنی با عنوان دموکراسی برای ایران فعالیت دارد که تاکنون با دعوت از عده ای از اصلاح طلبان میانه رو و ترتیب جلسات سخنرانی در «ایرواین» [کالیفرینا] توانسته است گام هائی برای شناخت جامعه آمریکائی از ایران بردارد». دستگیری او برای دوستان، آشنایان و همفکرانش آن‌چنان غیر منتظره بود که تا مدتی فکر می‌کردند او به خاطر تشابه اسمی دستگیر شده است. سایت روز  در این رابطه گزارش می‌دهد:

«در اولین ساعات دستگیری وی گمان می‌رفت که تشابه اسمی با دکتر علی شاکری رهبر گروهی با نام نهضت مقاومت ملی [هواداران شاپور بختیار آخرین نخست وزیر دوران پادشاهی] باعث دستگیری وی شده باشد.»

ایشان در انتخابات ریاست جمهوری ضمن دعوت همه به شرکت در انتخابات خود به رفسنجانی رأی داده بود و در مقاله‌ای که در سایت گویا نوشته بود به هفت دلیل خواسته بود که انتخابات تحریم نشده و  همه به رفسنجانی رأی دهند.

وی همچنین تلویحاً دست داشتن رفسنجانی در کشتار زندانیان سیاسی و قتل‌عام ۶۷ را نیز سؤال برده و یا توجیه کرده بود:

«آخرین استدلالی را که از طرفداران تحریم این انتخابات بخاطر دارم غیردمکراتیک بودن، اختلاس مالی، و شریک جرم بودن آقای رفسنجانی در تمام این سالهای گذشته است.

نگارنده بدون توجیه اعمال ایشان و رد هیچکدام از این ادعاها معتقدم که صحت و سقم ادعاهای حقوقی و قضائی نسبت به هرکسی از جمله رفسنجانی در یک جو دمکراتیک و دادگاه عادله امکان پذیر است. ما همگی خواستار مشخص شدن عوامل اعدام دسته جمعی زندانیان سال ١٣٦٧ و محاکمه آنها همراه با عوامل قتلهای زنجیره‌ای هستیم. ما همگی می خواهیم بدانیم این اختلاس‌ها یا فساد مالی‌ها در کجا ریشه دارد و عوامل آنها دقیقا ً کی‌ها هستند و کجا هستند و امیدمان این است که با باز شدن بیشتر جامعه این پدیده‌ها روشن شود چون بدون حقیقت یابی آنها زمینه آشتی ملی و وحدت ملی بوجود نمی آید. »

http://news.gooya.com/president84/archives/2005/06/031782print.php

 

نمی‌دانم چرا ایشان به پای خود به ایران رفت؟ چرا که قبلاً نوشته بود «بخاطر پیشبرد دمکراسی و چلوگیری از بستن شدن کامل دریچه‌های آزادی و در جهت تأمین منافع ملی و رابطه منطقی با جهان کنونی و به امید احترام و ارزش حق رأی دادن مردم، رأی خود را در جهت نفی مطلق گرائی کامل به رفسنجانی می دهم.»

احمدی نژاد انتخاب شده بود، «دریچه‌های آزادی» که بسته شده بود، «مطلق‌گرایی کامل» که حاکم شده بود، ایشان برای چه به ایران رفت؟

علی شاکری از اعضای فعال «اتحاد جمهوری‌خواهان»  که غالب آن‌ها را توده‌ای ها و اکثریتی‌های سابق تشکیل می‌دهند بود. وی در معرفی خود می‌گوید:

«علی شاکری هستم. در سال 1327 در اهواز متولد شدم و اکنون در ارواین در اورنج کانتی آمریکا همراه همسر و دو فرزندم زندگی می کنم. از اوان جوانی در سال 1341 وارد مسائل سیاسی شدم. در آن روزها در قم زندگی می کردم و مصادف با اعتراضات جاری در آن شهر بود. در جنبش دانشجوئی خارج از کشور یعنی "کنفدراسیون" فعال بودم. اکنون در شورای هماهنگی اتحادجمهوری خواهان ایران هستم. به لحاظ حرفه ای در بخش وام های بانکی مشغول هستم در عرصه اجتماعی در عین حال عضو هیئت مدیره NGO آمریکائی "شهروندان برای ساختن صلح" هستم که یک نهاد مدنی و دانشگاهی است.»

http://www.kar-online.com/beynolmelal/beynolmelal_46.html

 

همچنین در اخبار آمده بود که کیان تاج بخش مشاور پروژه های انستیتو «جامعه ازاد» که توسط جورج سوروس سرمایه‌دار مشهور بنیان‌گذاری شده نیز در میان دستگیر شدگان روزهای اخیر می‌باشد.

ظاهراً‌ دوباره تاریخ تکرار می‌شود و تیغ نظام جمهوری اسلامی برگردن اگر نگویم دوستان لااقل خیرخواهانش فرود می‌آید. از شنیدن هیچ یک از این اخبار خوشحال نمی‌شوم. از صمیم قلب همه‌ی این دستگیری‌ها را محکوم می‌کنم. با خانواده‌ و عزیزانشان ابراز همدردی می‌کنم و آزادی تک تکشان را آرزو می‌‌کنم.

سایت روز در گزارش خود  اشاره می‌کند « در خبرهایی که به نظر می رسد توسط مقامات امنیتی پخش شده باشد ادعا شده که از بازجوئی های هاله اسفندیاری، مشخصات مشاور بنیاد سوروس در تهران کشف و  وی دستگیر شده است»

رژیم جمهوری اسلامی در حال تکمیل سناریوی جعلی خود است. این که تا کجا موفق شود به تحولات آینده بستگی دارد.  مانند سناریوی طرح کشف توطئه‌ی کودتای روسی توسط حزب توده که به خاطر آن پیرمردهای فرتوت به زیر شدیدترین شکنجه‌ها رفتند تا اعتراف به آن کنند.

این سایت همچنین خبر داد « گفته می شود تعداد ایرانیان مقیم آمریکا و دانشگاهیانی که در یک سال اخیر دستگیر و زندانی شده اند بیش از تعدادی است که نام آنان در مطبوعات جهانی منعکس شده، اما اکثریت این عده به دلیل آن که اصلا تمایلی به ورود به مسائل سیاسی ندارند خواستار مسکوت ماندن موضوع شده اند. در هر مورد هم به زندانی شدگان وعده داده شده در صورتی که جنجالی به پا نکنند بزودی ازاد خواهند شد.»

سایت روز به نقل از تحلیل گران سیاسی گزارش می‌دهد:

«عده زیادی از تحلیلگران سیاسی معتقدند طرح دستگیری دانشگاهیانی که با مراکز خارج از کشور تماس دارند، به قصد جلوگیری از انعکاس واقعیت های داخل، ادامه تفکر گروه سعید امامی است که اینک همراه محسنی اژه ای به وزارت اطلاعات بازگشته اند و قصد دارند روابط فرهنگی و علمی ایجاد شده در دوران دولت خاتمی را پایان یافته اعلام دارند و از جمله از رفت و آمد ایرانیان دانشگاهی به داخل کشور جلوگیری کنند.»

ظاهراً  همان تفکر توده‌ای و اکثریتی همچنان کار خود را می‌کند و از گذشته درس نگرفته‌اند.  یادم هست زمانی که اولین سری رهبران حزب توده توسط سپاه پاسداران دستگیر شده و به زیر شکنجه رفته بودند بقایای این حزب در خارج از زندان و کشور تبلیغ می‌کردند که جناح راست رژیم و باندهای نزدیک به حجتیه و مخالف «امام خمینی» در کار توطئه‌ علیه حزب توده می‌باشند و دامان نظام جمهوری اسلامی و به ویژه «خط امام» به این اعمال «امپریالیسم» شاد کن آلوده نیست. یادش به خیر مرحوم ناخدا بهرام افضلی فریب همین تبلیغات کذب را خورد و با پای خود به ایران بازگشت وی به سیاهچال  و سپس قتلگاه فرستاده شد. او به هنگام دستگیری رهبران حزب توده در خارج از کشور به سر می‌برد، می‌توانست همان‌جا بماند و تقاضای پناهندگی کند. آن‌ها نمی‌توانستند و یا نمی‌خواستند رژیم را علیرغم تمامی تضادهایی که جناح‌های مختلف آن با هم دارند یک مجموعه به هم پیوسته‌ی دارای منافع مشترک ببینند.  تاریخ دوباره تکرار می‌شود.. جانیان به ریش قربانیان‌شان می‌خندند. باور کنید من آن‌ها را از نزدیک تجربه کرده‌ام. به هیچ گروه، دسته و جریانی وابستگی ندارم، تجربه‌ام را با شما در میان می‌گذارم.



 

 

 

 

 

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
ایرج مصداقی:



[تاریخ ارسال: 28 May 2007]  [ارسال‌کننده: sara]  [ krep123@hotmail.com ]  
با سلام و با تشکر از روشنگری شما امیدوارم در مسیر افشا و اگاهی به خلقمان موفق و پیروز باشید. بسیار نوشته زیبا و جالبی بود.   

[تاریخ ارسال: 28 May 2007]  [ارسال‌کننده: خواننده دیدگاه]  [  ]  

آقای مش قاسم عزیز سلام. مگر ریگی به کفش داشته باشید و یا انقلابات مکرر ایدئولوژیک چشمانتان را بسته باشد تا نفهمید آقای مصداقی چه گفته است و منظورش چیست. اتفاقاً من متوجه نشدم منظور شما از نوشتن چیست. البته از مش قاسم که همدم دایی جان ناپلئون بود انتظار عقلانیتی نمی رود. شما همان بهتر که به دایی جان ناپلئون بچسبید و اندر باب دلاوری های او در جنگ ممسنی و کازرون سخن برانید

  

[تاریخ ارسال: 26 May 2007]  [ارسال‌کننده: هومن دبیری]  [ human_dabiri@yahoo.se ]  

دوستان ارجمند ! امیدوارم یک روز فرا برسد که هر "فرد" اعم از راست وچپ و میانه ـ شاهدوست و ذوب شده در ولایت فقیه ـ مذهبی و غیر مذهبی ـ آتئیست و درویش ـ ملی و انترناسیونالیست ـ هموسکسوئل و بی سکسوئل و هر عقیده و مرام دیگر و با هر دلبستگی دیگر بتواند تمایلات و ادیده های خود را بدون ترس ابراز کند و تعقیبی و تهدیدی شرعی یا قانونی و یا فرهنگی وجود نداشته باشد. ماندلا در افریقای جنوبی کاری کارستان کرد و گاندی در هندوستان. جمهوری اسلامی بدون تردید جانی ترین و ارتجاعی ترین نیروی اجتماعی بر آمده از یک دسیسیه ی جهانی در سالهای قبل از 57 می باشد. اما مردم ایران تا زمانیکه مطمئن نشوند بقیه نیروها آینده ی بهتری برای مردم فراهم خواهند کرد اشتباه زمان شاه را تکرار نخواهند کرد. دیشب در تلویزیون سوئد در صدر اخبار گزارشی از تهران و از خیابان مولوی نشان میدادکه به مراتب از زمان شاه مخروبه تر شده. این رژیم هیچ ندارد که به آن بنازد و فقط از تتشتت مخالفین بهره می برد و به حیات ننگین خود ادمه میدهد. ایران آینده نه مال شاهی هاست و نه مال خمینیست ها و نه مجاهدین و نه فدائیان خلق [و نه حزب توده] و......... اکثریت مردم ایران جوانان هستند که ایران را به فردای روشن تری خواهند برد و مانند تمام کشورهای مترقی هر شهروند خواهد توانست به هر جریانی که خواست تعلق داشته باشد یا نداشته باشد.. مبارزه ی سیاسی یک فعالیت داوطلبانه اجتماعی ست که تا این لحظه در ایران ما خسارات عظیم جانی داشته .اجازه دهیم "دادگاه" ها توسط کانون وکلای مردمی تائید و به اجرام متهمین رسیدگی کند نه چنین ولنگارانه فرق ما با شاه و خمینی دقیقا در این برخورد ها باید دیده شود. از حقوق شهروندی دشمنان خود و رقبای خود حمایت کنیم تا مردم فکر نکنند که دوباره همان بیشرمی های رزیم در اول انقلاب علیه سردمداران رژیم سابق صورت خواهد گرفت.

  

[تاریخ ارسال: 26 May 2007]  [ارسال‌کننده: از کیهان]  [  ]  

سلام - روزنامه های حکومتی نوشته اند: همسر خانم اسفندیاری از دوستان نزدیك «رابرت گیتس» رئیس سابق سازمان جاسوسی آمریكا و وزیر كنونی دفاع در دولت «جرج دبلیو بوش» است. در اوت 2004 هنگامی كه یك كمیته تحقیقاتی ویژه به رهبری «زیبیگینو برژینسكی» و «رابرت گیتی» از طرف شورای روابط خارجی ایالات متحده مسئول تحقیق درباره سیاست داخلی و خارجی ایران و چگونگی تعامل آمریكا با ایران شد، به عنوان تحلیلگر اطلاعاتی- امنیتی در این كمیته ویژه حضور دارند.منبع:کیهان 30/2/1386

  

[تاریخ ارسال: 25 May 2007]  [ارسال‌کننده: شهرام فاضل]  [  ]  
من نمی دانم فرخ نگهدار چه ربطی به دستگیری خانم هاله اسفندیاری دارد ولی فرخ نگهدار هرگز خواهان سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی نبوده و نیست و او در آخرین شاهکار خود به نام "مانیفست اصلاح طلبی" نیز خواستار حمایت فعال مخالفین رژیم از جناح به اصطلاح اصلاح طلب فعلی رژیم و خط امامی های دهه 60 شمسی می باشد. او خواهان حفظ رژیم جمهوری اسلامی بوده و هست و متهم کردن او به براندازی رژیم خمینی خنده دار است. ظاهرا خانم هاله اسفندیاری نیز خواستار تقویت همین بخش از رژیم ملایان بوده و هست و در تولید کاربرد های سیاسی مفید و پرورش ذهنی طراحان سیاست خارجی آمریکا او و شوهر یهودی ایرانی الصل او سالها است شناخته شده و مورد احترام هر دو جناح دست راستی حاکم امریکا می باشند. با توجه به این موضوع که این خانم اندیشمند حامی سیاستهای آمریکا می باشد اما زندانی کردن غیر قانونی ایشان مخالف تمامی موازین بین المللی می باشد و بازداشت غیر قانونی او به تمام جهانیان بار دیگر ماهیت ضد دموکراتیک و ضد انسانی این رژیم را با تمام جناحهایش به روشنی به نمایش می گذارد و باز به همه دنیا به خوبی نشان می دهد که نباید با این رژیم فاشیست جنایتکار گفتگو و یا معامله کرد.   

[تاریخ ارسال: 25 May 2007]  [ارسال‌کننده: ktvd]  [  ]  
سالهای 60 توده ای ها و تودهای های شرمگین امثال آقای فرّخ نگهدار فریاد سر میدادند قاتل مجاهدین مسعود رجوی است و در عمل در کنار پاسداران دیگر مبارزان را لو میدادند. حالا که خوشبختانه آقای فرّخ نگهدار فریاد سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی میدهند باید دید در عمل چگونه آنرا ثابت میکنند.   

[تاریخ ارسال: 25 May 2007]  [ارسال‌کننده: مش قاسم]  [  ]  
والا دوروغ چرا ما که نفهمیدیم منظور این ایرج خان از نوشتن این درد دل چی بود. اگه می خواد این شائول بخاش رو از رو ببرد که محاله. اگه می خواد بگه که دیدی چه نامردی کردی که بدخواهی واسه بچهای مردم و مجاهدا می کردی و می خواستی که آمریکایا و آخوندای نامسلمون حسابشون را برسن که بازم فایده نداره چرا که این یارو حالا که زنشو که اونم بدخواه مجاهدا ست زندونی کردن و زنش هم با مجاهدا دشمنی دیرینه داره و با این حرفا دلشن برای اونا که نمی سوزه. آخه قربونت برم این حرفا که بدرد این یارو نمی خوره. اگه مجاهدای بنده خدا هنوز فکر می کنن که می تونند با این بابا و آمریکایا راه بیاند که تا حرف اینا رو دربست قبول نکنن محاله که بشه و این شائولو هالهو و دوستاشون که در جاهای بالا بالای آمریکا نشتند راضی نمی شند که نمی شند. پس دیگه این ایرج خان واسه چی دلش واسه زن این یارو می سوزه وقتی که این یکی می خواست دمار بروبجه های مجاهدو در بیارن. آخه قربونت برم این یارو و زنش ضررشون به ایرونیا نیاد خیرشون نمی یاد. ولش کن بابا و این قدم براشون دلت نسوزه. مگه اینا دلشون برا تو و بدبخت بیچارهای ایرونی می سوزه که تو واسه اینا آرزو می کنی صاف و سالم برگردن خونه و کاشونشون؟
نه اینکه بگم خوبه که زنش زندونی این آخوندای بی خدا شده اما قربونت برم دلت واسه کسی بسوزه که یه ذرهم دلش برا بدبخت بیچارهای ایرونی می سوزه. این زنو شوهر می خوان ایرونم بشه مثل این عراق بدبخت و اگه یه میلیون ایرونی هم بمیرن اینا ککشون هم نمی گزه. خدا به داد مردم ایرون برسه و از این آخوندای نامسلمون و این نامسلمونای آمریکای امونشون نگه داره.
  

[تاریخ ارسال: 24 May 2007]  [ارسال‌کننده: Farrokh Negahdar]  [ Tudeh-Axariati@Lobby-Rafsanjani.org ]  
سرنگون باد رژيم كثيف جمهورى اسلامى
درود بر ایرج مصداقی
  

[تاریخ ارسال: 24 May 2007]  [ارسال‌کننده: Hadi]  [  ]  
لطفا" از آوردن اسامى افراد معلوم و الحالى كه آوردن نامشان در ارتباط با آقاى مصداقى به عنوان توهين قلمداد ميتواند بشود خوددارى كنيد٠ اگر قصد تعريف از آقاى مصداقى داريد لطفا" آنرا روشن بيان كنيد و اگر قصد كنايه داريد آنرا واضح بگوييد٠٠٠ در آخر آقاى مصداقى در دفاع از خودش در مقابل پارازيتهاى احتمالى در بين ما "جريان سرنگون طلب" تنها نيست ٠ سرنگون باد رژيم كثيف جمهورى اسلامى٠   

[تاریخ ارسال: 24 May 2007]  [ارسال‌کننده: فروغ آزادی]  [ forough_azadi@yahoo.com ]  
درود بر ایرج مصداقی که مجموعه راشد و فلسفی است. سوء تفاهم نشود. منظورم این است که هم حرف خوب می زند و هم خوب حرف می زند.   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.